سفر روح


سفر روح



سفر روح
این کتاب با نام "سفر روح"نوشته ی مایکل نیوتن به واقع حقایقی ست که یک دکتر هیپونیتز کننده با کند و کاو در درون موردهایی که بهش سر می زدن سیری در دنیای پس از مرگ می کنه و به طور کلی سر منشا روح و هدف این زندگی و غیرو رو از زبان آنها که به ناخودآگاه و ابرآگاه خود رفته اند و از عالم دیگر حرف می زنن، بیان می کنه. واقعا کتاب فوق العاده ای بود و باردیگر به من یاد آوری شد که زندگی فرای اون تصور ذهن کوچک درون جمجمه ماست و متاسفانه دوندگی های بی امان باعث شده که حتی با وجود اعتقاد به این، بازم درجا بزنیم....



دانلود کتاب سالادها(به عنوان غذای اصلی)

1:

در اين باره برخوردم به مطالبي از وبلاگ محفل ادبي گلستان كه اميدوارم همونقدري كه براي من

جالب بود براي شما دوستان هم ميهني هم جالب باشه .


لطفا کمک کنید ..... کتاب معجزه برای ....




عزیزان ما مسائل زیاد و پیچیده ای در جامعمون داریم که مهمترینش خرافات هست

خرافات راجع نیروهای کهکشانی و مریخی نیروی جذب و اینها

من با دوستی فرمودگویی در یکی از این شبکه های اجتماعی داشتم

از شما درخواست میکنم این فرمودگورُ بخونید و در پایان نظرتونُ فراخوان کنید.

برای خوندن فرمودگو به ادامه مطلب مراجعه کنید.


تاپيك درخواست كتاب


...

(داستان از اینجا شروع شد!)

عنوان پست در شبکه اجتماعی

سفر روح

معرفی کتاب : سفر روح
نویسنده : دکتر مایکل نیوتن

مروری بر كتاب
سیری در جهان های معنوی دیدار از طبقات مختلف برزخ با هیپنوتیزم
...

نویسنده پست ابتدایی پریسا

فرامر فرحمهر

این کتابُ خوندم، دلیلهایی که اورده برام قابل قبول نیست.


کتاب لاغری به روش ائی.اف.تی

به نظرم همش رویاپردازیه،
فکر هم نکنم اونایی که واقعآ هیپنوتیزمُ علمی کار مینمايند مطالب این کتابُ تأیید نمايند.


دانلود کتاب چربیهای شکمتان را از بین ببرید

هیپنوتیزم فقط خاصیت درمانی داره.


پریسا

فرامرز جان ما در جهانی زندگی میکنیم خیلی ناشناخته ها داره
و به هیچ عنوان نمیتونیم چیزی رو کاملا قبول کنیم یا منکرش بشیم.


دانلود یک قدم تا تناسب اندام

باید تجربه شخصی داشته باشی.


دانلود غذایی که چهره شما را زیباتر میکند
من به زندگی های متوالی ایمان دارم
چون به شخصه دیدم و ثابت شده و دوستانی قوی در این زمینه دارم در خارج کشور.


نوشته های روی دیوار زندان

شما کتاب های هستادان بسیار زندگی های بسیار و تنها عشق حقیقت دارد
دکتر برایان آل وایس رو بخونین
حتی موسسه بین المللی در امریکا تاسیس شده برای هیپنوتراپی.


شما همون هیپنوتیزم که میگین خاصیت درمانی داره چی درمان میشه؟؟؟
روح درمان میشه درسته روح از کارماهایی که داره و اتفاقاتی که در گذشته
در ضمیرش ثبت شده و دچار کارما شده دچار بیماری های شدید میشه
و به گذشته میره از اونجا درمانش میکنه.


میتونید اگر کنجکاو باشید و دوست داشته باشید بیشتر مطالعه کنید
کتاب هایی که فرمودم در رده خودش پر فروش ترین ها هست.


سرشار از عشق و نور باشید

فرامر فرحمهر

دوست من، اگر ما آدمها روی علم حرکت نکنیم
هر تجربه شخصی میتونه باعث خرافاتمون بشه.
یک نمونش اینه که وقتی کودک بودم کسی بود که جلوی من کاری میکرد
که با چشمای خودم شبحُ میدیدم و اجسامُ تکون میداد،
اما بعدآ که تحقیق کردم فهمیدم اینجور آدمها فرکانس مغزی بالایی دارند
و میتونند فرکانس مغزی مارُ تحت تأثیر برنامه بدند و اون چیزی که اونا تصور مینمايندُ
به ما هم نشون بدن، خب این موضوع باعث شد بفهمم طرف حقه باز بوده
و قصد سوء هستفاده داشته! بعدشم دوست من، هیپنوتیزم یکی از شاخه هایی هست که
برای کمک به رواندرمانی درست شده و کاملا هم روشهاش مشخص هست،
مثلا اگر من شمارُ هیپنوتیزم کنم میتونم به شما القا کنم که
شما منی که جلوی شما ایستادمُ نبینید و شما هم نمیبینید،
مثلا میتونم القا کنم شما به صد هزارسال گذشته رفتید
و سربازی بودید که جانتونُ در راه آزادی دادید!
پزشکها با هیپنوتیزم طرفُ به گذشته روانیش که از کودکی شروع میشه میبرند
و از همون جا کاردرمانیُ روی اون آسیب روانی انجام میدن.


تورُ خدا بیاید کمی واقع باشیم و روی حقیقتی که اثبات میشه حرکت کنیم.


علم چیزیُ که اثبات نشده رد نمیکنه، اما قبول هم نمیکنه،
در همین کتاب سفر روح که بنظرم همش حقه بازی با امت ساده دل
و بی اطلاع برای توی خرافات نگه داشتنشون هست توی پاورقی هاش
نظرات دانشمندایی که این نظریه هارُ رد کردنُ نوشته و دلیلهاشون برام قانع نماينده بود،
چون علمی و واقع بینانه بود، ...ما ایرانی ها اول معتقد میشیم!
بعد میریم دنبال اطلاع! که خب وقتی معتقد شدیم انقدر متعصب میشیم که
فقط میریم دنبال اطلاعاتی که اون اعتقاد مارُ اثبات کنه! ...
اول باید اطلاع پیدا کنیم، بعد معتقد بشیم.تازه هر روز هم دنبال نظرهای مخالف باشیم.


با کمال احترام اگر برافروخته نمیشید این نظر بنده بود!
البته میل درونیم خیلی دوست داره که مثلا این کارما و زندگی های متعدد
که بهش تناسخ میگن وجود داشته باشه، اما تا روزی که بهم اثبات نشه
و علم هم تأییدش نکنه باور نمیکنم، مثلا علم چند روز پیش فراخوان نمود
چیزی به نام ذره خدا کشف کرده و جهانی فراخوان نمود که من هم قبول کردم،
نه اینکه هر دانمشند درجه 3 الا 4 نظره ای فراخوان نمود
ما هم بگیم خب اینُ علم فرموده و تأیید کرده.


به قول حافظ بزرگ: معذورم از محال تو باور نمیکنم.


پریسا
دوست عزیز حرف شما درسته و قابل احترام.


ولی هر چیزی رو هم که علم ثابت نکنه دلیل بر نبودنش نیست.


همین ذره خدا رو چند بار رد کردن و تائید کردن تا دوباره تائید شد
و اشتباه میلیمتری انجام داده بودن و همچنان هنوز ناتوان هستن
و کلی راه دارن تا به خیلی از حقایق دست پیدا کنن.


من به علوم باطنی ایمان دارم
چون به شخصه قدم در مسیری گذاشتم که خیلی مواهب دیدم ازش.


من یاد گرفتم مسیری رو که جواب درست و صحیح میگیرم رو برم
و مسیرها خیلی زیاده.


همین که آتلانتیس تا چند وقت پیش افسانه بود با تحقیق دانشمندان
و باستان شناسان تائید شد که وجود داره
و کلی تحقیق کردن و دارن میکنن و منابع معتبری هست که
بارها انسان به قدرت بالایی رسیده و نمونه هاش در باستان هست
و اگر علم در قبالش جوابی نداره دلیل بر واقعیت و خرافاتی بودنش نیست.


ما باید همیشه تعادل رو حفظ کنیم یا همیشه منکر میشیم
یا بی دلیل می پذیریم و خرافاتی عمل میکنیم.


اگر شما مرتب در خواب ببینین خودتون رو که در گذشته زندگی میکردین
و اتفاقاتی برای شما میفته که قبلا همه رو دیدین آیا خرافاته؟؟؟
یا اگر پرواز روح انجام بدین این خرافاته؟؟
آیا قبول ندارین انسان بسیار قدرتمند هست و وقت و مکان براش معنی نداره؟؟؟
شما با مراقبه و مکاشفه وقتی کاملا به درونتون نزدیک بشین
خیلی حقیقت ها رو میبینین و دست پیدا می کنین.


یکی هست فقط ریاضی رو قبول داره تمام هستدلال هایش از روی ریاضی هست
ولی ریاضی مربوط به ذهن میشه.


خیلی هم از روی قلب و نیروی درونی
به جایگاه های بالا در معنویت و انسانیت میرسن.


همین مولانا و سهروردی که به اشراق رسیدن
و هیچ کس نمیتونه منکر خاص بودنشون بشه چون اثبات شده.


این کودکان 1 ساله ای که میان شروع به صحبت کردن و مطالعهو نوشتن میکنن
و کلی اطالاعات دارن که هر انسان نمیدونه
و نظر دانشمندان رو جلب کردن که این اطلاعات از کجا میدونن؟؟؟
آیا همه اینها اتفاقی هست؟؟
یا نظریه علم پزشکی رو قبول دارین که در قبالش ناتوان هستن
میگن هستثنائی هستن؟؟ هستثنا یعنی چی؟؟؟
من قبول ندارم هیچ انسانی به دیگری برتری نداره.


فقط این کودکان ارواح آگاه شدهای هستن طبق زندگی های متوالی
و از خیلی اسرار آگاه هستن
هم در ایران مشاهده شده و هم در فرانسه و روسیه و غیره.


من خودم دوستی داشتم که
برادرزاده اش 2 سالگی شروع میکنه به کتاب خوندن
و دوست من که دانشگاه میرفت
یک بچه 7 ساله درس های دانشگاهش رو براش انجام میداد
دکترها فرمودن هستثنائی هست که اصلا مسخره هست
چون علم پزشکی خودش فلج هستش.


در علم پزشکی بارها معجزاتی دیده شده که خودشون دهنشون باز مونده.


آیا این کودک شعبده باز بوده؟؟؟
این همه اطلاعات و آگاهی های بالا رو از کجا آورده؟؟؟
شما برو بوریسکا پسری از مریخ که در روسیه به دنیا اومده
و خیلی آگاه هست رو ببین و دانشمندان دارن روش تحقیق میکنن
و در بی بی سی نشون داد.

در کل مسائل خیلی زیاده که نمیتونم اینجا بازش کنم
ولی خودم به شخصه از بچگی کنجکاو بودم دنبال حقیقت و در مسیر حقیقت برنامه گرفتم
و همچنان دارم میاموزم.


هر چی بیشتر جلو میریم واقعا به این نتیجه میرسیم که هیچی نمیدونیم.


شاد و پیرو باشید

فرامر فرحمهر
دوست من، بنده در اول متنم اشاره کردم که( علم چیزیُ که اثبات نشده رد نمیکنه، اما قبول هم نمیکنه) چون اگر قبول کنه دیگه علم نیست.

بله 70 سال پیش یک دانشمند به این ذره اشاره کرده بود! اما بنده تا دیروز حق داشتم که باور نکنم، اما حالا که تا اینجا رسمی اثبات شده باور میکنم.

راجع آتلانتیس.

بله اگر شما میگید که اثبات شده بنده میرم درباره صحت حرفتون تحقیق میکنم اگر دیدم واقعآ اثبات شده قبول میکنم.

باز هم تأکید میکنم منظورم این نبود که اگر علم چیزیُ اثبات نکرده پس رد میکنه! آخه من چطور میتونم چیزیُ که علم اثبات نکردهُ باور کنم؟! روی چه حساب و منطقی؟! مثلا بنده احتمال خیلی زیاد میدم که چرخه کارما وجود داره، ...احتمال میدم نیروهای الهی غیبیی وجود داره، اما این احتمالاتمه، حتی اگر هم بهم اثبات هم بشه که وجود داره مطرحش نمیکنم،چون سندی برای اثباتش ندارم.

اما به جاش مثلا اگر دانشمند باشم! میرم راجعش تحقیق میکنم تا بتونم با سند و مدرک علمی اثباتش کنم تا امت هم بتونند باورش نمايند، نه اینکه همینطوری بیام مطرحش کنم و روشم مهر تأیید بزنم و جامعهُ عادت بدم به اینکه هرچیزیُ که میشنوندُ به نظرشون درست و لذت بخش میادُ باور نمايند، ...منکر این چیزها نیستم از صمیم قلبم دوست دارم که واقعآ انقدر که دوستان مدعی میگن جهان برای ما انسانها برنامه داشته باشه.، اما متأسفانه نظریه تکامل دیگه نظریه نیست و اثبات شده که ما انسانها از تکامل میمون اومدیم و و اگر این تکامل مثلا چند ملیون سال دیرتر اتفاق می افتاد الان منو شما داشتیم رو شاخه درخت به هم گلابی پرت میکردیم! :-) خب شما راجع خواب فرمودید(اگر شما مرتب در خواب ببینین خودتون رو که در گذشته زندگی میکردین و اتفاقاتی برای شما میفته که قبلا همه رو دیدین آیا خرافاته؟؟؟) نه دوست من خرافات نیست، برام یک موضوع جالب و هیجان انگیزه که سعی میکنم بفهمم چرا؟ اگر علم جوابی براش نداره، حتی توی جمع هم مطرحش نمیکنم،چون ممکنه اون اتفاق هزار دلیل دیگه داشته باشه و من فکر کنم مثلا یک نیرویی میخواد بهم پیام بده! و یا من در گذشته بودم، در صورتی که ممکنه دلیل دیگه ای داشته باشه! قضیه شبیه اون داستان شبح هست که براتون فرمودم، چون نادان بودم فکر میکردم واقعآ اونا روح هستند و باور کرده بودم، چون باور کرده بودم هر کسی هر چیزی راجع روح میفرمود باور میکردم، اما بعدش فهمیدم داستان چیز دیگه ای هست! دوست من اون اطلاعاتی که شما میگی کودک یکساله داره ممکنه از ژنهای پدر و مادرش باشه که به هر علت طبیعی و با غیر طبیعی رمز گشایی شده باشند و این هم احتیاج به تحقیق داره، بعدشم خوشبختانه بنده تجربه مراقبه دارم و باید عرض کنم 8 سال از زندگیمُ در عرفان بودم، نمیدونم چقدر با مولوی آشنایی دارید، تمام مثنوی با داستانهای عجیب و بی نظریش تلاشش برای فرمودن چه منظوری هست؟ تنها و تنها همه این داستانها نوشته شده که یک منظورُ برسونه! اونم اینه که بابا برادار من! در لحظه زندگی کن! و چون ذهن از کودکی بدون نظم شکل میگرفته، حالی کردن این ذهن برای امت عادی غیر ممکن بوده، برای همین آدمها وقتی به این رهایی واقعی رسیدن اینجور مست شدن و برای رها کردن امت اون راههار سرودند و یا به صورتی منتشر کردند، در صورتی که الان علم تعلیم و تربیت کودکان که البته بیشتر تجربی هست،شکل گرفته و کودکانی توی خانواده های سالم رشد مینمايند و مادرها و پدرهاشون از تعلیم سالم اونها آگاهی داشتن و سعی کردن کمترین آسیب روانیُ کودکشون ببینه،الان دچار همون رهایی هستند که من و شما با مدیتیشتن هزار چیز دیگه میخوایم تمامآ در اون باشیم! به خدا همش توی این سلولهای مغزی ماست، وقتی این سلولها بمیرند تمام افکاری که همین الان منو شما داریم تبادل میکنیم از بین میره،(البته این نظر شخصیم بود!) من هم مثل شما دنبال واقعیت هستم اما با وسواس، هر چیزیُ قبول نمیکنم، ...ماه ها روی خودم کار کردم تا بفهمم چطور باید واقعیتُ از توهمات و خواسته های درونیم جدا کنم تا توی تحقیقم به اشتباه نرم.

مثلا یکیش این بود که چون از مرگ میترسیدم دوست داشتم حتمآ باور کنم روح وجود داره! پس هر کی سندی درباره اثبات روح ارائه میداد سریعآ باور میکردم
چون دنبال جاودانگی خودم بودم نه حقیقت! یک روز به خودم فرمودم اگر روزی اثبات بشه روح وجود نداره میتونی با خودت کنار بیای یا میخوای به خودت دروغ بگی؟! اونجا بود که به خودم اومدم.

بعدشم شما از این آقای برو بوریسکا فرمودید، ایشون یک نابغه هست و باید راجعش تحقیق بشه که حتمآ داره میشه.

دیگه نمیفهمم پسری از مریخ چیه؟! مثلا اگر میفرمود من از مشتری هستم شما هم باور میکردید؟ همین آقا فرموده بوده زمین سال 2009 داغون میشه و تعداد کمی زنده می مونند! الان سال 2012 هست! و چون بی بی سی پخش کرده شما هم باور کردید! اینها دارند برای سرگرم کردن امت خرافاتی ایران اینهارُ مرتب برامون پخش و بازپخش مینمايند،مگه همینها نبودند که فیلم رازُ پخش کردند! چی شد؟ امت خوشبخت شدند؟! جز این که مغز امت شستشو دادند چی بود؟! گرفتن یک سری نکات خیلی روشنُ با خرافات قاطی کردند و همه ادیانم به هم چسبوندند و یک سری حرفهای آدمهای بزرگم دور هم جمع کردند، ولی این مسخره بازی هارُ روانشناسهایی که واقعآ اعتبار جهانی دارند رد کردند، توی اینترنت سرچ کنید(فرهنگ هلاکویی درباره فیلم راز) تا با دیدن برنامش و توضیحاتش کاملا قانع بشید، کلیپش توی تویتر هست.

همین کسی که فیلم رازُ ساخته بود به جرم قتل دادگاهی شد! یک مدت هم با آقای داموس مغز امتُ گرفتند دستشون! دو سال پیش همه بهم میفرمودند 2012 زمین نابود میشه! منم فرمودم حالا میبینید همه چاق و چله و سلامت به زندگشیون ادامه میدن و خب زلزله ها و فاجعه های طبیعی هم هر سال اتفاق میفته! که هنوز توی سال 2012 حتی یک فاجعه نزدیک فاجعه ژاپن هم اتفاق نیفتاده! دوست من، شما اگر کمی هم در زمینه سیاست و اقتصاد تحقیق کنید! و بازی های چرخه ایی که توی کشورهای جهان سوم راه میندازنُ ببینید! بازی هایی که در دوره سالهای 1980 تا 1990 میلادی توی اروپا بود و الان دیگه منسوخ شده، متوجه خیلی از مسائل میشید، مثلا اگر فردا توی بی بی و یا هر رسانه ای فیلم مستند راجع یک فضایی که مثلا از یک کره ای به نام فیفیلو! از یک منظومه دیگه اومده پخش کردند، همون لحظه به نرخ طلا، دلار و نفت و ...

دستگیر شدن مثلا سازنده فیلم راز و ...

فکر میکنید و تنها یک پوزخند میزنید! به نظرم ما اول باید با چشمهای خرد نگاه کنیم، وقتی با خرد نگاه کنیم خیلی راحت عمق مسائلُ میتونیم ببینیم، به قول فردوسی: به یزدان که گر ما خرد داشتیم، کجا این سر انجام بد داشتیم.



2:

نقطه جان خوندم برام جالب بود من حرفای اقای فرحمهر رو قبول دارم....ما ادما مخصوصا ایرانیا خیلی خرافاتی هستیم....من زیاد در مورد هیپنوتیزم نمیدونم..و این کتابو هم نخوندم...ولی در مورد فرمودگوی دوستان....این جمله رو قبول دارم که مااول معتقد میشیم بهد میریم دنبال اطلاعات...میریم دنبال اون چیزی که خودمون میخوایم باشه....


3:

البته برنامه دادن این کتاب در بخش داستان و رمان کم لطفی هست و میشه یکجور اتهام به نویسنده تلقیش کرد! (البته ناخواسته)

-

مباحث ماورا رو با متراژ علم سنجیدن صحیح نیست، به نظرم تا وقتی که باعث پایمال شدن حقی و امر منفی ای نشود، جدا کردن امر ماورا با متریک های علمی منطقی تر و بهتر هست تا اینکه هرکسی که در این وادی زحمتی کشیده رو متهم به کلاشی و حقه بازی و پول دزدی و ..

بکنیم.



من در مطالعه ای که از یک نگاه دورتر نسبت به این مساله داشتم متوجه شدم این مورد توسط بعضی هیپنوتراپیست های دیگر در دهه های 60 و 70 به همین دقت بیان شده و هرچند معمولا در بین سیل کتابهای هیپنوتراپی دیگر توجهی به اون کتابها نشده، اما صرف وجودشون مساله قابل تاملی هست.



اخیرا هم نگاهی به کتاب Raymond Or Life And Death دارم که انتشارش سال 1923 بوده و تحقیقات Oliver Lodge یک فیزیکدان انگلیسی در مورد پسرش هست که در جنگ جهانی اول کشته شد.

و نسبت به یافته های امثال نیوتن، تشابهات خیلی جالبی در مورد توصیفات جهان موازی میشه در این کتاب مشاهده کرد.


4:

ممنون از دعوت نقطه ی عزیز
هردو عزیزی که فرمودگوشون آورده شده حق دارن ودرست میگن
منتها هر کدوم از منظر خودشون
که اگه در توانم بود و میتونستم
شما دوستان گلم رو در جایی برنامه میدادم به لحاظ فکری که متوجه هردوی این جریانات فکری بشین
در مورد روح حرفهای زیادی نمیدونیم
یه چیز شخصی اکتشافی و تحقیقیه واز هر فرد به فرد دیگه تفاوت داره
هر کس که وجود خودشو از پیرایه های ذهن وتعلقات عالم ماده وسایر عوالم پاک تر ومبرا تر کنه به درک روشن تری خواهد رسید
صد البته که به قول حافظ راهرو گرصد هنر دارد توکل بایدش
از اینکه اون آقای فرخمهر مثنوی رو دریک کلام به مذاق خودشون ترجمه فرمودند وقال قضیه رو ختم کردند کمی دردم گرفت(اگه ایشون ادعای 8سال مراقبه وغوروتفحص در مثنوی نمیکردند چیزی نبود اما کسی 8سال همراه مولانا اشه آخرشم اینو بگه جالب میست)
میگه عیب می جمله چو فرمودی هنرشنیز بگو
ضمنا از تذکرات همون آقای فرخمهر در مورد رسانه ای شدن بعضی موضوعات وبهره برداریهایی که از نادونیه ما میشه باید تشکر کنم
الا ای حال واقعیت برای هر کس همون چیزیه که خودش بهش اعتقاد داره
واگر کسی فقط فقط با صداقت بخاد دنبال نور حقیقت بگرده همون صداقت وخلوص راهنماییش خواهد کرد تا به مقصد برسه
منتها کم کم وگام به گام
امیدوارم همه بتونیم نور حقیقت رو درک کنیم

5:

در ايشانكي پديا آمده هست :

کتاب سفر روح شامل خاطرات افرادی هست که سالیان متوالی برای خواب درمانی (هیپنوتیزم) به مایکل نیوتن مراجعه نموده‌اند.

این کتاب گزارشی هست در باره تحقیقات نویسنده پیرامون دنیای روح و در اون سرگذشت‌هایی شرح داده می‌شود.

این گزارشات شرح تحقیقات نویسنده درباره سرنوشت روح پس از مرگ و مراحلی هست که روح طی می‌کند تا آماده شود و دوباره برای زندگی نوینی به عالم خاکی برگردد.

کتاب سرنوشت روح اولین کتابی هست که با دسترسی به حافظه پنهانی افراد متفاوت درمورد موقعیت روح پس از ترک دنیای خاکی و برزخ نوشته شده‌است.[نیازمند منبع][۳] کتاب دیگر مایکل نیوتن به نام سرنوشت روح ادامه شرح تحقیقات نویسنده درباره تجربیات کسانی هست که توسط خواب درمانی به زندگی‌های گذشته خود دست یافته اند.

این دو کتاب به ۲۵زبان مختلف ترجمه شده اند.[۴]
کتاب سفر روح در سال ۱۳۸۱ و کتاب سرنوشت روح در سال ۱۳۸۵ توسط محمود دانایی به فارسی ترجمه شده‌است.


6:

کتابی که با مطالعه اون سرشار از انرژی و شادابی می شوید سفر روح [ اونچه در این کتاب آمده هست، مدیون تلاش کسانی هست که در جستجوی کمک به سوی من آمده اند و من اونها را هیپنوتیزم کردم چرا که این روش از نظر من وسیله قابل اعتمادی هست برای کشف حقایق عوالم بعد.
شرح سفر روح به عالم دیگر برآمده از خاطرات کسانی هست که طی سالها برای هیپنوتیزم درمانی به من مراجعه کرده اند.

این خاطرات واقعی، بیانگر اون هست که عالم برزخ عالمی واقعی و ملموس هست و در اون فضایی سرشار از محبت، شفقت و آرامش حکمفرماست.
شفرمودی های عالم برزخ و مراحل اون نشان می دهد که هدف غایی و نهایی خلقت، به کمال رسیدن مخلوقات هست، یعنی برخورداری اونها از تمام نعمات و نشئآت الهی و همه مخلوقات می توانند به اندازه کوشش و ظرفیتشان از اون سیراب شوند.
ما موجودات الهی ولی به کمال نرسیده ای هستیم که د ر دو جهان مادی و معنوی وجود داریم.

این سرنوشت ماست که بین این دو جهان از طریق فضا و وقت، رفت و برگشت کنیم و ضمن اون بیاموزیم که چگونه بر نفس خود مسلط شده و چطور بر دانش و آگاهی خود بیفزاییم.

ما باید به این فرایند با صبوری اعتقاد و اعتماد داشته باشیم.

اغلب ما، مادام که در قالب جسم هستیمر، هیچگاه به کنه جوهر وجودی مان پی نخواهیم برد اما خود واقعی ما هرگز نابود نمی شود و همیشه در ارتباط با دو جهان باقی خواهیم ماند.
...

مهم ترین فایده آگاهی به این که خانه ای پر مهر و محبت جاودانه در انتظارمان می باشد این هست که ذهن ما را پذیرای قبول نیروی معنوی بالاتری می کند.

آگاهی بر این نکته که ما به جای دیگری تعلق داریم، اطمینان خاطر و آرامش خاصی را به ما ارزانی می دارد و این آرامش تنها به صورت فراغت از تضاد و پراکندگی نیست بلکه سبب ایجاد وحدتی بین ما و یک شعور جهانی می شود.

همه ما روزی این سفر دور و دراز را به پایان خواهیم رساند و همگی ما به یک حالت غایی و نهایی شناخت و روشنایی خواهیم رسید.

جایی که در اون همه چیز امکان پذیر می شود.] برگرفته از کتاب "سفر روح" نوشته دکتر مایکل نیوتن(کلیک کنید)، برگردان فارسی دکتر محمود دانایی، انتشارات جیحون.


7:

در اين آدرس اين مطالب نوشته شده بود

بنده هم در اين تاپيك مطالب رو با ذكر منبع برنامه ميدهم .



فهرست مطالب

مقدمه مترجم

مقدمه

مرگ و عزیمت

دروازه برزخ

بازگشت به موطن اصلی

روح های خطا کار(منزوی)

آشنایی با برزخ

تغییر و تحول و جایگزینی در برزخ

جایگزینی

راهنمایان ما

روح های مبتدی

روح های متوسط

روح های پیشرفته

نحوه انتخاب زندگی بعدی

انتخاب جسم جدید

رخت سفر بستن

تولد دیگر

نتیجه


سفر روح

بسمـــ الله الرحمنــــــ الرحیمـــ


***مقدمه مترجم(دکتر محمود دانایی)***


در این دوران انسان ها ، بخصوص در جوامع غربی در همه زمینه ها به نتیجه کشفیات و تجربیات علمی ، کلینیکی و آزمایشگاهی دانشمندان چشم دوخته و دل بسته اند و چون به صداقت و بی طرفی کاوش های علمی اعتماد و اطمینان دارند، یافته های اونان را غالبا با اشتیاق می پذیرند.

شاید به همین جهت هست که دانشمندان نیز رسالت جدیدی برای خود قائل شده و قلمرو پژوهش های خود را به بعد متافیزیکی بشر نیز تعمیم داده اند.


در بیست سال اخیر صد ها کتاب مستند توسط دانشمندان علوم پزشکی با هستفاده از تجربیات نزدیک به مرگ بیماران و یا توسط روان پزشکان که از طریق خواب مصنوعی به کاوش پرداخته اند منتشر شده که وجود و بقای روح و موضوع زندگی های متوالی را بخوبی آشکار می سازد.

به عنوان مثال کتاب " زندگی پس از زندگی " بقلم دکتر ریمود مودی در زمره پر فروش ترین کتاب ها برنامه گرفت .

در این کتاب نشان داده شده که روح بضی از بیماران که تحت عمل جراحی برنامه گرفته بودند موقتا از جسم اونها خارج شده به نحوی که خودشان شاهد شاهد کار پزشکان بوده و حتی در اون وقت به منزل و نزدیکان خود سر می زدند و از حال اونها با خبر می شدند.

یا کتاب " ما نمی میریم" (قسمتی رو حذف می کنم بخاطر فاقد اهمیت بودن)


در سال 1984 کتای تحت عنوان " زندگی های متوالی : افقی جدید در علم ، مذهب ، جامعه" به قلم سیلویا کرانستون منتشر شد و مورد توجه همه طبقات برنامه گرفت.

این انتشارات نه تنها ترس و واهمه از مرگ را در افراد کاهش داد بلکه بیداری جدیدی در مورد هدف از خلقت ئ وظیفه انسان در این دنیا را موجب گردید.


کتاب حاضر نیز در زمره همان آثار هست.

نویسنده اون، دکتر مایکل نیوتن در موسسات مختلف آموزش عالی آمریکا در رشته های بهداشت فکر و روان تدریس کرده و سال هاست به کار هیپنوتراپی نیز اشتغال دارد.

وی توسط ضبط و ثبت فرمودار افرادی که به خواب مصنوعی(هیپنوتیزم) فرو برده شدند به حقایقی در مورد تکامل روح انسان و مکانی که روح ها در فاصله بین زندگی های متوالی خود به اونجا می روند(برزخ) دست یافته هست.


مطالب کتاب نه تنها از نظر محتوا بلکه به جهت روش گردآوری اطلاعات درباره عوالم پس از مرگ بسیار جالب آموزنده و در عین حال جذاب و پر کشش هست.

از همه مهم تر : این اولین کتابی هست که با دست رسی به حافظه پنهانی و ضمیر ابراگاه افراد متعددی(از طریق هیپنوتیزم) در مورد وضعیت روح پس از مرگ جسم و جزئیات برزخ نگاشته شده هست.

به روشنی دیده می شود که افراد مختلف هر یک به تناسب پیشرفت روحی خود ، به این حقیقت رسیده اند که هدف از خلقت چیز دیگری سوای دنیای مادی هست ، انسان بالاخره باید به کمال انسانیت دست یابد.

چه در این دنیا و چه در اون دنیا و برای این کار هم موقعيتی طولانی تر از یک زندگی در پیش دارد.

به قول مولانا " گر عمر بشد عمر دگر داد خدا".


مطالعه این کتاب برای ما ایرانیان که وارث فرهنگی غنی معنوی هستیم از جهت دیگری نیز قابل توجه هست.

وجود روح که از دم پروردگار هست و وجه تمایز ما انسان ها با سایر موجودات کره زمین می باشد و موجودیتش با پایان عمر از بین نمی رود.

مطلب و مفهوم تازه ای نیست.

در آیه 80 سوره اسراء خطاب به رسول اکرم (ص) می فرماید: "تو را از حقیقت روح می پرسند جواب ده که روح به فرمان خداست و اونچه از علم به شما دادند بسیار اندک ست"


مترجم که در حد امکانش عمری را به مطالعه متون دینی و معنوی از منابع فارسی و خارجی سپری کرده هست ، برای تکمیل مطالب کتاب و روشن شدن جنبه های مختلف به ذکر پانویسی هایی مبادرت ورزیده تا خواننده گرامی از یک طرف واقعیت های بیشتر و دقیق تری در زمینه های مربوطه پی برده و از طرف دیگر به میراث عظیم فرهنگی معنوی غنی که از کشور خودمان برخاسته آگاهی یابد.

با اینکه اکثر مکاتب فلسفی مورد قبول مترجم هست ولی عمده پانویسی ها از فلسفه و کتب هستاد الهی برگرفته شده زیرا مفاهیم اونها جامع تر و مانع و نزدیک تر به متن هست...

8:

مقدمه
آیا از مرگ وحشت دارید؟ آیا نگران هستید که پس از مرگ برایتان چه پیش می آید؟ آیا ممکن هست شما روحی داشته باشید که از جای دیگر آمده و پس حیات جسمانی به همان جا بازگردد؟ یا این تنها یک خوش خیالی و فکر واهی ناشی از ترس مرگ هست؟
شفرمود انگیز هست که میان مخلوقات روی زمین تنها آدمیان هستند که باید دائما ترس از مرگ را در وجود خود سرکوب نمايند تا بتوانند بطور عادی به زندگی بپردازند .

با این حال غریزه حیاتی ما هرگز نمی گذارد این دلواپسی را از یاد ببریم.

هر قدر سن ما بالاتر می رود شبح مرگ واضح تر خود را به ما نمایان می سازد.

حتی اشخاص مذهبی هم می ترسند که مبادا مرگ پایان موجودیتشان باشد.

بزرگ ترین واهمه از مرگ ناشی از اندیشیدن به پوچی اون هست.

یعنی اینکه مرگ پایان همه پیوستگی ها و دلبستگی ها ی ما به خانواده و دوستانمان باشد و این مرگ سبب شود تمام اهداف و آمال و آرزو های مادی و زمینی ما بی حاصل و بیهوده بنظر برسد.

اگر مرگ پایان همه چیز باشد ، براستی زندگی بی معنا و بیهوده خواهد بود اما نیرویی درونی به انسان ها این توان را می دهد که به جهان پس از مرگ ، ارتباط و وابستگی به یک نیروی برتر و همچنین به جاودانگی روح اعتقاد پیدا نمايند.

اگر ما واقعا دارای روح هستیم پس این روح سپس مرگ جسم به کجا می رود؟ آیا واقعا در فراسوی جهان خاکی بهشتی که جایگاه ارواح هوشمند هست وجود دارد؟ این بهشت چگونه جایی هست؟ وقتی ما به اونجا می رسیم چه می کنیم؟ آیا موجودی برتر حکم ران بهشت هست؟ قدمت این پرسش ها به وجود خود بشر می رسد و همچنان بر اکثریت ما بصورت معمای حل نشده باقی مانده هست.
برای اغلب امت ، جواب صحیح به اسرار زندگی پس از مرگ در پشت پرده شناختن روح پنهان می باشد.

این بدان جهت هست که ما ذاتا دچار فراموشی در مورد هویت روح خویشیم اما اگر پرده را کنار بزنیم و به آگاهی برسیم رابطه بین مغز و روح برایمان آشکار می شود.
در چند سال اخیر ، نقل قول هایی از اشخاصی که موقتا مرده و دوباره به زندگی بازگشته اند شنیده شده.

این اشخاص از یک دهلیز طولانی ، نورهای درخشان و حتی برخورد کوتاه با ارواح مهربان صحبت کرده اند.

اما هیچ یک از این موارد که در کتاب های مربوط به تناسخ و یا زندگی های متوالی درج شده هست ، هرگز حاصلی بیش از یک اشاره کوتاه درباره دانستنی های زندگی پس از مرگ نداشته هست.
این کتاب نقل صادقانه ای هست درباره دنیای ارواح ، در طی اون مجموعه ای از سرگذشت های واقعی مطرح می شود که با ذکر جزئیات نشان می دهند پس از پایان زندگی خاکی بر ما چه می گذرد.

شما به فراسوی اون دهلیز راهنمایی شده و به درون دنیای ارواح وارد می شوید تا دریابید پس از مرگ بر اونها چه می گذرد و چه مراحلی را طی می نمايند تا در نهایت دوباره به زندگی دیگری به کره ی خاکی بازگردند.
من طبیعتا آدم شکاکی هستم ، هر چند که از مطالب این کتاب بر نمی آید.

حرفه من "خواب در مانی" (هیپنوتراپی) و کار اصلی من اصلاح نا هنجاری های رفتاری برای درمان اختلالات روانی هست.

عواطفشان می باشد تا از این راه به هویت تازه ای دست یافته و رفتار سالم و بهنجارتری داشته باشند.

با همکاری خود بیماران سعی می کنیم به معنا ، نقش و نتیجه هر یک از باورهای اونها پی ببریم ، زیرا من معتقدم هیچ یک از مشکلات روانی تخیلی نیست.

در اوایل کارم ، به سبب پایبندی به روش های متداول روان درمانی از جست و جو و تحقیق درباره زندگی پیشین بیماران خود داری می کردم.

در اون دوران هیپنوتیزم و روش بازگشت به سنین گذشته را برای شناخت ریشه خاطرات رنج آور و ضربه های روانی دوران کودکی به کار می گرفتم.

لیکن احساس می کردم هر کوششی برای رسیدن به زندگی قبلی ، غیر متداول و خارج از اصول عادی درمان کلینیکی هست.

علاقه من به موضوع زندگی های متوالی و امور ماوارا الطبیعه تنها یک کنجکاوی روشنفکرانه بود ، تا اینکه به کار با یک بیمار جوان در زمینه کنترل درد مشغول شدم.

9:

شرمنده چيزي پيدا نكردم بجز اين متن كه گزيده هاي اين كتابه


گزیده هایی از کتاب سفر روح -قسمت اول سفر روح
متن زیر گزیده ایست از کتاب سفر روح نوشته ی دکتر مایکل نیوتن.

از دیدگاه دکتر نیوتن بهترین و قابل اعتماد ترین راه برای دریافت اسرار دنیای روح ٬مبداء و مقصد اون ٬ روش هپنوتیزم کردن افراد هست او با این روش سوژه هایخود را از طریق فعال کردن ذهن ابر آگاه اونها به زندگی قبلی ( قابل ذکر هستدر مقدمه کتاب بیان شده که محتویات این کتاب به معنی تایید نظریه ی تناسخنیست ) برده و اونها را در لحظه ی مرگ و رجعت به برزخ برنامه میدهد .

به فرمودهی نویسنده : » این کتاب نقل صادقانه ایست درباره ی دنیای ارواح ٬ در طیاون مجموعه ای از سر گذشت های واقعی مطرح می شود که با ذکر جزئیات نشان میدهند پس از پایان زندگی خاکی بر ما چه می گذرد .

شما به فراسوی اون دهلیزراهنمایی شده و به درون دنیای ارواح وارد می شوید ٬ تا دریابید پس از مرگبر اونها چه میگذرد و چه مراحلی را طی می نمايند تا در نهایت دوباره برایزندگی دیگری به کره ی خاکی بازگردند.

«

صحنه ی نقل این سوژه از اونجاآغاز می شود که در صفحات جنوبی آمریکا گردن خانم » سالی » از فاصله اینزدیک مورد اصابت برنامه می گیرد .


– دکتر نیوتن : آیا از اصابت نیزه به گردن احساس درد زیادی می کنی ؟
سوژه: بله … نوک تیز نیزه گردنم را پاره کرده هست … من دارم می میرم .

(سوژه در حالی که دستش را روی گردنش گرفته زیر لب با خودش چیزی می گوید )من دارم خفه می شوم … خون دارد از گردنم سرازیر می شود … درد… بدجوری هست … دارم می میرم … به هر حال هر چه بود تمام شد.


*روح ها اغلب در لحظات قبل از مرگ واقعی و به هنگامی که جسم اونها درد و رنجمی برد جسم میزبان خود را ترک می نمايند .

چه کسی میتواند اونها را سرزنش کند؟ سپس این که سوژه آرامش خود را به دست آورد ٬ او را از مر حله نیمهآگاه به حالت ابر آگاه می رسانم تا بتواند به ذکر خاطرات زندگی اش به صورتروح بپردازد.


– د: خوب سالی حالا که قبول کرده ای به دست این سرخ پوست ها کشته شده ای ٬ آیا می توانی احساس وقت مردنت را به دقت شرح دهی ؟
– س : چیزی … مثل نوعی نیرو … مرا به بیرون جسمم هول می دهد .


– د : به بیرون هل می دهد؟ بیرون یعنی کجا؟
– س : من از بالای سرم پرتاب می شوم .


– د : چه چیزی از بالای سرت پرتاب می شود ؟
– س : خوب … خودم.


– د : شرح بده که خودم یعنی چه .

چیزی که تو اون را « خودم » می نامی و از سرت پرتاب می شود چه شکلی دارد ؟

– س : ( تامل) مثل … یک نقطه نورانی … که روشنایی از اون ساطع می شود.


– د : تو چطور نور ساطع می کنی ؟
– س : از … انرژیم .

من سفید و شفاف هستم … روحم هست .


– د : این نور انرژی سپس اونکه جسمت را ترک می کند به همان شکل هست ؟
– س : به نظر می رسد هم وقت با حرکت من به اطراف ٬ نور بیشتر می شود.


– د : اگر نور تو رشد می کند ٬ حالا به چه شکل هستی؟
– س : یک … ریشه … باریک مثل کاه … که معلق و آویزان هست .


– د : این جریان حرکت به بیرون جسم برایت چه احساسی دارد؟
– س : خوب مثل این که من را از پوستم جدا می نمايند … مثل این که پوست یک موز را می نمايند .

من در یک حرکت جسمم را از دست می دهم .


– د : آیا احساس ناجور و نا پسندی داری ؟
-س : نه! … چقدر عالی هست که تا این حد آزادی دارم و دیگر زجر و دردی درکار نیست .

ولی من … سرگردان هستم .

انتظار داشتم که بمیرم ( صدای سوژهحالت تاسف به خود می گیرد ولی من می خواهم که ذهن او یک دقیقه ی دیگر رویروح او متمرکز باشد نه این که درگیر وضع جسمش روی کره خاکی بشود.

)

-د : سالی ٬ من میفهمم که تو الان از این که به صورت روح باشی کمی احساسغربت می کنی .

این حالت با توجه به وضعی که اکنون برایت پیش آمده کاملاطبیعی هست .

حالا به سوالات گوش کن و به اونها جواب بده .

تو فرمودی که درحالت شناور هستی .

آیا بلافاصله سپس مرگ جسمت می توانی به راحتی به اینطرف و اون طرف حرکت کنی؟

– س : عجیب هست … من در میان زمین وهوا معلق هستم ٬ هوایی که واقعاً هوا نیست … محدودیتی نیست … نیرویجاذبه نیست … من در حالت بی وزنی هست .


– د : منظورت این هست که در خلاء هستی ؟
-س : بله ٬ هیچ چیز در اطراف من مادّیت فشرده ندارد .

هیچ سد یا مانعی نیستکه من با اون برخورد کنم … من در حالت غیر مادی حرکت می کنم .


– د : آیا می توانی حرکات خودت را کنترل کنی و به هر جهتی که می خواهی بروی ؟
– س : بله تا حدودی می توانم … ولی دارم … به طرف یک روشنایی سفید رنگ می روم … چقدر روشن هست !
– د : آیا شدت سفیدی در همه جا یکسان هست ؟
-س : هر چه جلوتر را می بینم نورانی تر هست … در جهت بدنم سفیدی کدر تر وتاریک تر هست … خاکستری هست ( سوژه شروع به گریه می کند ) بدن بیچارهام … من هنوز حاضر نیستم اینجا را ترک کنم ( سوژه روی صندلی خود را بهعقب می کشد مثل این که بخواهد در مقابل چیزی مقاومت کند .

)

– د: به من بگو آیا نیرویی که سبب شد تو به هنگام مردن از بالای سرت بیرونبیایی ٬ هنوز تو را به طرفی می کشد یا نه ؟ آیا تو می توانی اون نیرو رامتوقف کنی ؟
– س : وقتی از جسمم آزاد شدم اون نیرو کاهش یافت .حالا احساس می کنم نیرویی من را هول میدهد و می خواهد به من بفهماند کهباید از جسمم دور شوم … من هنوز نمی خواهم بروم … ولی چیزی می خواهدکه من زود بروم .


– د : می فهمم سالی ٬ ولی حدس می زنم تو داریدرک می کنی می کنی که نوعی کنترل داری .

این چیزی که تو را هول می دهد راچطور تشریح می کنی ؟

– س : یک … نوعی نیروی … مغناطیسی … ولی … می خواهم کمی بیشتر استقامت کنم و بمانم .


– د : آیا روح تو می تواند تا هر وقتی که بخواهی در مقابل این حس کشش ٬ مقاومت کند ؟
-س : بله می توانم اگر واقعاً بخواهم بمانم .

( سوژه شروع به گریه می کند )کاری که اون وحشی های خون خوار با بدنم کردند وحشتناک هست .

پوشش زیبای آبیام آغشته به خون شده … شوهرم ویل از یک طرف مرا گرفته و از طرف دیگرهمراه دوستانمان دارد بر علیه سرخ پوستان می جنگد .


– د : سالی بلا فاصله سپس حمله سرخ پوستان شوهرت چه می کند ؟
-س : او مجروح نشده … ولی … او دارد برایم گریه می کند … اما هیچکاری قادر نیست برایم اجرا کند ٬ ولی به نظر می رسد هنوز این موضوع رانفهمیده .


– د : تو در این لحظه چه می کنی ؟
– س : منبالای سر شوهرم هستم .

می خواهم او را تسلی بدهم .

می خواهم بتواند احساسکند که عشق من واقعاً پایان نیافته … می خواهم بداند او مرا برای همیشهاز دست نداده و من دوباره او را خواهم دید.


– د : آیا او پیامهای تو را دریافت می کند؟
-س : غم و اندوه خیلی زیاد هست ٬ ولی او … روح مرا احساس می کند…دوستانمان دورش را گرفته اند … و اونها بالاخره ما را از هم جدا مینمايند .

اونها می خواهند که کاروان را دوباره سر و صورتی بدهند و حرکت نمايند.


– د : حالا روح تو در چه حال هست ؟
– س : من هنوز دارم در مقابل اون نیروی کشش مقاومت می کنم … می خواهم هنوز بمانم .


– د : چرا ؟
-س : می دانم که جسمم مرده هست … ولی هنوز نمی خواهم شوهرم ویل را ترککنم و … می خواهم شاهد باشم که اونها بدنم را دفن می نمايند.


– د : آیا هیچ عنصر روحی دیگری را در اطراف می بینی؟
-س : اونها نزدیک هستند … به زودی اونها را خواهم دید … من عشق و محبتاونها را حس می کنم همانطور که می خواهم ویل عشق مرا حس کند .

اونها منتظرهستند تا من آماده ی رفتن شوم.


– د : با گذشت وقت آیا می توانی ویل را تسکین دهی و آرام کنی ؟
– س : سعی می کنم درون ذهنش راه یابم .


– د : آیا در این کار موفق هم می شوی ؟
– س : فکر میکنم … کمی او مرا احساس می کند … او تشخیص می دهد … عشق را .


– د : خوب سالی حالا می خواهیم دوباره در وقت به جلو برویم .

آیا همسفر هایت را هنگام دفن بدنت می بینی ؟

-س : ( صدا اعتماد بیشتری دارد ) بله ٬ اونها بدن مرا دفن کردند … حالاوقتش رسیده که من بروم … اون روح ها منتظر من هستند … من دارم حرکتمیکنم … به طرف نوری روشن تر …
نقل فوق از مردی گرفته شدهبود که در زندگی قبلی خود زنی به نام سالی بوده و به هنگام مسافرت درکاروانی توسط سرخ پوستان کیووا کشته شده .

این مرد در هنگام تهیه ی گزارشمتجاوز از شصت سال سن داشته .


علی رغم باور های بعضی از امت ٬ روحها غالبا علاقه ی زیادی به اونچه سپس مرگ برای جسمشان رخ می دهد ندارند.

این به دلیل بی اعتنایی نسبت به سرنوشت شخصی خود و یا عدم علاقه بهاطرافیان نمی باشد بلکه بدان جهت هست که مرحله سپس زندگی در جسم راترجیح می دهند .

اونها علاقه دارند با عجله به سوی زیبایی های دنیای ارواحبشتابند.

اما بعضی از روح ها می خواهند تا چند روز به مقیاس زمینی ٬معمولا تا پس از تشییع جنازه خود در محلی که جسمشان مرده باقی بمانند .ظاهرا مقیاس وقتی برای ارواح دگرگون می شود و چند روز زمینی برای اونهابیشتر از چند دقیقه به حساب نیاید .

اکراه و تعلل در رفتن برای روح انگیزههای متفاوتی دارد .

برای مثال کسی که به قتل رسیده یا دفعتا و غیر منتظرهدر اثر یک سانحه یا تصادف کشته شده نمی خواهد بلافاصله برود .

من به ایننتیجه رسیدم که در این گونه موارد روح حالت سردرگمی و ناراحتی دارد .

اینحالت سرگردانی روح و عدم رغبتش به رفتن به خصوص برای افرادی که در جوانیمی میرند نیز صادق هست .


برای یک روح متوسط جدا شدن ناگهانی از بدن ٬حتی گاهی پس از یک بیماری دراز مدت ٬ تکان دهنده هست و سبب می شود که درلحظه ی مرگ از رفتن اکراه داشته باشد .

ضمنا برای روح ها مراسم تدفین که معمولا سه تا پنج روز طول می کشد جنبه ی سمبلیک دارد .

روح واقعاً درمورد چگونگی دفن شدنش کنجکاوی زیادی ندارد چون عواطف و احساسات در دنیایروحی با اونچه ما در زمین تجربه می کنیم تفاوت دارد .

علی رغم این موضوعبرای من ثابت شده که برای روح ٬ احترامی که دوستان و باوقتدگان برایخاطره و جسد اونها قائل می شوند خوشایند هست .


همانطور که دیدیم دلیلاصلی که به خاطر اون بسیاری از ارواح نمی خواهند بلافاصله مکان فیزیکی خودرا ترک نمايند این هست که اونها مایلند قبل از رفتن به دنیای ارواح ذهناموجبات تسلی و آرامش باوقتدگان خود را فراهم آورند .

اونهایی که میمیرندناراحتی مرگ خودشان برایشان آزار دهنده نیست چون می دانند اونهایی را که برروی کره ی خاکی باقی گذاشته اند را دوباره در دنیای ارواح ملاقات می نماينداما اغلب کسانی که در مراسم تدفین و تشییع عزاداری مینمايند احساس می نمايندکه عزیزی را برای همیشه از دست داده اند.

منبع: http://www.ganjineh-danesh.com/thread15085.html
مقدمه :
موارد خاص در تاريخ قديسين ، قهرمانان معنايشان ، مردان مقدس و صوفياني كه سفر روح انجام داده اند ، اونقدر زياد هست كه مجلدات بسياري را پر ميكند .عليرغم اينكه كسي به انعكاس خارج از بدن معتقد باشد يا نباشد در هنگام سفر در راه خدا ، دير يا زود ، اين تجربه وارد زندگيش خواهد شد .همچنان كه سابقا اشاره شد ، سه مكتب افكار ماورا الطبيعه ،متفكرين را در اين زمينه به صورت مجزا تقسيم بندي ميكنند .اول تئوري ذهني هست كه توسط معتقدين به عقلگرايي پيرايشان ميشود ، دوم شعور كيهاني و سومين تئوري سفرروح.هر كدام ازين مكاتب با قاطعيت معتقدند كه راهي را كه انتخاب كرده اند به واقعيت نهايي خواهد رسيد .
در ادامه با ذكر مواردي ازين دست به توضيح اين مكاتب ميپردازيم .
شمس تبريزي ،صوفي قرن هفتم ايراني ، در خارج و وارد كردن روح به بدنش كاملا هستاد بود .

يكبار هنگامي كه بين دو شهر اصلي ايران سفر ميكرد، او كه دائما بخاطر عقايد ديني اش توسط متعصبين مورد حمله برنامه ميگرفت ، قادر شد كه از بدنش خارج شده و با نگاه كردن از بالاي جاده افرادي را ببيند كه پشت تپه ها پنهان شده بودند و چماق به دست آماده كشتنش هستند .در نتيجه راه ديگري را پيش گرفت و به طور كامل خود را از دام رهانيد .مولانا جلال الدين رومي ،مدت سي سال براي نوشتن كتاب بزرگ خودش مثنايشان معنايشان كه يكي از بزرگترين اشعار در نوع خود و در تمام ادبيات هست وقت صرف كرد .اايشانكي از اساتيد معنايشان وابسته به يك نظام بود كه سلسله اي دراز در تاريخ داشتند .پدرش بهائ الدين ولد ،گورايشان بزرگي در مكتب صوفي ها بود .تولد ايشان بسيار اسرارآميز بود و پدرش نام او را خداوندگار گذاشت كه به معناي خداي من بود .در سن شش سالگي رومي هستعداد خود را در حركت بدون هستفاده از واسطه مادي به اثبات رساند .يك روز صبح بر رايشان بام يك خانه در كلاس قرائت قراون ،برخي از كودكان پيشنهاد كردند كه از رايشان بامي به رايشان بام خانه ديگر بپرند،رومي بدانان فرمود كه چنين فعاليتي از يك اشتياق بسيار بچگانه نشات ميگرد و اونان بايد به طرف بهشت پرواز كرده واقليم خداوند را ملاقات كننددر همين لحظه ناگهان رومي از نظر ناپديد شد و توسط گروهي از فرشتگان كه لباسي سبز به تن داشتند به طبقات بهشتي انتقال داده شد .ناپلئون نام مشهور ديگري در تاريخ كساني هست كه قادر بودند بدن خود را ترك كنند .تولستايشان در كتاب معروف خود ، جنگ و صلح توضيح ميدهد كه چگونه ناپلئون پشت تپه اي مينشست و با افسرانش به ورق بازي ميپرداخت ،در حالي كه جنگ هسترليتز در مقابل نيروهاي روسي در 5 دسامبر 1805 در حال انجام بود .او توسط انعكاس مستقيم ،بر نبرد نظارت ميكرد ،هنگامي كه نياز به فرستادن پيامهايي براي فرماندهان جنگ جهت حركت دادن گروهها پيش مي آمد ،معمولا قبل از اونكه قاصدي از اون طرف براي كسب اجازه گسيل شود ،دستور حركت توسط قاصد ديگري از جانب ناپلئون داده شده بود.در همان هنگام ژنرال پير روسي هم با تاكتيكي مشابه و در موقعيت خود در درون يك چادر پيكار را رهبري ميكرد .اسكندر كبير موقعيت خود را به عنوان يك نابغه نظامي مديون هستعداد خود در خروج از بدن و نظاره اونچه در طول كشاكش مابين ارتش خود ودشمن واقع ميشد،ميدانست .ميگايشانند در هنگام پيروزي درسه پيكار اصلي اش ،گواگاملا ،ايسوس و هيداسپس بيرون از بدنش ايستاده بود و به واسطه ديد ماورائيش به صحنه پيكار را رهبري ميكرد .

ناپلئون و اسكندر ،هيچ يك در آخر موفق نبودند چرا كه از انعكاس روح در جهات مقصودي كه هيچ گونه ارزش معنايشان در پي نداشت هستفاده كردند در نتيجه همه چيز را باختند.

اسكندر در جواني مرد و ناپلئون در رنج حبس و به مرگ تدريجي درگذشت .
سفر روح
حافظ در جهان غرب بيشتر به خاطر اشعارش شناخته شده ،ولي تجربيات سفر روح او بسياردرخشان هست .

در سن نه سالگي حافظ نوري عظيم از بهشت دريافت كرد كه براي روزها اورا بيهوش كرد.

حافظ ،خود در نوشته هايش مينايشانسد :» مادرم در طول اين مدت از من پرستاري كرد و هنگامي كه از بستر برخواستم ، در اين مورد كه روحم از بدن خارج شده ، خدا را زيارت كرده و از او دستوراتي درباره زندگي اين دنيا دريافت كرده به خانواده ام چيزي نفرمودم .

به فوريت خانواده ام را ترك كردم ،رسالت الهي خود را در فرمودن راجع به خدا با قلمم فراخوان كردم و به طور داوطلبانه زندگي فقيرانه اي را آغاز كردم زيرا كه براي روح من لازم به نظر ميرسيد .

«
از اونجايي كه آثار او از نظر روشن بيني معنايشان پيشرفته بودند ، عمايشان او كارهايش را تكفير كرد و فرمود كه هركس اونهارا بخواند ديوانه ميشود .به فرموده حافظ اين تكفير تا مدتي عملا كارساز بود، اما بالاخره اين طلسم شكست و حافظ در ميان ملت قديمش به شهرت رسيد .

او در نوشته هايش ميگايشاند : » خداوند به خاطر اين وقف ، هزاران بار مرا پاداش داد .بارها اتفاق افتاد كه هنگام عبادتي عميق بدنم در اتاق بود و روحم در بهشتهاي عظيم با خدا بسر ميبرد .»
نام کتاب: سفر روح (سیری در جهانهای معنوی و دیدار از طبقات مختلف برزخ با هیپنوتیزم)
نویسنده: دکتر مایکل نیوتن
ترجمه: دکتر محمود دانائی
شمار صفحات کتاب: 355
انتشارات جیحون
از مقدمه مترجم: نویسنده ی این کتاب، دکتر مایکل نیوتن، در مؤسسات مختلف آموزش عالی آمریکا در رشته های بهداشت فکر و روان تدریس کرده و سالهاست که به کار هیپنوتراپی نیز اشتغال دارد.

وی از طریق ضبط و ثبت فرمودار افرادی که به خواب مصنوعی فروبرده شده اند، به حقایقی در مورد تکامل روحی انسان و مکانی که روح ها در فاصله بین زندگی های متوالی خود به اونجا می روند، دست یافته هست.

این نخستین کتابی هست که با دسترسی به حافظه ی پنهانی و ضمیر ابرآگاه افراد متعدد، در مورد وضعیت روح پس از مرگ جسم و جزئیات برزخ نگاشته شده هست.
گزیده هایی از کتاب سفر روح
- آه خدای من! من واقعاً نمرده ام…منظورم این هست که جسم من، بدن من روی تخت بیمارستان افتاده … پرستاران دارند ملحفه ای روی سرم می اندازند…افرادی را که می شناسم، دارند گریه می نمايند.

عجیب هست، جسم من کاملاً مرده، حال اون که دارم در اطراف اون می گردم.

«من زنده هستم !»
اینها فرموده های مردی هست که به خواب عمیق مصنوعی فروبرده شده و تجربه ی مرگش را تعریف می کند.

او یکی از مراجعین من هست.

در حالی که روی صندلی راحت کلینیک نشسته، با کمک من صحنه ی مردن در یکی از زندگی های قبلی اش را تعریف می کند.

لحظاتی قبل در حالت خواب مصنوعی او را به دوران طفولیتش برگرداندم.

ذهن نیمه آگاه او به تدریج به خاطرات قبلی بازگشت تا به رحم مادر رسید.

وقتی به این مرحله ی مهم تصور ذهنی دست یافتم، او را از دهلیز وقتی تخیلی عبور دادم و بعد به زندگی قبلیش رسیدم.
روح ها غالباً علاقه زیادی به اونچه سپس مرگ برای جسمشان رخ می دهد، ندارند.اونها علاقه دارند با عجله به سوی زیبایی های دنیای ارواح بشتابند، اما بعضی روحها می خواهند تا چند روز(به مقیاس زمینی) در محلی که جسمشان مرده هست، باقی بمانند.
برای یک روح متوسط، جدا شدن ناگهانی از جسم حتی گاهی پس از یک بیماری دراز مدت، تکان دهنده هست و سبب می شود که روح در لحظه مرگ جسم، از رفتن اکراه داشته باشد.
روح ها واقعاً در مورد چگونگی دفن شدن جنازه ی خود، کنجکاوی زیادی ندارند اما احترامی که دوستان و باوقتدگان برای خاطره و جسدشان قائل می شوند، برایشان خوشایند هست.

دلیل اصلی که بسیاری از ارواح نمی خواهند بلافاصله مکان فیزیکی خود را ترک نمايند این هست که مایلند پیش از رفتن به دنیای ارواح ذهناً موجبات تسلی و آرامش افرادمورد علاقه ی خود را فراهم آورند.
در جریان هیپنوتیزم ، سوژه های من ابراز سرخوردگی و ناامیدی می نمايند از اینکه قادر نیستند با هستفاده از انرژی خود، به نحو مؤثر با افرادی که به سبب مرگ اونها بی قراری می نمايند، رابطه بربرنامه نمایند.
وقتی یک روح تازه جدا شده راهی پیدا کند که به کمک اون بتواند موجبات تسلی خاطر عزیز زنده ای را فراهم نماید، اون وقت معمولاً راضی می شود هر چه سریع تر سطح کره ی خاکی را ترک کند.
سوژه های من هنگامی که بوسیله ی خواب مصنوعی به گذشته بر می گردند، می گویند که مهاجرت روح، خیلی ساده تر از این حرف هاست.

به فرموده ی اونان روح پس از ترک زمین، از دهلیزی عبور می کند که اون سویش برزخ هست.
اغلب عکس العمل هایی که می شنوم حاکی از احساس راحتی از قیود زندگی زمینی و به دنبال اون جملاتی از این دست می باشد:
«آه! چقدر عالیست، من دوباره به منزل و مأوای زیبایم بازگشتم»
بعضی از روح های خیلی پیشرفته با سرعت زیادی جسم خود را ترک می نمايند و در نهایت راحتی و آشنایی به مقصد خود یعنی برزخ می رسند.

اینها مجرب ها هستند و به عقیده ی من تعدادشان بر روی زمین، در اقلیت شدیدی هست.

یک روح متوسط با این سرعت سفر خود را طی نمی کند، بعضی حتی در رفتن هم اکراه دارند.

تجربه من نشان می دهد روح های جوان یعنی اونهایی که تعداد زندگیهای قبلی کمتری داشته اند، غالباً پس از مرگ جسم، خود را به محیط زمینی وابسته می دانند.
بسیاری از مسافران برزخ، شنیدن نوعی ارتعاشات آرام بخش موسیقی را نقل می دهند.

احساس شنیدن صدا مدت کمی پس از مرگ جسم آغاز می شود، صدا در ابتدا یکنواخت و زنگ مانند هست اما پس از خروج از دهلیز، بیشتر حالت موسیقی پیدا می کند.

این موسیقی را اصطلاحاً انرژی کائنات می گویند چون حالت زندگی جدیدی به روح می دهد.
اگر چه بلا فاصله پس از ترک جسم، روح احساس تنهایی و بیکسی می کند، اما دیری نخواهد پایید که نیروهای هوشمند غیر مرئي، ما را به درون دروازه ی برزخ هدایت می نمايند.
اغلب تازه واردهای برزخ، مدت کمی در سردرگمی محل جدید و یا حیرانی از اونچه که برایشان رخ خواهد داد به سر می برند.
راهنماهای ما و تعدادی از روحهای دوستان و آشنایان ما نزدیک دروازه ی ورودی برزخ منتظر هستند.

اونها با ابراز مهربانی و مددکاری به ما اطمینان می دهند که جای دلواپسی و نگرانی نیست.
اغلب سوژه ها نقل می دهند اولین فردی را که در برزخ ملاقات می نمايند راهنمایشان هست.

همچنین امکان دارد که پس از هر زندگی، مونس روحی ما به ملاقاتمان بیاید.
راهنمایان و مونسهای روحی یکسان نیستند.

اگر یکی از خویشاوندان و دوستان به دیدن روح تازه وارد بیاید، راهنما در اون صحنه نخواهد بود.

من به این نتیجه رسیده ام که راهنماها معمولاً در فاصله ی نزدیکی هستند و به روش خودشان ورود روح را زیر نظر دارند.
یکی از پدیده های عجیب دنیای ارواح این هست که افرادی که برای ما خیلی مهم هستند همیشه حاضرند در دروازه ی برزخ به هستقبال ما بیایند، حتی اگر اونها زندگی دیگری را روی کره ی زمین با قیافه و جسم شخص دیگری شروع کرده باشند.
شمار ارواحی که به ملاقات روحهای پیشرفته می روند، خیلی کمتر و گاهی نزدیک به صفر هست چون این گونه روحها احتیاج خیلی کمتری به دلداری و آرام کردن دارند.
به نظر من جالب هست که امروزه در بررسیهای متا فیزیکی برای اشاره به یک روح مهربان و پشتیبان از اصطلاح قدیمی و مذهبی» فرشته نگهبان» هستفاده می شود.


باید ابرنامه کنم وقتی بود که من این عبارت را مسخره می کردم و اون را مفهومی ساده لوحانه و مغایر با واقعیت های دنیای متجدد امروزی تلقی میکردم اما اکنون دیگر چنین برداشتی از مفهوم فرشته ی نگهبان ندارم.
منبع: لوتوس


- اينجا باعث خنده می شود که یک روح اونقدر به نحوه ی تظاهرش اهمیت بدهد.

گاهی بعضی روحها حتی قیافه هایی به خود می گیرند که اصلاً در زندگی های زمینی نداشته اند.البته این موضوع عیبی ندارد.


- آیا اینها روحهایی هستند که بلوغ کمتری دارند؟
- معمولاً بله، البته ما قضاوت نمی کنیم، اینها هم بالاخره درست می شوند!
- من فکر می کردم که دنیای ارواح جای دانایی مطلق، هوشمندی و آگاهی خلل ناپذیر هست اما این طور که تو حرف می زنی، در اونجا هم مثل کره ی زمین همان حالات و احساسات و ضعفها در بین ارواح وجود دارد.


- ( خنده) ای بابا! آدم ها همان آدمها هستند.

اگر در زمین جهت فکری خود را درست پرورش ندهند، در برزخ هم از حقایق خبردار نمی شوند، مهم نیست چه قیافه یا حالتی داشته باشند.

در واقع هدف اصلی زندگیهای متوالی، پیشرفت رو به کمال هست.

پايه کار ما روشن کردن موضوع پیشرفت روحی چه در کره ی زمین و چه در برزخ می باشد.


نقل شماره ی 9 مربوط به سوژه ای هست که زندگیهای متوالی متعددی داشته و هزاران سال آمده و رفته هست و بالاخره از حدود هشت زندگی به این طرف، دیگر احتیاج نداشته کسی در دروازه ی برزخ به هستقبال او بیاید.


نقل شماره ی 9:
- در هنگام مرگ جسم برایت چه رخ می دهد؟
- من یک احساس راحتی و آزادی فوق العاده ای دارم و به سرعت پیش می روم.


- تو خروج از زمین و حرکت به سوی برزخ را چطور مجسم می کنی؟
- من به گونه ای برق آسا به سوی بالا پرتاب می شوم و راهم را در پیش می گیرم.


- همیشه این مرحله را با این سرعت می پیمودی؟
- نه، فقط پس از چند زندگی اخیرم این طور بوده هست.


- چرا؟
- آخه من راه را بلدم و احتیاجی ندارم کسی را ببینم، ضمناً عجله هم دارم!
- از این موضوع که کسی به پیشوازت نمی آید،ناراحت نیستی؟
- (خنده) مواقعی بود که به ملاقات ها نیاز داشتم اما حالا دیگر نیازی به این چیزها ندارم.


- این تصمیم چه کسی بود که تو تنها و بدون کمک وارد برزخ شوی؟
- (مکث)….این تصمیم دوجانبه بود…بین من و معلمم… وقتی که فهمیدم خودم هم به تنهایی قادر هستم.
- الان اصلاً احساس تنهایی یا حیرانی نمی کنی؟
- شوخی می کنی؟ دیگه احتیاجی ندارم کسی دستم را بگیرد، خودم می دانم به کجا دارم می روم فقط می خواهم زودتر برسم مثل اون هست که به طرف آهن ربایی کشیده می شوم و از این حالت لذت می برم.

10:

روح های خطاکار (منزوی)
روح های خطاکار به دو گروه تقسیم می شوند، گروه اول که اصطلاحاً شبه نامیده می شوند، روح هایی هستند که پس از مرگ جسم اکراه دارند به برزخ بازگردند.

این گروه متهم هستند که ذهن سایرین را با سوء نیت تحت تأثیر برنامه می دهند و لذا گاهی به غلط به اونها روح های شیطانی اطلاق می شود.

گروه دوم اونهایی هستند که به جهت ارتکاب یا همدستی با تبهکاریهای جنایت گونه در جامعه ی بشری، روح اونها آسیب فراوان دیده و معیوب شده هست.

گروه اول منزوی شدن را خودشان انتخاب کرده اند و چاره ای دیگر نداشته اند ولی گروه دوم را راهنمایان معنوی به حالت زندانی برای مدت نامعلومی ا ز تماس و ارتباط با سایر روح ها محروم می نمايند.
در رشته ی پاراپسیکولوژی، موضوع این روحهای منفی مورد تحقیقات گسترده برنامه گرفته هست.
این روحهای دردسر برانگیز یا آشوبگر ارواح نابالغی هستند که در زندگی قبلی بر روی زمین، کارهای ناتمامی داشته اند.

بعضی افراد به راحتی تحت تأثیر این روح های منفی برنامه می گیرند و تمایل پیدا می نمايند نارضایتی و اکراه خود را از مرگ جسم بروز دهند.

این ارواح سرگردان راهنمایان معنوی نیستند.

راهنمایان معنوی شفابخش و التیام دهنده ی روح می باشند و هیچگاه پیامهای تلخ و نامطلوب منتقل نمی نمايند.

غالبا این روحهای غیرعادی که از مسیر طبیعی رانده شده اند، در محل جغرافیایی خاصی به حالت انزوا نگهداری می شوند.
محققین و متخصصین پدیده های روحی اظهار می نمايند که این روحهای معیوب در محلی بین کره ی زمین و برزخ گیر می نمايند اما تحقیقات من حاکی از این هست که اونها در فضا سرگردان نیستند و روحهای شیطانی هم نمی باشند بلکه به جهت نارضایتی زیاد و با اجازه ی محدود، سپس مرگ جسم، در محدوده ی کره ی زمین باقی می مانند.


ما به نحوی واقف هستیم که یک روح خطاکار را نیز می توان از طرق مختلف، من جمله روش اکسورسیزم (روشی که برای بیرون کردن شیطان از جسم فرد به کار می رود)، وادار کرد که از دخالت در امور افراد زنده در جهان خاکی خودداری کند.


ضمناً همین روحهای معیوب و سرگردان را پس از طی دوران خاص خود می توان قانع کرد که موضع خود را تغییر دهند و نهایتاً به برزخ بازگردند.

همین تبعید و کنارگذاشته شدن بعضی از روح های صدمه دیده احتمالاً قسمتی از طراحی عظیم کائنات هست.

هر وقت که موقعش برسد، بالاخره دست این روح های کنار گذاشته شده را می گیرند و به محل مناسبی در برزخ هدایت می نمايند.



منبع لوتوس


11:

سوژه های من عنوان می نمايند که هیچ روحی به صورت خلقتی و تکوینی، شیطانی نیست و این برچسب را در طول زندگی های زمینی خود به دست می آورد.
جایگاه تمام ارواح در برزخ یکسان نیست و هر گروه بسته به سطح پیشرفتش، در مکانهای مختلفی در برزخ برنامه می گیرد.
بررسی های من نشان می دهد که روح های مبتدی که در زندگی های زمینی اولیه ی خود مرتکب اعمال منفی می شوند، باید یک دوره انزوا در برزخ را طی نمايند.

نهایتاً اونها را با روحهای هم ردیف خود وارد دوره های آموزشی فشرده می نمايند و تحت سرپرستی و مراقبت شدید برنامه می دهند.
در واقع این کار، علاوه بر تنبیه، به منظور تطهیر خطاهای قبلی، افزایش شناخت و آگاهی و بازسازی اونها می باشد.

من گزارشاتی از سوژه ها شنیده ام حاکی از این که روحی بلافاصله پس از دوره ی انزوا در قالب جسمی جدید به دنیا آمده تا در زندگی جدیدش با اعمال نیک خود خطاهای گذشته را جبران کند، نقل زیر روشنگر این وضعیت هست.
نقل شماره ی 10
- آیا روح در مقابل اعمال خطای جسم خود که منجر به تجاوز به حقوق دیگران می شود مسئولیت دارد؟
- بله، اعمالی که به سایرین صدمه بزند به روح هم مربوط می شود.

من با یک روح که این وضع برایش پیش آمد آشنا شدم.
- در مورد اون عنصر روحی چه می دانی؟ وقتی اون روح سپس زندگی زمینی به برزخ آمد، برایش چه اتفاقی افتاد؟
- اون مرد سبب ناراحتی شدید دختری شده بود.

وقتی اینجا آمدیم به گروه ما نپیوست چون کارهای او در زندگی اخیر زمینی اش خیلی بد بود، برایش دوره ی آموزشی جدا ترتیب دادند.
- تنبیه او به چه صورت بود؟
- تنبیه...

به معنای دیگری هست...بازسازی بگوییم بهتر هست...البته این بستگی به هر معلم دارد...معلم ها به طور کلی به اونهایی که آزار و ضررشان به دیگران رسیده، بسیار جدی برخورد می نمايند.
- منظورت از بسیار جدی چیست؟
- خوب...

به این دوست ما اجازه ندادند همراه ما...

همراه دوستانش باشد...سپس اونکه در اون زندگی زمینی دخترک را آزار داده بود.
- آیا او هم از همان مسیری که شما به برزخ بازگشتید، به اونجا آمد؟
- بله، اما کسی به ملاقاتش نیامده بود، او را مستقیماً به جایی فرستادند که به تنهایی با یک معلم مشغول آموزش شود.
- بعد برایش چه روی داد؟
-پس از مدتی...

نه خیلی طولانی...

او را به صورت یک زن به زمین بازگرداندند.

به جایی که امت اطرافش خیلی خشن بودند و همه را به طور فیزیکی مورد تجاوز برنامه می دادند...

این انتخاب مخصوصاً برایش شده بود که مورد تجاوز برنامه گرفتن را تجربه کند.
- فکر می کنی اون روح برای آزردن اون دختر در زندگی قبلی جسم اون وقت خود را سرزنش می کرد و مسئول می دانست؟
- نه، او خودش خطا را قبول کرد، خودش را سرزنش می کرد که نتوانسته جلوی وسوسه و لغزشهای جسمش را بگیرد.
او قبول کرد که در زندگی بعدی به صورت یک زن مورد تجاوز برنامه گیرد تا درست درک کند چه بر سر اون دختر آورده.
- اگر این دوستت باز هم مطلب را درک نکند و دوباره مرتکب اعمالی ناپسند در زندگی زمینی بشود، ممکن هست پس از بازگشت به برزخ، روح او را به کلی منهدم نمايند؟
- (مکث طولانی) انرژی را نمی شود به این سادگی منهدم کرد...ولی ممکن هست اونقدر مورد دگرگونی برنامه گیرد که تا چندین زندگی بعدی هم نتواند وضعیتش را جبران کند.
- چگونه؟
- نه با انهدام...

با تغییر شکل
سوژه ی نقل شماره ی 10 حاضر نشد که به بقیه ی سؤالات من در مورد دوستش جواب دهد و سایر سوژه هایی هم که اطلاعاتی در خصوص این روح های آسیب دیده دارند، خیلی به وضوح درباره ی اونان صحبت نمی نمايند.


منبع لوتوس


12:

آشنایی با برزخ
پس از پایان دیدار با اونهایی که هنگام ورود به برزخ به هستقبالمان می آیند، ما آماده می شویم که به محل معالجه و شفا یافتن برویم.

معمولاً پس از این مرحله، در مکانی دیگر هم توقف داریم تا در اونجا با محیط برزخ و زندگی به صورت روح آشنا شویم و با اون خو بگیریم.

من شفاخانه را به عنوان یک بیمارستان صحرایی تلقی می کنم که روح های آسیب دیده و آزرده از صحنه ی جنگ زمینی به اونجا آورده می شوند.

سوژه ی بعدی، مردی هست که روح نسبتاً پیشرفته ای دارد و بارها از این مرحله ی معالجه و بازسازی رد شده و جریان توقف در این مرحله را شرح می دهد :

نقل شماره ی 11
- سپس ترک دوستانی که پس از مرگ به ملاقات تو آمده بودند، روحت به کجا می رود؟
- من برای مدتی تنها هستم...از مسافت های دوری رد می شوم.
- بعد چه اتفاقی می افتد؟
- من توسط یک نیروی نامرئی به طرف فضای بسته تری راهنمایی می شوم...

به آستانه ی جایی که انرژی خالص هست..حالت کشتی شفا دارد..

من به درون پرتاب میشوم و یک نور روشن گرم می بینم.

اون نور به صورت یک جریان انرژی مایع به من نزدیک می شود.....در ابتدا نوعی بخار اطراف مرا فرا گرفته هست، اون نور، روح مرا مانند یک موجود زنده لمس می کند سپس به نوعی آتش گونه در من جذب می شود و تمام دردها و رنجهای مرا می شوید و تمیز می کند...
- تو که بدن نداری پس این انرژی چگونه روح تو را می شوید؟
- خودیت مرا تمیز می کند، من از زندگی قبلی بسیار خسته ام
مرحله ای که من اون را دوش شفابخش نامیده ام، در واقع سرآغاز جریان معالجه و نوسازی روح هایی هست که به برزخ باز می گردند.

بلافاصله پس از این مرحله(به خصوص در مورد روح های جوان)، جلسه ی مفصل فرمودگو و مشاوره با راهنمای هر روح فرا می رسد.

افرادی که در حالت خواب مصنوعی این جلسه ی مشاوره را شرح می دهند، اظهار می دارند که راهنمای اونها در عین محبت و تسلی بخشیدن، نوعی بازخواست نیز از اونها به عمل می آورد.

هیچ چیز شاگرد از نظر معلم معنوی پوشیده نیست، هیچ چیز در اونجا قابل پنهان کردن نمی باشد.

جلسه ی آشنایی معمولاً در محلی به شکل اتاق صورت می گیرد.

مبلمان، محل و مدت این کنفرانس در پایان هر زندگی متفاوت هست.

ظاهراً ارواح پیشرفته تر نیازی به این مرحله ی آشنایی ندارند.

مصاحبه ی روحهای پیشرفته تر توسط راهنمایان ارشد و هستادان انجام می شود.

مشاوران به عنصرهای کم تجربه تر توجه بیشتری معطوف می دارند چون تطبیق دادن اونها با نحوه ی زندگی به صورت روح برایشان مشکل تر بوده هست.





منبع لوتوس



13:

نقل شماره ی 13
- حالا که از دوش شفابخش فارغ شده ای به کجا می روی؟
- به دیدن مشاورم
- اسمش چیست؟
- ...

کلودیس...

اسمش کلودیس هست.



منبع لوتوس
- وقتی وارد برزخ شدی، با کلودیس صحبت کردی؟
- نه، هنوز آمادگی نداشتم...

فقط می خواستم پدر و مادرم را ببینم.
- حالا چرا به دیدن کلودیس می روی؟
- ...

باید ...

درباره ی کارهایم توضیح بدهم...

سپس اتمام هر یک از زندگی هایمان این مرحله را می گذرانیم...

اما این مرتبه حسابی وضعم خراب هست!
- چرا؟
- چون خودکشی کردم
- اگر کسی در زندگی زمینی مرتکب خودکشی بشود، روح او را در برزخ تنبیه می نمايند؟
- اینجا تنبیه به صورتی دیگر و نه به صورتی که در زمین مرسوم هست وجود دارد و جنبه ی آموزش دارد.
کلودیس از این جهت ناراضی خواهد بود که من زود از میدان در رفتم و شهامت رویارویی با مشکلات را نداشتم.

خودکشی مسئله ی مرا حل نکرده و همه چیز به همان صورت وجود دارد.
حالا باید در قالب جسمی دیگر برگردم و با همان مشکلات روبرو شوم، فقط در این میان موقعيت زیادی را از دست داده ام و خیلی پشیمان هستم!
- آیا تو را به جهت خودکشی محکوم نخواهند کرد؟
- (مکث) از کاری که کرده ام بسیار اندوهگینم.....
پس از اتمام هر گزارشی، من همواره تحت تاثیر صداقت روحها قرارمی گیرم.

توجه کرده ام که هر وقت روحی یک زندگی سازنده داشته و خیر و منفعتش به خود و اطرافیانش رسیده باشد، با علاقه و اشتیاق به برزخ باز می گردد، برعکس هر وقت سوژه ای مانند نقل شماره ی 13 احساس می کند که زندگی خود را تلف کرده، به خصوص اگر مرتکب خودکشی شده باشد، از بازگشت به برزخ اکراه دارد...
نقل شماره ی 14
- پس برای روح مشکل هست که در قالب جسم، زندگی زمینی داشته باشد؟
- بله، کاملاً به خصوص برای روح های کم تجربه تر، اونها به زندگی زمینی می روند و انتظار دارند همه با اونها منصفانه برخورد نمايند ، ولی خلاف اون را تجربه می نمايند و ناراحت می شوند.
برای بعضی روحها، چندین زندگی متوالی طول می کشد تا با وضع دنیای خاکی آشنا شوند.

14:

من در ابتدا که بررسی در برزخ را شروع کردم، موضوع گروه بندی ارواح را قبول نداشتم.

تصور من این بود که روح ها پس از مرگ جسمی زمین را ترک می نمايند و بدون هدف و برنامه ی خاصی در اون دنیا در گردش هستند اما اکنون به این نتیجه رسیده ام که جایگزینی ارواح در برزخ، بر پايه پیشرفت و آگاهی اونها صورت می گیرد.
سوژه ها وقتی در حالت خواب مصنوعی از "واحد اولیه" خود صحبت می نمايند، منظورشان تعدادی از ارواح هست که با هم در تماس مداوم و یا مکرر هستند، درست مثل اعضای یک خانواده در زندگی زمینی.

این ارواح اونقدر به یکدیگر وابسته هستندکه تصور اون بر پايه روابط زندگی زمینی امکان پذیر نمی باشد.
تعداد بیشماری واحد اولیه، تشکیل یک گروه ثانویه را می دهد .

هر گروه ثانویه را می توان به یک نیلوفر دریایی با برگ های بیشمار تشبیه کرد.

هریک از برگ ها به منزله ی یک واحد اولیه هست و تماس زیادی با سایر برگها ندارد.
هر واحد اولیه متشکل از سه تا بیست و پنج روح هست.

طبق اظهار سوژه ها حد متوسط تعداد اعضای هر واحد اولیه تقریباً پانزده روح می باشد و به اونها "دایره درونی" فرموده می شود.
اتحاد و ارتباط بین اعضای یک واحد اولیه ابدی هست.

این روح ها از لحاظ میزان پیشرفت هم ردیف هستند، اهداف مشترک دارند و همواره با یکدیگر در تماس می باشند، غالباً وقتی هم برای زندگی زمینی به دنیای خاکی می روند، با هم دوستان صمیمی و یا اعضای یک خانواده می شوند.

معمولاً روحهایی که در زندگی زمینی خواهر و برادر بوده اند، در یک واحد مشترک برزخی با هم هستند ولی پدر و مادر غالباً با اونها نمی باشند.
اونها معمولاً در دروازه ی برزخ به هستقبالمان می آیند ولی در مدت اقامت در اونجا خیلی همدیگر را نمی بینیم.

جدایی والدین با فرزندانشان در برزخ بیشتر به این دلیل هست که در روش آموزشی اونجا، افرادی همکلاسی می شوند که در آخرین زندگی زمینی خود از لحاظ سن و وضعیت اجتماعی سنخیت داشته اند.
سرعت یادگیری روح ها متفاوت هست.

بعضی ها تند تر و بعضی دیگر کندتر پیشرفت می نمايند.

وقتی میزان پیشرفت هر روح به حد مشخصی برسد، به علت ازدیاد انرژی فیزیکی اجباراً گروه مربوط به خود را ترک می کند.

این گونه روح ها سپس واحد آموزشی مستقلی تشکیل می دهند و تحت نظر و سرپرستی راهنمایشان مجدداً به آموزش بیشتر می پردازند.
وقتی سوژه ای در خواب مصنوعی به حالت ابرآگاه می رسد، غالباً از آزادی حرکت و رفت و آمد به فضاهای دیگری که ارواح سطوح مختلف با هم معاشرت دارند و به گردش و تفریح می پردازند، صحبت می کند.

در این مکان عمومی، روح ها به فعالیت های مختلفی مشغول می شوند.

بعضی ها با یکدیگر شوخی می نمايند، گروهی حتی مهمان دعوت می نمايند که بیاید و برایشان قصه و حکایت تعریف کند و اونها را سرگرم نماید، درست مثل نقالهای قرون وسطی.

سوژه ی دیگری می فرمود که روحهای هم ردیفش خیلی علاقه دارند که یک عنصر روحی که او را "فکاهی" صدا می نمايند بیاید و با کارهای بامزه اش اونها را بخنداند.
تجربه ای که بارها توسط سوژه های مختلف بیان شده این هست که روح ها گاهی برای تمرکز بیشتر انرژی فکری و ایجاد اتحاد واتفاق و هماهنگی بین خودشان، به طور حلقه ای، دایره وار دور هم جمع می شوند و به مطالعهآواز دسته جمعی و همخوانی می پردازند.

در این حالت همه ی سوژه ها نوعی ارتباط با قدرت برتری را نقل می دهند.
گاهی اوقات وقتی روح ها دور هم جمع می شوند و تمرکز می دهند، نوعی رقص با وقار و با متانت را نیز بازگو می نمايند که به صورت در هم آمیختن نورها و رنگهای مختلف به صورت بسیار زیبایی برایشان مجسم می شود.

اشیاء مادی مانند قایق، حیوانات، ساحل دریا و مقبره ی مقدسین نیز گهگاه به نظرشان می آید.

این تصاویر، مفاهیم وخاطرات خاصی از زندگی های متوالی زمینی را برایشان تداعی می کند.
هر روح، رنگ خاصی از خود ساطع می کند.

روح های پیشرفته تر، رنگهای تیره تری دارند.

بنفش، تیره ترین رنگ و نشان دهنده ی بیشترین پیشرفت روحی هست.

روح هایی که طول موج رنگ اونها سفید و یا شیری رنگ باشد، از انرژی ارتعاشی کمتر و لذا دانش پایین تری برخوردار هستند.
اگرچه تعداد روح هایی که به سطوح بالاتر می رسند، به تدریج کمتر می شود ولی صمیمیت و نزدیکی بین اونها کاهش نمی یابد.


منبع :لوتوس



15:

راهنمایان ما
تا به حال سوژه ای نبوده هست که صحبت از راهنمایش نکند. در تمام جلسات خواب مصنوعی موضوع راهنما کم و بیش مطرح می شود.
غالباً سوژه ها قل از دیدن چهره و یا شنیدن صدای راهنما، حضور او را حس می نمايند.

تشخیص راهنما و آشنا شدن با او به فرد این احساس را می دهد که یک قدرت گرم، مهربان و مبتکر همواره با اونها همراه هست.

به کمک راهنمایان، ما به هویت خودمان و بقای روح پی می بریم و با موضوع زندگی های متوالی آشنا می شویم.

هر اندازه روح پیشرفته تر باشد، راهنمای بالاتری برایش تعیین می شود.

سوژه ها گاهی راهنمایان خود را با نامهای معمولی خطاب می نمايند، گاهی هم اونها را با اسامی عجیب و غریب می خوانند.

غالباً می شود ریشه ی اون اسامی را در یکی از زندگی های قبلی سوژه که تحت نظر اون راهنما بوده هست، پیدا کرد.
این مربیان با مهارت و روش آموزشی خود به تصحیح اعمال و حتی افکار ما می پردازند.

بیشتر اوقات ایده هایی که ما مدعی هستیم از خودمان هست، در واقع توسط یک راهنمای دلسوز به ما القاء می شود.
این راهنمایان در مراحل سخت و در گرفتاری های زندگی زمینی همواره موجب دلداری ما می شوند، به خصوص در دوران کودکی که ما نیاز به تسکین و آرامش داریم.

بعضی از راهنمایان جوان هستند و در زندگی های قبلی خود توانسته اند بر صفات منفی خاصی که مبارزه با اونها بسیار مشکل بوده هست، فائق آیند و حالا راهنمای روحهایی شده اند که با همان صفات و همان مشکلات رفتاری روبرو می باشند.
سوژه ی نقل شماره ی 18 وقتی در حالت خواب مصنوعی متوجه شد که راهنمایش، اووا، هم اکنون یک زندگی زمینی را می گذراند، بسیار هیجانزده و متعجب گشت.
نقل شماره ی 18
- آه خدایا! می دانستم! می دانستم چیز خاصی در مورد او هست.
- در مورد چه کسی؟
- پسرم، اووا الان پسر من هست، او براندن هست!
- یعنی پسر تو واقعاً همان اووا راهنمایت هست؟
- بله، بله ( با خنده و گریه تؤام ) می دانستم! از همان روز که به دنیا آوردمش احساس می کردم، او به نحو دلپذیری آشنا به نظرم می رسید، حالت خاصی برایم داشت، خیلی بیشتر از یک نوزاد معمولی بود.
- روزی که به دنیا آمد، چه چیزی فهمیدی یا احساس کردی؟
- واقعاً نمی دانستم، اما در درونم احساس خاصی داشتم، نه فقط اون احساسی که تولد اولین فرزند به مادر می دهد.

احساس می کردم که این موجود آمده که مرا کمک کند، متوجه هستید؟ چقدر عالی هست! این واقعیت دارد، او خودش هست!
(من سعی کردم قبل از ادامه صحبت ، سوژه را آرام کنم.

چون اونقدر با نا آرامی و هیجان به این طرف و اون طرف تکان می خورد که نزدیک بود از روی صندلی راحتی بیفتد)
- چرا فکر می کنی که این مرتبه اووا به صورت فرزندت به دنیا آمده؟
- (با حالت نسبتاً آرام، ولی هنوز گریه می کرد) برای این که در این دوران سخت کمکم کند، در این دورانی که افراد اطراف من حاضر نیستند مرا قبول نمايند.

حتماً او می دانسته که من وارد یک مرحله بحرانی و سخت از زندگیم شده ام و می خواسته به صورت پسرم بیاید.

قبلاً در این مورد با او حرف نزده بودم، اما چقدر عالی هست! حالا می فهمم، خدایا چه لطف بزرگی به من شده هست! در اوایل حاملگی حتی مطمئن نبودم که این بچه را نگهدارم، حالا درست می فهمم چه خبر هست!

سوژه ها در حالت خواب مصنوعی متوجه می شوند که راهنمایان بلافاصله در حل مسئله اونها اقدام نمی نمايند، بلکه به نحوی راه را روشن می نمايند تا خود شاگرد بتدریج جلو برود.

به نظر من، ما وقتی از یک نیروی برتر معنوی طلب کمک می کنیم، نباید تقاضای تغییر فوری کل وضعیت را داشته باشیم.

نحوه ی پیشرفت ما در زندگی بر پايه برنامه ریزی هست، لذا من توصیه می کنم که ما قدم به قدم و مرحله به مرحله طلب کمک نماییم و در همه ی اوقات آمادگی روبرو شدن با وضعیتهای ناگهانی را نیز داشته باشیم.

راهنمایان ما را کمک می نمايند تا بتوانیم، تنهایی وانزوایی را که هر روح در موقع تولد و شروع یک زندگی زمینی جدید با اون روبرو می شود، تحمل کنیم.

هر قدر هم اعضای خانواده مان در زندگی زمینی به ما محبت نمايند، باز ما این تنهایی را احساس می کنیم.





منبع : لوتوس



16:

روح های مبتدی
روحهای مبتدی دو نوع هستند؛ یک نوع اونهایی که مدت زیادی نیست از عالم ارواح بیرون آمده و زندگی های زمینی خود را شروع کرده اند.

نوع دیگر اونهایی هستند که مدت مدیدی هست به زندگی های زمینی می آیند ولی هنوز پیشرفت کافی نکرده اند.

من معتقدم که اصولاً سه چهارم روح هایی که در حال حاضر روی زمین زندگی می نمايند و جسم بشری دارند، هنوز در مراحل اولیه پیشرفت هستند.
سوژه های من عنوان می نمايند که وقتی یک روح به مرحله بلوغ کامل برسد، دیگر لازم نیست برای زندگی زمینی به این دنیا بیاید.

یکی از سوژه های من در زندگی های متوالی خود که تا به حال 850 سال طول کشیده، هنوز نتوانسته با حسادت مبارزه کند، حال اونکه در همین مدت موفق شده بر صفات سماجت، یک دندگی و تعصب غلبه کند.

یک روح مبتدی ممکن هست چندین زندگی بیاید و برود و در حالت سردرگمی و غیرمفید بودن باقی بماند و با مسائل دنیوی مشغول شود، مسائلی که کاملاً با نظام هماهنگ و منطقی عالم ارواح متفاوت هست.
به طور کلی من به این نتیجه رسیده ام که معمولاً وقتی یک روح، چهار یا پنج زندگی زمینی را طی کند، می تواند در برزخ عضو یک گروه شود.
در حقیقت شباهت های زیادی بین روح های هم گروه در برزخ با اعضای یک خانواده که روی زمین با یکدیگر زندگی می نمايند وجود دارد.
روح هایی که مبتدی نیستند، در زندگی های زمینی به اطرافیان خود اعتماد بیشتری دارند.

اونها کسانی هستند که به آینده ی مطلوب بشریت ایمان و اطمینان بیشتری دارند و به همین سبب موجب امیدواری افراد پیرامون خود می شوند.



منبع:لوتوس


17:

سوژه ی شماره ی 22
- معمولاً به هر روح امکان می دهند که مدتی را در یک یا دو دنیای سهل و آسان بگذراند و کار مهم و زیادی برنامه نیست اجرا کند.

سپس چنین دوره ای، زندگی سخت کره ی زمین به من پیشنهاد شد.
- آیا زندگی در کره ی زمین سخت و مشکل تلقی می شود؟
- بله، در بعضی عوالم، روح باید ناراحتی و درد جسمی متحمل شود، در برخی از عوالم دیگر مشکلات، بیشتر فکری هستند.

زمین هر دو نوع سختی را دارد.

اگر بتوانیم تحت شرایط سخت کار خود را خوب اجرا کنیم، به ما امتیاز و جایزه داده می شود.

(با تبسم) اونهایی که خیلی به عوالم مختلف نمی روند، ما را ماجراجو تلقی می نمايند.
- چه جنبه ای از کره ی زمین برای تو جالب و جذاب هست؟
- انسانها، اونها علیرغم اینکه با هم در جنگ و نزاع هستند، نوعی وابستگی و همکاری شبیه ارتباطات خانوادگی دارند
- آیا به نظر تو این نوعی تضاد و تناقض نیست؟
- (با خنده) اتفاقاً همین وضعیت برای من جالب هست.

برای من جالب هست بتوانم بین امتی که تا این حد جایز الخطا هستند و غرور و خودمحوری عجیبی دارند، زندگی کنم.

می دانی مغز و فکر انسانها چقدر جالب و بی مانند هست؟
- منظورت چیست؟
- بشرها بسیار خود پسند و در عین حال دستخوش احساسات و عواطف هستند.

اونها می توانند از خود تلخی و بی اعتنایی بروز دهند ولی ظرفیت زیادی برای محبت و نوع دوستی نیز دارند.

در این دنیا، یعنی کره ی زمین، هم رفتار شجاعانه و هم عکس العملهای ناشی از ترس و ضعف دیده می شود.

همه مشغول اعمال ضد و نقیض هستند و همین تنوع برای روح من سازگار هست!


18:

روح های پیشرفته
روح های خیلی پیشرفته و پخته در بین افرادی که روی زمین زندگی می نمايند، بسیار نادر و کمیاب هستند.

اگرچه تا به حال من سوژه های زیادی نداشته ام که به سطح 5 پیشرفت روحی رسیده باشند و رنگ آبی از خود ساطع نمايند، ولی همیشه کار کردن روی اونها به دلیل آگاهی و شناخت گسترده ای که در زمینه های معنوی دارند، بسیار جالب هست.

در اغلب موارد اونهایی که در سطح 5 پیشرفت روحی هستند، اگر به زندگی زمینی بیایند، حتماً برای راهنمایی دیگران، کسب امتیاز خاص و انجام وظیفه ای مشخص هست.
این گونه روح ها معمولاً در نهایت گمنامی به کردار نیک خود می پردازند.

اونها اهل خودنمایی نیستند و هدفشان کمک به بهبود زندگی سایرین می باشد.

مکرراً از من سؤال می شود که آیا افراد حساس، باذوق و مخصوصاً خوش فکر که با زشتی های جامعه سازشی ندارند، الزاماً روح های پیشرفته ای هستند؟ من در این مورد رابطه ی مستقیمی نمی بینم.

حساس بودن، لذت بردن از زیباییها یا حتی داشتن نیروی خارق العاده مانند غیب گویی و غیره هیچکدام دلیل پختگی و پیشرفت روحی نمی باشد.

نشانه ی روح پیشرفته، داشتن حوصله (سعه صدر)، بلند نظری و توانایی رویارویی با مسائل زندگی و از همه مهم تر بصیرت و درایت فوق العاده ای هست که در امور مختلف از خود بروز می دهند.
فردی را که به عنوان نمونه ی یک روح سطح 5 انتخاب کرده ام، خانمی سی و چند ساله هست که در یک مرکز بزرگ درمان معتادان کار می کند.

در اولین برخورد، من بی نهایت تحت تأثیر متانت و آرامش او علیرغم تنش های فوق العاده ی محل کارش برنامه گرفتم.

او زن قد بلند و باریک اندامی بود.

چشمان خاکستری براق و روشن او حاکی از توجه به نکات کوچک و ظریفی بود که به چشم اغلب امت نمی آید.

احساس می کردم که او به درون من و نه به من می نگریست.

همکارم پیشنهاد کرد که سه نفری با هم نهار بخوریم، چون این خانم به مطالعات من در خصوص برزخ علاقمند شده بود.
او فرمود که هیچ گاه به خواب مصنوعی برده نشده ولی در ضمن تمرکزهایش به این نتیجه رسیده هست که روحش شجره نامه طولانی و مفصلی دارد.

وی همچنین عنوان نمود که احساس می کند ملاقات ما اتفاقی نبوده، بلکه گذرگاه لازمی در مسیر تکامل و یادگیری اوست.
نقل شماره ی 23
...- بسیار خوب، تا سه عدد می شمارم اون وقت تو در مورد صحبت با من احساس راحتی بیشتری خواهی داشت.

یک، دو، سه...حالا به من بگو اگر یکی از شاگردهایت در زندگی زمینی باشد و بخواهد توجه تو را به خودش جلب نماید، چه می کند؟
- در نهایت سکوت و آرامش...

به درون خود مراجعه می کند.
- آیا همه ی افراد باید به همین ترتیب طلب کمک معنوی نمايند؟
- بله، لا اقل در مورد شاگردان من این طور هست.
- باید روی تو تمرکز دهند یا روی مسئله ای که برایشان پیش آمده؟
- اونها می بایست هر طور شده فکر خود را از موضوعی که آزارشان می دهد، فارغ نمايند تا تماس با من تسهیل شود.

انجام این کار اگر آرامش کامل نداشته باشند، دشوار هست.
- وقتی در برزخ و به صورت روح هستی، چگونه می توانی پیغام شاگرد خودت را از میان میلیاردها پیغام کمک خواهی که در همان لحظه روحهای دیگر برای راهنماهایشان می فرستند، تشخیص دهی؟
- بدون وقفه تشخیص می دهم، همه ی ناظرین این توانایی را دارند، چون هر فرد با علامتی که ویژه خودش هست، پیام می فرستد.
- مثل یک کد ارتعاشی در میدان ذرات فکری؟
- (با خنده) بله، شاید بتوان فرمهای انرژی را به این صورت تشریح کرد.
- خوب، وقتی پیغام را دریافت کردی، چطور پیام را به کسی که محتاج انرژی هست می رسانی؟
- (با شوخی) مثل نجوا جواب را در گوشش زمزمه می کنم.
- آیا این روش کمک رسانی یک عنصر با محبت روحی به یک انسان پریشان هست؟!!
- بستگی دارد، من مثل ناظری که خارج از اون بحران و در آرامش هست، میزان تلاطم را تشخیص می دهم، سپس خیلی محتاطانه ذهن شاگرد را متوجه راه علاج می کنم.
- لطفاً در این مورد بیشتر توضیح بده.
- وقتی شاگردی در حالت بحرانی برنامه گیرد، مثلاً بیماری جسمی داشته باشد یا غمگین، مضطرب و یا از کسی رنجیده باشد، انرژیهای منفی و کنترل نشده زیادی می فرستد که من متوجه می شوم.

این انرژی منفی اونها را خسته می کند و به تحلیل می برد.

در چنین موقعیتی بستگی به مهارت راهنما دارد که چه وقت و چگونه با او ارتباط بربرنامه کند.
امت در بحبوحه ی بحران قدرت حرف شنوی را از دست می دهند.

مثلاً وقتی بسیار اندوهگین باشند، معمولاً نمی شود پیغام را به اونها رسانید.

وقتی ذهن شاگرد متمرکز نبوده و انرژی فکری اش در جهات مختلف پراکنده باشد، رابطه با او مسدود می شود.

19:

پس از مدتی اقامت در آرامش و پاکی برزخ، موقعی فرا می رسد که روح باید برای سفر دیگری به زمین آماده شود.

این تصمیم آسانی نیست.

روح باید جهان خرد و حکمت که در اون آزادی(نسبی) و خوشی حکمفرماست ترک کند و آماده رویارویی مجدد با نیازها و فشارهای ذهنی جسم بشری بشود.

وقتی روح به برزخ می رسد مایل نیست که دوباره، حتی موقتاً جهان دوستی و محبت را ترک کند و به شرایط نا مطمئن و ترس و وحشت ناشی از تجاوز افراد بشر به حقوق یکدیگر بازگردد.
وقتی در برزخ جراحت های روانی زندگی گذشته التیام یافت و آرامش مجدد پیدا کردیم، اون وقت کشش خاصی به زندگی جسمی دیگر و پذیرفتن هویت انسان جدیدی را احساس خواهیم کرد.
اعمال گذشته ما در قبال بشریت و موفقیت ها و اشتباهاتمان مورد ارزیابی و تجزیه و تحلیل برنامه می گیرد و ما آماده فعالیتهای بعدی می شویم.

برای من بارها اتفاق افتاده با سوژه هایی صحبت داشته ام که خواسته یا ناخواسته وضعیتی پر از مصائب و مشکلات برای زندگی بعدی انتخاب کرده اند تا از این طریق بتوانند به اهداف انجام نشده خود دست یابند.

ما وقتی به صورت روح در برزخ هستیم، جسم زندگی بعدی را به دلایل مشخصی انتخاب می کنیم.

زندگی در درون یک بدن فلج الزاماً بدین معنی نیست که روح در زندگی قبلی باعث شده که انسان دیگری معلول شود و حالا در این زندگی می بایست بدهکاری خود را پرداخت نماید.
ممکن هست روح خواسته و دانسته و بنا به مصلحتی، جسم معلولی را انتخاب کرده تا از این طریق درس خاصی را بفهمد و تجربه کند.

تحمل چنین وضعیتی و مهار کردن احساس ناراحتی ناشی از بیماری جسمی و تحمل درد، ما را قویتر و پایدارتر می کند.

نقل شماره ی 26
...

پیش از آمدن به زندگی زمینی و وقتی که هنوز دز برزخ بودی، آیا خودت تقاضا کردی که جسم توانا و رشیدی به تو داده شود یا اینکه راهنمایت این جسم را برایت انتخاب کرد؟
- من تقاضا کردم که یکی از قوی ترین و بهترین جسمها به من داده شود.
- در مجموع چند جسم به تو پیشنهاد شد؟
- دو جسم که برنامه بود هموقت روی زمین زندگی نمايند به من پیشنهاد شد.
- اگر هیچ یک از اون دو را نمی پسندیدی چه می شد؟
- امکاناتی که به من ارائه می شوند همیشه منطبق با خواست خودم هست.
اگر روح برای زندگی خود مشخصات جسم هستثنایی را انتخاب کند، نهایتاً باید در یک زندگی دیگر قطب مخالف اون را برگزیند تا رفتار او به تعادل برسد.

20:

مونس روحی
سوژه هایی که برای خواب مصنوعی به مطب من مراجعه می نمايند، در مورد پیدا کردن و شناسایی مونس روحی و سایر روح هایی که باید در طول زندگی با اونها روبرو شوند، نگرانی زیادی ابراز می نمايند و سؤالات زیادی در این مورد دارند.
برای شناسایی این گونه عناصر روحی، همه ما در برزخ آمادگی لازم را پیدا می کنیم.

محلی که در برزخ برای ایجاد این آمادگی در نظر گرفته شده، محل تشخیص خوانده می شود.

سوژه ها می گویند دلواپسی و نگرانی که در اونجا به روح دست می دهد شبیه حالتی هست که انسان در جلسه برگزاری امتحان نهایی در تحصیلات زمینی دارد.

نقل بعدی مربوط به این تجربه هست.
نقل شماره ی 28
- آیا لحظه اون فرا رسیده که تو برزخ را ترک کنی و به زندگی جدیدت بروی؟
- بله...

من تقریباً آماده هستم.
- اگر ناگهان نظرت را در مورد مقطع وقتی و جسم زندگی بعدی عوض می کردی، آیا می توانستی عقب نشینی کنی و به اون زندگی نروی؟
- بله، من قبلاً هم این کار را کرده ام.

برای همه ما پیش آمده هست.

لا اقل برای همه روحهایی که من می شناسم.

خیلی اوقات ما در آخرین لحظه هم از رفتن به زندگی زمینی منصرف می شویم.
- اگر در آخرین لحظه پشیمان می شدی، چه اتفاق می افتاد؟
- اونها خیلی سختگیری نمی کردند، با من راه می آمدند.

راهنمایم و دوستانم دلیل عوض شدن تصمیم را می پرسیدند، نهایتاً به زودی می آمدم، راهنمایان می فهمند که چه موقع آماده هستیم.
- خوب، خوشحالم که تحت فشار برنامه نمی گرفتی.

حالا برایم تعریف کن وقتی که تو تعهد نهایی برای زندگی جدید را پذیرفتی، آیا کار مهم دیگری هم هست که باید در برزخ انجام شود؟
- باید به کلاس تشخیص بروم.
- وضعیت اون محل را برایم شرح بده.
- جلسه آشنایی با روحهایی هست که باید در طول زندگی اونها را شناسایی کنم.
- وقتی دو دستم را به هم زدم، تو بلافاصله به این کلاس برو، آماده هستی؟
- بله، حاضرم.
- (دستهایم را به هم می زنم) حالا هر کاری انجام می دهی، برایم تعریف کن.
- اینجا یک سالن دایره شکل هست،در وسط اون سکویی برنامه داده اند و سخنرانها روی اون ایستاده اند.
- خوب...

بگو چند روح اونجا حضور دارند؟
- اوه..

ده پانزده نفری هستند.

در گوشه های دیگر سالن دسته های دیگری هم هستند که به حرفهای سخنران مربوط به خود گوش می دهند.
- آیا اون ده پانزده روح از هم گروههای خودت هستند؟
- بعضی از اونها.
- آیا این سخنرانها همان راهنماهای شما هستند؟
- نه، ما این افراد را مشوقین می نامیم، اونها ما را برای زندگی زمینی تشویق می نمايند.

کار اصلی اونها این هست که به ما بفهمانند در زندگی بعدی دنبال چه چیزی بگردیم.

نشانه هایی به ما می دهند که باید در طول زندگی اون نشانه ها را به یاد آوریم و پیدا کنیم.
- چه نوع ننشانه هایی؟
- نشانه هایی که با شناختن اونها در مقاطع زندگی، جهت خود را پیدا کنیم.
- درست متوجه نشدم، ممکن هست دقیقترصحبت کنی؟
- این پرچمها و نشانه ها کمکمان می کند که مسیرهای خاصی را در زندگی انتخاب کنیم تا به مقاطعی که برنامه هست وقایع مهمی برایمان رخ دهد برسیم...

ضمناً بر پايه همین علامتها باید افراد بخصوصی را هم تشخیص دهیم.


21:

هر وقت که روح بخواهد به زندگی دیگری بیاید، باید در این کلاس شرکت کند؟
- بله حتماً، ما باید حتی مطالب جزئی را نیز به خاطر بسپاریم.
- مگر شما قبلاً در انتخاب محل زندگی بعدی، همه صحنه های مربوط را مرور نکرده اید؟
- بله، منتها اینجا حتی جزئیات را به ما می فهمانند.

بعلاوه پیش از شرکت در این همایش، همه افرادی را که برنامه هست با اونها رابطه پیدا کنم، ندیده ام.این کلاس به منزله بررسی نهایی هست...

همه ما را به دور هم جمع می نمايند.
- یعنی همه افرادی را که برنامه هست در طول زندگی در وضعیت همدیگر تأثیر داشته باشند؟
- بله، در واقع این کلاس، برای آشنایی با اونهاست.

البته ما در زندگی ممکن هست بلافاصله وقتی به هر یک از این افراد برخورد کنیم، نتوانیم اونها را تشخیص دهیم.
- آیا مونس روحی اصلی خودت را هم اونجا می بینی؟
- (با حالت خجالت) بله، اون خانم هم اینجاست...

عده دیگری هم هستند که با اونها ارتباط خواهم داشت...

یا برنامه هست اونها با من ارتباط بربرنامه نمايند...

به اونها نیز نشانه های مربوط به خودشان داده می شود.
- حالا متوجه شدم.

پس همه این روح ها از گروه خودت نیستند، منتها هر یک به نحوی در زندگی آینده ات برنامه هست نقش مهمی ایفاء نمايند؟
- (با کم حوصلگی) بله، ولی اگر شما مرتباً با من حرف بزنی، حواسم پرت می شود و حرفهای سخنران را به خوبی متوجه نمی شوم.
- (دوباره آهسته صحبت می کنم) خیلی خوب، حالا باشماره 3، من وضع پیشرفت کار این کلاس را به حالت تعلیق در می آورم تا تو به جهت صحبت با من چیزی را از دست ندهی (به آرامی) یک..

دو...

سه.

در این مدت لطفاً تو در مورد پرچمها و نشانه ها بیشتر برایم توضیح بده، موافقی؟
- خیلی خوب، موافقم.
- آیا منظور تو این هست که هر وقت لازم باشد در طول عمرت هر کدام از این روحها را شناسایی کنی، برانگیزنده خاص او عمل می کند، در نتیجه تو می توانی اون را تشخیص دهی؟
- بله، به همین خاطر هم همه ما را امروز اینجا احضار کرده اند.

در مقطعی از زندگیم هر یک از این افراد ظاهر خواهند شد.

با دیدن نشانه ی خاصی من باید اونها را به یاد آورم.
- خوب اگر در زندگی زمینی حرف سخنران و مشوق خود را به یاد نیاورید و اون شخص را تشخیص ندهید، اون وقت چه اتفاقی می افتد؟
- (مکث) باز هم امکانات دیگری به ما داده می شود..

ممکن هست به خوبی موقعیت اولی نباشد...

هر کسی ممکن هست لجاجت بکند، اما...
- اما چه؟
...

اما..

ما معمولاً علائم مهم را فراموش نمی کنیم.
- چرا راهنماهای ما، کار را انقدر پیچیده و مرموز می نمايند؟ چرا در موقعیتهای مهم زندگی، همان موقع به ما آگاهی نمی دهند که چه کار باید بکنیم؟
- به این دلیل که وقتی ما به زندگی زمینی می رویم، حق انتخاب داریم و باید خودمان واکنشهای خودمان را کنترل کنیم و ازقبل چیزی به ما دیکته نمی شود.

روح ما از طریق کوشش و عملکرد خودمان پروررش پیدا می کند.


22:

بعضی اوقات درسها را به راحتی می آموزیم اما اغلب اوقات به این سادگی نیست .

مهمترین قسمت مسیر زندگی در واقع پیچ های جاده هست .

در اون موارد باید خیلی هشیار باشیم که نشانه ها را گم نکنیم و نادیده نگیریم.
- حالا برایم بگو مهمترین نشانه ای که حتماً باید اون را به خاطر داشته باشی، چیست؟
- خنده ملیندا
- ملیندا دیگر کیست؟
- برنامه هست همسر من بشود.
- خنده ملیندا را چطور تشخیص خواهی داد؟
- برنامه هست وقتی برای اولین بار او را می بینم، مشغول خنده باشد، خنده اش صدای عجیبی دارد.

مثل زنگ شتر، تشریح اون مشکل هست.

بعد هم از بوی عطرش.

هنگامی که با هم خواهیم رقصید، برنامه هست او را بشناسم.

بوی آشنایی خواهد بود ضمناً چشمهای او را تشخیص خواهم داد!
- پس برای شناسایی مونس روحی خود بیشتر از یک علامت به تو داده شده هست؟
- بله، شاید من اونقدر کودن هستم که مشوقین احساس کرده اند به بیش از یک نشانه احتیاج دارم.

اونها می خواهند وقتی او را ملاقات می کنم، حتماً در شناسایی او موفق شوم.
- آیا به او هم علامتی داده شده که تو را تشخیص دهد؟
- بله، گوشهای بلند من! هنگام رقص هم چند بار به جهت دستپاچگی پاهایش را لگد خواهم کرد و نشانه دیگر احساسی هست که برنامه هست موقع رقص به او دست دهد.
از قدیم فرموده ند که چشم پنجره ای به سوی روح هست.هیچ یک از اعضای بدن به اندازه چشمها در امر شناسایی مونس روحی مؤثر نیست.

روحها خاطرات صدا و بوی افراد را نیز در حافظه خود نگه میدارند.

مشوقین به ما یاد میدهند که از هر پنج حس ظاهری، به عنوان علامت های تشخیص روح ها در طول زندگیمان هستفاده کنیم.

- آیا ممکن هست در طول زندگی مرتکب یک اشتباه پايه ی شده و پرچم عوضی را دنبال کنید و در نتیجه مثلاً کار و شغلتان چیز دیگری بشود، یا به شهر دیگری بروید و لذا نتوانید فرد مؤثری را ملاقات کنید؟
- (مکث طولانی) در مورد من وضع این طور هست، من غالباً علائم و نشانه ها را می بینم اما در بعضی موارد به اونها توجه نمی کنم...یعنی به طرف دیگری متمایل می شوم.

گاهی اوقات دلیلش این هست که حالت وسواس پیدا می کنم و علیرغم دیدن نشانه های زیاد به تجزیه و تحلیل می پردازم.

بعضی اوقات برعکس به اندازه کافی در مورد وضعیت فکر نمی کنم یعنی گاهی به افراط و گاهی به تفریط کشیده می شود.
- و در نتیجه کاری خلاف اونچه در برزخ برنامه ریزی شده بود، انجام می دهی؟
- بله و در این گونه موارد اون نتایج مطلوب گرفته نمی شود، منتها ما به جهت اختیار خودمان گاهی پرچم قرمز را ندیده می گیریم.

23:

در لحظه ای از وقت، بلافاصله قبل از تولد، روح خیلی محتاطانه جسم را لمس می کند و با مغز نوزاد ارتباط بربرنامه می نماید.

بدن نوزاد در مورد قبول یا رد روح حق انتخاب ندارد.

وقت دقیق ارتباط روح با جسم بستگی به انتخاب روح دارد.

تحقیقات من نشان می دهد روحهایی که زودتر به جنین می پیوندند، در دوران حاملگی مکرراً به درون و بیرون رحم مادر می آیند و می روند.
وقتی تولد صورت گرفت، اتحاد روح و جسم تکمیل می شود و به صورت نوعی شراکت در می آید.

امکان خروج روح از جسم به جز لحظه مرگ فیزیکی باز هم درمواردی وجود دارد، مثلاً در حالت خواب، تمرکز عمیق و یا وقتی بدن تحت تأثیر داروهای بیهوشی اتاق جراحی برنامه دارد، روح موقتاً جسم را ترک می کند.

غیبت روح در مورد صدمات شدید مغزی و یا حالت کوما خیلی طولانی تر هست.
سوژه شماره 29 با شرح زیبایی اعجاز آمیز و خلاقه پیوستن روح به جسم انسان جدید مطالب خود را ادامه می دهد.
- خوشحالم که سالم و سرحال به جسم جدید وارد شدی، حالا به من بگو چه مدت از تشکیل جنین گذشته؟
- پنج ماهه هست.
- آیا تو معمولاً در همین موقع از دوران بارداری به جنین می پیوندی؟
- نه، وقت پیوستن من به جسمهایم متفاوت بوده و به وضع بچه، مادر و زندگیی که در انتظارش بوده ام بستگی داشته.
- آیا تو می دانی که سایر روح ها معمولاً در چه وقتی وارد جسم می شوند؟
- اوه ...

بعضی ها مدت طولانی تری دور و بر جنین می پلکند، یعنی می روند و می آیند.

وضع خسته نماينده ای هست.
- یعنی معمولاً چه کار می نمايند؟
- مثلاً خود من، مدت خیلی زیادی در درون رحم مادر نمی مانم، چون حالت بیکاری و بی حوصلگی دست می دهد.
- خوب، مثلا ً همین دفعه که در رحم مادر هستی، اگر همراه جنین نباشی، چه کار می کنی؟
- (با لبخند) راستش را بخواهی به بازی و تفریح می پردازم.

وقتی جنین هنوز خیلی فعال نیست، موقعیت خیلی خوبی برای تنبلی می باشد.

من و سایر دوستانم که در موقعیت مشابهی هستند، سری به جاهای جالب و دیدنی کره زمین می زنیم، بعضی اوقات هم از اماکنی که در زندگی های قبل اونجا بوده ایم، دیدن می کنیم.
- آیا تو و سایر روحها فکر نمی کنید که ترک جنین برای مدت طولانی، نوعی کوتاهی در مورد مأموریت و مسئولیت شما می باشد؟
- (با حالت دفاعی) اصلاً چه کسی فرموده که ما مدت طولانی جنین را ترک می کنیم؟ تازه، در اون مرحله کار اصلی ما هنوز شروع نشده هست.

24:

- وقتی جنین را ترک می کنید، آیا فقط در سطح کره زمین به این طرف و اون طرف می روید؟
- بله، ما سعی می کنیم که خیلی با جنین فاصله نگیریم.

من نمی خواهم شما فکر کنید که ما با بچه متولد نشده هیچ کاری نداریم، من با ذهن اون بچه مشغول هستم، اگرچه هنوز کاملاً آماده نیست.

- تا چه وقتی شما جسم بچه را گهگاه ترک می کنید؟
- تا سن پنج یا شش سالگی.

معمولاً وقتی بچه برای مدرسه رفتن آماده شود، همکاری ما به صورت عملیاتی در می آید.

تا پیش از این سن، می شود بچه را به حال خود تنها گذاشت.
- آیا شما موظف نیستید که دائماً در جسم خود باشید؟
- اگر اشکالی برای جسم پیش بیاید، من با سرعت گلوله حاضر می شوم.
- اگر با دوستانت مشغول تفریح باشی، چطور می فهمی که اشکالی پیش آمده؟
- هر مغزی، امواج خاص خود را ساطع می کند، مثل اثر انگشت.

اگر برای بچه ای که ما قسمتی از او هستیم اشکالی پیش بیاید، بلافاصله می فهمیم.
- پس تو در همه موارد مراقب بچه هستی، چه در درون او باشی چه در بیرون، بله؟
- (با افتخار) بله، البته تازه من مراقب والدین هم هستم.

اونها ممکن هست در اطراف بچه با هم بگو مگو داشته باشند و این کار اونها سبب بوجود آمدن ارتعاشات آزار دهنده پیرامون بچه می شود.
- اگر چنین اتفاقی بیفتد، تو به عنوان روح چه کار می توانی بکنی؟
- تا اونجا که ممکن هست بچه را آرام می کنم.

ضمناً توسط بچه سعی می کنم والدین را نیز آرام نمایم.
- به عنوان مثال بگو برای آرام کردن والدین چه کاری از تو ساخته هست؟
- مثلاً بچه را وادار می کنم که برای والدین بخندد، به صورت اونها چنگ بزند، این طور چیزها بچه را نیز برای والدین عزیزتر می کند.
- آیا تو که در حالت روحی هستی، می توانی حرکت فیزیکی بچه را هم سبب شوی؟
- بله، من به عنوان مثال اون قسمت از مغز که حرکتها را کنترل می کند، تحریک می کنم.

گاهی حتی دنده های بچه را غلغلک می دهم تا بخندد.

خلاصه هر کاری که لازم باشد انجام می دهم تا محیط خانواده ام آرام تر باشد.
- آیا خاطرات زندگی های گذشته هم به یاد این بچه می آید؟
- بله، ما گاهی رؤیاهایی داریم، مثلاً هنگام بازی با سایر بچه ها داستانهایی ایجاد می کنیم و از دوستان خیالی حرف می زنیم، اما در واقع اون قصه ها و اون رفقا واقعیت داشته اند و فراموش شده اند.

بچه ها در سالهای اول تولد چیزهایی می دانند که خارج از تصور بزرگترهاست.
پایان

با تشكر از نايشانسنده محترم وبلاگ لوتوس

25:

یکی از زیباترین کتابهایی که در سالهای اخیر خواندیم و چه نزدیک بود به تجربیات و تحقیقاتی که در وقت احضار ارواح بدانها رسیده بودیم
مطالعهاین کتاب به همه اساتید چه مومن و چه دیر باور توصیه میگردد
نشر جیحون قیمت 60000 ریال ناقابل
یا حق


77 out of 100 based on 42 user ratings 517 reviews