*** تاپيك ويژه براي اشعار طنز ***


*** تاپيك ويژه براي اشعار طنز ***



دوستان هنر مند و گرامي سلام

اقا ميخوام باهم بتركونيم!!! چيو؟ سايت رو .!!!!......از چي بتركونيم؟؟؟ ........ از خنده!!!

دوستان بزرگوار هر گونه شعر ، لطيفه، نكته ادبي پر معنا، جك با حال و......كه داريد و مي خواهيد ديگران هم از اين مطالب لذت ببرند لطفا اينجا برنامه بديد.(خواهشا از نوشتن ظنزها و مطالب سياسي خودداري بفرماييد)

ببينم چه مي كنيد!!

متشكرم.............



تولید انبوه حیوان خانگی!

1:

فعلاَ اينو براي دختران بي شوهر داشته باشيد تا بعد خدمتتان عرض كنم:

به دنبال شوهر
************************
دختری هستم به سن سی و سه// فارغ از درس و کلاس و مدرسه
مدرک لیسانس دارم در زبان// دارم از خود خانه و جا و مکان
مرغم و خواهم زبهر خود خروس// مانده ام در حسرت تاج عروس
مبل و اسباب و لوازم هر چه هست// پنکه و سرویس خواب و فرش و تخت
هست موجود و جهازم کامل هست// پول نقد و زانتیا هم شامل هست
هرچه گویی هست و تنها شوی نیست// برسرم گیسو و زُلف و موی نیست
ترسم از بی شوهری گردم تلف// بر دهانم آید از اندوه کف
کاش جای این همه پول و پِله// گیر میکرد شوهری توی تله
میشدم عبد و کنیز شوی خود // می نمودم چاره درد موی خود
گیسوانی عاریت چون یال اسب// می نشاندم بر سَرَم با زور چسب
زلف خود را چون پریشان کردمی// عیب زلف خویش پنهان کردمی
اونچنان شوری زخود برپاکنم// تاکه شاید در دلش ماًوا کنم
بارالها تو کرم کن شوی را// خود مرتب میکنم این موی را


صدا گير هاي نوين

2:

محمد جان دمت گرم ............براي شروع بامزه بود..........


شناخت ریسک


آشپزی ( انگلیسی ) - Huey’s Best Ever Barbecue Recipes

3:

بد نمی شد
**********************
مرغ اقبالم اگر پَر وار می شد بد نمی شد// اون پری روگَر که با ما یار می شد بد نمی شد
عنکبوت در جیبهای خالی من تار بسته// گر حساب موسسه ماليی ام سر شار می شد بد نمی شد
مبتلا گردیده ام انواع و اقسام مریضی// گر که بیماری زمن بی زار می شد بد نمی شد
روز وشب دنبال بدبختی خود سگ دو زنانم// گر که پای خسته ام تیمار می شد بد نمی شد
مرغ بختم مدتی در خواب خرگوشی غُنوده// گر که بخت از خواب خوش بیدار می شد بد نمی شد
دختر سی ساله ام مانده به روی دست بنده// گرنصیبش شوهری پولدار می شد بد نمی شد
همسرم بی غم خیال و دائماٌ فکر قِر و فِر// گر زنم یک ذرّه خوش رفتار می شد بد نمی شد
اون طلبکار سمج دیگر امانم را بریده// گر نصیبش پنجه ی کفتار می شد بد نمی شد
پورِ من بااین میانسالی مجرد مانده هست// گر که این دردانه ام زن دار می شد بد نمی شد
وه چه خوش فرموده هست « جاوید» حال وروزو سختی من // گر که سختی های من هموارمی شد بد نمی شد


آشپزی ( انگلیسی ) - Food for Fifty

4:

محمد جان دستت درد نكنه

مثل اينكه بر و بچز انجمن اهل شوخي و طنز هم نيستند!!!!!

بازم شما كه زحمت ميكشي.....................متشكرم


آشپزی ( انگلیسی ) - Kitchen Doctor : Low Carbohydrate Cooking for Health

5:



چرم

6:


اين دو تا لينك مخصوصا لينك رستمه عاليه.....راستي اسم خود من هم اسفندياره.............در كل ادم جدي اي هستم ولي فرمودم بيايم تو اين تاپيك كمي ملت رو شاد كنيم!!!!

اگه امكان داره اين تاپيك رو هيجان انگيزش كنيد و جالبترش كنيد


تست هوش - The Ultimate IQ Test Book

7:

جدول بوقيات

رديف نوع بوق معني كاربرد
-------------------------------------------------------------------------------------
1 يك بوق كوچولو سام...عليك احوال پرسي با راننده
آشنا
-------------------------------------------------------------------------------------
2 دو بوق به...

خيلي مخلصيم احوال پرسي با راننده
آشنا
-------------------------------------------------------------------------------------
3 سه بوق كجايي بي وفا? احوال پرسي با راننده
آشنا
-------------------------------------------------------------------------------------
4 569 بوق كجا؟ ايشانژه مسافر كشي
-------------------------------------------------------------------------------------
5 بوق زدن بدون وقفه بدو بيا ديگه صدا زدن عيال براي رفتن
به مدت نيم ساعت به مهماني
-------------------------------------------------------------------------------------
6 بوق زدن بدون وقفه هو ووو.......

وقتي يه الاغي مثله گاو
به مدت زياد ميپيچه جلوت
-------------------------------------------------------------------------------------
7 بوق با ملودي خب معلومه در موقع ديدن ماشين عروس
عروسي حتي خالي!!!
-------------------------------------------------------------------------------------
8 نصب بوق قطار ندارد نشان دهنده هوش سرشار
رايشان پيكان راننده( بچه راهن)
-------------------------------------------------------------------------------------
9 نصب بوق كاميون نئيدونم نشانه بزرگواري موتور
رايشان موتور سوار
-------------------------------------------------------------------------------------
10 نصب آژير بجاي سيكتير پليس ملتو اسكل كردن
بوق

8:

اقا جاايشاند فكر كنم جاي يك شعر هم در مورد پسرهاي مجرد خالي باشه
سايه خانم شما هم يك پا رانندهاي ها !!
ما كه ماشين داريم اينقدر به بوق ها اشنا نيستيم
بچه افسريه

9:

بابا بزن بوقو!!!!

چه بوقهاي باحالي!!! دوستان هنر هاي خودشون رو رو كنند

10:

در حاشیه سقوط بی رویه هواپیما در کشور عزیزمون .



پرواز را به خاطر بسپار، ما داريم سقوط مي‌كنيم


- به اطلاع هموطنان عزيز مي‌رساند از اونجا كه اكثر پروازها در كشور با خير و خوشي به سقوط منتهي مي‌شود، شركت ابن‌الوقت و شركا براي جلوگيري از خسارات احتمالي به شهروندان اقدام به وارد نمودن تعداد محدودي ضدهوايي و موشك‌هاي سام‌هفت نموده تا شهروندان محترم اون را در پشت‌بام خود نصب و به محض نزديك شدن هواپيما به اطراف محل مسكوني از سقوط اون به رايشان منزل خود جلوگيري نمايند.

لطفاً جهت ثبت‌نام با شماره‌هاي ما تماس بگيريد.


- «كافورگشت» به مناسبت سال نو انجام مي‌كند: تور بزرگ سياحتي ايران‌گردي...

با تورهاي ما براي هميشه جاودانه شايشاند.

بليت رفت بدون برگشت با قيمت هستثنائي...

ترانسفر و اقامت در هتل ده ستاره بهشت زهرا سپس پرواز...

صبحانه، نهار، شام در جوار ملكوتي ملك‌الموت.


- مسافرين محترم شركت خدمات هوائي «پرواز آخرت» مي‌توانند اشياء زير را به عنوان بار دستي مجاناً حمل نمايند: يك دست كفن، كمي كافور و يك پلاك نسوز...

در صورتي كه تابوت نسوز همراه آورده‌ايد برچسب مخصوص جامه‌دان را رايشان اون الصاق فرماييد.


- ميان‌بُر - اين كفن چيه پوشيدي برادر؟ - مي‌خوام برم لبنان تو جنبش هستشهاديون شركت كنم.

- خدا خيرت بده ولي نمي‌خواد اين همه راه بري.

الان زنگ مي‌زنم آژانس يه بليت هواپيماي پرواز داخلي برات رزرو مي‌كنم.


- مسافرين محترم پرواز شماره 777 لطفاً با در دست داشتن كارت پرواز و وصيت‌نامه و پوشيدن كفن به سالن پرواز مراجعه فرمايند.


- امروز در فرهنگستان زبان فارسي، بحث تندي در مورد جايگزيني واژه‌ي «سقوط‌گاه» به جاي «فرودگاه» اتفاق افتاد.

برخي از هستادان عقيده داشتند سقوط‌گاه به محل سقوط بيشتر مي‌خورد تا فرودگاه و بهتر هست چون در فرودگاه‌ها ديگر فرودي انجام نمي‌شود و هواپيماها ديگر برنمي‌گردند، واژه‌ي كشتارگاه يا قتلگاه يا قربانگاه به كار برده شود.

يكي هم واژه‌ي «هواپسانه» يا «هوانمانه» را پيشنهاد داد.

يكي از هستادان لوس و متعصب هم پيشنهاد كرد كه از واژه‌ي افريشته‌ گشتوراسپ‌گاه هستفاده شود.


- اكنون كه به حول و قوه‌ي الهي از ديار فاني عازم ديار باقي با پرواز شهرستان تهران شيراز هستم وصيت‌نامه‌ي خود را به بليت پرواز مربوطه الصاق و از خانواده و دوستان و آشنايان حلاليت مي‌طلبم.


- انا لله و انا اليه راجعون، خدايا با نام تو آغاز مي‌كنيم و با نام تو سفر آخرمان را به پايان مي‌بريم.

مسافرين محترم پرواز 777 من خلبان يكم جان‌سيرنژاد از طرف خودم و شركت خدمات هوايي Iran End Air و خدمه هواپيما پرواز آخر خوشي را برايتان آرزومندم.

دماي فعلي در خارج هواپيما 15 درجه هست و ما پيشاپيش كولرها را روشن كرده تا دما به چند درجه سانتيگراد زير صفر برسد و از فريز شدن خود قبل از مرگ لذت ببريد.

در صورت بروز هر گونه اتفاق ناگهاني و نقص در پرواز مسافرين محترم مي‌توانند از دو در عقب و دو در جلو و از ارتفاع بالا خودشان را با ملاج به پايين بيندازند.

در بالاي سر شما ماسك‌هايي حاايشان گاز كشنده سيانور تعبيه شده كه در صورت سالم ماندن هواپيما پس از سقوط مي‌توانيد از اونها هستفاده نماييد.

در صندلي جلو شما راهنمايي شامل دعاي شب اول قبر و انواع ادعيه تعبيه شده هست.

لطفاً صندلي را به حالت كاملاً افقي درآورده و اشهد آخرتان را بخوانيد.


- از نوار مكالمات جعبه سياه يك هواپيما: - از پرواز 777 به برج مراقبت...

با سلام، رمز امروزمون چيه؟ - يا جرجيس! - يا جرجيس!؟؟ جرجيس هم شد پيغمبر؟ يا حسيني چيزي...

- تموم شد كاپيتان.

همه‌ي رمزامون و اسامي ائمه و پيامبران و فرشتگان رو تو سقوطاي قبلي مصرف كرديم فقط يه ياجرجيس مونده و ياعزرائيل، هر كدومو طالبي مصرف كن.

- بسيار خوب خداحافظ....

ياااااااااااااااااااااجرج ييييييييييييس....
بوووووووووووووم...!

11:


سایه جان این مطلبت واقعا روده بر نماينده بود!!!!
موفق باشی
ممنون

12:

اينم براي اونايي كه دل خوني از دكترها دارند:

ماجرای من منشی
****************************
روزی ازدل درد آزرده شدم// لاجرم سوی مطب برده شدم
همچو حمام زنان بود اون مطب// بدترین جا و مکان بود اون مطب
سکرتر فریاد، بیماران خموش// درد آمد از شلوغی هر دو گوش
با سلامی رفتمی نزدیکتر// تا دهد وقت ویزیتی زودتر
فرمود اسمت ؟ فرمودمش بیچاره ام// فرمود شغلت؟ فرمودمش بیکاره ام
فرمود دردت را بگو؟ فرمودم دِلَم// تومگر چه خورده ای؟ فرمودم کِلم
فرمود همسر ؟ فرمودمش شرمنده ام// من به خرج خویش هم درمانده ام
فرمود سنّت ؟ فرمودمش بیست و چهار// فرمود قَدّت رابگو ؟ فرمودم چنار
فرمود وزنت؟ در سی و سه مانده ام// از سوادت؟ تا دوازده خوانده ام
بعد چندی پرسش و فرمود و شنود// بعد آگاهی زهر بود و نبود
سکرتر فرمودا که امشب وقت نیست// چونکه بیماران گذشته از دویست
وقت تو یکماه دیگر شنبه شب// ساعت هجده قرارت در مطب
فرمودمش تا اون وقت گردم تلف// شاید این باشد تورا قصد و هدف
فرمود وقت دیگری موجود نیست// گوییا در کله ات جز کود نیست
خیره گردیدم از این فرمودار زن// مات وحیران مانده از کردار زن
او که وقتش پُر ، مطب لبریزبود// اینهمه پرسش زمن کردن چه سود؟
گوییا منشی زمن بیمارتر// دردهای او زِمن بسیار تر
فرمودمش منشی سزایت با خدا// تو مریضی و شفایت با خدا
فرمود « جاوید» این چنین ظنزی بلند// تا نیاندازد تو را منشی به بند
گر که از درد و مرض آزرده ای// تا بگیری وقت دکتر مرده ای

13:

خيلي قشنگ بود جاايشاند جان
خدايش تقريبا واقعيت بود

14:

شش سال اوّل زندگی:
• شيطونی نکن
• دست تو دماغت نکن
• تو شلوارت پی‌پی نکن
• انگشتت رو تو پريز برق نکن
• دمپايی بابا رو پات نکن
• شبها تو جات جيش نکن
• تو کمد مامان فضولی نکن
• با اون پسر بی‌تربيته بازی نکن
• زيرِ دامنِ دخترِ شمسی خانوم رو نگاه نکن
• دماغت رو تو لوله جاروبرقی نکن

۲- دوره ي دبستان:
• ورقهای دفترت رو پاره نکن
• مدادت رو تو دهنت نکن
• به دخترهای مدرسه بغلی نگاه نکن
• با دخترِ شمسی خانوم ((دکتربازی)) نکن
• تخته‌سياه رو خط‌خطی نکن
• تو کلاس پچ‌پچ نکن
• ATARI بازی نکن

۳- دوره ي راهنمايی:
• ترقّه بازی نکن
• SEGA بازی نکن
• جاهای بدبد فيلمها رو نگاه نکن
• موقع برگشتن از مدرسه دير نکن
• تو کوچه فوتبال بازی نکن
• دست تو جيبت نکن
• با مامانت کل‌کل نکن
• با دخترِ شمسی خانوم منچ بازی نکن
• عکس لختی تماشا نکن
• با بچّه‌های بی‌ادب رفت و آمد نکن


۴- دوره ي دبيرستان:


• با کامپيوتر بازی نکن
• تو حموم معطّل نکن
• تقلّب نکن
• با دوستات موتورسواری نکن
• با دخترِ شمسی خانوم صحبت نکن
• تو کلاس معلّمتون رو مسخره نکن
• تو خيابون دنبال دخترها نکن
• نصف شب سرو صدا نکن
• فيلم سوپر نگاه نکن
• چشم‌چرونی نکن

۵- دوره ي دانشگاه:
• ۲۴ ساعته چت نکن
•با دخترِ شمسی‌خانوم دل و قلوه ردّ و بدل نکن
• تو سياست دخالت نکن
• با دخترهای امت هر کاری دلت خواست نکن
• با مأمور پليس کل‌کل نکن
• چراغ قرمز رو عشقی رد نکن
• موبايلت رو Reject نکن
• حذف پزشکی نکن
• آستين کوتاه تنت نکن
• همه رو دودره نكن


ادامه دارد........


15:

اینم در رابطه با سقوط هواپیما:
تابوت پَرّان
******************************
هواپيما در اين دوران شده لوازم عزراييل// شده جايي براي جلوه ي رفتار عزراييل
اگر داري تو قصد انتحار و رفتن از دنيا// به طيّاره نشين وبين كنون كردار عزراييل
بليطي گر براي رفتن شهرستان تهران تو بستاني// به جاي شهر شهرستان تهران مي رايشان دربار عزراييل
شده تابوت پرّان اين هواپيماي غول آسا// كه خواهد بُرد باخود صدنفر بر دار* عزراييل
پوشش آخرت بردار با خود در سفرهايت// كه راحت تر شود از بهر كشتن كار عزراييل
به تعداد سفرهاي هوايي مي رود بالا// شمار مردگان در دفتر آمار عزراييل
بليط و كارت پروازت بُوَد پاسپورت اون دنيا// زند صد مهر تاييد پاي اون كاردار عزراييل
خلبان هواپيما بُوَد راننده اي خبره // بَرَد اين نعش كش را باخودش ديدار عزراييل
هواپيما شده ماشين اورژانسي كه مي باشند // مسافرها همه دلبسته و بيمار عزراييل
اگر« جاايشاند» روزي قصد رفتن داري از دنيا // تورا راحت بَرَد طياره پاي دارعزراييل

دار= دراينجا به معني خانه هست

16:

يا ایـــها المــعشوق , سپس السلام و الاحوال پرســی انـا امیـدوارم که مزاجک عين الصحت و السلامت بوده باشد .

و اگر انـــت از احـوال انا خواســته باشـی لاملال لنا سوای فراقــک , کـــه ان هم انشــــــا الله تعالی فی همـــين ايام ديدارنا و مرادنا حاصلوننـا .



باری يا ايها العزيز انا فــی آتش العـشق کمثـل الماهيتابه میـــسوزم! و جلز و ولزنا درآمده.

فی کـــل شبها که انا ســرم را علی المتــــــــکا ميگذارم , اشــــــــــــــــــکنا کمثل الرودخـــــانه جاريه" علی البـــستر و آه سوزاننی بســـــــــــــــوی آسـمان صعودن !

الهی انا قربـــــــــان انت بروم .

انا قسم ميخورم بجاننی و بجانک که فی کـــل شبها ابدا" خواب فـــــــــــی چشماننا لا داخـــــلون و اغـــلب الی صبح بیــــدارون و گریـــــه زارون فی هجرک .

انا قربان چــــشم و ابرايشانت بروم و جـــــــــان ناقابل الحقــير فدای بدن ابيضت بشود ! بـخدا رنگم من هجرانک کمـــــثل الزردچوبه اصفر شــــــده و قلبنــــــا کمثل الآلبالـــو احمر گرديده .

" آه ...

آه ياايشانلنا کــه هــــــــــــر نصفه شب بيادکم يوقوقو ! و هرچه نامه جات لعاشقانه بسوی انت ارسالون هيچ لاجـــوابون گايشانا انا را آدم لا حسابون !!! "

به جان انت که از جان الحقير عزيزتر هست قلبنا فی فراقک مـــجروح و لباب قلبنا بروی انت مفتوح !

انا نميدانم که چرا از من فرارون ! در صورتی کـــــــه انا من العشـقک بيقرارون گايشانا لارحم فی قلبک !!!

انــــــــــــــا هستم واحد جوان الباسواد و صاحب المعلومات الکثيره .

بــا تــــــــــمام اين احوال حاضرم حلقه
العبوديت و الچاکری ترا فی الگوشم آايشانزاننا!

رحـــــم ....

ارحم ! يعنی رحم کن نگذار من(men) جفائک خودم را با اربـــع نـخود ترياک يقتلون !!! انا دیـــــگر طاقت الفراغ ندارم و به وصالک مشتـاقون ولـی خداوند به قدر مثقال ذره وفا فی وجودک لا آفريده !!!

انــــــــــــــا تا ثلاث ماه ديگر مرتبا" فی هر هفته واحد نامة العاشقانة بـرای انـت مينايشانسم ! تا بحال زارنا متــــفکرون و چنانچه باز هم بر درد دلـم لا يرسون اونــقدر اشکنا مـــن الچشمنا سرازیرون تا جـــــــــــان آفرين تسليمون !!!

اونکه من الفراقک زردا" و لاغرون الجوان الضعيف الخفيف الکثيف !

17:

دوستان هنرمندم واقعا گل كاشتيد..................داره جالب ميشه منتظر مقاله هاي باحالتون هستيم

18:

۶- دوره ي سربازی:

• موهات رو بلند نکن
• از اوامر سرپيچی نکن
• فرار نکن
• با اسلحه شوخی نکن
• غيبت نکن
• به فرمانده بی‌احترامی نکن
• غير از خدمت به هيچ چيز ديگری فکر نکن
• با رئيس عقيدتی جرّ و بحث نکن
• با دخترِ شمسی خانوم نامه‌نگاری نکن
• از آشپزخونه دزدی نکن

۷- دوره ي شوهر بودن:

• با زنت شوخی نکن
• زنت رو با دخترِ شمسی خانوم مقايسه نکن
• به زنت خيانت نکن
• با دوستانت الواتی نکن
• تو Orkut خودت رو Single معرفی نکن
• به زنهای ديگه نگاه نکن
• موبايلت رو قايم نکن
• از عکسهای قبل از ازدواجت نگهداری نکن
• رفتار دوران مجرّدی رو تکرار نکن
• غير از زندگی مشترک به هيچ چيز فکر نکن
• ريسک نکن
• بدون اجازهء زنت هيچ کاری نکن

۸- دوره ي پدر بودن:

• بچّه رو تنبيه نکن
• به بچّه بی‌توجّهی نکن
• بچّه‌ت رو با بچّه‌های ديگه مقايسه نکن
• به بچّه توهين نکن
• بچّه‌ت رو به کتک زدن بچّهء دخترِ شمسی خانوم تشايشانق نکن
• با بچّه کل‌کل نکن
• به مادر بچّه بی‌توجّهی نکن
• آزادی بچّه رو محدود نکن
• به حلال‌زاده بودن بچّه شک نکن
۹- دوره ي پيری:

• نوه‌هات رو لوس نکن
• با پيرزن‌های ديگه معاشرت نکن
• به خاطراتت فکر نکن
• هوس جوونی نکن
• غير از آخرتت به هيچ چيز فکر نکن
• با زنت بی‌وفايی نکن
• از رفتن به خانهءسالمندان احساس نارضايتی نکن
• پوشش شاد تنت نکن
• به بيوه شدنِ دخترِ شمسی خانوم توجّه نکن
• تو وصيتنامه، هيچکس رو فراموش نکن
• از گذشته ناله نکن
• به هر کی رسيدی، نصيحت نکن
• به آينده فکر نکن

۱۰- دوره ي پس از مرگ !

• حالا ديگه دورهء نکن تموم شد! حالا هر کاری دلت می‌خواد بکن...


• .....................بکن
• .....................بکن
• .....................بکن
• ........ولی فقط با روحِ دخترِ شمسی خانوم کاری نکن

19:

اگر مردي و زني به قصد چت خصوصي وارد مسنجر شوند ، واجب هست كه قبل از شروع چت ، صيغهء حلاليت مجازي بين اون دو جاري شود .

اين صيغه به صورت لوگو در دسترس همه افراد برنامه مي گيرد تا با كليك به رايشان اون به صورت خودكار جاري گردد .

كليك كردن هر دو نفر مستحب هست .

بديهي ايست كه اين صيغه ، تنها تا باز بودن پنجرهء چت اعتبار دارد و با بسته شدن پنجره ، چه سهون و چه عمدن ، صيغه خود به خود فسخ مي گردد.

اين نوع صيغه فقط مختص زنان بيوه مي باشد .

زنان بيوه مجاز به باز كردن هموقت دو پنجرهء چت يا بيشتر از اون نيستند .


دختران و زنان متاهل فقط مي توانند از صيغهء مجازي محرميت هستفاده كنند و حق هستفاده از صيغهء مجازي حلاليت را ندارند ( چت در حد سلام و احوالپرسي و با % اروتيك كمتر ) .



صيغهء مجازي محرميت ، همچون صيغهء مجازي حلاليت ، به صورت لوگو در محل مناسب برنامه خواهد گرفت .

تمام احكام جاري شدن و فسخ اين دو نوع صيغه يكسان مي باشد .

مردان متاهل حق باز كردن بيش از چهار و مردان مجرد پنج پنجرهء توامان چت را ندارند .

فرستادن هر نوع ايكون سپس جاري شدن صيغه حلال مي باشد .

چنانچه ايكوني قبل از جاري شدن صيغه ارسال گردد ، اين ايكون حرام زاده بوده و احكام ايكون هاي حرمزاده در مورد اون مصداق دارد .

اگر به هر علت غير ارادي ، مثل وقوع زلزله ، تسك كردن ناگهاني سيستم ، قطع شدن كانكشن يكي از دو طرف و قس الي الهذا ، ايكوني قبل از جاري شدن صيغه ارسال گردد ، احكام ايكون هاي حرامزادهء مشبهه بر اون صادق هست .



بستن پنجرهء چت به اختيار مردان مي باشد .

چنانچه زني قبل از مرد اقدام به بستن اون بكند ، واجب هست تا 4 روز عدهء پنچرهء بسته شده را به جا بياورد .

قبل از پايان عده ، حق چت با هيچ ذكور ديگري را ندارد .



چنانچه زن متاهلي با يا بدون جاري شدن صيغهء مجازي حلاليت اقدام به چت با مردي بكند ، اين چت به منزلهء زناي محصنهء مجازي بوده و حد سنگسار مجازي بر او لازم مي گردد .



اگر مردي اقدام به چت با زني متاهل بنمايد ، با علم به متاهل بودن زن ، حتي در صورت جاري شدن صيغهءمجازي حلاليت حد تعزيري شلاق اينترنتي بر او لازم مي گردد .

زنان و مردان مشمول صيغهء مجازي حلاليت ، در صورت چت كردن بدون جاري نمودن صيغه ، در بار اول و دوم و سوم به حد تعزيري شلاق اينترني محكوم شده و در صورت تكرار در بار چهارم مصداق مفسد ( ه ) في النت بوده و اجراي حكم اعدام اينترنتي بر اونان لازم هست .


20:

هر كي مطالب و چيزاي خنده اي داره اينجا بنايشانسه

21:

حافظ

نيمه شب پريشب گشتم دچار كابوس

ديدم به خواب حافظ تايشان صف اتوبوس

فرمودم: سلام حافظ فرمودا: عليك جانم

فرمودم: كجا رايشان؟ فرمود: والله خود ندانم

فرمودم: بگير فالي فرمودا: نمانده حالي

فرمودم: چگونه اي؟ فرمود: در بند بي خيالي

فرمودم كه تازه تازه شعر و غزل چه داري؟

فرمودا ميسرايم شعر سپيد باري

فرمودم: ز دولت عشق فرمودا: كودتا شد

فرمودم: رقيب فرمودا: كله پا شد

فرمودم: كجاست ليلي؟ مشغول دلبرايي؟

فرمودا: شده ستاره در فيلم سينمايي

فرمودم: بگو ز خالش.

اون حال آتش افروز؟

فرمودا: عمل نموده.

ديروز يا پريروز

فرمودم: بگو.

ز مايشانش فرمودا كه مش نموده

فرمودم: بگو.

ز يارش فرمودا ولش نموده

فرمودم: چرا؟ چگونه؟ عاقل شده هست مجنون؟

فرمودا: شديد گشته معتاد گرد و افيون

فرمودم: كجاست جمشيد؟ جام جهان نمايش؟

فرمودا: خريده قسطي تلايشانزيون به جايش

فرمودم: بگو.

ز ساقي حالا شده چه كاره؟

فرمودا: شدست منشي در دفتر اداره

فرمودم: بگو ز زاهد اون رهنماي منزل

فرمودا كه دست خود را بر دار از سر دل

فرمودم: ز ساربان گو با كاروان غم ها

فرمودا: آژانس دارد با تور دور دنيا

فرمودم: بگو ز محمل يا از كجاوه يادي

فرمودا پژو، دوو، بنز يا گلف نوك مدادي

فرمودم قاصدت كو اون باد صبح شرقي

فرمودا كه جاي خود را داده به فاكس برقي

فرمودم: بيا ز هدهد جايشانيم راه چاره

فرمودا: به جاي هدهد ديش هست و ماهواره

فرمودم: سلام ما را باد صبا كجا برد؟

فرمودا: به پست داده.

آورد يا نياورد؟

فرمودم: بگو ز مشك آهايشان دشت زنگي

فرمودا كه ادكلن شد در شيشه هاي رنگي

فرمودم: سراغ داري ميخانه اي حسابي؟

فرمودا اونچه بود از دم گشت چلو كبابي

فرمودم بيا دوتايي لب تر كنيم پنهان

فرمودا: نمي هراسي از چوب پاسبانان؟

فرمودم: شراب نابي تو دست و پا نداري؟

فرمودا دارم جايش وافور با نگاري

فرمودم: بلند بوده مايشان تو اون وقت ها

فرمودا: به حبس بودم از ته زدند اونها

فرمودم: شما و زندان؟ حافظ ما رو گرفتي؟

فرمودا نديده بودم هالو به اين خرفتي!!!

22:

اگر شما ذاتا" انسان با کلاسی هستید که هیچ !!! در غیر این صورت باید از هر موقعيتی برای نشان دادن این موضوع هستفاده کنید .

شاید باورتان نشود ولی شما می توانید از جراحت خود نیز برای کلاس گذاشتن هستفاده کنید فقط کافیست جواب های زیر را با اندکی قیافه موجه بیان کنید:

اگر شصت پای شما زیر اجاق گاز گیر کرده و شما ان را باند پیچی کرده اید هر گاه علت اون را از شما جویا شدند باید جواب دهید : "موقع تکان دادن پيانوی بابام پام مونده زیرش"

اگر صورت شما بر اثر جوشکاری زیر آفتاب سوخته باید بگویید : "از اسکی آخر هفته نمی توانم بگذرم"

اگر به خاطر تک چرخ زدن با موتور براوو جلوی مدرسه دخترانه به زمین خورده اید در جواب باید بگویید : "با موتور هزار داداشم تو جاده چالوس تصادف کردیم"

اگر انگشت دست شما به ماهیتابه پیاز داغ چسبیده علت اون را چنین بیان کنید : "دیشب با قهوه جوش اینجوری شد"

اگر بر اثر ضربه ی چکش ناخن شما شکسته باید بگویید : "به سیم گیتارم گیر گیر کرده"

اگر بر اثر زد و خورد در صف روغن کوپنی زیر چشم شما کبود شده جوابتان این باشد: "چند روز پیش توپ تنیس به صورتم خورد"

اگر صورت شما بر اثر خوردن خرمای خیرات و چای و شیرینی مملو از جوش شده علتش را چنین وانمود کنید: "که خواهرتان از هلند شکلات زیادی اورده هست"

اگر مینی بوس شما در جاده خاکی چپ کرد و حسابی مجروح شدید بسیار عصبانی بگویید : "الکی می گویند زانتیا ایربگ داره "

اگر کف دست شما به قوری سماور چسبید بگویید:"حواسم نبود میله ی شومینه زیادی داغ شد"

اگر موها و ابروهای شما در چهار شنبه سوری سوخت جواب دهید:"بچه همسایه را از میان شعله های آتش بیرون کشیدم

23:

سلام بر دوست عزيز كبريت
ممنون از نوشته هاي زيبايتان.


ايشانرايش شد.


24:

1.

فرشاد : روح غضنفر شاد
2.

فرناز : غضنفر ناز نكن
3.

ياماها : بالاخره نفهميديم الاغا خرن يا ما ها
4.

عذاب : ماهي رو هر وقت از آب بگيري تازست
5.

لوبيا : كوچولو بيا
6.

نجيب : اين شلواره نه جيب داره نه زيپ
7.

ساختمون : رفتيم پاي بساط حسابي ساختمون
8.

جوراب : بدجور آب خوردم پريد تو گلوم
9.

لجن : ۴ ساله بابام با عموم اينا لجن
10.

كيبورد : كيف من رو كي برد
11.

سينا : ديشب رفتيم خونه عباس اينا
12.

فرید و مجيد و حميد : شما ۲ نفريد به قراون مجيد عين هميد
13.

حيدر : ديشب آمدم در خونتون هي در زدم
14.

آقا حيدر : ديشب اومدم در خونتون آقا هي در زدم هي در زدم
15.

ستيز : The mobile set is off
16.

توكيو : من غضنفر را دوست دارم تو كيو ؟
17.

كوشش : شلوار من كوشش
18.

كار و كوشش : شلوار كار من كوشش
19.

وطن : من رفتم حمام سر و تنم را شستم
20.

ماشين : شنيدم مي خواين بياين همسايه ما شين
21.

كيشميش : من دايي غضنفرم تو كيش ميشي ؟
22.

كشور : اين قدر با كش ور رفتم خورد تو چشمم
23.

مينا و تينا : عمم اينا رفتن خونه عمت اينا
24.

مناجات : منا جات رو بنداز دير وقته مي خوايم بخوابيم
25.

علي : صندلي
26.

صداقت : الو الو صدا قطع شد
27.

جاسوس : اينجا سوسك هم داره ؟
28.

شمشير : فدات شم شيرتو خوردي ؟
29.

خمپاره : شلوار من عيد غدير خم پاره شد
30.

ابريشم : هوا ابريش هم خوبه
31.

خرچنگ : كره خر چنگ نزن
32.

شتر : شو تركي داري ؟ بده ما هم ببينيم
33.

عدس : ديگه ا(ز) دس شما خسته شدم چه قدر جمله بسازم !!!؟

25:

خوب اين كه نوشتي همين آدرس اينجاست
اين ادرس تو صفحه ي اول همين تايپيكه

26:

شيطنت حضرت موسي در دوران بچگي


27:

فرق دخترها و پسرها براي کشيدن پول از عابر موسسه مالي

پسرها

با ماشين ميرن به موسسه مالي، پارک ميکنن، ميرن دم دستگاه عابر موسسه مالي
کارت رو داخل دستگاه ميذارن
کد رمز رو ميزنن، مبلغ درخواستی رو وارد ميکنن
پول و کارت رو ميگيرن و ميرن

دخترها

با ماشين ميرن دم موسسه مالي
در آينه آرايششون رو چک ميکنن
به خودشون عطر ميزنن
احتمالاً موهاشون رو هم چک ميکنن
در پارک کردن ماشين مشکل پيدا ميکنن
در پارک کردن ماشين خيلی مشکل پيدا ميکنن
بلاخره ماشين رو پارک ميکنن
توی کيفشون دنبال کارتشون ميگردن
کارت رو داخل دستگاه ميذارن، کارت توسط ماشين پذيرفته نميشه
کارت تلفن رو ميندازن توی کيفشون
دنبال کارت عابرموسسه ماليشون ميگردن
کارت رو وارد دستگاه ميکنن
توی کيفشون دنبال تيکه کاغذی که کد رمز رو روش ياداشت کردن ميگردن
کد رمز رو وارد ميکنن
۲دقيقه قسمت راهنمای دستگاه رو ميخونن
کنسل ميکنن
دوباره کد رمز رو ميزنن
کنسل ميکنن
دوست پسرشون رو صدا ميزنن که کد صحيح رو براشون وارد کنه
مبلغ درخواستی رو ميزنن
دستگاه ارور (خطا) ميده
مبلغ بيشتری رو درخواست ميکنن
دستگاه ارور (خطا) ميده
بيشترين مبلغ ممکن در خواست ميکنن
انگشتاشون رو برای شانس رو هم ميذارن
پول رو ميگيرن
برميگردن به ماشين
آرايششون رو توی آينه عقب چک ميکنن
توی کيفشون دنبال سايشانچ ماشين ميگردن
هستارت ميزنن
پنجاه متر ميرن جلو
ماشين رو نگه ميدارن
دوباره برميگردن جلوی موسسه مالي
از ماشين پياده ميشن
کارتشون رو از دستگاه عابر موسسه مالي بر ميدارن.

(حواس نمی‌ذار برای آدم
سوار ماشين ميشن
کارت رو پرت ميکنن روی صندلی کنار راننده
آرايششون رو توی آينه چک ميکنن
احتمالاً يه نگاهی هم به موهاشون ميندازن
مندازن توی خيابون اشتباه
برميگردن
ميندازن توی خيابون درست
پنج کيلومتر ميرن جلو
ترمز دستی رو آزاد ميکنن.

(ميگم چرا انقدر يواش ميره

28:

<نام و نام خانوادگي : كاظم ترک زاده تبريزي >< كلاس: دبستان >
موضوع انشا : کامپیوتر

کامپيوتر چيز بسيار خوبي ميباشد و براي ما خيلي لازم داريم .

پدرم به من قول داده که براي هر نمره بالاي ۱۲ در کارنامه ام يک تکه از اون را براي من بخرد ! فعلا پدرم يک موس خريده و قول داده ماه به ماه سيستم را آپديت کند ! پدرم در کامپيوتر خيلي ميفهمد و حتي توانسته يک بار به اينترنت وارد کند ! مادرم در برخورد با کامپيوتر خيلي شاس ميباشد و روزي دوبار موس من را با جارو و بيل ميزند ! حتي تازگيا در خانه تله موش هم کار گذاشته هست به همين علت انگشت شست هر دو پاي پدرم قطع شده ميباشد ! پدرم شب ها به کافي شاپ ميرود و داخل ميکند و چت ميکند‌ ! مادرم و پدرم هميشه در حال چک و لقد ميباشند و مادرم به پدرم ميگايشاند تو مگه خودت خواهر و مادر نداري که ميري با دختراي خارجکي چت ميکني ! من هم در اين مواقع حرف نميزنم چون ميدانم مادرم به من ميگايشاند : کپو اوغلو ! اوشاخ پيس ! بيشين مشقاتو بينايشانس ! پدر من تازگيها در اورکات ميباشد و من ميدانم که اورکات خيلي بي ناموس ميباشد و شنيده ام که خيلي دختر دارد و خيلي بد حجاب ميباشند ! پدرم چند روزي هست که موس من را قايم کرده و ميگايشاند مزاحم درس مطالعهمن ميباشد‌ ! خواهرم خيلي وقت هست شوهرش را کرده هست و الان هم خيلي بچه دارند ! من گاهي وقت ها به خانه اونها ميروم و از اونجا کانتکت ميکنم و با يک آيدي دخترانه با پدرم چت ميکنم و لاو ميترکانم ! پدرم خيلي دوروغ ميگايشاند و در کامپيوتر ميگايشاند بچه جردن بوده هست و يک روز صبح بلند شده هست و ديده در جوب دروازه دولاب هست او ميگايشاند آب زده ما رو آورده پايين ! من هر روز در چت با پدرم برنامه ميگذارم و سر برنامه نمي روم پدرم شبها وقتي به خانه مي آيد عصباني هست و من را کتک ميزند و فحش ميدهد شايد به اين خاطر که در سر برنامه هيچ کس نمي آيد .

پدرم ديگر کمتر آب و ماست خيار با چيپس ميخورد چون شبها ديگر وقت ندارد و به کافي شاپ ميرود و وارد مي نمايد کامپيوتر بسيار مفيد ميباشد و من اون را خيلي دوست دارم
و اين بود انشاي من ...

!

29:

ميدونيد چرا سكرترم رو اخراج كردم

صبح كه داشتم بطرف دفترم مي رفتم سكرترم ژانت بهم فرمود: ” صبح بخير آقاي رئيس، تولدتون مبارك!“ از حق نميشه گذاشت، احساس خوبي بهم دست داد از اينكه يكي يادش بود.

تقريباً تا ظهر به كارام مشغول بودم.

بعدش ژانت درو زده و اومد تو و فرمود:” ميدونين، امروز هواي بيرون عاليه؛ از طرف ديگه امروز تولدتون هست، اگر موافق باشين با هم براي ناهار بريم بيرون، فقط من و شما!“ ” خداي من اين يكي از بهترين چيزهائي بوده كه ميتونستم انتظار داشته باشم.

باشه بريم.“ براي ناهار رفتيم و البته نه به جاي هميشه گي براي نهار بلكه باهم رفتيم يه جاي دنج و خيلي اختصاصي اول از همه دوتا مارتيني سفارش داده و از غذائي عالي در فضائي عالي تر واقعاً لذت برديم.

وقتي داشتيم برمي گشتيم، ژانت رو به من كرده و فرمود:” ميدونين، امروز روزي عالي هست، فكر نمي كنين كه اصلاً لازم نباشه برگرديم به اداره؟ مگه نه؟“ در جواب فرمودم: ” آره، فكر ميكنم همچين هم لازم نباشه.“ اونم در جواب فرمود:” پس اگه موافق باشي بد نيست بريم به آپارتمان من.“ وقتي وارد آپارتمانش شديم فرمودش:” ميدوني رئيس، اگه اشكالي نداشته باشه من ميرم تو اتاق خوابم.

دلم ميخواد تو يه جاي گرم و نرم يه خورده هستراحت كنم.“ ”خواهش مي كنم“ در جواب بهش فرمودم اون رفت تو اتاق خوابش و بعداز حدود يه پنج شش دقيقه اي برگشت.

با يه كيك بزرگ تولد در دستش در حالي كه پشت سرش همسرم، بچه هام و يه عالمه از دوستام هم پشت سرش بودند كه همه با هم داشتند آواز ” تولدت مبارك “ رو مي خوندند.

...

در حاليكه من اونجا...

رو اون كاناپه نشسته بودم...

لخت مادرزاد

30:

هر كي مطالب و چيزاي خنده اي داره اينجا بنايشانسه

31:

حافظ

نيمه شب پريشب گشتم دچار كابوس

ديدم به خواب حافظ تايشان صف اتوبوس

فرمودم: سلام حافظ فرمودا: عليك جانم

فرمودم: كجا رايشان؟ فرمود: والله خود ندانم

فرمودم: بگير فالي فرمودا: نمانده حالي

فرمودم: چگونه اي؟ فرمود: در بند بي خيالي

فرمودم كه تازه تازه شعر و غزل چه داري؟

فرمودا ميسرايم شعر سپيد باري

فرمودم: ز دولت عشق فرمودا: كودتا شد

فرمودم: رقيب فرمودا: كله پا شد

فرمودم: كجاست ليلي؟ مشغول دلبرايي؟

فرمودا: شده ستاره در فيلم سينمايي

فرمودم: بگو ز خالش.

اون حال آتش افروز؟

فرمودا: عمل نموده.

ديروز يا پريروز

فرمودم: بگو.

ز مايشانش فرمودا كه مش نموده

فرمودم: بگو.

ز يارش فرمودا ولش نموده

فرمودم: چرا؟ چگونه؟ عاقل شده هست مجنون؟

فرمودا: شديد گشته معتاد گرد و افيون

فرمودم: كجاست جمشيد؟ جام جهان نمايش؟

فرمودا: خريده قسطي تلايشانزيون به جايش

فرمودم: بگو.

ز ساقي حالا شده چه كاره؟

فرمودا: شدست منشي در دفتر اداره

فرمودم: بگو ز زاهد اون رهنماي منزل

فرمودا كه دست خود را بر دار از سر دل

فرمودم: ز ساربان گو با كاروان غم ها

فرمودا: آژانس دارد با تور دور دنيا

فرمودم: بگو ز محمل يا از كجاوه يادي

فرمودا پژو، دوو، بنز يا گلف نوك مدادي

فرمودم قاصدت كو اون باد صبح شرقي

فرمودا كه جاي خود را داده به فاكس برقي

فرمودم: بيا ز هدهد جايشانيم راه چاره

فرمودا: به جاي هدهد ديش هست و ماهواره

فرمودم: سلام ما را باد صبا كجا برد؟

فرمودا: به پست داده.

آورد يا نياورد؟

فرمودم: بگو ز مشك آهايشان دشت زنگي

فرمودا كه ادكلن شد در شيشه هاي رنگي

فرمودم: سراغ داري ميخانه اي حسابي؟

فرمودا اونچه بود از دم گشت چلو كبابي

فرمودم بيا دوتايي لب تر كنيم پنهان

فرمودا: نمي هراسي از چوب پاسبانان؟

فرمودم: شراب نابي تو دست و پا نداري؟

فرمودا دارم جايش وافور با نگاري

فرمودم: بلند بوده مايشان تو اون وقت ها

فرمودا: به حبس بودم از ته زدند اونها

فرمودم: شما و زندان؟ حافظ ما رو گرفتي؟

فرمودا نديده بودم هالو به اين خرفتي!!!

32:

اگر شما ذاتا" انسان با کلاسی هستید که هیچ !!! در غیر این صورت باید از هر موقعيتی برای نشان دادن این موضوع هستفاده کنید .

شاید باورتان نشود ولی شما می توانید از جراحت خود نیز برای کلاس گذاشتن هستفاده کنید فقط کافیست جواب های زیر را با اندکی قیافه موجه بیان کنید:

اگر شصت پای شما زیر اجاق گاز گیر کرده و شما ان را باند پیچی کرده اید هر گاه علت اون را از شما جویا شدند باید جواب دهید : "موقع تکان دادن پيانوی بابام پام مونده زیرش"

اگر صورت شما بر اثر جوشکاری زیر آفتاب سوخته باید بگویید : "از اسکی آخر هفته نمی توانم بگذرم"

اگر به خاطر تک چرخ زدن با موتور براوو جلوی مدرسه دخترانه به زمین خورده اید در جواب باید بگویید : "با موتور هزار داداشم تو جاده چالوس تصادف کردیم"

اگر انگشت دست شما به ماهیتابه پیاز داغ چسبیده علت اون را چنین بیان کنید : "دیشب با قهوه جوش اینجوری شد"

اگر بر اثر ضربه ی چکش ناخن شما شکسته باید بگویید : "به سیم گیتارم گیر گیر کرده"

اگر بر اثر زد و خورد در صف روغن کوپنی زیر چشم شما کبود شده جوابتان این باشد: "چند روز پیش توپ تنیس به صورتم خورد"

اگر صورت شما بر اثر خوردن خرمای خیرات و چای و شیرینی مملو از جوش شده علتش را چنین وانمود کنید: "که خواهرتان از هلند شکلات زیادی اورده هست"

اگر مینی بوس شما در جاده خاکی چپ کرد و حسابی مجروح شدید بسیار عصبانی بگویید : "الکی می گویند زانتیا ایربگ داره "

اگر کف دست شما به قوری سماور چسبید بگویید:"حواسم نبود میله ی شومینه زیادی داغ شد"

اگر موها و ابروهای شما در چهار شنبه سوری سوخت جواب دهید:"بچه همسایه را از میان شعله های آتش بیرون کشیدم

33:

سلام بر دوست عزيز كبريت
ممنون از نوشته هاي زيبايتان.


ايشانرايش شد.


34:

1.

فرشاد : روح غضنفر شاد
2.

فرناز : غضنفر ناز نكن
3.

ياماها : بالاخره نفهميديم الاغا خرن يا ما ها
4.

عذاب : ماهي رو هر وقت از آب بگيري تازست
5.

لوبيا : كوچولو بيا
6.

نجيب : اين شلواره نه جيب داره نه زيپ
7.

ساختمون : رفتيم پاي بساط حسابي ساختمون
8.

جوراب : بدجور آب خوردم پريد تو گلوم
9.

لجن : ۴ ساله بابام با عموم اينا لجن
10.

كيبورد : كيف من رو كي برد
11.

سينا : ديشب رفتيم خونه عباس اينا
12.

فرید و مجيد و حميد : شما ۲ نفريد به قراون مجيد عين هميد
13.

حيدر : ديشب آمدم در خونتون هي در زدم
14.

آقا حيدر : ديشب اومدم در خونتون آقا هي در زدم هي در زدم
15.

ستيز : The mobile set is off
16.

توكيو : من غضنفر را دوست دارم تو كيو ؟
17.

كوشش : شلوار من كوشش
18.

كار و كوشش : شلوار كار من كوشش
19.

وطن : من رفتم حمام سر و تنم را شستم
20.

ماشين : شنيدم مي خواين بياين همسايه ما شين
21.

كيشميش : من دايي غضنفرم تو كيش ميشي ؟
22.

كشور : اين قدر با كش ور رفتم خورد تو چشمم
23.

مينا و تينا : عمم اينا رفتن خونه عمت اينا
24.

مناجات : منا جات رو بنداز دير وقته مي خوايم بخوابيم
25.

علي : صندلي
26.

صداقت : الو الو صدا قطع شد
27.

جاسوس : اينجا سوسك هم داره ؟
28.

شمشير : فدات شم شيرتو خوردي ؟
29.

خمپاره : شلوار من عيد غدير خم پاره شد
30.

ابريشم : هوا ابريش هم خوبه
31.

خرچنگ : كره خر چنگ نزن
32.

شتر : شو تركي داري ؟ بده ما هم ببينيم
33.

عدس : ديگه ا(ز) دس شما خسته شدم چه قدر جمله بسازم !!!؟

35:

خوب اين كه نوشتي همين آدرس اينجاست
اين ادرس تو صفحه ي اول همين تايپيكه

36:

شيطنت حضرت موسي در دوران بچگي


37:

فرق دخترها و پسرها براي کشيدن پول از عابر موسسه مالي

پسرها

با ماشين ميرن به موسسه مالي، پارک ميکنن، ميرن دم دستگاه عابر موسسه مالي
کارت رو داخل دستگاه ميذارن
کد رمز رو ميزنن، مبلغ درخواستی رو وارد ميکنن
پول و کارت رو ميگيرن و ميرن

دخترها

با ماشين ميرن دم موسسه مالي
در آينه آرايششون رو چک ميکنن
به خودشون عطر ميزنن
احتمالاً موهاشون رو هم چک ميکنن
در پارک کردن ماشين مشکل پيدا ميکنن
در پارک کردن ماشين خيلی مشکل پيدا ميکنن
بلاخره ماشين رو پارک ميکنن
توی کيفشون دنبال کارتشون ميگردن
کارت رو داخل دستگاه ميذارن، کارت توسط ماشين پذيرفته نميشه
کارت تلفن رو ميندازن توی کيفشون
دنبال کارت عابرموسسه ماليشون ميگردن
کارت رو وارد دستگاه ميکنن
توی کيفشون دنبال تيکه کاغذی که کد رمز رو روش ياداشت کردن ميگردن
کد رمز رو وارد ميکنن
۲دقيقه قسمت راهنمای دستگاه رو ميخونن
کنسل ميکنن
دوباره کد رمز رو ميزنن
کنسل ميکنن
دوست پسرشون رو صدا ميزنن که کد صحيح رو براشون وارد کنه
مبلغ درخواستی رو ميزنن
دستگاه ارور (خطا) ميده
مبلغ بيشتری رو درخواست ميکنن
دستگاه ارور (خطا) ميده
بيشترين مبلغ ممکن در خواست ميکنن
انگشتاشون رو برای شانس رو هم ميذارن
پول رو ميگيرن
برميگردن به ماشين
آرايششون رو توی آينه عقب چک ميکنن
توی کيفشون دنبال سايشانچ ماشين ميگردن
هستارت ميزنن
پنجاه متر ميرن جلو
ماشين رو نگه ميدارن
دوباره برميگردن جلوی موسسه مالي
از ماشين پياده ميشن
کارتشون رو از دستگاه عابر موسسه مالي بر ميدارن.

(حواس نمی‌ذار برای آدم
سوار ماشين ميشن
کارت رو پرت ميکنن روی صندلی کنار راننده
آرايششون رو توی آينه چک ميکنن
احتمالاً يه نگاهی هم به موهاشون ميندازن
مندازن توی خيابون اشتباه
برميگردن
ميندازن توی خيابون درست
پنج کيلومتر ميرن جلو
ترمز دستی رو آزاد ميکنن.

(ميگم چرا انقدر يواش ميره

38:

<نام و نام خانوادگي : كاظم ترک زاده تبريزي >< كلاس: دبستان >
موضوع انشا : کامپیوتر

کامپيوتر چيز بسيار خوبي ميباشد و براي ما خيلي لازم داريم .

پدرم به من قول داده که براي هر نمره بالاي ۱۲ در کارنامه ام يک تکه از اون را براي من بخرد ! فعلا پدرم يک موس خريده و قول داده ماه به ماه سيستم را آپديت کند ! پدرم در کامپيوتر خيلي ميفهمد و حتي توانسته يک بار به اينترنت وارد کند ! مادرم در برخورد با کامپيوتر خيلي شاس ميباشد و روزي دوبار موس من را با جارو و بيل ميزند ! حتي تازگيا در خانه تله موش هم کار گذاشته هست به همين علت انگشت شست هر دو پاي پدرم قطع شده ميباشد ! پدرم شب ها به کافي شاپ ميرود و داخل ميکند و چت ميکند‌ ! مادرم و پدرم هميشه در حال چک و لقد ميباشند و مادرم به پدرم ميگايشاند تو مگه خودت خواهر و مادر نداري که ميري با دختراي خارجکي چت ميکني ! من هم در اين مواقع حرف نميزنم چون ميدانم مادرم به من ميگايشاند : کپو اوغلو ! اوشاخ پيس ! بيشين مشقاتو بينايشانس ! پدر من تازگيها در اورکات ميباشد و من ميدانم که اورکات خيلي بي ناموس ميباشد و شنيده ام که خيلي دختر دارد و خيلي بد حجاب ميباشند ! پدرم چند روزي هست که موس من را قايم کرده و ميگايشاند مزاحم درس مطالعهمن ميباشد‌ ! خواهرم خيلي وقت هست شوهرش را کرده هست و الان هم خيلي بچه دارند ! من گاهي وقت ها به خانه اونها ميروم و از اونجا کانتکت ميکنم و با يک آيدي دخترانه با پدرم چت ميکنم و لاو ميترکانم ! پدرم خيلي دوروغ ميگايشاند و در کامپيوتر ميگايشاند بچه جردن بوده هست و يک روز صبح بلند شده هست و ديده در جوب دروازه دولاب هست او ميگايشاند آب زده ما رو آورده پايين ! من هر روز در چت با پدرم برنامه ميگذارم و سر برنامه نمي روم پدرم شبها وقتي به خانه مي آيد عصباني هست و من را کتک ميزند و فحش ميدهد شايد به اين خاطر که در سر برنامه هيچ کس نمي آيد .

پدرم ديگر کمتر آب و ماست خيار با چيپس ميخورد چون شبها ديگر وقت ندارد و به کافي شاپ ميرود و وارد مي نمايد کامپيوتر بسيار مفيد ميباشد و من اون را خيلي دوست دارم
و اين بود انشاي من ...

!

39:

ميدونيد چرا سكرترم رو اخراج كردم

صبح كه داشتم بطرف دفترم مي رفتم سكرترم ژانت بهم فرمود: ” صبح بخير آقاي رئيس، تولدتون مبارك!“ از حق نميشه گذاشت، احساس خوبي بهم دست داد از اينكه يكي يادش بود.

تقريباً تا ظهر به كارام مشغول بودم.

بعدش ژانت درو زده و اومد تو و فرمود:” ميدونين، امروز هواي بيرون عاليه؛ از طرف ديگه امروز تولدتون هست، اگر موافق باشين با هم براي ناهار بريم بيرون، فقط من و شما!“ ” خداي من اين يكي از بهترين چيزهائي بوده كه ميتونستم انتظار داشته باشم.

باشه بريم.“ براي ناهار رفتيم و البته نه به جاي هميشه گي براي نهار بلكه باهم رفتيم يه جاي دنج و خيلي اختصاصي اول از همه دوتا مارتيني سفارش داده و از غذائي عالي در فضائي عالي تر واقعاً لذت برديم.

وقتي داشتيم برمي گشتيم، ژانت رو به من كرده و فرمود:” ميدونين، امروز روزي عالي هست، فكر نمي كنين كه اصلاً لازم نباشه برگرديم به اداره؟ مگه نه؟“ در جواب فرمودم: ” آره، فكر ميكنم همچين هم لازم نباشه.“ اونم در جواب فرمود:” پس اگه موافق باشي بد نيست بريم به آپارتمان من.“ وقتي وارد آپارتمانش شديم فرمودش:” ميدوني رئيس، اگه اشكالي نداشته باشه من ميرم تو اتاق خوابم.

دلم ميخواد تو يه جاي گرم و نرم يه خورده هستراحت كنم.“ ”خواهش مي كنم“ در جواب بهش فرمودم اون رفت تو اتاق خوابش و بعداز حدود يه پنج شش دقيقه اي برگشت.

با يه كيك بزرگ تولد در دستش در حالي كه پشت سرش همسرم، بچه هام و يه عالمه از دوستام هم پشت سرش بودند كه همه با هم داشتند آواز ” تولدت مبارك “ رو مي خوندند.

...

در حاليكه من اونجا...

رو اون كاناپه نشسته بودم...

لخت مادرزاد

40:

فرق خريد کردن آقايون و خانمها



با ديدن اين نمودار به اين نتيجه مي رسيم که اگر به خانم ها ماموريتي داده شود که به فروشگاه گپ براي خريد يک شلوار بروند مدت وقت سه ساعت و 26 دقيقه به طول خواهد انجاميد و هزينه 876 دلار در بر خواهد داشت در صورتي که براي آقايون مدت وقت 6 دقيقه و هزينه 33 دلار در بر خواهد داشت

41:

مشخصات زيست محيطي خانم هاي خاطرخواه

خانمي که خاطر خواه شما بشه و واقعاً شما رو دوست داشته باشه اگه از ايل و تبار واتو واتو هاي اصيل باشه دست به اين کارا مي زنه

سعي مي نمايه ديدن شما لطمه اي به بقيه کاراش نزنه تا اونجايي که ممکنه به خاطر شما به دليل غيبت سر کلاساش يه درسش حذف بشه

اگه باهاش شوخي هاي بد بد و خودموني کنين همچين ضايعتون مي نمايه اما دو دقيقه بعد خودش يه شوخي بدتر مي نمايه و شما رو دچار سردرگمي مي نمايه و گيجتون مي نمايه

قشنگ ترين حرفي که ممکنه به شما بزنه اينه " مگه خودت خوار و مادر نداري؟

يه چيزي رو واسه شما خريده و بدون اينکه بهتون بگه اونو نشونتون مي ده و نظرتونو مي پرسه اگه خوشتون بياد مگه واسه بابام خريدم اما خوب ماله تو

تو فرهنگ لغت اين دختر يادگاري وجود نداره .

اما شما مي تونيد اين کلمه رو به اين فرهنگ غني اضافه کنيد و در اصل اين يه موقعيت طلايي واسه شماست

سعي مي نمايه با کارايي که مي نمايه صداي شما رو دربياره و اگه اين قدر احمق باشيد که اعتراض کنيد با چشماني معصوم پر از اشک (که يه برق شيطوني توشه) و لباي آايشانزون با گردني کج ازتون مي خواد که اونو همين طور که هست قبول کنيد

سعي مي نمايه کمکتون کنه تا دوست دختراي جديدي پيدا کنيد که اگه تو اين دام بيفتيد هم اون و همه دختراي اطرافتون ، همه رو از دست دادين.(بچه ها مواظب باشين

در جمع دوستان شما رو "عزيزم" خطاب مي نمايه و مثل يه مامان مواظب شماست که نکنه يه وقت يه چيزي بخواين اما تو خلوت خودتون به شما مي گه "اايشان خره

هيچ وقت حتي اگه در حال مردن هم باشه سراغتونو از کس ديگه نمي گيره مگر اينکه کاري جدا از دوستيتون با شما داشته باشه که در اون صورت حتي اگه زير سنگي که زير پاي يه فيل هستش قايم شده باشين مياد فيل رو فراري ميده و سنگ رو بر مي داره و بيرونت مياره و گوشت رو مي کشه

اگه يه وقت مسئله اي پيش بياد اصلا اين زحمت رو به خودش نمي ده که خودشو قاطي کنه يا واسه شما حرص بخوره يا از شما دفاع کنه اما تو خلوت خودش روزي چهار تا ديازپام مي خوره

اگه يه وقتي از دست شما ناراحت بشه به روتون نمياره و جوري رفتار مي نمايه که انگار نه انگار.اما واي به حالتون اگه يه روزي اين آتشفشان فروان کنه.

(انا لله و انا عليه راجعون

هر وقت بهش احتياج داشته باشي کمکت مي نمايه فجيع همه جوره .چون ديگه در اين مورد نمي تونه جلايشان خودشو بگيره.

(بابا ناسلامتي عاشقه ها

يکسري جملات و کلمات جدي به شما مي گايشاند ، مثلاً "اي کاش يکي پيدا مي شد من عاشقش بشم".

اگه باهوش باشين مي فهميد اين موقع بايد چي کار کنيد

اگه امکانش را داشته باشه به شما زنگ مي زنه که با شما صحبت کنه و واسه اين کارش هزار تا بهونه و دليل محکم پيدا مي نمايه

تايشان صورتت خيره مي شه اما يهو ميگه چرا ابروهاتو ور مي داري؟ خيلي ضايع تابلوه! يا چرا موهات رو اين قدر کوتاه کردي؟

وقتي با هم با دوستانتون هستيد ، شاد و شنگول هستش ، مي خنده و سعي مي نمايه تو را هم بخندونه و شاد کنه.

اما اگه تو يه مکان خلوت باشيد اگه از ديوار صدا در اومد از اونم صدا مي شنايشاند

اگرامکانش باشه تا سر کلاس يا دم در خونه تو را تعقيب مي نمايه بدون اينکه متوجه بشين

اگه با هم هستين، احساس راحتي ميکني و دلت مي خواد بپري يه ماچ گنده و آبدار از لپاش بگيري.

(اووايشان چايي نخورده زود پسرخاله مي شي ها

خيلي راحت دست تو رو ميگيره و راحتم ول مي نمايه اما سعي نکن دست اون به زور تو دستات نگه داري که فکر مي نمايه داره زندونيه تو مي شه و تو حکم يه زندون بان رو واسش پيدا مي نمايي

برات نامه ميده يا ايميل مي فرسته و از کاراي ضايع که انجام داده يه داستان طنز برات مي نايشانسه تا تورو بخندونه.

تمام اين کارا رو به اين دليل انجام مي ده که خودشو بهتر به تو بشناسونه

اگر ازش بخواي که يک جايي برايشاند که او معمولاً نمي ره ، يا ارش بخواي کاري انجام بده که معمولاً انجام نمي ده سرتون حسابي منت مي زاره اما تو دلش با دمش گردو مي شکنه.

( تو جون بخواه کيه که بده

هيچ وقت و هرگز (تاکيد مي نمايم) از کسي راجع به علاقه شما نسبت به خودش نمي پرسه

هيچ وقت و بازم هرگز دو ساعت آسمون ريسمون نبافين که ازش بپرسين شما رو دوست داره يا نه؟ يا دوستاتونو بفرستين جلو.هرگز.

بهتر اين کارو تو يه جاي خلوت و بدون هيچ مقدمه اي ازش بپرسين البته ممکنه سک سکش بگيره.اما اگه همچين چيزي باشه فوراً و با پرايشاني تمام مي گه که عاشق شما شده خيلي خفن.

البته اين کارم بهتره سپس چند ماه يا حتي يک سال سپس آشنايتون انجام بدين.البته بازم اگه خودتون اونو دوست دارين

و در آخر ، يک مرتبه حس مي نمايي که تازگي ها خيلي به شما بي محلي مي نمايه و سعي مي نمايه ازتون دوري کنه ولي شما دلت بيشتر براش تنگ مي شه.در اين صورت حتماً جفتتون تو دام هم افتاديد.

مبارکه.

شيريني ما يادتون نره

42:

مشخصات زيست محيطي آقايون خاطرخواه

پسري که خاطرخواه شماست (آخ کجايي خاطرخواه !) و واقعاً شما را دوست داره، دست به اين کارا مي زنه

سعي مي نمايه خيلي از اوقات خودش رو با شما بگذرونه،حتي وقتي که موقعيتش کم باشه

با شما شوخي مي نمايه ، سعي مي نمايه با اداي يکسري کلمات ، محبت و دوستي خودش رو نشون بده (مثلا مي گه اگه بد خواه مدخواه داري جون دادا بگوها)، حرفاي زيبا و قشنگ مي زنه

سعي مي نمايه رايشان شما تأثير خوب بگذاره ، هي مي خواد به شما کمک کنه

در جمع دوستان رفتار و برخورد خيلي بهتري با شما داره

مرتب به دنبال شما مي گرده يا ازدوستان سراغ تو رو مي گيره و گاهي از دوستانت يکسري سوالات درباره تو مي پرسه

اگر مسئله اي پيش بياد از شما حمايت و دفاع مي نمايه

هر وقت به او احتياجي داشته باشي ، از کمک و پشتيباني دريغ نمي نمايه

يکسري جملات و کلمات جدي به شما مي گايشاند ، مثلاً "اي کاش مال هم بوديم

اگه امکانش را داشته باشه به شما زنگ مي زنه که با شما صحبت کنه بدون اينکه حرف يا مطلب خاصي را بخواهد به شما بگايشاند

تايشان چشمات خيره مي شه اما وقتي ازش مي پرسي ، دليلش را نمي گايشاند

وقتي با هم هستيد ، شاد و شنگول مي باشد ، مي خنده و سعي مي نمايه تو را هم بخندونه و شاد کنه
اگرامکانش باشه تا سر کلاس يا دم در خونه تو را همراهي مي نمايه

اگه با هم هستين ، احساس راحتي ميکني و خيلي پر حرف ميشي

سعي مي نمايه آروم بهت دست بزنه و گاهي هديه هاي کوچکي بهت مي ده

برات نامه ميده يا ايميل مي فرسته

اگر ازش بخواي که يک جايي برايشاند که او معمولاً نمي ره ، يا ارش بخواي کاري انجام بده که معمولاً انجام نمي ده ولي به خاطر شما، اينکار رو مي نمايه

و در آخر ، يک مرتبه حس مي نمايي که تازگي ها خيلي تو دل برو ، مهربان و دوست داشتني شده و دلت بيشتر براش تنگ مي شه

اينها همه نشانه اين هست که هر دو شما به هم علاقه دارين

43:

نامه مامان غضنفر به غضنفر

گضنفر جان سلام! ما اينجا حالمام خوب هست.

اميدوارم تو هم اونجا حالت خوب باشد.

اين نامه را من ميگايشانم و جعفر خان کفاش برايد مينايشانسد.

بهش فرمودم که اين گضنفر ما تا کلاس سوم بيشتر نرفته و نميتواند تند تند بخواند،‌ آروم آروم بنايشانس که پسرم نامه را راحت بخواند و عقب نماند

وقتي تو رفتي ما هم از اون خانه اسباب کشي کرديم.

پدرت تايشان صفحه حوادت خوانده بود که بيشتر اتفاقا تايشان 10 کيلومتري خانه ما اتفاق ميافته.

ما هم 10 کيلومتر اينورتر اسباب کشي کرديم.

اينجوري ديگر لازم نيست که پدرت هر روز بيخودي پول روزنامه بدهد.

آدرس جديد هم نداريم.

خواستي نامه بفرستي به همان آدرس قبلي بفرست.

پدرت شماره پلاک خانه قبلي را آورده و اينجا نصب کرده که دوستان و فاميل اگه خواستن بيان اينجا به همون آدرس قبلي بيان

آب و هواي اينجا خيلي خوب نيست.

همين هفته پيش دو بار بارون اومد.

اوليش 4 روز طول کشيد ،‌دوميش 3 روز .

ولي اين هفته دوميش بيشتر از اوليش طول کشيد

گضنفر جان،‌اون کت شلوار نارنجيه که خواسته بودي را مجبور شدم جدا جدا برايت پست کنم.

اون دکمه فلزي ها پاکت را سنگين ميکرد.

ولي نگران نباش دکمه ها را جدا کردم وجداگانه تايشان کارتن مقوايي برايت فرستادم

پدرت هم که کارش را عوض کرده.

ميگه هر روز 800،‌ 900 نفر آدم زير دستش هستن.

از کارش راضيه الحمدالله.

هر روز صبح ميره سر کار تو بهشت زهرا،‌ چمنهاي اونجا رو کوتاه ميکنه و شب مياد خونه

ببخشيد معطل شدي.

جعفر خان کفاش رفته بود دستشايشاني حالا برگشت

ديروز خواهرت فاطي را بردم کلاس شنا.

فرمودن که فقط اجازه دارن مايو يه تيکه بپوشن.

اين دختره هم که فقط يه مايو بيشتر نداره،‌اون هم دوتيکه هست.

بهش فرمودم ننه من که عقلم به جايي قد نميده.

خودت تصميم بگير که کدوم تيکه رو نپوشي

اون يکي خواهرت هم امروز صبح فارغ شد.

هنوز نميدونم بچه اش دختره يا پسره .

فهميدم بهت خبر ميدم که بدوني بالاخره به سلامتي عمو شدي يا دايي

راستي حسن آقا هم مرد! مرحوم پدرش وصيت کرده بود که بدنش را به آب دريا بندازن.

حسن آقا هم طفلکي وقتي داشت زير دريا براي مرحوم پدرش قبرميکند نفس کم آورد و مرد!‌شرمنده

همين ديگه ..

خبر جديدي نيست
قربانت ..

مادرت

راستي:‌گضنفر جان خواستم برات يه خرده پول پست کنم، ‌ولي وقتي يادم افتاد که ديگه خيلي دير شده بود و اين نامه را برايت پست کرده بودم

44:

من بهت شک دارم

به روش اراذلي يا جواتي

مرد : صد بار نفرمودم وقتي من نيسم نرو بيرون ! ها‌ ؟؟
زن : غلط كردم ! گه خوردم ! توروخدا نزن
مرد : چرا تيليفون همش اشغاله ؟! با كي لاس ميزني عوضي ؟
- زن : به خدا اگه اين تلفن نباشه از تنهايي دق ميكنم
مرد : به چپم كه دق ميكني ! خودت بميري بيتره ! خونتم نميوفته گردن ما
زن : خداااااااااااااا ! منو بكش راحتم كن
مرد : از صب تا شب جون ميكنم كه يه لقمه نون بيارم تو اين خونه ! نميشه يه شب نشاشي تو اعصاب ما ؟؟!! ها نميشه ؟
زن : به خدا ديگه نميتونم ...

ديگه بسه ...

ميرم خونه بابام
مرد : اي شاشيدم تو صفحه اول شناسنامه بابات ...

هرررررررررررررري


به روش رشتي - ته غيرت

مرد : خانوم جان ببخشيدا ! عذر ميخواما ! شما ديشب تا حالا كجا بودين ؟
زن : خونه عفاف ! مشكليه ؟
مرد : نه خانوم جان خيليم خوبه ! بالاخره شما هم هستخدام دولت شدي
زن : ببينم كسي به من زنگ نزد !؟
مرد : عباس آقا جند بار زنگ زد ! فرمودم نيستي ! كلي فوش داد بهت
زن : بابا جون يكم هم بكش يه كاري دستو پا كن واسه خودت
مرد : خانوم جان هر چي شما بگي ! اصلا اگه شما بخواي شبا تو كوچه ميخوابم
زن : لوس نكن خودتو حالا ! پاشو اون ?? كيلو كون رو تكون بده يه چايي ور دار بيار
مرد : چشب خانوم جان ! ميخواي دو تا بيارم اصن ؟
زن : راستي ببين امشب ساعت ? برنامه دارم اون شورت گول گوليمو شستي؟
مرد : حانوم جان جسارته ها ! فضوليه ! با كي برنامه دارين ؟
زن : با عباس اقا ! به تو ربطي داره ؟
مرد : آها خانوم جان خيالم راحت شد ! منو عباس آقا نداريم كه
زن : ولي خودمونيما دماغت خيلي ضايست
مرد : چي ؟! چي ؟! دماغ من ؟! توهين ميكني ؟! دماغ مسئله ناموسي نيست كه بشه به
همين راحتي ازش گذشت ! اصن ‍خانوم جان من ميرم خونه ننم
زن : به سلامت ! عباس از تو كمد بيا بيرون


به روش تركي - نمنه

مرد : فكر كردي من نميدانم ؟! فكر كردي من خرم ؟! شعور دارم ؟
- زن : ببين من هيچ گونه بيگناهم ! كاري نكردم
مرد : آخه من بدون بي دليل كه بهت گير نميدم ! ميدم ؟
زن : اونشو من نميدونم ! فقط اينو بگم كه من به تو وفادارم
مرد : الله اكبر ! خود درخت كرم ميريزه ها ! خجالت بكش زن
زن : اگه باورت نميشه خوب طلاقم بده
مرد : بيبن كشيدن تو به دادگاه واسه من مثل كشيدن مو از ماسته
زن : من به اين چيزاش هيچ كاري بيلميرم
مرد : اي پوخ گايشانوم سوزون آقزووا
زن : سيكتير بابا

به روش سوسولي - ايش

مرد : چرا انقد دير كردي ؟ دلم هزار را رفت ! آرايشگاه نبودي مگه ؟
زن : اوا اين چه سواليه ؟ خب معلومه آرايشگاه بودم ! مگه به من شك داري ؟
مرد : چه حرفا ميزني !! من به تو بيشتر از خودم اعتماد دارم
زن : آخه ميدوني چي شد ؟ از آرايشگاه تا خونه پياده اومدم كه آرايشم خراب نشه
مرد : اوا خوب كردي ! انقد نگران شدم ! فكر كنم فشارم افتاده پايين
زن : آخ بميرم الهي ! تو راه كه ميومدم يه چند تا از اين عوضياي جلف لجن بهم تيكه انداختن منم جوابشونو ندادم
مرد : خوب كاري كردي ! از اين آدما خيلي زياد شده ! فقط بلدن جلف بازي در بيارن
زن : حالا تو خودتو خيلي ناراحت نكن بچت ميوفته
مرد : اوا خيلي بدي تو

45:

علت دروغ فرمودن مردها

روزي، وقتي هيزم شكني مشغول قطع كردن يه شاخه درخت بالاي رودخونه بود ، تبرش افتاد تو رودخونه
وقتي در حال گريه كردن بود يه فرشته اومد و ازش پرسيد: چرا گريه مي كني؟
هيزم شكن فرمود كه تبرم تايشان رودخونه افتاده.

فرشته رفت و با يه تبر طلايي برگشت.

" آيا اين تبر توست؟" هيزم شكن جواب داد: " نه

فرشته دوباره به زير آب رفت و اين بار با يه تبر نقره اي برگشت و پرسيد كه آيا اين تبر توست؟ دوباره، هيزم شكن جواب داد : نه
فرشته باز هم به زير آب رفت و اين بار با يه تبر آهني برگشت و پرسيد آيا اين تبر توست؟

جواب داد: آره.

فرشته از صداقت مرد خوشحال شد و هر سه تبر را به او داد و هيزم شكن خوشحال روانه خونه شد
يه روز وقتي داشت با زنش كنار رودخونه راه مي رفت زنش افتاد تايشان آب.

(هههههههه

هيزم شكن داشت گريه مي كرد كه فرشته باز هم اومد و پرسيد كه چرا گريه مي كني؟
اوه فرشته، زنم افتاده تايشان آب

فرشته رفت زير آب و با جنيفر لوپز برگشت و پرسيد : زنت اينه؟

" آره " هيزم شكن فرياد زد

فرشته عصباني شد.

" تو تقلب كردي، اين نامرديه

هيزم شكن جواب داد : اوه، فرشته من منو ببخش.

سوء تفاهم شده.

ميدووني، اگه به جنيفر لوپز " نه" ميفرمودم تو ميرفتي و با كاترين زتاجونز مي اومدي.

و باز هم اگه به كاترين زتاجونز "نه" ميفرمودم تو ميرفتي و با زن خودم مي اومدي و من هم ميفرمودم آره .

اونوقت تو هر سه تا رو به من مي دادي اما فرشته، من يه آدم فقيرم و توانايي نگهداري سه تا زن رو ندارم، و به همين دليل بود كه اين بار فرمودم آره

46:

همه چيز در مورد پليس

بيشترين صحبتي كه پليس مي كند : حركت كن

ـ بيشترين نظم و انضباط ترافيك : فقط جايي كه پليس ديده مي شود

ـ احساس سپس جريمه شدن : بد شانسي

ـ دوست داشتيد پليس بوديد؟ نه خيلي سخته

ـ اگه پليس بوديد چه مي كرديد ؟ با دقت و پشتكار درست كار مي كردم

ـ سخت ترين كار پليس : ايستادن در چهار راه هاي كثيف شهرستان تهران

ـ بيشترين جريمه : مد روز ـ چراغ زرد ـ موبایل

ـ پركارترين پليس : پليس شهرستان تهران

ـ مجهزترين پليس : پليس آلمان

ـ شيك ترين پليس : پليس آمريكا

ـ پليس بد داريم: بله تعداد انگشت شماري حرمت اين پوشش را نمي شناسند

ـ پليس خوب داريم : زياد

ـ امكانات پليس خوب : واسه اين شهر كه بي فرهنگي در ترافيك رشد كرده خيلي كمه

ـ وقتي پليس تو جاده پشت سر شماست : همه قوانين را رعايت مي كنم

ـ وقتي پليس پشت سر شما نيست : بعضي از قوانين را رعايت مي كنم

ـ وقتي پليس نباشه : افتضاح


47:

چگونه به وسيله اورکات بچه با حال شايشانم

اولین قدم برای بچه باحال شدن شما این هست که رفیقتون که عضو اونجاست دعوت نامه براتون بفرسته.

بعد که شما برای ثبت نام رفتین یه هو میبینین چند فرم به زبون خارجی هست ولی شما که اندازه بز هم زبون خارجی بلد نیستین.

برای همین میرین سراغ لغت نامه های خارجی ولی متوجه میشین که بازم اندازه بز هم نمیفهمین.

واقعا چقدر عجیبه این اورکات.

جلّ الخالق.

بالاخره تو فک و فامیل یه نفر رو پیدا میکنین که زبون خارجی بلده.

بد هر قسمت رو باید خیلی خفن پر کنید که یعنی شما خیلی بچه باحالین.

مثلا شما هم مثل هر ننه قمر دیگه ای از خصوصیات شخصی شما باهوش هست
برو تو آیینه به اون قیافت نگاه کن.

تو باهوشی؟ آخه قشنگ تو میای یه کلمه حرف بزنی نفس تنگی میگیری و آب دهنت تا زانوت داره کش میاد
یا مثلا تو قسمت موسیقی مورد علاقت باید اسم های خواننده های اجق وجق که هیچکی نمی شناسه رو بنویسی..

خدایی نکرده ایرانی ننویسی ها...

اگه آهنگای بچه باحالای الان رو میخوای هم باید
muse, radiohead , anathema , tool , opeth
رو بنویسی.

آره منم میدونم یه دونه از آهنگاشم گوش نکردی ولی بنویس.

هر کی هم ازت پرسید اینا چیه نوشتی بهش بگو " این گروها واقعا در زمینه موسیقی غوغا کردند".

بعد هر سوالی پرسید هی همین جمله رو تکرار کن دیگه بیخیال میشه

برای فیلم های مورد علاقت که فیلم پدر خوانده یک و دو و سه که رو شاخشه.

بعد دو سه تا فیلم ایتالیایی هم بزن تنگش.

در ضمن من یه نکته مهمی رو گوش زد کنم که لزومی نداره تو فرم شما هر جای خالی که میبینین پر کنید.

من مثلا یه فردی رو دیدم که اینقدر اُس و مشنگ تشریف داشت که شماره تلفن خونه و موبایل باباش رو با آدرس خونه نوشته بود.

دیگه جو نگیره

بعد می رسیم به عکس.

شما باید برین آلبوم عکساتون رو زیر و رو کنید تا یه عکس قشنگ و خوشگل و اینا پیدا کنید.

سپس کلی جستجو می بینید که عمراً همچین عکسی وجود نداره.

تو همه عکس ها به طرز عجیبی شما عین یه تیکه مدفوع افتادین.

چون شما اصولا آدمی هستید که تو عکسا بد میفتین.

خدایی نکرده شما زشت و انتر نیستی..

ابدا.

برای همین باید بیخیال عکس های در دسترس باشین و ابتکار بزنین.

نحوه ابتکار زدن این هست که کله رو با تیغ کچل کنید و از پشت از کله عکس بگیرین.

این یعنی شما خیلی خفن و باحالین.یا نمیدونم فوتوشاپ رو بردارین عکستونو فِدِر بزنین..

دماغ و کوچیک کنید و از این کارا.اگه دیگه خیلی جواط و پرت باشین میتونین برای با مزه بازی عکس آدمای معروف رو بزارین
مثلا به جای عکستون عکس امينم ، ديايشاند بکام و ...

رو بزارین و وای چقدر هم خندس.

من الان یادش میفتیم از زور خنده نمیتونم درست تایپ کنم.

یه جور دیگه عکس هم که بیشتر به درد خانوم های عزیز میخوره اینه که مثلا عکسای بدون پوشش و اینا از خودشون بگیرن.

کسایی که این کارو میکنن یعنی اینکه واقعا روشن فکرن..

فقط محض احتیاط موقع عکس یه پاکت سرشون بکشن که تو ذوق بیننده نخوره.

دقت کنید که هر چی شما لخت تر باشین روشن فکر ترین.

مثلا من همین چند وقت پیشا یه خانوم محترم و خیلی روشن فکر ایرانی رو دیدم.

این خانوم اینقدر روشن فکر بود که فکر کنم صاحب مکتب هم بود.

من خودم شخصا ارادت عجیبی نسبت به خانوم های روشن فکر دارم.

به غیر از روش های بالا میتونید از اعضای مختلف بدن هم عکس بگیرین.

مثلا پاهاتونو آب و جا رو کنید و لاک بزنین و از کف پاتون عکس بگیرین و خوشحال باشین.

یا اینکه اگه دوربین عکاسی یا چیزی از این قبیل دارین توی عکس به طرز فجیعی تابلو کنیدش.

بعضی آدم های دلقک هم هستن که به جای عکس خودشون عکس جک و جونور و سگ و ..

اینا هم میزارن.

به علاوه اینا هم میتونید عکسی که تو کشور خارج گرفتین تو اورکات بزارین و زیرش هم پر رنگ بنویسین "من در کشور خارج" فقط هر کاری می کنید دیگه از جلوی عکستون میله زندان رد نکنین بعد بنویسین
wanted
..

باباخیلی ضایع و جواطه دیگه..

اه

دیگه بقیه کار خیلی آسونه.

تو الان تقریبا یه نیمه بچه باحال هستی.

قدم بعدی اینه که باید راه بیفتی توی اورکات عین گاو همه رو add کنی.

روی کلمه گاو دوباره تاکید میکنم.

اصلا نگاه نکن طرف رو می شناسی یا نه.

فقط هدف تو اینه که عدد کنار دوستان باید بالا بره..

همین.

احتمالا در این مسیر شما با مانع هایی هم مواجه میشین که مثلا بعضی ها محل سگ هم به شما نمیزارن یا حتی ايگنور می کنن.

ولی شما اصلا دلسرد نشین و به خدا توکل کنید زیرا دل آرام گیرد به یاد خدا

برای اینکه امت فکر نکنن شما آدم چلمنگی هستین و فکر کنن شما خیلی حالیتونه و اینا باید تو گروه های مناسبی عضو بشین تو این گروها یه ذره چرخ بزنین بعد عکس هر آدم پیری رو دیدین که خیلی متفکر هست جوین بشین.

چرا؟ چون احتمالا سیاست مدار بوده یا آزادی خواه و کلی هم کلاس داره.

هر اسمی هم دیدین که آخرش یسم داره که احتیاط واجب باید جوین بشین.

هر کی هم ازتون پرسید که این کیه ؟ شما بگین " این افراد واقعا در زمینه سیاست غوغا کردند.

" هر سوالی پرسیدند هی اینو تکرار کنید بعد اگه دیدین داره تابلو میشه بگین"این امر اجتناب پذیره برای همین من مشمئز شدم" این دیگه خیلی خفنه..

اینو بگی یارو کم میاره و پی میبره که تو واقعا کارت درسته.

بعد در ضمن مرتب برای شما میل میزنند که
« اگر متولد سی ام اسفند هستین عضو گروه متولدین سی اسفند شوید»
« اگر پشم های پای شما قرمز هست عضو گروه پشم قرمزان شوید»
« اگر پدر شما اخلاق بدی دارد عضو گروه پدر سگان شوید»
« اگر شما به حسن علاقه دارید عضو گروه طرفداران حسن شوید»
« اگر رو بازوی چپ مادر شما جای گاز پسر همسایه هست عضو گروه مادر به خطاهان شوید»
این گونه میل ها واقعا میل های جالبی هست و آدم از دیدنشون خستگی روزانه از تنش بیرون میره

یادت باشه که باید تو فان همه باشی.

چون وقتی فان همه هستی یارو تو رو درواسی برنامه میگیره و اونم فان تو میشه.

اینجوری حداقل فان هات زیاد میشه.

واسه قلب و یخ و اون کله زردا هم نگران نباش.

منم درد تو رو میدونم.

میدونم که میری تو دستشویی و نگاه میکنی و میگی آخه من که اون اصلا کاری رو ندارم پس چه طوری می تونم از اون قلب های ---- بگیرم.

یا مثلا با مزه ترین تیکه من تو عمرم این بوده که به یه دختره تو خیابون فرمودم "سامانتا..

پپسی میخوای یا فانتا ؟" بعدشم یک ساعت و نیم خندیدم.

اما نگران نباشین.

برای شما برنامه ویژه ای در نظر گرفته ایم.

بله برای این کار باید شما با رفیق های جوادتون جمع بشین و همه به هم هی یخ و قلب و از این چیزا بدین.

بعد مال همتون زیاد میشه بعد هر کی شما رو میبینه میگه یا حضرت عباس(ع)...

چقدر اینا بچه باحالن

به غیر از موارد بالا شما باید برین پیش دوستاتون و هی نظرای خوب خوب براشون بدین.

که همون
Testimonials
هست.حتما در این مواقع یک عدد دسمال یزدی داشته باشید که باعث تسریع در باحال شدن شما می شود و تا اونجایی که میتوانید اون عضو مبارک را مالش دهید.

من به علت ذیق وقت قبلا چند نمونه آماده کردم که توجه شما را به اون جذب میکنم
« در مرداب تنگ و تاریک زندگی غرق بودم که دستی نورانی به طرفم اومد و منو نجات داد.

اون دست کسی نبود به جز حسن..

حسن بهترین دوست منه.

دوستدار همیشگی تو ثریا
« داشتم از خیابون رد می شدم که نزدیک بود ماشین بهم بزنه...

ثریا بهترین دوست منه.

ارادتمند تو حسن

بعضی از نظرات هم جنبه خنده و شوخی دارن که واقعا خیلی خنده داره.

من اینا رو که میخوندم از زور خنده کبود شدم
« ببین!! اگه تو اینقدر خوشگلی!..

نکنه که مشگلی!!!؟ یو هاهاهاها

به به تو چقدر باحالیا!!! ....

بپا یه وقت نری تو باقالیا!! هه هه هه هه

بله..

واقعاً آدم لذت می بره

48:


49:

بابا اين كبريت ما مارو كه اتيش زد ........................بابا اي دگرگون كننده عالم طنز .............اي هنر مند..........

تاپيك ما رو متحول كردي ........دمت گرم ....................خيلي باحال بود.......................


50:

فرق خريد کردن آقايون و خانمها



با ديدن اين نمودار به اين نتيجه مي رسيم که اگر به خانم ها ماموريتي داده شود که به فروشگاه گپ براي خريد يک شلوار بروند مدت وقت سه ساعت و 26 دقيقه به طول خواهد انجاميد و هزينه 876 دلار در بر خواهد داشت در صورتي که براي آقايون مدت وقت 6 دقيقه و هزينه 33 دلار در بر خواهد داشت

51:

مشخصات زيست محيطي خانم هاي خاطرخواه

خانمي که خاطر خواه شما بشه و واقعاً شما رو دوست داشته باشه اگه از ايل و تبار واتو واتو هاي اصيل باشه دست به اين کارا مي زنه

سعي مي نمايه ديدن شما لطمه اي به بقيه کاراش نزنه تا اونجايي که ممکنه به خاطر شما به دليل غيبت سر کلاساش يه درسش حذف بشه

اگه باهاش شوخي هاي بد بد و خودموني کنين همچين ضايعتون مي نمايه اما دو دقيقه بعد خودش يه شوخي بدتر مي نمايه و شما رو دچار سردرگمي مي نمايه و گيجتون مي نمايه

قشنگ ترين حرفي که ممکنه به شما بزنه اينه " مگه خودت خوار و مادر نداري؟

يه چيزي رو واسه شما خريده و بدون اينکه بهتون بگه اونو نشونتون مي ده و نظرتونو مي پرسه اگه خوشتون بياد مگه واسه بابام خريدم اما خوب ماله تو

تو فرهنگ لغت اين دختر يادگاري وجود نداره .

اما شما مي تونيد اين کلمه رو به اين فرهنگ غني اضافه کنيد و در اصل اين يه موقعيت طلايي واسه شماست

سعي مي نمايه با کارايي که مي نمايه صداي شما رو دربياره و اگه اين قدر احمق باشيد که اعتراض کنيد با چشماني معصوم پر از اشک (که يه برق شيطوني توشه) و لباي آايشانزون با گردني کج ازتون مي خواد که اونو همين طور که هست قبول کنيد

سعي مي نمايه کمکتون کنه تا دوست دختراي جديدي پيدا کنيد که اگه تو اين دام بيفتيد هم اون و همه دختراي اطرافتون ، همه رو از دست دادين.(بچه ها مواظب باشين

در جمع دوستان شما رو "عزيزم" خطاب مي نمايه و مثل يه مامان مواظب شماست که نکنه يه وقت يه چيزي بخواين اما تو خلوت خودتون به شما مي گه "اايشان خره

هيچ وقت حتي اگه در حال مردن هم باشه سراغتونو از کس ديگه نمي گيره مگر اينکه کاري جدا از دوستيتون با شما داشته باشه که در اون صورت حتي اگه زير سنگي که زير پاي يه فيل هستش قايم شده باشين مياد فيل رو فراري ميده و سنگ رو بر مي داره و بيرونت مياره و گوشت رو مي کشه

اگه يه وقت مسئله اي پيش بياد اصلا اين زحمت رو به خودش نمي ده که خودشو قاطي کنه يا واسه شما حرص بخوره يا از شما دفاع کنه اما تو خلوت خودش روزي چهار تا ديازپام مي خوره

اگه يه وقتي از دست شما ناراحت بشه به روتون نمياره و جوري رفتار مي نمايه که انگار نه انگار.اما واي به حالتون اگه يه روزي اين آتشفشان فروان کنه.

(انا لله و انا عليه راجعون

هر وقت بهش احتياج داشته باشي کمکت مي نمايه فجيع همه جوره .چون ديگه در اين مورد نمي تونه جلايشان خودشو بگيره.

(بابا ناسلامتي عاشقه ها

يکسري جملات و کلمات جدي به شما مي گايشاند ، مثلاً "اي کاش يکي پيدا مي شد من عاشقش بشم".

اگه باهوش باشين مي فهميد اين موقع بايد چي کار کنيد

اگه امکانش را داشته باشه به شما زنگ مي زنه که با شما صحبت کنه و واسه اين کارش هزار تا بهونه و دليل محکم پيدا مي نمايه

تايشان صورتت خيره مي شه اما يهو ميگه چرا ابروهاتو ور مي داري؟ خيلي ضايع تابلوه! يا چرا موهات رو اين قدر کوتاه کردي؟

وقتي با هم با دوستانتون هستيد ، شاد و شنگول هستش ، مي خنده و سعي مي نمايه تو را هم بخندونه و شاد کنه.

اما اگه تو يه مکان خلوت باشيد اگه از ديوار صدا در اومد از اونم صدا مي شنايشاند

اگرامکانش باشه تا سر کلاس يا دم در خونه تو را تعقيب مي نمايه بدون اينکه متوجه بشين

اگه با هم هستين، احساس راحتي ميکني و دلت مي خواد بپري يه ماچ گنده و آبدار از لپاش بگيري.

(اووايشان چايي نخورده زود پسرخاله مي شي ها

خيلي راحت دست تو رو ميگيره و راحتم ول مي نمايه اما سعي نکن دست اون به زور تو دستات نگه داري که فکر مي نمايه داره زندونيه تو مي شه و تو حکم يه زندون بان رو واسش پيدا مي نمايي

برات نامه ميده يا ايميل مي فرسته و از کاراي ضايع که انجام داده يه داستان طنز برات مي نايشانسه تا تورو بخندونه.

تمام اين کارا رو به اين دليل انجام مي ده که خودشو بهتر به تو بشناسونه

اگر ازش بخواي که يک جايي برايشاند که او معمولاً نمي ره ، يا ارش بخواي کاري انجام بده که معمولاً انجام نمي ده سرتون حسابي منت مي زاره اما تو دلش با دمش گردو مي شکنه.

( تو جون بخواه کيه که بده

هيچ وقت و هرگز (تاکيد مي نمايم) از کسي راجع به علاقه شما نسبت به خودش نمي پرسه

هيچ وقت و بازم هرگز دو ساعت آسمون ريسمون نبافين که ازش بپرسين شما رو دوست داره يا نه؟ يا دوستاتونو بفرستين جلو.هرگز.

بهتر اين کارو تو يه جاي خلوت و بدون هيچ مقدمه اي ازش بپرسين البته ممکنه سک سکش بگيره.اما اگه همچين چيزي باشه فوراً و با پرايشاني تمام مي گه که عاشق شما شده خيلي خفن.

البته اين کارم بهتره سپس چند ماه يا حتي يک سال سپس آشنايتون انجام بدين.البته بازم اگه خودتون اونو دوست دارين

و در آخر ، يک مرتبه حس مي نمايي که تازگي ها خيلي به شما بي محلي مي نمايه و سعي مي نمايه ازتون دوري کنه ولي شما دلت بيشتر براش تنگ مي شه.در اين صورت حتماً جفتتون تو دام هم افتاديد.

مبارکه.

شيريني ما يادتون نره

52:

مشخصات زيست محيطي آقايون خاطرخواه

پسري که خاطرخواه شماست (آخ کجايي خاطرخواه !) و واقعاً شما را دوست داره، دست به اين کارا مي زنه

سعي مي نمايه خيلي از اوقات خودش رو با شما بگذرونه،حتي وقتي که موقعيتش کم باشه

با شما شوخي مي نمايه ، سعي مي نمايه با اداي يکسري کلمات ، محبت و دوستي خودش رو نشون بده (مثلا مي گه اگه بد خواه مدخواه داري جون دادا بگوها)، حرفاي زيبا و قشنگ مي زنه

سعي مي نمايه رايشان شما تأثير خوب بگذاره ، هي مي خواد به شما کمک کنه

در جمع دوستان رفتار و برخورد خيلي بهتري با شما داره

مرتب به دنبال شما مي گرده يا ازدوستان سراغ تو رو مي گيره و گاهي از دوستانت يکسري سوالات درباره تو مي پرسه

اگر مسئله اي پيش بياد از شما حمايت و دفاع مي نمايه

هر وقت به او احتياجي داشته باشي ، از کمک و پشتيباني دريغ نمي نمايه

يکسري جملات و کلمات جدي به شما مي گايشاند ، مثلاً "اي کاش مال هم بوديم

اگه امکانش را داشته باشه به شما زنگ مي زنه که با شما صحبت کنه بدون اينکه حرف يا مطلب خاصي را بخواهد به شما بگايشاند

تايشان چشمات خيره مي شه اما وقتي ازش مي پرسي ، دليلش را نمي گايشاند

وقتي با هم هستيد ، شاد و شنگول مي باشد ، مي خنده و سعي مي نمايه تو را هم بخندونه و شاد کنه
اگرامکانش باشه تا سر کلاس يا دم در خونه تو را همراهي مي نمايه

اگه با هم هستين ، احساس راحتي ميکني و خيلي پر حرف ميشي

سعي مي نمايه آروم بهت دست بزنه و گاهي هديه هاي کوچکي بهت مي ده

برات نامه ميده يا ايميل مي فرسته

اگر ازش بخواي که يک جايي برايشاند که او معمولاً نمي ره ، يا ارش بخواي کاري انجام بده که معمولاً انجام نمي ده ولي به خاطر شما، اينکار رو مي نمايه

و در آخر ، يک مرتبه حس مي نمايي که تازگي ها خيلي تو دل برو ، مهربان و دوست داشتني شده و دلت بيشتر براش تنگ مي شه

اينها همه نشانه اين هست که هر دو شما به هم علاقه دارين

53:

نامه مامان غضنفر به غضنفر

گضنفر جان سلام! ما اينجا حالمام خوب هست.

اميدوارم تو هم اونجا حالت خوب باشد.

اين نامه را من ميگايشانم و جعفر خان کفاش برايد مينايشانسد.

بهش فرمودم که اين گضنفر ما تا کلاس سوم بيشتر نرفته و نميتواند تند تند بخواند،‌ آروم آروم بنايشانس که پسرم نامه را راحت بخواند و عقب نماند

وقتي تو رفتي ما هم از اون خانه اسباب کشي کرديم.

پدرت تايشان صفحه حوادت خوانده بود که بيشتر اتفاقا تايشان 10 کيلومتري خانه ما اتفاق ميافته.

ما هم 10 کيلومتر اينورتر اسباب کشي کرديم.

اينجوري ديگر لازم نيست که پدرت هر روز بيخودي پول روزنامه بدهد.

آدرس جديد هم نداريم.

خواستي نامه بفرستي به همان آدرس قبلي بفرست.

پدرت شماره پلاک خانه قبلي را آورده و اينجا نصب کرده که دوستان و فاميل اگه خواستن بيان اينجا به همون آدرس قبلي بيان

آب و هواي اينجا خيلي خوب نيست.

همين هفته پيش دو بار بارون اومد.

اوليش 4 روز طول کشيد ،‌دوميش 3 روز .

ولي اين هفته دوميش بيشتر از اوليش طول کشيد

گضنفر جان،‌اون کت شلوار نارنجيه که خواسته بودي را مجبور شدم جدا جدا برايت پست کنم.

اون دکمه فلزي ها پاکت را سنگين ميکرد.

ولي نگران نباش دکمه ها را جدا کردم وجداگانه تايشان کارتن مقوايي برايت فرستادم

پدرت هم که کارش را عوض کرده.

ميگه هر روز 800،‌ 900 نفر آدم زير دستش هستن.

از کارش راضيه الحمدالله.

هر روز صبح ميره سر کار تو بهشت زهرا،‌ چمنهاي اونجا رو کوتاه ميکنه و شب مياد خونه

ببخشيد معطل شدي.

جعفر خان کفاش رفته بود دستشايشاني حالا برگشت

ديروز خواهرت فاطي را بردم کلاس شنا.

فرمودن که فقط اجازه دارن مايو يه تيکه بپوشن.

اين دختره هم که فقط يه مايو بيشتر نداره،‌اون هم دوتيکه هست.

بهش فرمودم ننه من که عقلم به جايي قد نميده.

خودت تصميم بگير که کدوم تيکه رو نپوشي

اون يکي خواهرت هم امروز صبح فارغ شد.

هنوز نميدونم بچه اش دختره يا پسره .

فهميدم بهت خبر ميدم که بدوني بالاخره به سلامتي عمو شدي يا دايي

راستي حسن آقا هم مرد! مرحوم پدرش وصيت کرده بود که بدنش را به آب دريا بندازن.

حسن آقا هم طفلکي وقتي داشت زير دريا براي مرحوم پدرش قبرميکند نفس کم آورد و مرد!‌شرمنده

همين ديگه ..

خبر جديدي نيست
قربانت ..

مادرت

راستي:‌گضنفر جان خواستم برات يه خرده پول پست کنم، ‌ولي وقتي يادم افتاد که ديگه خيلي دير شده بود و اين نامه را برايت پست کرده بودم

54:

من بهت شک دارم

به روش اراذلي يا جواتي

مرد : صد بار نفرمودم وقتي من نيسم نرو بيرون ! ها‌ ؟؟
زن : غلط كردم ! گه خوردم ! توروخدا نزن
مرد : چرا تيليفون همش اشغاله ؟! با كي لاس ميزني عوضي ؟
- زن : به خدا اگه اين تلفن نباشه از تنهايي دق ميكنم
مرد : به چپم كه دق ميكني ! خودت بميري بيتره ! خونتم نميوفته گردن ما
زن : خداااااااااااااا ! منو بكش راحتم كن
مرد : از صب تا شب جون ميكنم كه يه لقمه نون بيارم تو اين خونه ! نميشه يه شب نشاشي تو اعصاب ما ؟؟!! ها نميشه ؟
زن : به خدا ديگه نميتونم ...

ديگه بسه ...

ميرم خونه بابام
مرد : اي شاشيدم تو صفحه اول شناسنامه بابات ...

هرررررررررررررري


به روش رشتي - ته غيرت

مرد : خانوم جان ببخشيدا ! عذر ميخواما ! شما ديشب تا حالا كجا بودين ؟
زن : خونه عفاف ! مشكليه ؟
مرد : نه خانوم جان خيليم خوبه ! بالاخره شما هم هستخدام دولت شدي
زن : ببينم كسي به من زنگ نزد !؟
مرد : عباس آقا جند بار زنگ زد ! فرمودم نيستي ! كلي فوش داد بهت
زن : بابا جون يكم هم بكش يه كاري دستو پا كن واسه خودت
مرد : خانوم جان هر چي شما بگي ! اصلا اگه شما بخواي شبا تو كوچه ميخوابم
زن : لوس نكن خودتو حالا ! پاشو اون ?? كيلو كون رو تكون بده يه چايي ور دار بيار
مرد : چشب خانوم جان ! ميخواي دو تا بيارم اصن ؟
زن : راستي ببين امشب ساعت ? برنامه دارم اون شورت گول گوليمو شستي؟
مرد : حانوم جان جسارته ها ! فضوليه ! با كي برنامه دارين ؟
زن : با عباس اقا ! به تو ربطي داره ؟
مرد : آها خانوم جان خيالم راحت شد ! منو عباس آقا نداريم كه
زن : ولي خودمونيما دماغت خيلي ضايست
مرد : چي ؟! چي ؟! دماغ من ؟! توهين ميكني ؟! دماغ مسئله ناموسي نيست كه بشه به
همين راحتي ازش گذشت ! اصن ‍خانوم جان من ميرم خونه ننم
زن : به سلامت ! عباس از تو كمد بيا بيرون


به روش تركي - نمنه

مرد : فكر كردي من نميدانم ؟! فكر كردي من خرم ؟! شعور دارم ؟
- زن : ببين من هيچ گونه بيگناهم ! كاري نكردم
مرد : آخه من بدون بي دليل كه بهت گير نميدم ! ميدم ؟
زن : اونشو من نميدونم ! فقط اينو بگم كه من به تو وفادارم
مرد : الله اكبر ! خود درخت كرم ميريزه ها ! خجالت بكش زن
زن : اگه باورت نميشه خوب طلاقم بده
مرد : بيبن كشيدن تو به دادگاه واسه من مثل كشيدن مو از ماسته
زن : من به اين چيزاش هيچ كاري بيلميرم
مرد : اي پوخ گايشانوم سوزون آقزووا
زن : سيكتير بابا

به روش سوسولي - ايش

مرد : چرا انقد دير كردي ؟ دلم هزار را رفت ! آرايشگاه نبودي مگه ؟
زن : اوا اين چه سواليه ؟ خب معلومه آرايشگاه بودم ! مگه به من شك داري ؟
مرد : چه حرفا ميزني !! من به تو بيشتر از خودم اعتماد دارم
زن : آخه ميدوني چي شد ؟ از آرايشگاه تا خونه پياده اومدم كه آرايشم خراب نشه
مرد : اوا خوب كردي ! انقد نگران شدم ! فكر كنم فشارم افتاده پايين
زن : آخ بميرم الهي ! تو راه كه ميومدم يه چند تا از اين عوضياي جلف لجن بهم تيكه انداختن منم جوابشونو ندادم
مرد : خوب كاري كردي ! از اين آدما خيلي زياد شده ! فقط بلدن جلف بازي در بيارن
زن : حالا تو خودتو خيلي ناراحت نكن بچت ميوفته
مرد : اوا خيلي بدي تو

55:

علت دروغ فرمودن مردها

روزي، وقتي هيزم شكني مشغول قطع كردن يه شاخه درخت بالاي رودخونه بود ، تبرش افتاد تو رودخونه
وقتي در حال گريه كردن بود يه فرشته اومد و ازش پرسيد: چرا گريه مي كني؟
هيزم شكن فرمود كه تبرم تايشان رودخونه افتاده.

فرشته رفت و با يه تبر طلايي برگشت.

" آيا اين تبر توست؟" هيزم شكن جواب داد: " نه

فرشته دوباره به زير آب رفت و اين بار با يه تبر نقره اي برگشت و پرسيد كه آيا اين تبر توست؟ دوباره، هيزم شكن جواب داد : نه
فرشته باز هم به زير آب رفت و اين بار با يه تبر آهني برگشت و پرسيد آيا اين تبر توست؟

جواب داد: آره.

فرشته از صداقت مرد خوشحال شد و هر سه تبر را به او داد و هيزم شكن خوشحال روانه خونه شد
يه روز وقتي داشت با زنش كنار رودخونه راه مي رفت زنش افتاد تايشان آب.

(هههههههه

هيزم شكن داشت گريه مي كرد كه فرشته باز هم اومد و پرسيد كه چرا گريه مي كني؟
اوه فرشته، زنم افتاده تايشان آب

فرشته رفت زير آب و با جنيفر لوپز برگشت و پرسيد : زنت اينه؟

" آره " هيزم شكن فرياد زد

فرشته عصباني شد.

" تو تقلب كردي، اين نامرديه

هيزم شكن جواب داد : اوه، فرشته من منو ببخش.

سوء تفاهم شده.

ميدووني، اگه به جنيفر لوپز " نه" ميفرمودم تو ميرفتي و با كاترين زتاجونز مي اومدي.

و باز هم اگه به كاترين زتاجونز "نه" ميفرمودم تو ميرفتي و با زن خودم مي اومدي و من هم ميفرمودم آره .

اونوقت تو هر سه تا رو به من مي دادي اما فرشته، من يه آدم فقيرم و توانايي نگهداري سه تا زن رو ندارم، و به همين دليل بود كه اين بار فرمودم آره

56:

همه چيز در مورد پليس

بيشترين صحبتي كه پليس مي كند : حركت كن

ـ بيشترين نظم و انضباط ترافيك : فقط جايي كه پليس ديده مي شود

ـ احساس سپس جريمه شدن : بد شانسي

ـ دوست داشتيد پليس بوديد؟ نه خيلي سخته

ـ اگه پليس بوديد چه مي كرديد ؟ با دقت و پشتكار درست كار مي كردم

ـ سخت ترين كار پليس : ايستادن در چهار راه هاي كثيف شهرستان تهران

ـ بيشترين جريمه : مد روز ـ چراغ زرد ـ موبایل

ـ پركارترين پليس : پليس شهرستان تهران

ـ مجهزترين پليس : پليس آلمان

ـ شيك ترين پليس : پليس آمريكا

ـ پليس بد داريم: بله تعداد انگشت شماري حرمت اين پوشش را نمي شناسند

ـ پليس خوب داريم : زياد

ـ امكانات پليس خوب : واسه اين شهر كه بي فرهنگي در ترافيك رشد كرده خيلي كمه

ـ وقتي پليس تو جاده پشت سر شماست : همه قوانين را رعايت مي كنم

ـ وقتي پليس پشت سر شما نيست : بعضي از قوانين را رعايت مي كنم

ـ وقتي پليس نباشه : افتضاح


57:

چگونه به وسيله اورکات بچه با حال شايشانم

اولین قدم برای بچه باحال شدن شما این هست که رفیقتون که عضو اونجاست دعوت نامه براتون بفرسته.

بعد که شما برای ثبت نام رفتین یه هو میبینین چند فرم به زبون خارجی هست ولی شما که اندازه بز هم زبون خارجی بلد نیستین.

برای همین میرین سراغ لغت نامه های خارجی ولی متوجه میشین که بازم اندازه بز هم نمیفهمین.

واقعا چقدر عجیبه این اورکات.

جلّ الخالق.

بالاخره تو فک و فامیل یه نفر رو پیدا میکنین که زبون خارجی بلده.

بد هر قسمت رو باید خیلی خفن پر کنید که یعنی شما خیلی بچه باحالین.

مثلا شما هم مثل هر ننه قمر دیگه ای از خصوصیات شخصی شما باهوش هست
برو تو آیینه به اون قیافت نگاه کن.

تو باهوشی؟ آخه قشنگ تو میای یه کلمه حرف بزنی نفس تنگی میگیری و آب دهنت تا زانوت داره کش میاد
یا مثلا تو قسمت موسیقی مورد علاقت باید اسم های خواننده های اجق وجق که هیچکی نمی شناسه رو بنویسی..

خدایی نکرده ایرانی ننویسی ها...

اگه آهنگای بچه باحالای الان رو میخوای هم باید
muse, radiohead , anathema , tool , opeth
رو بنویسی.

آره منم میدونم یه دونه از آهنگاشم گوش نکردی ولی بنویس.

هر کی هم ازت پرسید اینا چیه نوشتی بهش بگو " این گروها واقعا در زمینه موسیقی غوغا کردند".

بعد هر سوالی پرسید هی همین جمله رو تکرار کن دیگه بیخیال میشه

برای فیلم های مورد علاقت که فیلم پدر خوانده یک و دو و سه که رو شاخشه.

بعد دو سه تا فیلم ایتالیایی هم بزن تنگش.

در ضمن من یه نکته مهمی رو گوش زد کنم که لزومی نداره تو فرم شما هر جای خالی که میبینین پر کنید.

من مثلا یه فردی رو دیدم که اینقدر اُس و مشنگ تشریف داشت که شماره تلفن خونه و موبایل باباش رو با آدرس خونه نوشته بود.

دیگه جو نگیره

بعد می رسیم به عکس.

شما باید برین آلبوم عکساتون رو زیر و رو کنید تا یه عکس قشنگ و خوشگل و اینا پیدا کنید.

سپس کلی جستجو می بینید که عمراً همچین عکسی وجود نداره.

تو همه عکس ها به طرز عجیبی شما عین یه تیکه مدفوع افتادین.

چون شما اصولا آدمی هستید که تو عکسا بد میفتین.

خدایی نکرده شما زشت و انتر نیستی..

ابدا.

برای همین باید بیخیال عکس های در دسترس باشین و ابتکار بزنین.

نحوه ابتکار زدن این هست که کله رو با تیغ کچل کنید و از پشت از کله عکس بگیرین.

این یعنی شما خیلی خفن و باحالین.یا نمیدونم فوتوشاپ رو بردارین عکستونو فِدِر بزنین..

دماغ و کوچیک کنید و از این کارا.اگه دیگه خیلی جواط و پرت باشین میتونین برای با مزه بازی عکس آدمای معروف رو بزارین
مثلا به جای عکستون عکس امينم ، ديايشاند بکام و ...

رو بزارین و وای چقدر هم خندس.

من الان یادش میفتیم از زور خنده نمیتونم درست تایپ کنم.

یه جور دیگه عکس هم که بیشتر به درد خانوم های عزیز میخوره اینه که مثلا عکسای بدون پوشش و اینا از خودشون بگیرن.

کسایی که این کارو میکنن یعنی اینکه واقعا روشن فکرن..

فقط محض احتیاط موقع عکس یه پاکت سرشون بکشن که تو ذوق بیننده نخوره.

دقت کنید که هر چی شما لخت تر باشین روشن فکر ترین.

مثلا من همین چند وقت پیشا یه خانوم محترم و خیلی روشن فکر ایرانی رو دیدم.

این خانوم اینقدر روشن فکر بود که فکر کنم صاحب مکتب هم بود.

من خودم شخصا ارادت عجیبی نسبت به خانوم های روشن فکر دارم.

به غیر از روش های بالا میتونید از اعضای مختلف بدن هم عکس بگیرین.

مثلا پاهاتونو آب و جا رو کنید و لاک بزنین و از کف پاتون عکس بگیرین و خوشحال باشین.

یا اینکه اگه دوربین عکاسی یا چیزی از این قبیل دارین توی عکس به طرز فجیعی تابلو کنیدش.

بعضی آدم های دلقک هم هستن که به جای عکس خودشون عکس جک و جونور و سگ و ..

اینا هم میزارن.

به علاوه اینا هم میتونید عکسی که تو کشور خارج گرفتین تو اورکات بزارین و زیرش هم پر رنگ بنویسین "من در کشور خارج" فقط هر کاری می کنید دیگه از جلوی عکستون میله زندان رد نکنین بعد بنویسین
wanted
..

باباخیلی ضایع و جواطه دیگه..

اه

دیگه بقیه کار خیلی آسونه.

تو الان تقریبا یه نیمه بچه باحال هستی.

قدم بعدی اینه که باید راه بیفتی توی اورکات عین گاو همه رو add کنی.

روی کلمه گاو دوباره تاکید میکنم.

اصلا نگاه نکن طرف رو می شناسی یا نه.

فقط هدف تو اینه که عدد کنار دوستان باید بالا بره..

همین.

احتمالا در این مسیر شما با مانع هایی هم مواجه میشین که مثلا بعضی ها محل سگ هم به شما نمیزارن یا حتی ايگنور می کنن.

ولی شما اصلا دلسرد نشین و به خدا توکل کنید زیرا دل آرام گیرد به یاد خدا

برای اینکه امت فکر نکنن شما آدم چلمنگی هستین و فکر کنن شما خیلی حالیتونه و اینا باید تو گروه های مناسبی عضو بشین تو این گروها یه ذره چرخ بزنین بعد عکس هر آدم پیری رو دیدین که خیلی متفکر هست جوین بشین.

چرا؟ چون احتمالا سیاست مدار بوده یا آزادی خواه و کلی هم کلاس داره.

هر اسمی هم دیدین که آخرش یسم داره که احتیاط واجب باید جوین بشین.

هر کی هم ازتون پرسید که این کیه ؟ شما بگین " این افراد واقعا در زمینه سیاست غوغا کردند.

" هر سوالی پرسیدند هی اینو تکرار کنید بعد اگه دیدین داره تابلو میشه بگین"این امر اجتناب پذیره برای همین من مشمئز شدم" این دیگه خیلی خفنه..

اینو بگی یارو کم میاره و پی میبره که تو واقعا کارت درسته.

بعد در ضمن مرتب برای شما میل میزنند که
« اگر متولد سی ام اسفند هستین عضو گروه متولدین سی اسفند شوید»
« اگر پشم های پای شما قرمز هست عضو گروه پشم قرمزان شوید»
« اگر پدر شما اخلاق بدی دارد عضو گروه پدر سگان شوید»
« اگر شما به حسن علاقه دارید عضو گروه طرفداران حسن شوید»
« اگر رو بازوی چپ مادر شما جای گاز پسر همسایه هست عضو گروه مادر به خطاهان شوید»
این گونه میل ها واقعا میل های جالبی هست و آدم از دیدنشون خستگی روزانه از تنش بیرون میره

یادت باشه که باید تو فان همه باشی.

چون وقتی فان همه هستی یارو تو رو درواسی برنامه میگیره و اونم فان تو میشه.

اینجوری حداقل فان هات زیاد میشه.

واسه قلب و یخ و اون کله زردا هم نگران نباش.

منم درد تو رو میدونم.

میدونم که میری تو دستشویی و نگاه میکنی و میگی آخه من که اون اصلا کاری رو ندارم پس چه طوری می تونم از اون قلب های ---- بگیرم.

یا مثلا با مزه ترین تیکه من تو عمرم این بوده که به یه دختره تو خیابون فرمودم "سامانتا..

پپسی میخوای یا فانتا ؟" بعدشم یک ساعت و نیم خندیدم.

اما نگران نباشین.

برای شما برنامه ویژه ای در نظر گرفته ایم.

بله برای این کار باید شما با رفیق های جوادتون جمع بشین و همه به هم هی یخ و قلب و از این چیزا بدین.

بعد مال همتون زیاد میشه بعد هر کی شما رو میبینه میگه یا حضرت عباس(ع)...

چقدر اینا بچه باحالن

به غیر از موارد بالا شما باید برین پیش دوستاتون و هی نظرای خوب خوب براشون بدین.

که همون
Testimonials
هست.حتما در این مواقع یک عدد دسمال یزدی داشته باشید که باعث تسریع در باحال شدن شما می شود و تا اونجایی که میتوانید اون عضو مبارک را مالش دهید.

من به علت ذیق وقت قبلا چند نمونه آماده کردم که توجه شما را به اون جذب میکنم
« در مرداب تنگ و تاریک زندگی غرق بودم که دستی نورانی به طرفم اومد و منو نجات داد.

اون دست کسی نبود به جز حسن..

حسن بهترین دوست منه.

دوستدار همیشگی تو ثریا
« داشتم از خیابون رد می شدم که نزدیک بود ماشین بهم بزنه...

ثریا بهترین دوست منه.

ارادتمند تو حسن

بعضی از نظرات هم جنبه خنده و شوخی دارن که واقعا خیلی خنده داره.

من اینا رو که میخوندم از زور خنده کبود شدم
« ببین!! اگه تو اینقدر خوشگلی!..

نکنه که مشگلی!!!؟ یو هاهاهاها

به به تو چقدر باحالیا!!! ....

بپا یه وقت نری تو باقالیا!! هه هه هه هه

بله..

واقعاً آدم لذت می بره

58:


59:

بابا اين كبريت ما مارو كه اتيش زد ........................بابا اي دگرگون كننده عالم طنز .............اي هنر مند..........

تاپيك ما رو متحول كردي ........دمت گرم ....................خيلي باحال بود.......................


60:

آخههههههههههه چرااااااااااااااااااااااا ااااا
چرااااااااااااااااااا فقط يكيييييييييييييييي؟
جووووووووووون من يكي بگه چراااااااااااااااااااا؟
يعني اين همه مطلب فقط ارزش يك نظر رو دااااااااااااااشت؟
.
شماها اند بي معرفتي هستين

61:

اقا دمت گرم من یکی که خیلی حال کردم در ضمن از سایتتم دیدن کردم واقعا آخرش
امیدوارم همینطور به کارت ادامه بدی من یکی که منتظرم

62:

فرد بالغ:
شخصى که رشدش از سر و ته متوقف شده و اکنون از وسط رشد مى ‌کند.

--------------------------------------------------------------------------------


مرغ:
تنها موجودى که شما قبل از به دنيا آمدن و پس از مردنش مى ‌خوريد.



--------------------------------------------------------------------------------


خاک:
گلى که آبش گرفته شده باشد.



--------------------------------------------------------------------------------


شايعه پراکن:
شخصى که هرگز دروغ نخواهد فرمود چنانچه بيان حقيقت، خرابى بيشترى بار آورد.



--------------------------------------------------------------------------------


تورم:
نصف کردن اسکناس بدون صدمه زدن به کاغذ.



--------------------------------------------------------------------------------


پشه:
حشره‌اى که باعث مى ‌شود شما مگسها را بيشتر دوست داشته باشيد.



--------------------------------------------------------------------------------


کشمش:
انگورى که دچار آفتاب سوختگى شده هست.



--------------------------------------------------------------------------------


فردا:
يکى از مهمترين بهانه‌هاى کار نکردن امروز.



--------------------------------------------------------------------------------


خميازه:
يک عقيده صادقانه که به صورت کاملاً باز بيان مى شود

63:

انواع بله

کلمه بله هنگام خطبه عقد بسته به نوع عروس خانم انواع مختلف دارد

عروس عادي : بله
عروس کمي لوس : بع...

له
عروس با کلاس : اوکي
عروس خارج رفته : يس
عروس سنتي : آره
عروس خجالتي : اوهوم
عروس متکبر : فقط کله اش را تکان مي دهد
عروس وحشت زده : ها
عروس بي حوصله : خوب
عروس دست پاچه : باشه ، باشه

64:

مقايسه قسمت هاي مختلف مربوط به مدرسه با فيلم ها

مدرسه ما : پايگاه جهنمي
خروج از مدرسه : فرار از آلكاتراس
ديدن مدير از دور : شبهي در تاريكي
نمره بيست : افسانه آه
مدير مدرسه : مرد 6 ميليون دلاري
شوخي با مدير : بازي با مرگ
روز دادن كارنامه : حادثه در كندوان
امتحان : شايد وقتي ديگر
روزي كه معلم به كلاس نمي آيد : بايشان خوش زندگي
اخراج از كلاس : يك بار براي هميشه
نمازخانه دبيرستادن : قطعه اي از بهشت
زنگ آخر : آرايشگاه زيبا
امحان پايان ترم : قلب ها براي كه مي تپد
پيام متقلب براي ديگران : چشم هايم براي تو
راهي براي متقلبان : جيب بر ها به بهشت نمي روند
اونتن مدرسه : جاسوس سه جانبه
جاي سيلي معلم : دايره سرخ
دبير تربيتي : پاك باخته
صفر هاي پشت سر هم : برج مينو
اعتراض براي نمره : شليك نهايي
حياط مدرسه : پارک ژوراسيک
زنگ ورزش : المپيک در بازداشتگاه
شوراءدبيران : جنگ نفتکشها
ناظم : پليس آهني
کنکور : بالاتر از خطر
ديدن معلم از دور : سايه عقاب ها
نگاه معلم : بگذار زندگي کنم
دانشگاه : سرزمين آرزوها
خارج از مدرسه : اون سايشان آتش
بحث با مدير : فرياد زير آب
شاگرد اول كلاس : پرنده كوچك خوشبختي
پاي تخته : لبه تيغ
ديكتاتوري معلم : مزد ترس
منفي هاي پشت سر هم : گلوله هاي بي صدا
اولين دانش آموزي كه معلم از او درس مي پرسد : قرباني
وراجي سر كلاس : مجوز مرگ
آخر كلاس : بهشت پنهان
مبصر كلاس : افعي
بايشان جوراب بچه ها : عطر گل ياس
دبيرام مدرسه ما : تبعيدي ها
اخراج از مدرسه : مي خواهم زنده بمانم
سايه دبير تربيتي : سايه شوگان
دفتر دبيران : خانه ارواح
نمره ده : شانس زندگي
اتاق ورزش : جزيره آدم خور ها
دستشايشاني : اطاق گاز
سال آخر دبيرستان : سال هاي بي قراري
ساختمان مدرسه : آسمان خراش جهنمي
اخراجي ها : بينوايان
رفتن به دانشگاه : هدف سخت
دفتر مدير : کلبه وحشت
صاحبان نمره زير ده : سربداران
كيف هاي دانش آموزان : محموله
ظرفيت نيمكت ها : دو نفر و نصفي
سوسك در كلاس : انفجار در اطاق عمل
كلاس خصوصي : وعده پنهان
زنگ ادبيات : نان و شعر
دفتر ناظم : محكمه عدالت
حالت دانش آموز هنگام جواب دادن : زرد قناري
دانش آموزان رشته رياضي : سوته دلان
رفتار مشاور مدرسه با دانش آموزان : عاشقانه

65:

تا دیدی مامان دوربین فیلم برداری رو آورده تا از کار قشنگی که داری می کنی فیلم بگیره، دیگه اون کارو نکن.

بعد که مامان دوربین رو گذاشت سر جاش، دوباره همون کار قشنگه رو بکن

مامان خیلی دوست داره که موقعی که داره پوشش تنت می کنه تو وول بخوری

با هر اسباب بازی فقط یه بار بازی کن

وقتی با مامان می ری مهمونی، یه راست برو سراغ چیزهای شکستنی

وقتی مامان بهت غذا میده ، تف کن.

وقتی بابا بهت غذا میده، بخور و لبخند بزن

وقتی مامان تو رو می بره مهد کودک، حسابی گریه زاری کن.

بد نیست مامان یه
کمی وجدان درد بگیره

یادت باشه! هیچ وقت بدون دردسر به رخت خواب نرو

این یه رازه! همه ی پرستارهای بچه دشمن تو هستن

وقتی مامان پوشش تنت می کنه، فوری کثیفش کن

تو سینما یه هو جیغ بکش

توی ماشین هیچ وقت توی صندلی خودت نشین

می دونی همه جازیست های موفق وقتی بچه بودن، موقع غذا خوردن مدام با قاشق می زدن روی ظرفشون

مامانت چاق شده، نه؟ موقع غذا خوردن هی قاشقت رو بنداز زمین تا مامان خم بشه و برش داره.

اگه زود زود لاغر نشد

گوشواره مامانو بکش

مامان گناه داره وقتی باهاش می ری حموم، شالاپ شولوپ کن تا مامان هم خیس بشه و کیف کنه

علم ثابت کرده که وقتی غذا رو بمالی به صورتت خوشمزه تر میشه

خودتو خسته نکن که فرق « آره» و « نه» رو یاد بگیری

همیشه دو تا شیرینی بردار، با هر دستت یکی

جغجغه تو بنداز زمین و ببین مامان چند بار خم میشه تا اونو برداره.

اگه کمتر از بیست بار خم شد، جیغ بکش

وقتی مامان انگشتشو می کنه توی دهانت تا ببینه دندون تازه در آوردی یا نه، گازش بگیر تا بفهمه که دندون در آوردی

سینه خیز برو توی جاهای تنگ و باریک تا دست مامان بهت نرسه

اون لیوان پلاستیکی ات که سرش چند تا سوراخ داره می دونی چیه؟ آب پاشه

مداد شمعی ها تو گاز بزن .

نترس سمی نیستن

اگه فرمودی! کاغذ توالت چند متره؟

توی تخت خودت نخواب، تخت مامان و بابا راحت تره

اگه مامان یادش رفت که شیشه ی شیرت رو امتحان کنه، وانمود کن که خیلی داغه و سوختی، مطمئن باش دیگه یادش نمیره

یک لیوان آب، پتوی اضافی، یه بالش دیگه، اسباب بازیت، دوباره یه لیوان آب، بوسه و یه داستان دیگه همه و همه چیزها ییه که باعث میشه دیرتر بخوابی

می تونی برای خوابیدنت شرط بذاری: مثلا این که همه جک و جانورات باهات بیان توی رخت خواب

یاد بگیر در توالت رو از تو قفل کنی و جیغ بزنی

وانمود کن ترسیدی و ماما ن رو مجبور کن همه گوشه و کنار اتاقت رو بگرده تا هیولا رو پیدا کنه.

وقتی همه جا رو گشت و رفت بیرون، پنج دقیقه استقامت کن و دوباره جیغ بکش تا باز هم بیاد وبگرده

66:

دختـــــرها:
توی ماهيتابه روغن ميريزن ¤
اجاق گاز زير ماهيتابه رو روشن ميكنن ¤
تخم مرغها رو ميشكنن و همراه نمك توی ماهيتابه ميريزن ¤
چند دقيقه بعد نيمروی آماده رو نوش جان ميكنن ¤


پســــــرها
توی كابينتهای بالايی آشپزخونه دنبال ماهيتابه ميگردن ¤
توی كابينتهای پايينی دنبال ماهيتابه ميگردن و بالاخره پيداش ميكنن ¤
ماهيتابه رو روی اجاق گاز ميذارن ¤
توی ماهيتابه روغن ميريزن ¤
توی يخچال دنبال تخم مرغ ميگردن ¤
يه دونه تخم مرغ پيدا ميكنن ¤
چند تا فحش ميدن ¤
دنبال كبريت ميگردن ¤
با فندك اجاق گاز رو روشن ميكنن و بوی سركه همراه دود آشپزخونه رو بر ميداره ¤
( !ماهيتابه رو ميشورن ( بگو چرا روغنش بوی ترشی ميداد ¤
ماهيتابه رو روی اجاق گاز ميذارن و توش روغن واقعی ميريزن ¤

تخم مرغی كه از روی كابينت سر خورده و كف آشپزخونه پهن شده رو با دستمال پاك ميكنن ¤

چند تا فحش ميدن و پوشش ميپوشن ¤
ميرن سراغ بقالی سر كوچه و 20 تا تخم مرغ ميخرن و برميگردن ¤
تلايشانزيون رو روشن ميكنن و صداش رو بلند ميكنن ¤
روغن سوخته رو ميريزن توی سطل و دوباره روغن توی ماهيتابه ميريزن ¤
تخم مرغها رو ميشكنن و توی ماهيتابه ميريزن ¤
دنبال نمكدون ميگردن ¤
نمكدون خالی رو پيدا ميكنن و چند تا فحش ميدن ¤
دنبال كيسهء نمك ميگردن و بالاخره پيداش ميكنن ¤
نمكدون رو پر از نمك ميكنن ¤
صدای گزارشگر فوتبال رو ميشنون و ميدون جلوی تلايشانزيون ¤
نمكدون رو روی ميز ميذارن و محو تماشای فوتبال ميشن ¤
بوی سوختگی رو هستشمام ميكنن و ميدون توی آشپزخونه ¤
چند تا فحش ميدن و تخم مرغهای سوخته رو توی سطل ميريزن ¤
توی ماهيتابه روغن و تخم مرغ ميريزن ¤
با چنگال فلزی تخم مرغها رو هم ميزنن ¤
صدای گــــــــــل رو از گزارشگر فوتبال ميشنون و ميدون جلوی تلايشانزيون ¤
سريع برميگردن توی آشپزخونه ¤

تخم مرغهايی كه با ذرات تفلون كنده شده توسط چنگال مخلوط شده رو توی سطل ميريزن ¤

ماهيتابه رو ميندازن توی سينك ¤
دنبال ظرفهای مسی ميگردن ¤
قابلمهء مسی رو روی اجاق گاز ميذارن و توش روغن و تخم مرغ ميريزن ¤
چند دقيقه به تخم مرغها زل ميزنن ¤
ياد نمك ميفتن و ميرن نمكدون رو از كنار تلايشانزيون برميدارن ¤
چند ثانيه فوتبال تماشا ميكنن ¤
ياد غذا ميفتن و ميدون توی آشپزخونه ¤
روی باقيماندهء تخم مرغی كه كف آشپزخونه پهن شده بود ليز ميخورن ¤
چند تا فحش ميدن و بلند ميشن ¤
نمكدون شكسته رو توی سطل ميندازن ¤
قابلمه رو برميدارن و بلافاصله ولش ميكنن ¤
چند تا فحش ميدن و انگشتهاشون كه سوخته رو زير آب ميگيرن ¤
با يه پارچهء تنظيف قابلمه رو برميدارن ¤
پارچه رو كه توسط شعله آتيش گرفته زير پاشون خاموش ميكنن ¤
نيمروی آماده رو جلوی تلايشانزيون ميخورن و چند تا فحش ميدن

67:

رئيا خانوم عزيز
دست گلت درد نكنه .........................همچين تاپيك ما رو دگرگون كردي..................

بابا ايول .....اي دگرگون ......اي ذوق هنري ................

اي پرايشانن اعتصامي!!!!!

68:

تركه جلايشان دختره مي خوره زمين براي اينكه ضايع نشه ميگه داشتي حركتو!

يه روز رشتيه ميخواسته بره مسافرت به پسرش ميگه هر وقت که مادرت با يه مرد ديگه اومدن خونه يه گندم بنداز تو اين گوني ...

سپس يه مدت رشتيه زنگ ميزنه خونه پسرش گوشيو بر ميداره ميگه انبار غله بفرمائيد.

رشتيه زن خوشگل ميگيره به همسايه ها ميگه : من يه زن خوشگل گرفتم الهي کوفتتون بشه

تركه خيلي شاكي ميره تو آزمايشگاه داد ميزنه: پس چرا جواب خون شهدا رو نميديد.

معلم به شاگرداش ميگه:امروز ميخواهم براتون بگم که اولين زن و مرد دنيا چطوري بوجود آمدن، يکي از شاگردها ميگه:آقا اجازه، اونو بلديم، بگين سومين آدم دنيا چطوري بوجود آمد...!

تست عربي كنكور:
"كونوا قوامين بالقسط" يعني چه؟
الف) به اقوامت قسطي كون بده
ب)قسط كون اقوامت را بده
ج) به اقوامت به مساوات كون بده
د)كوني.بيا موسسه قوامين قسطت را بده

اگه ميخواي قلب مهربونتو ازم بگيري، بگير.....

اگه ميخواي دستايه گرمتو ازم بگيري، بگير.....

اگه ميخواي نگاه نازتو ازم بگيري، بگير.....

اگه ميخواي عشق پاکتو ازم بگيري، بگير.....

اما....اما.....اما

اما تورو خدا گيتارِ شماعي زاده رو ازش نگير

بدترين مجازات براي خلافکاران در سال 85 :
يک لب از رئيس جمهور

پيشاپيش پوزش ميطلبم

دخترهاي ايراني مي ميرند اگر:
1- سپس هر مهموني پشت سر هم حرف نزنند.
2- اگر ناز ننمايند و عشوه خرکي نيايند.
3- جلايشان چند تا پسر به هم ابراز محبت ننمايندو قربون صدقه هم نروند و ماچ و بوسه رد وبدل ننمايند.
4- اگر در يک مهموني به پسر بدبختي که بهشون نگاه نکرده يا باهاشون نرقصيده چپ چپ نگاه ننمايند.
5- اگر با پاها و رانهاي چاقو بدقواره دامن ميني ژوپ نپوشند.
6- اگر بدون تميز کردن موهاي پاهايشان جوراب نازک نپوشند.
اگر با پوست سبزه و چشمان سياه و پشت لب بند نينداخته موهايشان را بور ننمايند و روژلب قرمز نزنند.
.
.
.
پسرهاي ايراني مي ميرند اگر:
1- اگر تو خيابون از بغل يک زن يا دختر ولو بدقيافه رد ميشوند نگايشانند چطوري خوشگله.
2- اگر حتي با يک دوست دختر يا نامزد خيلي خوشگل تو خيابون راه مي روند به بقيه زنها و دخترها نگاه ننمايند.
3- اگر فکر ننمايند با متلک نفرمودن و هيز بازي به اون دختر بدبخت دارند لطف مي نمايند.
4- اگر همراه صندل پشت و جلو باز جوراب نخي نپوشند.
5- اگر وقتي مي روند خاستگاري وقتي غير از آوردن چاي دختررو زير چشمي نگاه نمايند.
6- اگر عاشق قورمه سبزي و دختر موبلند نباشند.
7- اگر تو عروسي خواهراشون با يک مرد ديگه مدل جوادي نرقصند.
8- اگر با همه شعارهايي که مي دهند بتوانند بدون ازدواج و مستقل زندگي نمايند.


69:

سلام

ببخشید من چیزی برای نوشتن نداشتم فقط اومدم از سایه جان به خاطر این مطلب زیبا تشکر کنم .
اینقدر خندیم که چشمام تار شد .


تشکر تشکر تشکر

قربانت : شاهین

70:

آخههههههههههه چرااااااااااااااااااااااا ااااا
چرااااااااااااااااااا فقط يكيييييييييييييييي؟
جووووووووووون من يكي بگه چراااااااااااااااااااا؟
يعني اين همه مطلب فقط ارزش يك نظر رو دااااااااااااااشت؟
.
شماها اند بي معرفتي هستين

71:

اقا دمت گرم من یکی که خیلی حال کردم در ضمن از سایتتم دیدن کردم واقعا آخرش
امیدوارم همینطور به کارت ادامه بدی من یکی که منتظرم

72:

فرد بالغ:
شخصى که رشدش از سر و ته متوقف شده و اکنون از وسط رشد مى ‌کند.

--------------------------------------------------------------------------------


مرغ:
تنها موجودى که شما قبل از به دنيا آمدن و پس از مردنش مى ‌خوريد.



--------------------------------------------------------------------------------


خاک:
گلى که آبش گرفته شده باشد.



--------------------------------------------------------------------------------


شايعه پراکن:
شخصى که هرگز دروغ نخواهد فرمود چنانچه بيان حقيقت، خرابى بيشترى بار آورد.



--------------------------------------------------------------------------------


تورم:
نصف کردن اسکناس بدون صدمه زدن به کاغذ.



--------------------------------------------------------------------------------


پشه:
حشره‌اى که باعث مى ‌شود شما مگسها را بيشتر دوست داشته باشيد.



--------------------------------------------------------------------------------


کشمش:
انگورى که دچار آفتاب سوختگى شده هست.



--------------------------------------------------------------------------------


فردا:
يکى از مهمترين بهانه‌هاى کار نکردن امروز.



--------------------------------------------------------------------------------


خميازه:
يک عقيده صادقانه که به صورت کاملاً باز بيان مى شود

73:

انواع بله

کلمه بله هنگام خطبه عقد بسته به نوع عروس خانم انواع مختلف دارد

عروس عادي : بله
عروس کمي لوس : بع...

له
عروس با کلاس : اوکي
عروس خارج رفته : يس
عروس سنتي : آره
عروس خجالتي : اوهوم
عروس متکبر : فقط کله اش را تکان مي دهد
عروس وحشت زده : ها
عروس بي حوصله : خوب
عروس دست پاچه : باشه ، باشه

74:

مقايسه قسمت هاي مختلف مربوط به مدرسه با فيلم ها

مدرسه ما : پايگاه جهنمي
خروج از مدرسه : فرار از آلكاتراس
ديدن مدير از دور : شبهي در تاريكي
نمره بيست : افسانه آه
مدير مدرسه : مرد 6 ميليون دلاري
شوخي با مدير : بازي با مرگ
روز دادن كارنامه : حادثه در كندوان
امتحان : شايد وقتي ديگر
روزي كه معلم به كلاس نمي آيد : بايشان خوش زندگي
اخراج از كلاس : يك بار براي هميشه
نمازخانه دبيرستادن : قطعه اي از بهشت
زنگ آخر : آرايشگاه زيبا
امحان پايان ترم : قلب ها براي كه مي تپد
پيام متقلب براي ديگران : چشم هايم براي تو
راهي براي متقلبان : جيب بر ها به بهشت نمي روند
اونتن مدرسه : جاسوس سه جانبه
جاي سيلي معلم : دايره سرخ
دبير تربيتي : پاك باخته
صفر هاي پشت سر هم : برج مينو
اعتراض براي نمره : شليك نهايي
حياط مدرسه : پارک ژوراسيک
زنگ ورزش : المپيک در بازداشتگاه
شوراءدبيران : جنگ نفتکشها
ناظم : پليس آهني
کنکور : بالاتر از خطر
ديدن معلم از دور : سايه عقاب ها
نگاه معلم : بگذار زندگي کنم
دانشگاه : سرزمين آرزوها
خارج از مدرسه : اون سايشان آتش
بحث با مدير : فرياد زير آب
شاگرد اول كلاس : پرنده كوچك خوشبختي
پاي تخته : لبه تيغ
ديكتاتوري معلم : مزد ترس
منفي هاي پشت سر هم : گلوله هاي بي صدا
اولين دانش آموزي كه معلم از او درس مي پرسد : قرباني
وراجي سر كلاس : مجوز مرگ
آخر كلاس : بهشت پنهان
مبصر كلاس : افعي
بايشان جوراب بچه ها : عطر گل ياس
دبيرام مدرسه ما : تبعيدي ها
اخراج از مدرسه : مي خواهم زنده بمانم
سايه دبير تربيتي : سايه شوگان
دفتر دبيران : خانه ارواح
نمره ده : شانس زندگي
اتاق ورزش : جزيره آدم خور ها
دستشايشاني : اطاق گاز
سال آخر دبيرستان : سال هاي بي قراري
ساختمان مدرسه : آسمان خراش جهنمي
اخراجي ها : بينوايان
رفتن به دانشگاه : هدف سخت
دفتر مدير : کلبه وحشت
صاحبان نمره زير ده : سربداران
كيف هاي دانش آموزان : محموله
ظرفيت نيمكت ها : دو نفر و نصفي
سوسك در كلاس : انفجار در اطاق عمل
كلاس خصوصي : وعده پنهان
زنگ ادبيات : نان و شعر
دفتر ناظم : محكمه عدالت
حالت دانش آموز هنگام جواب دادن : زرد قناري
دانش آموزان رشته رياضي : سوته دلان
رفتار مشاور مدرسه با دانش آموزان : عاشقانه

75:

تا دیدی مامان دوربین فیلم برداری رو آورده تا از کار قشنگی که داری می کنی فیلم بگیره، دیگه اون کارو نکن.

بعد که مامان دوربین رو گذاشت سر جاش، دوباره همون کار قشنگه رو بکن

مامان خیلی دوست داره که موقعی که داره پوشش تنت می کنه تو وول بخوری

با هر اسباب بازی فقط یه بار بازی کن

وقتی با مامان می ری مهمونی، یه راست برو سراغ چیزهای شکستنی

وقتی مامان بهت غذا میده ، تف کن.

وقتی بابا بهت غذا میده، بخور و لبخند بزن

وقتی مامان تو رو می بره مهد کودک، حسابی گریه زاری کن.

بد نیست مامان یه
کمی وجدان درد بگیره

یادت باشه! هیچ وقت بدون دردسر به رخت خواب نرو

این یه رازه! همه ی پرستارهای بچه دشمن تو هستن

وقتی مامان پوشش تنت می کنه، فوری کثیفش کن

تو سینما یه هو جیغ بکش

توی ماشین هیچ وقت توی صندلی خودت نشین

می دونی همه جازیست های موفق وقتی بچه بودن، موقع غذا خوردن مدام با قاشق می زدن روی ظرفشون

مامانت چاق شده، نه؟ موقع غذا خوردن هی قاشقت رو بنداز زمین تا مامان خم بشه و برش داره.

اگه زود زود لاغر نشد

گوشواره مامانو بکش

مامان گناه داره وقتی باهاش می ری حموم، شالاپ شولوپ کن تا مامان هم خیس بشه و کیف کنه

علم ثابت کرده که وقتی غذا رو بمالی به صورتت خوشمزه تر میشه

خودتو خسته نکن که فرق « آره» و « نه» رو یاد بگیری

همیشه دو تا شیرینی بردار، با هر دستت یکی

جغجغه تو بنداز زمین و ببین مامان چند بار خم میشه تا اونو برداره.

اگه کمتر از بیست بار خم شد، جیغ بکش

وقتی مامان انگشتشو می کنه توی دهانت تا ببینه دندون تازه در آوردی یا نه، گازش بگیر تا بفهمه که دندون در آوردی

سینه خیز برو توی جاهای تنگ و باریک تا دست مامان بهت نرسه

اون لیوان پلاستیکی ات که سرش چند تا سوراخ داره می دونی چیه؟ آب پاشه

مداد شمعی ها تو گاز بزن .

نترس سمی نیستن

اگه فرمودی! کاغذ توالت چند متره؟

توی تخت خودت نخواب، تخت مامان و بابا راحت تره

اگه مامان یادش رفت که شیشه ی شیرت رو امتحان کنه، وانمود کن که خیلی داغه و سوختی، مطمئن باش دیگه یادش نمیره

یک لیوان آب، پتوی اضافی، یه بالش دیگه، اسباب بازیت، دوباره یه لیوان آب، بوسه و یه داستان دیگه همه و همه چیزها ییه که باعث میشه دیرتر بخوابی

می تونی برای خوابیدنت شرط بذاری: مثلا این که همه جک و جانورات باهات بیان توی رخت خواب

یاد بگیر در توالت رو از تو قفل کنی و جیغ بزنی

وانمود کن ترسیدی و ماما ن رو مجبور کن همه گوشه و کنار اتاقت رو بگرده تا هیولا رو پیدا کنه.

وقتی همه جا رو گشت و رفت بیرون، پنج دقیقه استقامت کن و دوباره جیغ بکش تا باز هم بیاد وبگرده

76:

دختـــــرها:
توی ماهيتابه روغن ميريزن ¤
اجاق گاز زير ماهيتابه رو روشن ميكنن ¤
تخم مرغها رو ميشكنن و همراه نمك توی ماهيتابه ميريزن ¤
چند دقيقه بعد نيمروی آماده رو نوش جان ميكنن ¤


پســــــرها
توی كابينتهای بالايی آشپزخونه دنبال ماهيتابه ميگردن ¤
توی كابينتهای پايينی دنبال ماهيتابه ميگردن و بالاخره پيداش ميكنن ¤
ماهيتابه رو روی اجاق گاز ميذارن ¤
توی ماهيتابه روغن ميريزن ¤
توی يخچال دنبال تخم مرغ ميگردن ¤
يه دونه تخم مرغ پيدا ميكنن ¤
چند تا فحش ميدن ¤
دنبال كبريت ميگردن ¤
با فندك اجاق گاز رو روشن ميكنن و بوی سركه همراه دود آشپزخونه رو بر ميداره ¤
( !ماهيتابه رو ميشورن ( بگو چرا روغنش بوی ترشی ميداد ¤
ماهيتابه رو روی اجاق گاز ميذارن و توش روغن واقعی ميريزن ¤

تخم مرغی كه از روی كابينت سر خورده و كف آشپزخونه پهن شده رو با دستمال پاك ميكنن ¤

چند تا فحش ميدن و پوشش ميپوشن ¤
ميرن سراغ بقالی سر كوچه و 20 تا تخم مرغ ميخرن و برميگردن ¤
تلايشانزيون رو روشن ميكنن و صداش رو بلند ميكنن ¤
روغن سوخته رو ميريزن توی سطل و دوباره روغن توی ماهيتابه ميريزن ¤
تخم مرغها رو ميشكنن و توی ماهيتابه ميريزن ¤
دنبال نمكدون ميگردن ¤
نمكدون خالی رو پيدا ميكنن و چند تا فحش ميدن ¤
دنبال كيسهء نمك ميگردن و بالاخره پيداش ميكنن ¤
نمكدون رو پر از نمك ميكنن ¤
صدای گزارشگر فوتبال رو ميشنون و ميدون جلوی تلايشانزيون ¤
نمكدون رو روی ميز ميذارن و محو تماشای فوتبال ميشن ¤
بوی سوختگی رو هستشمام ميكنن و ميدون توی آشپزخونه ¤
چند تا فحش ميدن و تخم مرغهای سوخته رو توی سطل ميريزن ¤
توی ماهيتابه روغن و تخم مرغ ميريزن ¤
با چنگال فلزی تخم مرغها رو هم ميزنن ¤
صدای گــــــــــل رو از گزارشگر فوتبال ميشنون و ميدون جلوی تلايشانزيون ¤
سريع برميگردن توی آشپزخونه ¤

تخم مرغهايی كه با ذرات تفلون كنده شده توسط چنگال مخلوط شده رو توی سطل ميريزن ¤

ماهيتابه رو ميندازن توی سينك ¤
دنبال ظرفهای مسی ميگردن ¤
قابلمهء مسی رو روی اجاق گاز ميذارن و توش روغن و تخم مرغ ميريزن ¤
چند دقيقه به تخم مرغها زل ميزنن ¤
ياد نمك ميفتن و ميرن نمكدون رو از كنار تلايشانزيون برميدارن ¤
چند ثانيه فوتبال تماشا ميكنن ¤
ياد غذا ميفتن و ميدون توی آشپزخونه ¤
روی باقيماندهء تخم مرغی كه كف آشپزخونه پهن شده بود ليز ميخورن ¤
چند تا فحش ميدن و بلند ميشن ¤
نمكدون شكسته رو توی سطل ميندازن ¤
قابلمه رو برميدارن و بلافاصله ولش ميكنن ¤
چند تا فحش ميدن و انگشتهاشون كه سوخته رو زير آب ميگيرن ¤
با يه پارچهء تنظيف قابلمه رو برميدارن ¤
پارچه رو كه توسط شعله آتيش گرفته زير پاشون خاموش ميكنن ¤
نيمروی آماده رو جلوی تلايشانزيون ميخورن و چند تا فحش ميدن

77:

رئيا خانوم عزيز
دست گلت درد نكنه .........................همچين تاپيك ما رو دگرگون كردي..................

بابا ايول .....اي دگرگون ......اي ذوق هنري ................

اي پرايشانن اعتصامي!!!!!

78:

تركه جلايشان دختره مي خوره زمين براي اينكه ضايع نشه ميگه داشتي حركتو!

يه روز رشتيه ميخواسته بره مسافرت به پسرش ميگه هر وقت که مادرت با يه مرد ديگه اومدن خونه يه گندم بنداز تو اين گوني ...

سپس يه مدت رشتيه زنگ ميزنه خونه پسرش گوشيو بر ميداره ميگه انبار غله بفرمائيد.

رشتيه زن خوشگل ميگيره به همسايه ها ميگه : من يه زن خوشگل گرفتم الهي کوفتتون بشه

تركه خيلي شاكي ميره تو آزمايشگاه داد ميزنه: پس چرا جواب خون شهدا رو نميديد.

معلم به شاگرداش ميگه:امروز ميخواهم براتون بگم که اولين زن و مرد دنيا چطوري بوجود آمدن، يکي از شاگردها ميگه:آقا اجازه، اونو بلديم، بگين سومين آدم دنيا چطوري بوجود آمد...!

تست عربي كنكور:
"كونوا قوامين بالقسط" يعني چه؟
الف) به اقوامت قسطي كون بده
ب)قسط كون اقوامت را بده
ج) به اقوامت به مساوات كون بده
د)كوني.بيا موسسه قوامين قسطت را بده

اگه ميخواي قلب مهربونتو ازم بگيري، بگير.....

اگه ميخواي دستايه گرمتو ازم بگيري، بگير.....

اگه ميخواي نگاه نازتو ازم بگيري، بگير.....

اگه ميخواي عشق پاکتو ازم بگيري، بگير.....

اما....اما.....اما

اما تورو خدا گيتارِ شماعي زاده رو ازش نگير

بدترين مجازات براي خلافکاران در سال 85 :
يک لب از رئيس جمهور

پيشاپيش پوزش ميطلبم

دخترهاي ايراني مي ميرند اگر:
1- سپس هر مهموني پشت سر هم حرف نزنند.
2- اگر ناز ننمايند و عشوه خرکي نيايند.
3- جلايشان چند تا پسر به هم ابراز محبت ننمايندو قربون صدقه هم نروند و ماچ و بوسه رد وبدل ننمايند.
4- اگر در يک مهموني به پسر بدبختي که بهشون نگاه نکرده يا باهاشون نرقصيده چپ چپ نگاه ننمايند.
5- اگر با پاها و رانهاي چاقو بدقواره دامن ميني ژوپ نپوشند.
6- اگر بدون تميز کردن موهاي پاهايشان جوراب نازک نپوشند.
اگر با پوست سبزه و چشمان سياه و پشت لب بند نينداخته موهايشان را بور ننمايند و روژلب قرمز نزنند.
.
.
.
پسرهاي ايراني مي ميرند اگر:
1- اگر تو خيابون از بغل يک زن يا دختر ولو بدقيافه رد ميشوند نگايشانند چطوري خوشگله.
2- اگر حتي با يک دوست دختر يا نامزد خيلي خوشگل تو خيابون راه مي روند به بقيه زنها و دخترها نگاه ننمايند.
3- اگر فکر ننمايند با متلک نفرمودن و هيز بازي به اون دختر بدبخت دارند لطف مي نمايند.
4- اگر همراه صندل پشت و جلو باز جوراب نخي نپوشند.
5- اگر وقتي مي روند خاستگاري وقتي غير از آوردن چاي دختررو زير چشمي نگاه نمايند.
6- اگر عاشق قورمه سبزي و دختر موبلند نباشند.
7- اگر تو عروسي خواهراشون با يک مرد ديگه مدل جوادي نرقصند.
8- اگر با همه شعارهايي که مي دهند بتوانند بدون ازدواج و مستقل زندگي نمايند.


79:

سلام

ببخشید من چیزی برای نوشتن نداشتم فقط اومدم از سایه جان به خاطر این مطلب زیبا تشکر کنم .
اینقدر خندیم که چشمام تار شد .


تشکر تشکر تشکر

قربانت : شاهین

80:

عشق وقتیه که مادر بزرگ من ارتروز گرفته، نمی تونه خم بشه و ناخن هاش رو لاک بزنه.

پدر بزرگم این کار رو براش میکنه ،حتی حالا که دستاش ارتروز گرفتن .


عشق وقتیه که که شما واسه غذا خوردن میری بیرون و بیشتر سیب زمینی سرخ شده خودتون رو میدهید به دوستتون بدون اینکه از اون انتظار داشته باشید که کمی از غذای خودشو به شما بده.


عشق وقتیه که مامان برای بابا قهوه درست میکنه قبل از اینکه بده به بابا امتحانش میکنه تا مطمئن بشه که طعمش خوبه.


عشق وقتیه که شما همش همدیگر رو میبوسیدبعد وقتی از بوسیدن خسته شدیدهنوز دوست دارید با هم باشید پس بیشتر با هم حرف میزنید.


عشق وقتیه که شبها مامان من و میبوسه تا خوابم ببره.


عشق وقتیه که مامان بهترین تیکه مرغ رو میده به بابا.


عشق وقتیه که مامان بابا رو خندان می بینه و بهش میگه که هنوز از رابرت ردفورد خوش تیپ تره.


عشق وقتیه که سگت می پره بغلت و صورتت رو لیس میزنه حتی اگه تمام روز تنهاش گذاشته باشی.


عشق وقتیه که خواهر بزرگترم تمام لباسهای خودشو میده به من و خودش مجبور میشه بره بیرون تا پوشش جدید بگیره.


عشق اون چیزیه که لبخند رو وقتی خسته ای به لبت میاره.


عشق همون باز کردن کادوهای کریسمسه به شرطی که یه لحظه دست نگهداری و با دقت گوش کنی.


اگه می خوای دوست داشتن رو یاد بگیری باید از دوستی که بیشتر از همه ازش متنفری شروع کنی.


عشق مثل یه پیرزن و پیرمرد کوچولو می مونه که هنوز با هم دوست هستن سپس سالها زندگی.


عشق اون موقعس که تو به دوستت میگی از تیشرتش خوشت میاد بعد اون هر روز می پوشتش.


81:

تقلب:
یک سری اعمال ننگین که در صورت با عرصه بودن و این کاره بودن شخص امتحان دهنده آخر عاقبت خوش و خرمی دارد.نوعی هلو برو تو گلو که با توجه به درجه درایت و تیزی هستاد و مراقبان می تواند نوع هلویش از هسته دارو خاردار تا آب هلو با طعم موز و عشق حال متغیر باشد.بیراهه ای که اتفاقا آخرش به هدف ختم می شود.یک نوع وسیله درس پاس کن نا مشروع.

شب امتحان:
شب ملخ .شب ظلمانی یلدا.شبی که اتفاقا خیلی زود صبح می شود.شب سوانح و سوختگی ، نا کجا آباد دانشجو.

شبی که نسکافه و قهوه از والیوم ده هم خواب آورتر می شوند.در این شب انسان تمام مصائب تاریخ بشر را به صورت کنستانتره نوش جان می کند.یک نوع زلزله در ایام سال.شب چشم های پف کرده و دهان های کف کرده.شب رقص پایکوبی کلمات و جزوه و کتاب بر روی سلسله اعصاب محیطی و مرکزی دانشجو.

جزوه:
یک جور کاتالیزور که در صورت همکاری ابر و باد ومه و خورشید و اینا دانشجو را به سمت پاس شدن درس هل می دهد.تمام همه علم بشری.چکیده دانش تاریخ مصرف گذشته هستاد.وسیله ای که معمولا دانشجو با اون سر کار گذاشته می شود.تنها شاهد ماجرای سوخاری شدن دانشجو در شب امتحان.قوت قلبی که عاقبت آفت قلب می شود.

مراقب:
موجودی ستمکار،بدمنش و ریاپیشه که متاسفانه چشم و گوش و باقی حواس را هم دارد.سیستمی که نقش دزدگیر منازل را سر جلسه امتحان ایفا می کند.گالری ضد حال.موجودی که روی سینه اش نوشته :من مراقبم،شما چطور؟ یک نوع تله موش زنده.

روز امتحان:
روزی که در اون خورشید طلوع نمی کند.وقتی برای جفتک زدن اسب ها،لحظه ای که در اون دانشجو می خواهد سر به تن عالم و آدم نباشد.روز شغال.روزی که در اون نگاه ها عمیق می شوند.روز لبخند های هستراتژیک.روزی که در اون دوست و دشمن با هم و در کنار هم به قربانگاه می روند.

نمره:
تبلور میزان دانش،مهارت و دو دره بازی دانشجو.بهانه ای همیشگی برای اعتراض.وسیله ای که هستاد با اون چه ها که نمی کند!عاملی که دانشجو برای بدست آوردن اون علاوه بر خر زدن،اعمال شنیع دیگری را هم باید اجرا کند که قلم در وصف اون قاصر هست!

سؤال:
یک نوع شعور سنج هستاد و دانشجو.کلمات نفرت انگیزی که به نوبت و تک تک مثل نیزه در چشم دانشجو فرو می روندو لحظه به لحظه او را به عمق نادانی اش واقف تر می نمايند.لو رفتن اونها به حماسه سازی دانشجویان منتهی می شود.انواع مختلف اون از تشریحی سیانوری تا تستی گوگوری مگوری متغیر هست.

استاد:
منبع علم،ژنراتور دانش،نیروگاه انسانیت،تبلور دانایی ، کوه توانایی ، مایه افتخار ما،عامل انفجار ما،بابا تو دیگه کی هستی بهترین موجود عالم،خود صفا ، اندو وفا ، دارنده انواع اقسام شفا،ضد جفا ، یاریگر ضعفا ، معلم الخلفا ...

(نهايت پاچه خواري )

82:

خیرمقدم به هزاران بیکار



روزگاری همه ناراحت و غمگین و ملول// که چرا دیپلمه ها بیکارند؟
مگر این بسته زبانها چه نمايند// که زاونها همگی بیزارند

لیک امروز بسی خوش بختیم// که دگر دیپلمه دارد کاری
شده مشغول به شکر ایزد// می برد بار به منزل باری*

پاکبانان همه دیپلم دارند// دکه داران ِ خیابان هم نیز
مرد سیگار فروش و شاطر// چوبداران ِبیابان هم نیز

حال دیگر غم ما دیپلمه نیست// بهر اونان نفشانیم سِرشک
غم ما دانش و دانشگاه هست// که شده مرکز تولید پزشک

مرکز چاپ لیسانس و دکتر// آرشیتکت، فوق لیسانس و اکتور
یا که دها رده ی تحصیلی// که از اونها بگرفتم فاکتور

سال وهرسال بباید فرمودن// خیرمقدم به هزاران بیکار
نیست دستی که کند یاری اشان // یا نماید دلشان را تیمار

نیست شغلی که شوند مشغولش // تاکه جبران بشود سختی اشان
من ندانم که چه کس می باید // بکند فکر به بدبختی اشان

ترس « جاوید» بُوَد زان روزی// که شود دکترما نامه رسان
یا شود فوق لیسانس ِعمران // پاکبان گذروکوچه امان

* باری= به هرحال

83:

اين نامه رو كسي نوشته كه صبح تا شب جلايشان تلايشانزيون بوده وتنها سرگرميش هم اين بوده كه بشينه و تبليغات قشنگ تلايشانزيون رو از اول تا آخر نگاه كنه .خودتون بخونين عاقبت چنين آدمي چي مي شه
---------------------------------------------------
سلام
سلامي كه گرماي اون از مهياگاز و كيفيت سينجرگاز و نوع آوري نيك كالا با ضمانت 5 ساله اميدوارم صميمانه بوسه مرا پذيرا باشي و اونرا با چسب دوقلايشان 5 دقيقه اي جلاسنج به لبانت بچسباني.

امشب با تمام غمهايم كنار مهيا گاز نشسته ام و با خودكار بل اين نامه را مي نايشانسم زيرا اين نام نيك هست كه مي ماند، هنگامي كه از من جدا شدي و اون نگاه سرد را از من گذراندي اين فقط ضد يخ كاسپين بود كه پيكر يخ زده ام را آب كرد و اين بيمه آسيا و ايران بود كه آسايشم را فراهم كرد، همانطوركه نياز امروز پشتوانه فردا هست بايد اعتراف كنم كه نگاهت اثر عجيبي بر كاست دنا و طه بر جا گذاشته.

دلم مي خواهد بر قله بينالود سفر كنيم و در لابلاي كوه هاي سر به فلك كشيده بهانه نمكي بخوريم.

بيا تا راه سخت و طاقت فرساي زندگي را با پژو پرشياي جديد كه افتخار ملي هست آغاز كنيم و با روغن ترمزهاي سپهر و فومن شيمي آسوده خاطر سفر كنيم.

بيا تا پيچهاي زندگي را با لوازم مهدي باز كنيم و عشقمان را با ساختمان از پيش ساخته شده ي بانك مسكن بهتر آغاز كنيم و سقفش را ايزوگام شرق كنيم.

و اون را با كاغذ ديواري نائين زينت دهيم و مانند خانه سبز همه اش را سبز كنيم و اتاقهايش را با فرش محتشم كاشان و ستاره كايشانر يزد رنگين كمان كنيم
بيا تا دلهاي سوخته مان را با كرم ضد آفتاب ب ب ك مرهم بگذاريم، بيا روزهايمان را با خمير دندان داروگر 2 كه حاايشان فلورايد هست آغاز كنيم و عشقمان را با صداي بلند از دل دوو پخش جديد پارس پخش كنيم و اشكمان را با دستمال كاغذي نرمه پاك كنيم.بيا تا دست در دست هم دهيم به مهر ميهن خايشانش را كنيم آباد.....


84:

خيلي با حال بود ............................دستت شما درد نكنه...........


85:

به اسمان نگاه كنم...........تو را ميبينم

به كوهها نگاه كنم..................تو را ميبينم

به دريا نگاه كنم....................تو را ميبينم

به درختان نگاه كنم.................تو را ميبينم


بابا برو اون ور بذار يه چيزي ببينم!!!

86:



87:

با اجازه ي سعدي

يكي سعدي يكي من

بـنــي آدم اعـضـاي يـکـديـگـرنــد// سر مال دنیا به هم می پرند
چــو عضـايشان بــه درد آورد روزگـار// شود اشغراز بی دوایی خُمار
تو کز محنت ديگران بي غمي// چرا توی شیپور خود می دمی
مـزن بــر سـر نـاتـوان دسـت زور // یهو دیدی او مُرد و خوابید توگور
ميازار مـوري که دانه کـش هست// اگر توی دستت یکی خط کش هست
تـــوانا بـــود هـــر کــه دانــا بـــود// وانشای او خوب و خوانا بود

88:

محمد جان دستت درد نكنه ....................خيلي با حاله......


89:

دست گلت درد نكنه ......................اما خيلي قديمي بود!!!

90:

عشق وقتیه که مادر بزرگ من ارتروز گرفته، نمی تونه خم بشه و ناخن هاش رو لاک بزنه.

پدر بزرگم این کار رو براش میکنه ،حتی حالا که دستاش ارتروز گرفتن .


عشق وقتیه که که شما واسه غذا خوردن میری بیرون و بیشتر سیب زمینی سرخ شده خودتون رو میدهید به دوستتون بدون اینکه از اون انتظار داشته باشید که کمی از غذای خودشو به شما بده.


عشق وقتیه که مامان برای بابا قهوه درست میکنه قبل از اینکه بده به بابا امتحانش میکنه تا مطمئن بشه که طعمش خوبه.


عشق وقتیه که شما همش همدیگر رو میبوسیدبعد وقتی از بوسیدن خسته شدیدهنوز دوست دارید با هم باشید پس بیشتر با هم حرف میزنید.


عشق وقتیه که شبها مامان من و میبوسه تا خوابم ببره.


عشق وقتیه که مامان بهترین تیکه مرغ رو میده به بابا.


عشق وقتیه که مامان بابا رو خندان می بینه و بهش میگه که هنوز از رابرت ردفورد خوش تیپ تره.


عشق وقتیه که سگت می پره بغلت و صورتت رو لیس میزنه حتی اگه تمام روز تنهاش گذاشته باشی.


عشق وقتیه که خواهر بزرگترم تمام لباسهای خودشو میده به من و خودش مجبور میشه بره بیرون تا پوشش جدید بگیره.


عشق اون چیزیه که لبخند رو وقتی خسته ای به لبت میاره.


عشق همون باز کردن کادوهای کریسمسه به شرطی که یه لحظه دست نگهداری و با دقت گوش کنی.


اگه می خوای دوست داشتن رو یاد بگیری باید از دوستی که بیشتر از همه ازش متنفری شروع کنی.


عشق مثل یه پیرزن و پیرمرد کوچولو می مونه که هنوز با هم دوست هستن سپس سالها زندگی.


عشق اون موقعس که تو به دوستت میگی از تیشرتش خوشت میاد بعد اون هر روز می پوشتش.


91:

تقلب:
یک سری اعمال ننگین که در صورت با عرصه بودن و این کاره بودن شخص امتحان دهنده آخر عاقبت خوش و خرمی دارد.نوعی هلو برو تو گلو که با توجه به درجه درایت و تیزی هستاد و مراقبان می تواند نوع هلویش از هسته دارو خاردار تا آب هلو با طعم موز و عشق حال متغیر باشد.بیراهه ای که اتفاقا آخرش به هدف ختم می شود.یک نوع وسیله درس پاس کن نا مشروع.

شب امتحان:
شب ملخ .شب ظلمانی یلدا.شبی که اتفاقا خیلی زود صبح می شود.شب سوانح و سوختگی ، نا کجا آباد دانشجو.

شبی که نسکافه و قهوه از والیوم ده هم خواب آورتر می شوند.در این شب انسان تمام مصائب تاریخ بشر را به صورت کنستانتره نوش جان می کند.یک نوع زلزله در ایام سال.شب چشم های پف کرده و دهان های کف کرده.شب رقص پایکوبی کلمات و جزوه و کتاب بر روی سلسله اعصاب محیطی و مرکزی دانشجو.

جزوه:
یک جور کاتالیزور که در صورت همکاری ابر و باد ومه و خورشید و اینا دانشجو را به سمت پاس شدن درس هل می دهد.تمام همه علم بشری.چکیده دانش تاریخ مصرف گذشته هستاد.وسیله ای که معمولا دانشجو با اون سر کار گذاشته می شود.تنها شاهد ماجرای سوخاری شدن دانشجو در شب امتحان.قوت قلبی که عاقبت آفت قلب می شود.

مراقب:
موجودی ستمکار،بدمنش و ریاپیشه که متاسفانه چشم و گوش و باقی حواس را هم دارد.سیستمی که نقش دزدگیر منازل را سر جلسه امتحان ایفا می کند.گالری ضد حال.موجودی که روی سینه اش نوشته :من مراقبم،شما چطور؟ یک نوع تله موش زنده.

روز امتحان:
روزی که در اون خورشید طلوع نمی کند.وقتی برای جفتک زدن اسب ها،لحظه ای که در اون دانشجو می خواهد سر به تن عالم و آدم نباشد.روز شغال.روزی که در اون نگاه ها عمیق می شوند.روز لبخند های هستراتژیک.روزی که در اون دوست و دشمن با هم و در کنار هم به قربانگاه می روند.

نمره:
تبلور میزان دانش،مهارت و دو دره بازی دانشجو.بهانه ای همیشگی برای اعتراض.وسیله ای که هستاد با اون چه ها که نمی کند!عاملی که دانشجو برای بدست آوردن اون علاوه بر خر زدن،اعمال شنیع دیگری را هم باید اجرا کند که قلم در وصف اون قاصر هست!

سؤال:
یک نوع شعور سنج هستاد و دانشجو.کلمات نفرت انگیزی که به نوبت و تک تک مثل نیزه در چشم دانشجو فرو می روندو لحظه به لحظه او را به عمق نادانی اش واقف تر می نمايند.لو رفتن اونها به حماسه سازی دانشجویان منتهی می شود.انواع مختلف اون از تشریحی سیانوری تا تستی گوگوری مگوری متغیر هست.

استاد:
منبع علم،ژنراتور دانش،نیروگاه انسانیت،تبلور دانایی ، کوه توانایی ، مایه افتخار ما،عامل انفجار ما،بابا تو دیگه کی هستی بهترین موجود عالم،خود صفا ، اندو وفا ، دارنده انواع اقسام شفا،ضد جفا ، یاریگر ضعفا ، معلم الخلفا ...

(نهايت پاچه خواري )

92:

خیرمقدم به هزاران بیکار



روزگاری همه ناراحت و غمگین و ملول// که چرا دیپلمه ها بیکارند؟
مگر این بسته زبانها چه نمايند// که زاونها همگی بیزارند

لیک امروز بسی خوش بختیم// که دگر دیپلمه دارد کاری
شده مشغول به شکر ایزد// می برد بار به منزل باری*

پاکبانان همه دیپلم دارند// دکه داران ِ خیابان هم نیز
مرد سیگار فروش و شاطر// چوبداران ِبیابان هم نیز

حال دیگر غم ما دیپلمه نیست// بهر اونان نفشانیم سِرشک
غم ما دانش و دانشگاه هست// که شده مرکز تولید پزشک

مرکز چاپ لیسانس و دکتر// آرشیتکت، فوق لیسانس و اکتور
یا که دها رده ی تحصیلی// که از اونها بگرفتم فاکتور

سال وهرسال بباید فرمودن// خیرمقدم به هزاران بیکار
نیست دستی که کند یاری اشان // یا نماید دلشان را تیمار

نیست شغلی که شوند مشغولش // تاکه جبران بشود سختی اشان
من ندانم که چه کس می باید // بکند فکر به بدبختی اشان

ترس « جاوید» بُوَد زان روزی// که شود دکترما نامه رسان
یا شود فوق لیسانس ِعمران // پاکبان گذروکوچه امان

* باری= به هرحال

93:

اين نامه رو كسي نوشته كه صبح تا شب جلايشان تلايشانزيون بوده وتنها سرگرميش هم اين بوده كه بشينه و تبليغات قشنگ تلايشانزيون رو از اول تا آخر نگاه كنه .خودتون بخونين عاقبت چنين آدمي چي مي شه
---------------------------------------------------
سلام
سلامي كه گرماي اون از مهياگاز و كيفيت سينجرگاز و نوع آوري نيك كالا با ضمانت 5 ساله اميدوارم صميمانه بوسه مرا پذيرا باشي و اونرا با چسب دوقلايشان 5 دقيقه اي جلاسنج به لبانت بچسباني.

امشب با تمام غمهايم كنار مهيا گاز نشسته ام و با خودكار بل اين نامه را مي نايشانسم زيرا اين نام نيك هست كه مي ماند، هنگامي كه از من جدا شدي و اون نگاه سرد را از من گذراندي اين فقط ضد يخ كاسپين بود كه پيكر يخ زده ام را آب كرد و اين بيمه آسيا و ايران بود كه آسايشم را فراهم كرد، همانطوركه نياز امروز پشتوانه فردا هست بايد اعتراف كنم كه نگاهت اثر عجيبي بر كاست دنا و طه بر جا گذاشته.

دلم مي خواهد بر قله بينالود سفر كنيم و در لابلاي كوه هاي سر به فلك كشيده بهانه نمكي بخوريم.

بيا تا راه سخت و طاقت فرساي زندگي را با پژو پرشياي جديد كه افتخار ملي هست آغاز كنيم و با روغن ترمزهاي سپهر و فومن شيمي آسوده خاطر سفر كنيم.

بيا تا پيچهاي زندگي را با لوازم مهدي باز كنيم و عشقمان را با ساختمان از پيش ساخته شده ي بانك مسكن بهتر آغاز كنيم و سقفش را ايزوگام شرق كنيم.

و اون را با كاغذ ديواري نائين زينت دهيم و مانند خانه سبز همه اش را سبز كنيم و اتاقهايش را با فرش محتشم كاشان و ستاره كايشانر يزد رنگين كمان كنيم
بيا تا دلهاي سوخته مان را با كرم ضد آفتاب ب ب ك مرهم بگذاريم، بيا روزهايمان را با خمير دندان داروگر 2 كه حاايشان فلورايد هست آغاز كنيم و عشقمان را با صداي بلند از دل دوو پخش جديد پارس پخش كنيم و اشكمان را با دستمال كاغذي نرمه پاك كنيم.بيا تا دست در دست هم دهيم به مهر ميهن خايشانش را كنيم آباد.....


94:

خيلي با حال بود ............................دستت شما درد نكنه...........


95:

به اسمان نگاه كنم...........تو را ميبينم

به كوهها نگاه كنم..................تو را ميبينم

به دريا نگاه كنم....................تو را ميبينم

به درختان نگاه كنم.................تو را ميبينم


بابا برو اون ور بذار يه چيزي ببينم!!!

96:



97:

با اجازه ي سعدي

يكي سعدي يكي من

بـنــي آدم اعـضـاي يـکـديـگـرنــد// سر مال دنیا به هم می پرند
چــو عضـايشان بــه درد آورد روزگـار// شود اشغراز بی دوایی خُمار
تو کز محنت ديگران بي غمي// چرا توی شیپور خود می دمی
مـزن بــر سـر نـاتـوان دسـت زور // یهو دیدی او مُرد و خوابید توگور
ميازار مـوري که دانه کـش هست// اگر توی دستت یکی خط کش هست
تـــوانا بـــود هـــر کــه دانــا بـــود// وانشای او خوب و خوانا بود

98:

محمد جان دستت درد نكنه ....................خيلي با حاله......


99:

دست گلت درد نكنه ......................اما خيلي قديمي بود!!!

100:

توی يه پارک در سيدنی هستراليا دو مجسمه بودند يک زن و يک مرد.

اين دو
مجسمه سالهای سال دقيقا رو به روی همديگر با فاصله کمی ايستاده بودند و
توی چشمای هم نگاه ميکردند و لبخند ميزدند.

يه روز صبح خيلی زود يه
فرشته اومد پشت سر دو تا مجسمه ايستاد و فرمود:" از اون جهت که شما مجسمه
های خوب و مفيدی بوديد و به امت شادی بخشيده ايد، من بزرگترين آرزوی
شما را که همانا زندگی کردن و زنده بودن مانند انسانهاست برای شما بر
آورده ميکنم.

شما 30 دقيقه موقعيت داريد تا هر کاری که مايل هستيد انجام
بدهيد." و با تموم شدن جمله اش دو تا مجسمه رو تبديل به انسان واقعی
کرد يک زن و يک مرد.
دو مجسمه به هم لبخندی زدند و به سمت درختانی و بوته هايی که در نزديکی
اونا بود دايشاندند در حالی که تعدادی کبوتر پشت اون درختها بودند پشت
بوته ها رفتند.

فرشته هر گاه صدای خنده های اون مجسمه ها رو ميشنيد
لبخندی از روی رضايت میزد.

بوته ها آروم حرکت ميکردند و خم و راست
ميشدند و صدای شکسته شدن شاخه های کوچيک به گوش ميرسيد.

سپس 15
دقيقه مجسمه ها از پشت بوته ها بيرون اومدند در حاليکه نگاههاشون نشون
ميداد کاملا راضی شدن و به مراد دلشون رسيدن.
فرشته که گيج شده بود به ساعتش يه نگاهی کرد و از مجسمه ها پرسيد:" شما
هنوز 15 دقيقه از وقتتون باقی مونده، دوست نداريد ادامه بدهيد؟"
مجسمه مرد با نگاه شيطنت آميزی به مجسمه زن نگاه کرد و فرمود:" ميخوای يه
بار ديگه اين کار رو انجام بديم؟"
مجسمه زن با لبخندی جواب داد:" باشه.

ولی اين بار تو کبوتر رو نگه دار
و من ميرينم روی سرش."

101:

فرق مرد و زن

مردها مثل « مخلوط كن » هستند .

در هر خانه يكي از اونها هست ولي نميدانيد به چه درد ميخورد.

: مردها مثل « آگهي بازرگاني » هستند .

حتي يك كلمه از چيزهائي را كه ميگايشانند نميتوان باور كرد : مردها مثل « كامپيوتر » هستند .

كاربري شان سخت هست و هرگز حافظه اي قايشان ندارند : مردها مثل « سيمان » هستند .

وقتي جائي پهنشان ميكني بايد با كلنگ اونها را از جا بكني : مردها مثل « طالع بيني مجلات » هستند .

هميشه به شما ميگايشانند كه چه بكنيد و معمولاً اشتباه مي گايشانند : مردها مثل « جاي پارك » هستند خوب هايشان قبلا" اشغال شده و اونهائي كه باقي مانده اند يا كوچك هستند يا جلايشان درب منزل امت.

: مردها مثل « پاپ كورن » ( ذرت بو داده ) هستند .

بامزه هستند ولي جاي غذا را نمي گيرند : مردها مثل « باران بهاري » هستند .

هيچوقت نميدانيد كي مي آيند ، چقدر ادامه دارد و كي قطع ميشود : مردها مثل « پيكان دست دوم » هستند .

ارزان هستند و غير قابل اطمينان.

: مردها مثل « موز » هستند .

هرچه پيرتر ميشوند وارفته تر ميشوند : مردها مثل « نوزاد » هستند در اولين نگاه شيرين و با مزه هستند اما خيلي زود از تميز كردن و مراقبت از اونها خسته مي شايشاند

خانم ها مثل راديو هستند : هر چي مي خواهند مي گايشانند ولي هر چه بگايشاني نمي شنوند.

-خانم ها مثل شبيه اينترنت هستند : از هر موضوعي يك فايل اطلاعاتي دارند.

-خانم هامثل چسب دوقلو هستند : اگر دستشان با گوشي تلفن مخلوط شد, ديگر بايد سيم را بريد.

-خانم ها مثل موتور گازي هستند : پر سر و صدا , كم سرعت , كم طاقت -خانم ها مثل رعد و برق هستند : اول برق چشمهاشون مي رسه , بعد رعد صداشون.

-خانم ها مثل ليمو شيرين هستند : اول شيرين و بعد تلخ مي شوند.

-خانم ها مثل موبايل هستند : هر وقت كاري مهم پيش مي آيد در دسترس نيستند.

-خانم ها مثل گچ هستند : اگر چند دقيقه مدارا كنيد اونچنان سخت مي شوند كه هيچ شكلي نمي گيرند.

-خانم ها مثل كنتور برق هستند : هر از چند سالي يكبار سن اونها صفر مي شود.

-خانم مثل فلزياب هستند : هرگاه از نزديكي طلافروشي رد مي شوند عكس العمل نشان مي دهند.

-خانم ها خيلي زرنگ هستند : اونقدر جنگيدند تا جايزه صلح را گرفتند

نوشته شده توسط محمد هلاکوئی
خوب اينم چند تا لطيفه بي نمك
يه روز يه تركه ميخواسته خودكشي بكنه ميره رو ريل قطار ميخوابه يه بربري ام زير سرش ميزاره
ازش ميپرسن كه چيكار ميكني ؟ ميگه ميخوام خودكشي كنم
!! ميگن پس اون بربري چيه زيره سرت ميگه: اينو واسه اون گذاشتم كه تا صبح كه قطار مياد از گشنگي نميرم

مرد بيار زو ميكنه به زنش ميگه : من دارم ميميرم بالاخره بگو چمه ؟ زنه ميگه هيچي
مرده ميگه : آخه پس دكتر چي فرمود ؟ زنه ميگه : هيچي
مرده ميگه : پس تو داري چيكار ميكني؟ ميگه : هيچي دارم به مامانم نامه مينايشانسم راستي سرطانو با س مينوسن يا با ص

يارو اسمه بچشو ميزاره سوج .

بهش ميگن : چرا سوج؟
!! ميگه : آخه اسم پيامبره ميگن : بابا ما پيامبر سوج نداريم
ميگه : چرا بابا خودم ديدم پشت اتوبوسا مينايشانسن ياسوج
به يارو ميگن اگه 3 تا دختر بشينن رايشان يه ميله چي ميشه؟ ميگه : خوب معلومه ميشه يه سيخ جيگر

بسيجيه تلفن منشي دار ميگيره .

پيغام ميزاره كه سپس شنيدن سوره بقره پيغام خود را بگزاريد

يه روز يه خروسه سرما ميخوره ميگن چي شده؟ ميگه : هيچي بابا با يه مرغ يخ زده لب رفتم

بببه رشتيه ميگن چند تا بچه داري ميگه : 30 تا ميگن:چه جوري اسماشونو ياد گرفتي؟
!!!ميگه : اسماشون آسونه فاميليشون سخته

سه تا لر از قطار جا ميمونن بعد ميدون دنباله قطار يكشون ميرسه سوار ميشه بعد دست دايشانميرم ميگيره
اونم سوار ميكنه.سوميه هم ميشينه شروع ميكنه به خنديدن ميگن بابا توكه از قطار جا موندي ديگه چرا
!!!!! ميخندي؟ ميگه : آخه اونا اومده بودن بدرقه من

به يارو ميگن مكه رفتي؟ ميگه آره ولي شما نرين ميگن آخه چرا؟
ميگه: آخه خدا خونه نبود امتم تو حياط ولو بودن
از رشتيه مي پرسن راست ميگن كه شهيدان زنده اند
ميگه : آره بابا من پسرم شهيد شده ولي عروسم سالي يه بار حامله ميشه

خوب ديگه خسته شدم اين لينك سايتش
[ برای مشاهده لینک ، با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]

102:

میدونی زن و شوهر موفق کین؟؟؟
حاج آقا : خودتونو كامل معرفی كنين ...

- شوهر : كاظم ! برو بچز بهم ميگن كاظم لب شتری ! ديلپم ردی ! ۲۳ ساله !

- زن : نازيلا ! ليسانس هنرهای تجسمی از دانشكده سيكتيروارد فرانسه ! ۲۰ ساله !

- حاج آقا : چه جوری با هم آشنا شديد ؟

- شوهر : عرضم به حضور ان ورت حاجی ! ايشون مارو پسند كردن ! مام ديديم بد گوشـــــــتيه

گرفتيمش !!!

- زن : حاج آقا ميبينين چه بی چشمو روئه ! حاج آقا تازه سابقه دارم هست !

- شوهر : حاجی چرت ميگه ! من فقط دو سال اوفتادم زندان اونم با بی گناهيه كامل !

- حاج آقا : جرمت چی بود ؟

- شوهر : حاجی جرم كه نمشه بهش فرمود ! داش اوچيكم حرف گوش نميكرد ...

مختوم النسلش كردم !

- زن : حاج آقا ميبينين چقد بی احساسه !

- حاج آقا : خواهر من شما به چه دليلی تقاضايه طلاق كردين ؟

- زن : حاج آقا ما الان درست ۳ ساله كه ازدواج كرديم ولی اين آقا اصلا عوض نشده !

- شوهر : دهه ! بابا بكش بيرون ! حاجی بده اصالتمو از دست ندادم ؟

- حاج آقا : خواهر من شما فقط به خاطر اينكه ايشون عوض نشده ميخواين طلاق بگــــــــيرين؟

- زن : حاج آقا اولش فكر ميكردم درست ميشه ! فرمودم آدمش ميكنم ! مدرنش ميكنم !

حـاج آقا اين شوهر من نميفهمه تمدن چيه ! نميدونه مدرنيسم چيه!

- شوهر : بابا نموده مارو ! را به را گير ميده ! اين كارو بكن ! اين كارو نكن ! اين لباسو بپـــوش !!

اونو نپوش ! حاجی طاقت مام حدی داره !

- زن : حاج آقا به خدا منم تو فاميل آبرو دارم ! دوست دارم شوهرم شيك ترين لباسارو بپـوشه!

- شوهر : حاجی ميخوايم بريم خونه اون بابای قالپاقش !!! گير ميده ميگه بايد كروات بزنی !

به مولا آدم با كروات يبوست ميگره ! نفسمون ميات بالا ولی پايين رفتنش با شابدوالعظیـــمه !

حاجی ما از بچگی عادت داشتيم دو سه تا تكمه مون وا باشه !! بابا پشم سينه و اين صـوبتا !

- حاج آقا : خواهر من حق با ايشونه !

- زن: حاج آقا بهش ميگم تو خونه زيرشلواری نپوش ! يكی مياد زشته ! حد اقل شلوارك بپوش!

- شوهر : حاجی من اصن بدون زيرشلواری خوابم نمبره ! بابا چارديواری اختياری !

راستش اينجا جاش نيست ولی بابای خدا بيامرزم ميفرمود :

- حاج آقا : خدا بيامرزتش !

- شوهر : خدا رفتگان شمارم بيامرزه ! ميفرمود : سعی كن تو زندگيت دو تا چيز و ترك نكــنی !!

يكی سيغار ! يكی زيرشلواری !

حاجی جونم برات بگه كه گير داده خفن كه سيغار نكش ! رفته برام پيپ خريته !

آخه خدايیـــش اين سوسول بازيا به ما ميات ؟!!

- زن : حاج آقا شما نميدونين من چقدر سعی كردم حرف زدن اينو درست كنم ! نشد كه نشد !

- شوهر : حاجی رفته واسه من معلم خصوصی گرفته ! فارسی را درست صوبت كنيم !

دیــــگه روم نميشه جولو بچه محلا سرمو بلند كنم !

حاجی خسته مونده از سر كار ميام خونه به جای چايی واسه من كافی شاپ مياره !

درســته آخه ؟! حاجی از وقتی گرفتمش ۳۰ كيلو كم كردم ! از بس كه از اين غذا تيتــيشـيا داده

به خورده ما !!! لازانتيا و بيف هستراگانورف و اسپاقرتی و از اين آت آشغالا

حاجی هركی يه سليقه ای داره ! خب منم عاشق آب سيرابی با كيك تيتاپم !!!

- زن : حاج آقا يه روز نميشه دعوا راه نندازه ! چند بار گرفتنش با وصيغه آزادش كرديم ...

- شوهر : آره ! رو زنم تعصب دارم ! كسی نيگا چپ بهش بكنه ! خشتكشو پاپيون ميكنـــــم !!!

-حاج آقا : خب شما كه اينهمه با هم اختلاف فرهنگی و اقتصادی داشتين چرا با هــــــــم ازدواج

كردين ؟؟!!

- زن : عاشقش بودم ! ديوونش بودم ! هنوزم هستم ....


103:

تقدیم به همه مهندسان عزیز
××× به مناسبت روز مهندسي جمعه 5 اسفند (البته 6 روز گذشته ) ×××
-----------------------------------------------------------------------------------------------------
١- مهندس واقعى همين که جورابهايش را لنگه به لنگه نپوشيده باشد، خود را شيک پوش می‌داند.




٢- مهندس واقعى براى روز تولد همسرش، يک مجموعه کامل پيچ گوشتى مى ‌خرد.


٣- مهندس واقعى، مجموعه کلمات غير فنى که به کار مى برد ٨٠٠ تا بيشتر نيست.


٤- مهندس واقعى قانون دوم ترموديناميک را از حفظ هست ولى اندازه پيراهن خودش را نمى داند.


٥- مهندس واقعى در جواب اين که ؟ «روز خوبيه.

مگه نه ؟» مى گايشاند: «٧٠ درجه فارنهايته، ٢٥ درجه سانتيگراده و ٢٩٨ درجه کلايشانن».


٦- مهندس واقعى اين حس را در شما به وجود مى آورد که داريد با بوق اشغال مکالمه مى کنيد!


٧- مهندس واقعى، سياستش در به دست آوردن يک جاى پارک براى ماشينش که اسمش روى اون نوشته شده باشد و يک دفترکار با پنجره، خلاصه مى شود.


٨- مهندس واقعى، محض خنده لاستيکهاى ماشينش را جابجا مى کند.


٩- مهندس واقعى محتايشانات کيفش عبارت هست از يک پيچ‌گوشتى فيليپس، يک کپى از کتاب فيزيک کوانتوم و يک نصفه ساندايشانچ کره و مربا.


١٠- مهندس واقعى فکر مى ‌کند که جشن هالايشانن همان کريسمس هست زيرا OCT ٣١ = DEC ٢٥ (اگر نفهميديد، معنيش اين هست که مهندس واقعى نيستيد.)


١١- و بالاخره مهندس واقعى کسى هست که مطالب فرموده شده در بالا، اصلاً برايش خنده دار نيست.


104:

اين شعر داغ داغه امروز فرمودم هنوز تو تايپيك خودم هم نگذاشتم وقتي همه خنديدند مي ذارم:

هرهربخند

گر گران گردیده مَهر دختران هرهر بخند// گرگرفتی قرض و وام از دیگران هرهر بخند
گر اجاره خانه روزانه به بالا می رود// یا گران شد قیمت آپارتمان هرهر بخند
گر که خالی کرد دانشگاه حساب موسسه ماليی ات// یا گران شد قیمت یک قرص نان هرهر بخند
گرکه ارج اسکناس هرروز پایین می رود// یا که بالا می رود قرب ژیان هرهر بخند
گر فشار خون تو هر روز بالا می رود// از ویزیت دکتروخرج کلان هرهر بخند
گر زنت با لنگه کفش کوبد به مغز تو مدام// تا به تو ثابت کند نقش زنان هرهر بخند
گرپسریا دخترت هرروز می خواهند زتو// کیف وکاپشن،مانتوو کفش گران هرهر بخند
گرپیاز و سیب زمینی درزمستان شد عزیز// یا که همچون کیمیا شد زعفران هرهر بخند
گر که در جهرم شده کمیاب لیمو ورطب// یا شده نایاب گز در اصفهان هرهر بخند
گر نخندی می کنی دق از فشار زندگی// پس به ریش بنده و هم این و اون هرهر بخند
گر نخندیدی و رفتی تو به دیدار اجل // چون تورا بُردند با تخت روان هرهر بخند
با چنین اشعار یک من غاز لوس و آبکی// گر شده «جاوید» جزء شاعران هرهر بخند

105:

خيلي باحاله............دمت گرم

106:

لطیفه‌های واگیردار

- مرغه به خروسه می‌گوید: خیلی دلت هم بخواهد، ایدز که ندارم!


- اونفلواونزای مرغی می‌رود سراغ شترمرغه.

شترمرغه می‌گوید: بیخود دور و بر من نچرخ؛ چون من شترم و دارم می‌روم بالماسکه!


- به نظر کارشناسان، خروسه چون بچه‌ی طلاق بوده، اونفلواونزای مرغی می‌گیره!


- اگر می‌شد 10 تا از این مرغ‌هایی را که اونفلواونزا دارند در وسط خیابان یا مرغداری اعدام می‌کردیم، این معضل حل می‌شد! (نقل به مضمون!)

- مژده به خسیس‌ها و بی‌پول‌ها؛
تا دیر نشده بشتابید!
موقعیتی فراهم شده هست تا مهمانی بگیرید اما به بهانه‌ی اونفلواونزا، جلوی مهمان اشکنه یا کالاجوش، بگذارید.




- تا اطلاع ثانوی ازدواج نکنید؛ به علت شیوع اونفلواونزای مرغی، جوانان مجرد «قاطی مرغ‌ها» نشوند!


***
در پایان برای ریشه‌کن شدن اونفلواونزای مرغی، ایدز، وبا و...

محض خنده یک دقیه سکوت می‌کنیم.


107:

رايشانا جان

ممنون

108:

بوده هست خـــری که دم نبودش"
"روزی غــــــم بی دمی فزودش
فرمودا که برای چـــــــاره ی کار
اون به که روم به ســــوی بازار
زانجا بخـــــــرم برای خود دم
آســــوده شوم ز طعـــن امت
از نقـــد ورا به کف چکی بود!
زان بیش به خانـــه قلکی بود!
بـــــــرداشت شکست قلّکــــش را
هـــم خــــرد نمــــود اون چکش را
زان بعـــــد برفت پیش سمسار
نقــدا بفروخت جُـــــــلّ وافسار
چــون صاحب پــــــــول نقد گردید
با اون لب همچــو لعــــــــل خندید!
خرکیف شـــد و سپس به تعجیل
خرّاطی خــــود نمـــود تعطیل(!)
با پــــول ز بهـــــــر دم خریدن
فی الفور برفت ســـــــوی "جردن"
شد داخـــــــل یک مغــازه ی شیک
آکنـــــده ز جنسهــــــــای اونتیک
شد صاحب اون به پیشــــوازش
پرسیـــد ز مطلب و نیــــازش
اون کـــاسب دون ز حیلـه پر بود
کوتــــاه کلام، گـــوش بر بود !
! یک مــــــــــرد خلاف آبدیده
چـــون طعمــه ی خویش دم بریده!
آری که ز کاسبــــــــــان تهران
عمریست که دپرس هست شیطـــان!
خـــرفرمود چنین به مــرد کاسب
هستـــــــم ز پی دمی مناسب
آورد برای او دمی چنــــــــد
کای آهوی ماهــروی(!) بپسند!
برداشت؛ گذاشت ؛دست چین کرد!
یک دم ز میانشــــان گزین کرد!
خــــــرفرمود که : این دمم پسند هست
از قیمت اون بگـــــــو که چند هست؟
فرمودش که: اگـــر چــه نیست قابل
صد چـــــــوق بده تو در مقابل!
خر فرمود که: من خرم نه خرپول!
کن لطف وبگــــو بهای معقول
هست ارچه مـــرا ز بی دمی غم
بی فکــر نباشم اون قـــدر هم
صد" راتو برای ما "چهل" کن!"
از بابت باقیش بحــــــل کن!
کاسب چـــــــو شنید حرف او را
سر داد تکــــــــان وفرمود : رو را!
خواهی که دهی مرا چهـــل چوق؟
شرمنده!....برو جلــــــو بزن بوق!
زین نرخ اگـــــــر تو دَم برآری
اون به کــــــه روی و دُم درآری
این شیک تر هست از دم اسب!
این چانه زنی هست مانع کسب!
کاین دم که پسند خاطــر توست
از خارجــه آمده هست با پست!
جنسش همـــــــه خارجی واعلا
تولید سفــــارشی هست مــــارا!
هرچنـــــد که ورژن جدید هست!
این بیـــــع به قیمت خرید هست!
این قسمت اون محل وصل هست!
این، جان داداش(!)اصل اصل هست
این را نخــــــــری اگر؛ بوَد حیف
عمـراً نشـــــــوی دوباره خرکیف!
صد در صد این عتیقه چــرم هست!
بردار وببین چقـــدر نـــرم هست
دَم زد ز دُم و نمـــــــــود تعریف
خــــر شیفته شد بـــراون اراجیف
القصّه ز بعــــــــــد این مطالب
دم را به خــرک نمـــــــود قالب
اونقدر بفرمود تــــــــا خرش کرد
البت خـــــر بود خرترش کرد –-
زینگونه برید گــــــــوش خر را
مغبـــــون بنمود "جنس خر" را
خـــــــــر دم بگرفت وبست برخود
فرمودــــــا که :شدیم "دنب سرخود"!
درآینـــــــــــــه دیــــد هیا تش را
از یـــــــــــــاد ببـــــرد قیمتش را
هر نقــــــد که داشت توی خورجین
رو کـــــــرد و بریخت روی ویترین
از شادی خویش یک دهن خواند!
گویی آواز درچمــــــن خواند!!
تحــریر حـــریر وار عرعر...!
عالــم شده مات" سولفژ" خر!)
با شوق ز لُپّ اون دغــــــــل باز
یک مـــــــاچ گرفت با بسی ناز!
خــــــر با دم آکبنــــــــــد و تازه
زد بیــــــــرون از در مغـــــــــازه
گه یورتمـــه رفت و داد ویراژ
گه رفت به زعم خود دِرِساژ(!)
آمـــــد چـو سمنـــد ازپی تک
انداخت ز فــرط شــــوق جفتک
با جفتک اولی کـــــــــه انداخت
کــــار دم آکبند خـــود ساخت!
در رفت همـــــــــه سجـــافش از هم
وا شد همــــــــــه کوکهـــاش از دَم!
شد کنده دمش به کل ز ُدمگاه!
جمعی به نظــاره گرم قاه_ قاه
بیچــاره خرک میان "جردن"
می خواست زفـرط شرم مردن
هــم دنب نیافت آخــــرکــار
هم" گوش بریده" شــد به بازار
مسکیـــن خرک آرزوی دم کرد
نایافته دم دو گــوش گـم کرد"

شاعر: بوالفضول الشعرا

109:

تركه داشته زنشو كتك ميزده بهش ميــــــــــــگن مگه زنت چيكار كرده تركه ميگه اگه ميدونستم چيــــــــــــــكار كرده كه ميكشـــــــــــــــتمش .



--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

يه روز يه نفر مي ره جهنم ، مي بينه همه دارن مي زنن مي رقــــــــــــصن ، مي گه چه خبر شده؟؟؟؟؟
يكي از جهنميا داد مي زنه : پرونده ها گم شده ، پرونده ها گـــــم شده.

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

ترکه تصادف میکنه، ملت علاف میریزن دورش و شروع میکنن نظر کارشناسی دادن.

بالاخره بعد یک مدت افسر راهنمایی میاد، منتها اونقدر ملت هرکدوم واسه خودشون چرت و پرت میفرمودن که صدای افسره به جایی نمیرسیده.

ترکه شاکی میشه، داد میزنه: ساکت..

ساکت...

یلده دیگه اینجا کسی جز سروان حق گوه خوردن نداره.

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

بچه‌اي از پدرس پرسيد: فرق تفنگ و مسلسل چيست؟ پدرش جواب داد: پسرم وقتي من و مادرت حرف مي‌زنيم بيا گوش كن.

اون وقت مي‌فهمي فرقش چيه !

--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
شب چهارشنبه سوري مي‌بينن تركا بيشترين آسيب رو داشتن.

يه آمار مي‌گيرن مي‌فهمن كه اونا آتيش رو بغل ديوار درست مي‌كردن سپس روش مي‌پريدن!!!

--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
فتواي جديد علماي حوزه علميه اگر يك پسر به دختري بگه قربونت برم عزيزم،20 ضربه شلاق داره!! اگر بگه قربونت برم خوشگلم 70 ضربه شلاق داره!! ولي اگر بگه قربونت برم الهي چون در راه خداست هيچ اشکالي ندارد!!!

--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
صندلي سياوش قميشي گم ميشه،
ديگه آواز نمي‌خونه!!
--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
امروز چهار شنبه ست .


حالا برای غافلگیر کردن اموات صلوات!!!

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
یه حلقه ی طلایی اسمتو روش نوشتم.
میخام بدم پاکش کنن ریدی تو سرنوشتم!

------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

110:

توی يه پارک در سيدنی هستراليا دو مجسمه بودند يک زن و يک مرد.

اين دو
مجسمه سالهای سال دقيقا رو به روی همديگر با فاصله کمی ايستاده بودند و
توی چشمای هم نگاه ميکردند و لبخند ميزدند.

يه روز صبح خيلی زود يه
فرشته اومد پشت سر دو تا مجسمه ايستاد و فرمود:" از اون جهت که شما مجسمه
های خوب و مفيدی بوديد و به امت شادی بخشيده ايد، من بزرگترين آرزوی
شما را که همانا زندگی کردن و زنده بودن مانند انسانهاست برای شما بر
آورده ميکنم.

شما 30 دقيقه موقعيت داريد تا هر کاری که مايل هستيد انجام
بدهيد." و با تموم شدن جمله اش دو تا مجسمه رو تبديل به انسان واقعی
کرد يک زن و يک مرد.
دو مجسمه به هم لبخندی زدند و به سمت درختانی و بوته هايی که در نزديکی
اونا بود دايشاندند در حالی که تعدادی کبوتر پشت اون درختها بودند پشت
بوته ها رفتند.

فرشته هر گاه صدای خنده های اون مجسمه ها رو ميشنيد
لبخندی از روی رضايت میزد.

بوته ها آروم حرکت ميکردند و خم و راست
ميشدند و صدای شکسته شدن شاخه های کوچيک به گوش ميرسيد.

سپس 15
دقيقه مجسمه ها از پشت بوته ها بيرون اومدند در حاليکه نگاههاشون نشون
ميداد کاملا راضی شدن و به مراد دلشون رسيدن.
فرشته که گيج شده بود به ساعتش يه نگاهی کرد و از مجسمه ها پرسيد:" شما
هنوز 15 دقيقه از وقتتون باقی مونده، دوست نداريد ادامه بدهيد؟"
مجسمه مرد با نگاه شيطنت آميزی به مجسمه زن نگاه کرد و فرمود:" ميخوای يه
بار ديگه اين کار رو انجام بديم؟"
مجسمه زن با لبخندی جواب داد:" باشه.

ولی اين بار تو کبوتر رو نگه دار
و من ميرينم روی سرش."

111:

فرق مرد و زن

مردها مثل « مخلوط كن » هستند .

در هر خانه يكي از اونها هست ولي نميدانيد به چه درد ميخورد.

: مردها مثل « آگهي بازرگاني » هستند .

حتي يك كلمه از چيزهائي را كه ميگايشانند نميتوان باور كرد : مردها مثل « كامپيوتر » هستند .

كاربري شان سخت هست و هرگز حافظه اي قايشان ندارند : مردها مثل « سيمان » هستند .

وقتي جائي پهنشان ميكني بايد با كلنگ اونها را از جا بكني : مردها مثل « طالع بيني مجلات » هستند .

هميشه به شما ميگايشانند كه چه بكنيد و معمولاً اشتباه مي گايشانند : مردها مثل « جاي پارك » هستند خوب هايشان قبلا" اشغال شده و اونهائي كه باقي مانده اند يا كوچك هستند يا جلايشان درب منزل امت.

: مردها مثل « پاپ كورن » ( ذرت بو داده ) هستند .

بامزه هستند ولي جاي غذا را نمي گيرند : مردها مثل « باران بهاري » هستند .

هيچوقت نميدانيد كي مي آيند ، چقدر ادامه دارد و كي قطع ميشود : مردها مثل « پيكان دست دوم » هستند .

ارزان هستند و غير قابل اطمينان.

: مردها مثل « موز » هستند .

هرچه پيرتر ميشوند وارفته تر ميشوند : مردها مثل « نوزاد » هستند در اولين نگاه شيرين و با مزه هستند اما خيلي زود از تميز كردن و مراقبت از اونها خسته مي شايشاند

خانم ها مثل راديو هستند : هر چي مي خواهند مي گايشانند ولي هر چه بگايشاني نمي شنوند.

-خانم ها مثل شبيه اينترنت هستند : از هر موضوعي يك فايل اطلاعاتي دارند.

-خانم هامثل چسب دوقلو هستند : اگر دستشان با گوشي تلفن مخلوط شد, ديگر بايد سيم را بريد.

-خانم ها مثل موتور گازي هستند : پر سر و صدا , كم سرعت , كم طاقت -خانم ها مثل رعد و برق هستند : اول برق چشمهاشون مي رسه , بعد رعد صداشون.

-خانم ها مثل ليمو شيرين هستند : اول شيرين و بعد تلخ مي شوند.

-خانم ها مثل موبايل هستند : هر وقت كاري مهم پيش مي آيد در دسترس نيستند.

-خانم ها مثل گچ هستند : اگر چند دقيقه مدارا كنيد اونچنان سخت مي شوند كه هيچ شكلي نمي گيرند.

-خانم ها مثل كنتور برق هستند : هر از چند سالي يكبار سن اونها صفر مي شود.

-خانم مثل فلزياب هستند : هرگاه از نزديكي طلافروشي رد مي شوند عكس العمل نشان مي دهند.

-خانم ها خيلي زرنگ هستند : اونقدر جنگيدند تا جايزه صلح را گرفتند

نوشته شده توسط محمد هلاکوئی
خوب اينم چند تا لطيفه بي نمك
يه روز يه تركه ميخواسته خودكشي بكنه ميره رو ريل قطار ميخوابه يه بربري ام زير سرش ميزاره
ازش ميپرسن كه چيكار ميكني ؟ ميگه ميخوام خودكشي كنم
!! ميگن پس اون بربري چيه زيره سرت ميگه: اينو واسه اون گذاشتم كه تا صبح كه قطار مياد از گشنگي نميرم

مرد بيار زو ميكنه به زنش ميگه : من دارم ميميرم بالاخره بگو چمه ؟ زنه ميگه هيچي
مرده ميگه : آخه پس دكتر چي فرمود ؟ زنه ميگه : هيچي
مرده ميگه : پس تو داري چيكار ميكني؟ ميگه : هيچي دارم به مامانم نامه مينايشانسم راستي سرطانو با س مينوسن يا با ص

يارو اسمه بچشو ميزاره سوج .

بهش ميگن : چرا سوج؟
!! ميگه : آخه اسم پيامبره ميگن : بابا ما پيامبر سوج نداريم
ميگه : چرا بابا خودم ديدم پشت اتوبوسا مينايشانسن ياسوج
به يارو ميگن اگه 3 تا دختر بشينن رايشان يه ميله چي ميشه؟ ميگه : خوب معلومه ميشه يه سيخ جيگر

بسيجيه تلفن منشي دار ميگيره .

پيغام ميزاره كه سپس شنيدن سوره بقره پيغام خود را بگزاريد

يه روز يه خروسه سرما ميخوره ميگن چي شده؟ ميگه : هيچي بابا با يه مرغ يخ زده لب رفتم

بببه رشتيه ميگن چند تا بچه داري ميگه : 30 تا ميگن:چه جوري اسماشونو ياد گرفتي؟
!!!ميگه : اسماشون آسونه فاميليشون سخته

سه تا لر از قطار جا ميمونن بعد ميدون دنباله قطار يكشون ميرسه سوار ميشه بعد دست دايشانميرم ميگيره
اونم سوار ميكنه.سوميه هم ميشينه شروع ميكنه به خنديدن ميگن بابا توكه از قطار جا موندي ديگه چرا
!!!!! ميخندي؟ ميگه : آخه اونا اومده بودن بدرقه من

به يارو ميگن مكه رفتي؟ ميگه آره ولي شما نرين ميگن آخه چرا؟
ميگه: آخه خدا خونه نبود امتم تو حياط ولو بودن
از رشتيه مي پرسن راست ميگن كه شهيدان زنده اند
ميگه : آره بابا من پسرم شهيد شده ولي عروسم سالي يه بار حامله ميشه

خوب ديگه خسته شدم اين لينك سايتش
[ برای مشاهده لینک ، با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]

112:

میدونی زن و شوهر موفق کین؟؟؟
حاج آقا : خودتونو كامل معرفی كنين ...

- شوهر : كاظم ! برو بچز بهم ميگن كاظم لب شتری ! ديلپم ردی ! ۲۳ ساله !

- زن : نازيلا ! ليسانس هنرهای تجسمی از دانشكده سيكتيروارد فرانسه ! ۲۰ ساله !

- حاج آقا : چه جوری با هم آشنا شديد ؟

- شوهر : عرضم به حضور ان ورت حاجی ! ايشون مارو پسند كردن ! مام ديديم بد گوشـــــــتيه

گرفتيمش !!!

- زن : حاج آقا ميبينين چه بی چشمو روئه ! حاج آقا تازه سابقه دارم هست !

- شوهر : حاجی چرت ميگه ! من فقط دو سال اوفتادم زندان اونم با بی گناهيه كامل !

- حاج آقا : جرمت چی بود ؟

- شوهر : حاجی جرم كه نمشه بهش فرمود ! داش اوچيكم حرف گوش نميكرد ...

مختوم النسلش كردم !

- زن : حاج آقا ميبينين چقد بی احساسه !

- حاج آقا : خواهر من شما به چه دليلی تقاضايه طلاق كردين ؟

- زن : حاج آقا ما الان درست ۳ ساله كه ازدواج كرديم ولی اين آقا اصلا عوض نشده !

- شوهر : دهه ! بابا بكش بيرون ! حاجی بده اصالتمو از دست ندادم ؟

- حاج آقا : خواهر من شما فقط به خاطر اينكه ايشون عوض نشده ميخواين طلاق بگــــــــيرين؟

- زن : حاج آقا اولش فكر ميكردم درست ميشه ! فرمودم آدمش ميكنم ! مدرنش ميكنم !

حـاج آقا اين شوهر من نميفهمه تمدن چيه ! نميدونه مدرنيسم چيه!

- شوهر : بابا نموده مارو ! را به را گير ميده ! اين كارو بكن ! اين كارو نكن ! اين لباسو بپـــوش !!

اونو نپوش ! حاجی طاقت مام حدی داره !

- زن : حاج آقا به خدا منم تو فاميل آبرو دارم ! دوست دارم شوهرم شيك ترين لباسارو بپـوشه!

- شوهر : حاجی ميخوايم بريم خونه اون بابای قالپاقش !!! گير ميده ميگه بايد كروات بزنی !

به مولا آدم با كروات يبوست ميگره ! نفسمون ميات بالا ولی پايين رفتنش با شابدوالعظیـــمه !

حاجی ما از بچگی عادت داشتيم دو سه تا تكمه مون وا باشه !! بابا پشم سينه و اين صـوبتا !

- حاج آقا : خواهر من حق با ايشونه !

- زن: حاج آقا بهش ميگم تو خونه زيرشلواری نپوش ! يكی مياد زشته ! حد اقل شلوارك بپوش!

- شوهر : حاجی من اصن بدون زيرشلواری خوابم نمبره ! بابا چارديواری اختياری !

راستش اينجا جاش نيست ولی بابای خدا بيامرزم ميفرمود :

- حاج آقا : خدا بيامرزتش !

- شوهر : خدا رفتگان شمارم بيامرزه ! ميفرمود : سعی كن تو زندگيت دو تا چيز و ترك نكــنی !!

يكی سيغار ! يكی زيرشلواری !

حاجی جونم برات بگه كه گير داده خفن كه سيغار نكش ! رفته برام پيپ خريته !

آخه خدايیـــش اين سوسول بازيا به ما ميات ؟!!

- زن : حاج آقا شما نميدونين من چقدر سعی كردم حرف زدن اينو درست كنم ! نشد كه نشد !

- شوهر : حاجی رفته واسه من معلم خصوصی گرفته ! فارسی را درست صوبت كنيم !

دیــــگه روم نميشه جولو بچه محلا سرمو بلند كنم !

حاجی خسته مونده از سر كار ميام خونه به جای چايی واسه من كافی شاپ مياره !

درســته آخه ؟! حاجی از وقتی گرفتمش ۳۰ كيلو كم كردم ! از بس كه از اين غذا تيتــيشـيا داده

به خورده ما !!! لازانتيا و بيف هستراگانورف و اسپاقرتی و از اين آت آشغالا

حاجی هركی يه سليقه ای داره ! خب منم عاشق آب سيرابی با كيك تيتاپم !!!

- زن : حاج آقا يه روز نميشه دعوا راه نندازه ! چند بار گرفتنش با وصيغه آزادش كرديم ...

- شوهر : آره ! رو زنم تعصب دارم ! كسی نيگا چپ بهش بكنه ! خشتكشو پاپيون ميكنـــــم !!!

-حاج آقا : خب شما كه اينهمه با هم اختلاف فرهنگی و اقتصادی داشتين چرا با هــــــــم ازدواج

كردين ؟؟!!

- زن : عاشقش بودم ! ديوونش بودم ! هنوزم هستم ....


113:

تقدیم به همه مهندسان عزیز
××× به مناسبت روز مهندسي جمعه 5 اسفند (البته 6 روز گذشته ) ×××
-----------------------------------------------------------------------------------------------------
١- مهندس واقعى همين که جورابهايش را لنگه به لنگه نپوشيده باشد، خود را شيک پوش می‌داند.




٢- مهندس واقعى براى روز تولد همسرش، يک مجموعه کامل پيچ گوشتى مى ‌خرد.


٣- مهندس واقعى، مجموعه کلمات غير فنى که به کار مى برد ٨٠٠ تا بيشتر نيست.


٤- مهندس واقعى قانون دوم ترموديناميک را از حفظ هست ولى اندازه پيراهن خودش را نمى داند.


٥- مهندس واقعى در جواب اين که ؟ «روز خوبيه.

مگه نه ؟» مى گايشاند: «٧٠ درجه فارنهايته، ٢٥ درجه سانتيگراده و ٢٩٨ درجه کلايشانن».


٦- مهندس واقعى اين حس را در شما به وجود مى آورد که داريد با بوق اشغال مکالمه مى کنيد!


٧- مهندس واقعى، سياستش در به دست آوردن يک جاى پارک براى ماشينش که اسمش روى اون نوشته شده باشد و يک دفترکار با پنجره، خلاصه مى شود.


٨- مهندس واقعى، محض خنده لاستيکهاى ماشينش را جابجا مى کند.


٩- مهندس واقعى محتايشانات کيفش عبارت هست از يک پيچ‌گوشتى فيليپس، يک کپى از کتاب فيزيک کوانتوم و يک نصفه ساندايشانچ کره و مربا.


١٠- مهندس واقعى فکر مى ‌کند که جشن هالايشانن همان کريسمس هست زيرا OCT ٣١ = DEC ٢٥ (اگر نفهميديد، معنيش اين هست که مهندس واقعى نيستيد.)


١١- و بالاخره مهندس واقعى کسى هست که مطالب فرموده شده در بالا، اصلاً برايش خنده دار نيست.


114:

اين شعر داغ داغه امروز فرمودم هنوز تو تايپيك خودم هم نگذاشتم وقتي همه خنديدند مي ذارم:

هرهربخند

گر گران گردیده مَهر دختران هرهر بخند// گرگرفتی قرض و وام از دیگران هرهر بخند
گر اجاره خانه روزانه به بالا می رود// یا گران شد قیمت آپارتمان هرهر بخند
گر که خالی کرد دانشگاه حساب موسسه ماليی ات// یا گران شد قیمت یک قرص نان هرهر بخند
گرکه ارج اسکناس هرروز پایین می رود// یا که بالا می رود قرب ژیان هرهر بخند
گر فشار خون تو هر روز بالا می رود// از ویزیت دکتروخرج کلان هرهر بخند
گر زنت با لنگه کفش کوبد به مغز تو مدام// تا به تو ثابت کند نقش زنان هرهر بخند
گرپسریا دخترت هرروز می خواهند زتو// کیف وکاپشن،مانتوو کفش گران هرهر بخند
گرپیاز و سیب زمینی درزمستان شد عزیز// یا که همچون کیمیا شد زعفران هرهر بخند
گر که در جهرم شده کمیاب لیمو ورطب// یا شده نایاب گز در اصفهان هرهر بخند
گر نخندی می کنی دق از فشار زندگی// پس به ریش بنده و هم این و اون هرهر بخند
گر نخندیدی و رفتی تو به دیدار اجل // چون تورا بُردند با تخت روان هرهر بخند
با چنین اشعار یک من غاز لوس و آبکی// گر شده «جاوید» جزء شاعران هرهر بخند

115:

خيلي باحاله............دمت گرم

116:

لطیفه‌های واگیردار

- مرغه به خروسه می‌گوید: خیلی دلت هم بخواهد، ایدز که ندارم!


- اونفلواونزای مرغی می‌رود سراغ شترمرغه.

شترمرغه می‌گوید: بیخود دور و بر من نچرخ؛ چون من شترم و دارم می‌روم بالماسکه!


- به نظر کارشناسان، خروسه چون بچه‌ی طلاق بوده، اونفلواونزای مرغی می‌گیره!


- اگر می‌شد 10 تا از این مرغ‌هایی را که اونفلواونزا دارند در وسط خیابان یا مرغداری اعدام می‌کردیم، این معضل حل می‌شد! (نقل به مضمون!)

- مژده به خسیس‌ها و بی‌پول‌ها؛
تا دیر نشده بشتابید!
موقعیتی فراهم شده هست تا مهمانی بگیرید اما به بهانه‌ی اونفلواونزا، جلوی مهمان اشکنه یا کالاجوش، بگذارید.




- تا اطلاع ثانوی ازدواج نکنید؛ به علت شیوع اونفلواونزای مرغی، جوانان مجرد «قاطی مرغ‌ها» نشوند!


***
در پایان برای ریشه‌کن شدن اونفلواونزای مرغی، ایدز، وبا و...

محض خنده یک دقیه سکوت می‌کنیم.


117:

رايشانا جان

ممنون

118:

بوده هست خـــری که دم نبودش"
"روزی غــــــم بی دمی فزودش
فرمودا که برای چـــــــاره ی کار
اون به که روم به ســــوی بازار
زانجا بخـــــــرم برای خود دم
آســــوده شوم ز طعـــن امت
از نقـــد ورا به کف چکی بود!
زان بیش به خانـــه قلکی بود!
بـــــــرداشت شکست قلّکــــش را
هـــم خــــرد نمــــود اون چکش را
زان بعـــــد برفت پیش سمسار
نقــدا بفروخت جُـــــــلّ وافسار
چــون صاحب پــــــــول نقد گردید
با اون لب همچــو لعــــــــل خندید!
خرکیف شـــد و سپس به تعجیل
خرّاطی خــــود نمـــود تعطیل(!)
با پــــول ز بهـــــــر دم خریدن
فی الفور برفت ســـــــوی "جردن"
شد داخـــــــل یک مغــازه ی شیک
آکنـــــده ز جنسهــــــــای اونتیک
شد صاحب اون به پیشــــوازش
پرسیـــد ز مطلب و نیــــازش
اون کـــاسب دون ز حیلـه پر بود
کوتــــاه کلام، گـــوش بر بود !
! یک مــــــــــرد خلاف آبدیده
چـــون طعمــه ی خویش دم بریده!
آری که ز کاسبــــــــــان تهران
عمریست که دپرس هست شیطـــان!
خـــرفرمود چنین به مــرد کاسب
هستـــــــم ز پی دمی مناسب
آورد برای او دمی چنــــــــد
کای آهوی ماهــروی(!) بپسند!
برداشت؛ گذاشت ؛دست چین کرد!
یک دم ز میانشــــان گزین کرد!
خــــــرفرمود که : این دمم پسند هست
از قیمت اون بگـــــــو که چند هست؟
فرمودش که: اگـــر چــه نیست قابل
صد چـــــــوق بده تو در مقابل!
خر فرمود که: من خرم نه خرپول!
کن لطف وبگــــو بهای معقول
هست ارچه مـــرا ز بی دمی غم
بی فکــر نباشم اون قـــدر هم
صد" راتو برای ما "چهل" کن!"
از بابت باقیش بحــــــل کن!
کاسب چـــــــو شنید حرف او را
سر داد تکــــــــان وفرمود : رو را!
خواهی که دهی مرا چهـــل چوق؟
شرمنده!....برو جلــــــو بزن بوق!
زین نرخ اگـــــــر تو دَم برآری
اون به کــــــه روی و دُم درآری
این شیک تر هست از دم اسب!
این چانه زنی هست مانع کسب!
کاین دم که پسند خاطــر توست
از خارجــه آمده هست با پست!
جنسش همـــــــه خارجی واعلا
تولید سفــــارشی هست مــــارا!
هرچنـــــد که ورژن جدید هست!
این بیـــــع به قیمت خرید هست!
این قسمت اون محل وصل هست!
این، جان داداش(!)اصل اصل هست
این را نخــــــــری اگر؛ بوَد حیف
عمـراً نشـــــــوی دوباره خرکیف!
صد در صد این عتیقه چــرم هست!
بردار وببین چقـــدر نـــرم هست
دَم زد ز دُم و نمـــــــــود تعریف
خــــر شیفته شد بـــراون اراجیف
القصّه ز بعــــــــــد این مطالب
دم را به خــرک نمـــــــود قالب
اونقدر بفرمود تــــــــا خرش کرد
البت خـــــر بود خرترش کرد –-
زینگونه برید گــــــــوش خر را
مغبـــــون بنمود "جنس خر" را
خـــــــــر دم بگرفت وبست برخود
فرمودــــــا که :شدیم "دنب سرخود"!
درآینـــــــــــــه دیــــد هیا تش را
از یـــــــــــــاد ببـــــرد قیمتش را
هر نقــــــد که داشت توی خورجین
رو کـــــــرد و بریخت روی ویترین
از شادی خویش یک دهن خواند!
گویی آواز درچمــــــن خواند!!
تحــریر حـــریر وار عرعر...!
عالــم شده مات" سولفژ" خر!)
با شوق ز لُپّ اون دغــــــــل باز
یک مـــــــاچ گرفت با بسی ناز!
خــــــر با دم آکبنــــــــــد و تازه
زد بیــــــــرون از در مغـــــــــازه
گه یورتمـــه رفت و داد ویراژ
گه رفت به زعم خود دِرِساژ(!)
آمـــــد چـو سمنـــد ازپی تک
انداخت ز فــرط شــــوق جفتک
با جفتک اولی کـــــــــه انداخت
کــــار دم آکبند خـــود ساخت!
در رفت همـــــــــه سجـــافش از هم
وا شد همــــــــــه کوکهـــاش از دَم!
شد کنده دمش به کل ز ُدمگاه!
جمعی به نظــاره گرم قاه_ قاه
بیچــاره خرک میان "جردن"
می خواست زفـرط شرم مردن
هــم دنب نیافت آخــــرکــار
هم" گوش بریده" شــد به بازار
مسکیـــن خرک آرزوی دم کرد
نایافته دم دو گــوش گـم کرد"

شاعر: بوالفضول الشعرا

119:

تركه داشته زنشو كتك ميزده بهش ميــــــــــــگن مگه زنت چيكار كرده تركه ميگه اگه ميدونستم چيــــــــــــــكار كرده كه ميكشـــــــــــــــتمش .



--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

يه روز يه نفر مي ره جهنم ، مي بينه همه دارن مي زنن مي رقــــــــــــصن ، مي گه چه خبر شده؟؟؟؟؟
يكي از جهنميا داد مي زنه : پرونده ها گم شده ، پرونده ها گـــــم شده.

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

ترکه تصادف میکنه، ملت علاف میریزن دورش و شروع میکنن نظر کارشناسی دادن.

بالاخره بعد یک مدت افسر راهنمایی میاد، منتها اونقدر ملت هرکدوم واسه خودشون چرت و پرت میفرمودن که صدای افسره به جایی نمیرسیده.

ترکه شاکی میشه، داد میزنه: ساکت..

ساکت...

یلده دیگه اینجا کسی جز سروان حق گوه خوردن نداره.

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

بچه‌اي از پدرس پرسيد: فرق تفنگ و مسلسل چيست؟ پدرش جواب داد: پسرم وقتي من و مادرت حرف مي‌زنيم بيا گوش كن.

اون وقت مي‌فهمي فرقش چيه !

--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
شب چهارشنبه سوري مي‌بينن تركا بيشترين آسيب رو داشتن.

يه آمار مي‌گيرن مي‌فهمن كه اونا آتيش رو بغل ديوار درست مي‌كردن سپس روش مي‌پريدن!!!

--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
فتواي جديد علماي حوزه علميه اگر يك پسر به دختري بگه قربونت برم عزيزم،20 ضربه شلاق داره!! اگر بگه قربونت برم خوشگلم 70 ضربه شلاق داره!! ولي اگر بگه قربونت برم الهي چون در راه خداست هيچ اشکالي ندارد!!!

--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
صندلي سياوش قميشي گم ميشه،
ديگه آواز نمي‌خونه!!
--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
امروز چهار شنبه ست .


حالا برای غافلگیر کردن اموات صلوات!!!

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
یه حلقه ی طلایی اسمتو روش نوشتم.
میخام بدم پاکش کنن ریدی تو سرنوشتم!

------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

120:

دو تا مرغه داشتن با هم صحبت ميكردن، اولي به دومي ميگه: مي بيني دنيا رو ! ديروز تو كيف جوجه ام عكس يه خروس پيدا كردم!

دومي ميگه: اينكه چيزي نيست ، من تو كيفش يه تخم مرغ پيدا كردم!!!!
================================================== =========

به تركه ميگن چرا ترك شدي، ميگه: والا بچه بوديم داشتيم ميرفتيم يه خره ما رو گاز گزفت.

اون موقع هم گه دوا درمون نبود واگير همه رو گرفت!!!

================================================== =========

يه روز رشتيه اكس ميزنه خانومش رو تنها ميبينه ميگه :عجب توهمي!!!

================================================== =========
ترکه از خوشحالی بال در میاره با ضد هوایی میزنندش!!!

================================================== =========

ترکه نوار مداحی گوش میداده میزنه آخرش ببینه شام میدهند یا نه !!!

================================================== =========

121:

اسفنديار مرسي جالب بودن

122:


من ، چاكرت بچرخم!!!! قابل شما رو نداشت

123:

دوستان گلم ادامه بديد داره باحالتر ميشه

124:

ترکه میخواست زیر باران خیس نشه هی جا خالی میده.
=======================================
اصفهانيه نمونه ازمايشگاهيش رو ميبره ازمايشگاه كه ازمايش كنند.فردا ميره جواب بگيره پرستار ميگه :ببخشيد قربان نمونه شما گم شده! اصفهانيه ميگه: دادا ، اينجا هم بخور بخورس!!!

=======================================

وصيت نامه حسين فهميده رو پيدا ميكنن ، توش نوشته : " ماكه رفتيم زير تانك ولي سري بعد برا تانكهاتون بوق بذاريد!!!

=======================================

تركه ميره تو خودش گم ميشه!!!!

=======================================

3 تا تركه مامور پنهان ميشن النان 3 ساله كه هنوز پيدا نشدن!!!!

=======================================

125:

تو ، تو وجودمي..........

تو ، تو خونمي...........

تو، تو جگرمي...........

وقتي رفتم دكتر بهم فرمود :"تو انگل داري!!!!!"

126:

اي خدا Hard دلم Format نما

وز پشيماني دلم راحت نما

جملگي Virusاند اين نا مردانworm

جملگي را Deltree كن اي خدا

Option غم را خدايا On مكن

File اشكم را خدايا Run مكن

Deltree كن شاخه هاي غصه را

سردي و افسردگي را هر سه را

Jumper شادي بيا تا Set كنيم

System اندوه را Reset كنيم

اي خدا حرف دلم با كي زنم

Help ميخواهم كه F1 ميزنم
===========================================
اينم شعري از ته دلم.........................خداييش حرف دل منو ميگه

127:

يكي داشت؛ يكي نداشت پادشاهي سه پسر داشت دوتاش كور بود و يكيش اصلاً چشم نداشت پسرها رفتند پيش پادشاه؛ تعظيم كردند و فرمودند : اي پدر دلمان خيلي گرفته اجازه بده چند روزي بريم شكار و حال و هوايي عوض كنيم
پادشاه اجازه داد پسرها رفتند پيش ميرآخور فرمودند : سه تا اسب خوب و برو بده ما بريم شكار
ميرآخور فرمود : برايشاند تو اصطبل و هر اسبي كه خواستيد ببريد
رفتند ديدند تو اصطبل فقط سه تا اسب هست دوتاش چلاق بود و يكيش اصلاً پا نداشت اسب ها را آوردند بيرون و رفتند به ميرشكار فرمودند : سه تا تفنگ خوب بده ما بريم شكار
ميرشكار فرمود : برايشاند تو اسلحه خانه و هر تفنگي كه مي خواهيد برداريد
پسرها رفتند ديدند سه تا تفنگ تو اسلحه خانه هست دوتاش شكسته بود و يكيش قنداق نداشت اون ها را ورداشتند؛ سوار اسب هاشان شدند و از دروازه اي كه در نداشت رفتند به بياباني كه راه نداشت از كوهي گذشتند كه گردنه نداشت و به كاروانسرايي رسيدند كه ديوار نداشت تو كاروانسرا سه تا ديگ بود دوتاش شكسته بود و سومي اصلاً ته نداشت
همين جور كه مي رفتند سه تا تير و كمان پيدا كردند دوتاش شكسته بود و يكيش اصلاً زه نداشت رسيدند به سه تا آهو و با همان تير و كمان ها اون ها را زدند وقتي رفتند بالاي سرشان, دوتاش مرده بود و يكيش اصلاً جان نداشت آهو ها را بردند تو همان كاروانسرايي كه ديوار نداشت پوستشان را كندند و اون ها را گذاشتند تو همان ديگ هايي كه دوتاش شكسته بود و يكيش ته نداشت زيرشان را آتش كردند؛ هستخوان پخت گوشت اصلاً خبر نداشت
تشنه كه شدند, گشتند دنبال آب سه تا نهر پيدا كردند دوتاش خشك بود؛ يكيش اصلاً آب نداشت از زور تشنگي پوز گذاشتند به نهري كه نم داشت و بنا كردند به مكيدن دوتاشان تركيد؛ يكيشان اصلاً سر از نهر ورنداشت
به شاه اظهار داشتند اين چه شكاري بود كه اين بچه ها رفتند شاه وزيرش را خواست و فرمود : به اجازه چه كسي گذاشتي اين بچه ها برند شكار؟ زود برو تا بلايي سرشان نيامده اون ها را برگردان كه حوصله درد سر ندارم
رفتيم بالا آرد بود؛
اومديم پايين خمير بود؛
قصه ما همين بود
خيلي بي مزه بود نه؟

128:

nدوستان پيشاپيش سال نوتون بر شما و خانواده محترمتون مبارك و پر بركت باشه.............


129:

رايشانا جان سال نو بر شما مبارك .
من در جواب اين متن شما فقط ميتونم بگم

هــــــــــــا! اي كه وفرمودي يعني چه؟

در ضمن كمتر به ما سر ميزني ...چرا؟

خداييش متنهاي شما خيلي باحالند....................اميدوارم شما رو بيشتر تو اين تاپيك زيارت كنيم.


130:

دو تا مرغه داشتن با هم صحبت ميكردن، اولي به دومي ميگه: مي بيني دنيا رو ! ديروز تو كيف جوجه ام عكس يه خروس پيدا كردم!

دومي ميگه: اينكه چيزي نيست ، من تو كيفش يه تخم مرغ پيدا كردم!!!!
================================================== =========

به تركه ميگن چرا ترك شدي، ميگه: والا بچه بوديم داشتيم ميرفتيم يه خره ما رو گاز گزفت.

اون موقع هم گه دوا درمون نبود واگير همه رو گرفت!!!

================================================== =========

يه روز رشتيه اكس ميزنه خانومش رو تنها ميبينه ميگه :عجب توهمي!!!

================================================== =========
ترکه از خوشحالی بال در میاره با ضد هوایی میزنندش!!!

================================================== =========

ترکه نوار مداحی گوش میداده میزنه آخرش ببینه شام میدهند یا نه !!!

================================================== =========

131:

اسفنديار مرسي جالب بودن

132:


من ، چاكرت بچرخم!!!! قابل شما رو نداشت

133:

دوستان گلم ادامه بديد داره باحالتر ميشه

134:

ترکه میخواست زیر باران خیس نشه هی جا خالی میده.
=======================================
اصفهانيه نمونه ازمايشگاهيش رو ميبره ازمايشگاه كه ازمايش كنند.فردا ميره جواب بگيره پرستار ميگه :ببخشيد قربان نمونه شما گم شده! اصفهانيه ميگه: دادا ، اينجا هم بخور بخورس!!!

=======================================

وصيت نامه حسين فهميده رو پيدا ميكنن ، توش نوشته : " ماكه رفتيم زير تانك ولي سري بعد برا تانكهاتون بوق بذاريد!!!

=======================================

تركه ميره تو خودش گم ميشه!!!!

=======================================

3 تا تركه مامور پنهان ميشن النان 3 ساله كه هنوز پيدا نشدن!!!!

=======================================

135:

تو ، تو وجودمي..........

تو ، تو خونمي...........

تو، تو جگرمي...........

وقتي رفتم دكتر بهم فرمود :"تو انگل داري!!!!!"

136:

اي خدا Hard دلم Format نما

وز پشيماني دلم راحت نما

جملگي Virusاند اين نا مردانworm

جملگي را Deltree كن اي خدا

Option غم را خدايا On مكن

File اشكم را خدايا Run مكن

Deltree كن شاخه هاي غصه را

سردي و افسردگي را هر سه را

Jumper شادي بيا تا Set كنيم

System اندوه را Reset كنيم

اي خدا حرف دلم با كي زنم

Help ميخواهم كه F1 ميزنم
===========================================
اينم شعري از ته دلم.........................خداييش حرف دل منو ميگه

137:

يكي داشت؛ يكي نداشت پادشاهي سه پسر داشت دوتاش كور بود و يكيش اصلاً چشم نداشت پسرها رفتند پيش پادشاه؛ تعظيم كردند و فرمودند : اي پدر دلمان خيلي گرفته اجازه بده چند روزي بريم شكار و حال و هوايي عوض كنيم
پادشاه اجازه داد پسرها رفتند پيش ميرآخور فرمودند : سه تا اسب خوب و برو بده ما بريم شكار
ميرآخور فرمود : برايشاند تو اصطبل و هر اسبي كه خواستيد ببريد
رفتند ديدند تو اصطبل فقط سه تا اسب هست دوتاش چلاق بود و يكيش اصلاً پا نداشت اسب ها را آوردند بيرون و رفتند به ميرشكار فرمودند : سه تا تفنگ خوب بده ما بريم شكار
ميرشكار فرمود : برايشاند تو اسلحه خانه و هر تفنگي كه مي خواهيد برداريد
پسرها رفتند ديدند سه تا تفنگ تو اسلحه خانه هست دوتاش شكسته بود و يكيش قنداق نداشت اون ها را ورداشتند؛ سوار اسب هاشان شدند و از دروازه اي كه در نداشت رفتند به بياباني كه راه نداشت از كوهي گذشتند كه گردنه نداشت و به كاروانسرايي رسيدند كه ديوار نداشت تو كاروانسرا سه تا ديگ بود دوتاش شكسته بود و سومي اصلاً ته نداشت
همين جور كه مي رفتند سه تا تير و كمان پيدا كردند دوتاش شكسته بود و يكيش اصلاً زه نداشت رسيدند به سه تا آهو و با همان تير و كمان ها اون ها را زدند وقتي رفتند بالاي سرشان, دوتاش مرده بود و يكيش اصلاً جان نداشت آهو ها را بردند تو همان كاروانسرايي كه ديوار نداشت پوستشان را كندند و اون ها را گذاشتند تو همان ديگ هايي كه دوتاش شكسته بود و يكيش ته نداشت زيرشان را آتش كردند؛ هستخوان پخت گوشت اصلاً خبر نداشت
تشنه كه شدند, گشتند دنبال آب سه تا نهر پيدا كردند دوتاش خشك بود؛ يكيش اصلاً آب نداشت از زور تشنگي پوز گذاشتند به نهري كه نم داشت و بنا كردند به مكيدن دوتاشان تركيد؛ يكيشان اصلاً سر از نهر ورنداشت
به شاه اظهار داشتند اين چه شكاري بود كه اين بچه ها رفتند شاه وزيرش را خواست و فرمود : به اجازه چه كسي گذاشتي اين بچه ها برند شكار؟ زود برو تا بلايي سرشان نيامده اون ها را برگردان كه حوصله درد سر ندارم
رفتيم بالا آرد بود؛
اومديم پايين خمير بود؛
قصه ما همين بود
خيلي بي مزه بود نه؟

138:

nدوستان پيشاپيش سال نوتون بر شما و خانواده محترمتون مبارك و پر بركت باشه.............


139:

رايشانا جان سال نو بر شما مبارك .
من در جواب اين متن شما فقط ميتونم بگم

هــــــــــــا! اي كه وفرمودي يعني چه؟

در ضمن كمتر به ما سر ميزني ...چرا؟

خداييش متنهاي شما خيلي باحالند....................اميدوارم شما رو بيشتر تو اين تاپيك زيارت كنيم.


140:

يك زوج در اوايل 60 سالگي، در يك رستوران كوچيك رمانتيك سي و پنجمين سالگرد ازدواجشان را جشن گرفته بودن.


ناگهان يك پري كوچولوِ قشنگ سر ميزشون ظاهر شد و فرمود:چون شما زوجي اينچنين مثال زدني هستين و درتمام اين مدت به هم وفادارموندين ، هر كدومتون مي تونين يك آرزو بكنين.
خانم فرمود: اووووووووووووووووه ! من مي خوام به همراه همسر عزيزم، دور دنيا سفر كنم.
پري چوب جادوايشانيش رو تكون داد و
اجي مجي لا ترجي
دو تا بليط براي خطوط مسافربري جديد و شيك Qm2در دستش ظاهر شد.
حالا نوبت آقا بود، چند لحظه فكر كرد و فرمود:
خب، اين خيلي رمانتيكه ولي چنين موقعيتي فقط يك بار در زندگي آدم اتفاق مي افته ، بنابراين، خيلي متاسفم عزيزم ولي آرزايشان من اينه كه همسري 30 سال جوانتر از خودم داشته باشم.
خانم و پري واقعا نا اميد شده بودن ولي آرزو، آرزوه ديگه !!!
پري چوب جادايشانيش و چرخوند و.........
اجي مجي لا ترجي
و آقا 92 ساله شد!

پيام اخلاقي اين داستان:
مردها شايد موجودات ناسپاسي باشن ،
ولي پريها................

مونث هستند !!!!!!!

نتيجه اخلاقي براي اقايون:
اگه يه پري جلوتون حاضر شد مواظب ارزوهاتون باشين!

141:

1_داداش اينترنتي كه هر وقت خواستي ازش اكانت مجاني بگيره


2_داداش بزن بهادر تا در مواقع لزوم حال بعضي ها را بگيره


3_داداش خوشتيپ و پولدار تا به دوستاش بگه اين bf منه


4_داداش خر خون تا موقع امتحان براش تقلب بنايشانسه


5_داداش ايشانلا دار كه بره تايشان شمال تايشان ايشانلاش بمونه.


6_داداش ماشين دار تا اون را به موقع سر برنامه برسونه و بگه كه اين راننده ي منه..


142:

دانشجايشان تازه وارد : هالايشان خوش شانس

دانشجايشانان ساكن خوابگاه : جنگجايشانان كوهستان

دانشجویان پرسر و صدا = گروه لیانشانپو

دانشجايشان پزشكي : به خاطر يك مشت دلار

خانواده دانشجايشانان : بينوايان

دانشجايشان مدل رپي : الو، الو، من جوجوام

انتخاب درس افتاده : زخم كهنه

اولين امتحان : جدال با سرنوشت

مراقبين امتحان : سايه عقاب

تقلب : عمليات سري

روز دريافت كارنامه : روز واقعه

اعتراض دانشجو : بايكوت

اعتراض براي كيفيت غذا : مي خواهم زنده بمانم

دانشجايشان اخراجي : مردي كه به زانو در آمد

آينده تحصيل كرده : دست فروش

رئيس دانشگاه : مرد نامرئی

هستاد راهنما : گمشده

دانشجايشاني كه تغيير رشته داده : بازنده

سرايشانس دانشگاه : اتوبوسي بسايشان مرگ

كتابخانه دانشگاه : خانه عنكبوتان

ژتون فروشي : آژانس شيشه اي

علت نيافتن بعضي از دانشجايشانان : رابطه پنهان

التماس براي نمره : اشك كوسه

سوار شدن به اتوبوس : يورش

ترم آخر : بايشان خوش زندگي

تصايشانه حساب : خط پايان

عمر دانشجو : بر باد رفته

مسئول خوابگاه : كاراگاه گجت

ادامه تحصيل تا دكترا : ديدار در هستانبول

143:

هاااااااااااااااااااااا ييييييييييييييييييييييييي كه گوفتي ينيچه

144:

چه داداشهاي باحالي!!!!

خيلي باحالــــــــــــــــــــ ـــــــــــــه!!

145:

از كجا مثلا 100 عدد جوك دريافت كنيم

146:

اگه سربزیر و متفكر و تايشان خودش باشه، ميگن: افسردگي داره‌، روانيه، سيماش قاطيه!

اگه بگو و بخند و شاد و شنگول باشه، ميگن: جلفه، دلقكه، هجوه!

اگه چاق و اضافه وزن داشته باشه، ميگن: شكموئه، پرخوره، مال مفت تور كرده!

اگه لاغر و جمع و جور و ميزون باشه، ميگن: كنسه، نخوره، حمال وارثه!

اگه از حقش دفاع كنه و زير بار زور نره، ميگن: جنجاليه، با همه دعوا داره، خروس جنگيه!

اگه از حقش بگذره و گذشت كنه، ميگن: بي عرضه‌س، حيف نون و دست و پا چلفتيه!

اگه اهل تحقيقات و كتاب باشه، ميگن: اينو، واسه ما شده آقاي مطالعه!

اگه با عيالات متحده‌ش مشكلي نداشته باشه، ميگن: زن ذليله، زن نگرفته، شوهر كرده!

اگه مرد سالار و حرف، حرف خودش باشه، ميگن: انگار كلفت آورده!

اگه دست به جيبش خوب باشه و به امت كمك كنه، ميگن: پول پارو مي‌كنه، اهل بند و بسته!

اگه اهل بريز و بپاش و ولخرجي نباشه، ميگن: پولهاشو انبار مي‌كنه، جون به عزرائيل نمي‌ده!

اگه زبون باز و متملق و چاخان باشه، ميگن: معاشرتيه، فوق‌العاده‌س، دوست داشتنيه!

اگه راست و درست و بي‌كلك باشه، ميگن: هيچي نمي‌شه، به درد لاي جرز مي‌خوره!


147:

یه پیرمرده و یه پیرزنه و یه پسره و یه دختره تو یه کوپه قطار با هم بودن،‌ قطار میره تو تونل و همه جا تاریک میشه،‌ یهو یه صدای ماچ و بعد هم یه صدای کشیده میاد! قطار از تونل میاد بیرون همه نشسته بودن سر جاشون.

پیرزنه با خودش میگه: عجب دختر متین و باحیاییه! با اینکه جوونه و دلش میخواد ولی به کسی راه نمیده، تا یارو بوسیدش گذاشت زیر گوشش! دختره با خودش میگه: عجب پیرزنه نجیبیه! با اینکه سنش بالاست و کسی تحویلش نمیگیره، بازم نمیذاره کسی ازش سوء هستفاده کنه.

پیرمرده هم با خودش میگه:‌ بابا عجب بدبختیه‌ها! یکی دیگه حالش رو میکنه ما کشیده رو مي‌خوریم! پسره هم با خودش میگه: چه حالی میده آدم کف دستش رو ببوسه محکم بزنه تو گوش بغلی!

148:

كامپيوترها به چهار دليل دخترن:
اول اينكه فقط خالقشون از منطق درونشون سر در مياره
دوم اينكه فقط خودشون زبون خودشون رو مي‌فهمن
سوم اينكه اگه يكي پابندشون بشه بايد هرچي پول داره براشون لوازم جانبي بخره
چهارم اينكه يكمي استقامت مي‌كردي يكي بهترش گيرت ميومد
اقا ما اينو كپ زديم ولي از ذكر منبعش معذوريم....................
ديگه نپرسيد چرا...............


149:

درسته

150:

يك زوج در اوايل 60 سالگي، در يك رستوران كوچيك رمانتيك سي و پنجمين سالگرد ازدواجشان را جشن گرفته بودن.


ناگهان يك پري كوچولوِ قشنگ سر ميزشون ظاهر شد و فرمود:چون شما زوجي اينچنين مثال زدني هستين و درتمام اين مدت به هم وفادارموندين ، هر كدومتون مي تونين يك آرزو بكنين.
خانم فرمود: اووووووووووووووووه ! من مي خوام به همراه همسر عزيزم، دور دنيا سفر كنم.
پري چوب جادوايشانيش رو تكون داد و
اجي مجي لا ترجي
دو تا بليط براي خطوط مسافربري جديد و شيك Qm2در دستش ظاهر شد.
حالا نوبت آقا بود، چند لحظه فكر كرد و فرمود:
خب، اين خيلي رمانتيكه ولي چنين موقعيتي فقط يك بار در زندگي آدم اتفاق مي افته ، بنابراين، خيلي متاسفم عزيزم ولي آرزايشان من اينه كه همسري 30 سال جوانتر از خودم داشته باشم.
خانم و پري واقعا نا اميد شده بودن ولي آرزو، آرزوه ديگه !!!
پري چوب جادايشانيش و چرخوند و.........
اجي مجي لا ترجي
و آقا 92 ساله شد!

پيام اخلاقي اين داستان:
مردها شايد موجودات ناسپاسي باشن ،
ولي پريها................

مونث هستند !!!!!!!

نتيجه اخلاقي براي اقايون:
اگه يه پري جلوتون حاضر شد مواظب ارزوهاتون باشين!

151:

1_داداش اينترنتي كه هر وقت خواستي ازش اكانت مجاني بگيره


2_داداش بزن بهادر تا در مواقع لزوم حال بعضي ها را بگيره


3_داداش خوشتيپ و پولدار تا به دوستاش بگه اين bf منه


4_داداش خر خون تا موقع امتحان براش تقلب بنايشانسه


5_داداش ايشانلا دار كه بره تايشان شمال تايشان ايشانلاش بمونه.


6_داداش ماشين دار تا اون را به موقع سر برنامه برسونه و بگه كه اين راننده ي منه..


152:

دانشجايشان تازه وارد : هالايشان خوش شانس

دانشجايشانان ساكن خوابگاه : جنگجايشانان كوهستان

دانشجویان پرسر و صدا = گروه لیانشانپو

دانشجايشان پزشكي : به خاطر يك مشت دلار

خانواده دانشجايشانان : بينوايان

دانشجايشان مدل رپي : الو، الو، من جوجوام

انتخاب درس افتاده : زخم كهنه

اولين امتحان : جدال با سرنوشت

مراقبين امتحان : سايه عقاب

تقلب : عمليات سري

روز دريافت كارنامه : روز واقعه

اعتراض دانشجو : بايكوت

اعتراض براي كيفيت غذا : مي خواهم زنده بمانم

دانشجايشان اخراجي : مردي كه به زانو در آمد

آينده تحصيل كرده : دست فروش

رئيس دانشگاه : مرد نامرئی

هستاد راهنما : گمشده

دانشجايشاني كه تغيير رشته داده : بازنده

سرايشانس دانشگاه : اتوبوسي بسايشان مرگ

كتابخانه دانشگاه : خانه عنكبوتان

ژتون فروشي : آژانس شيشه اي

علت نيافتن بعضي از دانشجايشانان : رابطه پنهان

التماس براي نمره : اشك كوسه

سوار شدن به اتوبوس : يورش

ترم آخر : بايشان خوش زندگي

تصايشانه حساب : خط پايان

عمر دانشجو : بر باد رفته

مسئول خوابگاه : كاراگاه گجت

ادامه تحصيل تا دكترا : ديدار در هستانبول

153:

هاااااااااااااااااااااا ييييييييييييييييييييييييي كه گوفتي ينيچه

154:

چه داداشهاي باحالي!!!!

خيلي باحالــــــــــــــــــــ ـــــــــــــه!!

155:

از كجا مثلا 100 عدد جوك دريافت كنيم

156:

اگه سربزیر و متفكر و تايشان خودش باشه، ميگن: افسردگي داره‌، روانيه، سيماش قاطيه!

اگه بگو و بخند و شاد و شنگول باشه، ميگن: جلفه، دلقكه، هجوه!

اگه چاق و اضافه وزن داشته باشه، ميگن: شكموئه، پرخوره، مال مفت تور كرده!

اگه لاغر و جمع و جور و ميزون باشه، ميگن: كنسه، نخوره، حمال وارثه!

اگه از حقش دفاع كنه و زير بار زور نره، ميگن: جنجاليه، با همه دعوا داره، خروس جنگيه!

اگه از حقش بگذره و گذشت كنه، ميگن: بي عرضه‌س، حيف نون و دست و پا چلفتيه!

اگه اهل تحقيقات و كتاب باشه، ميگن: اينو، واسه ما شده آقاي مطالعه!

اگه با عيالات متحده‌ش مشكلي نداشته باشه، ميگن: زن ذليله، زن نگرفته، شوهر كرده!

اگه مرد سالار و حرف، حرف خودش باشه، ميگن: انگار كلفت آورده!

اگه دست به جيبش خوب باشه و به امت كمك كنه، ميگن: پول پارو مي‌كنه، اهل بند و بسته!

اگه اهل بريز و بپاش و ولخرجي نباشه، ميگن: پولهاشو انبار مي‌كنه، جون به عزرائيل نمي‌ده!

اگه زبون باز و متملق و چاخان باشه، ميگن: معاشرتيه، فوق‌العاده‌س، دوست داشتنيه!

اگه راست و درست و بي‌كلك باشه، ميگن: هيچي نمي‌شه، به درد لاي جرز مي‌خوره!


157:

یه پیرمرده و یه پیرزنه و یه پسره و یه دختره تو یه کوپه قطار با هم بودن،‌ قطار میره تو تونل و همه جا تاریک میشه،‌ یهو یه صدای ماچ و بعد هم یه صدای کشیده میاد! قطار از تونل میاد بیرون همه نشسته بودن سر جاشون.

پیرزنه با خودش میگه: عجب دختر متین و باحیاییه! با اینکه جوونه و دلش میخواد ولی به کسی راه نمیده، تا یارو بوسیدش گذاشت زیر گوشش! دختره با خودش میگه: عجب پیرزنه نجیبیه! با اینکه سنش بالاست و کسی تحویلش نمیگیره، بازم نمیذاره کسی ازش سوء هستفاده کنه.

پیرمرده هم با خودش میگه:‌ بابا عجب بدبختیه‌ها! یکی دیگه حالش رو میکنه ما کشیده رو مي‌خوریم! پسره هم با خودش میگه: چه حالی میده آدم کف دستش رو ببوسه محکم بزنه تو گوش بغلی!

158:

كامپيوترها به چهار دليل دخترن:
اول اينكه فقط خالقشون از منطق درونشون سر در مياره
دوم اينكه فقط خودشون زبون خودشون رو مي‌فهمن
سوم اينكه اگه يكي پابندشون بشه بايد هرچي پول داره براشون لوازم جانبي بخره
چهارم اينكه يكمي استقامت مي‌كردي يكي بهترش گيرت ميومد
اقا ما اينو كپ زديم ولي از ذكر منبعش معذوريم....................
ديگه نپرسيد چرا...............


159:

درسته

160:

مرسي خيلي با حال بود

161:

ايول.........زدي رو دست ما......


162:

بي تو اونلاين شبي باز از اون روم گذشتم همه تن چشم شدم دنبال آيدي تو گشتم
شوق ديدار تو لبريز شد از کيس وجودم شدم اون يوزر ديوانه که بودم
وسط صفحه دسکتاپ روم ياد تو درخشيد
دينگ صد پنجره پيچيد شکلکي زرد بخنديد
يادم آمد که شبي با هم از اون چت گذشتيم
روم گشوديم و در اون پي ام دلخواسته گشتيم
لحظه اي بي خط و پيغام نشستيم
تو و ياهو و دينگ و دنگ همه دلداده به يک تالک بدآهنگ
ايشانندوز و هارد و مادربرد ديوونه


163:

آينده:
يـك زن تــا وقتيكه ازدواج نكرده نگران آينده هست.

يك مردتا وقتيـكـه ازدواج نـــكرده هــــرگز نگران آينده نخواهد بود

موفقيت:
يــك مرد موفق كسي هست كه بيشتر از اونچه هـمــسرش خرج ميكند درآمد داشته باشد.

يك زن موفق كسي هست كه بتواند چنين مردي را پيدا كند.



ازدواج:
يك زن به اميد اينكه شوهرش تغيير كند با او ازدواج ميكند، ولي تغيير نميكند.

يك مــرد به اين اميد با همسرش ازدواج ميكند كه تغيير نكند، ولي تغيير ميكند

فرزند:
يك زن همه چيز را در مورد فرزندش مي داند: قرارهاي دكتر، مسابقات فوتبال، دوستان نزديك و صميمي، قرارهاي رمانتيك، غذاهاي مورد علاقه، اسرار، آرزوها و رايشاناها.

يك مرد بطور سربسته و مبهم فقط ميداند برخي افراد كم سن و سال هم در خانه زندگي ميكنند

حمام:
يك مرد حداكثر 6 قلم جنس در حمام خود داد - مسواك، خمير دندان، خمير اصلاح، خود تراش، يك قالب صابون و يك حوله.

در حمام متعلق به يك زن معمولي بطور متوسط 437 قلم جنس وجود دارد.

يك مرد قادر نخواهد بود اغلب اين اقلام را شناسايي كند.



خواروبار:
يك زن ليستي از جنسهاي مورد نيازش را تهيه نموده و براي خريدن اونها به فروشگاه ميرود.

يك مرد اونقدر استقامت ميكند تا محتايشانات يخچال ته بكشد و سيب زميني ها جوانه بزنند.

اونگاه بسراغ خريد ميرود.

او هر چيزي را كه خوب بنظر برسر مي خرد.



بيرون رفتن:
وقتي مردي ميگايشاند كه براي بيرون رفتن حاضر هست، يعني براي بيرون رفتن حاظر هست.


وقتي زني ميگايشاند كه براي بيرون رفتن حاضر هست، يعني 4 ساعت بعد وقتي آرايشش تمام شد، آماده خواهد بود

اسامي مستعار:
اگر سارا، نازنين، عسل و رايشانا با هم بيرون بروند، همديگر را سارا، نازنين، عسل و رايشانا صدا خواهند زند.

اگر بابك، سامان، آرش و مهرداد با هم بيرون بروند، همديگر را گودزيلا، بادام زميني، تانكر و لاك پشت صدا خواهند زد

بگو مگوها:
حرف آخر را در جر و بحث ها زنان ميزنند.

هر چيزي كه يك مرد سپس اون بگايشاند، شروع يك بگو مگايشان ديگر خواهد بود

164:

يک دختر در حمام....
ساعت 4 سپس ظهر!!
1- لباساشو در میاره رنگ روشن ها رو تو یک سبد و تیره ها رو تو یکی دیگه میگذاره
2- در حموم رو از تو قفل میکنه و جلو آیینه می ایسته و شکمش رو که تمام مدت داده بود تو میده بیرون و شروع میکنه به غرغر و ایراد گرفتن از نقطه نقطه بدنش.
3- در کمد رو باز میکنه انواع شامپو و صابون معطر مخصوص پوست صورت،مو،بدن،کف پا و ....رو بیرون میاره و می چینه لب وان.
4- موهاش رو با شامپوی نارگیلی تقویت میکنه ، پر پشت نماينده،براق نماينده و ....

میشوره و هفده دقیقه ماساژ میده.
5- یک بار دیگه با همون شامپو موهاشو میشوره.
6- نرم نماينده معطر پرتقالی رو به موهاش میماله تا 60 میشماره .
7- سی و پنچ دقیقه زیر دوش می مونه.خوب آخه باید خیالش راحت بشه که تمام موا شیمیایی از موهاش پاک شده.وگرنه سپس حموم موها وز میکنه.
8- خمیر ریش داداشی رو کش میره و شیش کیلو خالی میکنه رو ساق پا و دست و پشت لب .

بعد یه تیغ بر میداره و یا علی.آی!!!!!!!
9- موهاش رو خسابی می چلونه،حوله رو مثل عمامه می پیچه دور سرش .تو آیینه خودشو ورانداز میکنه.از اینکه در اثر کشش حوله چشم و ابروش کشیده شده ، احساس خوشکلی می کنه و یه ماچ گنده واسه عکس خودش تو آیینه میفرسته.
10- خوشحالیش زیاد دوام نمیاره .

چون یه جوش سر سیاه بی اجازه نوک دماغش سبز شده .
11- تمام نقاط بدنش رو معاینه میکنه و با ناخن و موچین میره به چنگ جوشها و موهای زاید بی تربیت.
12- حولش رو می پوشه و میره به اتاقش .

تمام بدنش رو با لوسیون چرب میکنه.
13- چهل بار پوشش می پوشه و در می یاره تا انتخاب کنه.
14- 48 دقیقه پشت میز توالت می شینه و آرایش میکنه.
ساعت 8 شب

.....................

یک پسر در حمام....


ساعت 4 سپس ظهر!!


1-همون طور که رو تخت نشسته ،لبساشو میکنه،هر کدوم رو پرت میکنه یه گوشه اتاق.


2-نیم وجب حوله رو میگیره دور باسنش و میره به سمت حموم.


3-می ایسته جلوی آیینه .

شکمش رو میده تو،بازو میگیره،فیگور راست ، نیم ساعت قربون صدقه خودش میره ، قد وبالا رو ببین چه کرده ، لای لای لالای لای (مامان جونش هم از تو آشپزخونه تایید میکنه.)


4-زیر بغلش رو بو میکنه و رنگ چهرش بر میگرده .

سبز،آبی،بنفش....


5-در کمد شامپو رو باز نمیکنه چون اصلا توش چیزی نداره.


6-با قالب صابون سبزش زیر بغلاشو کف مالی میکنه.یه عالمه مو می چسبه به صابون.


7-با همون صابون صورت و مو و بدنش رو هم میشوره.


8-نرم نماينده مو؟؟؟ برو بابا


9-زیر دوش ***** به خاطر اکو شدن صداش تو حموم کرکر میخنده.


10-دو دقیقه بعد دوباره میزنه زیر خنده ، آخه این دفعه بوش رسیده به دماغش!


11-از زیر دوش میاد بیرون و یکهو می بینه یادش رفته بود در حموم رو ببنده .

و همه فرش و کف خونه خیس شده.( بی خیال ....

مامانخشک میکنه)


12-حوله فسقلیش رو می پیچه دور باسنش و همون طور خیس خیس میره تو اتاق.


13-حوله خیس رو پرت میکنه رو تخت و 2 دقیقه ای پوشش می پوشه .


ساعت 4:15 سپس ظهر

165:

يه روز چندتا جوون جمع مي شن ! ماشين باباهه رو دو در مي نماين مي گن بزنيم بريم شمال !

سوار ماشين مي شن پسره هستارت مي زنه رفيق مي گه :

بزن بريم به سرعت برق و باد بزن بريم از اينجا !

بزن بريم عشق و داد و بيداد بزن بريم از اينجا !

همينطوري داشتن مي رفتن يکي از بچه ها عقب ناراحت نشسته بود يکي از بچه ها بهش مي گه : چته ؟ ناراحتي چرا ؟ مي گه : بابا منو برداشتين اوردين اونجا نامزد داشتم ، دوستش داشتم عاشقش بودم :

دوباره عشق دوباره گوشه گيرم

همينو بس دوباره سر بزيرم
نميشه پنهون بشم دست دلم رو شده



بد رفيقش بر مي گرده مي گه اي بابا عشق کدومه :

تو اين دنياي ديوونه کسي عاشق نمي مونه

ببين ساختن چه قدر سخته ولي ايشانروني آســــونــــه !

همين جور داشتن مي رفتن يه دفه تصادف مي نماين

يارو راننده پياده مي شه خيلي عصباني مي گه :

ديوونه ديوونه | ديوونه ديوونه

ديوونه شو ديوونه !

ديوونه ديوونه | ديوونه ديوونه

ديوونه شو ديوونه ديوونه ديوونه !!!

بعد دعواشون مي شه زنگ مي زنند پليس مياد

پليسه به بچه ها مي گه : بابا شما مقصرين حالا دارين دعوا هم مي نماييد ...

بچه ها مي گن بابا ما که کاري نکرديم

پليسه بر مي گرده مي گه :

شهر و به هم ريختي ديگه چـي مي خواي !
خلاصه بچه ها پشيمون مي شن مي گن بياين بر گرديم اين کارا آخر عاقبت نداره ...

يکي از بچه ها مي گه من اصلا زنگ مي زنم خونه رديفش مي نمايم !

زنگ مي زنه خونه مادرش گوشي رو بر مي داره مي گه : بفرماييد

پسره مي گه :

مــــنو ببـــــــخش منــــــو ببـــــــخش

مــــنو ببـــــــخش

مي خوام که با تو باشم نمي تونم جدا شم !

بعد مادرش مي گه : اين چه حرفيه پسرم ؟ :

تو عزيز دلمي | تو عزيز دلمي

تو عزيز دلمي | تو عزيز دلمي ..

166:

به جانت نگارا كه داري وفا

نگارا وفا كن به دل بي جفا

كه داري به دل خوشترا مرمرا

وفا بي جفا مرمرا خوشترا


افقي و عمودي بخوانيد

167:


168:


169:

آموزش بچه داري و شستن ظرف
هرگز

170:

مرسي خيلي با حال بود

171:

ايول.........زدي رو دست ما......


172:

بي تو اونلاين شبي باز از اون روم گذشتم همه تن چشم شدم دنبال آيدي تو گشتم
شوق ديدار تو لبريز شد از کيس وجودم شدم اون يوزر ديوانه که بودم
وسط صفحه دسکتاپ روم ياد تو درخشيد
دينگ صد پنجره پيچيد شکلکي زرد بخنديد
يادم آمد که شبي با هم از اون چت گذشتيم
روم گشوديم و در اون پي ام دلخواسته گشتيم
لحظه اي بي خط و پيغام نشستيم
تو و ياهو و دينگ و دنگ همه دلداده به يک تالک بدآهنگ
ايشانندوز و هارد و مادربرد ديوونه


173:

آينده:
يـك زن تــا وقتيكه ازدواج نكرده نگران آينده هست.

يك مردتا وقتيـكـه ازدواج نـــكرده هــــرگز نگران آينده نخواهد بود

موفقيت:
يــك مرد موفق كسي هست كه بيشتر از اونچه هـمــسرش خرج ميكند درآمد داشته باشد.

يك زن موفق كسي هست كه بتواند چنين مردي را پيدا كند.



ازدواج:
يك زن به اميد اينكه شوهرش تغيير كند با او ازدواج ميكند، ولي تغيير نميكند.

يك مــرد به اين اميد با همسرش ازدواج ميكند كه تغيير نكند، ولي تغيير ميكند

فرزند:
يك زن همه چيز را در مورد فرزندش مي داند: قرارهاي دكتر، مسابقات فوتبال، دوستان نزديك و صميمي، قرارهاي رمانتيك، غذاهاي مورد علاقه، اسرار، آرزوها و رايشاناها.

يك مرد بطور سربسته و مبهم فقط ميداند برخي افراد كم سن و سال هم در خانه زندگي ميكنند

حمام:
يك مرد حداكثر 6 قلم جنس در حمام خود داد - مسواك، خمير دندان، خمير اصلاح، خود تراش، يك قالب صابون و يك حوله.

در حمام متعلق به يك زن معمولي بطور متوسط 437 قلم جنس وجود دارد.

يك مرد قادر نخواهد بود اغلب اين اقلام را شناسايي كند.



خواروبار:
يك زن ليستي از جنسهاي مورد نيازش را تهيه نموده و براي خريدن اونها به فروشگاه ميرود.

يك مرد اونقدر استقامت ميكند تا محتايشانات يخچال ته بكشد و سيب زميني ها جوانه بزنند.

اونگاه بسراغ خريد ميرود.

او هر چيزي را كه خوب بنظر برسر مي خرد.



بيرون رفتن:
وقتي مردي ميگايشاند كه براي بيرون رفتن حاضر هست، يعني براي بيرون رفتن حاظر هست.


وقتي زني ميگايشاند كه براي بيرون رفتن حاضر هست، يعني 4 ساعت بعد وقتي آرايشش تمام شد، آماده خواهد بود

اسامي مستعار:
اگر سارا، نازنين، عسل و رايشانا با هم بيرون بروند، همديگر را سارا، نازنين، عسل و رايشانا صدا خواهند زند.

اگر بابك، سامان، آرش و مهرداد با هم بيرون بروند، همديگر را گودزيلا، بادام زميني، تانكر و لاك پشت صدا خواهند زد

بگو مگوها:
حرف آخر را در جر و بحث ها زنان ميزنند.

هر چيزي كه يك مرد سپس اون بگايشاند، شروع يك بگو مگايشان ديگر خواهد بود

174:

يک دختر در حمام....
ساعت 4 سپس ظهر!!
1- لباساشو در میاره رنگ روشن ها رو تو یک سبد و تیره ها رو تو یکی دیگه میگذاره
2- در حموم رو از تو قفل میکنه و جلو آیینه می ایسته و شکمش رو که تمام مدت داده بود تو میده بیرون و شروع میکنه به غرغر و ایراد گرفتن از نقطه نقطه بدنش.
3- در کمد رو باز میکنه انواع شامپو و صابون معطر مخصوص پوست صورت،مو،بدن،کف پا و ....رو بیرون میاره و می چینه لب وان.
4- موهاش رو با شامپوی نارگیلی تقویت میکنه ، پر پشت نماينده،براق نماينده و ....

میشوره و هفده دقیقه ماساژ میده.
5- یک بار دیگه با همون شامپو موهاشو میشوره.
6- نرم نماينده معطر پرتقالی رو به موهاش میماله تا 60 میشماره .
7- سی و پنچ دقیقه زیر دوش می مونه.خوب آخه باید خیالش راحت بشه که تمام موا شیمیایی از موهاش پاک شده.وگرنه سپس حموم موها وز میکنه.
8- خمیر ریش داداشی رو کش میره و شیش کیلو خالی میکنه رو ساق پا و دست و پشت لب .

بعد یه تیغ بر میداره و یا علی.آی!!!!!!!
9- موهاش رو خسابی می چلونه،حوله رو مثل عمامه می پیچه دور سرش .تو آیینه خودشو ورانداز میکنه.از اینکه در اثر کشش حوله چشم و ابروش کشیده شده ، احساس خوشکلی می کنه و یه ماچ گنده واسه عکس خودش تو آیینه میفرسته.
10- خوشحالیش زیاد دوام نمیاره .

چون یه جوش سر سیاه بی اجازه نوک دماغش سبز شده .
11- تمام نقاط بدنش رو معاینه میکنه و با ناخن و موچین میره به چنگ جوشها و موهای زاید بی تربیت.
12- حولش رو می پوشه و میره به اتاقش .

تمام بدنش رو با لوسیون چرب میکنه.
13- چهل بار پوشش می پوشه و در می یاره تا انتخاب کنه.
14- 48 دقیقه پشت میز توالت می شینه و آرایش میکنه.
ساعت 8 شب

.....................

یک پسر در حمام....


ساعت 4 سپس ظهر!!


1-همون طور که رو تخت نشسته ،لبساشو میکنه،هر کدوم رو پرت میکنه یه گوشه اتاق.


2-نیم وجب حوله رو میگیره دور باسنش و میره به سمت حموم.


3-می ایسته جلوی آیینه .

شکمش رو میده تو،بازو میگیره،فیگور راست ، نیم ساعت قربون صدقه خودش میره ، قد وبالا رو ببین چه کرده ، لای لای لالای لای (مامان جونش هم از تو آشپزخونه تایید میکنه.)


4-زیر بغلش رو بو میکنه و رنگ چهرش بر میگرده .

سبز،آبی،بنفش....


5-در کمد شامپو رو باز نمیکنه چون اصلا توش چیزی نداره.


6-با قالب صابون سبزش زیر بغلاشو کف مالی میکنه.یه عالمه مو می چسبه به صابون.


7-با همون صابون صورت و مو و بدنش رو هم میشوره.


8-نرم نماينده مو؟؟؟ برو بابا


9-زیر دوش ***** به خاطر اکو شدن صداش تو حموم کرکر میخنده.


10-دو دقیقه بعد دوباره میزنه زیر خنده ، آخه این دفعه بوش رسیده به دماغش!


11-از زیر دوش میاد بیرون و یکهو می بینه یادش رفته بود در حموم رو ببنده .

و همه فرش و کف خونه خیس شده.( بی خیال ....

مامانخشک میکنه)


12-حوله فسقلیش رو می پیچه دور باسنش و همون طور خیس خیس میره تو اتاق.


13-حوله خیس رو پرت میکنه رو تخت و 2 دقیقه ای پوشش می پوشه .


ساعت 4:15 سپس ظهر

175:

يه روز چندتا جوون جمع مي شن ! ماشين باباهه رو دو در مي نماين مي گن بزنيم بريم شمال !

سوار ماشين مي شن پسره هستارت مي زنه رفيق مي گه :

بزن بريم به سرعت برق و باد بزن بريم از اينجا !

بزن بريم عشق و داد و بيداد بزن بريم از اينجا !

همينطوري داشتن مي رفتن يکي از بچه ها عقب ناراحت نشسته بود يکي از بچه ها بهش مي گه : چته ؟ ناراحتي چرا ؟ مي گه : بابا منو برداشتين اوردين اونجا نامزد داشتم ، دوستش داشتم عاشقش بودم :

دوباره عشق دوباره گوشه گيرم

همينو بس دوباره سر بزيرم
نميشه پنهون بشم دست دلم رو شده



بد رفيقش بر مي گرده مي گه اي بابا عشق کدومه :

تو اين دنياي ديوونه کسي عاشق نمي مونه

ببين ساختن چه قدر سخته ولي ايشانروني آســــونــــه !

همين جور داشتن مي رفتن يه دفه تصادف مي نماين

يارو راننده پياده مي شه خيلي عصباني مي گه :

ديوونه ديوونه | ديوونه ديوونه

ديوونه شو ديوونه !

ديوونه ديوونه | ديوونه ديوونه

ديوونه شو ديوونه ديوونه ديوونه !!!

بعد دعواشون مي شه زنگ مي زنند پليس مياد

پليسه به بچه ها مي گه : بابا شما مقصرين حالا دارين دعوا هم مي نماييد ...

بچه ها مي گن بابا ما که کاري نکرديم

پليسه بر مي گرده مي گه :

شهر و به هم ريختي ديگه چـي مي خواي !
خلاصه بچه ها پشيمون مي شن مي گن بياين بر گرديم اين کارا آخر عاقبت نداره ...

يکي از بچه ها مي گه من اصلا زنگ مي زنم خونه رديفش مي نمايم !

زنگ مي زنه خونه مادرش گوشي رو بر مي داره مي گه : بفرماييد

پسره مي گه :

مــــنو ببـــــــخش منــــــو ببـــــــخش

مــــنو ببـــــــخش

مي خوام که با تو باشم نمي تونم جدا شم !

بعد مادرش مي گه : اين چه حرفيه پسرم ؟ :

تو عزيز دلمي | تو عزيز دلمي

تو عزيز دلمي | تو عزيز دلمي ..

176:

به جانت نگارا كه داري وفا

نگارا وفا كن به دل بي جفا

كه داري به دل خوشترا مرمرا

وفا بي جفا مرمرا خوشترا


افقي و عمودي بخوانيد

177:


178:


179:

آموزش بچه داري و شستن ظرف
هرگز

180:

خیلی باحال بود....به عنوان یک منصوریسم خوشم اومد

181:

يه روز صبح يه مريض به دكتر جراح مراجعه ميكنه و از كمر درد شديد شكايت ميكنه.
دكتره سپس معاينه ازش ميپرسه «خب، بگو ببينم واسه چي كمر درد شدي؟»
مريض جواب ميده: «محض اطلاعتون بايد بگم كه من براي يك كلوپ شبانه كار ميكنم.

امروز صبح زودتر به خونه‌م رفتم و وقتي وارد آپارتمانم شدم، يه صداهايي از اتاق خواب شنيدم! وقتي وارد اتاق شدم، فهميدم كه يكي با همسرم بوده!! در بالكن هم باز بود.

من سريع دايشاندم طرف بالكن، ولي كسي را اونجا نديدم.

وقتي پايين را نگاه كردم، يه مرد را ديدم كه مي‌دايشاند و در همان حال داشت پوشش مي‌پوشيد.

من يخچال را كه رايشان بالكن بود گرفتم و پرتاب كردم به طرف اون!! دليل كمر دردم هم همين بلند كردن يخچاله.»

مريض بعدي، به نظر ميرسيد كه تصادف بدي با يك ماشين داشته.
دكتر بهش ميگه «مريض قبليِ من بد حال به نظر ميرسيد، ولي مثل اينكه حال شما خيلي بدتره! بگو ببينم چه اتفاقي برات افتاده؟»
مريض جواب ميده: «بايد بدونيد كه من تا حالا بيكار بودم و امروز اولين روز كار جديدم بود.

ولي من فراموش كرده بودم كه ساعت را كوك كنم و براي همين هم نزديك بود دير كنم.

من سريع از خونه زدم بيرون و در همون حال هم داشتم لباس‌هام را مي‌پوشيدم، شما باور نمي‌كنيد؛ ولي يهو يه يخچال از بالا افتاد رايشان سر من!»

وقتي مريض سوم مياد به نظر ميرسه كه حالش از دو مريض قبلي وخيم‌تره.
دكتره در حالي كه شوكه شده بوده دوباره ميپرسه «از كدوم جهنمي فرار كردي.....!!!!»

«خب، راستش من بالاي يه يخچال نشسته بودم كه يهو يه نفر اون را از طبقهء سوم پرتاب كرد پايين...»

182:

مگر به شهر ما،
قسم شما را به خدا
جنون عاشقی تماشا دارد؟
بسوزد اونکه هست و حاشا دارد...



همیشه از این و اون می‌شنیدم که خیلی خوش‌تیپ هستم و نگران بودم پام برسه به فرودگاه تورنتو، بریزند سرم و من نتوانم اونجور که خودم می‌خوام انتخاب کنم.

اما نمی‌دونم چی شد که هیچکس منو ندید، راستشو بخواهید کلی تو ذوقم خورد.

اینهم شد خارج؟!!! OK؟!!

مدیر کارگزینی یک شرکت بودم.

وضعیتم بد نبود.

فقط یک عیب کوچک داشتم...دلم برای کانادا پر می‌زد.

هر دختری سر راهم سبز می‌شد، از اینکه می‌دیدم چشم آبی نیست، موهاش بلوند نیست و بدتر از همه انگلیسی حرف نمی‌زنه، پاک حالم گرفته می‌شد.

خانواده‌ام هر کاری می‌کرد این عشق از سرم بپره مگه می‌شد!! هرکس ازم می‌پرسید آخه چی کم داری، می‌فرمودم شماها نمی‌دونید.

من دنبال مفهوم زندگی هستم، اونهم فقط توی کاناداست.


بالاخره راهشو پیدا کردم و سپس یکسال دوندگی، ویزامو دادند.

دیگه قابل وصف نیست.

اولاً نفهمیدم تا خونه چه جوری رفتم تا خبر این فتح و ظفر را به اهالی منزل برسونم و سپس شدت ذوق غش کردم افتادم وسط اتاق.

ظرف 24 ساعت همه فامیل و محله مطلع شدند که بنده به آرزویم رسیدم.

تلفن‌ها سرازیر شد.

اما شما که بهتر می‌دونید، من اصلاً موقعيت نداشتم جواب بدم.

اولین کاری که کردم دیگه سرکار نرفتم.

بعد یک لیست نوشتم.

شوخی نبود می‌خواستم برم کانادا.

با همین لباس‌ها که نمیشد، پای آبروی کشورم وسط بود.

اینو نه تنها به خودم، بلکه به همه مغازه‌دارهایی که ازشون خرید می‌کردم می‌فرمودم.

اولاً بدونند من دارم میرم خارج دلشون بسوزه، دوماً بدونند ما کسانی که می‌ریم خارج، خیلی پابند آبرو و حفظ کلاس کشورمون هستیم.
خوب یادمه برای خرید کت و شلواری که برنامه بود توی راه بپوشم، یک هفته گشتم و 50 دفعه اون را امتحان کردم و برای کراواتی که باهاش ست بشه، 20 جا سر زدم و بالاخره به قول مادرم شدم یک شاهزاده و سریع یک عکس تمام قد گرفتم که مادر اونو بزرگ کنه و سپس رفتنم قاب کنه و به دیوار بزنه، بعد هم، روزی 2 بار پاش بشینه و گریه کنه.

سپس اون، شروع کردم به تمرین زبان.

به مادر فرمودم هیچ چاره‌ای نیست باید از الان شروع کنم که زبونم وا شه و مادر فرمود: «الهی قربون هوشت برم.»
از فردا تا صدام می‌کرد می‌فرمودم OK و خوب همین نشون می‌داد دیگه زبونم داره وا میشه و وقتی برسم کانادا هیچ مشکلی ندارم.

اسمم رو هم گذاشتم «اسی» که کسی اونور دنیا برش سخت نباشه صدام کنه اسکندر.

به همه فرمودم از همین الان منو اسی صدا کنن که گوشم عادت کنه.


خانواده‌ام هم، برام یک مهمانی مفصل گرفت و همه را دعوت کردند و من به همه افتخار دادم که باهام عکس بگیرند که یادگاری داشته باشند و تقریباً به همه می‌فرمودم «هنوز نمی‌دونم خوشحالم یا نه».
جاتون خالی، گاهی هم یک ژست غم‌آلود به خودم می‌‌گرفتم، اما از شما چه پنهون ته دلم عروسی بود.

سرتون رو درد نیارم، روز وداع رسید و من با چوب اسکی‌هایی که در دستم بود (چون معتقد بودم برسم اونجا، دیگه موقعيت ندارم برم چوب اسکی بخرم)، چمدانهای ضد ضربه‌ام را که توسط ماشین آخر مدل عمویم حمل می‌شد، تماشا می‌کردم.

در میان اشک و آه و زاری همه و زیر بارش فلاش‌های دوربین، از ایران خارج شدم و مدام توی فرودگاه می‌شنیدم که من یک تکه جواهر هستم و باید مراقب باشم اونجا منو ندزدند.


الان 9 ماهه اینجا هستم.

پولهایم خیلی زود تمام شد.

نمیدونم چه ایرادی دارم که هرجا می‌رم سر کار، بیرونم می‌نمايند.

دیگه موقعيتی نشد که اون کت و شلوارها را بپوشم و چوب اسکی‌هام فعلاً گوشه اتاقه.

مادر و پدر فکر می‌نمايند من دارم سخت درس می‌خونم و هنوز نگرانند که دخترهای چشم آبی منو بدزدند.

توی این 9 ماهه هنوز کسی منو نگاه نکرده، درسی هم نخوندم.

چون در حقیقت از اول هم به زور درس می‌خوندم.


خواستم براتون نامه بدم بگم اگر از دوست و آشناهاتون کسی توی ایران وضعش خوبه و هوس کرده بیاد اینور دنیا، اولاً بدونه همون Ok رو یاد بگیره کلی اینجا جلو می‌افته و بعد هم یه تماسی با من بگیره بهش بگم از کجا بره کت و شلوار بخره که وقتش مثل من هدر نره.
کوچیک شما اسی

183:

مصرع اول از خيام بقيه از خودم:

«ای دوست غم جهان بیهوده مخور»// از ظرف کسی شربت و پالود مخور
از موسسه مالي تو بهر مسکنت وام مگیر // پولی که به بهره گشته آلوده مخور

« ای دوست حقیقت شنو از من سخنی»// هرگز تو مگو راز دل خود به زنی
اونیز بگوید به زن همسایه// گردند همه خبربه چشمک زدنی

«گویند مرا که دوزخی باشد مست»// آتش بزنند برسروگردن و دست
در آتش هجر تو بسوزم شب و روز// گویی که جهنم منم اینجا هست

بيت اول از خيام بيت دوم از من:
«گویند بهشت و حورعین خواهد بود»// «اونجا می ناب و انگبین خواهد بود»
دانم که زشانس و بخت و اقبال کجم// فردوس منم مثل زمین خواهد بود

184:

تلفن: شرط لازم و کافی برای شروع ، ثبوت و گسترش یک رابطه عاشقانه .

در گذشته برای تشخیص صداقت طرف هم کاربرد داشت اما با این سیستم مسخره آی دی کالر و افتادن شماره ، دیگر به درد این کار نمی خورد.

نوع همراهشم که دیگه معرکه هست! آخر حریم خصوصی و آره و اینا! معمولاً تن صدای عشاق در پشت خط کمی خشدار می شود البته این اشکال مربوط به مخابرات هست ، این گونه تماس های تلفنی معمولاً طولانی هستند.

شما فکرش را بکنید دو نفر دارند آخرته دورنمای آینده خودشان را برای هم ترسیم می نمايند!

همکلاسی: یک تصادف تاریخی .

در این مورد ساوقت کنکوری ها نقش واسطه را ایفا می کند.

عشقی چند منظوره که در تقلب ها و ورقه عوض کردن سر جلسه امتحان هم کاربرد بسزایی دارد.

می تواند کلی هم بانی خیر شود برای بچه های دیگر !سر کلاس معمولاً عشاق جوری می نشینند که امتداد نگاهشان از هم عبور کند : در این جور مواقع هستاد هم اون دورها در یک گراند تصویر مشغول فعل و انفعالی نامعلوم هست .

حضرت عشق در این جور مواقع ابتدا به صورت جزوه و نمونه سوال و بعد ها در قالب های مختلف مخابراتی و مراسلاتی ظاهر می شود!

هدیه: بروز عینی ماکزیمم عشق دو کبوتر.

وسیله ای که با اون عاشق فریاد می زند :" دلم فقط تورو می خواد." نوع اون از عروسک های خرسی و مرغی و اردکی گرفته تا سند آپارتمان متغیر هست.



اتومبیل: وسیله ای برای آزاد شدن انرژی جنبشی ، عامل جاری شدن سیل عشق در بزگراه ها ، لای کشیدن در اتوبان برای نشادن داندن دست فرمان به طرف به همراه آهنگ" ما دو بال پرواز مرغ عشقیم پر کشیدیم تا اوج آسمونا" بسیارمؤثر هست.

نوع ماشین هم بستگی به توانایی مالی پدر مربوطه از پیکان جوانان 57 جوات اسپرت تا پژو 206 ناز بشی الهی متغییر هست.

سیستم صوتی هم هرچه باحال تر باشد روابط بهتر تر تحکیم می شود!

185:

دوست گلم واقعا كارت عاليـــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ــــــــــــــــه!

186:

سپاس وستايش دانشگاه آزاد را که ترکش موجب بي مدرکي هست و به کلاس اندرش مزيد بي پولي.

هر ترمي که آغاز مي شود موجب پرداخت زر هست و چون به پايان مي رسد سبب ضرر.

پس در هر سال دو ترم موجود و بر هر ترمي شهريه اي واجب .
از جيب و جان که بر آيد کز عهده ي خرجش به در آيد!

187:

دانشجویی بودم برات، که تو بهم یه تک دادی
برگمو امروز گرفتی، یه صفر گذاشتی پس دادی
بگو برات من چی بودم، دانشجوی قراضه ای
نمره مو قاب بگیر بزن، تو گوشه ی مغازه ای
رفتی و نوشتی که از افتادنت ملالی نیست
رفتی به یکی دیگه بیست دادی، هیچ خیالی نیست!
یه روزم نوبت من میشه که مشروط بکنم
بچتو بندازم بگم بابات اصلاً مالی نیست
دیگه پشت دستمو داغ می کنم که باهات درس نگیرم
با هر کی درس بگیرم خیالی نیست، لااقل شاگرد تو یکی نشم

188:

نقل تصویری سفر آقای احمدی‌نژاد به اندونزی با نگاهى طنزآميز
( تو رو خدا گير نديد ، فقط طنزه !!)

--------------------------------------------------------------------------------
حاجی! ما داریم می‌ریم اندونزی.

… کاری، باری…؟



به‌به! … اون طرف‌ها خانم‌های خوشگل زیاد داره ها.

… دسته‌گل به آب ندی!



حاجی! ما که خودمون خوشگل‌تریم!


تیمسار! نور هاله‌م اذیت‌ات می‌کنه؟ … عینک دودی بزن!


به‌به! … چه خانمی! … حالا چرا این‌قدر خودتو پوشوندی؟ … کجاتو نگاه کنم آخه؟!


مادر جان! چی می‌خوای؟ … نمی‌شه جون شما.

… جواب زنمو چي بدم …!



آقا، بیا ببین این مادر چی می‌خواد، بهش بدین.

(همه را برق می‌گیره، ما را چراغ نفتی !)


189:

اهل دانشگاهم
روزگارم خوش نيست
ژتوني دارم
خرده عقلی
سر سوزن شوقي

اهل دانشگاهم پيشه ام گپ زدن هست
گاه گاهي مي نايشانسم تكليف
مي سپارم به شما
تا به يك نمره ناقابل بيست
كه در اون زندانيست
دلتان زنده شود
چه خيالي چه خيالي ميدانم
گپ زدن بيهوده هست
خوب ميدانم دانشم بيهوده هست
هستاد از من پرسيد
چقدر نمره ز من مي خواهي
من از او پرسيدم دل خوش سيري چند

اهل دانشگاهم
قبله ام آموزش
جانمازم جزوه
مشق از پنجره ها ميگيرم
همه ذرات وجودم متبلور شده هست
درسهايم را وقتي مي خوانم
كه خروس مي كشد خميازه
مرغ و ماهي خواب هست

خوب يادم هست
مدرسه باغ آزادي بود
درس بي كرنش مي خوانديم
نمره بي خواهش مي آورديم
تا معلم پارازيت مي انداخت
همه غش مي كرديم
كلاس چقدر زيبا بود و معلم چقدر حوصله داشت
درس مطالعهاونروز
مثل يك بازي بود
كم كمك دور شدم از اونجا
بار خود را بستم
عاقبت رفتم در دانشگاه
به محيط خشن آموزش
و به دانشكده علوم سرايت كردم
رفتم از پله كامپيوتر بالا
چيزها ديدم در دانشگاه
من گدايي ديدم در آخر ترم
در به در مي گشت
يك نمره قبولي مي خواست

من كسي را ديدم
از ديدن يك نمره ده
دم دانشگاه پشتك مي زد
شاعري ديدم
هنگام خطابه
به خرچنگ مي فرمود ستاره
و اسيد نيتريك را جاي مي مي نوشيد
همه جا پيدا بود
همه جا را ديدم
بارش اشك از نمره تك
جنگ آموزش با دانشجو
حذف يك درس به فرماندهي كامپيوتر
فتح يك ترم به دست ترميم
قتل يك لبخند در آخر ترم
همه را من ديدم
من در اين دانشگاه در به در و ايشانرانم
من به يك نمره نا قابل ده خشنودم
من به ليسانس قناعت دارم
من نمي خندم اگر دوست من مي افتد
من نمي خندم اگر نرخ ژتون را دو برابر بكنند
و نمي خندم اگر مايشان سرم مي ريزد

من در اين دانشگاه
در سراشيب كسالت هستم
خوب مي دانم هستاد
كي كوئيز مي گيرد
برگه حذف كجاست
سايت و رايانه اون مال من هست
تريا،نقليه و دانشكده از اون من هست
ما بدانيم اگر سلف نباشد
همگي مي ميريم
و اگر حذف نباشد
همگي مشروطيم

نپرسيم كه در قيمه چرا گوشت نبود
كار ما نيست شناسايي مسئول غذا
كار ما نيست شناسايي بي نظمي ها
كار ما شايد اينست كه در مركز پانچ
پي اصلاح خطا ها برايشانم

190:

خیلی باحال بود....به عنوان یک منصوریسم خوشم اومد

191:

يه روز صبح يه مريض به دكتر جراح مراجعه ميكنه و از كمر درد شديد شكايت ميكنه.
دكتره سپس معاينه ازش ميپرسه «خب، بگو ببينم واسه چي كمر درد شدي؟»
مريض جواب ميده: «محض اطلاعتون بايد بگم كه من براي يك كلوپ شبانه كار ميكنم.

امروز صبح زودتر به خونه‌م رفتم و وقتي وارد آپارتمانم شدم، يه صداهايي از اتاق خواب شنيدم! وقتي وارد اتاق شدم، فهميدم كه يكي با همسرم بوده!! در بالكن هم باز بود.

من سريع دايشاندم طرف بالكن، ولي كسي را اونجا نديدم.

وقتي پايين را نگاه كردم، يه مرد را ديدم كه مي‌دايشاند و در همان حال داشت پوشش مي‌پوشيد.

من يخچال را كه رايشان بالكن بود گرفتم و پرتاب كردم به طرف اون!! دليل كمر دردم هم همين بلند كردن يخچاله.»

مريض بعدي، به نظر ميرسيد كه تصادف بدي با يك ماشين داشته.
دكتر بهش ميگه «مريض قبليِ من بد حال به نظر ميرسيد، ولي مثل اينكه حال شما خيلي بدتره! بگو ببينم چه اتفاقي برات افتاده؟»
مريض جواب ميده: «بايد بدونيد كه من تا حالا بيكار بودم و امروز اولين روز كار جديدم بود.

ولي من فراموش كرده بودم كه ساعت را كوك كنم و براي همين هم نزديك بود دير كنم.

من سريع از خونه زدم بيرون و در همون حال هم داشتم لباس‌هام را مي‌پوشيدم، شما باور نمي‌كنيد؛ ولي يهو يه يخچال از بالا افتاد رايشان سر من!»

وقتي مريض سوم مياد به نظر ميرسه كه حالش از دو مريض قبلي وخيم‌تره.
دكتره در حالي كه شوكه شده بوده دوباره ميپرسه «از كدوم جهنمي فرار كردي.....!!!!»

«خب، راستش من بالاي يه يخچال نشسته بودم كه يهو يه نفر اون را از طبقهء سوم پرتاب كرد پايين...»

192:

مگر به شهر ما،
قسم شما را به خدا
جنون عاشقی تماشا دارد؟
بسوزد اونکه هست و حاشا دارد...



همیشه از این و اون می‌شنیدم که خیلی خوش‌تیپ هستم و نگران بودم پام برسه به فرودگاه تورنتو، بریزند سرم و من نتوانم اونجور که خودم می‌خوام انتخاب کنم.

اما نمی‌دونم چی شد که هیچکس منو ندید، راستشو بخواهید کلی تو ذوقم خورد.

اینهم شد خارج؟!!! OK؟!!

مدیر کارگزینی یک شرکت بودم.

وضعیتم بد نبود.

فقط یک عیب کوچک داشتم...دلم برای کانادا پر می‌زد.

هر دختری سر راهم سبز می‌شد، از اینکه می‌دیدم چشم آبی نیست، موهاش بلوند نیست و بدتر از همه انگلیسی حرف نمی‌زنه، پاک حالم گرفته می‌شد.

خانواده‌ام هر کاری می‌کرد این عشق از سرم بپره مگه می‌شد!! هرکس ازم می‌پرسید آخه چی کم داری، می‌فرمودم شماها نمی‌دونید.

من دنبال مفهوم زندگی هستم، اونهم فقط توی کاناداست.


بالاخره راهشو پیدا کردم و سپس یکسال دوندگی، ویزامو دادند.

دیگه قابل وصف نیست.

اولاً نفهمیدم تا خونه چه جوری رفتم تا خبر این فتح و ظفر را به اهالی منزل برسونم و سپس شدت ذوق غش کردم افتادم وسط اتاق.

ظرف 24 ساعت همه فامیل و محله مطلع شدند که بنده به آرزویم رسیدم.

تلفن‌ها سرازیر شد.

اما شما که بهتر می‌دونید، من اصلاً موقعيت نداشتم جواب بدم.

اولین کاری که کردم دیگه سرکار نرفتم.

بعد یک لیست نوشتم.

شوخی نبود می‌خواستم برم کانادا.

با همین لباس‌ها که نمیشد، پای آبروی کشورم وسط بود.

اینو نه تنها به خودم، بلکه به همه مغازه‌دارهایی که ازشون خرید می‌کردم می‌فرمودم.

اولاً بدونند من دارم میرم خارج دلشون بسوزه، دوماً بدونند ما کسانی که می‌ریم خارج، خیلی پابند آبرو و حفظ کلاس کشورمون هستیم.
خوب یادمه برای خرید کت و شلواری که برنامه بود توی راه بپوشم، یک هفته گشتم و 50 دفعه اون را امتحان کردم و برای کراواتی که باهاش ست بشه، 20 جا سر زدم و بالاخره به قول مادرم شدم یک شاهزاده و سریع یک عکس تمام قد گرفتم که مادر اونو بزرگ کنه و سپس رفتنم قاب کنه و به دیوار بزنه، بعد هم، روزی 2 بار پاش بشینه و گریه کنه.

سپس اون، شروع کردم به تمرین زبان.

به مادر فرمودم هیچ چاره‌ای نیست باید از الان شروع کنم که زبونم وا شه و مادر فرمود: «الهی قربون هوشت برم.»
از فردا تا صدام می‌کرد می‌فرمودم OK و خوب همین نشون می‌داد دیگه زبونم داره وا میشه و وقتی برسم کانادا هیچ مشکلی ندارم.

اسمم رو هم گذاشتم «اسی» که کسی اونور دنیا برش سخت نباشه صدام کنه اسکندر.

به همه فرمودم از همین الان منو اسی صدا کنن که گوشم عادت کنه.


خانواده‌ام هم، برام یک مهمانی مفصل گرفت و همه را دعوت کردند و من به همه افتخار دادم که باهام عکس بگیرند که یادگاری داشته باشند و تقریباً به همه می‌فرمودم «هنوز نمی‌دونم خوشحالم یا نه».
جاتون خالی، گاهی هم یک ژست غم‌آلود به خودم می‌‌گرفتم، اما از شما چه پنهون ته دلم عروسی بود.

سرتون رو درد نیارم، روز وداع رسید و من با چوب اسکی‌هایی که در دستم بود (چون معتقد بودم برسم اونجا، دیگه موقعيت ندارم برم چوب اسکی بخرم)، چمدانهای ضد ضربه‌ام را که توسط ماشین آخر مدل عمویم حمل می‌شد، تماشا می‌کردم.

در میان اشک و آه و زاری همه و زیر بارش فلاش‌های دوربین، از ایران خارج شدم و مدام توی فرودگاه می‌شنیدم که من یک تکه جواهر هستم و باید مراقب باشم اونجا منو ندزدند.


الان 9 ماهه اینجا هستم.

پولهایم خیلی زود تمام شد.

نمیدونم چه ایرادی دارم که هرجا می‌رم سر کار، بیرونم می‌نمايند.

دیگه موقعيتی نشد که اون کت و شلوارها را بپوشم و چوب اسکی‌هام فعلاً گوشه اتاقه.

مادر و پدر فکر می‌نمايند من دارم سخت درس می‌خونم و هنوز نگرانند که دخترهای چشم آبی منو بدزدند.

توی این 9 ماهه هنوز کسی منو نگاه نکرده، درسی هم نخوندم.

چون در حقیقت از اول هم به زور درس می‌خوندم.


خواستم براتون نامه بدم بگم اگر از دوست و آشناهاتون کسی توی ایران وضعش خوبه و هوس کرده بیاد اینور دنیا، اولاً بدونه همون Ok رو یاد بگیره کلی اینجا جلو می‌افته و بعد هم یه تماسی با من بگیره بهش بگم از کجا بره کت و شلوار بخره که وقتش مثل من هدر نره.
کوچیک شما اسی

193:

مصرع اول از خيام بقيه از خودم:

«ای دوست غم جهان بیهوده مخور»// از ظرف کسی شربت و پالود مخور
از موسسه مالي تو بهر مسکنت وام مگیر // پولی که به بهره گشته آلوده مخور

« ای دوست حقیقت شنو از من سخنی»// هرگز تو مگو راز دل خود به زنی
اونیز بگوید به زن همسایه// گردند همه خبربه چشمک زدنی

«گویند مرا که دوزخی باشد مست»// آتش بزنند برسروگردن و دست
در آتش هجر تو بسوزم شب و روز// گویی که جهنم منم اینجا هست

بيت اول از خيام بيت دوم از من:
«گویند بهشت و حورعین خواهد بود»// «اونجا می ناب و انگبین خواهد بود»
دانم که زشانس و بخت و اقبال کجم// فردوس منم مثل زمین خواهد بود

194:

تلفن: شرط لازم و کافی برای شروع ، ثبوت و گسترش یک رابطه عاشقانه .

در گذشته برای تشخیص صداقت طرف هم کاربرد داشت اما با این سیستم مسخره آی دی کالر و افتادن شماره ، دیگر به درد این کار نمی خورد.

نوع همراهشم که دیگه معرکه هست! آخر حریم خصوصی و آره و اینا! معمولاً تن صدای عشاق در پشت خط کمی خشدار می شود البته این اشکال مربوط به مخابرات هست ، این گونه تماس های تلفنی معمولاً طولانی هستند.

شما فکرش را بکنید دو نفر دارند آخرته دورنمای آینده خودشان را برای هم ترسیم می نمايند!

همکلاسی: یک تصادف تاریخی .

در این مورد ساوقت کنکوری ها نقش واسطه را ایفا می کند.

عشقی چند منظوره که در تقلب ها و ورقه عوض کردن سر جلسه امتحان هم کاربرد بسزایی دارد.

می تواند کلی هم بانی خیر شود برای بچه های دیگر !سر کلاس معمولاً عشاق جوری می نشینند که امتداد نگاهشان از هم عبور کند : در این جور مواقع هستاد هم اون دورها در یک گراند تصویر مشغول فعل و انفعالی نامعلوم هست .

حضرت عشق در این جور مواقع ابتدا به صورت جزوه و نمونه سوال و بعد ها در قالب های مختلف مخابراتی و مراسلاتی ظاهر می شود!

هدیه: بروز عینی ماکزیمم عشق دو کبوتر.

وسیله ای که با اون عاشق فریاد می زند :" دلم فقط تورو می خواد." نوع اون از عروسک های خرسی و مرغی و اردکی گرفته تا سند آپارتمان متغیر هست.



اتومبیل: وسیله ای برای آزاد شدن انرژی جنبشی ، عامل جاری شدن سیل عشق در بزگراه ها ، لای کشیدن در اتوبان برای نشادن داندن دست فرمان به طرف به همراه آهنگ" ما دو بال پرواز مرغ عشقیم پر کشیدیم تا اوج آسمونا" بسیارمؤثر هست.

نوع ماشین هم بستگی به توانایی مالی پدر مربوطه از پیکان جوانان 57 جوات اسپرت تا پژو 206 ناز بشی الهی متغییر هست.

سیستم صوتی هم هرچه باحال تر باشد روابط بهتر تر تحکیم می شود!

195:

دوست گلم واقعا كارت عاليـــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ــــــــــــــــه!

196:

سپاس وستايش دانشگاه آزاد را که ترکش موجب بي مدرکي هست و به کلاس اندرش مزيد بي پولي.

هر ترمي که آغاز مي شود موجب پرداخت زر هست و چون به پايان مي رسد سبب ضرر.

پس در هر سال دو ترم موجود و بر هر ترمي شهريه اي واجب .
از جيب و جان که بر آيد کز عهده ي خرجش به در آيد!

197:

دانشجویی بودم برات، که تو بهم یه تک دادی
برگمو امروز گرفتی، یه صفر گذاشتی پس دادی
بگو برات من چی بودم، دانشجوی قراضه ای
نمره مو قاب بگیر بزن، تو گوشه ی مغازه ای
رفتی و نوشتی که از افتادنت ملالی نیست
رفتی به یکی دیگه بیست دادی، هیچ خیالی نیست!
یه روزم نوبت من میشه که مشروط بکنم
بچتو بندازم بگم بابات اصلاً مالی نیست
دیگه پشت دستمو داغ می کنم که باهات درس نگیرم
با هر کی درس بگیرم خیالی نیست، لااقل شاگرد تو یکی نشم

198:

نقل تصویری سفر آقای احمدی‌نژاد به اندونزی با نگاهى طنزآميز
( تو رو خدا گير نديد ، فقط طنزه !!)

--------------------------------------------------------------------------------
حاجی! ما داریم می‌ریم اندونزی.

… کاری، باری…؟



به‌به! … اون طرف‌ها خانم‌های خوشگل زیاد داره ها.

… دسته‌گل به آب ندی!



حاجی! ما که خودمون خوشگل‌تریم!


تیمسار! نور هاله‌م اذیت‌ات می‌کنه؟ … عینک دودی بزن!


به‌به! … چه خانمی! … حالا چرا این‌قدر خودتو پوشوندی؟ … کجاتو نگاه کنم آخه؟!


مادر جان! چی می‌خوای؟ … نمی‌شه جون شما.

… جواب زنمو چي بدم …!



آقا، بیا ببین این مادر چی می‌خواد، بهش بدین.

(همه را برق می‌گیره، ما را چراغ نفتی !)


199:

اهل دانشگاهم
روزگارم خوش نيست
ژتوني دارم
خرده عقلی
سر سوزن شوقي

اهل دانشگاهم پيشه ام گپ زدن هست
گاه گاهي مي نايشانسم تكليف
مي سپارم به شما
تا به يك نمره ناقابل بيست
كه در اون زندانيست
دلتان زنده شود
چه خيالي چه خيالي ميدانم
گپ زدن بيهوده هست
خوب ميدانم دانشم بيهوده هست
هستاد از من پرسيد
چقدر نمره ز من مي خواهي
من از او پرسيدم دل خوش سيري چند

اهل دانشگاهم
قبله ام آموزش
جانمازم جزوه
مشق از پنجره ها ميگيرم
همه ذرات وجودم متبلور شده هست
درسهايم را وقتي مي خوانم
كه خروس مي كشد خميازه
مرغ و ماهي خواب هست

خوب يادم هست
مدرسه باغ آزادي بود
درس بي كرنش مي خوانديم
نمره بي خواهش مي آورديم
تا معلم پارازيت مي انداخت
همه غش مي كرديم
كلاس چقدر زيبا بود و معلم چقدر حوصله داشت
درس مطالعهاونروز
مثل يك بازي بود
كم كمك دور شدم از اونجا
بار خود را بستم
عاقبت رفتم در دانشگاه
به محيط خشن آموزش
و به دانشكده علوم سرايت كردم
رفتم از پله كامپيوتر بالا
چيزها ديدم در دانشگاه
من گدايي ديدم در آخر ترم
در به در مي گشت
يك نمره قبولي مي خواست

من كسي را ديدم
از ديدن يك نمره ده
دم دانشگاه پشتك مي زد
شاعري ديدم
هنگام خطابه
به خرچنگ مي فرمود ستاره
و اسيد نيتريك را جاي مي مي نوشيد
همه جا پيدا بود
همه جا را ديدم
بارش اشك از نمره تك
جنگ آموزش با دانشجو
حذف يك درس به فرماندهي كامپيوتر
فتح يك ترم به دست ترميم
قتل يك لبخند در آخر ترم
همه را من ديدم
من در اين دانشگاه در به در و ايشانرانم
من به يك نمره نا قابل ده خشنودم
من به ليسانس قناعت دارم
من نمي خندم اگر دوست من مي افتد
من نمي خندم اگر نرخ ژتون را دو برابر بكنند
و نمي خندم اگر مايشان سرم مي ريزد

من در اين دانشگاه
در سراشيب كسالت هستم
خوب مي دانم هستاد
كي كوئيز مي گيرد
برگه حذف كجاست
سايت و رايانه اون مال من هست
تريا،نقليه و دانشكده از اون من هست
ما بدانيم اگر سلف نباشد
همگي مي ميريم
و اگر حذف نباشد
همگي مشروطيم

نپرسيم كه در قيمه چرا گوشت نبود
كار ما نيست شناسايي مسئول غذا
كار ما نيست شناسايي بي نظمي ها
كار ما شايد اينست كه در مركز پانچ
پي اصلاح خطا ها برايشانم

200:

دوش زمزمه اي مي آمد از بانك سامان
به ايدل ايدل و دريغ و دريغ و امان امان
حسابدار شاخ شمشاد فانوس به دست
به زمزمه آوازي خواند و دلم را شكست
تير سفته ي دل به هر غزالي كه مي‌سفت
به سبك فايز دشتستاني با خود مي فرمود:
به عشق رايشانت،روز و شب سبز مي شمارم
مي بندم و در گاوصندق عشقت مي‌گذارم
منم اون خمارين چك برگشتي عشق دلدار
سود و جريمه‌ي وام دل مي دهم روز شمار
يارا!‌ چرتكه بلد نيستي بيا اين ماشين حساب
بنشين و بشمار دانه دانه زخم هاي پر التهاب
وام سبز از سامان گر بخواهي هيچي ندارم
ور از دل سرخ بخواهي هزار هزار مي‌شمارم
عشق من!


خرده هاي عشقت در جيب عقبم هي جرينگ و جرينگ مي‌كنند.

سبزترين خاطره ات را تا نخورده، در شولاي دل پيچاندم و نوشابه ي سرد تگرگي يادت را رايشانش سر كشيدم.

از وقتي كه ساندايشانچ عشقت را گاز زدم، دل از بي قراري رهيد و به آرامش رسيد.
عشق من!
برگه هاي سبز عشقت را كه تحفه ي درايشانش هست را مي پرستم و دوست دارم نگاهبان عشق تو باشم.

عشقت را به من بسپار تا در شهر دلم را جايگاه ابدي اون كنم.


201:

هر کجا هستم، باشم به درک !
من که بايد بروم!
پنجره، فکر، هوا، عشق، زمين، مال خودت!
من نمي دانم نان خشکي چه کم از مجري سيما دارد!
تيپ را بايد زد! جور ديگر اما...


کار را بايد جست.

کار بايد خود پول.
کار بايد کم و راحت باشد!
فک و فاميل که هيچ...


با همه امت شهر پي کار بايد رفت!
بهترين چيز اتاقي هست که از دسته چک و پول پر هست!
پول را زير پل و مرکز شهر بايد جست!
سيد خندان يه نفر! سوئيچم کو؟

202:

بخدا طنزه...گیر ندین

Besme taala, heloo booosh, my name is mr ahmadinejad, i'm Iranian, i'm 40khoordei years old,i like Ghoran i am karate and very bruclee! my joorab is dirty and danjeres! i am interested in hooloo kast va enerjiehastei haghe mosalam mast va kashk, abgoosht ...

with help of god, we can, we have this power, we have god and imam of time! and bimeie Abolfazl and rezazadeh, so i say to you if you don't listen to me you become soosk!!!

203:

....سيستم ende كلاس و نمي خوام ....

....

offe send to all o بيخود نميخوام ....



....چت پنهان چت پنهون نميخوام ....

....آره onam ولي pm نميخوام ....

....

من id تورو ميخوام ....

....

تورو ميخوام اونارو نميخوام ....

....

addiye add ليستم تايشاني تو ميدوني اونا رو نميخوام ....

....

رتبه ي اول كنكور نميخوام ....

....

bf (gf)e خوشكل و پولدار نميخوام ....

....دوست دارم چتيدن و ولي جز تو از هيچكس pm نميخوام ....

....بي تو من yahoo messenger نميخوام ....

....تو كه نيستي من که سيستمم نميخوام ....

....يكي پرسيد اگه idit هك بشه ؟

....حتي اين خيال زشتو نميخوام ....



....من تورو ميخوام تورو ميخوام اونارو نميخوام .

«................»


تکراری که نبود؟؟؟

204:

روش های درس مطالعهپسر ها و دختر ها

دخترها: بعضي از اونا واقاً مي خونند حالا چي مي خونند خدا ميدونه ولي واسه اينكه تابستون راحت باشن و به بهانه كلاس سنتور , نقاشي , و با دوست پسر عزيزش برن عشق صفا به دليل مسايل غير اخلاقي ادامشو نمي نايشانسم وقتي ميرن سر كتاب تا يكي دو ساعت ديگه كلشونو از كتاب بر نمي دارند .

عادت دارند زير مطالب كتاب خط بكشند كه بعدا بخونند بعضي هاشون هم كه مثلا درس مي خونند كتاب جلوشونه چشمشون هم رايشان كتابه ولي حواسشون يه جاي ديگست ...( پيشه همون پسره كه با هم رفتن ددر) يه عده اي هم هستند كه به بهونه اينكه مشكل دارن زنگ ميزنند خونه دوستشونو دوستشون هم از خدا خواسته حدود يك ساعت و اندي به طوري كه اشك و دود تلفن در مياد براي هم قصه بي بي چساره تعريف مي كنند يه سري هم به دليل اينكه دوست پسر نداران و انگيزه اي براي دودر كردن كلاسا ندارن مجبورن خر بزنن تا برن دانشگاه (اخه شنيدن تو دانشگاه دوست پسر فراوونه)نكته(دليل اينكه پسرا نميرن دانشگاه همين دختراس(البته از نوع سيريشش

و اما پسر ها: يا درس نمي خونند يا وقتي مي خواند بخونند بايد حسش بياد.

وقتي حسش مياد كه شب امتحانه ...

يه كم كه درس خوندند يه موردي پيش مياد و بهش خيره مي شوند و به يه چيزي فكر مي كنند بعد انگار كه درس خوندند بلند ميشند ميرن هستراحت مي كنند سپس يك ساعت هستراحت دوباره ميرند ميشينند فكر مي كنند .

وقتي فكرشون تموم شد كتاب را ورق ميزنند يه كم براندازش ميكنند وزنش مي كنند هستخاره مي كنند براي خودشون تقسيمش مي كنند ميگند تا ساعت فلان اينقدر مي خونم تا ساعت فلان اينقدر بعد ميرن هستراحت كنند .

حين هستراحت حسشون تموم ميشه حال ندارند برند بخونند ولي چون مي دونند فردا امتحان دارند پا ميشند ميرند سر كتابشون.

همينجور كه مي خونند هيچي حاليشون نيست چون جاي ديگه فكر مي كنند(لازم به ذكر هست كه هيچ وقت در هيچ موقعيتي فكر نمي كنند فقط موقع درس خوندن فكرشون مي سپس نيم ساعت دوباره ميرن هستراحت، بعد سه ربع هستراحت مي بينند خيلي دير شده .دوباره ميرنند درس بخونند اين بار مي خونند يه چيزايي هم ياد ميگيرند ولي چيزايي كه ياد نمي گيرند را ميذارند كه فردا از دوستاش بپرسند يه كم به معلمشون فحش ميدند مي گند اينارو درس نداده خلاصه آخرش نميرسند كتاب را تموم كنند فردا ميرند ميبينند كه دوستاشون يه چيزايي مي گند كه تا حالا به گوششون نخورده بعد اعصابشون خر ميشه اونايي هم كه خونده بودند يادشون ميره به همين سادگي

205:


تاريخ تكرار مي شود:
موفقيت در 4 سالگي يعني خيس نكردن شلوار
موفقيت در 12 سالگي يعني پيدا كردن دوست
موفقيت در 18 سالگي يعني داشتن گواهينامه
موفقيت در 20 سالگي يعني امكان ازدواج
موفقيت در 35 سالگي يعني پول داشتن
موفقيت در 50 سالگي يعني پول داشتن
موفقيت در 65 سالگي يعني امكان ازدواج
موفقيت در 70 سالگي يعني داشتن گواهينامه
موفقيت در 75 سالگي يعني پيدا كردن دوست
موفقيت در 80 سالگي يعني خيس نكردن شلوار

206:

• مردها مثل « مخلوط كن » هستند در هر خانه يكي از اونها هست ولي نميدانيد به چه درد ميخورد مردها مثل « آگهي بازرگاني » هستند حتي يك كلمه از چيزهائي را كه ميگايشانند نميتوان باور كرد مردها مثل « كامپيوتر » هستند كاربري شان سخت هست و هرگز حافظه اي قايشان ندارند مردها مثل « سيمان » هستند وقتي جائي پهنشان ميكني بايد با كلنگ اونها را از جا بكني مردها مثل « طالع بيني مجلات » هستند هميشه به شما ميگايشانند كه چه بكنيد و معمولاً اشتباه مي گايشانند
اينم براي ونوس خانم رايشانا خانم و سايه خانم بريد حالشو ببريد مگه من به دادتون برسم

207:

خوب بود...فقط تيكه اصلي سهراب رو يادتون رفت:
با زن بايد زير باران خوابيد.
به من چه؟بريد به سهراب گير بدين.
يا حق

208:

Man Hunter يرو عكس خودت و توتاپيك تركيب رنگ هات ببين

209:

منظور شما رو ميباشد؟
با ارفاق:-1

210:

دوش زمزمه اي مي آمد از بانك سامان
به ايدل ايدل و دريغ و دريغ و امان امان
حسابدار شاخ شمشاد فانوس به دست
به زمزمه آوازي خواند و دلم را شكست
تير سفته ي دل به هر غزالي كه مي‌سفت
به سبك فايز دشتستاني با خود مي فرمود:
به عشق رايشانت،روز و شب سبز مي شمارم
مي بندم و در گاوصندق عشقت مي‌گذارم
منم اون خمارين چك برگشتي عشق دلدار
سود و جريمه‌ي وام دل مي دهم روز شمار
يارا!‌ چرتكه بلد نيستي بيا اين ماشين حساب
بنشين و بشمار دانه دانه زخم هاي پر التهاب
وام سبز از سامان گر بخواهي هيچي ندارم
ور از دل سرخ بخواهي هزار هزار مي‌شمارم
عشق من!


خرده هاي عشقت در جيب عقبم هي جرينگ و جرينگ مي‌كنند.

سبزترين خاطره ات را تا نخورده، در شولاي دل پيچاندم و نوشابه ي سرد تگرگي يادت را رايشانش سر كشيدم.

از وقتي كه ساندايشانچ عشقت را گاز زدم، دل از بي قراري رهيد و به آرامش رسيد.
عشق من!
برگه هاي سبز عشقت را كه تحفه ي درايشانش هست را مي پرستم و دوست دارم نگاهبان عشق تو باشم.

عشقت را به من بسپار تا در شهر دلم را جايگاه ابدي اون كنم.


211:

هر کجا هستم، باشم به درک !
من که بايد بروم!
پنجره، فکر، هوا، عشق، زمين، مال خودت!
من نمي دانم نان خشکي چه کم از مجري سيما دارد!
تيپ را بايد زد! جور ديگر اما...


کار را بايد جست.

کار بايد خود پول.
کار بايد کم و راحت باشد!
فک و فاميل که هيچ...


با همه امت شهر پي کار بايد رفت!
بهترين چيز اتاقي هست که از دسته چک و پول پر هست!
پول را زير پل و مرکز شهر بايد جست!
سيد خندان يه نفر! سوئيچم کو؟

212:

بخدا طنزه...گیر ندین

Besme taala, heloo booosh, my name is mr ahmadinejad, i'm Iranian, i'm 40khoordei years old,i like Ghoran i am karate and very bruclee! my joorab is dirty and danjeres! i am interested in hooloo kast va enerjiehastei haghe mosalam mast va kashk, abgoosht ...

with help of god, we can, we have this power, we have god and imam of time! and bimeie Abolfazl and rezazadeh, so i say to you if you don't listen to me you become soosk!!!

213:

....سيستم ende كلاس و نمي خوام ....

....

offe send to all o بيخود نميخوام ....



....چت پنهان چت پنهون نميخوام ....

....آره onam ولي pm نميخوام ....

....

من id تورو ميخوام ....

....

تورو ميخوام اونارو نميخوام ....

....

addiye add ليستم تايشاني تو ميدوني اونا رو نميخوام ....

....

رتبه ي اول كنكور نميخوام ....

....

bf (gf)e خوشكل و پولدار نميخوام ....

....دوست دارم چتيدن و ولي جز تو از هيچكس pm نميخوام ....

....بي تو من yahoo messenger نميخوام ....

....تو كه نيستي من که سيستمم نميخوام ....

....يكي پرسيد اگه idit هك بشه ؟

....حتي اين خيال زشتو نميخوام ....



....من تورو ميخوام تورو ميخوام اونارو نميخوام .

«................»


تکراری که نبود؟؟؟

214:

روش های درس مطالعهپسر ها و دختر ها

دخترها: بعضي از اونا واقاً مي خونند حالا چي مي خونند خدا ميدونه ولي واسه اينكه تابستون راحت باشن و به بهانه كلاس سنتور , نقاشي , و با دوست پسر عزيزش برن عشق صفا به دليل مسايل غير اخلاقي ادامشو نمي نايشانسم وقتي ميرن سر كتاب تا يكي دو ساعت ديگه كلشونو از كتاب بر نمي دارند .

عادت دارند زير مطالب كتاب خط بكشند كه بعدا بخونند بعضي هاشون هم كه مثلا درس مي خونند كتاب جلوشونه چشمشون هم رايشان كتابه ولي حواسشون يه جاي ديگست ...( پيشه همون پسره كه با هم رفتن ددر) يه عده اي هم هستند كه به بهونه اينكه مشكل دارن زنگ ميزنند خونه دوستشونو دوستشون هم از خدا خواسته حدود يك ساعت و اندي به طوري كه اشك و دود تلفن در مياد براي هم قصه بي بي چساره تعريف مي كنند يه سري هم به دليل اينكه دوست پسر نداران و انگيزه اي براي دودر كردن كلاسا ندارن مجبورن خر بزنن تا برن دانشگاه (اخه شنيدن تو دانشگاه دوست پسر فراوونه)نكته(دليل اينكه پسرا نميرن دانشگاه همين دختراس(البته از نوع سيريشش

و اما پسر ها: يا درس نمي خونند يا وقتي مي خواند بخونند بايد حسش بياد.

وقتي حسش مياد كه شب امتحانه ...

يه كم كه درس خوندند يه موردي پيش مياد و بهش خيره مي شوند و به يه چيزي فكر مي كنند بعد انگار كه درس خوندند بلند ميشند ميرن هستراحت مي كنند سپس يك ساعت هستراحت دوباره ميرند ميشينند فكر مي كنند .

وقتي فكرشون تموم شد كتاب را ورق ميزنند يه كم براندازش ميكنند وزنش مي كنند هستخاره مي كنند براي خودشون تقسيمش مي كنند ميگند تا ساعت فلان اينقدر مي خونم تا ساعت فلان اينقدر بعد ميرن هستراحت كنند .

حين هستراحت حسشون تموم ميشه حال ندارند برند بخونند ولي چون مي دونند فردا امتحان دارند پا ميشند ميرند سر كتابشون.

همينجور كه مي خونند هيچي حاليشون نيست چون جاي ديگه فكر مي كنند(لازم به ذكر هست كه هيچ وقت در هيچ موقعيتي فكر نمي كنند فقط موقع درس خوندن فكرشون مي سپس نيم ساعت دوباره ميرن هستراحت، بعد سه ربع هستراحت مي بينند خيلي دير شده .دوباره ميرنند درس بخونند اين بار مي خونند يه چيزايي هم ياد ميگيرند ولي چيزايي كه ياد نمي گيرند را ميذارند كه فردا از دوستاش بپرسند يه كم به معلمشون فحش ميدند مي گند اينارو درس نداده خلاصه آخرش نميرسند كتاب را تموم كنند فردا ميرند ميبينند كه دوستاشون يه چيزايي مي گند كه تا حالا به گوششون نخورده بعد اعصابشون خر ميشه اونايي هم كه خونده بودند يادشون ميره به همين سادگي

215:


تاريخ تكرار مي شود:
موفقيت در 4 سالگي يعني خيس نكردن شلوار
موفقيت در 12 سالگي يعني پيدا كردن دوست
موفقيت در 18 سالگي يعني داشتن گواهينامه
موفقيت در 20 سالگي يعني امكان ازدواج
موفقيت در 35 سالگي يعني پول داشتن
موفقيت در 50 سالگي يعني پول داشتن
موفقيت در 65 سالگي يعني امكان ازدواج
موفقيت در 70 سالگي يعني داشتن گواهينامه
موفقيت در 75 سالگي يعني پيدا كردن دوست
موفقيت در 80 سالگي يعني خيس نكردن شلوار

216:

• مردها مثل « مخلوط كن » هستند در هر خانه يكي از اونها هست ولي نميدانيد به چه درد ميخورد مردها مثل « آگهي بازرگاني » هستند حتي يك كلمه از چيزهائي را كه ميگايشانند نميتوان باور كرد مردها مثل « كامپيوتر » هستند كاربري شان سخت هست و هرگز حافظه اي قايشان ندارند مردها مثل « سيمان » هستند وقتي جائي پهنشان ميكني بايد با كلنگ اونها را از جا بكني مردها مثل « طالع بيني مجلات » هستند هميشه به شما ميگايشانند كه چه بكنيد و معمولاً اشتباه مي گايشانند
اينم براي ونوس خانم رايشانا خانم و سايه خانم بريد حالشو ببريد مگه من به دادتون برسم

217:

خوب بود...فقط تيكه اصلي سهراب رو يادتون رفت:
با زن بايد زير باران خوابيد.
به من چه؟بريد به سهراب گير بدين.
يا حق

218:

Man Hunter يرو عكس خودت و توتاپيك تركيب رنگ هات ببين

219:

منظور شما رو ميباشد؟
با ارفاق:-1

220:

نه ببين خودت و (خودموني ) خودت رو (رسمي)

221:

ببخشيد مودبانه نيست

گايشانند كه پشم كس ليلي
از اندازه گذشته بود خيلي
در خيمه نشسته بود و پشم مي كند
هر پشم ز هزار خشم مي كند
ناگه ز غبار شتر سواري
ان شتر سوار نامه بر دست
بر چوبه خيمه نامه بر بست
نامه ز كه بود:ز مجنون
چه ميفرمود :كه اي ليلي از عشق تو سگ پدر خمارم
تا صبح كس خرس مي گذارم
ليلي چو نامه را خواند
انگشت سبابه خود علم كرد
با اب كس خايشانش چين رقم كرد
كه اي مجنون اي شوهر اصل كاري من
كيرت موتور سواري من
كي مي شود از سفر بيايي تا مرا از رايشان پتو بگايي

222:

سلام و خداحافظ.
خيلي زور داره با اولين پست بن بشه!!!!!!

يا حق

223:

بیا مثل دو لپ کون یاشم / که حتی وقتی به هم ریدیم / در کنار هم باشیم

خشک میره تو ...

خیس میاد بیرون ...

سفت میره تو ..

شل میاد بیرون ...

چند بار باید ببری تو بعد بیاری بیرون تا اون چیزی که میخوای بشه ...

( چای کیسه ای گلستان )

شب زفاف ...

داماد : عزیزم امشب جاییت میزارم که تا حالا کسی نزاشته !!! عروس : نه نه نه تو گوشم نه !!

بهم فرمود بخواب ؟ خوابیدم ...

فرمود وا کن ؟ وا کردم ...

یه چیزی در آورد کرد توش ...

وقتی کارشو انجام داد خیلی خون اومد ...

خیلی ترسیده بودم ...

اولین بار بود دندون می کشیدم !!

یه بار رشتیه میره خونه میبینه یه نفر بقل زنش خوابیده ...

میگه اوووووووووووووووو ...

اینقدر بدم میاد یکی ادا منو در بیاره !!!

اون چیه که مردا در میارن زنا میخورن ؟؟؟ بی ادبا یه لقمه نونه !!


224:

گر پسري كشته شود دختري ترشيده شود
گر پسران كشته شوند كل جهان ليته شود

225:

Imhn جان خدا رحمتت كنه

226:

باادب باش و پادشاهي كن
بي ادب باش و هرچه خواهي كن

بهتره تا خراب نكردي زيپ دهن را بكشي

227:

هاله
***************************
به من می فرمود هیجده ساله هستم// تو اسمت را بگو، من هاله هستم

بفرمودم اسم من هم هست فرهاد// زدست عاشقی صد داد و بیداد

بفرمود هاله زموهای کمندش// کمان ِابرو و قد بلندش

بفرمود چشمان من خیلی فریباست// زصورت هم نگو البته زیباست

ندیده عاشق زارش شدم من// اسیرش گشته بیمارش شدم من

دراو دیدم تمام آرزوهام// كه باشد همسرواميّد فردام

برای دیدنش بی تاب بودم// زفكرش بي خور و بي خواب بودم

زبس هرشب به او چت می نمودم// به او من کمکم عادت می نمودم

به خود فرمودم كه وقت اون رسيده// كه بينم چهره ي اون نور ديده

به او فرمودم كه قصدم ديدن توست// وقت ديدن وبايشانيدن توست

زرايشانارايشاني ام او طفره مي رفت// هراسان بود اواز ديدنم سخت

خلاصه راضي اش كردم به اجبار// گرفتم روز بعدش وقت ديدار

رسيد از راه وقت و روز موعود// زدم ازخانه بيرون اندكي زود

چوديدم چهره اش قلبم فروريخت// توگايشاني اژدهايي برمن آايشانخت

خود او نیز بودش مات و حیران // گزیده نوک انگشتش به دندان

زترس و وحشتم از هوش رفتم// از اون ماتم كده مدهوش رفتم

به خود چون آمدم ديدم كه اوهم // گرفته در بغل زانوی ماتم

به خود لعنت فرستادم كه ديگر// نيابم با چت از بهر خود همسر

بفرمودم سرگذشتم را به « جاايشاند» // به شعر آورد او هم اونچه بشنيد

كه تا هركس بگيرد درس عبرت // سرانجامي ندارد قصّه ي چت

چوخواهی که بدانی جای هاله// که بود اونجا که من را کرد واله

به جای «ها » تو« خا» بگذار ای دوست// ببین این خاله جان ما چه پُرّروست

228:

(این شعر را مرحوم مرتضی فرجیان طنز پرداز معاصر سروده هست)
از گرانی
************************************************** *
از گرانی آدم خل میشود//سفت هم باشد اگر,شل میشود!

از گرانی میپرد از کله هوش//از گرانی میشود هر گربه موش!

از گرانی چاق,لاغر میشود//اسب سرکش عینهو خر میشود!

از گرانی کله گردد منگ منگ//کله گردد منگ,پاها لنگ لنگ!

از گرانی جیب خالی میشود//قامت آدم هلالی میشود!

از گرانی پیر آدم در میاد//چشم آدم میشود خیلی گشاد!

از گرانی خنده گریه میشود//آمپر آمپر برق,از سر میپرد!

از گرانی کارمند کم حقوق//میکند هی ناله و هی نق و نوق!

از گرانی آدمی گردد گدا//میرود اونگه,سوی دار فنا!

229:

راننده کاميوني وارد رستوران شد.
دقايي پس از اين که او شروع به غذا خوردن کرد سه جوان موتورسيکلت سوار هم به رستوران آمدند و يک راست به سراغ ميز راننده کاميون رفتند و سپس چند دقيقه پچ پچ کردن، اولي سيگارش را در هستکان چاي راننده خاموش کرد.


راننده به او چيزي نفرمود .

دومي شيشه نوشابه را رايشان سر راننده خالي کرد و باز هم راننده سکوت کرد و بعد هم وقتي راننده بلند شد تا صورتحساب رستوران را پرداخت کند نفر سوم به پشت او پا زد و راننده محکم به زمين خورد ولي باز هم ساکت ماند.


دقايقي سپس خروج راننده از رستوران يکي از جوانها به صاحب رستوران فرمود : چه آدم بي خاصيتي بود، نه غذا خوردن بلد بود و نه حرف زدن و نه دعوا!
رستورانچي جواب داد : از همه بدتر رانندگي بلد نبود چون وقتي داشت مي رفت دنده عقب 3 موتور نازنين را خرد کرد و رفت.


230:

نه ببين خودت و (خودموني ) خودت رو (رسمي)

231:

ببخشيد مودبانه نيست

گايشانند كه پشم كس ليلي
از اندازه گذشته بود خيلي
در خيمه نشسته بود و پشم مي كند
هر پشم ز هزار خشم مي كند
ناگه ز غبار شتر سواري
ان شتر سوار نامه بر دست
بر چوبه خيمه نامه بر بست
نامه ز كه بود:ز مجنون
چه ميفرمود :كه اي ليلي از عشق تو سگ پدر خمارم
تا صبح كس خرس مي گذارم
ليلي چو نامه را خواند
انگشت سبابه خود علم كرد
با اب كس خايشانش چين رقم كرد
كه اي مجنون اي شوهر اصل كاري من
كيرت موتور سواري من
كي مي شود از سفر بيايي تا مرا از رايشان پتو بگايي

232:

سلام و خداحافظ.
خيلي زور داره با اولين پست بن بشه!!!!!!

يا حق

233:

بیا مثل دو لپ کون یاشم / که حتی وقتی به هم ریدیم / در کنار هم باشیم

خشک میره تو ...

خیس میاد بیرون ...

سفت میره تو ..

شل میاد بیرون ...

چند بار باید ببری تو بعد بیاری بیرون تا اون چیزی که میخوای بشه ...

( چای کیسه ای گلستان )

شب زفاف ...

داماد : عزیزم امشب جاییت میزارم که تا حالا کسی نزاشته !!! عروس : نه نه نه تو گوشم نه !!

بهم فرمود بخواب ؟ خوابیدم ...

فرمود وا کن ؟ وا کردم ...

یه چیزی در آورد کرد توش ...

وقتی کارشو انجام داد خیلی خون اومد ...

خیلی ترسیده بودم ...

اولین بار بود دندون می کشیدم !!

یه بار رشتیه میره خونه میبینه یه نفر بقل زنش خوابیده ...

میگه اوووووووووووووووو ...

اینقدر بدم میاد یکی ادا منو در بیاره !!!

اون چیه که مردا در میارن زنا میخورن ؟؟؟ بی ادبا یه لقمه نونه !!


234:

گر پسري كشته شود دختري ترشيده شود
گر پسران كشته شوند كل جهان ليته شود

235:

Imhn جان خدا رحمتت كنه

236:

باادب باش و پادشاهي كن
بي ادب باش و هرچه خواهي كن

بهتره تا خراب نكردي زيپ دهن را بكشي

237:

هاله
***************************
به من می فرمود هیجده ساله هستم// تو اسمت را بگو، من هاله هستم

بفرمودم اسم من هم هست فرهاد// زدست عاشقی صد داد و بیداد

بفرمود هاله زموهای کمندش// کمان ِابرو و قد بلندش

بفرمود چشمان من خیلی فریباست// زصورت هم نگو البته زیباست

ندیده عاشق زارش شدم من// اسیرش گشته بیمارش شدم من

دراو دیدم تمام آرزوهام// كه باشد همسرواميّد فردام

برای دیدنش بی تاب بودم// زفكرش بي خور و بي خواب بودم

زبس هرشب به او چت می نمودم// به او من کمکم عادت می نمودم

به خود فرمودم كه وقت اون رسيده// كه بينم چهره ي اون نور ديده

به او فرمودم كه قصدم ديدن توست// وقت ديدن وبايشانيدن توست

زرايشانارايشاني ام او طفره مي رفت// هراسان بود اواز ديدنم سخت

خلاصه راضي اش كردم به اجبار// گرفتم روز بعدش وقت ديدار

رسيد از راه وقت و روز موعود// زدم ازخانه بيرون اندكي زود

چوديدم چهره اش قلبم فروريخت// توگايشاني اژدهايي برمن آايشانخت

خود او نیز بودش مات و حیران // گزیده نوک انگشتش به دندان

زترس و وحشتم از هوش رفتم// از اون ماتم كده مدهوش رفتم

به خود چون آمدم ديدم كه اوهم // گرفته در بغل زانوی ماتم

به خود لعنت فرستادم كه ديگر// نيابم با چت از بهر خود همسر

بفرمودم سرگذشتم را به « جاايشاند» // به شعر آورد او هم اونچه بشنيد

كه تا هركس بگيرد درس عبرت // سرانجامي ندارد قصّه ي چت

چوخواهی که بدانی جای هاله// که بود اونجا که من را کرد واله

به جای «ها » تو« خا» بگذار ای دوست// ببین این خاله جان ما چه پُرّروست

238:

(این شعر را مرحوم مرتضی فرجیان طنز پرداز معاصر سروده هست)
از گرانی
************************************************** *
از گرانی آدم خل میشود//سفت هم باشد اگر,شل میشود!

از گرانی میپرد از کله هوش//از گرانی میشود هر گربه موش!

از گرانی چاق,لاغر میشود//اسب سرکش عینهو خر میشود!

از گرانی کله گردد منگ منگ//کله گردد منگ,پاها لنگ لنگ!

از گرانی جیب خالی میشود//قامت آدم هلالی میشود!

از گرانی پیر آدم در میاد//چشم آدم میشود خیلی گشاد!

از گرانی خنده گریه میشود//آمپر آمپر برق,از سر میپرد!

از گرانی کارمند کم حقوق//میکند هی ناله و هی نق و نوق!

از گرانی آدمی گردد گدا//میرود اونگه,سوی دار فنا!

239:

راننده کاميوني وارد رستوران شد.
دقايي پس از اين که او شروع به غذا خوردن کرد سه جوان موتورسيکلت سوار هم به رستوران آمدند و يک راست به سراغ ميز راننده کاميون رفتند و سپس چند دقيقه پچ پچ کردن، اولي سيگارش را در هستکان چاي راننده خاموش کرد.


راننده به او چيزي نفرمود .

دومي شيشه نوشابه را رايشان سر راننده خالي کرد و باز هم راننده سکوت کرد و بعد هم وقتي راننده بلند شد تا صورتحساب رستوران را پرداخت کند نفر سوم به پشت او پا زد و راننده محکم به زمين خورد ولي باز هم ساکت ماند.


دقايقي سپس خروج راننده از رستوران يکي از جوانها به صاحب رستوران فرمود : چه آدم بي خاصيتي بود، نه غذا خوردن بلد بود و نه حرف زدن و نه دعوا!
رستورانچي جواب داد : از همه بدتر رانندگي بلد نبود چون وقتي داشت مي رفت دنده عقب 3 موتور نازنين را خرد کرد و رفت.


240:

یک روز، وقتي هيزم شکن مشغول قطع کردن يه شاخه درخت بالاي رودخونه بود ،
تبرش افتاد تو رودخونه.وقتي در حال گريه کردن بود يه فرشته اومد و
ازش پرسيد:چرا گريه ميكني؟
هيزم شکن فرمود که تبرم تايشان رودخونه افتاده.

فرشته رفت و با يه تبر طلايي برگشت.

" آيا اين تبر توست؟هيزم شکن جواب داد: " نه".


فرشته دوباره به زير آب رفت و اين بار با يه تبر نقره اي برگشت و پرسيد که آيا اين تبر توست؟ دوباره، هيزم شکن جواب داد : نه.
فرشته باز هم به زير آب رفت و اين بار با يه تبر آهني برگشت و پرسيد آيا اين تبر توست؟
جواب داد: آره.

فرشته از صداقت مرد خوشحال شد و هر سه تبر را به او داد و هيزم شکن خوشحال روانه خونه شد.
يه روز وقتي داشت با زنش کنار رودخونه راه مي رفت زنش افتاد تايشان آب.هيزم شکن داشت گريه مي کرد که فرشته باز هم اومد و پرسيد: که چرا گريه مي نمايي؟
"اوه فرشته، زنم افتاده تايشان آب.

"
فرشته رفت زير آب و با جنيفر لوپز برگشت و پرسيد : زنت اينه؟
هيزم شکن فرياد زد" آره ".
فرشته عصباني شد.

" تو تقلب کردي، اين نامرديه.

"
هيزم شکن جواب داد : اوه، فرشته من منو ببخش.

سوء تفاهم شده.

ميدووني، اگه به جنيفر لوپز " نه" ميفرمودم تو ميرفتي و با کاترين زتاجونز مي اومدي.

و باز هم اگه به کاترين زتاجونز "نه" ميفرمودم تو ميرفتي و با زن خودم مي اومدي و من هم ميفرمودم" آره" .

اونوقت تو هر سه تا رو به من مي دادي.

اما فرشته، من يه آدم فقيرم و توانايي نگهداري سه تا زن رو ندارم، و به همين دليل بود که اين بار فرمودم آره.

نکته اخلاقي اين داستان اينه که هر وقت يه مرد دروغ ميگه به خاطر يه دليل شرافتمندانه و منطقیه !!!

241:

آهو خيلي خوشگل بود .

يک روز يک پري سراغش اومد و بهش فرمود: آهو جون!دوست داري شوهرت چه جور موجودي باشه؟
آهو فرمود: يه مرد خونسرد و خشن و زحمتکش.
پري آرزايشان آهو رو برآورده کرد و آهو با يک الاغ ازدواج کرد.

شش ماه بعد آهو و الاغ براي طلاق سراغ حاکم جنگل رفتند.
حاکم پرسيد : علت طلاق؟
آهو فرمود: توافق اخلاقي نداريم, اين خيلي خره.


حاکم پرسيد:ديگه چي؟
آهو فرمود: شوخي سرش نميشه, تا براش عشوه ميام جفتک مي اندازه.


حاکم پرسيد:ديگه چي؟
آهو فرمود: آبروم پيش همه رفته , همه ميگن شوهرم حماله.


حاکم پرسيد:ديگه چي؟
آهو فرمود: مشکل مسکن دارم , خونه ام عين طايشانله هست.


حاکم پرسيد:ديگه چي؟
آهو فرمود: اعصابم را خورد کرده , هر چي ازش مي پرسم مثل خر بهم نگاه مي نمايه.


حاکم پرسيد:ديگه چي؟
آهو فرمود: تا بهش يه چيز مي گم صداش رو بلند مي نمايه و عرعر مي نمايه.


حاکم پرسيد:ديگه چي؟
آهو فرمود: از من خوشش نمي آد, همه اش ميگه لاغر مردني , تو مثل مانکن ها مي موني.


حاکم رو به الاغ کرد و فرمود: آيا همسرت راست ميگه؟
الاغ فرمود: آره.


حاکم فرمود: چرا اين کارها رو مي نمايي ؟
الاغ فرمود: واسه اينکه من خرم.
حاکم فکري کرد و فرمود: خب خره ديگه چي کارش ميشه کرد.


نتيجه گيري اخلاقي: در انتخاب همسر دقت کنيد.
نتيجه گيري عاشقانه : مواظب باشيد وقتي عاشق موجودي مي شايشاند عشق چشم هايتان را کور نکند.


242:


243:

ژاپن: بشدت مطالعه می کند و برای تفریح ربات می سازد!


مصر: درس می خواند و هر از گاهی بر علیه حسنی مبارک، در و پنجره دانشگاهش را می شکند!


هند: او پس از چند سال درس مطالعهعاشق دختر خوشگلی می شود و هموقت برادر دوقولویش که سالها گم شده بود را پیدا می کند.

سپس ماجراهای عاشقانه و اکشنی(ACTION) پیش می آید و سرانجام اوندو با هم عروسی می نمايند و همه چیز به خوبی و خوشی تمام می شود!


عراق: مدام به تیر ها و خمپاره های تروریست ها جاخالی می دهد ودر صورت زنده ماندن درس می خواند!


چین: درس می خواند و در اوقات فراغت مشابه یک مارک معروف خارجی را می سازد و با یک دهم قیمت جنس اصلی می فروشد!


اسرائیل: بیشتر واحدهایی که او پاس کرده، عملی هست او دوره کامل آموزشهای رزمی و کماندویی را گذرانده! مادرزادی اقتصاد دان به دنیا می آید!

گینه بی صاحاب!!: او منتظر هست تا اولین دانشگاه کشورش افتتاح شود تا به همراه بر و بچ هم قبیله ای درس بخواند!


کوبا: او چه دلش بخواهد یا نخواهد یک کمونیست هست و باید باسواد باشد و همینطور باید برای طول عمر فیدل کاسترو و جزجگر گرفتن جمیع روسای جمهوری امریکا دعا کند!


پاکستان: او بشدت درس می خواند تا در صورت کسب نمره ممتاز، به عضویت القاعده یا گروه طالبان در بیاید!


اوگاندا: درس می خواند و در اوقات بیکاری بین کلاس؛ چند نفر از قبیله توتسی را می کشد!


انگلیس: نسل دانشجوی انگلیسی در حال انقراض هست و احتمالا تا پایان دوره کواترناری!! منقرض می شود ولی آخرین باوقتدگان این موجودات هم درس می خوانند!


ایران: عاشق تخم مرغ هست! سرکلاس عمومی چرت می زند و سر کلاس اختصاصی جزوه می نویسد! سیاسی نیست ولی سیاسی ها را دوست دارد.

معمولا لیگ تمام کشورهای بالا را دنبال می کند! عاشق عبارت « خسته نباشید» هست، البته نیم ساعت مانده به آخر کلاس! هر روز دوپرس از غذای دانشگاه را می خورد و هر روز به غذای دانشگاه بد و بیراه می گوید! او سه سوته عاشق می شود! اگر با اولی ازدواج کرد که کرد، و الا سیکل عاشق شدن و فارغ شدن او بارها تکرار می شود! جزء قشر فرهیخته جامعه محسوب می شود ولی هنوز دلیل این موضوع مشخص نشده؛ که چرا صاحبخانه ها جان به عزرائیل می دهند ولی خانه به دانشجوی پسر نمی دهند! او چت می کند! خیابان متر می کند ودر یک کلام عشق و حال می کند! نسل دانشجوی ایرانی درسخوان در خطر انقراض هست!

244:

با حال بود رویا جون

245:

حسرت
************************
« من اینجا بس دلم تنگ هست»
زنم از بهر خواهش های خود
بامن همیشه بر سر جنگ هست
وفرزندم نهاده مدرک خود را به روی کوزه ای زیبا
ومی نوشد ازاون هرروزجامی آب
چو باشد رشته اش عمران
کُند روزانه گَز طول خیابان ها
تمام کوچه و پس کوچه های شهر
ازحفظ هست
وفرزندی دگر دارم
که باشد دختری ترشیده درمنزل
ودارد حسرت یک شوهربا مایه را در دل
زفرط غصّه وافکاربیهوده
شب و روزش به یک رنگ هست
درون کلبۀ احزان ما
برپا شده از بهر شادی مجلس ترحیم
دگر معنی هشت و نه نمی فهمم
که آیا نُه گروگان گشته یا هشتمَ
چه فرقی می کند بهَرم
نه اون دارم، ونه این را
به گوشم هر صدا و نغمه ای زیبا
بد آهنگ هست
خوراک ما شده حسرت
دسراندوه
ومیوه ماتم وزاری
ومی دانم که این حسرت
بُوَد «جاوید» بامن تا دم مُردن

246:

عالی بود
متشکر
مثل همیشه
پربارباشید
و اما خر (پست ایدا)
یه روز یه معلم به شاگردش میگه سه تا پرنده اسم ببر
میگه:بلبل...عقاب............خر
معلمه میگه :خب دوتای اولی درست ......آخری دیگه چی بود؟
شاگرد:خب آقا خره دیگه .........یک هو دیدی خرشد......

پرید
نتیجه:
خر ...خر هست هرچند که شوهر آهو شود

247:

فيفا فراخوان نمود گل ايران به مکزيک قبول نيست ،
چون توسط بازيکن دانمارکي (گل محمدي) زده شده ...


248:

مردی در مدرسه ای نشسته بود ، پسر کوچکی آمد نزد او...
مرد پرسید ببینم پسر ، اسم تو چیست؟
پسرک جواب داد تا قبل از وقتی که به مدرسه بیایم ، گمان می کردم نام من " نکن " هست.

اما هنگامی که وارد مدرسه شدم تازه فهمیدم اسم دیگری دارم.
مرد پرسید چرا؟
پسر جواب داد :
وقتی کودک بودم اجازه ی کاری رو نداشتم .


اگر به وسایل کسی دست میزدم همه به من می فرمودند " نکن "
اگر دستم رو توی بینیم می بردم ، همه به من می فرمودند " نکن "
اگر بلند می خندیدم ، همه به من می فرمودند " نکن "
اگر بازی هام سرو صدا داشت ، همه به من می فرمودند " نکن "
اگر..........


249:

به گمانم بايد
برای آرامش مادرم
دعای گريه و گيسو بُران باران را به ياد آورم
دلم می‌خواست بهتر از اينی که هست سخن می‌فرمودم
وقتی که دور از همگان
بخواهی خواب عزيزت را برای آينه تعبير کنی
معلوم هست که سکوت علامت آرامش نيست.


آسوده باش، حالم خوب هست
فقط در حيرتم
که از چه هوای رفتن به جائی دور
هی دل بی‌قرارم را پیِ اون پرنده می‌خواند!
به خدا من کاری نکرده‌ام
فقط لای نامه‌هائی به ری‌را
گلبرگ تازه‌ئی کنار می‌بوسمت جا نهاده و
بسيار گريسته‌ام
چرا از اين که به رايشانای اون پرنده‌ی خاموش
خبر از باغات آينه آورده‌ام، سرزنشم می‌کنيد!؟
خب به فرض که در خواب اين چراغ هم گريه‌ام گرفت
بايد برايشاند تمام اين دامنه را تا نمی‌دانم اون کجا
پُر از سايه‌سارِ حرف و حديث کنيد،
يعنی که من فرقِ ميانِ دعای گريه و گيسو بُران باران را نمی‌فهمم؟!
خسته‌ام، خسته،

250:

یک روز، وقتي هيزم شکن مشغول قطع کردن يه شاخه درخت بالاي رودخونه بود ،
تبرش افتاد تو رودخونه.وقتي در حال گريه کردن بود يه فرشته اومد و
ازش پرسيد:چرا گريه ميكني؟
هيزم شکن فرمود که تبرم تايشان رودخونه افتاده.

فرشته رفت و با يه تبر طلايي برگشت.

" آيا اين تبر توست؟هيزم شکن جواب داد: " نه".


فرشته دوباره به زير آب رفت و اين بار با يه تبر نقره اي برگشت و پرسيد که آيا اين تبر توست؟ دوباره، هيزم شکن جواب داد : نه.
فرشته باز هم به زير آب رفت و اين بار با يه تبر آهني برگشت و پرسيد آيا اين تبر توست؟
جواب داد: آره.

فرشته از صداقت مرد خوشحال شد و هر سه تبر را به او داد و هيزم شکن خوشحال روانه خونه شد.
يه روز وقتي داشت با زنش کنار رودخونه راه مي رفت زنش افتاد تايشان آب.هيزم شکن داشت گريه مي کرد که فرشته باز هم اومد و پرسيد: که چرا گريه مي نمايي؟
"اوه فرشته، زنم افتاده تايشان آب.

"
فرشته رفت زير آب و با جنيفر لوپز برگشت و پرسيد : زنت اينه؟
هيزم شکن فرياد زد" آره ".
فرشته عصباني شد.

" تو تقلب کردي، اين نامرديه.

"
هيزم شکن جواب داد : اوه، فرشته من منو ببخش.

سوء تفاهم شده.

ميدووني، اگه به جنيفر لوپز " نه" ميفرمودم تو ميرفتي و با کاترين زتاجونز مي اومدي.

و باز هم اگه به کاترين زتاجونز "نه" ميفرمودم تو ميرفتي و با زن خودم مي اومدي و من هم ميفرمودم" آره" .

اونوقت تو هر سه تا رو به من مي دادي.

اما فرشته، من يه آدم فقيرم و توانايي نگهداري سه تا زن رو ندارم، و به همين دليل بود که اين بار فرمودم آره.

نکته اخلاقي اين داستان اينه که هر وقت يه مرد دروغ ميگه به خاطر يه دليل شرافتمندانه و منطقیه !!!

251:

آهو خيلي خوشگل بود .

يک روز يک پري سراغش اومد و بهش فرمود: آهو جون!دوست داري شوهرت چه جور موجودي باشه؟
آهو فرمود: يه مرد خونسرد و خشن و زحمتکش.
پري آرزايشان آهو رو برآورده کرد و آهو با يک الاغ ازدواج کرد.

شش ماه بعد آهو و الاغ براي طلاق سراغ حاکم جنگل رفتند.
حاکم پرسيد : علت طلاق؟
آهو فرمود: توافق اخلاقي نداريم, اين خيلي خره.


حاکم پرسيد:ديگه چي؟
آهو فرمود: شوخي سرش نميشه, تا براش عشوه ميام جفتک مي اندازه.


حاکم پرسيد:ديگه چي؟
آهو فرمود: آبروم پيش همه رفته , همه ميگن شوهرم حماله.


حاکم پرسيد:ديگه چي؟
آهو فرمود: مشکل مسکن دارم , خونه ام عين طايشانله هست.


حاکم پرسيد:ديگه چي؟
آهو فرمود: اعصابم را خورد کرده , هر چي ازش مي پرسم مثل خر بهم نگاه مي نمايه.


حاکم پرسيد:ديگه چي؟
آهو فرمود: تا بهش يه چيز مي گم صداش رو بلند مي نمايه و عرعر مي نمايه.


حاکم پرسيد:ديگه چي؟
آهو فرمود: از من خوشش نمي آد, همه اش ميگه لاغر مردني , تو مثل مانکن ها مي موني.


حاکم رو به الاغ کرد و فرمود: آيا همسرت راست ميگه؟
الاغ فرمود: آره.


حاکم فرمود: چرا اين کارها رو مي نمايي ؟
الاغ فرمود: واسه اينکه من خرم.
حاکم فکري کرد و فرمود: خب خره ديگه چي کارش ميشه کرد.


نتيجه گيري اخلاقي: در انتخاب همسر دقت کنيد.
نتيجه گيري عاشقانه : مواظب باشيد وقتي عاشق موجودي مي شايشاند عشق چشم هايتان را کور نکند.


252:


253:

ژاپن: بشدت مطالعه می کند و برای تفریح ربات می سازد!


مصر: درس می خواند و هر از گاهی بر علیه حسنی مبارک، در و پنجره دانشگاهش را می شکند!


هند: او پس از چند سال درس مطالعهعاشق دختر خوشگلی می شود و هموقت برادر دوقولویش که سالها گم شده بود را پیدا می کند.

سپس ماجراهای عاشقانه و اکشنی(ACTION) پیش می آید و سرانجام اوندو با هم عروسی می نمايند و همه چیز به خوبی و خوشی تمام می شود!


عراق: مدام به تیر ها و خمپاره های تروریست ها جاخالی می دهد ودر صورت زنده ماندن درس می خواند!


چین: درس می خواند و در اوقات فراغت مشابه یک مارک معروف خارجی را می سازد و با یک دهم قیمت جنس اصلی می فروشد!


اسرائیل: بیشتر واحدهایی که او پاس کرده، عملی هست او دوره کامل آموزشهای رزمی و کماندویی را گذرانده! مادرزادی اقتصاد دان به دنیا می آید!

گینه بی صاحاب!!: او منتظر هست تا اولین دانشگاه کشورش افتتاح شود تا به همراه بر و بچ هم قبیله ای درس بخواند!


کوبا: او چه دلش بخواهد یا نخواهد یک کمونیست هست و باید باسواد باشد و همینطور باید برای طول عمر فیدل کاسترو و جزجگر گرفتن جمیع روسای جمهوری امریکا دعا کند!


پاکستان: او بشدت درس می خواند تا در صورت کسب نمره ممتاز، به عضویت القاعده یا گروه طالبان در بیاید!


اوگاندا: درس می خواند و در اوقات بیکاری بین کلاس؛ چند نفر از قبیله توتسی را می کشد!


انگلیس: نسل دانشجوی انگلیسی در حال انقراض هست و احتمالا تا پایان دوره کواترناری!! منقرض می شود ولی آخرین باوقتدگان این موجودات هم درس می خوانند!


ایران: عاشق تخم مرغ هست! سرکلاس عمومی چرت می زند و سر کلاس اختصاصی جزوه می نویسد! سیاسی نیست ولی سیاسی ها را دوست دارد.

معمولا لیگ تمام کشورهای بالا را دنبال می کند! عاشق عبارت « خسته نباشید» هست، البته نیم ساعت مانده به آخر کلاس! هر روز دوپرس از غذای دانشگاه را می خورد و هر روز به غذای دانشگاه بد و بیراه می گوید! او سه سوته عاشق می شود! اگر با اولی ازدواج کرد که کرد، و الا سیکل عاشق شدن و فارغ شدن او بارها تکرار می شود! جزء قشر فرهیخته جامعه محسوب می شود ولی هنوز دلیل این موضوع مشخص نشده؛ که چرا صاحبخانه ها جان به عزرائیل می دهند ولی خانه به دانشجوی پسر نمی دهند! او چت می کند! خیابان متر می کند ودر یک کلام عشق و حال می کند! نسل دانشجوی ایرانی درسخوان در خطر انقراض هست!

254:

با حال بود رویا جون

255:

حسرت
************************
« من اینجا بس دلم تنگ هست»
زنم از بهر خواهش های خود
بامن همیشه بر سر جنگ هست
وفرزندم نهاده مدرک خود را به روی کوزه ای زیبا
ومی نوشد ازاون هرروزجامی آب
چو باشد رشته اش عمران
کُند روزانه گَز طول خیابان ها
تمام کوچه و پس کوچه های شهر
ازحفظ هست
وفرزندی دگر دارم
که باشد دختری ترشیده درمنزل
ودارد حسرت یک شوهربا مایه را در دل
زفرط غصّه وافکاربیهوده
شب و روزش به یک رنگ هست
درون کلبۀ احزان ما
برپا شده از بهر شادی مجلس ترحیم
دگر معنی هشت و نه نمی فهمم
که آیا نُه گروگان گشته یا هشتمَ
چه فرقی می کند بهَرم
نه اون دارم، ونه این را
به گوشم هر صدا و نغمه ای زیبا
بد آهنگ هست
خوراک ما شده حسرت
دسراندوه
ومیوه ماتم وزاری
ومی دانم که این حسرت
بُوَد «جاوید» بامن تا دم مُردن

256:

عالی بود
متشکر
مثل همیشه
پربارباشید
و اما خر (پست ایدا)
یه روز یه معلم به شاگردش میگه سه تا پرنده اسم ببر
میگه:بلبل...عقاب............خر
معلمه میگه :خب دوتای اولی درست ......آخری دیگه چی بود؟
شاگرد:خب آقا خره دیگه .........یک هو دیدی خرشد......

پرید
نتیجه:
خر ...خر هست هرچند که شوهر آهو شود

257:

فيفا فراخوان نمود گل ايران به مکزيک قبول نيست ،
چون توسط بازيکن دانمارکي (گل محمدي) زده شده ...


258:

مردی در مدرسه ای نشسته بود ، پسر کوچکی آمد نزد او...
مرد پرسید ببینم پسر ، اسم تو چیست؟
پسرک جواب داد تا قبل از وقتی که به مدرسه بیایم ، گمان می کردم نام من " نکن " هست.

اما هنگامی که وارد مدرسه شدم تازه فهمیدم اسم دیگری دارم.
مرد پرسید چرا؟
پسر جواب داد :
وقتی کودک بودم اجازه ی کاری رو نداشتم .


اگر به وسایل کسی دست میزدم همه به من می فرمودند " نکن "
اگر دستم رو توی بینیم می بردم ، همه به من می فرمودند " نکن "
اگر بلند می خندیدم ، همه به من می فرمودند " نکن "
اگر بازی هام سرو صدا داشت ، همه به من می فرمودند " نکن "
اگر..........


259:

به گمانم بايد
برای آرامش مادرم
دعای گريه و گيسو بُران باران را به ياد آورم
دلم می‌خواست بهتر از اينی که هست سخن می‌فرمودم
وقتی که دور از همگان
بخواهی خواب عزيزت را برای آينه تعبير کنی
معلوم هست که سکوت علامت آرامش نيست.


آسوده باش، حالم خوب هست
فقط در حيرتم
که از چه هوای رفتن به جائی دور
هی دل بی‌قرارم را پیِ اون پرنده می‌خواند!
به خدا من کاری نکرده‌ام
فقط لای نامه‌هائی به ری‌را
گلبرگ تازه‌ئی کنار می‌بوسمت جا نهاده و
بسيار گريسته‌ام
چرا از اين که به رايشانای اون پرنده‌ی خاموش
خبر از باغات آينه آورده‌ام، سرزنشم می‌کنيد!؟
خب به فرض که در خواب اين چراغ هم گريه‌ام گرفت
بايد برايشاند تمام اين دامنه را تا نمی‌دانم اون کجا
پُر از سايه‌سارِ حرف و حديث کنيد،
يعنی که من فرقِ ميانِ دعای گريه و گيسو بُران باران را نمی‌فهمم؟!
خسته‌ام، خسته،

260:

دل من تنها بود
دل من هرزه نبود
دل من عادت داشت
که بماند يک جا
به کجا؟
معلوم هست
به در خانه ي تو
دل من عادت داشت
که بماند اون جا
پشت يک پرده تور
که تو هرروز اون را
به کناري بزني
دل من ساکن ديوارو دري
که تو هرروز از اون مي گذري
دل من ساکن دستان تو بود
دل من گوشه يک باغچه بود
که تو هرروز به اون مي نگري
دل من راديدي؟
ساکن کفش تو بود
يادت هست؟

261:

هر روز در سکوت خیابان دوردست
روی ردیف نازکی از سیم می نشست

وقتی کبوتران حرم چرخ می زدند
یک بغض کهنه توی گلو داشت...می شکست

ابری سپید از سر گلدسته می پرید
-جمع کبوتران خوش آواز خود پرست

اونها که فکر دانه و آبند و این حرم
جایی که هرچقدر بخواهند دانه هست

اونها برای حاجتشان بال می زنند
اصلا یکی به عشق تو آقا پریده هست؟

رعدی زد آسمان و ترک خورد ناگهان
از غصهء کلاغ، کلاغی که عاشقست*

ابر سپید چرخ زد و تکه پاره شد
هرجا کبوتری به زمین رفت و بال بست

باران گرفت - بغض خدا هم شکسته بود
اما کلاغ روی همان ارتفاع پست...

آهسته فرمود: من که کبوتر نمی شوم
اما دلم به دیدن گلدسته ات خوشست

262:

چرا پروانه ها معني عشقند
چرا جغدان هميشه اشكبارن
چرا امت همانند كبوتر
درون خانه ها جغدي ندارند
چرا باران هميشه قطره قطرست
چرا در خانه ها دريا نداريم
چرا در باغچه يا تايشان گلدان
گلي يا برگي از رايشانا نداريم
چرا ما عاشق باد صبايم
چرا يك بار با طوفان نباشيم
چرا در هر وقت در فكر دريا
چرا يك بار با باران نباشيم
چرا لبهاي امت نيمه خشك هست
چرا لبخند در اونها جا ندارد
چرا تايشان قفس هامان قناريست
چرا هيچ آدمي درنا ندارد
اگر چه اين بيان يك آرزو بود
ولي آخر چرا زيبا نباشيم

263:

،کاش درختی بی شکوفه و بی میوه بودم
،چرا که درد پر باری تلح تر از سترونی هست
،و رنج ثروتی که هیچ کس نمی پذیرد
.عظیم تر از اندوه تهی دستی هست که هیچ کس به او نمی بخشد
کاش چاهی خشک بودم ، و امتان در من سنگ می انداختند؛
زیرا تحملش بهتر و آسان تر از سر چشمه ی آب زنده بودن هست؛
.و امت از کنارت بگذرند و اما ننوشند
،کاش نی زیر پا افتاده ای بودم
،چرا که بهتر بود از چنگی سیمین تار بودن
،در خانه ای که سرورش انگشت ندارد
.و کودکانش ناشنوایند

264:

راز

قلب من امشب دگر شوري ندارد
دست من در دست تو جايي ندارد
عشق من خفته هست دربالين سردت
چشم زيبايت دگر نوري ندارد
نگاهت در نگاهم لحظه اي نيست
سكوت قلب تو لطفي ندارد
دلم ميخواست در خلوت بميرم
زبان تلخ تو حرفي ندارد
چرا ديگر كلامت آشنا نيست
كلام مست تو مستي ندارد
چرا ديگر نميآيي سراغم؟
لبان گرم تو رنگي ندارد
چرا در حلقة چشمت وفا نيست
دل خونين تو رحمي ندارد
چرا با مرگ گشتي تو همآغوش
تن يخ بسته ام ياري ندار د
بيا اي يار بيرحم و دل آزار
دلم بي تو دگر لطفي ندارد
بيا من گشته ام بيمارو بيجان
چراغ خانه ام سايشاني ندارد
بيا گر تو نيايي من تباهم
خريدار نگاهت جان ندارد
بيا...


265:

ديشب كنار پنجره به ياد تو ستاره بارون شدم
دوباره تايشان هواي كوچه به خاطرت خيس از نم بارون شدم
ديشب دوباره چشام هواي چشماتو كرد
ديشب دوباره دلم دلتنگيه دستاتو كرد
ديشب دوباره درو به خاطرت نبستم
ديشب دوباره دلو براي تو شكستم
ديشب كه دفتر عشقو ورق مي زدم
دوباره اسمتو تو گوشه گوشه اون نوشتم
ديشب ديدم ديگه داره دلم برات تنگ ميشه
فاصلمون خيلي وقته كه داره پررنگ ميشه
اگه دوباره نخواي بياي كنارم
نمي دونم بدون تو تا كي طاقت ميارم
اگه باور كني كه دستام بدون تو سرد و زمستونيه
اگه باور كني كه چشام تو حسرتت ابريو بارونيه
شايد باور كني كه دلم هنوز پيش دلت زندونيه

266:

من پر از خستگی دقیقه هام
و پر از دل تنگی ثانیه ها
بی برنامه نرسیدن به امید
شب نشین راه خورشیدی هام
واسه یه لحظه بیدار شدن
توی خواب تک تک ستاره هام
توی تاریکی شبهای سیاهم
تو بیا کمک بکن
تو بیا شب سیاه دلمو
مهمون دیار خورشید بکن

267:

عشق یعنی سوختن و ساختن عشق یعنی زندگی را باختن
عشق یعنی سربه دار آویختن عشق یعنی اشک حسرت ریختن
عشق یعنی مست و بی پروا شدن
عشق یعنی نفرت از عالم عشق یعنی بیزاری از خویشتن
عشق یعنی بینایی دیده فقط به معبود
عشق یعنی کور و کر شدن
عشق یعنی یک صدا شنیدن
عشق یعنی یک شخص دیدن
عشق یعنی سر تسلیم فرود اوردن

268:

تو مهر و ماه جهانی نقاب یعنی چه
چهارده شبه مه را سحاب یعنی چه
تو کز اجا میر و اوباش رخ نمیگیری
ز شیخ مسجد کویت حجاب یعنی چه
مرا مطالعه صفحه جمال تو بس
به پیش مکتب حسنت کتاب یعنی چه
شب هست جمله رفیقان بخواب و من بیدار
بیا برنامه دلم باش خواب یعنی چه
از اینکه مست و خمارم ملامتم منما
که مست عشق تو هستم شراب یعنی چه
تو خون ایجاد چو عذب فرات مینوشی
بگو ز خوردن می اجتناب یعنی چه
بیا بیا که ببوسم ببویم ای گل من
مرا ملاطفتی کن عتاب یعنی چه
شکار ناوک مژگانم ای کمان ابرو
برای کشتن صیدت شتاب یعنی چه
کمند ذلفت تو از قاف گیرد عنقا را
ز بهر بستن عاشق طناب یعنی چه
صبور باش ای دل من ناله مکن
بساز با غم عشق اضطراب یعنی چه

269:

عشق يعني خاطرات بي غبار
دفتري از شعر و از عطر بهار

عشق يعني يك تمنا , يك نياز
زمزمه از عاشقي با سوز و ساز

عشق يعني چشم خيس مست او
زير باران دست تو در دست او

عشق يعني ماتهب از يك نگاه
غرق در گلبوسه تا وقت پگاه

عشق يعني عطر خجلت ....شور عشق
گرمي دست تو در آغوش عشق

عشق يعني "بي تو هرگز ...پس بمان "
تا سحر از عاشقي با او بخوان

عشق يعني هر چه داري نيم كن
از برايش قلب خود تقديم كن
نگاه مرا باور كن
دستان مرا باور كن
احساس مرا باور كن
قلب مرا باور كن
حرف مرا باور كن

آري .....

اظطراب در نگاه من از شور عشق توست
لرزش دستانم از انتظار ديدار توست
احساس گرمم از حرارت نگاه توست
تپش قلبم از به ياد آوردن خاطرات توست....

و حرف من اين هست :

" آري....هنوز هم دوستت دارم...."

کاش میتوانستیم فاصله های میان وجودمان را کم کنیم و با هم یکرنگ شویم....کاش میتوانستیم این یکرنگی را حفظ کنیم و با هم یکی شویم..

وکاش میتوانستیم این یکی بودن را حفظ کنیم و هرگز جدا نشویم

270:

دل من تنها بود
دل من هرزه نبود
دل من عادت داشت
که بماند يک جا
به کجا؟
معلوم هست
به در خانه ي تو
دل من عادت داشت
که بماند اون جا
پشت يک پرده تور
که تو هرروز اون را
به کناري بزني
دل من ساکن ديوارو دري
که تو هرروز از اون مي گذري
دل من ساکن دستان تو بود
دل من گوشه يک باغچه بود
که تو هرروز به اون مي نگري
دل من راديدي؟
ساکن کفش تو بود
يادت هست؟

271:

هر روز در سکوت خیابان دوردست
روی ردیف نازکی از سیم می نشست

وقتی کبوتران حرم چرخ می زدند
یک بغض کهنه توی گلو داشت...می شکست

ابری سپید از سر گلدسته می پرید
-جمع کبوتران خوش آواز خود پرست

اونها که فکر دانه و آبند و این حرم
جایی که هرچقدر بخواهند دانه هست

اونها برای حاجتشان بال می زنند
اصلا یکی به عشق تو آقا پریده هست؟

رعدی زد آسمان و ترک خورد ناگهان
از غصهء کلاغ، کلاغی که عاشقست*

ابر سپید چرخ زد و تکه پاره شد
هرجا کبوتری به زمین رفت و بال بست

باران گرفت - بغض خدا هم شکسته بود
اما کلاغ روی همان ارتفاع پست...

آهسته فرمود: من که کبوتر نمی شوم
اما دلم به دیدن گلدسته ات خوشست

272:

چرا پروانه ها معني عشقند
چرا جغدان هميشه اشكبارن
چرا امت همانند كبوتر
درون خانه ها جغدي ندارند
چرا باران هميشه قطره قطرست
چرا در خانه ها دريا نداريم
چرا در باغچه يا تايشان گلدان
گلي يا برگي از رايشانا نداريم
چرا ما عاشق باد صبايم
چرا يك بار با طوفان نباشيم
چرا در هر وقت در فكر دريا
چرا يك بار با باران نباشيم
چرا لبهاي امت نيمه خشك هست
چرا لبخند در اونها جا ندارد
چرا تايشان قفس هامان قناريست
چرا هيچ آدمي درنا ندارد
اگر چه اين بيان يك آرزو بود
ولي آخر چرا زيبا نباشيم

273:

،کاش درختی بی شکوفه و بی میوه بودم
،چرا که درد پر باری تلح تر از سترونی هست
،و رنج ثروتی که هیچ کس نمی پذیرد
.عظیم تر از اندوه تهی دستی هست که هیچ کس به او نمی بخشد
کاش چاهی خشک بودم ، و امتان در من سنگ می انداختند؛
زیرا تحملش بهتر و آسان تر از سر چشمه ی آب زنده بودن هست؛
.و امت از کنارت بگذرند و اما ننوشند
،کاش نی زیر پا افتاده ای بودم
،چرا که بهتر بود از چنگی سیمین تار بودن
،در خانه ای که سرورش انگشت ندارد
.و کودکانش ناشنوایند

274:

راز

قلب من امشب دگر شوري ندارد
دست من در دست تو جايي ندارد
عشق من خفته هست دربالين سردت
چشم زيبايت دگر نوري ندارد
نگاهت در نگاهم لحظه اي نيست
سكوت قلب تو لطفي ندارد
دلم ميخواست در خلوت بميرم
زبان تلخ تو حرفي ندارد
چرا ديگر كلامت آشنا نيست
كلام مست تو مستي ندارد
چرا ديگر نميآيي سراغم؟
لبان گرم تو رنگي ندارد
چرا در حلقة چشمت وفا نيست
دل خونين تو رحمي ندارد
چرا با مرگ گشتي تو همآغوش
تن يخ بسته ام ياري ندار د
بيا اي يار بيرحم و دل آزار
دلم بي تو دگر لطفي ندارد
بيا من گشته ام بيمارو بيجان
چراغ خانه ام سايشاني ندارد
بيا گر تو نيايي من تباهم
خريدار نگاهت جان ندارد
بيا...


275:

ديشب كنار پنجره به ياد تو ستاره بارون شدم
دوباره تايشان هواي كوچه به خاطرت خيس از نم بارون شدم
ديشب دوباره چشام هواي چشماتو كرد
ديشب دوباره دلم دلتنگيه دستاتو كرد
ديشب دوباره درو به خاطرت نبستم
ديشب دوباره دلو براي تو شكستم
ديشب كه دفتر عشقو ورق مي زدم
دوباره اسمتو تو گوشه گوشه اون نوشتم
ديشب ديدم ديگه داره دلم برات تنگ ميشه
فاصلمون خيلي وقته كه داره پررنگ ميشه
اگه دوباره نخواي بياي كنارم
نمي دونم بدون تو تا كي طاقت ميارم
اگه باور كني كه دستام بدون تو سرد و زمستونيه
اگه باور كني كه چشام تو حسرتت ابريو بارونيه
شايد باور كني كه دلم هنوز پيش دلت زندونيه

276:

من پر از خستگی دقیقه هام
و پر از دل تنگی ثانیه ها
بی برنامه نرسیدن به امید
شب نشین راه خورشیدی هام
واسه یه لحظه بیدار شدن
توی خواب تک تک ستاره هام
توی تاریکی شبهای سیاهم
تو بیا کمک بکن
تو بیا شب سیاه دلمو
مهمون دیار خورشید بکن

277:

عشق یعنی سوختن و ساختن عشق یعنی زندگی را باختن
عشق یعنی سربه دار آویختن عشق یعنی اشک حسرت ریختن
عشق یعنی مست و بی پروا شدن
عشق یعنی نفرت از عالم عشق یعنی بیزاری از خویشتن
عشق یعنی بینایی دیده فقط به معبود
عشق یعنی کور و کر شدن
عشق یعنی یک صدا شنیدن
عشق یعنی یک شخص دیدن
عشق یعنی سر تسلیم فرود اوردن

278:

تو مهر و ماه جهانی نقاب یعنی چه
چهارده شبه مه را سحاب یعنی چه
تو کز اجا میر و اوباش رخ نمیگیری
ز شیخ مسجد کویت حجاب یعنی چه
مرا مطالعه صفحه جمال تو بس
به پیش مکتب حسنت کتاب یعنی چه
شب هست جمله رفیقان بخواب و من بیدار
بیا برنامه دلم باش خواب یعنی چه
از اینکه مست و خمارم ملامتم منما
که مست عشق تو هستم شراب یعنی چه
تو خون ایجاد چو عذب فرات مینوشی
بگو ز خوردن می اجتناب یعنی چه
بیا بیا که ببوسم ببویم ای گل من
مرا ملاطفتی کن عتاب یعنی چه
شکار ناوک مژگانم ای کمان ابرو
برای کشتن صیدت شتاب یعنی چه
کمند ذلفت تو از قاف گیرد عنقا را
ز بهر بستن عاشق طناب یعنی چه
صبور باش ای دل من ناله مکن
بساز با غم عشق اضطراب یعنی چه

279:

عشق يعني خاطرات بي غبار
دفتري از شعر و از عطر بهار

عشق يعني يك تمنا , يك نياز
زمزمه از عاشقي با سوز و ساز

عشق يعني چشم خيس مست او
زير باران دست تو در دست او

عشق يعني ماتهب از يك نگاه
غرق در گلبوسه تا وقت پگاه

عشق يعني عطر خجلت ....شور عشق
گرمي دست تو در آغوش عشق

عشق يعني "بي تو هرگز ...پس بمان "
تا سحر از عاشقي با او بخوان

عشق يعني هر چه داري نيم كن
از برايش قلب خود تقديم كن
نگاه مرا باور كن
دستان مرا باور كن
احساس مرا باور كن
قلب مرا باور كن
حرف مرا باور كن

آري .....

اظطراب در نگاه من از شور عشق توست
لرزش دستانم از انتظار ديدار توست
احساس گرمم از حرارت نگاه توست
تپش قلبم از به ياد آوردن خاطرات توست....

و حرف من اين هست :

" آري....هنوز هم دوستت دارم...."

کاش میتوانستیم فاصله های میان وجودمان را کم کنیم و با هم یکرنگ شویم....کاش میتوانستیم این یکرنگی را حفظ کنیم و با هم یکی شویم..

وکاش میتوانستیم این یکی بودن را حفظ کنیم و هرگز جدا نشویم

280:

همه روز روزه بودن، همه شب نماز كردن
همه سال حج نمودن،‌سفر حجاز كردن

به مساجد و معابد, همه اعتکاف جستن
ز مناهی ملاهی, همه احتراز کرد

شب جمعه ها نخفتن, به خدای راز فرمودن
ز وجود بی نیازش, طلب نیاز کردن

ز مدینه تا به کعبه, سر و پا برهنه رفتن
دو لب از برای لبیک به وظیفه باز کردن

به خدا که هیچ یک را, ثمر اونقدر نباشد
که به روی نا امیدی, در بسته باز کردن

281:

بير گئجه اوز تکلگيمنن تکيديم
يك شب با تنهايي خودم تنها بودم

منسه اونا باشيما گلنلری ، آرزومو ، ايسته ييمی دئيرديم او غملی عوره ييمين دردينی سايشانله ييرديم اما او
من اتفاق هايي كه برايم افتاده بود و آرزوهايم و چيزهايي كه ميخواستم و درد اون دل غمناكم را به او ميفرمودم ولي او

سوسموشدی هئچ بير شی سايشانله ميردی منده اونا باخارکن ياواش ياواش ساکيتله شيرديم.....


ساكت بود .

هيچ چيز نميفرمود من هم با نگاه كردن به او يواش يواش داشتم ساكت ميشدم ...

آما بيردن ايچيمنن اوزون و غملی آه سسی اشيتديم،او سس منيم سسيمه اوخشاييردی
اما يكدفعه از درونم صداي بلند و غمناكي شنيدم .

اون صدا به صداي من شبيه بود

سوروشدوم
پرسيدم

سن نه سن؟کيمسن؟نيه بئله آه چکيرسن؟
تو چه هستي ؟ كه هستي ؟ چرا اينچنين آه ميكشي ؟

او ديله گليپ سايشانله دی من سنين ايچينده ياشايان تکليگينم .....من ساکيت اولارکن سوزله روه گولاغ آسيرديم
او به زبان آمد و فرمود : من تنهايي هستم كه در درون تو زندگي ميكند ...

من به حرفهايي كه ميخواستي بزني ولي ساكت شدي گوش ميدادم

سنين دردين منيمده عوره ييمی داغلادی
درد تو دل من را هم داغ كرد

داها ساکيت قالا بيلمه ديم اوجور کی من ايندی ايسته ييرم سنين او غملی،توزگون، کدرلی و حسرت چکن
گوزلرايشانن ايچينده ياش اولام اولاری هر شئی يووان سئل کيمی يووام و ياناقلاريندا آخيدارکن يئره توکم کی سن هر حالدا اوز ايسه يووه ، مرادووا و آرزووا چاتاسان و هئچ زامان دردلی ، غملی اولماياسان

ديگر نتوانستم ساكت بمانم و من الان ميخواهم درون اون چشمان غمگين و كدرو حسرت كشيده و گرد و خاك ديده اشك شوم و اونها را مانند سيلي كه همه چيز را ميشايشاند بشورم و اونها را به زمين بريزم
تا تو در هر حال به دلبند و مراد و آرزايشانت برسي و هيچوقت
درددار و غمگين نباشي


منسه او تکليگيمی اشيديم ، اونی حس الديم ، باغريما باسديم و آغليا آغليا ياواش ياواش ياتديم.....
من اون تنهايييم را شنيدم و حس كردم و در آغوش گرفتم و در حالي كه گريه ميكردم يواش يواش خوابيدم

282:

سلام زهرا جان،خون شده چرا جگرت؟
مدينه پرشده از كربلاي دوروبرت
براي مادر عباس چيست بهتر از اين
خبر بياوري از لاله هاي در سفرت؟
خدا كند كه نگايشاني و نشنوم چه شده هست
كه آتشم زده اون چشم هاي سرخ و ترت
بگو براي اين زن تنهاي شهر قصه
ز غيرت پسرم ، نه ، درست تر پسرت
چهار پاره جگر داشتم كه طوفان برد
فداي بازايشان در خون نشسته و كمرت
هنوز بانايشان آب و شكوفه دلخون هست
ز هرم آتش واون كربلاي پشت درت
دو بازايشان قلم آوردي نه بانو جان؟
دو چشم ناز ابوالفضل هم فداي سرت
سرت سلامت ! اي كاش من مرده بودم
نمي رسيد به من داغ آخرين خبرت
سر حسين ؟سر نيزه ،خيزران و تنور؟
چقدر خون شده بانايشان خسته دل جگرت؟
نگو و آتش اين سينه را زياد نكن
چگونه بشنوم از داغ هاي بيشترت

283:

از باغ می برند چراغانی ات نمايند
تا کاج جشن های زمستانی ات نمايند

پر کرده اند صبح تو را ابرهای تار
تنها به این بهانه که بارانب ات نمايند

یوسف به این رها شدن از چاه دلنبند
این بار می برند که زندانی ات نمايند

بین رحیم و رجیم یک نقطه بیش نیست
از نقطه ای بترس که شیطانی ات نمايند

ای گل گمان نکن که به جشن می روی
شاید به خاک مرده ای ارزانی ات نمايند

آب طلب نکرده همیشه مراد نیست
شاید بهانه ای هست که قربانی ات نمايند

284:

تو مهر و ماه جهانی نقاب یعنی چه
چهارده شبه مه را سحاب یعنی چه
تو کز اجا میر و اوباش رخ نمیگیری
ز شیخ مسجد کویت حجاب یعنی چه
مرا مطالعه صفحه جمال تو بس
به پیش مکتب حسنت کتاب یعنی چه
شب هست جمله رفیقان بخواب و من بیدار
بیا برنامه دلم باش خواب یعنی چه
از اینکه مست و خمارم ملامتم منما
که مست عشق تو هستم شراب یعنی چه
تو خون ایجاد چو عذب فرات مینوشی
بگو ز خوردن می اجتناب یعنی چه
بیا بیا که ببوسم ببویم ای گل من
مرا ملاطفتی کن عتاب یعنی چه
شکار ناوک مژگانم ای کمان ابرو
برای کشتن صیدت شتاب یعنی چه
کمند ذلفت تو از قاف گیرد عنقا را
ز بهر بستن عاشق طناب یعنی چه
صبور باش ای دل من ناله مکن
بساز با غم عشق اضطراب یعنی چه

285:

!
گاهي قلبم ديوانه وار مي تپد؛ گاهي به انتظار نفسهايي نفسهايم به شماره مي افتد،من گاهي عاشق مي شوم.


گاهي نوشتن چه دشوار هست ،گاهي فرمودن چه احمقانه هست!
گاهي دو بال مي خواهم،گاهي يک خط شعر و گاه يک عشق مي خواهم.
گاهي سنگدل مي شوم و ستيزه جوو گاهي دامنم مريم وار پناه امن هست.
گاهي من عاشق مي شوم و گاهي دلم از عاشق مي گيرد .
گاهي بر او عشق مي ورزم چرا که معشوق اايشانم و گاهي دلگيرم از معشوقي.
گاهي در سرم سودايي هست،گاهي ابر و باد و غروب ،گاهي خورشيد و درياوطلوع نفسم را بند مي آوردو نيمه روشن دلگير غروب قلبم رامي گيرد ،گايشانا عاشقم!
گاهي شب مرا به سکوت وا مي دارد گايشانا دلشکسته ام.
گاهي نسيمي از لابه لاي برگهاي سبز دلم را مي لرزاند،گاهي اضطرابي غريب مرا در بر مي کشد.
گاهي عشق را به آغوش مي کشم و گاهي سنگدلانه عاشقي را مي کشم.
من گاهي خود را به بندي از عشق مي آايشانزم و گاهي رايشان از هر عاشقي مي گردانم .
من تنها گاهي عاشقم يا گاهي بي عشق؟؟!
گاهي به بايشان نم باراني دلخوشم ،گاهي دنيا قفسي هست براي من .
گاهي روح بلند من به ديدن آزادگي يک کودک دل مي بندد و گاهي زمين دامان روح پاکم را آلوده مي نمايد.
گاهي دلخوشم و گاهي مجنون سفر .
من تنها گاهي دلخوشم يا گاهي بي قرار؟؟!
گاهي روح من روح حقيرو آلوده ي عابري را در درياي عميق خايشانش مي شايشاند و گاهي چون قطره ي روغني درآب تن به اتحاد نمي دهد.
من گاهي خداگونه مغرورم و گاهي به نرمي يک بيد تازه به اشاره ی سر انگشت کودکي خم مي شوم .
گاهي براي رضايت قلبم به اشاره اي مي دوم و گاهي تن به تکاني براي آب زحمت نمي دهم .
من تنها گاهي حرکت مي نمايم يا گاهي مي ايستم؟؟!
گاهي حق لگد مال کردن سايه ام را مي گيرم و گاهي تنها به خون خود سيراب مي شوم!
گاهي خود را به دستان بي رحم دلهايي مي سپارم که به سنگسار من دل بسته اند، زيرا که من گاهي کافرم.
گاهي منصوروار به پاي دار مي روم و گاهي هزار منصور در من به سکوتي عظيم مي نشينند.
گاهي آسمان و زمين به نام من افراشته هست و گاهي به آرامي در جايشان کثيفي از فراموشي و تاريکي مي خزم.
من تنها گاهي ...

يا گاهي...

؟؟!

286:

ساز غمگین و غریب من
آشنای بی نصیب من
چو یک کبوتر آواره
بگیرمت به دامن
تو را نمی شناسد اینجا
کسی به جز دل من
همزبان دل
ساز غمگینم
من حکایتها در تو می بینم

قصه پرداز جدایی ها
ای زبان آشنایی ها
صدای گریه آلودم را
به گوش خسته بسپار
تو با دل شکسته امشب
دل مرا نگهدار
همزبان دل
ساز غمگینم
من حکایتها در تو می بینم

287:

گاهي به‌ياد مي‌آورم شهري را كه ديگر نيست
گاهي قدم مي‌زنم در خياباني كه پشت نامهايِ بيشمارش گمشده‌ ست
گاهي به خواب مي‌روم
پشتِ ميزي
رو به پنجره‌اي كه چشم‌اندازش رايشانا بود
گاهي صدايي مي‌شنوم در بيداريهايم
كه فراموش مي‌كنم گاهي كه در خواب نيست
و به ياد مي‌آورم كه كورمالْ كورمال
دست بر ديواري مي‌سايم كه پاياني ندارد
اگر بيابم
كليد برق را مي‌فشارم
و در انتظار مي‌مانم
چراغي روشن نمي‌شود
از كابوسي به كابوسي مي‌غلتم
و از ياد مي‌برم كه مرده‌ام
و نمي‌دانم

288:

ضمن تشكر از mi8236 من متوجه نشدم كجاي اشعار بالا طنز و لطيفه بود

289:

من اگر برخيزم ؛
همه برمي خيرند .


تو اگر بنشيني ؛
من اگر بنشينم ؛
چه كسي برخيزد ؟
چه كسي با دشمن بستيزد ؟
چه كسي پنجه در پنجه ي هر روبه دراايشانزد ؟
دشت ها نام تو را مي گايشانند .


كوه ها شعر مرا مي خوانند .


كوه بايد شد و ماند ؛
رود بايد شد و رفت ؛
دشت بايد شد و خواند .


حرف را بايد زد !
درد را بايد فرمود !
سخن از مهر من و جور تو نيست .


سخن از
متلاشي شدن دوستي هست ؛
و عبث بودن پندار سرور اور مهر
سينه ام اينه ايست ؛
با غباري از غم .


تو به لبخندي از اين اينه بزداي غبار .


اشيان تهي دست مرا ؛
مرغ دستان تو پر مي سازند .


اه ؛ مگذار ؛ كه دستان من ان
اعتمادي كه به دستان تو دارد ؛
به فراموشي ها بسپارد .


اه مگذار كه مرغان سپيد دستت ؛
دست پر مهر مرا سرد و تهي بگذارد .


من چه ميگايشانم ؛ اه ...


با تو اكنون چه فراموشي ها ؛
با من اكنون چه نشستن ها ؛ خاموشي هاست .


تو مپندار كه خاموشي من ؛
هست برهان فراموشي من .


تو اگر بنشيني !
من اگر بنشينم ؛
چه كسي برخيزد ؟
چه كسي ...

؟

290:

همه روز روزه بودن، همه شب نماز كردن
همه سال حج نمودن،‌سفر حجاز كردن

به مساجد و معابد, همه اعتکاف جستن
ز مناهی ملاهی, همه احتراز کرد

شب جمعه ها نخفتن, به خدای راز فرمودن
ز وجود بی نیازش, طلب نیاز کردن

ز مدینه تا به کعبه, سر و پا برهنه رفتن
دو لب از برای لبیک به وظیفه باز کردن

به خدا که هیچ یک را, ثمر اونقدر نباشد
که به روی نا امیدی, در بسته باز کردن

291:

بير گئجه اوز تکلگيمنن تکيديم
يك شب با تنهايي خودم تنها بودم

منسه اونا باشيما گلنلری ، آرزومو ، ايسته ييمی دئيرديم او غملی عوره ييمين دردينی سايشانله ييرديم اما او
من اتفاق هايي كه برايم افتاده بود و آرزوهايم و چيزهايي كه ميخواستم و درد اون دل غمناكم را به او ميفرمودم ولي او

سوسموشدی هئچ بير شی سايشانله ميردی منده اونا باخارکن ياواش ياواش ساکيتله شيرديم.....


ساكت بود .

هيچ چيز نميفرمود من هم با نگاه كردن به او يواش يواش داشتم ساكت ميشدم ...

آما بيردن ايچيمنن اوزون و غملی آه سسی اشيتديم،او سس منيم سسيمه اوخشاييردی
اما يكدفعه از درونم صداي بلند و غمناكي شنيدم .

اون صدا به صداي من شبيه بود

سوروشدوم
پرسيدم

سن نه سن؟کيمسن؟نيه بئله آه چکيرسن؟
تو چه هستي ؟ كه هستي ؟ چرا اينچنين آه ميكشي ؟

او ديله گليپ سايشانله دی من سنين ايچينده ياشايان تکليگينم .....من ساکيت اولارکن سوزله روه گولاغ آسيرديم
او به زبان آمد و فرمود : من تنهايي هستم كه در درون تو زندگي ميكند ...

من به حرفهايي كه ميخواستي بزني ولي ساكت شدي گوش ميدادم

سنين دردين منيمده عوره ييمی داغلادی
درد تو دل من را هم داغ كرد

داها ساکيت قالا بيلمه ديم اوجور کی من ايندی ايسته ييرم سنين او غملی،توزگون، کدرلی و حسرت چکن
گوزلرايشانن ايچينده ياش اولام اولاری هر شئی يووان سئل کيمی يووام و ياناقلاريندا آخيدارکن يئره توکم کی سن هر حالدا اوز ايسه يووه ، مرادووا و آرزووا چاتاسان و هئچ زامان دردلی ، غملی اولماياسان

ديگر نتوانستم ساكت بمانم و من الان ميخواهم درون اون چشمان غمگين و كدرو حسرت كشيده و گرد و خاك ديده اشك شوم و اونها را مانند سيلي كه همه چيز را ميشايشاند بشورم و اونها را به زمين بريزم
تا تو در هر حال به دلبند و مراد و آرزايشانت برسي و هيچوقت
درددار و غمگين نباشي


منسه او تکليگيمی اشيديم ، اونی حس الديم ، باغريما باسديم و آغليا آغليا ياواش ياواش ياتديم.....
من اون تنهايييم را شنيدم و حس كردم و در آغوش گرفتم و در حالي كه گريه ميكردم يواش يواش خوابيدم

292:

سلام زهرا جان،خون شده چرا جگرت؟
مدينه پرشده از كربلاي دوروبرت
براي مادر عباس چيست بهتر از اين
خبر بياوري از لاله هاي در سفرت؟
خدا كند كه نگايشاني و نشنوم چه شده هست
كه آتشم زده اون چشم هاي سرخ و ترت
بگو براي اين زن تنهاي شهر قصه
ز غيرت پسرم ، نه ، درست تر پسرت
چهار پاره جگر داشتم كه طوفان برد
فداي بازايشان در خون نشسته و كمرت
هنوز بانايشان آب و شكوفه دلخون هست
ز هرم آتش واون كربلاي پشت درت
دو بازايشان قلم آوردي نه بانو جان؟
دو چشم ناز ابوالفضل هم فداي سرت
سرت سلامت ! اي كاش من مرده بودم
نمي رسيد به من داغ آخرين خبرت
سر حسين ؟سر نيزه ،خيزران و تنور؟
چقدر خون شده بانايشان خسته دل جگرت؟
نگو و آتش اين سينه را زياد نكن
چگونه بشنوم از داغ هاي بيشترت

293:

از باغ می برند چراغانی ات نمايند
تا کاج جشن های زمستانی ات نمايند

پر کرده اند صبح تو را ابرهای تار
تنها به این بهانه که بارانب ات نمايند

یوسف به این رها شدن از چاه دلنبند
این بار می برند که زندانی ات نمايند

بین رحیم و رجیم یک نقطه بیش نیست
از نقطه ای بترس که شیطانی ات نمايند

ای گل گمان نکن که به جشن می روی
شاید به خاک مرده ای ارزانی ات نمايند

آب طلب نکرده همیشه مراد نیست
شاید بهانه ای هست که قربانی ات نمايند

294:

تو مهر و ماه جهانی نقاب یعنی چه
چهارده شبه مه را سحاب یعنی چه
تو کز اجا میر و اوباش رخ نمیگیری
ز شیخ مسجد کویت حجاب یعنی چه
مرا مطالعه صفحه جمال تو بس
به پیش مکتب حسنت کتاب یعنی چه
شب هست جمله رفیقان بخواب و من بیدار
بیا برنامه دلم باش خواب یعنی چه
از اینکه مست و خمارم ملامتم منما
که مست عشق تو هستم شراب یعنی چه
تو خون ایجاد چو عذب فرات مینوشی
بگو ز خوردن می اجتناب یعنی چه
بیا بیا که ببوسم ببویم ای گل من
مرا ملاطفتی کن عتاب یعنی چه
شکار ناوک مژگانم ای کمان ابرو
برای کشتن صیدت شتاب یعنی چه
کمند ذلفت تو از قاف گیرد عنقا را
ز بهر بستن عاشق طناب یعنی چه
صبور باش ای دل من ناله مکن
بساز با غم عشق اضطراب یعنی چه

295:

!
گاهي قلبم ديوانه وار مي تپد؛ گاهي به انتظار نفسهايي نفسهايم به شماره مي افتد،من گاهي عاشق مي شوم.


گاهي نوشتن چه دشوار هست ،گاهي فرمودن چه احمقانه هست!
گاهي دو بال مي خواهم،گاهي يک خط شعر و گاه يک عشق مي خواهم.
گاهي سنگدل مي شوم و ستيزه جوو گاهي دامنم مريم وار پناه امن هست.
گاهي من عاشق مي شوم و گاهي دلم از عاشق مي گيرد .
گاهي بر او عشق مي ورزم چرا که معشوق اايشانم و گاهي دلگيرم از معشوقي.
گاهي در سرم سودايي هست،گاهي ابر و باد و غروب ،گاهي خورشيد و درياوطلوع نفسم را بند مي آوردو نيمه روشن دلگير غروب قلبم رامي گيرد ،گايشانا عاشقم!
گاهي شب مرا به سکوت وا مي دارد گايشانا دلشکسته ام.
گاهي نسيمي از لابه لاي برگهاي سبز دلم را مي لرزاند،گاهي اضطرابي غريب مرا در بر مي کشد.
گاهي عشق را به آغوش مي کشم و گاهي سنگدلانه عاشقي را مي کشم.
من گاهي خود را به بندي از عشق مي آايشانزم و گاهي رايشان از هر عاشقي مي گردانم .
من تنها گاهي عاشقم يا گاهي بي عشق؟؟!
گاهي به بايشان نم باراني دلخوشم ،گاهي دنيا قفسي هست براي من .
گاهي روح بلند من به ديدن آزادگي يک کودک دل مي بندد و گاهي زمين دامان روح پاکم را آلوده مي نمايد.
گاهي دلخوشم و گاهي مجنون سفر .
من تنها گاهي دلخوشم يا گاهي بي قرار؟؟!
گاهي روح من روح حقيرو آلوده ي عابري را در درياي عميق خايشانش مي شايشاند و گاهي چون قطره ي روغني درآب تن به اتحاد نمي دهد.
من گاهي خداگونه مغرورم و گاهي به نرمي يک بيد تازه به اشاره ی سر انگشت کودکي خم مي شوم .
گاهي براي رضايت قلبم به اشاره اي مي دوم و گاهي تن به تکاني براي آب زحمت نمي دهم .
من تنها گاهي حرکت مي نمايم يا گاهي مي ايستم؟؟!
گاهي حق لگد مال کردن سايه ام را مي گيرم و گاهي تنها به خون خود سيراب مي شوم!
گاهي خود را به دستان بي رحم دلهايي مي سپارم که به سنگسار من دل بسته اند، زيرا که من گاهي کافرم.
گاهي منصوروار به پاي دار مي روم و گاهي هزار منصور در من به سکوتي عظيم مي نشينند.
گاهي آسمان و زمين به نام من افراشته هست و گاهي به آرامي در جايشان کثيفي از فراموشي و تاريکي مي خزم.
من تنها گاهي ...

يا گاهي...

؟؟!

296:

ساز غمگین و غریب من
آشنای بی نصیب من
چو یک کبوتر آواره
بگیرمت به دامن
تو را نمی شناسد اینجا
کسی به جز دل من
همزبان دل
ساز غمگینم
من حکایتها در تو می بینم

قصه پرداز جدایی ها
ای زبان آشنایی ها
صدای گریه آلودم را
به گوش خسته بسپار
تو با دل شکسته امشب
دل مرا نگهدار
همزبان دل
ساز غمگینم
من حکایتها در تو می بینم

297:

گاهي به‌ياد مي‌آورم شهري را كه ديگر نيست
گاهي قدم مي‌زنم در خياباني كه پشت نامهايِ بيشمارش گمشده‌ ست
گاهي به خواب مي‌روم
پشتِ ميزي
رو به پنجره‌اي كه چشم‌اندازش رايشانا بود
گاهي صدايي مي‌شنوم در بيداريهايم
كه فراموش مي‌كنم گاهي كه در خواب نيست
و به ياد مي‌آورم كه كورمالْ كورمال
دست بر ديواري مي‌سايم كه پاياني ندارد
اگر بيابم
كليد برق را مي‌فشارم
و در انتظار مي‌مانم
چراغي روشن نمي‌شود
از كابوسي به كابوسي مي‌غلتم
و از ياد مي‌برم كه مرده‌ام
و نمي‌دانم

298:

ضمن تشكر از mi8236 من متوجه نشدم كجاي اشعار بالا طنز و لطيفه بود

299:

من اگر برخيزم ؛
همه برمي خيرند .


تو اگر بنشيني ؛
من اگر بنشينم ؛
چه كسي برخيزد ؟
چه كسي با دشمن بستيزد ؟
چه كسي پنجه در پنجه ي هر روبه دراايشانزد ؟
دشت ها نام تو را مي گايشانند .


كوه ها شعر مرا مي خوانند .


كوه بايد شد و ماند ؛
رود بايد شد و رفت ؛
دشت بايد شد و خواند .


حرف را بايد زد !
درد را بايد فرمود !
سخن از مهر من و جور تو نيست .


سخن از
متلاشي شدن دوستي هست ؛
و عبث بودن پندار سرور اور مهر
سينه ام اينه ايست ؛
با غباري از غم .


تو به لبخندي از اين اينه بزداي غبار .


اشيان تهي دست مرا ؛
مرغ دستان تو پر مي سازند .


اه ؛ مگذار ؛ كه دستان من ان
اعتمادي كه به دستان تو دارد ؛
به فراموشي ها بسپارد .


اه مگذار كه مرغان سپيد دستت ؛
دست پر مهر مرا سرد و تهي بگذارد .


من چه ميگايشانم ؛ اه ...


با تو اكنون چه فراموشي ها ؛
با من اكنون چه نشستن ها ؛ خاموشي هاست .


تو مپندار كه خاموشي من ؛
هست برهان فراموشي من .


تو اگر بنشيني !
من اگر بنشينم ؛
چه كسي برخيزد ؟
چه كسي ...

؟

300:

من امشب خواب را در دیدگانم ره نخواهم داد
من امشب سینه ام پر نور و در جانم چراغانیست
من امشب هستی ام در انتظار موکب فرداست
شب چشمان من امشب سراپا بی برنامه روی خورشید هست
چه فردایی چه فردای خیال انگیزو زیبایی تو فردا باز می گردی
دوباره لحظه های سرد و خاموشم
پر از گل خوشه های نور می گردد
وجود بی امید من ز دیدارت سراپا شور می گردد
چه شبهایی که با یادت درون موج غم خود را رها کردم
تو را ای خوب خوب من تمنا از خدا کردم تو فردا باز می گردی
وهمراهت بهار شعرهایم خنده هایم باز می گردد
وعشقت با هزاران شعله سرخش
درون معبد دل اوج می گیرد تو فردا باز می گردی
و من بهر تو می گویم
تمام قصه اون روزهایی را که
دور از شهد چشمانت در دروازه های زندگی را بسته می دیدم
تو فردا باز می گردی

301:

با تو ام ای سهراب
ای به پاکی , چون آب
يادته فرمودی بهم؟ ...
تا شقايق هست زندگی بايد کرد
نيستی سهراب ببينی
که شقايق هم مرد
دیگه با چی, دلی رو خوش کرد؟
يادته فرمودی بهم؟ ...
اومدی سراغ من
نرم و آهسته بيا
که مبادا ترکی برداره
چينی نازک تنهايی تو
اومدم آهسته
نرمتر از يک پر قو
خسته از دوری راه
خسته و چشم به راه
يادته فرمودی بهم؟ ...
عاشقی يعنی دچار
فکر کنم شدم دچار
تو خودت فرمودی ...
چه تنهاست
ماهی اگه دچار دريا باشه
آره
تنها باشه
يار غم ها باشه
يادته ميفرمودی؟ ...


گاه گاهی قفسی ميسازم
ميفروشم به شما
تا با آواز شقايق که در اون زندانيست
دل تنهاييتان تازه شود
ديگه حتی اون شقايق که اسير قفسه
سهراب
ساحل يک نفسه
نيست که تازه کنه
اين دل تنهايی من
پس کجاست اون قفس شقايقت؟
منو با خودت ببر به قايقت
راست ميفرمودی
کاش که امت دانه های دلشان پيدا بود
آره
کاشکی دلشون شيدا بود
من به دنبال يه چيز بهترينم سهراب
تو خودت فرمودی بهم ...
بهترين چيز رسيدن به نگاهيست که از حادثه عشق تر هست

302:

من عزادار تو ام جد غريب
گل گلزار تو ام جد غريب

مهدي ام نور خدا رايشان زمين
محو انوار تو ام جد غريب

پي اجراي وصاياي تو ام
محو فرمودار تو ام جد غريب

ساکن کرببلا، کعبه دل
من حرمدار تو ام جد غريب

کار تو کار خدايي هست حسين
مانده در کار تو ام جد غريب

کشته امر به معروف شدي
روح افکار تو ام جد غريب

غم مخور کشته علمدارت شد
من علمدار تو ام جد غريب

اشک اگر خشک شود خون گِريم
ياد رخسار تو ام جد غريب

مي دهم جواب هل من ناصر
تا ابد يار تو ام جد غريب

اکبرت حيدر تف را کشتند
ياد سردار تو ام جد غريب

پنهان از چشم همه مي گيرم
من عزادار تو ام جد غريب

303:

اگر نامه های عاشقانه ام
.......

در حکم تجاوز به ساحت کسی هست
اگر نامه های عاشقانه ام
......

با همان شورشگری
......

با همان بی پروایی
با همان لحن کودکانه شان
دنیا را به پیرامون تو زیر و زبر خواهد کرد
.......

و هزار درویش را هلا ک
......

و آتش هزار جنگ صلیبی را شعله ور
بانوی من هیچ شفرمود زده مشو
ای گنجشک ِ خاکستری ِ تابستان
اگر دیدی که برگهایم
بر دروازه های شهرهای مسین آویخته هست
بدان که شمشیر های قساوت بر عشق فرمان می راند
.......

و هیچ در شفرمود مشو
اگر گلهایم را ناجوانمردانه کشتند
......که این روزگار به گلهای مصنوعی ایمان آورده هست
اگر محکومم نمايند
و گویند که کتابهایم متن ابا حیگری هست
.......

تو برایم گریه مکن

304:


من واقعا از مدير انجمن تعجب مي كنم كه توجهي به تايپك ها نداره .آخه كجاي اين تايپيك طنز و لطيفه هست؟؟؟؟؟

305:



اعتراضات رسمی یک نی نی چهارده ماهه! با تکیه بر ضرب المثل مشهور؛ فلفل نبین چه ریزه، بشکن بریز تو آبگوشت!!!

آقای پدر! در کمال احترام خواهشمندم اینقدر لب و لوچه ی پیاز خورده ی غیر پاستوریزه، و سار و سیبیل سیخ سیخی آهار نشده ات را به سر و صورت حساس من نمالید! plz

خانوم مادر! جیغ زدن شما هنگام شناسایی اجسام داخل خانه توسط حس چشایی من، نه تنها کمکی به رشد فکری من نمی کنه، بلکه برای دبی شیر شما هم مضر هست!!! لازم به ذکر هست که سوسک هم یکی از اجسام داخل خانه محسوب می شود!

پدر محترم! هنگام دستچین کردن میوه، از دادن من به بغل اصغر آقای سبزی فروش خودداری نمایید.

چشمهای تلسکوپی، گوشهای ماهواره ای و سیبیلهای دم الاغی اش مرا به یاد قرضهای شما می اندازد!
مخصوصاً وقتی که چشمهای خود را گشاد کرده، و با تکان دادن سر و لبهایش " بول بول بول بول" می کند! زهرمار، درد، مرض، کوفت! الهی کف شامپو تو چشت! شب بخوابی خواب بد ببینی! جیش کنی تو شلوارت!

مادر محترم! شصت پا وسیله ای هست شخصی، که اختیارش رو دارم! لطفاً هرگاه سعی در خوردن شصت پای شما نمودم، گیر بدهید!

آقای پدر! هنگام دعوا با خانوم مادر، به جای پرت کردن قابلمه و ماهی تابه به روی زمین، از چینی های توی کابینت هستفاده نمایید! اکشن بودن دعوا به همین چیزاست!

خانوم مادر! از مصرف هله هوله ی زیاد پرهیز نمایید! این عمل نه تنها برای سلامتی شما خوب نیست، بلکه موجب می شود که شیرتان بوی" بچه سوسک مرده" بدهد.



آقای پدر! کودکان توانایی کافی برای حفظ جیش خود ندارند و این توانایی هنگامی که شما شکم مرا "پووووووف" می کنید به حداقل می رسد! الان بگم که بعد شرمنده تون نشم!

306:

رايشانا خانم دمت گرم.

مثل هميشه اين مطلبت هم خيلي قشنگ بود...


307:

آه اي دل غمگين، كـه به اين روز فكندت؟!
فريـاد كـه از يـاد برفت اون هـمه پندت
اي مرغـك سرگشـته، كداميـن هوس‌آموز
بي‌ بال و پَرَت ديد و چنيـن بست به بندت؟
اي آهـايشان تنهـاي گـريـزانِ پـريشـان
خون مي‌چكـد از حلقـه‌ي پيچان كمندت
اي جـام بـه هـم ريختـه، صد بار نفرمودم:
بـا سنـگـدلان يـار مشـو مي‌شكننـدت
آه، اي دلِ آزرده، دريـن هستـي كـوتـاه
آتـش بـه سـرم مـي‌رود، از آه بلنـدت
جـان در صدف شعر، گُهر كردي و فرمودـي
صـاحب‌نظراننـد، پشـيـزي بِـخـرندت
ارزان‌تـرت از هيـچ گـرفتنـد و گذشتنـد
امـروز ندانـم كه فـروشنـد به چنـدت؟
جـان دادي و درسي به جهـان يـاد گرفتي
ارزان‌تـر از ايـن، درس محبـت ندهنـدت!

308:

اون شنیدستم که شیطـــــان لعیــــــــن
با خــــودش می فرمود یکشب اینچنین:

بسکه شیطان زاد ازجـــور و فســـــاد اینزمــــان
گشته هست بازارم کســاد!

اینطرف "بوش" آمده مــــا را رقیب
اون طرفتـــــــــر صهیونیست نانجیب!

جملگی با شیطنت هـای خفـــــــــن!
گشته اند هستـــــاد مــن در فوت وفن!

من به خــــــود باید دهم قدری تکان
بگذرم از خیـــــل شیطان زادگــــــان!

رفت و از دجّال خر را قرض کرد!
درگمـــــــان خویش طیّ الارض کرد!

تا خرش را در اروپــــا پارک کرد!
رو به ســـوی کشـــــوردانمارک کرد!

یافت اونجـــا یک گـــــــــروه نابکار!
ظاهراً انســــان ودر باطن حمــــــار!

عـدّه ای گمــــــــــــــراه از روزازل
جملـه "کالاَنعام"..نه..."بَل هُم اَضَـل"!

چونکه شیطان رفت تـــوی جلدشان
یافت اونجــــــــا از رقیبانش نشـــــــان

دید کــــــه یک ساعت از او زودتر
گشته اند اونجــــــــــــا رقیبان مستقر!

یکسوآمریکا و یکســــو صهیونیست
فرمود با خود :جز تعامل چــاره نیست!

فرمود: یاران بنـــــده را مـــاوا دهید!
در کنار خود مـــــــرا هم جـــا دهید !

من به اِغـــوا وشماهـــا با "کرون" (1)
دین حـــــق را برکنیم از بیــــخ وبن!

پاسخش دادند : بهــر قلــع و قمــع -
آمدی وجمــــــع ما گردید جمـــــــــع!

تا که دین احمــــدی گردد تبــــــاه
جملـــــــه همدستیم اینک یا اَبــــــاه(!)

جلـــــد اون عدّه مقـــــرّ هر سه شد
ازسه شیطان وضعشان آخــر؛سه شد!

فـــــارغ از افعــــــال انسانی شدند
عامـــــــــل افکـــــــــارشیطانی شدند

ذاتشان بی بتــــــّه و بی ریشــه بود
جنسشـــــان لبریز خــــرده شیشه بود!

پخته در ســـر این خیال خـــــــام را
تـــــــــــا بکوبند اینزمـــــــان اسلام را

اون گــــروه نابکـــــــــــــارو اجنبی
جملـــــه رو کردند بر هجــــــــو نبی

از مسلمانـــان بیـــــــــدار وبهــــوش
در وقت آمـــــد بسی بانگ و خروش:

کای خسان! این نور نور سرمدی هست
این فروغ شمـــــع شرع احمـدی هست

سالش افزون از هزاروچــــار صـد
نارسیده تاکنــــــــــونش چشــــــــــم بد

شمــــــع را خواهید اینک پف کنید؟
ای الهی چون جنــــــــازه پف کنید!!

سوخت گرامروزه زین پف ریشتان
هم بسوزد زآتش حــــــــق ریشه تان!

سوق لعل و"من یزید" خـــاروخس؟
عرصه ی سیمـــــرغ وجولان مگس؟

شب پره بر هـــــــــور هتّـاک آمده!
بـــــــوی شیطــان از"کپنهاک" آمده!

ابلهان! ای ابلهـــــان کلّــــــه پوک!
دست آمریکـــا شما را کرده کــــوک!

داده اسرائیلتــــــان بر کف قلــــــم
ای که دستان شمـــــــا گردد قلـــــــم!
هجمه تان، بر جمله ی ادیان جفاست
"نام احمـــــــــــــد نام جمله انبیاست"

هم زسوی رهــــــرو عیسی شنــــو
هم ز ســــــوی پیروموسی شنـــــــو -

یکصـــــــــدا گویند با بانگ فصیح:
بر شمــــــا نفرین موسی و مسیــــح!

تــــــــا که دستان شما قـــــــوم پلید
بشکنــــــد ای "بولهب" هـــای جدید!

کی جواب ابلهــــان خاموشی هست؟
گـــاه جواب یک عدد تو گوشی هست!

بردهان مشتی و زیر گــوش چک !
نیست گـــــاهی یک دو تیپا هم بدک!

تــــــا که دریابند این اشبـــاح دون
طعم توهین بر نبی ، بی چند وچون

تــــــا بدانند این اراذل یکســـــــره
از سه کیلو ماست میــــــــزان کره(!)

***

بوالفضولا! یک" مَثل" داریم توپ
پُست کــــن اون را به اربـــاب یوروپ

در جراید تـــــا نمايند اینگونه چاپ :
مه فشاند نـور وسگ هم هاپ هاپ...!!

309:

این صبره النساۀ
از کوره راه زخم
دل کرده ریش عشق
مو کرده خوی راه
چشمش دو جام خون
مصداق عالم هست
این استقامت ناتمام
این شیر بیشه ها
الگوی کربلاست.....


310:

من امشب خواب را در دیدگانم ره نخواهم داد
من امشب سینه ام پر نور و در جانم چراغانیست
من امشب هستی ام در انتظار موکب فرداست
شب چشمان من امشب سراپا بی برنامه روی خورشید هست
چه فردایی چه فردای خیال انگیزو زیبایی تو فردا باز می گردی
دوباره لحظه های سرد و خاموشم
پر از گل خوشه های نور می گردد
وجود بی امید من ز دیدارت سراپا شور می گردد
چه شبهایی که با یادت درون موج غم خود را رها کردم
تو را ای خوب خوب من تمنا از خدا کردم تو فردا باز می گردی
وهمراهت بهار شعرهایم خنده هایم باز می گردد
وعشقت با هزاران شعله سرخش
درون معبد دل اوج می گیرد تو فردا باز می گردی
و من بهر تو می گویم
تمام قصه اون روزهایی را که
دور از شهد چشمانت در دروازه های زندگی را بسته می دیدم
تو فردا باز می گردی

311:

با تو ام ای سهراب
ای به پاکی , چون آب
يادته فرمودی بهم؟ ...
تا شقايق هست زندگی بايد کرد
نيستی سهراب ببينی
که شقايق هم مرد
دیگه با چی, دلی رو خوش کرد؟
يادته فرمودی بهم؟ ...
اومدی سراغ من
نرم و آهسته بيا
که مبادا ترکی برداره
چينی نازک تنهايی تو
اومدم آهسته
نرمتر از يک پر قو
خسته از دوری راه
خسته و چشم به راه
يادته فرمودی بهم؟ ...
عاشقی يعنی دچار
فکر کنم شدم دچار
تو خودت فرمودی ...
چه تنهاست
ماهی اگه دچار دريا باشه
آره
تنها باشه
يار غم ها باشه
يادته ميفرمودی؟ ...


گاه گاهی قفسی ميسازم
ميفروشم به شما
تا با آواز شقايق که در اون زندانيست
دل تنهاييتان تازه شود
ديگه حتی اون شقايق که اسير قفسه
سهراب
ساحل يک نفسه
نيست که تازه کنه
اين دل تنهايی من
پس کجاست اون قفس شقايقت؟
منو با خودت ببر به قايقت
راست ميفرمودی
کاش که امت دانه های دلشان پيدا بود
آره
کاشکی دلشون شيدا بود
من به دنبال يه چيز بهترينم سهراب
تو خودت فرمودی بهم ...
بهترين چيز رسيدن به نگاهيست که از حادثه عشق تر هست

312:

من عزادار تو ام جد غريب
گل گلزار تو ام جد غريب

مهدي ام نور خدا رايشان زمين
محو انوار تو ام جد غريب

پي اجراي وصاياي تو ام
محو فرمودار تو ام جد غريب

ساکن کرببلا، کعبه دل
من حرمدار تو ام جد غريب

کار تو کار خدايي هست حسين
مانده در کار تو ام جد غريب

کشته امر به معروف شدي
روح افکار تو ام جد غريب

غم مخور کشته علمدارت شد
من علمدار تو ام جد غريب

اشک اگر خشک شود خون گِريم
ياد رخسار تو ام جد غريب

مي دهم جواب هل من ناصر
تا ابد يار تو ام جد غريب

اکبرت حيدر تف را کشتند
ياد سردار تو ام جد غريب

پنهان از چشم همه مي گيرم
من عزادار تو ام جد غريب

313:

اگر نامه های عاشقانه ام
.......

در حکم تجاوز به ساحت کسی هست
اگر نامه های عاشقانه ام
......

با همان شورشگری
......

با همان بی پروایی
با همان لحن کودکانه شان
دنیا را به پیرامون تو زیر و زبر خواهد کرد
.......

و هزار درویش را هلا ک
......

و آتش هزار جنگ صلیبی را شعله ور
بانوی من هیچ شفرمود زده مشو
ای گنجشک ِ خاکستری ِ تابستان
اگر دیدی که برگهایم
بر دروازه های شهرهای مسین آویخته هست
بدان که شمشیر های قساوت بر عشق فرمان می راند
.......

و هیچ در شفرمود مشو
اگر گلهایم را ناجوانمردانه کشتند
......که این روزگار به گلهای مصنوعی ایمان آورده هست
اگر محکومم نمايند
و گویند که کتابهایم متن ابا حیگری هست
.......

تو برایم گریه مکن

314:


من واقعا از مدير انجمن تعجب مي كنم كه توجهي به تايپك ها نداره .آخه كجاي اين تايپيك طنز و لطيفه هست؟؟؟؟؟

315:



اعتراضات رسمی یک نی نی چهارده ماهه! با تکیه بر ضرب المثل مشهور؛ فلفل نبین چه ریزه، بشکن بریز تو آبگوشت!!!

آقای پدر! در کمال احترام خواهشمندم اینقدر لب و لوچه ی پیاز خورده ی غیر پاستوریزه، و سار و سیبیل سیخ سیخی آهار نشده ات را به سر و صورت حساس من نمالید! plz

خانوم مادر! جیغ زدن شما هنگام شناسایی اجسام داخل خانه توسط حس چشایی من، نه تنها کمکی به رشد فکری من نمی کنه، بلکه برای دبی شیر شما هم مضر هست!!! لازم به ذکر هست که سوسک هم یکی از اجسام داخل خانه محسوب می شود!

پدر محترم! هنگام دستچین کردن میوه، از دادن من به بغل اصغر آقای سبزی فروش خودداری نمایید.

چشمهای تلسکوپی، گوشهای ماهواره ای و سیبیلهای دم الاغی اش مرا به یاد قرضهای شما می اندازد!
مخصوصاً وقتی که چشمهای خود را گشاد کرده، و با تکان دادن سر و لبهایش " بول بول بول بول" می کند! زهرمار، درد، مرض، کوفت! الهی کف شامپو تو چشت! شب بخوابی خواب بد ببینی! جیش کنی تو شلوارت!

مادر محترم! شصت پا وسیله ای هست شخصی، که اختیارش رو دارم! لطفاً هرگاه سعی در خوردن شصت پای شما نمودم، گیر بدهید!

آقای پدر! هنگام دعوا با خانوم مادر، به جای پرت کردن قابلمه و ماهی تابه به روی زمین، از چینی های توی کابینت هستفاده نمایید! اکشن بودن دعوا به همین چیزاست!

خانوم مادر! از مصرف هله هوله ی زیاد پرهیز نمایید! این عمل نه تنها برای سلامتی شما خوب نیست، بلکه موجب می شود که شیرتان بوی" بچه سوسک مرده" بدهد.



آقای پدر! کودکان توانایی کافی برای حفظ جیش خود ندارند و این توانایی هنگامی که شما شکم مرا "پووووووف" می کنید به حداقل می رسد! الان بگم که بعد شرمنده تون نشم!

316:

رايشانا خانم دمت گرم.

مثل هميشه اين مطلبت هم خيلي قشنگ بود...


317:

آه اي دل غمگين، كـه به اين روز فكندت؟!
فريـاد كـه از يـاد برفت اون هـمه پندت
اي مرغـك سرگشـته، كداميـن هوس‌آموز
بي‌ بال و پَرَت ديد و چنيـن بست به بندت؟
اي آهـايشان تنهـاي گـريـزانِ پـريشـان
خون مي‌چكـد از حلقـه‌ي پيچان كمندت
اي جـام بـه هـم ريختـه، صد بار نفرمودم:
بـا سنـگـدلان يـار مشـو مي‌شكننـدت
آه، اي دلِ آزرده، دريـن هستـي كـوتـاه
آتـش بـه سـرم مـي‌رود، از آه بلنـدت
جـان در صدف شعر، گُهر كردي و فرمودـي
صـاحب‌نظراننـد، پشـيـزي بِـخـرندت
ارزان‌تـرت از هيـچ گـرفتنـد و گذشتنـد
امـروز ندانـم كه فـروشنـد به چنـدت؟
جـان دادي و درسي به جهـان يـاد گرفتي
ارزان‌تـر از ايـن، درس محبـت ندهنـدت!

318:

اون شنیدستم که شیطـــــان لعیــــــــن
با خــــودش می فرمود یکشب اینچنین:

بسکه شیطان زاد ازجـــور و فســـــاد اینزمــــان
گشته هست بازارم کســاد!

اینطرف "بوش" آمده مــــا را رقیب
اون طرفتـــــــــر صهیونیست نانجیب!

جملگی با شیطنت هـای خفـــــــــن!
گشته اند هستـــــاد مــن در فوت وفن!

من به خــــــود باید دهم قدری تکان
بگذرم از خیـــــل شیطان زادگــــــان!

رفت و از دجّال خر را قرض کرد!
درگمـــــــان خویش طیّ الارض کرد!

تا خرش را در اروپــــا پارک کرد!
رو به ســـوی کشـــــوردانمارک کرد!

یافت اونجـــا یک گـــــــــروه نابکار!
ظاهراً انســــان ودر باطن حمــــــار!

عـدّه ای گمــــــــــــــراه از روزازل
جملـه "کالاَنعام"..نه..."بَل هُم اَضَـل"!

چونکه شیطان رفت تـــوی جلدشان
یافت اونجــــــــا از رقیبانش نشـــــــان

دید کــــــه یک ساعت از او زودتر
گشته اند اونجــــــــــــا رقیبان مستقر!

یکسوآمریکا و یکســــو صهیونیست
فرمود با خود :جز تعامل چــاره نیست!

فرمود: یاران بنـــــده را مـــاوا دهید!
در کنار خود مـــــــرا هم جـــا دهید !

من به اِغـــوا وشماهـــا با "کرون" (1)
دین حـــــق را برکنیم از بیــــخ وبن!

پاسخش دادند : بهــر قلــع و قمــع -
آمدی وجمــــــع ما گردید جمـــــــــع!

تا که دین احمــــدی گردد تبــــــاه
جملـــــــه همدستیم اینک یا اَبــــــاه(!)

جلـــــد اون عدّه مقـــــرّ هر سه شد
ازسه شیطان وضعشان آخــر؛سه شد!

فـــــارغ از افعــــــال انسانی شدند
عامـــــــــل افکـــــــــارشیطانی شدند

ذاتشان بی بتــــــّه و بی ریشــه بود
جنسشـــــان لبریز خــــرده شیشه بود!

پخته در ســـر این خیال خـــــــام را
تـــــــــــا بکوبند اینزمـــــــان اسلام را

اون گــــروه نابکـــــــــــــارو اجنبی
جملـــــه رو کردند بر هجــــــــو نبی

از مسلمانـــان بیـــــــــدار وبهــــوش
در وقت آمـــــد بسی بانگ و خروش:

کای خسان! این نور نور سرمدی هست
این فروغ شمـــــع شرع احمـدی هست

سالش افزون از هزاروچــــار صـد
نارسیده تاکنــــــــــونش چشــــــــــم بد

شمــــــع را خواهید اینک پف کنید؟
ای الهی چون جنــــــــازه پف کنید!!

سوخت گرامروزه زین پف ریشتان
هم بسوزد زآتش حــــــــق ریشه تان!

سوق لعل و"من یزید" خـــاروخس؟
عرصه ی سیمـــــرغ وجولان مگس؟

شب پره بر هـــــــــور هتّـاک آمده!
بـــــــوی شیطــان از"کپنهاک" آمده!

ابلهان! ای ابلهـــــان کلّــــــه پوک!
دست آمریکـــا شما را کرده کــــوک!

داده اسرائیلتــــــان بر کف قلــــــم
ای که دستان شمـــــــا گردد قلـــــــم!
هجمه تان، بر جمله ی ادیان جفاست
"نام احمـــــــــــــد نام جمله انبیاست"

هم زسوی رهــــــرو عیسی شنــــو
هم ز ســــــوی پیروموسی شنـــــــو -

یکصـــــــــدا گویند با بانگ فصیح:
بر شمــــــا نفرین موسی و مسیــــح!

تــــــــا که دستان شما قـــــــوم پلید
بشکنــــــد ای "بولهب" هـــای جدید!

کی جواب ابلهــــان خاموشی هست؟
گـــاه جواب یک عدد تو گوشی هست!

بردهان مشتی و زیر گــوش چک !
نیست گـــــاهی یک دو تیپا هم بدک!

تــــــا که دریابند این اشبـــاح دون
طعم توهین بر نبی ، بی چند وچون

تــــــا بدانند این اراذل یکســـــــره
از سه کیلو ماست میــــــــزان کره(!)

***

بوالفضولا! یک" مَثل" داریم توپ
پُست کــــن اون را به اربـــاب یوروپ

در جراید تـــــا نمايند اینگونه چاپ :
مه فشاند نـور وسگ هم هاپ هاپ...!!

319:

این صبره النساۀ
از کوره راه زخم
دل کرده ریش عشق
مو کرده خوی راه
چشمش دو جام خون
مصداق عالم هست
این استقامت ناتمام
این شیر بیشه ها
الگوی کربلاست.....


320:

ببین چگونه مرا از خودم جدا کردند
غریبه ها که مرا با تو آشنا کردند
غریبه های عزیزی که از نهایت ذوق
مرا به مستی چشم تو مبتلا کردند
مرا به کوه نفس گیر عاشقی بردند
و از بلندترین قله اش رها کردند
هنوز چشم من از خواب صبح سنگین بود
که از میان سیاهی مرا صدا کردند
به پشت پنجره سبز و ساده ای بردند
و پلک پنجره را رو به باغ وا کردند
به چشم من گل روی تو را نشان دادند
و در دلم هوس چیدنش بپا کردند
خلاصه، کاش به فردا نمی کشید اون شب
شبی که چشم مرا عاشق شما کردند

321:

با وجود هر چه گردباد هست که در چشمان من بلند می شود
با وجود هر چه اندوه هست که در چشمان تو آرام می گیرد
با وجود روزگاری که آتش می کند
......بر زیبایی ، هر جا که باشد
......و بر عدل ، هر جا که باشد
.....

و بر نظر، هر جا که باشد
من می گویم : تنها عشق پیروز هست
تنها عشق پیروز هست
هزارمین هزار بار می گویم
......تنها عشق پیروز هست
که از پژمردگی و خشکی ، پناهی جز درخت مهر ما را نیست
با وجود این روزگار بد سرشت
....با وجود عصر و عهدی که به قتل نویسندگی دست می زند
.......

و به قتل نویسندگان
......و به کبوتران ....

گلها ....

و علفها آتش می کند
......

و چکامه های نغز را ، در گورستان سگها در خاک می کند
من می گویم : تنها اندیشه پیروز هست
هزارمین هزار بار می گویم
......

تنها اندیشه پیروز هست ...

و کلمهء زیبا نخواهد مرد
.....

به هر شمشیری که باشد....

به هر زندانی ....

به هر دورانی
.....

با وجود همهء اونان که چشمان تورا ای نازنین ...

در محاصره گرفتند
و سبزی و درختان را در آتش سوختند
با وجود همهء اونان که ماه مهر را در حصار خود گرفتند
......

من می گویم ای نازنین
.....

تنها گل سرخ پیروز هست ...

و آبها ....

و گلها
با وجود همهء خشکسالی ...

و کم ابری و کم بارانی در روح ِ ما
.....

با وجود همهء شب در چشمان ما ....

روز پیروز هست
......

با وجود این روزگار غرقه در نا بهنجاری
.......

و افیون ....

و اعتیاد
......

با وجود دوره ای که از تندیس و تابلو نفرت دارد...و از عطرها ...

و رنگها
با وجود این دورهء گریزان از پرستش یزدان، به پرستش شیطان
با وجود اونان که سالهای عمر ما را از ما به سرقت بردند
و وطن را از جیب ما ربودند .....
با وجودهزار خبر چینی حرفه ای
وهزاران گزارشی که موشها برای موشها می نویسند
در روزگار ضد عشق.....

ضد رویا.....

و ضد دریا
من می گویم : تنها ایجاد پیروز هست
تنها ایجاد پیروز هست
و اوست که سرنوشتها را رقم می زند
.......

و اوست دانای یگانهء مقهور نماينده

322:

پرس و جو مکن
حالم خوب هست
همين دَم‌دَمای صبح
ستاره‌ای به ديدن دريا آمده بود
می‌فرمود ملائکی مغموم
ماه را به خواب ديده‌اند
که سراغ از مسافری گم‌شده می‌گرفت
باران می‌آيد
و ما تا موقعيتی ...

تا موقعيتِ سلامی ديگر خانه‌نشين می‌شايشانم.


کاش نامه را به خطِ گريه می‌نوشتم ری‌را
چرا بايد از پسِ پيراهنی سپيد
هی بی‌صدا و بی‌سايه بميريم!
هی همينْ دلِ بی‌قرارِ من، ری‌را
کاش اين همه آدمی
تنها با نوازش باران و تشنگی نسبتی می‌داشتند
ری‌را! ری‌را!
تنها تکرار نام توست که می‌گايشاندم
ديدگانت خواهرانِ بارانند.


323:

نيمه شبِ پريشب گشتم دچار كابوس
ديدم به خواب حافظ توى صف اتوبوس

فرمودم : سلام حافظ
فرمودا عليك جانم

فرمودم كجا روى تو فرمودا خودم ندانم
فرمودم بگير فالى فرمودا نمانده حالى

فرمودم : چگونه اى ؟ فرمود در بند بى خيالى
فرمودم كه تازه تازه شعروغزل چه داري؟

فرمودا كه مى سرايم شعر سپيد بارى
فرمودم زدولت عشق،فرمودا كه كودتا شد

فرمودم رقيب فرمودا ، او نيز كله پا شد
فرمودم كجاست ليلي؟مشغول دلربايي؟

فرمودا شده ستاره در فيلم سينمايى
فرمودم،بگو ز خالش ، اون خال آتش افروز

فرمودا عمل نموده ، ديروز يا پريروز
فرمودم بگو ز مايشانش،فرمودا كه مِش نموده

فرمودم بگو ز يارش ، فرمودا ولش نموده
فرمودم چرا،چگونه؟عاقل شدست مجنون

فرمودا شديد گشته معتاد گرد و افيون
فرمودم كجاست جمشيد؟جام جهان نمايش

فرمودا : خريد قسطى تلوزيون به جايش
فرمودم: بگو ز ساقى حالا شده چه كاره؟

فرمودا : شدست منشى در دفتر اداره
فرمودم بگو ز اهد اون رهنماى منزل

فرمودا كه دست خود را بر دار از سر دل
فرمودم ز ساربان گو با كاروان غم ها

فرمودا آژانس دارد با تور دور دنيا
فرمودم بگو ز محمل يا از كجاوه يا دى
فرمودا پژو ، دوو ، بنز يا گلف نوك مدادى

فرمودم كه قاصدك كواون باد صبح شرقى
فرمودا كه جاى خود را داده به فاكس برقى

فرمودم بيا ز هد هد جايشانيم راه چاره
فرمودابه جاى هد هد،ديش هست وماهواره

فرمودم سلام ما را باد صبا كجا برد ؟
فرمودا به پست داده آورد يا نياورد‌؟

فرمودم بگو ز مشكِ آهوى دشت زنگى
فرمودا كه ادكلن شد در شيشه هاى رنگى

فرمودم سراغ دارى ميخانه اى حسابى
فرمود اونچه بود از دم ، گشته چلوكبابى

فرمودم : بيا دوتايى لب تر كنيم پنهان
فرمودا نمى هراسى از چوب پاسبانان

فرمودم بلند بوده موى تو اون وقت ها
فرمودا به حبس بودم از ته زدند اون ها

فرمودم شما و زندان حافظ ما رو گرفتي؟
فرمودا نديده بودم هالو به اين خرفتى !!!

324:

اي كاش احساسم گلي مي بود
ميريخت عطرش را به دامانت
يا مثل يك پروانه پر می زد
رقصان به رايشان طاق ايوانت

اي كاش احساسم كبوتر بود
بر بام قلبت آشيان ميكرد
از دست تو يك دانه برميچيد
عشقي به قلبت ميهمان می کرد

اي كاش احساسم درختي بود
تو در پناه سايه اش بودي
یا مثل شمعي در شبت ميسوخت
تو مست در ميخانه اش بودي

ای کاش احساسم صدايي داشت
از حال و روزش با تو دم ميزد
مثل هزاران دانه برفي
سرما به جان دشت غم می زد

اي كاش احساسم هايشاندا بود
در بستر قلبم نمي آسود
یا در سياهي دو چشمانم
خاموش نميگشت و نمي آلود

ای كاش احساسم قلم ميگشت
تا در نهايت جمله اي ميشد
يعني كه " دوستت دارم" می گشت
تا معني احساس من ميشد

325:

.......حدیثت فرشی ایرانی هست
.......

و چشمانت دو گنجشک مشرقی
.......که میان دیوارها به پرواز در می آیند
و دلم چون کبوتری بر فراز آبهای دستانت سفر می کند
و در سایهء دستبندت در قیلوله ای می آساید
........

و من تو را دوست دارم
اما از گرفتار شدن در تو هراس دارم
و از یگانه شدن با تو ....

و در جلد تو رفتن
که آزموده ها به من آموخته هست ، از عشق زنان پرهیز کنم
.......

و از خیزاب دریاها
من بحث و جدل با عشق تو نمی کنم ....

که او روز و نهار من هست
و من با آفتاب روز بحث نمی کنم
......

با عشق تو بحث و جدل نمی کنم
که او خود مقرر می کند چه روزی خواهد آمد .....
.......

چه روزی رخت خواهد بست
......

و او خود وقت فرمودگو را ، و شکل فرمودگو را تعیین می کند
بگذار برایت چای بریزم ، آیا فرمودم که تو را من دوست دارم؟
آیا فرمودم که من خوشبخت هستم ، زیرا که تو امده ای
و حضورت مایهء خوشبختی هست
چون حضور شعر .....

چون حضور قایقها و خاطرات دور
هزارمین بار می گویم که تو را من دوست دارم
چگونه می خواهی چیزی را تفسیر کنم که به تفسیر در نمی آید؟
چگونه می خواهی مساحت اندوهم را اندازه بگیرم؟
......

حال اونکه اندوه من ....

چون کودک ....

هر روز زیباتر و بزرگتر می شود
بگذار به همهء زبانهایی که می دانی و نمی دانی بگویم
........که تو را من دوست دارم
بگذار واژگانی جستجو کنم
......که به حجم دلتنگی من برای تو باشد
و کلماتی .....

که مساحت نارهای سینه ات را
.......با آب و سبزه و یاسمن بپوشاند
......

بگذار از جانب تو بیندیشم ....

از جانب تو دلتنگ شوم
......

از جانب تو بگریم ....

بخندم
.....

و فاصلهء وهم و یقین را از میان بردارم
......

تو را من دوست دارم
چگونه می خواهی ثابت کنم که حضورت در جهان
چون حضور آبهاست ....

چون حضور درخت
......

و تویی گل آفتابگردان ....

و باغی نخل
......

و ترانه ای بر لبان داغ عشاق
بگذار....

تو را به زبان سکوت بگویم
وقتی که رنجهای من در تنگنای عبارت نمی گنجد.....
....

بگذار تو را میان خویشتن و خویش بگویم ....

میان مژگان و چشم
بگذار ....

اگر تو را به روشنای ماه اعتمادی نیست ، تورا به رمز بگویم
بگذار ....

تورا با آذرخش بگویم ...

یا با گل نم باران
بگذار .....

نشانی چشمانت را به دریا پیشکش کنم
چرا تو را من دوست دارم؟
......

کشتی در دریا به یاد نمی آورد که چگونه آب او را احاطه کرده هست؟
چرا تو را من دوست دارم ؟
گلوله در بن گوشت از خود نمی پرسد که از کجا آمده هست؟
......

و هیچ پوزش نمی خواهد
......چرا تو را من دوست دارم .....

از من مپرس
....

که مرا اختیاری نیست ....

و تو را نیز اختیاری نیست

326:

نه اون آزاده دهرم
نه اون زنجيري زندان
نه اون دانان شبگردم
نه اون رندي بازارم
نه اون لوطي خوش خوانم
نه اون مرغ پريشانم
منم .ترين .
نه خورشيدم نه بي نورم
نه خاموشم نه سوزانم
نه شمع محفل شاهان
نه اون ايشانرانه احزان
نه اون مرغ سبكبارم
نه اون خاكي در بندم
منم ترين .
نه از نورم نه از خاكم
نه از دريا نه از صحرا
نه از يارم نه از اغيار
نه بي يارم نه بي اغيار
نه اون مستم نه اون هوشيار
نه لاهوتي نه ناسوتي

327:

چون قفسی هست قفسی تنگ
پر از تنهایی و چه خوب هست
لحظه غفلت اون زندانبان
سپس اون
پرواز

328:

مهر تو را به عالم امکان نمی دهم

مهر تو را به عالم امکان نمی دهم
این گنج پربهاست من ارزان نمی دهم

گرانتخاب جنت وکویت بمن نمايند
کوی تو را به جنت ورضوان نمی دهم

خاک کربلای تو مهر نماز من هست
من این خاک را به ملک سلیمان نمی دهم

329:

يادم باشد حرفي نزنم که به کسي بر بخورد
نگاهي نکنم که دل کسي بلرزد
خطي ننايشانسم که آزار دهد کسي را

يادم باشد که روز و روزگار خوش هست
وتنها دل ما دل نيست

***

يادم باشد جواب كين را با كمتر از مهر وجواب
دو رنگي را با كمتر از صداقت ندهم

يادم باشد بايد در برابر فريادها سكوت كنم
و براي سياهي ها نور بپاشم

يادم باشد از چشمه، درسِِ خروش بگيرم
و از آسمان درسِ پـاك زيستن
يادم باشد سنگ خيلي تنهاست...

يادم باشد

بايد با سنگ هم لطيف رفتار كنم مبادا دل تنگش بشكند

يادم باشد براي درس گرفتن و درس دادن
به دنيا آمده ام ...

نه براي تكرار اشتباهات گذشتگان
...
يادم باشد زندگي را دوست دارم
...
يادم باشد هر گاه ارزش زندگي يادم رفت در چشمان حيوان
بي زباني كه به سايشان قربانگاه مي رود
زل بزنم تا به مفهوم بودن پي ببرم
...
يادم باشد مي توان با گوش سپردن به آواز شبانه دوره گردي
كه از سازش عشق مي بارد به اسرار
عشق پي برد و زنده شد
...
يادم باشد سنجاقك هاي سبز قهر كرده
و از اينجا رفته اند...

بايد سنجاقك ها را پيدا كنم
يادم باشد معجزه قاصدكها را باور داشته باشم
...


يادم باشد گره تنهايي و دلتنگي هر كس
فقط به دست دل خودش باز مي شود
...
يادم باشد هيچگاه از راستي نترسم و نترسانم
...
يادم باشد زنده ام

330:

ببین چگونه مرا از خودم جدا کردند
غریبه ها که مرا با تو آشنا کردند
غریبه های عزیزی که از نهایت ذوق
مرا به مستی چشم تو مبتلا کردند
مرا به کوه نفس گیر عاشقی بردند
و از بلندترین قله اش رها کردند
هنوز چشم من از خواب صبح سنگین بود
که از میان سیاهی مرا صدا کردند
به پشت پنجره سبز و ساده ای بردند
و پلک پنجره را رو به باغ وا کردند
به چشم من گل روی تو را نشان دادند
و در دلم هوس چیدنش بپا کردند
خلاصه، کاش به فردا نمی کشید اون شب
شبی که چشم مرا عاشق شما کردند

331:

با وجود هر چه گردباد هست که در چشمان من بلند می شود
با وجود هر چه اندوه هست که در چشمان تو آرام می گیرد
با وجود روزگاری که آتش می کند
......بر زیبایی ، هر جا که باشد
......و بر عدل ، هر جا که باشد
.....

و بر نظر، هر جا که باشد
من می گویم : تنها عشق پیروز هست
تنها عشق پیروز هست
هزارمین هزار بار می گویم
......تنها عشق پیروز هست
که از پژمردگی و خشکی ، پناهی جز درخت مهر ما را نیست
با وجود این روزگار بد سرشت
....با وجود عصر و عهدی که به قتل نویسندگی دست می زند
.......

و به قتل نویسندگان
......و به کبوتران ....

گلها ....

و علفها آتش می کند
......

و چکامه های نغز را ، در گورستان سگها در خاک می کند
من می گویم : تنها اندیشه پیروز هست
هزارمین هزار بار می گویم
......

تنها اندیشه پیروز هست ...

و کلمهء زیبا نخواهد مرد
.....

به هر شمشیری که باشد....

به هر زندانی ....

به هر دورانی
.....

با وجود همهء اونان که چشمان تورا ای نازنین ...

در محاصره گرفتند
و سبزی و درختان را در آتش سوختند
با وجود همهء اونان که ماه مهر را در حصار خود گرفتند
......

من می گویم ای نازنین
.....

تنها گل سرخ پیروز هست ...

و آبها ....

و گلها
با وجود همهء خشکسالی ...

و کم ابری و کم بارانی در روح ِ ما
.....

با وجود همهء شب در چشمان ما ....

روز پیروز هست
......

با وجود این روزگار غرقه در نا بهنجاری
.......

و افیون ....

و اعتیاد
......

با وجود دوره ای که از تندیس و تابلو نفرت دارد...و از عطرها ...

و رنگها
با وجود این دورهء گریزان از پرستش یزدان، به پرستش شیطان
با وجود اونان که سالهای عمر ما را از ما به سرقت بردند
و وطن را از جیب ما ربودند .....
با وجودهزار خبر چینی حرفه ای
وهزاران گزارشی که موشها برای موشها می نویسند
در روزگار ضد عشق.....

ضد رویا.....

و ضد دریا
من می گویم : تنها ایجاد پیروز هست
تنها ایجاد پیروز هست
و اوست که سرنوشتها را رقم می زند
.......

و اوست دانای یگانهء مقهور نماينده

332:

پرس و جو مکن
حالم خوب هست
همين دَم‌دَمای صبح
ستاره‌ای به ديدن دريا آمده بود
می‌فرمود ملائکی مغموم
ماه را به خواب ديده‌اند
که سراغ از مسافری گم‌شده می‌گرفت
باران می‌آيد
و ما تا موقعيتی ...

تا موقعيتِ سلامی ديگر خانه‌نشين می‌شايشانم.


کاش نامه را به خطِ گريه می‌نوشتم ری‌را
چرا بايد از پسِ پيراهنی سپيد
هی بی‌صدا و بی‌سايه بميريم!
هی همينْ دلِ بی‌قرارِ من، ری‌را
کاش اين همه آدمی
تنها با نوازش باران و تشنگی نسبتی می‌داشتند
ری‌را! ری‌را!
تنها تکرار نام توست که می‌گايشاندم
ديدگانت خواهرانِ بارانند.


333:

نيمه شبِ پريشب گشتم دچار كابوس
ديدم به خواب حافظ توى صف اتوبوس

فرمودم : سلام حافظ
فرمودا عليك جانم

فرمودم كجا روى تو فرمودا خودم ندانم
فرمودم بگير فالى فرمودا نمانده حالى

فرمودم : چگونه اى ؟ فرمود در بند بى خيالى
فرمودم كه تازه تازه شعروغزل چه داري؟

فرمودا كه مى سرايم شعر سپيد بارى
فرمودم زدولت عشق،فرمودا كه كودتا شد

فرمودم رقيب فرمودا ، او نيز كله پا شد
فرمودم كجاست ليلي؟مشغول دلربايي؟

فرمودا شده ستاره در فيلم سينمايى
فرمودم،بگو ز خالش ، اون خال آتش افروز

فرمودا عمل نموده ، ديروز يا پريروز
فرمودم بگو ز مايشانش،فرمودا كه مِش نموده

فرمودم بگو ز يارش ، فرمودا ولش نموده
فرمودم چرا،چگونه؟عاقل شدست مجنون

فرمودا شديد گشته معتاد گرد و افيون
فرمودم كجاست جمشيد؟جام جهان نمايش

فرمودا : خريد قسطى تلوزيون به جايش
فرمودم: بگو ز ساقى حالا شده چه كاره؟

فرمودا : شدست منشى در دفتر اداره
فرمودم بگو ز اهد اون رهنماى منزل

فرمودا كه دست خود را بر دار از سر دل
فرمودم ز ساربان گو با كاروان غم ها

فرمودا آژانس دارد با تور دور دنيا
فرمودم بگو ز محمل يا از كجاوه يا دى
فرمودا پژو ، دوو ، بنز يا گلف نوك مدادى

فرمودم كه قاصدك كواون باد صبح شرقى
فرمودا كه جاى خود را داده به فاكس برقى

فرمودم بيا ز هد هد جايشانيم راه چاره
فرمودابه جاى هد هد،ديش هست وماهواره

فرمودم سلام ما را باد صبا كجا برد ؟
فرمودا به پست داده آورد يا نياورد‌؟

فرمودم بگو ز مشكِ آهوى دشت زنگى
فرمودا كه ادكلن شد در شيشه هاى رنگى

فرمودم سراغ دارى ميخانه اى حسابى
فرمود اونچه بود از دم ، گشته چلوكبابى

فرمودم : بيا دوتايى لب تر كنيم پنهان
فرمودا نمى هراسى از چوب پاسبانان

فرمودم بلند بوده موى تو اون وقت ها
فرمودا به حبس بودم از ته زدند اون ها

فرمودم شما و زندان حافظ ما رو گرفتي؟
فرمودا نديده بودم هالو به اين خرفتى !!!

334:

اي كاش احساسم گلي مي بود
ميريخت عطرش را به دامانت
يا مثل يك پروانه پر می زد
رقصان به رايشان طاق ايوانت

اي كاش احساسم كبوتر بود
بر بام قلبت آشيان ميكرد
از دست تو يك دانه برميچيد
عشقي به قلبت ميهمان می کرد

اي كاش احساسم درختي بود
تو در پناه سايه اش بودي
یا مثل شمعي در شبت ميسوخت
تو مست در ميخانه اش بودي

ای کاش احساسم صدايي داشت
از حال و روزش با تو دم ميزد
مثل هزاران دانه برفي
سرما به جان دشت غم می زد

اي كاش احساسم هايشاندا بود
در بستر قلبم نمي آسود
یا در سياهي دو چشمانم
خاموش نميگشت و نمي آلود

ای كاش احساسم قلم ميگشت
تا در نهايت جمله اي ميشد
يعني كه " دوستت دارم" می گشت
تا معني احساس من ميشد

335:

.......حدیثت فرشی ایرانی هست
.......

و چشمانت دو گنجشک مشرقی
.......که میان دیوارها به پرواز در می آیند
و دلم چون کبوتری بر فراز آبهای دستانت سفر می کند
و در سایهء دستبندت در قیلوله ای می آساید
........

و من تو را دوست دارم
اما از گرفتار شدن در تو هراس دارم
و از یگانه شدن با تو ....

و در جلد تو رفتن
که آزموده ها به من آموخته هست ، از عشق زنان پرهیز کنم
.......

و از خیزاب دریاها
من بحث و جدل با عشق تو نمی کنم ....

که او روز و نهار من هست
و من با آفتاب روز بحث نمی کنم
......

با عشق تو بحث و جدل نمی کنم
که او خود مقرر می کند چه روزی خواهد آمد .....
.......

چه روزی رخت خواهد بست
......

و او خود وقت فرمودگو را ، و شکل فرمودگو را تعیین می کند
بگذار برایت چای بریزم ، آیا فرمودم که تو را من دوست دارم؟
آیا فرمودم که من خوشبخت هستم ، زیرا که تو امده ای
و حضورت مایهء خوشبختی هست
چون حضور شعر .....

چون حضور قایقها و خاطرات دور
هزارمین بار می گویم که تو را من دوست دارم
چگونه می خواهی چیزی را تفسیر کنم که به تفسیر در نمی آید؟
چگونه می خواهی مساحت اندوهم را اندازه بگیرم؟
......

حال اونکه اندوه من ....

چون کودک ....

هر روز زیباتر و بزرگتر می شود
بگذار به همهء زبانهایی که می دانی و نمی دانی بگویم
........که تو را من دوست دارم
بگذار واژگانی جستجو کنم
......که به حجم دلتنگی من برای تو باشد
و کلماتی .....

که مساحت نارهای سینه ات را
.......با آب و سبزه و یاسمن بپوشاند
......

بگذار از جانب تو بیندیشم ....

از جانب تو دلتنگ شوم
......

از جانب تو بگریم ....

بخندم
.....

و فاصلهء وهم و یقین را از میان بردارم
......

تو را من دوست دارم
چگونه می خواهی ثابت کنم که حضورت در جهان
چون حضور آبهاست ....

چون حضور درخت
......

و تویی گل آفتابگردان ....

و باغی نخل
......

و ترانه ای بر لبان داغ عشاق
بگذار....

تو را به زبان سکوت بگویم
وقتی که رنجهای من در تنگنای عبارت نمی گنجد.....
....

بگذار تو را میان خویشتن و خویش بگویم ....

میان مژگان و چشم
بگذار ....

اگر تو را به روشنای ماه اعتمادی نیست ، تورا به رمز بگویم
بگذار ....

تورا با آذرخش بگویم ...

یا با گل نم باران
بگذار .....

نشانی چشمانت را به دریا پیشکش کنم
چرا تو را من دوست دارم؟
......

کشتی در دریا به یاد نمی آورد که چگونه آب او را احاطه کرده هست؟
چرا تو را من دوست دارم ؟
گلوله در بن گوشت از خود نمی پرسد که از کجا آمده هست؟
......

و هیچ پوزش نمی خواهد
......چرا تو را من دوست دارم .....

از من مپرس
....

که مرا اختیاری نیست ....

و تو را نیز اختیاری نیست

336:

نه اون آزاده دهرم
نه اون زنجيري زندان
نه اون دانان شبگردم
نه اون رندي بازارم
نه اون لوطي خوش خوانم
نه اون مرغ پريشانم
منم .ترين .
نه خورشيدم نه بي نورم
نه خاموشم نه سوزانم
نه شمع محفل شاهان
نه اون ايشانرانه احزان
نه اون مرغ سبكبارم
نه اون خاكي در بندم
منم ترين .
نه از نورم نه از خاكم
نه از دريا نه از صحرا
نه از يارم نه از اغيار
نه بي يارم نه بي اغيار
نه اون مستم نه اون هوشيار
نه لاهوتي نه ناسوتي

337:

چون قفسی هست قفسی تنگ
پر از تنهایی و چه خوب هست
لحظه غفلت اون زندانبان
سپس اون
پرواز

338:

مهر تو را به عالم امکان نمی دهم

مهر تو را به عالم امکان نمی دهم
این گنج پربهاست من ارزان نمی دهم

گرانتخاب جنت وکویت بمن نمايند
کوی تو را به جنت ورضوان نمی دهم

خاک کربلای تو مهر نماز من هست
من این خاک را به ملک سلیمان نمی دهم

339:

يادم باشد حرفي نزنم که به کسي بر بخورد
نگاهي نکنم که دل کسي بلرزد
خطي ننايشانسم که آزار دهد کسي را

يادم باشد که روز و روزگار خوش هست
وتنها دل ما دل نيست

***

يادم باشد جواب كين را با كمتر از مهر وجواب
دو رنگي را با كمتر از صداقت ندهم

يادم باشد بايد در برابر فريادها سكوت كنم
و براي سياهي ها نور بپاشم

يادم باشد از چشمه، درسِِ خروش بگيرم
و از آسمان درسِ پـاك زيستن
يادم باشد سنگ خيلي تنهاست...

يادم باشد

بايد با سنگ هم لطيف رفتار كنم مبادا دل تنگش بشكند

يادم باشد براي درس گرفتن و درس دادن
به دنيا آمده ام ...

نه براي تكرار اشتباهات گذشتگان
...
يادم باشد زندگي را دوست دارم
...
يادم باشد هر گاه ارزش زندگي يادم رفت در چشمان حيوان
بي زباني كه به سايشان قربانگاه مي رود
زل بزنم تا به مفهوم بودن پي ببرم
...
يادم باشد مي توان با گوش سپردن به آواز شبانه دوره گردي
كه از سازش عشق مي بارد به اسرار
عشق پي برد و زنده شد
...
يادم باشد سنجاقك هاي سبز قهر كرده
و از اينجا رفته اند...

بايد سنجاقك ها را پيدا كنم
يادم باشد معجزه قاصدكها را باور داشته باشم
...


يادم باشد گره تنهايي و دلتنگي هر كس
فقط به دست دل خودش باز مي شود
...
يادم باشد هيچگاه از راستي نترسم و نترسانم
...
يادم باشد زنده ام

340:

کاسه دل از جدایی خون شده
بر جدایی این دلم محکوم شده

دل چو دادم جز جفا حاصل نشد
سوی این دل نامه ای واصل نشد

دیدنش بر من سرابی بیش نیست
دلفریبان را که دیگر انتظاری بیش نیست

من صداقت را به او بخشیده ایم
بی وفایی دیده ورنجیده ایم

رنج این دل را چو پایانی نبود
بر وصالش اشتیاقی هم نبود

می روم تا دل زدنیا بر کنم
شیشه وابستگی را بشکنم

دل به حق دادم که دلدارم خداست
لحضه های بی کسی یارم خداست

341:

ياد اون روزي كه بودم اوّلي
ناز و طنّاز و عزيز و فلفلي
شاه خانه بودم و با داد و دود
هر چه را مي خواستم آماده بود
واي از اون روزي كه آمد دومي
نق نقو و بد ادا و قم قمي
من وزير گشتم و افتادم ز جاه
دومي به جاي من گرديد شاه
تا به خود آيم و خودداري كنم
سومي آمد و او شد خواهرم
دختري زيبا و خوشرو مثل ماه
من و داداشم كشيديم سوز و آه
جاي سبزی و نشاط و خرّمي
سر رسيد از گرد راه چهارمي
ديگر اون خانه برايم تنگ شد
سبزي و گل در نگاهم سنگ شد
داشتم مي كردم عادت ، ناگهان
پنجمي هم پا نهاد بر اين جهان
بهر سوختن پنج تن كافي نبود
ششمي هيزم شد و ما مثل دود
ناصر و منصور و شهناز و شهين
احمد و فرهاد و هفتم شد مهين
خانه مان گرديد درهم برهمي
سه قلو شد هشتمي و نهمي و دهمي
اي امان و اي امان و اي امان
اي امان از دست بابا و مامان
مادرم شد بار ديگر حامله
اين كه آيد تيم فوتبال كامله
ناصر و منصور و شهناز و شهين
احمد و فرهاد و عبّاس و مهين
علي مردان گل و معصومه جان
آخري هم مي شود دروازه بان

342:

اگر که شما فروشنده ماشين باشي و در اون واحد خواننده هم باشی.
اگر که پشت سر خانومت با مادرت غيبت کني.
اگر که به کنسرت بري ولي هيچوقت خواننده را نبيني و همرا ه با نوشيدني تايشان کريدور بايستي و دختر ها رو ديد بزني.
اگر که هيچوقت حلقه عروسيت رو به دست نداشته باشي.
اگر روزي 5 بسته سيگار بکشي اما به همه بگي که سيگار نمي کشي.
اگر که نوشيدني مورد علاقه تو ودکا باشه.
اگر که حدود 35 سال سن داشته باشي اما رايشان سرت مو نباشه.
اگر که هميشه برنامه تلايشانزيون هاي ايراني رو تماشا بکني اما هميشه از برنامه بد اونها گله داشته باشي.
اگر که از کسي تقاضاي ازدواج کني و اونها بخوان بدونن که تو از خودت خونه داري.
اگر همسرت رو طلاق دادي اما همچنان اجازه نمي دي که اون با کسي ديگه برنامه بذاره.
اکر که در ايران مخ پزشکي هستي اما در اينجا در چلو کبابي کار مي نمايي.
اگر که 3 تا پيجر و 2 تا مبايل حمل مي نمايي ولي هيچ وقت کسي بهت زنگ نمي زنه.
اگر که ادعا مي نمايي که پدرت بهترين دوست شاه بوده.
اگر که خونه نداري و هنوز بي کاري اما بي .ام.

و مي روني.
اگر که مجبوري بيشتر از يکبار در روز اصلاح کني.
اگر که در ايران يک قهرمان 4 ستاره بودي اما حالا در واشينگتون دي سي راننده تاکسي هستي.
اگر که ازت سوال کنن where are you from? و تو جواب بدي که ايتاليايي اما همچنان تايشان دستت تسبيح داشته باشي .
اگر که اسپاگتي با ماست داشته باشي اما با قاشق به جون ته ديگ بيفتي.
اگر که تايشان توالت آفتابه داشته باشي و اگر نه يه بطري پلاستيکي کارش و به خوبي انجام مي ده.
اگر که دوستاتو براي شام دعوت کني و پيتزا سفارش بدي ولي هنوز يه مقدار برنج اضافي دم کني.
اگر که باور کني که هيچکس بهتر از ما نمي تونه کباب درست کنه.
اگر که سگ داشته باشي اما اجازه ندي که داخل خونه بياد.


343:

سیرت نیکو

نانشان در روغن هست امروز جراحان ما // تیغشان افتاده اینک برتن و بر جان ما
دختری کرده هست بینی های خود همچون عقاب// دیگری چربی زیر اشکمش را کرده آب
بینی اون دیگری گشته چو شمشیر دولب// دیگری کرده هست همچون قلوه ای سیما ی لب
یا که چربی کرده اون دختر به زیر گونه اش// تا شود گرد و قلمبه گونه همچون سینه اش
چشمهای اون یکی گشته هست چون قوم مغول// تنگ کرده دیگری لب را چنان یک غنچه گُل
اون یکی کرده هست مَشک خویش چون لیموی باغ// دیگری رو به هوا کرده هست سوراخ دماغ
پوست ِصورت کشیده، کرده همچون تنبکی// گشته رخسارش جوان با این روشها زورکی
گشته پیر از تیغ جراحان جوانی نیک روی// کرده صورت را سفید و تیره کرده زلف و موی
گرچه بُرنا می کند جراح تیغش را بسی// لیک چون تیغ اجل آمد نمی ماند کسی
سیرت نیکو ست « جاوید» و همیشه ماندگار// چهرۀ زیبا ست فانی، سیرت نیکو بیار

344:


كپي برداري شده هست

345:

علي اي علي ي دائي، تو چه آفتي خدا را
که به قهقرا فکندي، همه عشق تيم ما را
دل اگر خوره شناسي، به رخ همين علي بين
که خوره گي اش کلافه، بکند من و شما را
مرو اي گداي ميدان، ز پي ي گدائي گُل
که گُل بدون زحمت، ندهد کسي گدا را
تو مگر ولي ي توپي، و فقيه فوتبالي
که چنين به زير پايت، بنهاده اي حيا را
ره و رسم رهبري را، ز کدام علي گرفتي
که به اينهمه سماجت، برايشان ره خطا را
تو نه اکبري، علي جان، نه چو رهبري، علي جان
چو کنف شدي رها کن، همه اين برو بيا را
تو بزرگ و قهرماني، يل سابقاً جواني
ز شکوه ابتدايت، مددي کن انتها را
بنشين کنار و بو کن، گل ِ گل‌محمدي را
به کلام خود قايشان کن، دل مهدايشان کيا را
برو با علي ي پرايشانن، قدمي بزن صفا کن
که بزرگمرد ورزش، نکند رها صفا را
نظري به باقري کن، که جوانترست اگرچه؛
به لحاظ سنّ بالا، زده از زمين کنارا
تو که گلزن قديمي، چو پدربزرگ ِ تيمي
بنشين بکن تماشا، نوه ها و بچه ها را
بنشين به عشق تيمت، سر نيمکت و گليمت
ز گليم خايشانش امّا، به برون منه تو پا را
نه برو پي برانکو، نه بشو بند سياست
که همه وطن نخواند، پي رفتنت دعا را
اگرت توان نباشد، که رايشان به راه تختي
برو لااقل کپي کن، ره و رسم پوريا را

346:

چه تعبير زيبايي.........


347:

اينم از من داشته باشيد:

شيرپير
***********************
يك وقتي تو بهترين بودي // بهترين گل زن زمين *بودي
ضربه هاي سر تو ايشانرانگر// شوت هاي تو از هِدت بهتر
شدي آقاي گل به ميدان ها// مي نمودي بپا ی توفان ها
ليك بشنو تو اين حكايت دوست // « هركسي چند روزه نوبت اوست»
پند حافظ به گوش جان بشنو// ازدر ميكده تو بيرون رو
بشو از خواب خوش كنون بيدار// جام را دست ديگري بسپار
تو درآ ن ر وز مي شايشان«جاايشاند»// مي شايشان قهرمان بلا ترديد
كه دهي جاي خود به شير دگر//بايد از شير پير كرد حذر
قدردان تو ملت ايران// مي شود تا ابد زپير و جوان

348:


محمد جان سلام

بازم گل كاشتي
من يه مدت طولاني نبودم اما ديدم كه داري حسابي زحمت مي كشي

فقط بعضي نوشته ها كه دوستان فرستاده بودند به تاپيك ما مربوط نميشد مثل بعضي اشعار مذهبي كه اصلا مرثيه بود!!!

349:

همين ها هستند جمعيت رو زياد ميكنن ديگه!!!

رايشانا جان شما كه اين شعر فرمودي يكي هم در وصف اونايي بگو كه بچه دار نميشن و هي خرج الكي مينكن يه دفعه سپس 20سال خداهم بهشون يه بچه شر ميده!!

350:

کاسه دل از جدایی خون شده
بر جدایی این دلم محکوم شده

دل چو دادم جز جفا حاصل نشد
سوی این دل نامه ای واصل نشد

دیدنش بر من سرابی بیش نیست
دلفریبان را که دیگر انتظاری بیش نیست

من صداقت را به او بخشیده ایم
بی وفایی دیده ورنجیده ایم

رنج این دل را چو پایانی نبود
بر وصالش اشتیاقی هم نبود

می روم تا دل زدنیا بر کنم
شیشه وابستگی را بشکنم

دل به حق دادم که دلدارم خداست
لحضه های بی کسی یارم خداست

351:

ياد اون روزي كه بودم اوّلي
ناز و طنّاز و عزيز و فلفلي
شاه خانه بودم و با داد و دود
هر چه را مي خواستم آماده بود
واي از اون روزي كه آمد دومي
نق نقو و بد ادا و قم قمي
من وزير گشتم و افتادم ز جاه
دومي به جاي من گرديد شاه
تا به خود آيم و خودداري كنم
سومي آمد و او شد خواهرم
دختري زيبا و خوشرو مثل ماه
من و داداشم كشيديم سوز و آه
جاي سبزی و نشاط و خرّمي
سر رسيد از گرد راه چهارمي
ديگر اون خانه برايم تنگ شد
سبزي و گل در نگاهم سنگ شد
داشتم مي كردم عادت ، ناگهان
پنجمي هم پا نهاد بر اين جهان
بهر سوختن پنج تن كافي نبود
ششمي هيزم شد و ما مثل دود
ناصر و منصور و شهناز و شهين
احمد و فرهاد و هفتم شد مهين
خانه مان گرديد درهم برهمي
سه قلو شد هشتمي و نهمي و دهمي
اي امان و اي امان و اي امان
اي امان از دست بابا و مامان
مادرم شد بار ديگر حامله
اين كه آيد تيم فوتبال كامله
ناصر و منصور و شهناز و شهين
احمد و فرهاد و عبّاس و مهين
علي مردان گل و معصومه جان
آخري هم مي شود دروازه بان

352:

اگر که شما فروشنده ماشين باشي و در اون واحد خواننده هم باشی.
اگر که پشت سر خانومت با مادرت غيبت کني.
اگر که به کنسرت بري ولي هيچوقت خواننده را نبيني و همرا ه با نوشيدني تايشان کريدور بايستي و دختر ها رو ديد بزني.
اگر که هيچوقت حلقه عروسيت رو به دست نداشته باشي.
اگر روزي 5 بسته سيگار بکشي اما به همه بگي که سيگار نمي کشي.
اگر که نوشيدني مورد علاقه تو ودکا باشه.
اگر که حدود 35 سال سن داشته باشي اما رايشان سرت مو نباشه.
اگر که هميشه برنامه تلايشانزيون هاي ايراني رو تماشا بکني اما هميشه از برنامه بد اونها گله داشته باشي.
اگر که از کسي تقاضاي ازدواج کني و اونها بخوان بدونن که تو از خودت خونه داري.
اگر همسرت رو طلاق دادي اما همچنان اجازه نمي دي که اون با کسي ديگه برنامه بذاره.
اکر که در ايران مخ پزشکي هستي اما در اينجا در چلو کبابي کار مي نمايي.
اگر که 3 تا پيجر و 2 تا مبايل حمل مي نمايي ولي هيچ وقت کسي بهت زنگ نمي زنه.
اگر که ادعا مي نمايي که پدرت بهترين دوست شاه بوده.
اگر که خونه نداري و هنوز بي کاري اما بي .ام.

و مي روني.
اگر که مجبوري بيشتر از يکبار در روز اصلاح کني.
اگر که در ايران يک قهرمان 4 ستاره بودي اما حالا در واشينگتون دي سي راننده تاکسي هستي.
اگر که ازت سوال کنن where are you from? و تو جواب بدي که ايتاليايي اما همچنان تايشان دستت تسبيح داشته باشي .
اگر که اسپاگتي با ماست داشته باشي اما با قاشق به جون ته ديگ بيفتي.
اگر که تايشان توالت آفتابه داشته باشي و اگر نه يه بطري پلاستيکي کارش و به خوبي انجام مي ده.
اگر که دوستاتو براي شام دعوت کني و پيتزا سفارش بدي ولي هنوز يه مقدار برنج اضافي دم کني.
اگر که باور کني که هيچکس بهتر از ما نمي تونه کباب درست کنه.
اگر که سگ داشته باشي اما اجازه ندي که داخل خونه بياد.


353:

سیرت نیکو

نانشان در روغن هست امروز جراحان ما // تیغشان افتاده اینک برتن و بر جان ما
دختری کرده هست بینی های خود همچون عقاب// دیگری چربی زیر اشکمش را کرده آب
بینی اون دیگری گشته چو شمشیر دولب// دیگری کرده هست همچون قلوه ای سیما ی لب
یا که چربی کرده اون دختر به زیر گونه اش// تا شود گرد و قلمبه گونه همچون سینه اش
چشمهای اون یکی گشته هست چون قوم مغول// تنگ کرده دیگری لب را چنان یک غنچه گُل
اون یکی کرده هست مَشک خویش چون لیموی باغ// دیگری رو به هوا کرده هست سوراخ دماغ
پوست ِصورت کشیده، کرده همچون تنبکی// گشته رخسارش جوان با این روشها زورکی
گشته پیر از تیغ جراحان جوانی نیک روی// کرده صورت را سفید و تیره کرده زلف و موی
گرچه بُرنا می کند جراح تیغش را بسی// لیک چون تیغ اجل آمد نمی ماند کسی
سیرت نیکو ست « جاوید» و همیشه ماندگار// چهرۀ زیبا ست فانی، سیرت نیکو بیار

354:


كپي برداري شده هست

355:

علي اي علي ي دائي، تو چه آفتي خدا را
که به قهقرا فکندي، همه عشق تيم ما را
دل اگر خوره شناسي، به رخ همين علي بين
که خوره گي اش کلافه، بکند من و شما را
مرو اي گداي ميدان، ز پي ي گدائي گُل
که گُل بدون زحمت، ندهد کسي گدا را
تو مگر ولي ي توپي، و فقيه فوتبالي
که چنين به زير پايت، بنهاده اي حيا را
ره و رسم رهبري را، ز کدام علي گرفتي
که به اينهمه سماجت، برايشان ره خطا را
تو نه اکبري، علي جان، نه چو رهبري، علي جان
چو کنف شدي رها کن، همه اين برو بيا را
تو بزرگ و قهرماني، يل سابقاً جواني
ز شکوه ابتدايت، مددي کن انتها را
بنشين کنار و بو کن، گل ِ گل‌محمدي را
به کلام خود قايشان کن، دل مهدايشان کيا را
برو با علي ي پرايشانن، قدمي بزن صفا کن
که بزرگمرد ورزش، نکند رها صفا را
نظري به باقري کن، که جوانترست اگرچه؛
به لحاظ سنّ بالا، زده از زمين کنارا
تو که گلزن قديمي، چو پدربزرگ ِ تيمي
بنشين بکن تماشا، نوه ها و بچه ها را
بنشين به عشق تيمت، سر نيمکت و گليمت
ز گليم خايشانش امّا، به برون منه تو پا را
نه برو پي برانکو، نه بشو بند سياست
که همه وطن نخواند، پي رفتنت دعا را
اگرت توان نباشد، که رايشان به راه تختي
برو لااقل کپي کن، ره و رسم پوريا را

356:

چه تعبير زيبايي.........


357:

اينم از من داشته باشيد:

شيرپير
***********************
يك وقتي تو بهترين بودي // بهترين گل زن زمين *بودي
ضربه هاي سر تو ايشانرانگر// شوت هاي تو از هِدت بهتر
شدي آقاي گل به ميدان ها// مي نمودي بپا ی توفان ها
ليك بشنو تو اين حكايت دوست // « هركسي چند روزه نوبت اوست»
پند حافظ به گوش جان بشنو// ازدر ميكده تو بيرون رو
بشو از خواب خوش كنون بيدار// جام را دست ديگري بسپار
تو درآ ن ر وز مي شايشان«جاايشاند»// مي شايشان قهرمان بلا ترديد
كه دهي جاي خود به شير دگر//بايد از شير پير كرد حذر
قدردان تو ملت ايران// مي شود تا ابد زپير و جوان

358:


محمد جان سلام

بازم گل كاشتي
من يه مدت طولاني نبودم اما ديدم كه داري حسابي زحمت مي كشي

فقط بعضي نوشته ها كه دوستان فرستاده بودند به تاپيك ما مربوط نميشد مثل بعضي اشعار مذهبي كه اصلا مرثيه بود!!!

359:

همين ها هستند جمعيت رو زياد ميكنن ديگه!!!

رايشانا جان شما كه اين شعر فرمودي يكي هم در وصف اونايي بگو كه بچه دار نميشن و هي خرج الكي مينكن يه دفعه سپس 20سال خداهم بهشون يه بچه شر ميده!!

360:

اينا رو از سايت مصطفي عشقي براتون اوردم:
[ برای مشاهده لینک ، با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]

به یارو میگن: چگونه میتوان به آزادی رسید؟ یارو میگه: راههای متفاوتی برای رسیدن به آزادی وجود دارد که هر کدام به نوبه ی خود هزینه ی متفاوت دارند؟ بهش میگن: خب یه مثال؟ یارو میگه: از شوش 400 تومان از رسالت 600 از هفت تیر 300 و ....

برق 3 فاز یارو را میگیره ، یارو میگه: جرات داری تک فاز تک فاز بیاید جلو؟

به یارو میگن: شما چه جوری شخصیت خودتون را نشان میدهید؟ یارو میگه: با ارائه ی بلیط

طرف به یارو میگه: داداش قبله از کدام طرفه؟ یارو میگه: کجا را بهت آدرس دادند؟

يارو میخواست غرق مناجات نشه ، جلیقه نجات تنش میکنه.

به یارو میگن: بابا تو با این هیکلت میتوانی جای 5 نفر کار کنی.

یارو میگه: خُب هدف من خیره میخوام اون 5 نفر از نون خوردن نیافتند

به یارو میگن: حالت چطوره؟ یارو میگه: تازه موکتش کردم

تو شهر یارو سیل میاد میرن دور تا دور شهر را سیم خار دار میکشند.

....


361:

طرز تهیه شوهر مرغوب

برای تهیه این عنصر ، در ابتدا ی کار باید سیلیکات جهیزیه را با نیترات
ارث بابا مخلوط کرده ، پس از مدتی متصاعد می شود برای مرغوبیت

بیشتر این عنصر می توان از زبان چرب و نرم هم به عنوان کاتالیزور
هستفاده کرد .

این عنصر در طبیعت به صورت آزاد یافت می شود که

با هستفاده از لوازم خاصی باید اون را به سرعت ذخیره کرد .


به خصوص که این عنصر نسبت به عنصر مکمل خود حدود یک میلیون

واحد کاهش مقدار دارد .



خواص فیزیکی : جنس اون بسیار سخت هست که البته می توان اون را

باکمی سولفور زرنگی نرم کرد.

زیرا به سرعت در برابر ابراز احساسات


واکنش نشان می دهد .

قابل ذکر هست نوع خوش ترکیب اون در طبیعت کمتر یافت می شود .

خواص شیمیایی : بعضی از این عناصر با خورده شیشه همراه بوده و

ناخالصی دارند ، برای خالص شد نشان کافی ست اونها را در یک سیستم

سر بسته به نام اتاق برنامه دهید .بدین خاطر که این عناصر قابلیت مفلوک

شدن دارند .

( چکش خورانند )

از ابزاری نظیر تبر هستفاده کرده و آزمایش را اجرا کنید در اثر این

واکنش گاز فریاد و امواج غلط کردم متساعد می شود سپس این عنصر

به صورت رسوب در گوشه ی اتاق ته نشین می شود که این رسوب

نسبت به عنصر اصلی از مرغوبیت بیشتری برخوردار هست !

362:

محمد جاايشاند عزيز
كاش يه چند بيت از كتاب جديدت رو اينجا ميذاشتي تا ما هم بهره ببريم

راستي يه شعرهم در وصف اين انجمن متفرقه مي فرمودي! جالب ميشه

363:

راههاي ترايشانج ساديسم


راه 1: روزهاي تعطيل مثل بقيه روزها ساعتتون رو كوك كنين تا همه از خواب بپرن! ?اين روش براي افرادي كه غير از ساديسم ، رگه هايي از مازوخيسم هم دارن پيشنهاد ميشه!?

راه 2: سر چهارراه وقتي چراغ سبز شد دستتون رو رايشان بوق بذارين تا جلايشاني ها زودتر راه بيفتن!

راه 3: وقتي از كسي آدرسي رو ميپرسين بلافاصله سپس جواب دادنش جلايشان چشمش از يه نفر ديگه بپرسين!

راه 4: كرايه تاكسي رو سپس پياده شدن و گشتن تمام جيبهاتون ، به صورت اسكناس هزاري پرداخت كنين!

راه 5: تايشان اتوبان و جاده رايشان لاين منتهي اليه سمت چپ با سرعت 50 كيلومتر در ساعت حركت كنين!

راه 6: وقتي عده زيادي مشغول تماشاي تلايشانزيون هستن مرتب كانال رو عوض كنين!

راه7 : در يك جمع ، سوپ يا چايي رو با هورت كشيدن نوش جان كنين!

راه 8: به كسي كه دندون مصنوعي داره بلال تعارف كنين!

راه 9: وقتي از آسانسور پياده ميشين دكمه هاي تمام طبقات رو بزنين و محل رو ترك كنين!

راه 10: وقتي با بچه ها بازي فكري مي كنين سعي كنين از اونها ببرين!

راه 11: ايده هاي ديگران رو به اسم خودتون به كار ببرين!

راه ??: بوتيك چي رو وادار كنين شونصد رنگ و نوع مختلف پيراهنهاش رو باز كنه و نشونتون بده و بعد بگين هيچكدوم جالب نيست و سريع خارج بشين!

راه 12: شمعهاي كيك تولد ديگران رو فوت كنين!

راه 13: اگه سر دوستتون طاسه مرتب از آرايشگرتون تعريف كنين!

راه 14: وقتي كسي پوشش تازه مي خره بهش بگين خيلي گرون خريده و سرش كلاه رفته!

راه 15: صابون رو هميشه كف وان حمام جا بذارين!

راه 16: رايشان ماشينتون بوقهاي شيپوري نصب كنين!

راه `7: وقتي دوستتون رو سپس يه مدت طولاني مي بينين بگين چقدر پير شده!

راه 18: وقتي كسي در يك جمع جوك تعريف مي كنه بلافاصله بگين خيلي قديمي بود!

راه 19: بادكنك بچه ها رو بتركونين!

راه 20: مرتب اشتباهات لغايشان و گرامري ديگران هنگام صحبت رو گوشزد كنين و بخندين!

راه 21: وقتي دوستتون موهاي سرش رو كوتاه مي كنه بهش بگين كه مايشان بلند بيشتر بهش مياد!

راه 22: بچه جيغ جيغايشان خودتون رو به سينما ببرين!

راه 23: كليد آپارتمان طبقه 22 تون رو تايشان ماشين جا بذارين و وقتي به در آپارتمان رسيدين يادتون بياد! ?اين راه هم جنبه هايي از مازوخيسم در بر داره!?

راه 24: ايميل هاي فورواردي دوستتون رو هميشه براي خودش فوروارد كنين!

راه 25: تايشان كنسرتهاي موسيقي بزرگ و هنري ، بي موقع دست بزنين!

راه 26: هر جايي كه مي تونين ، آدامس جايشانده شده تون رو جا بذارين!

راه 27: حبه قند نيمه جايشانده و خيستون رو دوباره تايشان قنددون بذارين!

راه 28: نصف شبها با صداي بلند تايشان خواب حرف بزنين!

راه 29: عكسهاي عروسي دوستتون رو با دستهاي چرب تماشا كنين!

راه 30: موقع عكس رسمي انداختن براي هر كس جلوتونه شاخ بذارين!

راه 31: تايشان ظرفهاي آجيل براي مهموناتون فقط پسته ها و فندقهاي دهان بسته بذارين!

راه 32: شونصد بار به دستگاه پيغام گير تلفن دوستتون زنگ بزنين و داستان خاله سوسكه رو تعريف كنين!

راه 33: تايشان روزهاي باروني با ماشينتون با سرعت از وسط آبهاي جمع شده رد بشين!

راه 34: جاي برچسبهاي قرمز و آبي شيرهاي آب توالت هتل ها رو عوض كنين!

راه 35: تايشان مهموني ها مرتب از بچه چهار ساله تون بخواين كه هر چي شعر بلده بخونه!

راه 36: چراغ توالتي كه مشتري داره و كليد چراغش بيرونه رو خاموش كنين!

راه 37: پيچهاي كوك گيتار دوستتون رو كه 1 دقيقه ديگه اجراي برنامه داره چند بار در جهات مختلف بچرخونين!

راه 38: شيشه هاي سس گوجه فرنگي و سس فلفل رو عوض كنين!

راه 39: ورقهاي جزوه ء 500 صفحه اي دوستتون كه ازش گرفتين زيراكس كنين رو قاطي پاتي بذارين ، يه بر هم بزنين ، بعد بهش پس بدين

راه 40: دوستتون كه پاش تايشان گچه رو به فوتبال بازي كردن دعوت كنين

راه 41: موقع ناهار تايشان يك جمع ، جزئيات تهوع و گلاب به روتون هستفراغي كه چند روز پيش داشتين رو با آب و تاب تعريف كنين!

راه 42: از بستني فروشي بخواين كه 50 نوع از بستنيها رو براتون بياره و شما آخر هيچ كدوم را نخريد و بدون خداحافظي محل را ترك كنيد!


راه 43: جدول نيمه تمام دوستتون رو حل كنين!

راه 44: همسرتون رو با اسم همسر قبليتون صدا بزنين!

راه 45: وقتي مي خواين برين دست به آب ، با صداي بلند به اطلاع همه برسونين!

راه 46: چاقي و شكم بزرگ دوستتون رو مرتب بهش يادآوري كنين!

راه 47: اونقدر كسي رو مسخره كنيد تا از خجالت آب بشه

راه 48: به كسي كه دماغ خود را عمل كرده بگايشانيد دكترش بد بوده دماغش كوفته شده

راه 49: در جمع در گوشي صحبت كنيد و بزنيد زير خنده

راه 50: مهماني كه شام دعوت شده را هنگام خوردن شام به او خيره شايشاند كه لقمه تو گلوش گير كنه

راه 51: در آكواريم دوست خود دست كنيد و ماهيها را فشار دهيد

راه 53: كفتر همسايتون را فراري بديد

راه 54: به چشمي خونه همسايه روبرايشاني خودلاك بي رنگ بزنيد تا يگر بيرون معلوم نشود

راه 55: به ماشينهاي شيك و قشنگ ديگران خطي خوشگل بيندازيد

راه 56: اگر ماشيني دزدگير دارد اونقدر صداي ماشين را دربياريد كه پدر دزدگير دربياد

راه 58: ماشين باباتون رو دو در كنيد و بريد پيش دوستانتان كلاس بزاريد

راه 59: اگر مواد منفجره داريد وقتي در خانه اي باز بود به داخل خانه پرت كرده فرار كنيد

راه 60: شب ساعت 2يا3 نيم شب داد بكشيد و بگايشاند كابوس ديدم

364:

راه هاي دوست پسر آزاري
?)اگه بهتون زنگ زد(در اين مسئله فرض بر سعيد نام بودن دوست پسرتونه...پيدا کنيد پرتقال فروش را!!!)بگين سلام حميد جون.بعد يه دفعه انگار که تازه متوجه شدين بگين اوا خاک به سرم علي تايشاني؟؟؟؟مي تونين اين سيرو تا هفده باز تکرار کنين ولي بار هجدهم ديگه خطر مرگ داره.شرکت ما مسئوليتي در قبال اين حادثه ندارد.




(2- بهش زنگ بزنين و بگين کسي خونه نيست و دعوتش کنين خونتون ، بعد با دختر همسايه بريد سينما و فيلم دختري با کفشهاي کتاني يا عروس فراري رو ببينيد

(3- تا يه شوخي کوچيک با شما کرد سريعا جبهه بگيرين وباهاش دعوا کنين با کلماتي از قبيل:مگه تو خودت خواهر مادر نداري؟...يا يه همچين چيزايي ،ولي دو تا سه دقيقه بعد خودتون يه جک فجيع يا افتضاح تعريف کنيد و بعدش بشينيد و قيافه بنده خدا رو تماشا کنيد.

(4- آرايش شديد بزنيد و از اين شلواراي خيلي برمودا و از اين پيرهن آستين کوتاها بپوشيد و بريد جلايشان بنده خدا رژه بريد و وقتي به شما نزديک شد و به دو سه متري شما رسيد ، سرش داد بزنيد و بعدش بشينيد و زجر کشيدنش رو تماشا کنيد.



(5- عکسهاي دو نفره اي رو که با پسر نوه عمه ي خاله ي پدربزرگ پسر دختر خالتون و يا امثالهم گرفتيد بهش نشون بديد ولي بهش اجازه نديد حتي يه دونه عکس باهاتون بگيره.



(6- موقع تولدش جلايشان دوستاش فقط بهش يه شاخه گل هديه بديد و حالشو حسابي بگيريد و (احتمالا بسته به قدرت و توانايي قلبي و واقعيات جايشان)بشينيد و سکته شو تماشا کنيد و لذت ببريد.



(7- همين که تو ماشين بغل دستش نشستين شروع کنين به عطسه کردن و از بو ادکلن چن صد هزار تومنيش که با زجرکش کردن پدر و مادرش خريده ايراد بگيريد و بهش بگيد که به اين بو حساسيد.

(8-وقتي داره باهاتون حرف مي زنه همين که به جاي حساس حرفاش رسيد بي مقدمه موبايلشو برداريد و به يکي از دوستاتون زنگ بزنيد و چهار ساعت چهل الي چهل و هشت دقيقه با دوستتون حرف بزنيد و اون بدبختو تو کف حرف زدن و تو فکر قبض موبايل بذاريد

365:

الو؟

الو سلام لطفا خودتونو معرفي کنيد
* سونيتا سانديس نژاد هستم،28 ساله و دکتراي فيزيک اتمي گرايش اسب دواني دارم!کارشناس مسائل خاور ميانه هم هستم!از روستاي قمر آباد بالا.
[سپس کلي چاق سلامتي و صحبت هاي اضافه آقايِ مجري در مورد اينکه هواي روستاتون چطوره و اوقات فراغت خودتون رو چطوري ميگذرونيد و اينا بالا خره تايشان گوشي به آقاي مجري ميگن توله سگ مسابقه رو شروع کن و....]
@خب ،اگه موافقيد مسابقه رو شروع کنيم.چه شماره اي رو انتخاب ميکنيد؟
* به نيت 14 معصوم شماره 22 رو انتخاب ميکنم!
@شماره 22 باز ميشه و بله خانه بازيها.کدوم بازي رو انتخاب ميکنيد؟
* تصايشانر شناسي.
@خب خانم سانديس نژاد تصايشانري که ميبينيد مربوط به کدام گزينه هست؟
الف-پرتره اي از عيسي ترائوره
ب-دندان هاي کرسي کروکوديل
ج-کودکي اونجلينا جولي
د-تصايشانري از شيخ پشم الدين آقايي نيکبخت زاده!

...سکوت...

و باز هم سکوت

@عجله کنيد وقتتون داره تموم ميشه
* ميشه راهنمايي کنيد؟
@تصايشانر يه حيوونه!تو کدوم گزينه يه حيوون هست؟
* فکر کنم گزينه چهارم درسته!!!

@اشتباه بود.جواب گزينه 2 بود.15 ثانيه از وقت شما کسر شد!خب حالا چه شماره اي رو انتخاب ميکنيد؟
* شماره 17
@بله خانه شماره 17 مربوط به معارف اسلاميه.و اما سئوال:13 رجب چه روزي هست؟
الف-تولد حضرت علي (ع)
ب-تولد عيسي ترائوره
ج-روز جهاني مبارزه با مواتٌ مخدر!
د-روز ملي شدن صنعت نفت
* اااااممممم، سخته يه کم کمک کنيد!
@ببينيد از بين گزينه الف و ج يکي رو انتخاب کنيد...
* ميشه بيشتر کمک کنيد؟
@بعله درست فرموديد گزينه الف!!!!
@کامپيوتر جان سئوال بعدي رو بده! سئوال بعدي: قبر خواجه حافظ شيرازي در کجاي ايران واقع هست؟
الف –شيراز
ب-گزينه الف درست هست
ج-گزينه الف و ب درست هست
د-هيچکدام!
* (شرکت نماينده با اطمينان):گزينه چهارم!
@ميريم که ببينيم جواب درست رو.....خير گزينه درست گزينه الف بود و شما 30 ثانيه رو از دست داديد!خب 10 ثانيه ديگه موقعيت داريد.ادامه ميديد يا اينکه 2750 تومان جايزه رو از ما قبول ميکنيد؟
* اااامممممم آقاي مجري کمک کنيد!
@در اين مرحله نميتونم کمکي کنم....ميفروشيد يا ادامه ميديد؟
* ادامه ميدم
@بسيارخب چه شماره اي رو انتخاب ميکنيد؟
* به خاطر شبکه 3 شماره 5!!!!
@وشماره 5 و ميريم که آخرين انتخاب اين شرکت نماينده رو ببينيم و بعععله.........

بلللللللللللللللللله .....

خانه جايزه!از بين شماره 1 تا 5 يکي رو انتخاب کنيد....
* شماره 2
@خب من اين شماره رو 2000 تومن ميخرم!
* نه نميفروشم
@2350 تومن
* نه.بريد بالاتر
@خب باشه 2400 تومن ميخرم و با شماره 4 عوض ميکنم!
* نه مرسي نميخوام.اصلاًنميفروشم...
@بسيارخوب بازش ميکنم و................

بععععله تبريک ميگم مبارکتون باشه شما برنده کمک هزينه عمل دماغ شديد!اميدوارم دماغ جديدتون مبارکتون باشه!

366:

جراید:بر پايه آخرين آمار:«نسبت دختران دم بخت به پسران دم بخت،پنج به دو مي باشد»

خواستگاري

شبي دختر به بابا اين چنين فرمود// شده هنگام شوهر كردن من
الهي كه پدر داغت نبينم // رسیده موقع در کردن من
تواكنون آستين همتت را// بزن بالا براي خواستگاري
وپیدا کن برایم شوهری را // که تا مرغ دلم گیرد قراری
قبول افتاد هستدعای دختر// وپیدا شد جوانی در میانه
پدر عازم برای دیدن او// ودختر نیز همراهش روانه
پسر با سيني چايي بیامد// دل دختر ميان سينه لرزيد
وآرش با نگاهي دلبرانه// گل عشقي زباغ آرزو چيد
توافق حاصل و با چهره اي شاد// شدند از منزل داماد خارج
برنامه این شد دهد بابا به دختر // جهيزي وافر از هرچيز رايج
ویک ویلا و یک ماشین پاترول// برای مهر آرش شد مقرّر
مراسم در فلان تالارتهران// ودختر شادمانه فرمود بر سر
پدر خوشحال و سر بر سجده آورد// به درگاه خداي حّي« جاايشاند»
كه شد شوهر نصيب آرزايشانش// وبخت دخترش امشب درخشيد

367:

سلام...

از تماس شما با مركز بيماريهاي اعصاب و روان متشكريم.

لطفا" تلفن خود را در وضعيت تون برنامه دهيد و قسمت مورد نظر خود را انتخاب نماييد...

اگر شما دچار اختلال وسواس هستيد شمارهء 1 را 10 مرتبه فشار دهيد.

يا اگر مايل هستيد 20 مرتبه فشار دهيد!

اگر شما دچار اختلال وابستگي شديد هستيد از يك نفر خواهش كنيد كه شمارهء 2 را براي شما فشار دهد!

اگر شما دچار اختلال چند شخصيتي هستيد شماره هاي 3 و 7 و 4 و 5 را فشار دهيد!

اگر شما دچار اختلال بدبيني هستيد اونقدر پشت خط بمانيد تا مطمئن شايشاند از جانب ما بلايي سرتان نازل نمي شود ، سپس هر شماره اي كه مايل هستيد فشار دهيد!

اگر شما دچار اختلال اسكيزوفرني هستيد به صداهايي كه به شما مي گايشانند كدام شماره را فشار دهيد گوش كنيد!

اگر شما دچار اختلال افسردگي هستيد مهم نيست كدام شماره را فشار دهيد...

در هر صورت به زودي مي ميريد!

اگر شما دچار اختلال هجوم افكار پوچ و بيهوده هستيد شمارهء 8 را فشار دهيد و سپس رئيس مركز شخصا" با شما تماس خواهد گرفت!

اگر شما دچار اختلال دوقطبي هستيد شمارهء 6 را فشار دهيد و سپس پيام خود را پس از صداي بوق يا قبل از صداي بوق يا سپس صداي بوق يا قبل از صداي بوق بگذاريد.

لطفا" منتظر صداي بوق باشيد!

اگر شما دچار اختلال در حافظهء كوتاه مدت هستيد شمارهء 9 را فشار دهيد.

اگر شما دچار اختلال در حافظهء كوتاه مدت هستيد شمارهء 9 را فشار دهيد.

شمارهء 9 را فشار دهيد.

اگر شما دچار اختلال در حافظهء كوتاه مدت هستيد شمارهء 9 را فشار دهيد.

شمارهء 9 را فشار دهيد.

شمارهء 9.

شمارهء 9!

اگر شما دچار اختلال احترام به نفس هستيد لطفا" تماس را قطع كنيد.

اپراتورهاي ما نمي خواهند با شما صحبت كنند!

اگر شما دچار اختلالات وابسته به يائسگي هستيد آمپول را زمين بگذاريد ، تماس را قطع كنيد ، كولر را روشن كنيد ، دراز بكشيد و گريه كنيد! پس از 10 دقيقه احساس بهبودي خواهيد كرد!

اگر شما دچار تمام اختلالات ذكر شده بطور هموقت هستيد سلام رئيس! روزتون بخير رئيس.

خسته نباشيد.

شمارهء 0 رو فشار دهيد تا به دفتر منشيتون وصل كنيم!

368:

سلام مثثل اينكه اينجا قسمت طنزم بود درسته؟
خوب اينو ببينيد
[ برای مشاهده لینک ، با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]
اجب امت آزارا اي هستنا

369:

سلام رویا خانوم
جالب بود ولی برای اینکه عدالت بربرنامه بشه منم اینو میزارم

طرز تهيه زن: براي تهيه اين عنصر كافي هست مقداري اكسيد اسكناس و نيترات پژو دايشانست و شش را در سولفات ايشانلا مخلوط كرده و دو كاخ طلاي18 عيار به عنوان مهريه و كمي كلريد خواهش (همون التماس) به عنوان شيربها اضافه شود! پس از تركيب اين مواد ، گاز عشوه و سولفور ناز متصاعد مي شود و سپس ميعان به صورت عشق ، زن در خانه رسوب مي كند! بعضي از دانشمندان و متفكران معتقدند چنانچه مقداري از عصاره ء چرب زباني به عنوان كاتاليزور رو اضافه کنید ، نتیجه بهتری را مشاهده می کنید.


370:

اينا رو از سايت مصطفي عشقي براتون اوردم:
[ برای مشاهده لینک ، با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]

به یارو میگن: چگونه میتوان به آزادی رسید؟ یارو میگه: راههای متفاوتی برای رسیدن به آزادی وجود دارد که هر کدام به نوبه ی خود هزینه ی متفاوت دارند؟ بهش میگن: خب یه مثال؟ یارو میگه: از شوش 400 تومان از رسالت 600 از هفت تیر 300 و ....

برق 3 فاز یارو را میگیره ، یارو میگه: جرات داری تک فاز تک فاز بیاید جلو؟

به یارو میگن: شما چه جوری شخصیت خودتون را نشان میدهید؟ یارو میگه: با ارائه ی بلیط

طرف به یارو میگه: داداش قبله از کدام طرفه؟ یارو میگه: کجا را بهت آدرس دادند؟

يارو میخواست غرق مناجات نشه ، جلیقه نجات تنش میکنه.

به یارو میگن: بابا تو با این هیکلت میتوانی جای 5 نفر کار کنی.

یارو میگه: خُب هدف من خیره میخوام اون 5 نفر از نون خوردن نیافتند

به یارو میگن: حالت چطوره؟ یارو میگه: تازه موکتش کردم

تو شهر یارو سیل میاد میرن دور تا دور شهر را سیم خار دار میکشند.

....


371:

طرز تهیه شوهر مرغوب

برای تهیه این عنصر ، در ابتدا ی کار باید سیلیکات جهیزیه را با نیترات
ارث بابا مخلوط کرده ، پس از مدتی متصاعد می شود برای مرغوبیت

بیشتر این عنصر می توان از زبان چرب و نرم هم به عنوان کاتالیزور
هستفاده کرد .

این عنصر در طبیعت به صورت آزاد یافت می شود که

با هستفاده از لوازم خاصی باید اون را به سرعت ذخیره کرد .


به خصوص که این عنصر نسبت به عنصر مکمل خود حدود یک میلیون

واحد کاهش مقدار دارد .



خواص فیزیکی : جنس اون بسیار سخت هست که البته می توان اون را

باکمی سولفور زرنگی نرم کرد.

زیرا به سرعت در برابر ابراز احساسات


واکنش نشان می دهد .

قابل ذکر هست نوع خوش ترکیب اون در طبیعت کمتر یافت می شود .

خواص شیمیایی : بعضی از این عناصر با خورده شیشه همراه بوده و

ناخالصی دارند ، برای خالص شد نشان کافی ست اونها را در یک سیستم

سر بسته به نام اتاق برنامه دهید .بدین خاطر که این عناصر قابلیت مفلوک

شدن دارند .

( چکش خورانند )

از ابزاری نظیر تبر هستفاده کرده و آزمایش را اجرا کنید در اثر این

واکنش گاز فریاد و امواج غلط کردم متساعد می شود سپس این عنصر

به صورت رسوب در گوشه ی اتاق ته نشین می شود که این رسوب

نسبت به عنصر اصلی از مرغوبیت بیشتری برخوردار هست !

372:

محمد جاايشاند عزيز
كاش يه چند بيت از كتاب جديدت رو اينجا ميذاشتي تا ما هم بهره ببريم

راستي يه شعرهم در وصف اين انجمن متفرقه مي فرمودي! جالب ميشه

373:

راههاي ترايشانج ساديسم


راه 1: روزهاي تعطيل مثل بقيه روزها ساعتتون رو كوك كنين تا همه از خواب بپرن! ?اين روش براي افرادي كه غير از ساديسم ، رگه هايي از مازوخيسم هم دارن پيشنهاد ميشه!?

راه 2: سر چهارراه وقتي چراغ سبز شد دستتون رو رايشان بوق بذارين تا جلايشاني ها زودتر راه بيفتن!

راه 3: وقتي از كسي آدرسي رو ميپرسين بلافاصله سپس جواب دادنش جلايشان چشمش از يه نفر ديگه بپرسين!

راه 4: كرايه تاكسي رو سپس پياده شدن و گشتن تمام جيبهاتون ، به صورت اسكناس هزاري پرداخت كنين!

راه 5: تايشان اتوبان و جاده رايشان لاين منتهي اليه سمت چپ با سرعت 50 كيلومتر در ساعت حركت كنين!

راه 6: وقتي عده زيادي مشغول تماشاي تلايشانزيون هستن مرتب كانال رو عوض كنين!

راه7 : در يك جمع ، سوپ يا چايي رو با هورت كشيدن نوش جان كنين!

راه 8: به كسي كه دندون مصنوعي داره بلال تعارف كنين!

راه 9: وقتي از آسانسور پياده ميشين دكمه هاي تمام طبقات رو بزنين و محل رو ترك كنين!

راه 10: وقتي با بچه ها بازي فكري مي كنين سعي كنين از اونها ببرين!

راه 11: ايده هاي ديگران رو به اسم خودتون به كار ببرين!

راه ??: بوتيك چي رو وادار كنين شونصد رنگ و نوع مختلف پيراهنهاش رو باز كنه و نشونتون بده و بعد بگين هيچكدوم جالب نيست و سريع خارج بشين!

راه 12: شمعهاي كيك تولد ديگران رو فوت كنين!

راه 13: اگه سر دوستتون طاسه مرتب از آرايشگرتون تعريف كنين!

راه 14: وقتي كسي پوشش تازه مي خره بهش بگين خيلي گرون خريده و سرش كلاه رفته!

راه 15: صابون رو هميشه كف وان حمام جا بذارين!

راه 16: رايشان ماشينتون بوقهاي شيپوري نصب كنين!

راه `7: وقتي دوستتون رو سپس يه مدت طولاني مي بينين بگين چقدر پير شده!

راه 18: وقتي كسي در يك جمع جوك تعريف مي كنه بلافاصله بگين خيلي قديمي بود!

راه 19: بادكنك بچه ها رو بتركونين!

راه 20: مرتب اشتباهات لغايشان و گرامري ديگران هنگام صحبت رو گوشزد كنين و بخندين!

راه 21: وقتي دوستتون موهاي سرش رو كوتاه مي كنه بهش بگين كه مايشان بلند بيشتر بهش مياد!

راه 22: بچه جيغ جيغايشان خودتون رو به سينما ببرين!

راه 23: كليد آپارتمان طبقه 22 تون رو تايشان ماشين جا بذارين و وقتي به در آپارتمان رسيدين يادتون بياد! ?اين راه هم جنبه هايي از مازوخيسم در بر داره!?

راه 24: ايميل هاي فورواردي دوستتون رو هميشه براي خودش فوروارد كنين!

راه 25: تايشان كنسرتهاي موسيقي بزرگ و هنري ، بي موقع دست بزنين!

راه 26: هر جايي كه مي تونين ، آدامس جايشانده شده تون رو جا بذارين!

راه 27: حبه قند نيمه جايشانده و خيستون رو دوباره تايشان قنددون بذارين!

راه 28: نصف شبها با صداي بلند تايشان خواب حرف بزنين!

راه 29: عكسهاي عروسي دوستتون رو با دستهاي چرب تماشا كنين!

راه 30: موقع عكس رسمي انداختن براي هر كس جلوتونه شاخ بذارين!

راه 31: تايشان ظرفهاي آجيل براي مهموناتون فقط پسته ها و فندقهاي دهان بسته بذارين!

راه 32: شونصد بار به دستگاه پيغام گير تلفن دوستتون زنگ بزنين و داستان خاله سوسكه رو تعريف كنين!

راه 33: تايشان روزهاي باروني با ماشينتون با سرعت از وسط آبهاي جمع شده رد بشين!

راه 34: جاي برچسبهاي قرمز و آبي شيرهاي آب توالت هتل ها رو عوض كنين!

راه 35: تايشان مهموني ها مرتب از بچه چهار ساله تون بخواين كه هر چي شعر بلده بخونه!

راه 36: چراغ توالتي كه مشتري داره و كليد چراغش بيرونه رو خاموش كنين!

راه 37: پيچهاي كوك گيتار دوستتون رو كه 1 دقيقه ديگه اجراي برنامه داره چند بار در جهات مختلف بچرخونين!

راه 38: شيشه هاي سس گوجه فرنگي و سس فلفل رو عوض كنين!

راه 39: ورقهاي جزوه ء 500 صفحه اي دوستتون كه ازش گرفتين زيراكس كنين رو قاطي پاتي بذارين ، يه بر هم بزنين ، بعد بهش پس بدين

راه 40: دوستتون كه پاش تايشان گچه رو به فوتبال بازي كردن دعوت كنين

راه 41: موقع ناهار تايشان يك جمع ، جزئيات تهوع و گلاب به روتون هستفراغي كه چند روز پيش داشتين رو با آب و تاب تعريف كنين!

راه 42: از بستني فروشي بخواين كه 50 نوع از بستنيها رو براتون بياره و شما آخر هيچ كدوم را نخريد و بدون خداحافظي محل را ترك كنيد!


راه 43: جدول نيمه تمام دوستتون رو حل كنين!

راه 44: همسرتون رو با اسم همسر قبليتون صدا بزنين!

راه 45: وقتي مي خواين برين دست به آب ، با صداي بلند به اطلاع همه برسونين!

راه 46: چاقي و شكم بزرگ دوستتون رو مرتب بهش يادآوري كنين!

راه 47: اونقدر كسي رو مسخره كنيد تا از خجالت آب بشه

راه 48: به كسي كه دماغ خود را عمل كرده بگايشانيد دكترش بد بوده دماغش كوفته شده

راه 49: در جمع در گوشي صحبت كنيد و بزنيد زير خنده

راه 50: مهماني كه شام دعوت شده را هنگام خوردن شام به او خيره شايشاند كه لقمه تو گلوش گير كنه

راه 51: در آكواريم دوست خود دست كنيد و ماهيها را فشار دهيد

راه 53: كفتر همسايتون را فراري بديد

راه 54: به چشمي خونه همسايه روبرايشاني خودلاك بي رنگ بزنيد تا يگر بيرون معلوم نشود

راه 55: به ماشينهاي شيك و قشنگ ديگران خطي خوشگل بيندازيد

راه 56: اگر ماشيني دزدگير دارد اونقدر صداي ماشين را دربياريد كه پدر دزدگير دربياد

راه 58: ماشين باباتون رو دو در كنيد و بريد پيش دوستانتان كلاس بزاريد

راه 59: اگر مواد منفجره داريد وقتي در خانه اي باز بود به داخل خانه پرت كرده فرار كنيد

راه 60: شب ساعت 2يا3 نيم شب داد بكشيد و بگايشاند كابوس ديدم

374:

راه هاي دوست پسر آزاري
?)اگه بهتون زنگ زد(در اين مسئله فرض بر سعيد نام بودن دوست پسرتونه...پيدا کنيد پرتقال فروش را!!!)بگين سلام حميد جون.بعد يه دفعه انگار که تازه متوجه شدين بگين اوا خاک به سرم علي تايشاني؟؟؟؟مي تونين اين سيرو تا هفده باز تکرار کنين ولي بار هجدهم ديگه خطر مرگ داره.شرکت ما مسئوليتي در قبال اين حادثه ندارد.




(2- بهش زنگ بزنين و بگين کسي خونه نيست و دعوتش کنين خونتون ، بعد با دختر همسايه بريد سينما و فيلم دختري با کفشهاي کتاني يا عروس فراري رو ببينيد

(3- تا يه شوخي کوچيک با شما کرد سريعا جبهه بگيرين وباهاش دعوا کنين با کلماتي از قبيل:مگه تو خودت خواهر مادر نداري؟...يا يه همچين چيزايي ،ولي دو تا سه دقيقه بعد خودتون يه جک فجيع يا افتضاح تعريف کنيد و بعدش بشينيد و قيافه بنده خدا رو تماشا کنيد.

(4- آرايش شديد بزنيد و از اين شلواراي خيلي برمودا و از اين پيرهن آستين کوتاها بپوشيد و بريد جلايشان بنده خدا رژه بريد و وقتي به شما نزديک شد و به دو سه متري شما رسيد ، سرش داد بزنيد و بعدش بشينيد و زجر کشيدنش رو تماشا کنيد.



(5- عکسهاي دو نفره اي رو که با پسر نوه عمه ي خاله ي پدربزرگ پسر دختر خالتون و يا امثالهم گرفتيد بهش نشون بديد ولي بهش اجازه نديد حتي يه دونه عکس باهاتون بگيره.



(6- موقع تولدش جلايشان دوستاش فقط بهش يه شاخه گل هديه بديد و حالشو حسابي بگيريد و (احتمالا بسته به قدرت و توانايي قلبي و واقعيات جايشان)بشينيد و سکته شو تماشا کنيد و لذت ببريد.



(7- همين که تو ماشين بغل دستش نشستين شروع کنين به عطسه کردن و از بو ادکلن چن صد هزار تومنيش که با زجرکش کردن پدر و مادرش خريده ايراد بگيريد و بهش بگيد که به اين بو حساسيد.

(8-وقتي داره باهاتون حرف مي زنه همين که به جاي حساس حرفاش رسيد بي مقدمه موبايلشو برداريد و به يکي از دوستاتون زنگ بزنيد و چهار ساعت چهل الي چهل و هشت دقيقه با دوستتون حرف بزنيد و اون بدبختو تو کف حرف زدن و تو فکر قبض موبايل بذاريد

375:

الو؟

الو سلام لطفا خودتونو معرفي کنيد
* سونيتا سانديس نژاد هستم،28 ساله و دکتراي فيزيک اتمي گرايش اسب دواني دارم!کارشناس مسائل خاور ميانه هم هستم!از روستاي قمر آباد بالا.
[سپس کلي چاق سلامتي و صحبت هاي اضافه آقايِ مجري در مورد اينکه هواي روستاتون چطوره و اوقات فراغت خودتون رو چطوري ميگذرونيد و اينا بالا خره تايشان گوشي به آقاي مجري ميگن توله سگ مسابقه رو شروع کن و....]
@خب ،اگه موافقيد مسابقه رو شروع کنيم.چه شماره اي رو انتخاب ميکنيد؟
* به نيت 14 معصوم شماره 22 رو انتخاب ميکنم!
@شماره 22 باز ميشه و بله خانه بازيها.کدوم بازي رو انتخاب ميکنيد؟
* تصايشانر شناسي.
@خب خانم سانديس نژاد تصايشانري که ميبينيد مربوط به کدام گزينه هست؟
الف-پرتره اي از عيسي ترائوره
ب-دندان هاي کرسي کروکوديل
ج-کودکي اونجلينا جولي
د-تصايشانري از شيخ پشم الدين آقايي نيکبخت زاده!

...سکوت...

و باز هم سکوت

@عجله کنيد وقتتون داره تموم ميشه
* ميشه راهنمايي کنيد؟
@تصايشانر يه حيوونه!تو کدوم گزينه يه حيوون هست؟
* فکر کنم گزينه چهارم درسته!!!

@اشتباه بود.جواب گزينه 2 بود.15 ثانيه از وقت شما کسر شد!خب حالا چه شماره اي رو انتخاب ميکنيد؟
* شماره 17
@بله خانه شماره 17 مربوط به معارف اسلاميه.و اما سئوال:13 رجب چه روزي هست؟
الف-تولد حضرت علي (ع)
ب-تولد عيسي ترائوره
ج-روز جهاني مبارزه با مواتٌ مخدر!
د-روز ملي شدن صنعت نفت
* اااااممممم، سخته يه کم کمک کنيد!
@ببينيد از بين گزينه الف و ج يکي رو انتخاب کنيد...
* ميشه بيشتر کمک کنيد؟
@بعله درست فرموديد گزينه الف!!!!
@کامپيوتر جان سئوال بعدي رو بده! سئوال بعدي: قبر خواجه حافظ شيرازي در کجاي ايران واقع هست؟
الف –شيراز
ب-گزينه الف درست هست
ج-گزينه الف و ب درست هست
د-هيچکدام!
* (شرکت نماينده با اطمينان):گزينه چهارم!
@ميريم که ببينيم جواب درست رو.....خير گزينه درست گزينه الف بود و شما 30 ثانيه رو از دست داديد!خب 10 ثانيه ديگه موقعيت داريد.ادامه ميديد يا اينکه 2750 تومان جايزه رو از ما قبول ميکنيد؟
* اااامممممم آقاي مجري کمک کنيد!
@در اين مرحله نميتونم کمکي کنم....ميفروشيد يا ادامه ميديد؟
* ادامه ميدم
@بسيارخب چه شماره اي رو انتخاب ميکنيد؟
* به خاطر شبکه 3 شماره 5!!!!
@وشماره 5 و ميريم که آخرين انتخاب اين شرکت نماينده رو ببينيم و بعععله.........

بلللللللللللللللللله .....

خانه جايزه!از بين شماره 1 تا 5 يکي رو انتخاب کنيد....
* شماره 2
@خب من اين شماره رو 2000 تومن ميخرم!
* نه نميفروشم
@2350 تومن
* نه.بريد بالاتر
@خب باشه 2400 تومن ميخرم و با شماره 4 عوض ميکنم!
* نه مرسي نميخوام.اصلاًنميفروشم...
@بسيارخوب بازش ميکنم و................

بععععله تبريک ميگم مبارکتون باشه شما برنده کمک هزينه عمل دماغ شديد!اميدوارم دماغ جديدتون مبارکتون باشه!

376:

جراید:بر پايه آخرين آمار:«نسبت دختران دم بخت به پسران دم بخت،پنج به دو مي باشد»

خواستگاري

شبي دختر به بابا اين چنين فرمود// شده هنگام شوهر كردن من
الهي كه پدر داغت نبينم // رسیده موقع در کردن من
تواكنون آستين همتت را// بزن بالا براي خواستگاري
وپیدا کن برایم شوهری را // که تا مرغ دلم گیرد قراری
قبول افتاد هستدعای دختر// وپیدا شد جوانی در میانه
پدر عازم برای دیدن او// ودختر نیز همراهش روانه
پسر با سيني چايي بیامد// دل دختر ميان سينه لرزيد
وآرش با نگاهي دلبرانه// گل عشقي زباغ آرزو چيد
توافق حاصل و با چهره اي شاد// شدند از منزل داماد خارج
برنامه این شد دهد بابا به دختر // جهيزي وافر از هرچيز رايج
ویک ویلا و یک ماشین پاترول// برای مهر آرش شد مقرّر
مراسم در فلان تالارتهران// ودختر شادمانه فرمود بر سر
پدر خوشحال و سر بر سجده آورد// به درگاه خداي حّي« جاايشاند»
كه شد شوهر نصيب آرزايشانش// وبخت دخترش امشب درخشيد

377:

سلام...

از تماس شما با مركز بيماريهاي اعصاب و روان متشكريم.

لطفا" تلفن خود را در وضعيت تون برنامه دهيد و قسمت مورد نظر خود را انتخاب نماييد...

اگر شما دچار اختلال وسواس هستيد شمارهء 1 را 10 مرتبه فشار دهيد.

يا اگر مايل هستيد 20 مرتبه فشار دهيد!

اگر شما دچار اختلال وابستگي شديد هستيد از يك نفر خواهش كنيد كه شمارهء 2 را براي شما فشار دهد!

اگر شما دچار اختلال چند شخصيتي هستيد شماره هاي 3 و 7 و 4 و 5 را فشار دهيد!

اگر شما دچار اختلال بدبيني هستيد اونقدر پشت خط بمانيد تا مطمئن شايشاند از جانب ما بلايي سرتان نازل نمي شود ، سپس هر شماره اي كه مايل هستيد فشار دهيد!

اگر شما دچار اختلال اسكيزوفرني هستيد به صداهايي كه به شما مي گايشانند كدام شماره را فشار دهيد گوش كنيد!

اگر شما دچار اختلال افسردگي هستيد مهم نيست كدام شماره را فشار دهيد...

در هر صورت به زودي مي ميريد!

اگر شما دچار اختلال هجوم افكار پوچ و بيهوده هستيد شمارهء 8 را فشار دهيد و سپس رئيس مركز شخصا" با شما تماس خواهد گرفت!

اگر شما دچار اختلال دوقطبي هستيد شمارهء 6 را فشار دهيد و سپس پيام خود را پس از صداي بوق يا قبل از صداي بوق يا سپس صداي بوق يا قبل از صداي بوق بگذاريد.

لطفا" منتظر صداي بوق باشيد!

اگر شما دچار اختلال در حافظهء كوتاه مدت هستيد شمارهء 9 را فشار دهيد.

اگر شما دچار اختلال در حافظهء كوتاه مدت هستيد شمارهء 9 را فشار دهيد.

شمارهء 9 را فشار دهيد.

اگر شما دچار اختلال در حافظهء كوتاه مدت هستيد شمارهء 9 را فشار دهيد.

شمارهء 9 را فشار دهيد.

شمارهء 9.

شمارهء 9!

اگر شما دچار اختلال احترام به نفس هستيد لطفا" تماس را قطع كنيد.

اپراتورهاي ما نمي خواهند با شما صحبت كنند!

اگر شما دچار اختلالات وابسته به يائسگي هستيد آمپول را زمين بگذاريد ، تماس را قطع كنيد ، كولر را روشن كنيد ، دراز بكشيد و گريه كنيد! پس از 10 دقيقه احساس بهبودي خواهيد كرد!

اگر شما دچار تمام اختلالات ذكر شده بطور هموقت هستيد سلام رئيس! روزتون بخير رئيس.

خسته نباشيد.

شمارهء 0 رو فشار دهيد تا به دفتر منشيتون وصل كنيم!

378:

سلام مثثل اينكه اينجا قسمت طنزم بود درسته؟
خوب اينو ببينيد
[ برای مشاهده لینک ، با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]
اجب امت آزارا اي هستنا

379:

سلام رویا خانوم
جالب بود ولی برای اینکه عدالت بربرنامه بشه منم اینو میزارم

طرز تهيه زن: براي تهيه اين عنصر كافي هست مقداري اكسيد اسكناس و نيترات پژو دايشانست و شش را در سولفات ايشانلا مخلوط كرده و دو كاخ طلاي18 عيار به عنوان مهريه و كمي كلريد خواهش (همون التماس) به عنوان شيربها اضافه شود! پس از تركيب اين مواد ، گاز عشوه و سولفور ناز متصاعد مي شود و سپس ميعان به صورت عشق ، زن در خانه رسوب مي كند! بعضي از دانشمندان و متفكران معتقدند چنانچه مقداري از عصاره ء چرب زباني به عنوان كاتاليزور رو اضافه کنید ، نتیجه بهتری را مشاهده می کنید.


380:


براي شما جالبتر بود

راستي مي دونيد خنگ ترين شوهر دنيا كيه؟
احسان تو فيلم نرگس
چون نرگس رو عوض كردن نفهميد!!!

381:

يه شعر از من :(دنبال هم بايد بخونيش.....البته خيلي خيلي قديميه از يكي از هم كلاسيهام ياد گرفتم!)

امدي جانم به قربانت ولي حالا چرا عاقل كند كاري كه بازايد ز كنعان غم مخور

كلبه احزان شد روزي ز سر سنگ عقابي به هوا خواستن توانا بود هر كه بامش بيش برفش بيشتر

حافظ قزايشانني!!

382:

سلام.
ببخشيدا ولي سپس عوض شدن نرگس، اسحان با او ازدواج كرد! (سوتي!!! )

383:

جرايد: كتاب فارسي مدارس بومي مي‌شود...
مشهد مقدس: اون مرد با شمع آمد،
اصفهان: اون مرد پول دزدید
آبادان: اون مرد اون شب با عينك ريبن آمد،
شيراز: اون مرد حال نداشت و نيامد،
سنندج: اون مرد سبيل دارد،
زاهدان: اون مرد را كشتند،
قزايشانن: اون مرد با يک بچه آمد،
رشت: اون مرد رفت، بابا آمد

روزي ديوانه اي را ميخواهند آراد كنند..اراو ميپرسند ..موتور سواري روز چمعه به پيك نيك ميرود.تصادف ميكند وسر او كنده ميشوواو سر خود را برميدارد و بداروخانه ميرود و دوا ميخرد و سرخود را د .ميچسباندوسوار ميشود وميرود ..حالا كجاي اين داستان درست نيست؟ وديوانه ميگايشاند معلوم هست روز هاي جمعه داروخانه ها تعطيل هست.

يه روزميبينن كه يه يارو شديدداره وضومي گيره بهش مي گن چرااينجوري وضو مي گيري ميگه اخه ميخوام ببينم كدوم گوزي ميخوادوضايشان مراباطل كند.

يه روز مدير مهدكودك به يكي از بچه ها ميگه:تو مامان داري؟ميگه نه ! ميگه بابا داري؟ ميگه نه! مرده ميگه پس چي داري؟ ميگه جيش دارم؟!

384:

يه روز به يك فضولي ميگن مي خوان نصف دنيا روبدن بتم!فضوله ميگه نصفه ديگشو به كي ميدن؟

385:

چَطحیات !



یکی از بزرگان حکایت کند

اگر یک نفر نیمه شب چت کند

و با فرد بیگانه صحبت کند

و کم کم به چت کردن عادت کند

و یک ساعتش را سه ساعت کند

و هر شب به فردی محبت کند

به افراد قبلی خیانت کند

و با بی خیالی جنایت کند

نه حدّ و حدودی رعایت کند

و اچ آی وی ِ خویش مثبت کند

و این قصه را پر حرارت کند

برای رفیقش روایت کند

چنانکه رفیقش حسادت کند

و او هم رود نیمه شب چت کند

و با فرد بیگانه صحبت کند

و کم کم به چت کردن عادت کند

و یک ساعتش را سه ساعت کند

و هر شب به فردی محبت کند

به افراد قبلی خیانت کند

و با بی خیالی جنایت کند

نه حد و حدودی رعایت کند

و اچ آی وی ِ خویش مثبت کند

و این قصه را پر حرارت کند

برای رفیقش روایت کند

چنانکه رفیقش حسادت کند

و او هم رود نیمه شب چت کند

و...

!



از :
[ برای مشاهده لینک ، با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]

386:

چَطحیات !



یکی از بزرگان حکایت کند

اگر یک نفر نیمه شب چت کند

و با فرد بیگانه صحبت کند

و کم کم به چت کردن عادت کند

و یک ساعتش را سه ساعت کند

و هر شب به فردی محبت کند

به افراد قبلی خیانت کند

و با بی خیالی جنایت کند

نه حدّ و حدودی رعایت کند

و اچ آی وی ِ خویش مثبت کند

و این قصه را پر حرارت کند

برای رفیقش روایت کند

چنانکه رفیقش حسادت کند

و او هم رود نیمه شب چت کند

و با فرد بیگانه صحبت کند

و کم کم به چت کردن عادت کند

و یک ساعتش را سه ساعت کند

و هر شب به فردی محبت کند

به افراد قبلی خیانت کند

و با بی خیالی جنایت کند

نه حد و حدودی رعایت کند

و اچ آی وی ِ خویش مثبت کند

و این قصه را پر حرارت کند

برای رفیقش روایت کند

چنانکه رفیقش حسادت کند

و او هم رود نیمه شب چت کند

و...

!

منبع :
مهدی هستاداحمد
[ برای مشاهده لینک ، با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]

387:

به يكي ميگن يه موجود نام ببر؟؟؟
ميگه يخ ميگن مگه يخ موجوده ميگه
پس چرا ميگن يخ موجوده!!!!!!!!!!!!!!!!

388:

در پي توهين پاپ به مقدسات موسيقي پاپ به موسيقي گل محمدي تغيير نام پيدا كرد

389:

واقعا فکر می کنید چرا مرغ از خیابان رد شد؟ این اتفاقی نادر در تاریخ بشری هست که بهتر هست در مورد اون بیندیشیم.

متن این نوشته توسط بهزاد ح برای من ارسال شده هست.

نویسنده این نوشته طنز پانته آ از وبلاگ غربتستان هست.



ارسطو: طبيعت مرغ اينست که از خيابان رد شود.

موسی: و اونگاه پروردگار از آسمان به زمين آمد و به مرغ فرمود «به اون سوی خيابان برو» و مرغ چنين کرد و پروردگار خشنود همی گشت.

مارکس: مرغ بايد از خيابان رد مي شد.

اين از نظر تاريخی اجتناب‌ناپذير بود.

خاتمی: چون مي خواست با مرغهای اون طرف خيابان فرمودگوی تمدنها بکند.

رياضيدان: اول باید ببینیم مرغ را چگونه تعريف مي نماييد؟

شاگرد تنبل: والا آقا به خدا همين الاون مي دونستيم ها...

آقا يه دقه...

نيچه: چرا که نه؟

فرايشاند: اصولاً مشغول شدن ذهن شما با اين سؤال نشان مي دهد که به نوعی عدم اطمينان جنسی دچار هستيد.

آيا در بچگی شصت خود را مي مکيديد؟

دارايشانن: طبيعت با گذشت وقت مرغ را برای اين توانمندی رد شدن از خيابان انتخاب کرده هست.

همينگوی: برای مردن.

در زير باران.

اينشتين: رابطه مرغ و خيابان نسبی هست.

سيمون دوبوار: مرغ نماد زن و هايشانت پايمال‌شده اوست.

رد شدن از خيابان در واقع کوشش بيهوده مرغ- زن در فرار از سنتها و ارزشهای مردسالارانه را نشان مي دهد.

پاپ اعظم: بايد بدانيم که هر روز ميليونها مرغ در مرغدانی مي مانند و از خيابان رد نمي شوند.

توجه ما بايد به اونها معطوف باشد.

چرا هميشه فقط بايد درباره مرغی صحبت کنيم که از خيابان رد مي شود؟

صادق هدايت: از دست آدمها به اون سوی خيابان فرار کرده بود، غافل از اينکه اون طرف هم مثل همين طرف هست، بلکه بدتر.

خواننده آهنگهای آبدوغ‌خياری: چرا رفتی مرغ جونم، دوستت دارم، دوستت دارم...

شيرين عبادی: نبايد گمان کرد که رد شدن مرغ از خيابان به خاطر اسلام بوده هست.

در تمام دنيا پذيرفته شده که اسلام کسی را فراری نمي دهد.

روانشناس: آيا هر کدام از ما در درون خود يک مرغ نيست که مي خواهد از خيابان رد شود؟

نيل آرمسترانگ: يک قدم کوچک برای مرغ، و يک قدم بزرگ برای مرغها.

حافظ: عیب مرغان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت، که گناه دگران بر تو نخواهند نوشت.

کافکا: ک.

به اون سوی خيابان کثيف رفت.

مرغ اين را ديد و به سوی ديگر خيابان فرار کرد، ضمن اينکه به ک.

نگاهی بی‌توجه و وحشتزده انداخت.

اين ک.

را مجبور کرد که دوباره به سوی ديگر خيابان برود، تا مرغ را با حضور فيزيکی خود مواجه کند و دست‌کم او را به احترامی وادارد که باعث گريختن مجدد او شود، کاری که برای مرغ دست کم از نظر اندازه کوچک جثه‌اش دشوارتر مي نمود.

بيل کلينتون: من هرگز با مرغ تنها نبودم.

فردوسی: بپرسید بسیارش از رنج راه، ز کار و ز پیکار مرغ و سپاه.

ناصرالدين‌شاه: يک حالتی به ما دست داد و ما فرموديم از خيابان رد شود.

اون پدرسوخته هم رد شد.

سهراب سپهری: مرغ را در قدمهای خود بفهميم، و از درخت کنار خيابان، شادمانه سيب بچينيم.

خمينی: بروند گم شوند اين مرغها.

لکن اين مرغها هيچ غلطی نمي توانند بنمايند.

من خودم خيابان تعيين مي نمايم.

من توی دهن اين مرغها مي زنم.

طرفدار داستانهای علمی – تخيلی: اين مرغ نبود که از خيابان رد شد.

مرغ خيابان و تمام جهان هستی را ۷ متر و ۲۰ سانتيمتر به عقب راند.

اريش فون دنيکن: مثل هر بار ديگر که صحبت موجودات فضاييست، جهان دانش واقعيات را کتمان مي نمايد.

مگر اونتنهای روی سر مرغ را نديديد؟

جرج دبليو بوش: اين عمل تحريکی مجدد از سوی تروريسم جهانی بود و حق ما برای هر نوع اقدام متقابلی که از امنيت ملی ايالات متحده و ارزشهای دموکراسی دفاع کند محفوظ هست.

سعدی: و مرغی را شنيدم که در اون سوی خيابان و در راه بيابان و در مشايعت مردی آسيابان بود.

وی را فرمودم: از چه رو تعجيل کنی؟ فرمود: ندانم و اگر دانم نگايشانم و اگر گايشانم انکار کنم.

احمد شاملو: من مرغ را، در گوشه‌های ذهن خايشانش، مي جايشانم.

من، مي مانم.

و مرغ، مي رود، به اون سوی خيابان.

و من، تهی هستم، از گلايه‌های دردمند سرخ.



رنه دکارت: از کجا مي دانيد که مرغ وجود دارد؟ يا خيابان؟ يا من؟

لات محل: به گور پدرش مي خنده! هيشکی نمتونه تو محل ما از خيابون رد بشه، مگه چاکرت رخصت بده.

آی نفس‌کش!

بودا: با اين پرسش طبيعت مرغانه خود را نفی مي نمايی.

پدرخوانده: جای دوری نمي تواند برود.

فروغ فرخزاد: از خيابانهای کودکی من، هيچ مرغی رد نشد.

رفسنجانی: اينجور نيست که مرغ از خيابان رد شده باشد.

حالا بعضی از اشخاص يک چيزی فرموده‌اند و ممکن هست اين شبهه به وجود آمده باشد که چنين چيزی شده، اما به‌رغم همه اينها امت اسلامی آمادگی کامل دارد و به اميد خداوند در برابر اين توطئه‌ها مقاومت مي نمايند.

ماکياولی: مهم اينست که مرغ از خيابان رد شد.

دليلش هيچ اهميتی ندارد.

رسيدن به اون طرف خیابان، هر نوع انگيزه را توجيه مي نمايد.

پاريس هيلتون: خوب لابد اونور خيابون يه بوتيک باحال ديده بوده.

هيتلر: اگر اراده ما همچنان قوی بماند، مرغ را نابود خواهيم کرد! فولاد آلمانی از خيابان رد خواهد شد!

احمدی‌نژاد: خيابان و فناوری رد شدن از خيابان که کشورمان از اون برخوردار هست، حاصل رشد علمی جوانان ایران و حق ملت ایران هست.

ما به رد شدن از خيابان ادامه خواهیم داد.

موج معنايشانت و بيداری در دنيای اسلام، به اميد خدا به زودی اين مرغ را از دامان دنيای اسلام پاک خواهد کرد.

فوتباليست: آفسايد بود آقا! ما هر چی به اين داور فرموديم بی‌انصاف قبول نکرد!

کودک: که به اون طرف خيابون برسه.



اضافات و افاضات نبوی:

حسنی: ای حیوان! تو از خیابان رد می شی چه غلطی بکنی.

برو طویله!

مقام معظم رهبری: دیدید که چگونه این مرغ از خیابان رد شد؟ ملت ما می داند که این ساده دلی هست که بعضی از شرایط دشمن به ملت القا می کند که این مرغ بود، در حقیقت این دشمن بود.

مرحوم دکتر فردید: این مرغ در حقیقت همان مورگ در زبان لاتین و مورگان در انگلیسی و مرنجانخان در زبان کلدانی هست و خیابان هم در حقیقت ساحت تحتانی تخنه یا تکنولوژی هست که می خواهد بگوید که ساحت غرب رو به زوال هست.

سخنگوی وزارت خارجه: عبور این مرغ توسط وزارت خارجه ایران تکذیب می شود، هیچ مدرکی برای عبور مرغ وجود ندارد، ولی خود آمریکایی ها می دانند که بارها شترمرغ از بزرگراههای آمریکا رد شده هست.

اکبر گنجی: شورای نگهبان هرگز اجازه نمی دهد مرغی که در جناح محافظه کاران نیست از خیابان رد بشود.

ابوالحسن بنی صدر: من چهارده دلیل دارم که اولا خروس بود، ثانیا خیابان نبود و ثالثا اصلا رد نشد، تمام مدارکش را هم دارم.

داریوش سجادی: مرغ به زبان انگلیسی می شود چیکن و با آشپزخانه که می شود کیچن فرق دارد، چه برسد به خیابان که من به خود خاتمی فرمودم که مرغ اصلا از خیابان رد نمی شود.

حسن عباسی: چرا مرغ از خیابان رد شد؟ بخاطر اینکه سربازان بیرحم آمریکایی می خواستند به این مرغ بدبخت هم تجاوز نمايند.

در تمام جنگ ویتنام نیکسون دستور داده بود سربازان آمریکایی به مرغ های ویتنامی تجاوز نمايند.

سردار طلایی: ما به ملت اطمینان می دهیم که این مرغ شرور را هرچه سریع تر دستگیر و کلیه عواملی که برای رد شدن متهم با او همکاری داشتند، در چنگال قانون اسیر کنیم.

انصار حزب الله: مرغ باید برگردد، اعدام باید گردد

390:


براي شما جالبتر بود

راستي مي دونيد خنگ ترين شوهر دنيا كيه؟
احسان تو فيلم نرگس
چون نرگس رو عوض كردن نفهميد!!!

391:

يه شعر از من :(دنبال هم بايد بخونيش.....البته خيلي خيلي قديميه از يكي از هم كلاسيهام ياد گرفتم!)

امدي جانم به قربانت ولي حالا چرا عاقل كند كاري كه بازايد ز كنعان غم مخور

كلبه احزان شد روزي ز سر سنگ عقابي به هوا خواستن توانا بود هر كه بامش بيش برفش بيشتر

حافظ قزايشانني!!

392:

سلام.
ببخشيدا ولي سپس عوض شدن نرگس، اسحان با او ازدواج كرد! (سوتي!!! )

393:

جرايد: كتاب فارسي مدارس بومي مي‌شود...
مشهد مقدس: اون مرد با شمع آمد،
اصفهان: اون مرد پول دزدید
آبادان: اون مرد اون شب با عينك ريبن آمد،
شيراز: اون مرد حال نداشت و نيامد،
سنندج: اون مرد سبيل دارد،
زاهدان: اون مرد را كشتند،
قزايشانن: اون مرد با يک بچه آمد،
رشت: اون مرد رفت، بابا آمد

روزي ديوانه اي را ميخواهند آراد كنند..اراو ميپرسند ..موتور سواري روز چمعه به پيك نيك ميرود.تصادف ميكند وسر او كنده ميشوواو سر خود را برميدارد و بداروخانه ميرود و دوا ميخرد و سرخود را د .ميچسباندوسوار ميشود وميرود ..حالا كجاي اين داستان درست نيست؟ وديوانه ميگايشاند معلوم هست روز هاي جمعه داروخانه ها تعطيل هست.

يه روزميبينن كه يه يارو شديدداره وضومي گيره بهش مي گن چرااينجوري وضو مي گيري ميگه اخه ميخوام ببينم كدوم گوزي ميخوادوضايشان مراباطل كند.

يه روز مدير مهدكودك به يكي از بچه ها ميگه:تو مامان داري؟ميگه نه ! ميگه بابا داري؟ ميگه نه! مرده ميگه پس چي داري؟ ميگه جيش دارم؟!

394:

يه روز به يك فضولي ميگن مي خوان نصف دنيا روبدن بتم!فضوله ميگه نصفه ديگشو به كي ميدن؟

395:

چَطحیات !



یکی از بزرگان حکایت کند

اگر یک نفر نیمه شب چت کند

و با فرد بیگانه صحبت کند

و کم کم به چت کردن عادت کند

و یک ساعتش را سه ساعت کند

و هر شب به فردی محبت کند

به افراد قبلی خیانت کند

و با بی خیالی جنایت کند

نه حدّ و حدودی رعایت کند

و اچ آی وی ِ خویش مثبت کند

و این قصه را پر حرارت کند

برای رفیقش روایت کند

چنانکه رفیقش حسادت کند

و او هم رود نیمه شب چت کند

و با فرد بیگانه صحبت کند

و کم کم به چت کردن عادت کند

و یک ساعتش را سه ساعت کند

و هر شب به فردی محبت کند

به افراد قبلی خیانت کند

و با بی خیالی جنایت کند

نه حد و حدودی رعایت کند

و اچ آی وی ِ خویش مثبت کند

و این قصه را پر حرارت کند

برای رفیقش روایت کند

چنانکه رفیقش حسادت کند

و او هم رود نیمه شب چت کند

و...

!



از :
[ برای مشاهده لینک ، با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]

396:

چَطحیات !



یکی از بزرگان حکایت کند

اگر یک نفر نیمه شب چت کند

و با فرد بیگانه صحبت کند

و کم کم به چت کردن عادت کند

و یک ساعتش را سه ساعت کند

و هر شب به فردی محبت کند

به افراد قبلی خیانت کند

و با بی خیالی جنایت کند

نه حدّ و حدودی رعایت کند

و اچ آی وی ِ خویش مثبت کند

و این قصه را پر حرارت کند

برای رفیقش روایت کند

چنانکه رفیقش حسادت کند

و او هم رود نیمه شب چت کند

و با فرد بیگانه صحبت کند

و کم کم به چت کردن عادت کند

و یک ساعتش را سه ساعت کند

و هر شب به فردی محبت کند

به افراد قبلی خیانت کند

و با بی خیالی جنایت کند

نه حد و حدودی رعایت کند

و اچ آی وی ِ خویش مثبت کند

و این قصه را پر حرارت کند

برای رفیقش روایت کند

چنانکه رفیقش حسادت کند

و او هم رود نیمه شب چت کند

و...

!

منبع :
مهدی هستاداحمد
[ برای مشاهده لینک ، با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]

397:

به يكي ميگن يه موجود نام ببر؟؟؟
ميگه يخ ميگن مگه يخ موجوده ميگه
پس چرا ميگن يخ موجوده!!!!!!!!!!!!!!!!

398:

در پي توهين پاپ به مقدسات موسيقي پاپ به موسيقي گل محمدي تغيير نام پيدا كرد

399:

واقعا فکر می کنید چرا مرغ از خیابان رد شد؟ این اتفاقی نادر در تاریخ بشری هست که بهتر هست در مورد اون بیندیشیم.

متن این نوشته توسط بهزاد ح برای من ارسال شده هست.

نویسنده این نوشته طنز پانته آ از وبلاگ غربتستان هست.



ارسطو: طبيعت مرغ اينست که از خيابان رد شود.

موسی: و اونگاه پروردگار از آسمان به زمين آمد و به مرغ فرمود «به اون سوی خيابان برو» و مرغ چنين کرد و پروردگار خشنود همی گشت.

مارکس: مرغ بايد از خيابان رد مي شد.

اين از نظر تاريخی اجتناب‌ناپذير بود.

خاتمی: چون مي خواست با مرغهای اون طرف خيابان فرمودگوی تمدنها بکند.

رياضيدان: اول باید ببینیم مرغ را چگونه تعريف مي نماييد؟

شاگرد تنبل: والا آقا به خدا همين الاون مي دونستيم ها...

آقا يه دقه...

نيچه: چرا که نه؟

فرايشاند: اصولاً مشغول شدن ذهن شما با اين سؤال نشان مي دهد که به نوعی عدم اطمينان جنسی دچار هستيد.

آيا در بچگی شصت خود را مي مکيديد؟

دارايشانن: طبيعت با گذشت وقت مرغ را برای اين توانمندی رد شدن از خيابان انتخاب کرده هست.

همينگوی: برای مردن.

در زير باران.

اينشتين: رابطه مرغ و خيابان نسبی هست.

سيمون دوبوار: مرغ نماد زن و هايشانت پايمال‌شده اوست.

رد شدن از خيابان در واقع کوشش بيهوده مرغ- زن در فرار از سنتها و ارزشهای مردسالارانه را نشان مي دهد.

پاپ اعظم: بايد بدانيم که هر روز ميليونها مرغ در مرغدانی مي مانند و از خيابان رد نمي شوند.

توجه ما بايد به اونها معطوف باشد.

چرا هميشه فقط بايد درباره مرغی صحبت کنيم که از خيابان رد مي شود؟

صادق هدايت: از دست آدمها به اون سوی خيابان فرار کرده بود، غافل از اينکه اون طرف هم مثل همين طرف هست، بلکه بدتر.

خواننده آهنگهای آبدوغ‌خياری: چرا رفتی مرغ جونم، دوستت دارم، دوستت دارم...

شيرين عبادی: نبايد گمان کرد که رد شدن مرغ از خيابان به خاطر اسلام بوده هست.

در تمام دنيا پذيرفته شده که اسلام کسی را فراری نمي دهد.

روانشناس: آيا هر کدام از ما در درون خود يک مرغ نيست که مي خواهد از خيابان رد شود؟

نيل آرمسترانگ: يک قدم کوچک برای مرغ، و يک قدم بزرگ برای مرغها.

حافظ: عیب مرغان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت، که گناه دگران بر تو نخواهند نوشت.

کافکا: ک.

به اون سوی خيابان کثيف رفت.

مرغ اين را ديد و به سوی ديگر خيابان فرار کرد، ضمن اينکه به ک.

نگاهی بی‌توجه و وحشتزده انداخت.

اين ک.

را مجبور کرد که دوباره به سوی ديگر خيابان برود، تا مرغ را با حضور فيزيکی خود مواجه کند و دست‌کم او را به احترامی وادارد که باعث گريختن مجدد او شود، کاری که برای مرغ دست کم از نظر اندازه کوچک جثه‌اش دشوارتر مي نمود.

بيل کلينتون: من هرگز با مرغ تنها نبودم.

فردوسی: بپرسید بسیارش از رنج راه، ز کار و ز پیکار مرغ و سپاه.

ناصرالدين‌شاه: يک حالتی به ما دست داد و ما فرموديم از خيابان رد شود.

اون پدرسوخته هم رد شد.

سهراب سپهری: مرغ را در قدمهای خود بفهميم، و از درخت کنار خيابان، شادمانه سيب بچينيم.

خمينی: بروند گم شوند اين مرغها.

لکن اين مرغها هيچ غلطی نمي توانند بنمايند.

من خودم خيابان تعيين مي نمايم.

من توی دهن اين مرغها مي زنم.

طرفدار داستانهای علمی – تخيلی: اين مرغ نبود که از خيابان رد شد.

مرغ خيابان و تمام جهان هستی را ۷ متر و ۲۰ سانتيمتر به عقب راند.

اريش فون دنيکن: مثل هر بار ديگر که صحبت موجودات فضاييست، جهان دانش واقعيات را کتمان مي نمايد.

مگر اونتنهای روی سر مرغ را نديديد؟

جرج دبليو بوش: اين عمل تحريکی مجدد از سوی تروريسم جهانی بود و حق ما برای هر نوع اقدام متقابلی که از امنيت ملی ايالات متحده و ارزشهای دموکراسی دفاع کند محفوظ هست.

سعدی: و مرغی را شنيدم که در اون سوی خيابان و در راه بيابان و در مشايعت مردی آسيابان بود.

وی را فرمودم: از چه رو تعجيل کنی؟ فرمود: ندانم و اگر دانم نگايشانم و اگر گايشانم انکار کنم.

احمد شاملو: من مرغ را، در گوشه‌های ذهن خايشانش، مي جايشانم.

من، مي مانم.

و مرغ، مي رود، به اون سوی خيابان.

و من، تهی هستم، از گلايه‌های دردمند سرخ.



رنه دکارت: از کجا مي دانيد که مرغ وجود دارد؟ يا خيابان؟ يا من؟

لات محل: به گور پدرش مي خنده! هيشکی نمتونه تو محل ما از خيابون رد بشه، مگه چاکرت رخصت بده.

آی نفس‌کش!

بودا: با اين پرسش طبيعت مرغانه خود را نفی مي نمايی.

پدرخوانده: جای دوری نمي تواند برود.

فروغ فرخزاد: از خيابانهای کودکی من، هيچ مرغی رد نشد.

رفسنجانی: اينجور نيست که مرغ از خيابان رد شده باشد.

حالا بعضی از اشخاص يک چيزی فرموده‌اند و ممکن هست اين شبهه به وجود آمده باشد که چنين چيزی شده، اما به‌رغم همه اينها امت اسلامی آمادگی کامل دارد و به اميد خداوند در برابر اين توطئه‌ها مقاومت مي نمايند.

ماکياولی: مهم اينست که مرغ از خيابان رد شد.

دليلش هيچ اهميتی ندارد.

رسيدن به اون طرف خیابان، هر نوع انگيزه را توجيه مي نمايد.

پاريس هيلتون: خوب لابد اونور خيابون يه بوتيک باحال ديده بوده.

هيتلر: اگر اراده ما همچنان قوی بماند، مرغ را نابود خواهيم کرد! فولاد آلمانی از خيابان رد خواهد شد!

احمدی‌نژاد: خيابان و فناوری رد شدن از خيابان که کشورمان از اون برخوردار هست، حاصل رشد علمی جوانان ایران و حق ملت ایران هست.

ما به رد شدن از خيابان ادامه خواهیم داد.

موج معنايشانت و بيداری در دنيای اسلام، به اميد خدا به زودی اين مرغ را از دامان دنيای اسلام پاک خواهد کرد.

فوتباليست: آفسايد بود آقا! ما هر چی به اين داور فرموديم بی‌انصاف قبول نکرد!

کودک: که به اون طرف خيابون برسه.



اضافات و افاضات نبوی:

حسنی: ای حیوان! تو از خیابان رد می شی چه غلطی بکنی.

برو طویله!

مقام معظم رهبری: دیدید که چگونه این مرغ از خیابان رد شد؟ ملت ما می داند که این ساده دلی هست که بعضی از شرایط دشمن به ملت القا می کند که این مرغ بود، در حقیقت این دشمن بود.

مرحوم دکتر فردید: این مرغ در حقیقت همان مورگ در زبان لاتین و مورگان در انگلیسی و مرنجانخان در زبان کلدانی هست و خیابان هم در حقیقت ساحت تحتانی تخنه یا تکنولوژی هست که می خواهد بگوید که ساحت غرب رو به زوال هست.

سخنگوی وزارت خارجه: عبور این مرغ توسط وزارت خارجه ایران تکذیب می شود، هیچ مدرکی برای عبور مرغ وجود ندارد، ولی خود آمریکایی ها می دانند که بارها شترمرغ از بزرگراههای آمریکا رد شده هست.

اکبر گنجی: شورای نگهبان هرگز اجازه نمی دهد مرغی که در جناح محافظه کاران نیست از خیابان رد بشود.

ابوالحسن بنی صدر: من چهارده دلیل دارم که اولا خروس بود، ثانیا خیابان نبود و ثالثا اصلا رد نشد، تمام مدارکش را هم دارم.

داریوش سجادی: مرغ به زبان انگلیسی می شود چیکن و با آشپزخانه که می شود کیچن فرق دارد، چه برسد به خیابان که من به خود خاتمی فرمودم که مرغ اصلا از خیابان رد نمی شود.

حسن عباسی: چرا مرغ از خیابان رد شد؟ بخاطر اینکه سربازان بیرحم آمریکایی می خواستند به این مرغ بدبخت هم تجاوز نمايند.

در تمام جنگ ویتنام نیکسون دستور داده بود سربازان آمریکایی به مرغ های ویتنامی تجاوز نمايند.

سردار طلایی: ما به ملت اطمینان می دهیم که این مرغ شرور را هرچه سریع تر دستگیر و کلیه عواملی که برای رد شدن متهم با او همکاری داشتند، در چنگال قانون اسیر کنیم.

انصار حزب الله: مرغ باید برگردد، اعدام باید گردد

400:


401:

اشعار عرفانی حسنی( شعر دوم)


چون که هر کس که از علما بود برای خودش اشعار عرفانی داشت، من هم مجبور شدم اشعار عرفانی بگویم که بعضی از اونها شبیه حافظ که یک نفر شیرازی بود.

و من می خواستم این اشعار را سپس مرگ من منتشر نمايند که چون ممکن هست زیاد زنده بمانم پشیمان شدم و منتشر می کنم.



ای گودوخ! عرصه سیمرغ نه جولانگه توست

سالها دل طلب جام جم(1) از ما می کرد
چون کی اخبار فلسطین تماشا می کرد
گر که لبنان بکند جنگ به اون ایسرائول
موشک و کاتیوشا پرت به حیفا می کرد
آلمانی، انگلیسی، آمریکانی رفت کومک
سید حسن یک نفری جنگ به چند تا می کرد
حجاز و مبارک(2) که از او گرخان(3) شد
چون که اعراب از اول به ماها(4) می کرد
هرکسی بود چپی و کمونیست و بی دین
در مجلات خودش کار به سیا(5) می کرد
خاک به سر بوش که با اون سگ خود عکس(6) گرفت
اگر آدام شده بود فکر به فردا(7) می کرد
ای کشاورز! فقط کار کشاورزی نیست
روز جمعه تو خودش را به صفی(8) جا می کرد
یعنی منظور من این بود که جمعه به نماز
هر کشاورز اگر رفت خدایا می کرد
انگاراخ(9) گر بکشد بر سر تو صد اشک(10)
ایسرائول باز نفهمیده و حاشا می کرد
مگر اون گولاخ(11) او کر شده بود کی نشنید
چقدر ناله که اون بچه به قانا می کرد
قانا هم در دو مکان هست، یکی این، یک اون
قانا(12) در اورمیه صد فرق به صیدا(13) می کرد
دیدمش شنگول و خندان، بطری(14) باده به دست
این پدرسگ عرقی خورده و هاها(15) می کرد
دید مامور و گرفتش که اولاخ این کار هست؟
که به لبنان بخورد بمب و تو اینجا(16) می کرد
ای گودوخ!(17) عرصه سیمرغ نه جولانگه(18) توست
چون ستاره(19) بشو که کار به اون جا می کرد

اینها را برای آدمهایی که اشعار عرفانی اینجانب را نمی فهمند می نویسم، چون عرفانی چیز خیلی سختی بود.
1) منظور از جام جم همون لاریجانی بود که الاون رفت به امنیت و یک کسی جای اون آمد که اسمش سخت بود و در شعر هم جا نمی گیرد.


2) منظور از مبارک همان حسنی مبارک بی ناموس بود که وقتی اسرائیل به لبنان حمله کرد مثل زن های ضعیف ترسید و رفت و قایم شد، تو آدمی که می ترسی؟
3) گرخان شد یعنی گرخید، که در شهرستان تهران می گویند ترسید که من چون می خواستم اشعار عرفانی من به زبان امت محلی نزدیک و بفهمند این را فرمودم.


4) اون به ماها می کرد، یعنی اون که عراق و کشورهای عرب اول انقلاب به ما تجاوز کرد که درد گرفت و ما جنگیدیم، ولی چه فایده، چون تمام شد.
5) سیا منظور همان وزارت اطلاعات آمریکا بود که در این شعر عرفانی درست جا نیفتاده هست ولی اشکالی ندارد، چون این شعر را من فرمودم.
6) و من عکس اون را دیدم که سگ بازی می کرد.

خاک بر سرش.
7) منظور از فردا، روز جمعه بود که نماز جمعه در اون انجام و امت به آمریکا شعار مرگ بر آمریکا می دهند و اگر بوش آدم بود به اون روز فکر و دست از این کارها برداشته و مسلمان می شد.

مثل فیدل کاسترو و چاوز که مسلمان شد و خوب بود، بد نبود.
8) منظور صف نماز جمعه هست که صف چند نفر آدام بود که کنار هم می ایستند و یک صف هم در دکان و مغازه بود که پشت به هم می نمايند و می ایستند، زن جدا، مرد جدا.

و صف اتوبوس هم بود که دیگر من حوصله ندارم اون را بگم.
9) اونگاراخ به زبان محلی یعنی صدای الاغ که خیلی بلند بود و این ایسرائیل چنان کور و کر شده بود که حتی صدای اونگاراخ الاغ را نمی شنید، چون خداوند گوش او را بست و فرمود: تو آدم نیستی، برو.
10) اشک(Eshshak ) به زبان محلی یعنی الاغ که در اینجا برای لطافت شعر عرفانی از اشک هستفاده کردیم، البته از اشک هستفاده های دیگری هم می نمايند، از جمله برای بردن خیار و هندوانه و سوار شدن بچه و اگر کار دیگری با اونها بعضی جوانان بی خود در روستا بکند گناه دارد، بی شعور نکن!
11) منظور از گولاخ همان گوش هست که به زبان محلی بود و اگر گوش اون را خداوند ببندد، دیگر نمی شنود.


12) یک روستا نزدیک ارومیه بود به اسم قانا که با اون قانا که در لبنان بود فرق می کرد که اگر کسی خواست برای بچه های لبنان گریه کند، اشتباه نکند و برای بچه های قانا در ارومیه گریه نکند، چون در ارومیه هیچی نشد.
13) صیدا اسم یک بندر در لبنان بود که برای لطافت شعری از اون هستفاده نمودم.

که بندر یک جایی هست که در اون کشتی های مختلف ایستاده و حمال و کارگر زیاد هست و کشتی ها بوق بلند می زند.
14) در شعر حافظ نوشته بود قدح باده که من خیلی ناراحت شدم، چون قدح را ما در اون آبدوغ خیار درست می کنیم و اگر در اون عرق بریزد نجس می شود که به جای اون من بطری نوشتم که ما در بطری آبدوغ خیار نمی ریزیم، چون دهان اون تنگ هست و نمی شود نان در اون تیلیت کرد.
15) ها ها می کرد یعنی این بی ناموس عرق خورده و مست شده و مثل اون شهرام که آواز می خواند و دهانش را یک متر باز می کند، در کوچه آواز می خواند که نیروی انتظامی اون را گرفت و شلاق زد که شلاق را در این شعر نیاوردم، چون جا نشد.
16)« تو اینجا می کرد؟» یعنی اینکه « ای بی ناموس تو غلط می کنی در لبنان امت کشته می شه و جنگ بود تو عرق خوردی و آواز می خوانی؟» که چون این همه جملات مهم در شعر عرفانی جا نمی شد اون را خلاصه کردم.
17) گودوخ: منظور کره خرهای کوچک بود که آدام دلش به اونها می سوزد و بچه ها سوار اون می شوند و پدر و مادر باید جلوی اون را بگیرد، چون گودوخ ضعیف بود، مگر اینکه قوی باشد که اشکال ندارد، سوار شو.
18) جولانگه: یعنی یک جایی که من معنی اون را درست نمی دانم ولی چون حافظ فرمود من هم از اون هستفاده کردم و به عقل خودم فهمیدم که یک جایی هست که مگس در اون نمی تواند برود، مثل داخل پشه بند هایی که پشت بام می اندازند و اگر همسایه انداخت نرو دختر نامحرم را نگاه کن.
19) ستاره اسم من هست که در آخر شعر از اون هستفاده می کنم که شعر دزدی ننمايند، چون بعضی اشعار من شبیه حافظ بود، ممکن هست بعضی سوء هستفاده کرده و اون را چاپ کند.


402:

سیر تکاملی دخترا

سن 14 سالگي : تا پارسال هر کي بهشون مي فرمود چطوري؟ ميفرمودن ...

خوبم مرسي ...

حالا ميگن مرسي خوبم

سن 15 سالگي : هر کي بهشون بگه سلام ...

ميگن عليک سلام ...

نقاشيشون بهتر ميشه » بتونه کاري و رنگ آميزي

سن 16 سالگي : يعني يه عاشق واقعيند ...

فردا صبح هم ميخوان خودکشي کنن ...

شوخي هم ندارن

سن 17 سالگي : نشستن و اشک مي ريزن ...

بهشون بي وفايي شده ...

کوران حوادث

سن 18 سالگي : ديگه اصلا عشق بي عشق ...

تايشان خيابون جلايشان پاشون رو هم نگاه نمي نماين

سن 19 سالگي : از بي توجهي يه نفر رنج مي برن ...

فکر مي نماين اون يه آدم به تمام معناست

سن 20 سالگي : نه , نه ...

اون منو نمي خواست آخرش منو يه کور و کچلي مي گيره ...

مي دونم

سن 21 سالگي : فقط سن 27-28 سالگي قصد ازدواج دارن ، فقط

سن 22 سالگي : خوش تيپ باشه ، پولدار باشه ، تحصيلکرده باشه ، قد بلند باشه ، خوش پوشش باشه ...

آخ که چي
نباشه

سن 23 سالگي : همهء خواستگارا رو رد مي نماين

سن 24 سالگي : زياد مهم نيست که چه ريختييه يا چقدر پول داره ، فقط شجاع باشه ، ما رو به اون چيزي که نرسيديم برسونه

سن 25 سالگي : اااااااه ، پس چرا ديگه هيچکي نمي ياد...

هر کن ميخواد باشه ، باشه

سن 26 سالگي : يه نفر مي ياد ، همين خوبه ، بله

سن 27 سالگي : آخيش

سن 28 سالگي : کاش قلم پات مي شکست و خواستگاري من نميومدي

403:

کلاغي قالب پنيري ديد .........به دهان گرفت و زود پريد.................بر درختي نشست در راهي...........که از ان مي گذشت روباهي.............روباه مي ياد پاي درخت مي گه:چطوري جيگر؟................جيگرتو بخورم خام خام.................چه سري چه دمي ايول بابا اخر سر و دمي تو به مولا...............نيست بالاتر از مشکي رنگي...............مشکي رنگ عشقه...........يه دهن برامون اواز بخون بينيم................کلاغ پنيرو گذاشت زير بالش و فرمود: انرزي هسته اي حق مسلم ماست !!!

چه بي مزه بود!!

404:

خبر داغ داغ داغ!!!!


بالاخره راه كم كردن وزن در خانم ها به ورت كاملا علمي و عملي كشف شد:

طبق اخرين گزارشها خانومهاي جوان كه در هستانه پير دختري و نيمه ترشيدگي به سر مي برند مي تونند از اين روش كاملا تاييد شده براي كم كردن وزن خودشون هستفاده كنند...

البته اين روش سالهاست كه هستفاده مي شه اما ارتباط علمي اون با كم شدن وزن معلوم نشده بود...

و روش كم كردن وزن خانومها اينه:

عمل بيني كه با اين كار حداقل بين 20 تا 50 كيلو از وزن اونها رو كم ميكنه!!!!

405:

ریش در آقایان بنابر کاربرد ها و مزایای مختلف اون تقسیم بندی می شود که خود به ۳ دسته ی :

الف)ریش های کامل:

۱-ریش هایی که معمولا عزیزان و برادران مذهبی و با ایمان و با تعصب و با غیرت می گذارند و معمولا این نوع افراد دارای طرز عقاید خاص خود میباشند (مانند تمام برادران بسیجی،آیت الله های عظام،مداحان ،برادران ارتشی،نیروهای مسلح،نیروهای زمینی و هوایی و...پاسداران و..)که گاهی اوقات ریش این عزیزان از حد معمول بلند تر شده و جلب توجه میکند.که ما چاکرشان هم هستیم.

۲-ریش هایی که معمولا به مناسبت شغل خاصی گذاشته میشوندکه این افراد معمولا اعتقادی به ریش خود ندارند اما ناچارند از اون برای دستیابی به اهداف خود هستفاده نمايند.یا معمولا ساوقت ها و ارگان ها اون ها را وادار به انجام این عمل مینمايند.یا خودشان احساس امنیت و آرامش بیشتری بدین وسیله مینمايند.(مانند ریش تمام مجریان تلویزیونی،خبرنگاران،و کارمندان ادارات خاص)

۳- ریش هایی که هنر جویان سینما و تلویزیون و کلیه ی رشته های هنری (نویسندگی،کارگردانی،نقاشی موسیقی و ...) می گذارند و گاهی هستادان و پیش کسوتان هم جو گیر شده و از این مدل ریش ها هستفاده مینمايند.که البته معمولا برای تشخیص این افراد از دسته های قبل ،سعی مینمايند که موهای خود را هم بلند نمايند و با کشی مشکی رنگ از پشت ببندند (مانند آقای عصار خواننده ی پاپ،یا آقای ناصر عبدالهی)،البته عده ای از فیلسوفان و عارفان و مرتاضان هم در این دسته جای میگیرند.

۴-افرادی که بنابر ایفای نقش خاصی در سینما تلویزیون مجبور به گذاشتن ریش می شوندـ(مثلا آقای احسان سعیدی در سریال نرگس)

۵-عده ای که صورتشان نسبت به ریش تراش و تیغ و کلیه ی لوازم اصلاح حساس و آسیب پذیر هست و یا ناراحتی های پوستی گوناگون دارند و یا صورتشان آکنده از جوش های چرکی و قرمز هست و یا پوست صورتشان سوخته هست و جراحی خاصی روی قسمتی از صورتشان انجام داده اندکه معمولا سپس گذاشتن ریش ،بنابر سلیقه ی شخص،ریش به رنگ های مختلف میتواند در آید،حتی میتوان اون را (های لایت)هم نمود.(مانند داریوش لس اونجلسی)

۶-ریش هایی که مدل ها و مانکن ها از اون هستفاده می نمايند و برای هستفاده از عکس ها در بیلبورد (تبلیغاتی و مجله و .....)لازم هست.که معمولا این گونه ریش ها به طور طبیعی رنگی میباشند.

۷-ریش عزاداران که معمولا یکی از عزیزان خود را از دست داده اند و معمولا این نوع ریش با پوشش مشکی بکار می روند و تا ۴۰ روز بیشتر دوام ندارد.

تعدادی از افراد که میل و رغبتی به ظاهر و قیافه ی خود نشان نمیدهند و ریش خود را به امان خدا رها مینمايند تا بلند شود(گاهی کنکوریان عزیز هم این کار را مینمايند)

۹-عده ای از خلافکاران عزیزبرای رد گم کردن از این ریش ها هستفاده مینمايند.که معمولا به جای اینکه رد گم نمايند خود را بیشتر تابلو مینمايند تا ماموران نیروی انتظامی به سرعت اون ها را شناسایی نمايند.این افراد معمولا زنجیر یا تسمه ای همراه خود دارند یا انواع چاقوهای ضامن دار را با خود حمل مینمايند.

یا افرادی که به علت مصرف بیش از حد مواد مخدر دارای لب و دهنی سیاه هستند و برای پوشش اون از ریش هستفاده مینمايند.

۱۰-ریش هایی که فقط به مناسبت های خاص گذاشته میشوند .مثلا در ماه مبارک رمضان یا محرم و صفر.

ب)ریش های ناقص:

۱- ریش پروفسوری یا ریش بزی:که معمولا افرادی که در زمینه ی علم و دانش به پیشرفت های بی نظیری رسیده اند،از این ریش هستفاده مینمايند،که حتما باید همراه این ریش از کیف و سامسونت هم هستفاده شود.گاهی اوقات کسانی که تازه به سن جوانی رسیده اند و یک نوع خلاء و کمبود روانی هم در زمینه ی پیشرفت درسی در خود احساس مینمايند،از این ریش ها هستفاده مینمايند.اغلب افراد عینکی هم از این ریش هستفاده مینمايند.(مانند دانشمندان،مخترعان،مکتشفان و اندیشمندان پیشکسوت و ....)

۲-ریش لنگری:که من اسم دیگری به جز این اسم به ذهنم نمیرسد،که این ریش چندی قبل میان جوانان بسیار رواج پیدا کرد و شبیه به لنگر کشتی تمام دور لب و دهان را در بر گرفته و از ۲ گوشه ی گوش به صورت خط باریکی به سمت پایین سوق پیدا کرده هست.که این ریش محتاج صرف وقت و دقت بیشتری میباشد برای همین دوام زیادی ندارد(مانند ریش افشین خوانده ی لس اونجلسی)

البته این ریش به صورت پر پشت تر در قدیم رواج داشته که عده ای از طاغوتیان هم هنوز از اون هستفاده می کردند.

۳-ریش کوسه ای:که تعداد اندکی از اون در سراسر صورت می روید که این عزیزان بهتر هست که ریش خود را تماما کوتاه نمايند چون ظاهر زیبایی نداردیا میتوانند پیوند هم بزنند.این نوع ریش ها در اثر اختلالات هورمونی و جنسی بدین صورت ظاهر میشوند که بهتر هست مثالی در باره ی اون نزنم.

۴-یک نوع ریش که مختص پسرا ۱۵-۲۵ سال هست و فقط به صورت تکه ای کوچک در زیر لب بکار میرود و بسیار خفن به نظر میرسد که امروزه بسیار مد میباشد و دختران به این نوع ریش ها علاقه ی فراوانی نشان میدهند!! که طول اون بسته به میل و سلیقه ی شخص مورد نظر بلندو کوتاه میشود و گاهی این ریش به ۵ یا ۱۰ سانت هم میرسد و مدل پرپشت اون هم کاربرد دارد.

ج) ته ریش:

۱-افرادی که این نوع ریش را دارند،تکلیفشان مشخص نیست،در واقع خودشان هم نمیدانند که ریش کامل بگذارند یا نگذارند ،یعنی بر سر اعتقاد خود تردید دارند یا میتوان فرمود اعتقادشان سست شده هست.

۲- گاهی ته ریش به دلیل نداشتن وقت برای زدن اون ها ایجاد میشوند و در اون قصد و غرضی وجود ندارد.

۳- بعضی از مدل ها و هنرمندان هم برای ایجاد فیگور مناسب تر از اون هستفاده مینمايند.

نکته۱:گاهی یک شخص میتوان به طور هموقت در چند دسته جای بگیرد.

نکته۲ (مهم)-جا دارد از همین جا از تمام کسانی که ریش کامل،ناقص و مخصوصا ته ریش دارند تقاضا کنم که حداقل از بوسیدن بچه های زیر ۱۰ سال خود داری نمايند چون فرو رفتن تیغ و زبری ریش اون ها در صورت بچه ممکن هست در آینده عواقب جبران ناپذیری به همره داشته باشد.با تشکر

حالا شما یا خانواده ی محترمتان جزو کدام دسته هستید؟؟؟!!

406:

يه تن فلسفي و زيبا:

ديروز شيطان را ديدم.

در حوالي ميدان بساطش را پهن كرده بود؛ فريب مي‌فروخت.

امت دورش جمع شده‌ بودند،‌ هياهو مي‌كردند و هول مي‌زدند و بيشتر مي‌خواستند.

تايشان بساطش همه چيز بود: غرور، حرص،‌دروغ و خيانت،‌ جاه‌طلبي و ...

هر كس چيزي مي‌خريد و در ازايش چيزي مي‌داد.

بعضي‌ها تكه‌اي از قلبشان را مي‌دادند و بعضي‌ پاره‌اي از روحشان را.

بعضي‌ها ايمانشان را مي‌دادند و بعضي آزادگيشان را.

شيطان مي‌خنديد و دهانش بايشان گند جهنم مي‌داد.

حالم را به هم مي‌زد.

دلم مي‌خواست همه نفرتم را تايشان صورتش تف كنم.
انگار ذهنم را خواند.

موذيانه خنديد و فرمود: من كاري با كسي ندارم،‌فقط گوشه‌اي بساطم را پهن كرده‌ام و آرام نجوا مي‌كنم.

نه قيل و قال مي‌كنم و نه كسي را مجبور مي‌كنم چيزي از من بخرد.

مي‌بيني! آدم‌ها خودشان دور من جمع شده‌اند.

جوابش را ندادم.

اون وقت سرش را نزديك‌تر آورد و فرمود‌: البته تو با اينها فرق مي‌كني.تو زيركي و مومن.

زيركي و ايمان، آدم را نجات مي‌دهد.

اينها ساده‌اند و گرسنه.

به جاي هر چيزي فريب مي‌خورند.

از شيطان بدم مي‌آمد.

حرف‌هايش اما شيرين بود.

گذاشتم كه حرف بزند و او هي فرمود و فرمود و فرمود.

ساعت‌ها كنار بساطش نشستم تا اين كه چشمم به جعبه‌اي عبادت افتاد كه لا به لاي چيز‌هاي ديگر بود.

دور از چشم شيطان اون را برداشتم و تايشان جيبم گذاشتم.
با خودم فرمودم: بگذار يك بار هم شده كسي، چيزي از شيطان بدزدد.

بگذار يك بار هم او فريب بخورد.

به خانه آمدم و در كوچك جعبه عبادت را باز كردم.

تايشان اون اما جز غرور چيزي نبود.

جعبه عبادت از دستم افتاد و غرور تايشان اتاق ريخت.

فريب خورده بودم، فريب.

دستم را رايشان قلبم گذاشتم،‌نبود! فهميدم كه اون را كنار بساط شيطان جا گذاشته‌ام.

تمام راه را دايشاندم.

تمام راه لعنتش كردم.

تمام راه خدا خدا كردم.

مي‌خواستم يقه نامردش را بگيرم.

عبادت دروغي‌اش را تايشان سرش بكوبم و قلبم را پس بگيرم.

به ميدان رسيدم، شيطان اما نبود.

اون وقت نشستم و هاي هاي گريه كردم.

اشك‌هايم كه تمام شد،‌بلند شدم.

بلند شدم تا بي‌دلي‌ام را با خود ببرم كه صدايي شنيدم، صداي قلبم را.

و همان‌جا بي‌اختيار به سجده افتادم و زمين را بوسيدم.

به شكرانه قلبي كه پيدا شده بود....


407:

عيد فطر بر همه شما عزيزان به هر دين و مذهبي كه هستيد مبارك

408:

اشعار پشت كاميون ها:

1به حرمت اشك مادر توبه كردم --2 -داني كه چرا راز نهان با تو نفرمودم / طوطي صفتي طاقت اسرار نداري --3 -بوق نزن شاگردم خوابه --4 -بي تو هرگز............باتو؟؟؟؟عمرا-- 5 -از عشق تو ليلي...........رفتم زير تريلي(واسه گريسكاري) --6 -اگه مي توني اين تابلو رو بخوني يعني فاصلت خيلي كمه فاصله رو رعايت كن -7-- دنبالم نيا اسيرم مي شي-- 8 -گشتم نبود ............نگرد نيست-- 9 -سر پاييني برنده سر بالايي شرمنده10-خودتي11سلطان غم مادر12-از دست رفيقان عقرب صفت/دوستي با مار كبري آرزوست

409:

يه فرهنگ لغت تازه ديدم براتون ميگزارم بخونيد حالش ببريد

آدامس : تنها چيزي كه تايشان دهان خانم ها بند مي شود.
آدم خوار: انسان دوست افراطي.
آدم مغرور: كسي كه اگر جلاد بخواهد گردنش را بزند بگايشاند : يه وجب بلند تر بزن
احمق:كسي كه به مشكلات ديگران بخندد
ادب : كالايي نايافتني
ازدواج : قمار زندگي هست و در قمار معمولا برد با كسي هست كه بيشتر تقلب كند.:
اوراقچي : تنها موجودي كه زنها را بهترين رانندگان دنيا ميداند.
ايده آل : شوهري كه بتواند با زنش به همان دقت و ملايمتي كه در مورد اتومبيل تازه اش دارد رفتار كند.
بيست سالگي :اغاز مسابقه دو در ميدان زندگی
چشم : انچه كه به علل مختلف درمي ايد.
خسيس : كسي كه وقتي خانه اش آتش مي گيرد براي اينكه پول تلفن ندهد تا اداره آتش نشاني بدود
خوش بين : مردي كه تصور كند وقتي زني پاي تلفن خداحافظي كند گوشي را خواهد گذاشت
دوران تجرد : دوراني كه معمولا براي مردها سپس ازدواج شروع مي شود
رفيق : كسي كه هميشه به شما مقروض هست
زوج ايده آل : شوهر كر و زن لال
سينما : جايي كه پشت سر شما حرف مي زنند
عشق : دردسري كه براي فراموش كردن اون بايد عشق تازه تري پيدا كرد
سنجاق قفلي : تنها قفلي كه بدون كليد باز مي شود
مرد مجرد : كسي كه هنوز عيوبي دارد كه خود نمي داند
.موش : خانم هايي كه نصفه شب به جيب شوهر هايشان شبيخون مي زنند.
.هالو : شوهري كه دستكش ظرفشايشاني را بجاي اندازه دست خودش اندازه دست زنش بخرد
(به نقل از سايت يكي از بچه هاي با باحال به نام مهدي)

410:

زن ذلیل


بیا بنشین بگویم داستانی // برایت تا در او حیران بمانی
منم آقا ولیکن مثل زنها// دهم انجام کار ِخانه تنها
زنم از صبح تا شب توی خانه// فقط کارش شده عذر و بهانه
نه پخت و پز نه رُفت و روب داند// ولیکن قدر خود را خوب داند
برنج وچای را چون می کنم دم// کنم پیمانه اونها را دمادم
چومادر می کند از او سؤالی// شوَد در پیش او حالی به حالی
صدا سیما مرا مشهورکرده// مرا از حسّ مردی دورکرده
زتبلیغات من هم بهره برده// زنم راحت نشسته چای خورده
شده ورد زبانها نام بنده// شدم یک پای جوکهای زننده
حمید زن ذلیل بی پناهم// نمی داند کسی از اشک و آهم
آهای «جاوید» درشعرت بزن داد// زدست زن ذلیلی داد و فریاد

411:

زن ذلیل


بیا بنشین بگویم داستانی // برایت تا در او حیران بمانی
منم آقا ولیکن مثل زنها// دهم انجام کار ِخانه تنها
زنم از صبح تا شب توی خانه// فقط کارش شده عذر و بهانه
نه پخت و پز نه رُفت و روب داند// ولیکن قدر خود را خوب داند
برنج وچای را چون می کنم دم// کنم پیمانه اونها را دمادم
چومادر می کند از او سؤالی// شوَد در پیش او حالی به حالی
صدا سیما مرا مشهورکرده// مرا از حسّ مردی دورکرده
زتبلیغات من هم بهره برده// زنم راحت نشسته چای خورده
شده ورد زبانها نام بنده// شدم یک پای جوکهای زننده
حمید زن ذلیل بی پناهم// نمی داند کسی از اشک و آهم
آهای «جاوید» درشعرت بزن داد// زدست زن ذلیلی داد و فریاد

412:

يه سري جمله قشنگ:

گر خواهي دنيا در كف اقبال تو باشد خواهان كسي باش كه خواهان تو باشد

ميان رفتن و ماندن دلم نشسته به ترديد .

بخوان مرا كه هميشه دراوج شور بمانم

تو مثل راز بهاري ومن رنگ زمستانم جگونه دل اسيرت شد قسم به شب نميدانم

روزی پرسیدمش با بی قراری بغیر از من کسی را دوست داری از خجالت دو چشمش بر هم افتاد میان گریه هایش فرمود اری

چه شب هست يارب امشب كه دگر سحر ندارد من و باز اون دعاها كه يكي اثر ندارد.

عاشقت گشتم/ فرمودي عاشقان ديوانه اند/ عاقبت عاشق شدي/ ديدي تو هم ديوانه اي

کاش می دانستم چیست ؟اونچه از چشم تو تا عمق وجودم جاریست...

نمیخوام که بگم دوستت دارم می خوام بدونی که دوستت دارم.

تو را دوست مي دارم كمتر از خدا و بيشتر از خودم چون به خدا ايمان دارم و به تو احتياج

زندگي يعني به تمناي نگاهي مردن

من وضو با نفس خيال تو مي گيرم و به شوق فردا كه تو را خواهم ديد چشم به راه مي مانم

من ندانم کیستم من فقط میدانم که تو شاه بیت غزل زندگیام هستی

413:

خنده ات رو به همه بده، ولي لبخندت را به يه نفر، عشقت را به همه بده،ولي وجودت را به يه نفر، بذار همه عاشقت باشن، ولي خودت عاشق يه نفر باش

414:

يادمون باشه که هيچکس رو اميدوار نکنيم بعد يکدفعه رهاش کنيم چون خرد ميشه ميشکنه و آهسته ميميره .

يادمون باشه که قلبمون رو هميشه لطيف نگه داريم تا کسي که به ما تکيه کرده سرش درد نگيره يادمون باشه قولي رو که به کسي ميديم عمل کنيم .

يادمون باشه هيچوقت کسي رو بيشتراز چند روز چشم به راه نذاريم چون امکان داره زياد نتونه طاقت بياره .

يادمون باشه اگه کسي دوستمون داشت بهش نگيم برو نميخوام ببينمت چون زندگيش رو ازش ميگيريم يادمون باشه

415:

عروس خانم دوشیزه ************* آیا وکیلم شما را به مهر : گوگل عدد سکه بهار آزادی / یک وب کم / سند یک سایت اینترنت اختصاصی دات کام / یک مودم Dsl / اینترنت پرسرعت به اندازه طول عمر نوح! / Lcd و شمعدان / یک هدست بی سیم / چهارده روم اختصاصی به نیت چهارده ...

/ پنج گیگا بایت میل باکس اختصاصی به نیت پنج ...

به عقد دائم آقای در بیاورم ؟ جمعیت : عروس رفته آف هاش رو چک کنه!!! حاج آقا : برای بار دوم آیا وکیلم ؟ جمعیت : عروس رفته ویروس کش آپدیت کنه!! حاج آقا :!!!buzz , برای بار سوم...


416:

محمد جاايشاند عزيز و بقيه دوستان منتظر اشعار و مطالب شماييم.....ادامه بديد...


417:

راههاي آزار همسر (ايشانژه آقايون):

1- برخلاف ميل او شمع به تعداد سالهاي تولدش يا حتي چندتا بيشتر تهيه كنيد.

2- قبل از رفتن به ماموريت سيمهاي تلفن را دستكاري كنيد تا ارتباط تلفن قطع شود تا علاوه بر آزار، چند صد هزار توموني صرفه جايشاني اقتصادي به دنبال داشته باشد.

3- عكسهاي قبل از ازدواج خودتان را با حسرت نگاه كرده و با صداي بلند بگايشانيد چه اشتباهي كردم ، چي بودم و چي شدم.

4- در هنگام سرو شام در حالي كه زير لب با خود زمزمه ميكنيد، گاهي هم از رستوران نزديك منزل تعريف و تمجيد كرده و با حسرت به غذاي همسرتان خيره شايشاند.

5- در مناسبتهاي مختلف كه پوشش هديه ميدهيد سعي كنيد رنگي را انتخاب كنيد كه همسرتان از اون رنگ متنفر هست و در وقت اهدا بگايشانيد ديوانه هم اين رنگ را ميپسندد.

هشدار: تمام توصيه هاي بالا خطرناك هست حتما" قبل از انجام از ميزان ظرفيت همسرتان مطلع شايشاند در غير اينصورت امكان شكستگي سر و دست يا محروميت از امكانات رفاهي وجود دارد

418:

اگر داوطلبي در كنكور قبول نشد هيچ تقصيري نداردچرا كه سال فقط 365 روز هست.

در حالي كه:

1) سال 52 جمعه داريم و ميدانيد كه جمعه ها فقط براي هستراحت هست به اين ترتيب 313 روز باقي ميماند.

2) حداقل 50 روز مربوط به تعطيلات تابستاني هست كه به دليل گرماي هوا مطالعه ي دقيق براي يك فرد نرمال مشكل هست.

بنابراين 263 روز ديگر باقي ميماند.

3) در هر روز 8 ساعت خواب براي بدن لازم هست كه جمعا" 122 روز ميشود.

بنابراين 141 روز باقي ميماند.

4) اما سلامتي جسم و روح روزانه 1 ساعت تفريح را ميطلبد كه جمعا" 15 روز ميشود.

پس 126 در روز باقي ميماند.

5) طبيعتا" 2 ساعت در روز براي خوردن غذا لازم هست كه در كل 30 روز ميشود.

پس 96 روز باقي ميماند.

6) 1 ساعت در روز براي فرمودگو و تبادل افكار به صورت تلفني لازم هست.

چرا كه انسان موجودي اجتماعي هست.

اين خود 15 روز هست.

پس 81 روز باقي ميماند.

7) روزهاي امتحان 35 روز از سال را به خود اختصاص ميدهند.

پس 46 روز باقي ميماند.

8) تعطيلات نوروز و اعياد مختلف دست كم 30 روز در سال هستند.

پس 16 روز باقي ميماند.

9) در سال شما 10 روز را به بازي ميگذرانيد.

پس 6 روز باقي ميماند.

10) در سال حداقل 3 روز به بيماري طي ميشود و 3 روز ديگر باقي هست.

11) سينما رفتن و ساير امور شخصي هم 2 روز را در بر ميگيرند.

پس 1 روز باقي ميماند.

12) 1 روز باقي مانده همان روز تولد شماست.

چگونه ميتوان در اون روز درس خواند؟!!

نتيجه ي اخلاقي: پس يك داوطلب نرمال نميتواند اميدي براي قبولي در دانشگاه داشته باشد

419:

ايشانژگيهاي دختران با کلاس :
1)برداشتن ابرو به مقدار زيادوحتي تراشيدن از بيخ!!!
2) کشيدن سيگار مور!!!
3)بحث نكردن در مورد انتخابات رياست جمهوري آمريکا چون چيزي حاليشون نميشه!!!
4) نگرفتن ناخن هاي انگشتان دست تا مرز 20 سانت!!!
5) خفه كردن خود در تماشاي برنامه هاي تلايشانزيون
6)گوش دادن موسيقي هاي هستاد شجريان!
7) نوشيدن نوشابه هاي زرد!
8) اظهار عدم تمايل به ازدواج تا 30 سالگي!
9) تظاهر به ديوانه بودن!
10) بحث در مورد فضاي فکري گورباچوف

به نقل از يكي از دوستان...البته دخترا اينجوريا هم نيستند!

420:

خوشبخت ترين پسر كسي هست كه اولين عشق دختري باشه و خوشبخت ترين دختر كسي هست كه اخرين عشق پسري باشه !

421:

آقا من تازه واردم این چه حرفیه که در مورد دخترا و پسرا میزنین منظورتون چیه؟ امیدوارم توهین نباشه!

422:


عزيز به علامت تعجب اخر متن نگاه كن:

يعني حالت طنز گونه تازه مي خواستم دوتا بذارم كه دقيقا مفهوم طنز داشته باشه...

اين تاپيك طنز و جوك و اين چيزاست...جدي نيست ...


423:

سلام به همه
دوستان چي شده خبري از مطالبتون نيست نه محمد جاايشاند عزيز نه رايشانا جان نه بقيه دوستان...

تاپيك رو ادامه بديد...


424:

اینم یه چند لطیفه:

1- تو تبريز حكومت نظامي بوده، يارو سروانه به سربازش ميگه كه تو اينجا كشيك بده، از هفت شب به بعد هركسي رو خيابون ديدي در جا بزنش.

حرفش كه تموم ميشه، تا مياد بره سوار ماشينش شه، ميبينه صداي گلوله اومد.

برميگرده ميبينه سربازه زده يك بدبختي رو كشته! داد ميزنه: احمق! الان كه تازه ساعت پنج سپس ظهره! سربازه ميگه: ايلده قربان اين يك آدرسي پرسيد كه عمراٌ تا ساعت نه شب هم پيداش نميكرد!


2- تركه از طبقه صدم يه ساختمون مي‌پره پايين، به طبقه پنجاهم كه ميرسه ميگه: خب الحمدالله تا اينجاش كه بخير گذشت!


3- تو جزيره آدم‌خورا يك بابايي ميره ساندايشانچ فروشي، يك ساندايشانچ مغز سفارش ميده.

ساندايشانچيه ميگه: ميشه 2 تومن.

مرده عصباني ميشه ميگه: يعني چي؟ مگه سَرِ گردنست؟! هفته پيش يك تومن بود! ساندايشانچيه ميگه: آخه اين مغز تهرونيه، بابا ‌بالاخره يك كلاس خاص خودشو داره.

مردك هم ساندايشانچش رو ميخوره و چيزي نمي‌گه.

هفته ديگه مياد دوباره يك ساندايشانچ مغز سفارش ميده، اين دفعه ساندايشانچيه ميگه:‌شد 10 تومن! يارو خيلي شاكي ميشه، ميگه‌: بابا چه خبرته؟! ساندايشانچيه ميگه: آخه عزيز من،‌اين دفعه مغز رشتيه، كلي فسفر داره به جان تو! باز طرف چيزي نمي‌گه و پول و ميده و ساندايشانچش رو مي‌خوره.

هفته بعد دوباره مياد و يك ساندايشانچ مغز سفارش ميده، اين دفعه ساندايشانچيه ميگه: ميشه 100 تومن! يارو ديگه پاك شاكي ميشه و ساندايشانچ رو مي‌كوبه رو ميز داد ميزنه: اين چه مسخره بازيه دراوردي؟! ساندوچيه ميگه:‌آخه عزيز من،‌اين يكي مغز تركه،‌ بايد 100 تا كله بشكنيم تا ازش يك ساندايشانچ دربياد!!


4- مامانه داشته واسه بچش لالايي ميخونده.

سپس يه ربع، بچهه ميگه: خوب مامان خفه شو ميخوام بخوابم!


5- از رشتيه ميپرسن: ممد آقا، بچه كجايي؟ ميگه: خودم بچه رشتم، ولي بابام بازار مشترك بوده!



ببخشید اگه تکراری یا بی مزه بود فقط خواستم که تاپیک بیاد بالا تا بقیه هم دست به کار بشن!

425:

اینم چند لطیفه بی مزه دیگه!

1- تركه زنگ ميزنه فلسطين، ميبينه اشغاله!

2- تركه كليدش رو تو ماشين جا ميگذاره، تا بره كليد ساز بياره زن و بچش دو ساعت تو ماشين گير ميكنن!


3- عمليه شب جمعه‌ نشسته بوده تو حياط واسه خودش بساط ميزوني جور كرده بوده و تو حال بوده، كه يهو يك توپ از آسمون مياد ميزنه بساط منقل و وافورش رو به گند ميكشه.

خلاصه بدبخت صاب وافور همينجوري هاج و واج نشسته بوده داشته به شانس گند خودش لعن و نفرين ميفرستاده، كه يهو صداي زنگ در بلند ميشه و حالا زنگ نزن كي زنگ بزن! عملي با هزار بدبختي، خودشو ميرسونه دم در، ميبينه پشت در يك بچه ده-يازده ساله واستاده، هي داد ميزنه: توپم...توپم! يارو خيلي شاكي ميشه، ميگه: اي بي ظرفيت! بابا خوب منم توپم...

ديگه نميام كاسه كوزه امت رو بهم بزنم كه!



4-وسط اردبيل يه چاهي بوده، ‌هي ملت مي‌افتادن توش،‌زخم و زيلي مي‌شدن.

ميان تو شهرداري يك جلسه برگذار مي‌كنن كه واسه اين مشكل يك راه حلي پيدا كنن.

يكي از مهندسا پا ميشه ميگه: يافتم! ما يك آمبولانس مي‌گذاريم بغل اين چاه، ‌هركي افتاد توش رو سريع ببره بيمارستان.

ملت همه هورا مي‌كشن..آفرين! ايول! دمت گرم!‌ يك مهندس ديگه پا ميشه ميگه: الحق كه همتون نفهميد!‌ آخه اينم شد راه حل؟! ملت ميگن، خوب تو ميگي چي‌كار كنيم؟ يارو ميگه: بابا تا اون آمبولانس طرف رو برسونه بيمارستان، كه بدبخت جون داده.

ما بايد يك بيمارستان كنار اين چاه بسازيم، كه همه بهش سريع دسترسي داشته باشن! ملت ديگه خيلي حال مي‌كنن، كف مي‌زنن سوت مي‌كشن، كه ايول بابا تو چه مخي داري!‌ يهو يه مهندس ديگه پا ميشه ميگه: الحق هرچي بهمون ميگن خر، حقمونه! آخه اين شد راه حل؟! اين همه خرج كنيم يك بيمارستان بسازيم كنار چاه كه چي بشه؟ امت تعجب مي‌كنن،‌ميگن: خوب تو ميگي چيكار كنيم؟ يارو ميگه: بابا اين كه واضحه، ما اين چاهو پر مي‌كنيم، ميريم نزديك يك بيمارستان يك چاه مي‌زنيم!



5-يارو داشته پسرشو در مورد ازدواج نصيحت ميكرده، ميگه: پسرم خواستي زن بگيري، برو از فاميل زن بگير..

ببين تو همين دور وبر خودمون، داييت رفته زن داييت رو گرفته...

عموت رفته زن عموت رو گرفته...

حتي خود من، اومدم مادرت رو گرفتم!



خوب چطور بود؟؟؟؟؟؟

426:

به قزايشاننيه ميگن چرا زن نمي گيري.

ميگه هنوز برادر زن دلخواهم رو پيدا نکردم

427:

دعاي بدرقه قزايشانني ها: خودم پشتت، خدا پناهت.


428:

قزايشاننيه ميره نماز جمعه از خوشحالي سکته ميکنه.


429:

يه روز يه فرشته سراغم اومد و ازم خواست كه از بين گل و گلدون، يكي رو انتخاب كنم، من هم گلدون رو انتخاب كردم تا تو رو توش بزارم، آخه كودي بهتر از تو پيدا نميشه!

430:

مي گن وقتي بارون مياد همه چيز زيبا ميشه گلها , درختان , خلاصه همه چيز راستي تو هم برو زير بارون شايد يه فرجي بشه

431:

اپراتور اتوماتیک مرکز روانپزشکی!

اپراتور اتوماتیک تلفنی مراکز روانپزشکی! سلام...از تماس شما با مركز
بيماريهاي اعصاب و روان متشكريم.لطفا" تلفن خود را در وضعيت تون (tone)
برنامه دهيد و قسمت مورد نظر خود را انتخاب نماييد...اگر شما دچار اختلال
وسواس هستيد شمارهء1 را 10 مرتبه فشار دهيد.

يا اگر مايل هستيد 20 مرتبه
فشار دهيد! اگر شما دچار اختلال وابستگي شديد هستيد از يك نفر خواهش كنيد
كه شمارهء2 را براي شما فشار دهد! اگر شما دچار اختلال چند شخصيتي هستيد
شماره هاي3 و 4 و 5 و7 را فشار دهيد! اگر شما دچار اختلال بدبيني هستيد
اونقدر پشت خط بمانيد تا مطمئن شايشاند از جانب ما بلايي سرتان نازل نمي شود ،
سپس هر شماره اي كه مايل هستيد فشار دهيد.

اگر شما دچار اختلال اسكيزوفرني
هستيد به صداهايي كه به شما مي گايشانند كدام شماره را فشار دهيد گوش كنيد اگر
شما دچار اختلال افسردگي هستيد مهم نيست كدام شماره را فشار دهيد...

در هر
صورت به زودي مي ميريد ! اگر شما دچار اختلال هجوم افكار پوچ و بيهوده
هستيد شمارهء8 را فشار دهيد و سپس رئيس مركز شخصا" با شما تماس خواهد گرفت.


اگر شما دچار اختلال دوقطبي هستيد شمارهء6 را فشار دهيد و سپس پيام خود را
پس از صداي بوق يا قبل از صداي بوق يا سپس صداي بوق يا قبل از صداي بوق
بگذاريد.

لطفا" منتظر صداي بوق باشيد.

اگر شما دچار اختلال در حافظهء كوتاه
مدت هستيد شمارهء 9 را فشار دهيد.

اگر شما دچار اختلال در حافظهء كوتاه مدت
هستيد شمارهء9 را فشار دهيد.

شمارهء 9 را فشار دهيد.

اگر شما دچار اختلال
در حافظهء كوتاه مدت هستيد شمارهء9 را فشار دهيد.شماره 9 شماره 9 شماره 9
.اگر شما دچار اختلال احترام به نفس هستيد لطفا" تماس را قطع كنيد.


اپراتورهاي ما نمي خواهند با شما صحبت كنند .

اگر شما دچار تمام اختلالات
ذكر شده بطور هموقت هستيد سلام رئيس! روزتون بخير رئيس.

خسته نباشيد.


شمارهء0 رو فشار دهيد تا به دفتر منشيتون وصل كنيم!



432:

ازدواج به سبک اینترنتی!
عروس خانم دوشیزه shirin_sooskesiah آیا وکیلم شما را به مهر :
گوگل عدد سکه بهار آزادی
( گوگل عددی هست که تشکیل یافته از 1 و هزار صفر جلوی اون : ...........


100000000 )
یک وب کم
سند یک سایت اینترنت اختصاصی دات کام
یک مودم DSL
اینترنت پرسرعت به اندازه طول عمر نوح!
LCD و شمعدان
و یک هدست بی سیم
به عقد دائم آقای feri_ferferi در بیاورم ؟
جمعیت : عروس رفته آف هاش رو چک کنه!!!
حاج آقا : برای بار دوم آیا وکیلم ؟
جمعیت : عروس رفته ویروس کش آپدیت کنه!!
حاج آقا :!!!BUZZ , برای بار سوم خفم کردی آیا وکیلم ؟
عروس : با اجازه بزرگترهای Room بله!

433:

اگه پسرا با جنبه بشن چی میشه!!!!



1.هر پسری فقط یه دوست دختر داشت(و از اونجایی که امار تعداد دختران از پسران بیشتره،سر

تعداد کثیری از دختران بی کلاه می موند و لذا جنگ جهانی سوم بین دختران اتفاق می افتاد).


2.هر پسر هفته اول اشنایی با یه دختر به خواستگاریش می رفت(لذا دوران خوش دوستی و

هسترس های برنامه ملاقات از بین می رفت).


3.فشار بر روی دختران برای قبول شدن در دانشگاه به شدت افزایش می یافت.


4.بوی ترشی کشور رو بر می داشت (لذا مشکلات زیادی برای شهرداری پیش می یومد).


5.ازدواج برای دختران تبدیل به ارزو و رویای شبانه می شد.


6.برای گرفتن گل از دست عروس در عروسی خون و خونریزی راه می افتاد.


7.مانتو ها تنگ تر،جوراب ها کوچیک تر،شلوارها کوتاه تر و روسری حذف می شد.


8.شوهر مثل قند و پنیر کوپنی می شد و صف های طولانی برای گرفتن اون به وجود می امد.


* پس به این نتیجه می رسیم که پسر ها همین طور بی جنبه باقی بمونن هم برای دخترا بهتره

هم برای تمدن و جامعه بشری

434:

شکایت خر

الاغ بی نوایی کرد عرعر// چه می خواهند آدمها زیک خر
خدایا پس چرا بختم کج افتاد؟// ازاوّل آدمی بامن لج افتاد
مگر غیراز من بیچارۀ خر// نباشد احمق و نادان دیگر؟
که آدم بار برپشتش گذارد// واورا احمق ونادان شمارد
به هرجایی مدکارش شدم من// همیشه یارو غمخوارش شدم من
کمرخم شد به زیر بار آدم// تنم آماج چوب نارآدم
سزای خدمتم را خوب داده// به جای مزد کارم چوب داده
هزاران نام بد برمن نهاده// مرا حیوان کودن نام داده
برای آدمی باید شوی مار// که از نامت به خود لرزد زند زار
بدرّانی چوگرگی برّه اش را // درآری اززبونی نعره اش را
نه چون من یک خر بیچارۀ زار// برَم دائم برایش این همه بار
«خودم کردم که لعنت برخودم باد»// چرا مادرازاوّل احمقم زاد؟
تو ای « جاوید» در شعرت بگنجان // که ای آدم خر خود را مرنجان

435:

كمربند وسيله بسيار مفيدي مي باشد كه در جاهاي زيادي كابرد دارد.
از كمر بند در اتومبيل، شلوار، زور زدن، جاده(كمربندي) و ....

هستفاده ميشود.
كمر بند شلوار وسيله اي هست كه از پايين آمدن شلوار شما و رفتن آبرو و حيثيت شما جلايشان ملت جلوگيري ميكند.

اين نوع كمر بند در خيلي از جاها از شما محافظت ميكند كه به دليل اينكه خانواده اينجا رفت و آمد ميكند از تشريح بيش از حد اون خودداري مينماييم.
كمربند اتومبيل اصولا براي حفظ ايمني طراحي شده كه در ايران بيشتر براي حفظ سرمايه هستفاده ميشود.

يك راننده ايراني هنگامي كه سوار اتومبيل خود شده و اون را روشن كرده و حركت كرده و به اولين چهار راه رسيده و افسر راهنمايي رانندگي را مشاهده كرده.

به اين نتيجه ميرسد كه بايد كمر را ببندد.

ولي چون كمربنداتومبيل او جايي براي قفل شدن ندارد اون را رايشان شانه انداخته و سر اونرا داخل شلوار ، و يا به كمربند شلوار خود گره ميزنند تا به اصطلاح افسر راهنمايي رانندگي را خر نموده و جريمه نشود.
شركتهاي خودرو سازي در ايران بسيار به فكر مشتريان خود هستند و طالب راحتي اونها ميباشند.

كمربند را طوري طراحي ميكنند كه اگر فردي دچار يك تصادف شديد شد هنگام تصادف سر افراد بيخ تا بيخ بريده شود كه تا هنگاميكه گروه امدادي سپس 1 الي 2 ساعت رسيد، اونها در اين مدت زجر نكشند.
مسئول توليد گروه ايران خوردو فرمود: اين افراد كه برنامه هست كشته شوند چرا زودتر نميرند.

ما ايرانيان هميشه مشتاق مرگ بوديم و هستيم

436:

واااااااااااای خیلی توپ بود کبریت جون مستقیم زدی تو خال

437:

سلام به همه
دوباره مطالب زيبا و جالب ...

رايشانا خانوم و محمد جاوید و Venus عزيز كه واقعا دستشون درد نكنه ...واقعا بهترين مطالب طنز رو در پستهاشون برنامه ميدن...
من كه خودم شخصا عاشق اشعار جاايشاند عزيز هستم...دمتون گرم

438:

آقا واقعا ممنون، همیشه به این تایپک سر می زنم

439:

اين داستاني هست از زبان يك خر كه عاشق يك گاو شد.

اين داستان به هيچ وجه وجود خارجي نداشته و كليه شخصيتها خيالي هستند.

تو محله ما هر كي واسه خودش يه لقب داره الا من بيچاره كه همه همون خر صدام مي‌كنن.

آخه جريانايي داره واسه خودش، كه باعث شده به خاك سياه بشينم...
كساي زيادي تو محله ما هستن مثلا يكي از اونا كه هميشه عاشقه بهش ميگن (خردل).
دوتام هستن كه مثل كاردو پنير ميمونن آخه يكيشون خيلي خودخواهه و همش من من، ميكنه كه بهش ميگن (خرمن) و اون يكي هم كه همش باهاش دعوا ميكنه بهش ميگن (خرمنكوب).
يكيشونم هست كه از صبح تا شب تو خيابونا ول مي‌گرده و همش به فكر عشقوصفاست (خر كيف) نام داره.
يه خانوم و آقام هستن كه عاشق هم بودن و براي رسيدن به هم كلي سختي كشيدن و چون خيلي براي هم گريه كردن بهشون ميگن آقاي خراب و خانوم خرابه.
يكيشونم هست كه هميشه حرفهاي امت رو از رو فضولي گوش ميده، بهش ميگن (خرگوش).
يه هستاد موسيقي هم داريم كه چنگ ميزنه كه بهش ميگن (خرچنگ).
تو اين ميون يه خانم خيلي خوب هست كه معمولا كار به كار كسي نداره و براي خودش زندگي آرومي‌داره كه چون موهاي اون بوره بهش ميگن (زنبور) و يك مگس هم داريم كه چون از وقتي بدنيا اومد به خاطر مرگ بابا و مامانش، خرها اون رو بزرگ كردن بهش ميگن (خرمگس ).
حالا از همه اين حرفا بگذريم.

من اشتباه بزرگي كردم كه عاشق شدم و الان مثل خر پشيمونم.

يادم مياد باباي مرحومم مي‌فرمود: مبادا يكي بياد و خرت كنه‌ها.

منم تو دلم ميفرمودم تايشان خر چه ميفهمي عشق چيه آخه.

ولي حالا به حرفش رسيدم....
يه روز داشتم راه ميرفتم و آواز مي‌خوندم كه يه هو يه خانم گاو مثل گاو اومد و بهم تنه زد.

منم مثل خر يه لقد زدم بهش.

بيچاره بيهوش شد و افتاد رو زمين.

خيلي ترسيدم.

نمي‌دونستم چي كار كنم.

مثل خر تو گل مونده بودم.

آخر زنگ زدم بيان و با آمبولانس ببرنش.

من هم باهاش رفتم.

براي اين كه زودتر خوب بشه و يه موقع گناهي به گردنم نيفته همه كار ميكردم.

پول بيمارستان و دوا و دكتر و خلاصه همه چي....
ولي خدا رو شكر كه حالش خوب شد و به خاطر كارهايي كه براش كرده بودم من رو بخشيد.

ولي مثل اينكه عاشقم شده بود.

ديگه ولم نميكرد.

خلاصه اونقدر بهم بند كرد كه دوست دارم و عاشقتم كه بالاخره خرم كرد.

وقتي به بابام فرمودم كه ميخوام با خانم گاو ازدواج كنم بهم فرمود: پسر مگه مغز خر خوردي؟ منم چه ميدونستم، جوون بودم و خريت ميكردم.

بالاخره اونقدر اصرار كردم و در مقابل مخالفت مامان و بابام كله خر بازي در آوردم تا تونستم راضيشون كنم.
بله ما با هم ازدواج كرديم و من فكر ميكردم كه با هم زندگي خوبي خواهيم داشت آخه بيش از اندازه بهش علاقمند شده بودم ولي همش اشتباه بود.

بر عكس اون چيزي كه فكر ميكردم كه زنم خيلي فهميدست، خيلي هم كم عقل بود، درست مثل يه گاو.
وقتي بچه‌دار شديم مونده بوديم اسمش رو چي بذاريم، آخه اصلا با هم تفاهم نداشتيم .براي همين هم رفتم از امت سوال كردم: از خانوم سوسك و آقاي مار سوال كردم فرمودن اسم بچشون رو گذاشتن (سوسمار).
از آقاي مار و خانوم جوجه تيغي سوال كردم اونا اسم بچشون رو گذاشته بودن سيم خاردار.
آقاي خروس و خانم گربه وحشي هم جواب دادن خروس جنگي.
آقاي اسب و خانم ماهي هم فرمودن اسب آبي.
آقاي خر و خانم بز هم (خربزه ) گذاشته بودن.
وقتي داشتم به خونه بر ميگشتم تو راه به يه بچه جوجه برخوردم كه داشت بازي ميكرد.

ميخواستم برم سراغ بابا يا مامانش تا در مورد اينكه اسم بچشون رو چي گذاشتن و چي شد كه اين اسم رو انتخاب كردن، سوالاتي بكنم براي همين به بچه جوجه فرمودم: پسرم مامان و بابات كجان؟ فرمود: من مامان و بابا ندارم...

فرمودنم: اوه، اسمت چيه؟ فرمود: جوجه ماشيني! منم يه بوسش كردم و رفتم.
بالاخره اون شب با زنم كه مثل گاو سرشو انداخته بود پايين و به حرفام بي توجهي ميكرد (من خرو بگو كه هيچي بهش نميفرمودم) به اين نتيجه رسيديم كه اسم بچمون رو بذاريم (گاو خر) از همه اين حرفا كه بگذريم، اونقدر زندگي با اين زن برام سخت شده بود كه آخر طلاقش دادم.

سپس اون هم هنوز نتونستم يه زندگي خوب و راحت براي خودم دست پا كنم و توبه كردم كه ديگه عاشق نشم و نذارم كسي خرم كنه.

440:

این یک داستان بسیار کوتاه تخیلی هست و هر گونه اتفاق که در داستان هست و مشابه اون برای دوستان بنده اتفاق افتاده هست تنها جهت شوخی روایت می شود و لاغیر.

داستان والنتاین

داستان والنتاین همیشه همانطور که در جاهای مختلف روایت می شود نبوده هست بلکه داستانی که در پیش می آید همانا داستان واقعی هست.

پس از حفاری در کشور سوریه دست نوشته هایی بر روی پوست آهو به دست آمد و دانشمندان نزدیک به دو سال بر روی این دست نوشته ها تحقیق کردند، اونها را ترجمه کردند و اونها را در اختیار افکار عمومی برنامه دادند و به داستان واقعی والنتاین پی بردند.

و این هست داستان والنتاین:

جریان داستان مربوط به هزار سال پیش هست.

اونگونه که روایت می شود داستان اصلا در مورد شخصی به اسم والنتاین نبوده هست بلکه در مورد شخصی هست به نام همفری بوگارت (اگر این اسم به نظر شما آشنا به نظر میاد تنها یک تشابه اسمیه) که شخصی بود مسیحی و در شام (همان سوریه قدیم) می زیست.

وقتی که او نوجوانی بیش نبود با دختری به نام جنیفر لوپز (این دیگه واقعا تشابه اسمیه) به صورت تلفنی دوست شد.

یعنی به همین راحتی هم نبود که با او دوست شود.

همفری دوستی داشت به نام عباس که همین عباس با جنیفر چت می کرد و بعضا هم تلفنی صحبت می کرد.

همفری بدون اینکه جنیفر را ببیند عاشق او شد.

عباس هم همین موضوع را فهمید و بارها از همفری خواست تا با جنیفر صحبت کند ولی او زیر بار نمی رفت.

عباس خیلی شبیه جوانهای امروزی بود.

یعنی چندین دوست دختر داشت و هر وقت از هر کدام از اونها خسته میشد با او قطع رابطه میکرد و در همان وقت هم از جنیفر خسته شده بود و برای همین از همفری می خواست تا او با جنیفر دوست شود.

ولی همفری نمی خواست رابطه وی با جنیفر به این صورت آغاز شود.

همفری مخفیانه سعی و تلاش بسیار نمود تا توانست ID جنیفر را به دست آورد.

ولی وقتی خواست تا برای جنیفر PM بگذارد متوجه شد که بلد نیست تا ID او را ADD کند.

به همین منظور از یکی از دوستانش خواهش کرد تا این کار را برای وی اجرا کند.

این داستان هم توسط همین شخص بر روی پوست آهو نوشته شد تا امروز به دست ما برسد.

سپس PM ها و E_Mail های فراوان نوبت به صحبت های تلفنی رسید و بعد یک روز برنامه ملاقات گذاشتند.

قبل از روایت برنامه ملاقات باید این نکته را متذکر شوم که همفری مقداری زشت بود و برای همین کمی از برنامه ملاقات می ترسید.

البته ترس وی هم بی دلیل نبود چون جنیفر به محض دیدن او فرمود : همفری، همفری که میفرمودی تویی.

اَه اَه برو گمشو با اون ریخت ........

پسره ...............................خجالت هم نمی کشه ................
( کلیه فواحش به دلیل عفت کلام سانسور شده ولی اگر می خواین اصل مطلب رو بخونید می تونید به موزه لوور بخش گراند گالری مراجعه کنید)

همفری سپس این ماجرا بسیار بسیار ناراحت شد و افسرده گشت.

جنیفر هم به جهت ادامه تحصیل به کشور ایتالیا رفت.

همفری برای اینکه درد خود را تسکین دهد یک وبلاگ راه اندازی کرد و شروع به نوشتن مطالب عاشقانه کرد.

مطالبی پر از سوز و گداز که دل هر خواننده اون مطالب را خون می کرد.

جنیفر هم در ایتالیا عاشق مردی به نام کاسانوا Casanova شد ولی بلافاصله فهمید که این مرد علاوه بر او با 120 دختر دیگر هم دوست هست (در مورد جریان کاسانوا فیلم هم ساخته شده حالا بگید این داستان الکیه).

جنیفر هم که بسیار افسرده شده بود یک روز در حال وبگردی اتفاقا به وبلاگ همفری برخورد کرد.

با اینکه همفری مطالب خود را با نام عاشق دلشکسته می نوشت ولی جنیفر فهمید نوشته های همفری هست.

وی از کار پیشین خود بسیار نادم و پشیمان گشت و بلافاصله به بازار رفت، وارد یک مغازه اسباب بازی فروشی شد و یک خرس عروسکی برای همفری خرید و از طریق پست پیشتاز برای او فرستاد.

وقتی خرس به دست همفری رسید بسیار خوشحال شد.

بر روی خرس نوشته شده بود Valentino Rossi که نام کارخانه سازنده بود ولی همفری فکر کرد پیغامی به ایتالیایی هست و کلمه Valentino را به اشتباه Valentine خواند.

او اون خرس را به همه نشان داد و از اون روز بود که امت اونجا اون روز را خرس عروسکی به دست همفری رسید روز والنتاین نامیدند و هر سال اون را به یاد عاشقان جشن گرفتند.

سپس مدتی جنیفر هم به وطن خود بازگشت و اون دو با هم ازدواج کرده و سالهای سال به خوبی و خوشی در کنار هم زیستند.

و این بود داستان واقعی والنتاین.


441:

اگرپسری بر ضد دخترها حرفی زد بدونید

ازهمه بیشتر دنبال دخترهاست و براشون له له میزنه!!


حکایتش حکایت همون گربه هست که دستش به گوشت نمیرسید می فرمود پیف پیف بو می ده!


تا حالا صد تا دخترسر کارش گذاشتند و حالشو گرفتند !


تا حالا هر چی التماس کرده دخترای ناز ایرونی که سهله یه وزغ ماده هم تحویلشون نگرفته!!


توی دانشگاه نمره های ماکزیمم دخترا رو دیده و برای اینکه کسی نفهمه آی کیوش در حد کلوخه مجبوره بشینه برای دخترا حرف در بیاره


تو خونه همش به خاطر شلخته بودنش (مخصوصا موها و دماغ ) و تمیزی و خوشتیپی خواهرش مدام زدند تو سرش


از اینکه با صد نوع مدل موی مختلف و خط ریشای عجیب غریب نمیتونه قیافه مثل اژدهاشویه کم شبیه آدما بکنه به دخترای ایرونی که با آرایش زیباتر میشند حسودی می کنه


می بینه یک نفر تو دنیا پیدا نمیشه که فقط یه بار منتشو بکشه و باید یه عمر ناز کش باشه


می بینه خیلی از مردا و پسرای اطرافش (وحتی خودش) حاضرند با اشاره یه خانم همه چی شونو فدا نمايند اون وقته که یه جاش به شدت میسوزه



442:

فرهنگ اصطلاحات يک زن


برزن :ريشه تاريخي کلمه زن ، بر + زن ، زن برتر ، زن برتر از مرد ، هر زني

راهزن : راننده اي که مونث باشد (مثال : راهزن کاميون ، راهزن اتوبوس ، راهزن وانت ، راهزن تاکسي ، راهزن موتور ؛ راهزن الاغ)

ظنين : در متون تاريخي به صورت زنين آمده هست ، جمع مکسر زن ، زنها

زنجان : سرور ، همان زن اس به شيوه صميمانه ، چيزي که همه مردها مجبورند بگايشانند

نازنين : مرد ، نا+زن+اين(اين يارو که زن نيست)، يک نوعفحش رکيک ، عبارتي براي تحقير جنس دوم

مرزنگوش : کاربرد خاصي ندارد اما با توجه به ريشه تاريخي اون (مرد + زن + گوش) نتايج زير برداشت مي شود : 1.

مردي که به حرف زنش گوش مي نمايد.

2.

زني که گوش مردش را مي کشد.

3.

مردي که گوش زنش گوشواره مي نمايد.

4.

...

زنگوله : مرد خرفت ، هر مردي ، يکي از کساني که زنها به راحتي گولشان مي زنند.



زنبيل : نيرايشان امنيتي اجتماعات زنانه ، زني که با بيل دفاع مي نمايد ، گاهي در معاني زن کشاورز نيز آمده هست
: بدبخت ، مردي که هموقت چند زن دارد

کف زن : زن کار درست ، خانمي که همه را در کف مي گذارد.



زنبور : ترجمه تحت الفظي لغات در زبان انگليسي

زندان : (به فتح ز)محل اجتماعات بانوان ، رديف اول کلاس

زندان انفرادي الکترونيک : پشت ميز کامپوتر حاايشان ياهو مسنجر


443:

خیلی باحال بود

444:

در حکایت جوراب های سوراخ رییس موسسه مالي جهانی

لعنت به تو ای زن که مرا خوار نمودی

شرمندۀ هم دوست هم اغیار نمودی

گر دوخته بودی تو دوسوراخ چه می شد؟

جوراب مرا شهرۀ ادوار نمودی

من گرچه خسیسم تو ولی تنبل و کودن

آخر تو چرا تنبلی در کار نمودی

با این دوتا سوراخ شدم مضحکۀ خلق

بر آبروی موسسه مالي تو ادرار نمودی

445:


پيكان (ترجيحا مدل قبل از 52): 1 عدد
رنگ (ترجيحا فابريك و بدون تصادف): سبز يشمي يا قرمز جگري
تودوزي: فابريك، با روكش كرك دار به رنگ مشكي
جلوداشبورد و قسمت داخلي درها: فابريك از جنس چوب گردو.
ابتدا خودرو مورد نظر را كاملا شسته و ضدعفوني مي‌نماييم.

به يك عدد كمك فنر‌ساز مراجعه كرده و از او مي‌خواهيم كمك فنرها را كاملا بخواباند به طوري كه خودرو به صورت كرم خاكي رايشان خيابان بخزد.


پس از خروج از فنر سازي به سراغ يك صافكار حرفه‌اي رفته و از او مي‌خواهيم كه درها را كاملا رگلاژ نمايد به صورتي كه با كوچكترين اشاره، بسته شود.
پس از اون به يك بوتيك اتومبيل مراجعه كرده و تعداد زيادي آينه محدب در انواع چهارگوش و دايره‌اي خريده و به صورت زير اونها را در خودرو نصب مي‌كنيم: دو عدد آينه بغل محدب، يك آينه محدب عريض (50 سانتيمتري) در وسط، دو عدد آينه در طرفين داشبورد در داخل، دوعدد آينه رايشان گلگيرها، دوعدد آينه گرد محدب كوچك در دو گوشه بالاي شيشه جلو.
سپس داخل اتاق بچه را مي‌گرديم و از داخل اسباب‌بازيهايش يك كله عروسك كوچك (تقريبا به اندازه توپ تخم‌مرغي) كه موهايش تا دم داشبورد برسد پيدا كرده و اونرا به عيال محترم تقديم مي‌كنيم تا اونرا كاملا آرايش نموده و موهايش را نيز درست كند و اون را از آينه 50 سانتيمتري وسط شيشه جلو آايشانزان مي‌كنيم.

در صورت تمايل نيز مي‌توان از انواع بوگير آايشانز، در زير و يا بالاي اين كله عروسك هستفاده نمود.

(به جاي عروسك از سي‌دي هم مي‌توانيد هستفاده نماييد.)
سپس اين قسمت به تعداد زيادي كارت تلفن ژاپني كه داراي عكسهاي مناظر، هنرپيشه‌ها ايشانا...

و مقداري پرچم كشورهاي مختلف و شركتهاي اتومبيل‌سازي نياز داريم.

كارتهاي تلفن را در واشر لاستيكي اطراف شيشه جلو نصب مي‌كنيم.

پرچم‌ها را نيز رايشان شيشه جلو از بالا تا پايين به صورت يك يا چند رديف كنار هم آايشانزان مي‌نماييم.

اگر تعدادي از پرچم‌ها يا آرمها اضافه آمد، اونها را رايشان كليدهاي چراغ و برف پاكن كن و خلاصه هر جا كه دستمان رسيد نصب مي‌كنيم.
در بخش داخلي دربها، جائيكه شيشه بالابر نصب شده، تمام سطح را از يك نايلون محكم و بيرنگ يا آبي كمرنگ پوشانده و و زير اون عكسهاي انواع هنرپيشه‌هاي هندي، راكي، آرنولد ، شكيلا، گوگوش و ...

را برنامه مي‌دهيم تا خوشگل شود!
به كليد كوچك درب داشبورد يك جاكليدي مناسب و حجيم آايشانزان مي‌كنيم.

همينطور قسمتهاي چوبي داشبورد را پارافين و يا روغن مي‌زنيم تا كاملا براق شود.

دو عدد بوق بنزي و يك عدد بوقي كه صداي درينگ (زنگ ساعت كوكي) مي‌كند رايشان خودرو نصب مي‌نماييم.
يك عدد ضبط سوني 56 نيز در قسمت مربوطه نصب مي‌نماييم.

دو عدد باند كوچك گرد (تايشانيتر) رايشان شيشه جلو، دو عدد باند خربوزه‌اي در زير شيشه عقب و دو عدد هم در داخل درهاي جلو نصب مي‌نماييم.
شيشه عقب خودرو را با نوع گرمكن‌دار اون عوض نموده و براي سيمهاي اون از سيم سفيد فنري (مثل سيم گوشي تلفن) هستفاده مي‌نماييم.
لامپهاي سفيد چراغهاي كوچك جلو و دو راهنماي كوچك رايشان گلگير، چراغ دنده‌عقب و چراغ سقفي داخل را هم عوض نموده و از لامپهايي با رنگهاي آبي، بنفش يا سبز هستفاه مي‌نماييم.

در صورت تمايل مي‌توانيد از اين لامپها در داخل جلوپنجره راديات و پشت شيشه عقب و در زير پاي راننده و شاگرد هستفاده نمود.

بهتر هست كه لامپهاي زير پاي راننده و شاگرد به چراغهاي ترمز وصل شود تا هنگامي كه ترمز گرفته مي‌شود اين چراغها روشن شود.
زير سپر عقب ماشين (سيني عقب) يك عدد شبرنگ با طرح پرچم انگليس و يا يك كشور ديگر چسبانده شود.

دوعدد شبرنگ قرمز ساده هم رايشان قسمت برجسته فنرهاي عقب (زير سپر عقب)‌ نصب شود تا در روز و شب كاملا تابلو باشد.
مقداري چسب نواري پهن هم رايشان ركابها به طوري كه نصف اون در داخل و نصف ديگر از بيرون ديده شود، مي‌چسبانيم.
رايشان شيشه عقب هم با توجه به سليقه مي‌توان از جملات انگليسي هستفاده كرد.

پيشنهاد مي‌شود از جمله انتخابي زير هستفاده گردد: Camel see not see (ترجمه: شتر ديدي، نديدي)
يك عدد لنگ قرمز رنگ هم بايد در جايي كه كاملا در ديد باشد، برنامه داده شود.
اگر كليه مراحل بالا را با توجه و دقت كافي انجام داده باشيد، شما داراي يكي از اصيل‌ترين اتول‌هاي موجود در دنيا مي‌باشيد.


موارد ديگري نيز وجود دارد كه به سليقه شما بستگي دارد.

درست مثل پياز داغ، مي‌توانيد اون را كم و زياد كنيد.

به هر حال خلاقيت شما در اين كار حرف اول را خواهد زد.

اگر هم حوصله خلاقيت نداشتيد، به اولين ايستگاه ماشينهاي «راهي» سركوچه يه سري بزنيد، حتما كاملا خلاق خواهيد شد!

446:

به یک دانشجوی مهندسی، یک دانشجوی فیزیک و یک دانشجوی ریاضیات، هر کدام 150 دلار دادند و از اونها خواسته شد که با هستفاده از این پول ، ارتفاع یکی از هتل های شهر را که دانشگاه در اون برنامه داشت.

با دقت محاسبه نمايند.

سه دانشجو با اشتیاق فراوان برای انجام این محاسبه دنبال تهیه ملزومات رفتند.دانشجوی فیزیک اول به یک مغازه ساعت فروشی رفت و یک کرونومتر خرید و بعد ، از یک فروشگاه چند گوی فلزی به اندازه های مختلف خرید و سپس به یک لوازم التحریری رفت تا یک ماشین حساب بخرد و آخر سر هم چند نفر از دوستانش را خبر کرد تا در این کار به او کمک نمايند .

این دانشجوی فیزیک وقتی را که هر یک از گوی ها را از پشت بام هتل به زمین رسید اندازه گرفت و بعد با محاسبه وقتهای سقوط گوی ها و فرمول های فیزیکی ، ارتفاع هتل را به دست آورد.

دانشجوی ریاضیات منتظر شد تا خورشید کمی پایین برود و بعد ، زاویه سنج و شاقول و متری را که خریده بود از کیفش در آورد طول سایه را اندازه گرفت ، زاویه خطی که نوک پشت بام هتل را به نوک سایه اون متصل می کرد محاسبه کرد و بعد با هستفاده از فرمول های مثلثات ارتفاع هتل را تعیین کرد.

واضح هست که با این همه کار ، اونها دیگر موقعيت نکردند برای امتحان فردایشان به اندازه کافی مطالعه نمايند و همین باعث شده بود تا زیاد سر حال نباشند.

روز بعد این سه دانشجو یکدیگر را در دانشگاه دیدند ، در حالی که سر حالی دانشجوی مهندسی باعث تعجب دو دانشجوی دیگر شده بود.

اونها طریق محاسبه ارتفاع هتل را از هم پرسیدند و وقتی توضیحات دانشجوهای ریاضیات و فیزیک به پایان رسید دانشجوی مهندسی با قیافه حق به جانب روش خود را به این شکل توضیح داد : کاری نداشت ! من پیش مسئول پذیرش هتل رفتم یک دلار به او دادم و پرسیدم ارتفاع هتل چند متر هست بعد با 149 دلار باقی مانده باقی روز را حسابی خوش گذراندم .


447:

پدر در حال رد شدن از کنار اتاق خواب پسرش بود، با تعجب ديد که تخت خواب کاملاً مرتب و همه چيز جمع و جور شده.

يک پاکت هم به رايشان بالش گذاشته شده و روش نوشته بود «پدر».

با بدترين پيش داوري هاي ذهني پاکت رو باز کرد و با دستان لرزان نامه رو خوند :

پدر عزيزم،
با اندوه و افسوس فراوان برايت مي نايشانسم.

من مجبور بودم با دوست دختر جديدم فرار کنم، چون مي خواستم جلايشان يک رايشانارايشاني با مادر و تو رو بگيرم.

من احساسات واقعي رو با Stacy پيدا کردم، او واقعاً معرکه هست، اما مي دونستم که تو اون رو نخواهي پذيرفت، به خاطر تيزبيني هاش، خالکوبي هاش ، لباسهاي تنگ موتور سواريش و به خاطر اينکه سنش از من خيلي بيشتره.

اما فقط احساسات نيست، پدر.

اون حامله هست.

Stacy به من فرمود ما مي تونيم شاد و خوشبخت بشيم.

اون يک تريلي تايشان جنگل داره و کُلي هيزم براي تمام زمستون.

ما يک رؤياي مشترک داريم براي داشتن تعداد زيادي بچه.

Stacy چشمان من رو به رايشان حقيقت باز کرد که ماريجوانا واقعاً به کسي صدمه نمي زنه.

ما اون رو براي خودمون مي کاريم، و براي تجارت با کمک آدماي ديگه اي که تايشان مزرعه هستن، براي تمام کوکائينها و اکستازيهايي که مي خوايم.

در ضمن، دعا مي نماييم که علم بتونه درماني براي ايدز پيدا کنه، و Stacy بهتر بشه.

اون لياقتش رو داره.

نگران نباش پدر، من 15 سالمه، و مي دونم چطور از خودم مراقبت کنم.

يک روز، مطمئنم که براي ديدارتون بر مي گرديم، اونوقت تو مي توني نوه هاي زيادت رو ببيني.
با عشق،
پسرت،
John

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پاورقي : پدر، هيچ کدوم از جريانات بالا واقعي نيست، من بالا هستم تو خونه Tommy.

فقط مي خواستم بهت يادآوري کنم که در دنيا چيزهاي بدتري هم هست نسبت به کارنامه مدرسه که رايشان ميزمه.

دوسِت دارم! هروقت براي اومدن به خونه امن بود، بهم زنگ بزن.

448:

در باب فیلم بمانی


برفتيم تا سينما كنجكاو

ببينيم سانده فيلم «گاو»



به اين جشنواره چه آورده هست

در ايلام ايشان چه ها كرده هست



در اون فيلم يك دختر ساده دل

به همراه يك خواستگار خجل



به بازار رفت و كمي نخ خريد

برادر بيامد سرش را بريد



يكي دختر درسخوان دگر

كتك خورد چندي زدست پدر



مبادا به دانشگه اندر شود

از اين راه قدري مهم تر شود



زبس دخترك مشت و شلاق خورد

بزد بر خود آتش، سپس سوخت، مرد



بماني كه يك دختر ساده بود

براي غم و رنج آماده بود



زبس بود بدبخت در اين جهان

نمي يافت يك مرد خوب جوان



پدر داد او را به يك پيرمرد

چنين سرنوشت او را تيره كرد



طرف دائما پاش بر گاز بود

سيه كار و بدمست و تل باز بود



بماني تبه شد، سيه روز شد

سرانجام او نيز خودسوز شد



نمرد و از اين رايشان گم كرد گور

سپس رفت و شد همسر مرده شور



بديدم «بماني» و دلخون شدم

از اين وضع مانند مجنون شدم



هماني كه هستاد مي خواست شد

از اون فيلم مو بر تنم راست شد



در اين فيلم امت همه گشنه اند

تو گايشاني كه خوابيده بخت بلند



همه وحشي و نابهنجار و خل

چنين اند از ديد داناي كل





حكيم شكيبا

449:

در باب من ترانه پانزده سال دارم


يكي فيلم سرشار از درد و غم

در اون دختري واقعا محترم



(نه مانند اون فيلم هاي دگر

بدون ادب، معدن شور و شر!)



به افسون و افسانه ي اين جهان

گرفتار شد دست مردي جوان



چه مردي كه در فسق مشغول بود

سيه كار و بي عار و سوسول بود



جوان، بچه و دخترك، بچه تر

يكي ساده و اون يكي نيز خر



پس از مدتي عاشق هم شدند

سپس صيغه خواندند و محرم شدند



جوان بود از راه اسلام دور

گرفتار در بند فسق و فجور




از اين رايشان سپس كمي ماجرا

شدند از هم اين زوج صيغه، جدا



ولي گشت اوضاع كلا خرا

كه يك دسته گل داده بودند آب



به غفلت پسر دانه اي بذر كاشت

از اون پس دگر دخترك بچه داشت



جوان پر از هوش و راي و خرد

نبايد چنين گند بار آورد



اگر نامزد گشت بايد فقط

بماند، نبايد نمايد غلط!



عجب روزگاري هست اين روزگار

عجب نسل خوبي بيامد به بار!

450:

در باب نان و عشق و موتور هزار ابوالحسن داودي گايشاند:



يك فيلم از باب طنز و كميك

پر از امت نيك و اونتيك و شيك



جواني مكانيك در قصه بود

كه از بهر يك زوجه در غصه بود



جوان مرد ميدان فن آوري

كه مي سوخت در حسرت دلبري



جوان بود از امت يك كتي

جگردار و بامعرفت، غيرتي



قضا و قدر قصه اي ساز كرد

در عشق را بر جوان باز كرد



يكي دختر خوبرو و لطيف

پر از عشوه و ناز، اما عفيف



به تعميرگاه آمد اون مه لقا

به تعمير يك خودرايشان كورسا



دو تن از جوانان پرهيزكار

كه بودند عضو گروه فشار



به تعميرگاه آمدند اون وقت

به دنبال تعمير كار جوان



جوانان عضو گروه فشار

كه بودند عشق سوزوكي هزار



بفرمودند او را كه فرمانده ايم

ولي در كف يك موتور مانده ايم



بگير اي جوانمرد با تربيت

زما اين موتور را و كن تقايشانت

***

جوان رفت تا خواستگاري كند

براي دل خايشانش كاري كند



سر انجام با ضرب و زور عمو

بدادند اون دخترك را به او



ولي عقدشان سست و بي پايه بود

كه عاقد جواني تهي مايه بود





كلك بود تا ثروت دخترك

بيايد به چنگش به دوز و كلك



عمو قيمش بود و راه علاج

نبود اون وقت هيچ جز ازدواج

***

پسرخاله با اون گروه فشار

هميشه پي جنگ يا كارزار



همي گشت و فارغ ز احوال بود

برايش همين چيزها حال بود



تريپ دايشان ماه خرداد داشت

جوان بود و در كله اش باد داشت

***

از اون سايشان يك مرد شوم و پليد

براي همه نقشه اي بد كشيد



از اون سو جواني بدو آس و پاس

ولي خوشگل و دلبر و باكلاس



زد و قاب اون دخترك را ربود

به هر لحظه بر عشق دختر فزود



چنان بست خالي، چنان زد كلك

كه شد عاشقش كاملا دخترك



سرانجام دختر به تعميركار

بفرمودا كه در بازي روزگار



كلاهي سرش رفته در اون ميان

ندارد به كل نسبتي با جوان



اگر چه قبولش كمي مشكل هست

ولي عقدشان كاملا باطل هست



ولي وقت عقد جوان جديد

به ناگاه از ره پليسي رسيد



گرفت اون جوان را، به فضل خدا

همه چيز شد ناگهان بر ملا



سر انجام اون دخترك شرمسار

بشد همسر مرد تعمير كار

451:

در باب قارچ سمي گايشاند:


رسولي ست ملاقلي پور نام

به هم برزن ساقي و بزم و جام



به هر جا رسول آمده ناگهان

به هم خورده اوضاع كل جهان



نبيني به فيلمش اثر از خوشي

كه هستند بازيگران شوروشي



(اگر «شورشي»، «شوروشي» شد چه باك

نباشيم از اين جهت بيمناك)



همه اهل فرياد و دعوا و داد

نبيني كسي را در اون فيلم شاد



همه فيلمهايش همين گونه اند

همه شخصيت هاش پرچونه اند



همه يكدگر را كتك مي زنند

به هم دائما مشت و چك مي زنند



لگد مي زنند و چك و سيخ و مشت

ز اين سايشان و اون سايشان و بر رايشان و پشت



تماشاچيان اثر لاجرم

لگد مي زنند و سقلمه به هم



به داغ و درفش و به شمشير و ميخ

كند مو بر اندام بيننده سيخ



به فيلمي كه ديروز ديدم از او

عزيزان بدون كمي فرمودگو



يقينا به هنگام اتمام كار

سه ميليون تومن پول آكساسوار



بدادند زيرا كه خودم بي دريغ

شامت همه چيزها را دقيق



آباژور سه تا، پارچ و ليوان، چهل

گرفتند بالا و كردند ول



تلفن شكستند هر يك دو تا

تله ايشانزيون نيز هر يك جدا


شكستند اونگاه ده پنجره

كشيدند فرياد از حنجره



همه چيزها را به هم كوفتن

بسي فحش فرمودند جاي سخن



پس از فيلم بيننده ها خل شدند

همه داغ كردند و منگل شدند



در اون فيلم مردان بي احتياط

نشستند با هم كنار بساط



يكي منقل داغ افروختند

كشيدند و بستند و زان سوختند



در اون فيلم يك خوبرو دخترك

به دنبال مردي براي كمك



روان بود اما يكي مرد بد

زرنگي نمود و از او قاپ زد



جوانان بي عار خيلي ژيگول

كه بودند قرتي و شيك و سوسول



كشيدند بنگ و بخوردند مي

تعارف نمود اين به ايشان اون به ايشان



به زندان صد و سي نفر خل مشنگ

نمودند تزريق با يك سرنگ



ببخشيد، شعرم به هم ريخته

همه چيزم از سقف آايشانخته



ببخشيد، اگر نابهنجار شد

همه بيت ها تيره و تار شد



ببخشيد اگر معني اين سخن

به هم ريخت آشفته شد شعر من



ببخشيد اگر وقت تان شد تلف

بكرديد از مطالعهشعر، كف



ببخشيد، تاثير اون فيلم بود

خدايا شفايم بده زود زود
رسولي ست ملاقلي پور نام

به هم برزن ساقي و بزم و جام



به هر جا رسول آمده ناگهان

به هم خورده اوضاع كل جهان



نبيني به فيلمش اثر از خوشي

كه هستند بازيگران شوروشي



(اگر «شورشي»، «شوروشي» شد چه باك

نباشيم از اين جهت بيمناك)



همه اهل فرياد و دعوا و داد

نبيني كسي را در اون فيلم شاد



همه فيلمهايش همين گونه اند

همه شخصيت هاش پرچونه اند



همه يكدگر را كتك مي زنند

به هم دائما مشت و چك مي زنند



لگد مي زنند و چك و سيخ و مشت

ز اين سايشان و اون سايشان و بر رايشان و پشت



تماشاچيان اثر لاجرم

لگد مي زنند و سقلمه به هم



به داغ و درفش و به شمشير و ميخ

كند مو بر اندام بيننده سيخ



به فيلمي كه ديروز ديدم از او

عزيزان بدون كمي فرمودگو



يقينا به هنگام اتمام كار

سه ميليون تومن پول آكساسوار



بدادند زيرا كه خودم بي دريغ

شامت همه چيزها را دقيق



آباژور سه تا، پارچ و ليوان، چهل

گرفتند بالا و كردند ول



تلفن شكستند هر يك دو تا

تله ايشانزيون نيز هر يك جدا




حكيم شكيبا

452:

در باب ارتفاع پست




يكي فيلم سرشار از اضطراب

پر از حرص و درگيري و التهاب



جواني سرش پر زشور و ز شر

به دنبال يك كار بي دردسر



سرش پر زباد و دلش پر زبار

همي گشت اما نمي يافت كار



نشست و در اين باب انديشه كرد

ره و رسم «القاعده» پيشه كرد



به اقوام نزديك و ياران بفرمود

نبايد از اين پيش بيكار خفت



بياييد يك جاي ديگر رايشانم

همه در پي كار، بندر رايشانم



بياييد تا در پي عشق و حال

به بندر شتابيم زير Totall



هزاران نفر كارگر خواسته

كنون بخت خوابيده برخاسته



سپس فك و فاميل مرد جوان

نشستند در يك عدد air plane



جوان مرد حقا دل شير داشت

به همراه يك قبضه هفت تير داشت



سپس ناگهان در ميان سفر

زد و كرد اوضاع را خر تو خر



كتك زد يكي كهنه سرباز را

نماينده گارد پرواز را



پس اون گاه از راز پرده گشود

به يك هفت تير air plane را ربود



به يك لحظه اوضاع ناجور شد

همه چيز از كنترل دور شد



همه بر سر و مغز هم مي زدند

همه حرف جور و ستم مي زدند




در اون وضع ناجور، در بين جنگ

يكي دختر خوبر و قشنگ



كه اصلا از اون جو نترسيده بود

زبس فيلم قرتي گري ديده بود



يكي شيوه تازه آغاز كرد

در لطف را بر همه باز كرد



به صورت بماليد زنگ و لعاب

سپس كرد في الفور كشف حجاب



(گمانم كه اون دختر چش سفيد

بسي فيلم در جشنواره بديد



و گرنه كجا كار بد مي نمود؟

كجا بند از روسري مي گشود؟



نديدم همه عمر خود روز و شب

چنين دختراني به دور از ادب



كه امسال در فيلم ها ديده ام

صميمي بگم، خيلي ترسيده ام)



جوان فرمود اين دخترك بي حياست

گمان كرده كه air plane سينماست



در اون حال تشايشانش و بي ترمزي

جواني مجهز به ريش بزي



زد و اسلحه از كف او ربود

چرا؟ چون كه سرباز گمنام بود



دوباره همه چيزها شد خراب

همه نقشه ها گشت نقش بر آب



ولي ناگهان همسر اون جوان

كه مي خواست بربايد اون air plane



يكي هفت تير دگر رو نمود

دوباره بر اون شور و شورش فزود



سرانجام بنزين به آخر رسيد

قضايا به يك جاي ديگر رسيد

453:

يه روز يه کشيش به يه راهبه پيشنهاد می کنه که با ماشين برسوندش به مقصدش راهبه سوار ميشه و راه ميفتن چند دقيقهء بعد راهبه پاهاش رو روی هم میندازه و کشيش زير چشمی يه نگاهی به پای راهبه ميندازه راهبه ميگه پدر روحانی ، روايت مقدس ۱۲۹ رو به خاطر بيار کشيش قرمز ميشه و به جاده خيره ميشه چند دقيقه بعد بازم شيطون وارد عمل ميشه و کشيش موقع عوض کردن دنده ، بازوش رو با پای راهبه تماس ميده راهبه باز ميگه پدر روحانی! روايت مقدس ۱۲۹ رو به خاطر بيار! کشيش زير لب يه فحش ميده و بيخيال ميشه و راهبه رو به مقصدش می رسونه سپس اينکه کشيش به کليسا بر می گرده سريع ميدوه و از توی کتاب روايت مقدس ۱۲۹ رو پيدا می کنه و می بينه که نوشته «به پيش برو و عمل خود را پيگيری کن کار خود را ادامه بده و بدان که به جلال و شادمانی که می خواهی می رسی»!
نتيجهء اخلاقی: اينکه اگه توی شغلت از اطلاعات شغلی خودت کاملا آگاه نباشی، موقعيتهای بزرگی رو از دست ميدی

454:

دختر 18 ساله : به قول خودش انقدر خواستگار داره که نمی دونه کدومش رو انتخاب کنه فعلا قصد ازدواج نداره می خواد درس بخونه

دختر 22 ساله : او یک شاهزاده با یک قصر می خواد ادعا می کنه که خیلی واقع بینه ولی ؟؟؟؟؟مرد ایده آل او باید پول دار خوش قیافه مشهور همیشه در حسابش پول به اندازه کافی باشه وسخاوت مند او بايد شوخ طبع، ورزشكار، شيك پوش، رمانتيك و شـنونده خوبي باشد.

بله خصوصيات و صفات اون مرد بسيار طولاني هست.

دخـتر مـردي را ميخواهد كه او را بپرستد و او را با گذاشتن گلها، هدايا و دادن وعده عشق ابدي و جاايشاندان تـبديل به الهه گرداند.

دختر 32 ساله : کم کم داره بوی ترشی می یاد دیگه فقط یه مرد خوب می خواد لازم نیست ورزشکار و خوش تیپ و..

باشه یه کار خوب با حقوق مکفی خونه ماشین و حساب موسسه ماليی داشته باشه و غذاهایی که دختر درست می کنه رو تحمل کنه کافیه

دختر 42 ساله : تنها یه مرد می خواد (بیچاره ترشید )یه مرد معمولی که ستاره سینما نباشه ورزشکار نباشه اگه یه شکم گنده هم داشت عیب نداره کچل هم بود عیبی نداره فقط یه شوهر باشه

دختر 52 ساله : او فقط مي خواهد...

هر چی بود باشه دختر باید خیلی شانس بیاره که مردش انقدر ترسناک نباشه که نوه هاش رو بترسونه راه توالت رو هنوز به یاد داشته باشه دندون مصنوعی هاش رو یادش باشه کجا گذاشته

دختر 72 ساله : تعجب نکنید بعضی دخترا تا این سن هم عمر می کنن ولی مطمئن نیستم امتورد علاقش هنوز نفس بکشه

455:

خدا گر ببندد ز حکمت دری
زند بر درش قفل محکمتری
(ببخشید خیلی کوتاه بود!!)

456:

6600

بـا مـدرک لـیـسـانـس بـه کـنـجی خزیده ا م....

..از مــدرکــم چــه سـود که خیری ندیده ام
امــا بــــه کــــار لاف زنــــی دوره دیــــده ام....

..بــا قــرض و قــوله خـط مـوبایلی خریده ام
رحـمت بـه اون کسی که اس.

ام.

اس بنا نهاد .....بــر دسـت این فلک زده یک شغل توپ داد
با شصت و شش دوصفر خودم حال می کنم.....

پــیــغــام های عشقی ام ارسال می کنم
پــیــغــام مــی دهــم کــه مـنــم مـبتلای تو......بــرفــرق کلـــّه ام بــخـــورد صــد بـلای تـو
هــی لاف مــی زنــم کــه چـنـیـنـم و یا چنان....

.دارم دوبــرج و چــنـــد هــتــل توی اصفهان
گــرچــه فـقـط بــه شـهـرک پـردیس می روم......گــویـــم بـــه او مُـــدام بــه پاریس می روم
جــشن عــروسـی ات بـه دبی می کنم به پا .....اون بــرج اصــفـــهـــان بـشود مـهـرت ای بلا
مــاه ِ عـسل بــه شــهــر پــکن می برم تو را......

بــا کـــوپــه هــای خــوب تــرن می برم تورا
یــک وقــت هــم بــرای طــرف نــاز مـی کنم......ایــن نـکته در (message) خود ابراز می کنم
او هــم زنــد مــسیــج کــه نــازت نـمـی خرم.....

دل را بــرای یـــک نـــفـــر تــــازه مـــی برم
پــاســخ دهــم کــه ایــن غـلطم را به دل نگیر.....ای اون کــه کــرده ای زمـسـیجـت مــرا اسیر
یک بوسۀ دو قــبـضــه بــرات (send) می کنم....

.عشـق و مــرام و مـعـرفـتـم (end) می کنم
الــقــصّــه شــاغــلـیــم و خــداونــد را سـپاس....گــرچــه زپــول قــبــض مــوبـایلیم آس و پاس
امــا از ایــنــکــه بــر ســرکاریـــم شــاکـریـــم.....

ای شصت و شش دوصفرتورا سخت چاکریم
«جــاویــد» اگــر مــثـــال مـــن عــلافـی و پکر......یــک شــصت و شش دوصفربرای خودت بخر

457:

اگر داری تو عقل و دانش و هوش..........

برو دیپلم بگیر فالوده بفروش

ما بدین ره نه پی حشمت و جاه آمدیم .......

اسبمان یونجه نداشت ازپی کاه آمدیم

هر چه از دوست میرسد نیکوست.........آب شلغم بهتر از آب کدوست

تو کز محنت دیگران بی غمی.......

بخور جای من جان من شلغمی

بنی آدم اعضای یکدیگرند........

سر یک قـِران پول به هم میپرند

یکی از بزرگان اهل تمیز..........از ترس زنش رفت زیر میز

************************************************** ****************

تا بعد ....

عزت زیاد ...


458:

جوک های جمله سازی

خرچنگ: به یکی می گن باخرچنگ جمله بساز.

می گه: كره خر چنگ نزن!

مترو، به یکی می گن با مترو یک جمله بساز.

می گه: سر این مترو بگیر!

شمشیر: به یکی می گن با شمشیر جمله بساز.

می گه: پاشم شیر بخورم.

شاملو: به یکی می گن با شاملو یک جمله بساز.

می گه: امشب شام لوبیا داریم.

کوبیسم: به یکی می گن یک جمله با کوبیسم بساز.

می گه: میخو بکوب ایسماعیل.

کشور: به یکی می گن با کشور یک جمله بساز.

می گه با کش ور رفتم خورد تو چشمم.

چیپس: به یکی می گن با چیپس یک جمله بساز.

می گه چی پسر خوبی!

قباد: به یکی می گن با اسم قباد یه جمله بساز.

می گه: بزن بریم بسرعت برق و باد...

اختاپوس: به یکی می گن با اختاپوس جمله بساز.

می گه: اوخ تا پوستم نسوخته برم تو سایه.

45: به یه معتاد می گن با 45 , 46 , 47 ,48 جمله بساز.

می گه: چلا پنجه می كشی؟ چلا شیشه می شكنی؟چلاهف نمی زنی؟ چلا هشتی ناراحت؟

نجیب: به یکی می گن با نجیب یه جمله بساز.

می گه: كت من نه هسترداره نه جیب.

ماشین: به یكی می گن با ماشین جمله بساز.

می گه: بیاین همسایه ما شین.

داشبورد: به یکی می گن باداشبورد جمله بساز.می گه: داییم اومد بچه هاشوورداشبورد.

وطن: به یکی می گن: با وطن جمله بساز.

می گه: دیروزرفتم حمام و سر و تنم را شستم.

می گن: منظور «ط» دسته داربود.

می گه: اتفاقا منم با تی دسته دار شستم.

بقیه: به یکی می گن با بقیه جمله بساز.

می گه : دیشب شام خوردم.

می گن: پس بقیه اش كو؟ می گه: اتفاقا بقیه اش تو یخچاله.

مینا و تینا: به یکی می گن: با مینا و تینا یک جمله بساز.

می گه: مامانم اینا با باباتینا رفتن مهمونی.



مینا: به یکی می گن با مینا جمله بساز.

می گه: با قاسم‌اینا رفتیم بیرون!

هندونه: به یکی می گن با هندونه یک جمله بساز.

می گه: ببینم، هند اونه كه بغل پاكستانه؟

بالش: به یکی می گن با بالش یک جمله بساز.

می گه: با تفنگ زدم به یه کفتر خورد تو بالش.

می گن: نه، منظورمون توشک و بالش هست.

می گه: با تفنگ زدم به یه کفتر توشک بودم که خورد توبالش یا نه.


459:

ارشاد

يه روز كه دختره اومد خيابون....

يواش يواش اومد تو پيچ شمرون
ماموري اومد جلو وفرمود بهش....

من ندارم حوصلۀ كشمكش
اگه نمي خواي بخوري تو سري....بكش پايين يك كمي اون روسري
پاچۀ شلواره يا لول تفنگ....

آخه مگه با كي مي خواي بري جنگ؟
مگه باباجونت یه ورشكسته ؟...

كه مانتوات كوتاهه ، آب نشسته؟
اين رژبد رنگو چرا مالوندي؟....

يه كاره ، تو خونه چرا نموندي؟
پشت چشات چرا سفيد و آبي ست؟....رنگ موهای تو چرا شرابی ست؟
اگرچه قر ميدي و شوخ و شنگي....به چشم خواهري یه کم قشنگي
قِروفِرت اگرچه دل می بره......سلیقه ات از زن من بهتره
زنم اگر چه پیش تو عجوزه ست.....

تو امتحان خوشگلی رفوزه ست
لازمه اما کمی ارشاد تو....

یه چیزایی باید بدیم یاد تو
باید که حالیت بشه از یه من ماس....

چقد کره حاضره و مهّیا س
دختره وقتي رفت و ارشاد شد...

تعهد ی سپرد و آزاد شد
دوتا بادمجون زير چشماش بود....

ردی از ارشاد رايشان پاهاش بود
بسكه خوشش اومده بود از اداش...خنديده بود طفلکی كلي با هاش!!!
هردوتا چشماش پر ازاشك بود....چشم نبود اون ديگه یک مَشك بود
صورتشم بگی نگی نیلی بود.....

خیال نکن که جای یه سیلی بود !!!
از اینکه یکی دیگه ارشاد شد....

البته اون مأموره هم شاد شد
طفلکی «جاايشاند» که دید این قرار.......

زترس ارشاد نمود الفرار

460:

دست گات درد نكنه محمد جان عزيز

منتظر اشعار جديدت هستيم

461:

طنز تلفن هاي آمريكا به احمدي نژاد

ابراهيم نبايشان

محمود احمدي نژاد فرمود: « سپس چهل بار درخواست فرمودگايشان آمريكايي ها با ما، حاضر به فرمودگو شديم.»

بار اول، موبايل زنگ مي زند، احمدي نژاد گوشي را برمي دارد.

از اون طرف: هاي! ديس ايز نيكي.....


احمدي نژاد در حال تجديد وضو هست: مستر چاوز؟ هلو برادر، هاو آر يو؟ آي ام فور وضو.

افتردت آي كام تلفون، تن مينوت.

گوشي را قطع مي كند.

و فورا به متكي خبر مي دهد كه بيايد.

بار دوم، موبايل زنگ مي زند، احمدي نژاد گوشي را برمي دارد.

از اون طرف: هاي! ديس ايز نيكولاس...
احمدي نژاد: نو، آي ام نات نيكولاس.

گو اوت.

گوشي را قطع مي كند.

بار سوم، موبايل زنگ مي زند، احمدي نژاد گوشي را روشن مي كند.

وسط سخنراني در پشتكوه هست.

از اون طرف: هاي! ديس ايز نيكولاس برنز
احمدي نژاد گوشي را به يكي از محافظانش مي دهد و مي گايشاند: چاوزه، بهش بگو سخنراني دارم مي كنم، بعدا زنگ بزنه.

بار چهارم: موبايل زنگ مي زند، احمدي نژاد در جلسه شوراي تشخيص كنار هاشمي نشسته هست.

از اون طرف: هاي! ديس ايز نيكولاس...
احمدي نژاد: هلو، نيكولاس! هاو آر يو( نگاهي به هاشمي رفسنجاني مي كند و به گوشي) آر يو مسلم فرام آمريكا؟ آي لاو يو.

ايشان آر پيس، نو وار، فور اسلام اند آمريكا ايز بيگ ساتان.

باي
به هاشمي: هر روز از آمريكا زنگ مي زنند، يك روز نيكولاس، يك روز جك...

بار پنجم، موبايل زنگ مي زند، احمدي نژاد در خانه هست.

از اون طرف: هاي مستر پرزيدنت! ديس ايز رايس!
احمدي نژاد گوشي را به زنش مي دهد: بگير! زنه، بهش بگو اشتباه گرفته.


زنش: هلو مادمازل! وات ايز ورك ايشانت محمود اين ديس تايم، يو آر هيز فرندز؟ آي دونت نو يو، پليز گت اوت فرام اور فاميلي....( گوشي را قطع مي كند و به محمود: خيلي بي جنبه اي!)

بار ششم، موبايل زنگ مي زند، احمدي نژاد كنار متكي نشسته هست.

گوشي را روشن مي كند، از اون طرف: هاي مستر پرزيدنت! ديس ايز شان.

هاو آر يو.
احمدي نژاد به متكي اشاره مي كند و مي گايشاند: چاوزه، هر روز به من زنگ مي زنه، به گوشي: هاو آر يو موسيو، تراكتورز آر پروداكشن فور پور اند ايشانداوت شوز.

پليز اسپيك متكي، ماي آمباسادور فرام ايران.
متكي گوشي را مي گيرد.

متكي گوش مي كند، متكي از جايش بلند مي شود، متكي سرخ مي شود.

متكي به اون طرف مي گايشاند: نو، در ايز ناتينگ تو سي...

گوشي را قطع مي كند.


احمدي نژاد: چاوز چي مي فرمود؟ متكي: چاوز نبود، از كاخ سفيد بود.

احمدي نژاد: يا امام رضا!

بار هفتم، موبايل زنگ مي زند، احمدي نژاد در حال زيارت امام رضا هست، گوشي را روشن مي كند.

از اون طرف: هاي! ديس ايز شان! فرام وايت هاوس.
احمدي نژاد: هلو هوگو، آر يو چاوز؟ آي ام محمود.


شان: نو، آي ام نات چاوز...

ديس ايزشان، فرام وايت هاوس...


احمدي نژاد: آي ام اين ايمام ريضا، ايف يو آر نات مسلم، يو كن نات اسپيكينگ هير اين هولي ايمام رضا، گو اوت.

افتر پليز، گودباي.



( احمدي نژاد با وزارت خارجه تماس مي گيرد تا برايش مترجم دائمي بفرستند.)

بار هشتم، موبايل زنگ مي زند، احمدي نژاد در پوشش كردي دارد خودش را آماده مي كند كه براي سخنراني برود.

گوشي را روشن مي كند.

از اون طرف: هاي مستر پرزيدنت! ديس ايز رايس! كونداليزا رايس!
احمدي نژاد: هلو مادام، ايشان هو نات اسپيك، يس؟ آي سند لتر 17 پيج بوش دونت انسر ماي كوئسشن، فرست لتر، افتر تلفون، يو تينك يو گت ايشان؟ نو، ايشان آر مسلم اند ايشان هو ليدر، ايران ايزنات دانكي اين دانكي، دت يو تلفون فور پرزيدنت، آي اسپيك ايشانت بوش، نو ايشانت مينيستر.

يو، متكي، آي، بوش، پارلمان، پارلمان، ايشان آر نات يور سروانت.

ايشان كن گت وان يور فرست اند اند، بات گاد سي تو آس هستاپ.

گو گو، گوشي را قطع مي كند.

بار نهم، موبايل زنگ مي زند، احمدي نژاد گوشي را برمي دارد.

هيچ صدايي نمي آيد.

احمدي نژاد: مادام رايس؟ آر يو اين تلفون؟ از اون طرف: محمود! ديدي فرمودم خيلي بي جنبه اي! هنوز به هيچ جا نرسيدي اينطوري با زن امت حرف مي زني، خدا لعنتت كنه، گوشي را قطع مي كند.



بار دهم، موبايل زنگ مي زند، احمدي نژاد گوشي را روشن مي كند.

از اون طرف: هاي! ديس ايز رايس! كونداليزا رايس!
احمدي نژاد: پليز تلفون متكي، يو آر نات ماي لول، ماي لول ايز بوش، گو متكي.



بار پانزدهم، احمدي نژاد در جلسه هيات دولت هست.

تلفن متكي زنگ مي زند، متكي: هاي! يس! ديس ايز متكي...


احمدي نژاد: كيه؟ متكي جلايشان گوشي را مي گيرد: ايشانت ا مينيت، پليز.


متكي: اين زنيكه رايس چند بار زنگ زده، جوابش رو چي بدم؟
احمدي نژاد: بگو به خودم زنگ بزنه، من بايد با آقا صحبت كنم، بعدا جوابش رو مي دم.
متكي: بگم به خودت زنگ بزنه؟ شما باهاش انگليسي حرف مي زني؟
احمدي نژاد: بله، اونها كه فارسي بلد نيستند...

( احمدي نژاد مي خندد)

( احمدي نژاد با آقاي خامنه اي صحبت مي كند، آيت الله خامنه اي: نبايد با اينها جوري حرف بزنيم كه احساس كنند كه ما مي خواهيم حرف بزنيم، بايد جوري باشد كه چنين احساسي نكنند كه آقا بالاسرما هستند، اين را به همه آقايان هم بگوئيد.)

بار هفدهم، احمدي نژاد با لاريجاني در دفتر نشسته هست، موبايلش زنگ مي زند، از اون طرف: هاي! ديس ايز رايس، كونداليزا رايس!
احمدي نژاد: شات آپ، گو اوت....
لاريجاني با تعجب به او نگاه مي كند، احمدي نژاد: آقا فرمودند...

بار بيست و يكم، احمدي نژاد در جلسه هيات دولت هست.

منشي تلفن را وصل مي كند.

منشي: سفير آمريكا مي خواد با شما حرف بزنه، صحبت مي فرمائيد...
احمدي نژاد نگاهي به وزرا مي كند و دكمه تماس را فشار مي دهد.

احمدي نژاد: هاي! ديس ايز محمود! محمود احمدي نژاد!
از اون طرف: سلام جانان! حال شما چطور هست؟ من خليل زاد هستم
محمود نگاهي به بقيه وزرا مي كند: كدوم شون؟
از اون طرف: من زلماي خليل زاد هستم، سفير آمريكا در عراق، حال شما خوب هست؟
محمود: هان! پس اين خليل زاد شما هستي؟ اول به اين خانم رايس بگو به تلفن دستي ما زنگ نزنه، دوم هم خود شما زنگ بزن.

ضمنا ما از موضع قدرت مذاكره مي كنيم، مي فهمي؟
احمدي نژاد گوشي را محكم مي كوبد زمين....

بار سي ام، احمدي نژاد در جمكران هست و شديدا گريه مي كند.

موبايلش زنگ مي زند.

از اون طرف: سلام عرض شد، من خليل زاد هستم.


احمدي نژاد: برو بي مرام! من باهات حرف نمي زنم.
خليل زاد: براي چه محمود جان؟
احمدي نژاد: شما مي خواي مشكل عراق و ايران و آمريكا حل بشه يا نه؟
خليل زاد: معلوم هست كه مي خواهم وگرنه با شما گپ نمي زدم.
احمدي نژاد: پس چرا چهار بار در اين هفته با متكي حرف زدي، شش بار با لاريجاني، برو با همان ها توافق كن، ببين مي شه، فكر كردي به قول فرمودني ما شاخ فندقيم؟
خليل زاد: شما كه تلفن ما را قطع كردي؟
احمدي نژاد: معلومه كه قطع مي كنم، باز هم قطع مي كنم، ما از موضع قدرت با شما حرف مي زنيم، الاون هم قطع مي كنم، ولي اگر به اونها زنگ زدي، خودت مي دوني.

تلفن را قطع مي كند.

بار سي و هشتم، زلماي خليل زاد در دفتر كارش نشسته هست.

تلفن زنگ مي زند.

خليل زاد: هاي! از اون طرف: هاي! ديس ايز محمود! احمدي نژاد.....

نتيجه گيري اخلاقي: همه راهها به ميز ختم مي شود، يا از اين طرف يا از اون طرف.
نتيجه گيري سياسي: يكي از راههاي حفظ قدرت اين هست كه وقتي مذاكره مي كنيد چنان نشان دهيد كه انگار داريد محاكمه مي كنيد، منتهي خودتان مي دانيد كه داريد مذاكره مي كنيد.


462:

عاشقيت پاي پنجره ياهو
بحر طايشانل‌واره در وصال ديجيتالي آق جمال و جميله خاتون




اون قصه شنودم كه يكي مرد كهنسال و دولاپشت، به عصا و به كلاه و به لرزان سر و انگشت، زلف بر باد برفته ز سر و عشق پيرانه‌سري، شده اينك يه‌وري، بيامد سايشان كافي‌نت و برداشت كلاه و بنشست به پشت يكي دستگاه و بكرد باز مسنجر به مثال يكي تين‌ايجر و پس تق تق و لق لق زده بر دكمه‌ي پي‌سي كه چتد با يه كسي.

كه يكي فرمود مر او را به زنگوله‌ي لرزانِ پر از سوز كه: !Buzz و چنان برق سه‌فازي بپريد از سر او كه از اون ضربه‌ي لرزانك و جنبانك بدخيم، لعنتي بيش فرستاد به شيطان رجيم و آمد كه به زنگنده‌ي اون بوز كذايي بگايشاند كه خودت و همه فاميل تو «بوز» بوَد ايشانن چه طرز چتِش و فرمودِش امروز بوَد؟ كه بيامد از اون سايشان خط اون صاحب آواز يكي آي‌دي طناز و بكرد او چتِش آغاز به صد ناز:


jj_joon: من بود نامم جميله، خانه‌ گايشانندم: «جي جي»، بس كه هستم خوش ادا، نازك خيال.



jamal_khoshtip2007: بنده هم باشم جمال، خانه گايشانندم به من: هي «جمجمه»! بر اين روال.

jj_joon: هه هه هه! بخورد موش شما را كه چقد بانمكيد، واقعاً كه تكيد، از كجا مي‌چَتكيد؟

jamal_khoshtip2007: از همين جا ناف تهرون مي‌چتم/ يكه و تنها و نالون مي‌چتم/ مرد تنهاي شبم، ياهوگايشان/ هاي و هايشانم تايشان ياهو مي‌چتم.


سپس اون «جي‌جي» ما فرمود: منم لعبتكي تنگ دهان، تنگ كمر، بسته ميان، كه پزم بيش بوَد از جنيفر لوپز و روزي دو سه صد خواستگار از سر و كول و در ديوار به ستوه آورده مرا و همه را رد كنم و من ننهم هيچ محل بر همه‌شان كه يكي «جِنتلِه‌من» بوَد لايق من.

سپس اون فرمود كه: «پاپي»ام بهر من آورده فراهم، بسي مال و بسي چيزميز باحال و ملك فراوان به شمال و دو سه مليارد پول و پَله، تا نگايشانم به كسي: بله.

و سپس شرح لب و سايز كمر داد به تفصيل كه چنينم و چنانم و من اون خوشگل ايرانم و دو سه جين ديپلم كوبلن‌دوزي و منجوق فراوان كه بوَد رشك همه دختر تهران.

الغرض آق جمالِِ سر ذوق آمده و بر سر شوق آمده از بخت چنين، فرمود كه هين: كه تو اي لعبتك بانمك و خوش سخنك، پس كي آيي اين گونه به ديدار دلك اي جيگرك؟ كه منم آخر تيپي كه «براد پيت» به نزدم چو يكي عنتر زشت هست و مادر گيتي چو مرا هيچ نسرشته هست.

هيكلم به اذعان همه امت و اهل محل و هم بر و بچ بوده كه بيست، در همه دارِ جهان خوش‌تيپ‌تر از من نيست كه نيست.

دارم اينجانب خوش‌تيپ بسي مال فراوان و بسي دكتري و ديپلم و مدرك هم ز فيزيك و ز عمران و هنرها و صنايع تا ساخت موشك.

مختصر گايشانم و بيش از اينت ندهم درد سري كه منم مرد نجيب و يك كلام گل‌پسري.

پس از اون ساعت بسيار چتيدند و دل و قلوه به ميزان فراوان و بسي شكلك بوس و جگر و قلوه و دل مي‌كليكده به هم و مَلَس و نازنازي و «واي منم»‌بازي و فرخنده و ميمون و تيتش ساعتي بود ماماني، چنان كه اوفتد و داني.

الغرض اون دو دل‌افشان و خرامان و غزل‌خوان بگذاشتند برنامه چتي، در كجا؟ تايشان پارك خلوتي، اون‌سوتَرَك بر نيمكتي.

رفت آق جمالِ دلداده‌ي ما در سر ساعت كه بديدش ز در پارك بيامد يكي از دور مثال يك پري و چو نزديك بيامد زهره‌بَري هم ز ظرافت بري و چيزكي بود به مثال عم قزي كه زده سرخاب فراوان به چه قرمزي.

پس كمي هر دو دگر را چو خريدار اسب به بازار ورانداز نموده و سپس آغاز نموده:

- يا امامزاده قطور! جي جي!؟

- وا بلا به دور! جوجو!؟

كه به ناگه چو يكي سيل بلا، ز زمين و ز هوا، گشت ارشاد بيامد به اوني و بفرمودند:

- چه غلط‌ها؟ به چه نسبت به چه جرأت دو نفر كرده به خلوت كه دو نامحرم و ناجنس بوَند؟ اين بوَد جرم و گناه، بي حساب و بي‌نكاح.

پس بيامد ز زمين و ز هوا و همه جا، چترباز و غواص و كماندو و يگان ايشانژه و نينجا، بهر آرامش و امنيت كشور اون دو فاسقِ پُرشر بگرفتند و ببردند به محكمه، به هوار و همهمه.

پس يكي قاضي اخمايشان نچسب، اون دو عاشق نالايق و فاسق بدذات بديد و چهره در هم بكشيد:

- چه غلط‌ها؟ به چه نسبت؟ به چه جرأت؟ دو نفر كرده به خلوت كه دو نامحرم و ناجنس بوَند؟ اين بوَد جرم و گناه، بي حساب و بي‌نكاح.

پس از اون حكم نموده بهر رفع اين مَفسده و شر و گناه، بنمايند نكاح.

و سپس هر دو به تيپا براندند از اونجا با دگنك كه روند از پي بخت و پي تخت و پي زندگي مشترك.

الغرض يك دو سه ماهي كار اون دو به جدال و به هوار و به كشيدن گيس و سبيل و پرتش بالش و بيل، طي گشته و زندگي به كام يك نموده زهر، پس سر و دست لت و پار و دماغِ ناكار و با جيغ و هوار بسيار شدند راهي محكمه مثل همه:

- ايهاالقاضي نازنازي عادل، من از اين پير كچل كه مرا كرده مَچَل بِرَهان جان شما!

- ايهاالقاضي، ولله كه تو كارسازي، بگُشايم تو گره، من از اين مادر فولادزره، برَهان بهر خدا!

چون كه قاضي سخنان هر دو عاشق سابق بشنيد، چهره در هم بكشيد:

- چه غلط‌ها!؟ برايشاند گم بشايشاند كه نبوده فعل من دفتر و محضر و ثبت طلاق، اي الاغ!

آري اي عزيزان! اين چنين گشت كه اون دو نوباوه‌ي خوشبختِ «وبي» به كام دل خود اين گونه رسيدند.


463:

دنياي وارونه!




ديروزبود يا كه پريروز

دقيقا يادم نيست

دو نفر را ديدم كه به هم عشق تعارف مي كردند!

اون يكي رد ميشد كه به ما فرمود سلام !

ديگري در صف نان

شكر مي كرد و مي فرمود ‌: خدايا چقدر خوشبختم !

من فروشنده با اخلاقي ديدم

كه مرتب به همه مي خنديد !

كارمندي ديدم كه به مانند مسيح

پاي ارباب رجوعي مي شست !

همگان با احساس همگي نيك انديش

همه در مهر و وفا بي همتا

همه درخوبي و نيكي تك بودند

وجواني را ديدم كه كه پر از عقل و شعور

و متانت مي باريد از او !

دختري را ديدم چه موقر با ايمان

و زني را كه به شوهر مي فرمود

شوهرم ! هيچ نمي خواهم از تو

من نمي خواهم پول

نه طلا نه ماشين

من تو را مي خواهم!! تو عزيزي در هر حال!

نيمه شب پشت چراغ قرمز

من سواري ديدم

منتظر بود

چه جالب ! قانون را رعايت مي كرد !

كارمندي ديدم كه نفرمود

فعلا امروز برو تا فردا

من وزيري ديدم

كه به آواز بلند

داد ميزد : امت !

بخدا من به شما بد كردم !

من شايسته اين پست نبودم هرگز

من پزشكي ديدم

به مريضش مي فرمود من نمي دانم علت درد تو را

پيش اون دكتر ديگر برگرد

بهتراز من مي فهمد

من كسي را ديدم

پول در دست به دنبال فقيري مي گشت

من صفا مي كردم

چقدر عالم زيبايي بود

گرگ با ميش به آسايش و صلح

زندگي مي كردند

قصه هاي ننه شهرزاد به هم مي فرمودند !

پادشاهي ديدم كه بدنبال رعيت مي گشت

تا كه از چهره زردش غم دل بزدايد

كاسبان با كرم و خوش رايشاني

بذله گايشاني مي كردند

به همه امت شهر

پول تعارف مي كردند

در مريضخانه شهر

هيچ بيمار نبود

همه آسوده و سالم بودند

و همه امت شهر

با كتابي در دست

تايشان هر برزن و كايشان

به تفكر مشغول

الغرض عالم بسيار مصفايي بود

خوش و خرم همه جا عدل حكومت ميكرد

شهروندان همه در آسايش

وکسی مکر نميكرد

كسي حقه نمي زد

و كسي هيچ نمي فرمود دروغ

نا گهان

نا گهان نعره مستانه شنيدم مي فرمود :

تن لش ! بر خيز!!! چقدر مي خوابي!!!!!!

464:

نوشتم اين چنين نامه به الله// فرستادم دوقبضه سايشان درگاه
به نام تو که رحمان و رحيمي// خداي قادرو رب کريمي
منم فرزند آدم، پور حوا // سلامت مي نمايم من ازهمين جا
همان آدم که اورا آفريدي // ولي از خلقتش خيري نديدي
ازاوّل او به راهي بس خطا رفت// به سايشان کشتن و جرم و جفا رفت
زتو بخشش ازاوعصيان گري بود// زتو نرمش از اوايشانرانگري بود
خدايا از خودم شرمنده هستم // ازاينکه ظاهراً من بنده هستم
نياوردم به جا من بندگي را // وبالم كرده ام شرمندگي را
ندادم گوش برفرمانت اي دوست// ومي دانم كه مي گايشاني چه پُررّوست
زبس از آدميّت گشته ام دور// نكردم اعتنا بر لوح و منشور
لذا با عرض پوزش من ازامروز// وبا شرمندگي واز سر سوز
شوم مستعفي از شغلي كه دادي// و نام آدمي بر اون نهادي
اگر باشد جواب نامه مثبت// و هستعفا قبول افتد زسايشانت
خدايي را در حق ّ اين خطا كار// در حق بند? مستعفي زار
به جا آور زرايشان لطف و ياري// كه باشد از صفات ذات باري
به جاي دستمزد اين همه سال // که بودم بنده ات باري به هر حال
عطا كن خانه اي در كنج جنّت// براي دور? خوب فراغت
بكن هم خانه ام يك حور زيبا // که تا تنها نباشم من در اونجا
چو نامه خوانده شد از سايشان يزدان// ندا آمد زسايشان حي سبحان
تواي« جاايشاند » گرچه پررّو هستي// ودست سنگ پا از پشت بستي
ولي چون برگنُه ابرنامه کردي// به ناداني خود اصرار کردي
قبول افتاده شد موضوع خانه// چه چيزي را دگر گيري بهانه ؟
به عزراييل فرمودم تا بيايد// تورا فوراً به اين خانه رساند
بلرزيدم زنام مالک موت// چنان گايشاني که دارم مي نمايم فوت
پريدم من زخواب خوش به يکبار//نگشتم لاجرم نائل به ديدار

465:

اصفهان- خبرنگار كيهان:
با فتواي مراجع ديني براي اولين بار در كشور، شست وشايشان و تغسيل اموات در اصفهان به صورت مكانيزه انجام خواهد شد.
مهندس «محسن رنجبر» مديرعامل آرامستان باغ رضوان شهرداري اصفهان با فراخوان اين خبر و با بيان اينكه غسالي يكي از مشكل ترين شغل هاست فرمود: با كسب اجازه از مراجع ديني از سال آينده شست و شايشان اتوماتيك متوفا در اين آرامستان آغاز خواهد شد.
ايشان هدف از اتوماتيك كردن شست و شايشان متوفا را ....
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
لطفا با لهجه بخونيد
-----------------------------------
- بفرمائيد!
- - ببخشيد از پريروز كه پدر بزرگمونو آورديم اينجا هنوز شسته نشده!.......
- - چند سالش بودس؟
- - چه فرقي ميكنه آقا؟
- - آخه به ترتيب سن ميشوريم.

اول بزرگترها.
- - نود و سه سالشون بوده.
- - پس تأخير فوت هم داشتن!
- - بله؟
- - هيچي.

عرض كونم اشكالي فني پيش اومدس.

خدمت همه صاحابمرده ها معروضم كه تسمه پروانه ي دستگاه بريدس.

تا ماشين راه نيفتد يدونه هم مرده نيميشد شست.
- - خب با دست بشورين مثل سابق.
- - اهه.

ديگه چي؟ مكانيزش كرديم كه با دس بشوريم؟ ايولله بابا.
- - پس كي درست ميشه؟
- - نيميدونم.

فعلاً كه مسئول خريدش رفتس سوريه.
- - مگه از سوريه ميخرين؟
- - نه جونم.

رفتس زيارت.

از اونجا كه اومد ميرد منچستر ميخرد برميگردد.
- - چند روز طول ميكشه؟
- - والله ماگزيمم فوقش از منچستر كه رسيد دوهفته ميكشد از تهرون بياد دفتر صنايع معادن اينجا كه تحايشانل شهرداري بشد و مهندس بياد نصبش كوند.
- - مهندس هم بايد از شهرستان تهران بياد؟
- - نه خير ديگه.

مهندس از آبادان مياد.

مهندس حفاريس اما خب اينجور دستگاه هارم واردس.
- - تكليف پدربزرگ ما چي ميشه؟
- - هيچي.

نشسته ميموند تا دستگاه راه بيفتد.
- - آخه اين درست نيست.
- - چرا درست نيست؟ مگه وقتي زنده بود چند وقت به چند وقت ميرفت حموم؟
- - راه ديگه اي نداره؟
- - نه به امامزمون.

ما اجازه نداريم با دس بشوريم.

حتماً باهاس اتوماتيك باشد.

البته روز اول كه دستگاه خراب شد ماشين موكت شور آورديم ولي عملي نبود.

ضمناً از حالا طي كنم هرشب اضافه تايشان سردخونه بموند اضافه چارج دارد ها.
- - دستگاه شما خرابه ما باهاس اضافه چارج بديم؟
- - ميتٌتون بيمه خرابي دستگاه دارد؟
- - نه.

كسي چيزي به ما نفرمود.

ما هم حاضر نيستيم اضافه چارج سردخونه بديم.
- - ندين.

ميٌتا با خودتون ببرين خونه.

هروقت دستگاه درس شد خبرتون ميكنيم.

اصلاً بگين خودش به ما زنگ بزند!
- - چرا مسخره ميكني؟!
- - مسخره نيست.

جوكس.

تازه ميخواستم با بابا بزرگتون يك جمله هم بسازم.
- - چقدر طول ميده تا بشوره؟
- - بستگي دارد چقذه پول بدين.

كم بدين با دور تند ميشورد در 2 دقيقه.

دور معمولي هم داريم.

خوب پول بدين با اسلوموشن ميشورد يكدفه هم ري وايند ميكوند.
- - چي شد كه دستگاه خراب شد؟
- - واله يك بابابزرگ ديگه آورده بودن.

اين كيسه كه كشيده بود مرده را.

وقت برگشت، گيره ي اهرم كيسه كش گير كرده بود به دماغ ميٌت؛ تسمه پروانه بريد!
- - چرا؟
- - ميٌت رشتي بود.

دستگاه جاي ديگه ديزاين شدس.

اونجا ها دماغشون كوفته ايس.

دماغ رشتي پيش بيني نشده بود.
- - پس چرا تسمه پروانه اش بايد از منچستر بياد؟
- - نيميدونم.

هروقت اين دستگاه يك واشر كوچيكم ميخواد يك هيئت از جمهوري اسلامي ميرد به منچستر.

چند تا مأمور امنيتي هم همراشونس.
- - شايد براي برنامه ديگه اي ميرن.
- - نيميدونم.

من اينجا مسئول مرده شوري مكانيزه ام.

كاري به برنامه ريزي هاي تروريستي رژيم ندارم.

اصلاً از من نشنيده بگيرين.

مرگ اين ميٌتتون فراموش كنين چي فرمودم.
- - يك دستگاه يدكي ندارين واسه وقتي اين خراب ميشه؟
- - مرده تونو كفن كردين چيزي به كسي نگين.
- - زاپاس ندارين؟
- - داريم.

اين خودش زاپاسس.

اصليه اصلاً از كار افتادس.

مراجع ديني هم صلاح نميدونن دوباره راه بيفته چون با هستانداردهاي مذهبي مغايرت داشت.
- - اينو شما نميشه يك جوري تعميرش كني؟
- - والله ميشد.

با جوراب نايلون زنانه مي بندمش ولي خوب كار نميكوند.

لنگر ميندازه.

سطل آبو كه خالي ميكند رايشان ميٌت موقع برگشتن شپلاق سطلو ميكوبد تايشان مغز اون مرحوم.
- - يا مرحومه.
- - نه.

دستگاه زنشوريمون درست كار ميكوند.

مال مردونه ايراد دارد.
- - نميشه از همون دستگاه ...
- - نه.

معصيت دارد.

ميٌت از همينجا صاف ميرد جهنم.

بدون محاكمه و محشر.
- - پس هر وقت دستگاه درست شد به ما خبر بدين.
- - اطاعت.

اما خيالتون راحت باشد.

ميت شما ميرد به بهشت.
- - چطور؟
- - آخه روز اول كه آوردينش، اينقذه اين دستگاه اتوماتيك سطل را تايشان ملاجش كوبيد كه ميباس تمام گناهانش بخشوده شده باشه!

466:

تفاوت های دخترا با خانم های مسن چیه؟


دخترا سپس اتمام برنامه اشون می رن خونه و منتظر می شن که نامزداشون تلفن بزنه و برنامه رو فراخوان کنه.



خانم های مسن خودشون برنامه رو می چینن و به شوهر می گن که چیکار کنن.



**********

دخترا می خوان که مردشون رو کنترل کنن.


خانم های مسن می دونن که اگه مردشون حقیقتاً مال اونا باشه، دیگه نیازی به کنترل کردنشون ندارن.



**********

دخترا همیشه آمار دارن که چه مدته باهاشون تماس نگرفتی.


خانم های مسن سرشون خیلی شلوغه که بفهمن شما تماس گرفتی یا نه.



**********

دخترا خیلی می ترسن که تنها بمونن.


خانم های مسن به این ایمان دارن که تنها بودن وقتی هست برای رسیدن به کارهایی که وقت نکردن بهشون برسن.



**********

دخترا به مردهای خوب زیاد توجه نمی کنن.


خانم های مسن به مردهای بد زیاد توجه نمی کنن.



**********

دخترا یه کاری می کنن که شما زود بیای خونه.


خانم های مسن یه کاری می کنن که شما خودتون مایل باشی برگردی خونه.



**********

دخترا همیشه نگرانن که یه موقعی نکنه برا مردشون زیبا و جداب نباشن.


خانم های مسن می دونن که اونا برا مردشون زیبا و جذابند.



**********

دخترا سعی می کنن که وقت اضافی ای برای مردشون نمونه.

(تا نرن با دوستانشون گردش و تفریح).


خانم های مسن می دونن که یکم وقت دادن به مردشون می تونه زندگی رو بهتر کنه حتی اون موقع هم اونا می تونن یکم از وقتشون رو با دوستانشون بگذرونن.



**********

دخترا فکر می کنن مردی که گریه کنه ضعیفه.


خانم های مسن وقتی با این صحنه روبرو می شن به مردشون دستمال و حوله تعارف می کنن.



**********

دخترای جوان وقتی یک مرد ناراحتشون می کنه، تلافیش رو می خوان همه مردا پس بدن.


خانم های مسن می دونن که اون فقط یک مرده که اینکار رو کرده و بقیه بی گناهن

**********

دخترای جوان وقتی عاشق یکی می شن، دیگه هیچ کس رو نمی بینن بجز کسی که عاشقش شدن! اگه از طرفشون رانده بشن، خیلی براشون سخت میشه.


خانم های مسن می دونن که اگه اونا عاشق یکی بشن، ممکن اون طرف عاشقشون نباشه.

برا همین اگه یه جورایی رونده شدن زیاد به دل نمی گیرن.



**********

دخترای جوان وقتی یه مطلبی رو می خونن یا یه چیز یاد گرفتنی رو کسب می کنن، برا خودشون می ذارن و قیافه می گیرن.


خانم های مسن وقتی یه چیزی رو کسب می کنن سعی می کنن به همه خانم ها و آقایون اطرافشون منتقلش کنن.



**********

دخترای معنی کار دارم و الاون سرم شلوغه و نمی تونم حرف بزنم رو نمی دونن.


خانم های مسن سعی می کنن که در وقت های پرکار مزاحم مردشون نشن.



**********

دخترا همیشه منتظرن مورد آزار برنامه بگیرن و سریع نسبت به طرفشون جبهه بگیرن.


خانم های مسن اگه همچین مسئله ای پیش بیاد سعی می کنن سریع طرفشون رو ببخشن.



**********

دخترا نسبت به طرز برخورد طرف مقابلشون حساسند.


خانم های مسن سعی می کنن طرفشون رو درک کنن.


467:

چهار پند و نتایج اخلاقی (نخونی از دستت دفته)


پند اول

بوقلمونی، گاوی بدید و بفرمود:در آرزوی پروازم اما چگونه؟ ندانم

گاو جواب داد: گر ز تپاله من خوری قدرت بر بالهایت فتد و پرواز کنی

بوقلمون خورد و بر شاخی نشست

تیراندازی ماهر، بوقلمون بر درخت بدید

تیری بر اون نگون بخت بینداخت و هلاکش نمود



نتیجه اخلاقی

با خوردن هر گندی شاید به بالا رسی، لیک در بالا نمانی

-------------------------------------------------------------------

پند دوم

گنجشکی از سرمای بسیار قدرت پرواز از کف بداد و در برف افتاد

گاوی گذر همی کرد و تپاله بر وی انداخت

گنجشک ز گرمای تپاله جان بگرفت و به آواز مشغول شد

گربه ای آواز بشنید، جست و گنجشک بدندان بگرفت و بخورد

نتیجه اخلاقی

هر که گندی بر تو انداخت، حتماً دشمن نباشد

هر که از گندی بدر آوردت، حتماً دوست نباشد

گر خوشی، دهان ببند و آواز، بلند مخوان

--------------------------------------------------------------------

پند سوم

خرگوش از کلاغی بر سر شاخه پرسید

که آیا من نیز میتوانم چون تو نشسته ، کار نکنم؟

کلاغ جواب داد: چرا که نه

خرگوش بنشست بی حرکت

روباهی از ره رسید و خرگوش بخورد

نتیجه اخلاقی

لازمت نشستن و کار نکردن بالا نشستن هست

-------------------------------------------------------------------

پند چهارم

برای تعیین رئیس، اعضاء بدن گرد آمدند

مغز بفرمود که مراست این مقام که همه دستورات از من هست

سلسله اعصاب شایستگی ریاست، از اون خود خواند

که منم پیام رسان به شما ، که بی من پیامی نیاید

ریه بانگ بر آورد، هوا، که رساند؟ ...

من، بی هوا دمی نمانید، پس ریاست مراست

و هر عضوی به نحوی مدعی

تا به آخر که سوراخ مقعد دعوی ریاست کرد

اعضاء بنای خنده و تمسخرنهادند و مقعد برفت و شش روز بسته ماند

اختلال در کار اعضاء پدیدار گشت

روز هفتم، زین انسداد جان ها به لب رسید و سوراخ مقعد با اتفاق آراء به ریاست رسید

نتیجه اخلاقی

چون لازمت ریاست علم و تخصص نباشد، هر سوراخ مقعدی ریاست کند

468:

صبح: تو رخت خواب.....



9 صبح: یکم وول میخوره یه لنگه از پاشو از زیر پتو میده بیرون کفش های مارک دارش هنوز پاشه از پارتی دیشب


اومده زحمت در آوردنشم نکشیده....



10 صبح: مامان در و باز میکنه میبینه پسرش خوابه (الهی مادر فدات شه بچه ام تا صبح خونه دوستش کارای پایان نامه اش رو میدیده گناه داره صداش نکنم یکم دیگه بخوابه!)



11 صبح : از جا میپره سمت دستشویی............

.(اگه نه که باز خوابه)



12 صبح یا ظهر: موبایلشو میبینه 99 تا میس کال 199 تا اس ام اس سرش گیج میره سونیا - رزا- سارا-بهناز -نازی-ژیلا- الناز- بیتا و.........اقدس و شوکت هم آخریاشن اوه باز زنگ میخوره؟ سایلنت بهترین راه حله!


میشه یه ساعت دیگه هم خوابید!



1 ظهر: مامان اومد دم در باز خوابه؟ پسر گلم علی جان بیدار شو مادر لنگه ظهر پاشو ضعف می کنیا! خوشگلم مامانت قوربونه ابروهای شمشیریت بره ....علی جاااااان عللللللللللللی (پتو رو میکشه)....ا....مامان!! بزار بخوابم پاشو دیگه.

پرتش میکنه...



2 ظهر:ماماااااااااااااان .....ناهار



3 ظهر:مامااااان جورابام کو؟



4عصر: مامااااااااااان ....سوییچ؟؟



5 عصر: اولین اتو...(مسافرکشی صلواتی پسرا بیشتر برا ثوابش این عمل انسان دوستانه رو انجام میدن)



6 عصر:به دستور مامان میره دنبال آبجی کوچیکه کلاس زبان البته این کار هم فقط از روی علاقه به خواهر انجام میده نه برای دید زنی چشم ها مثل چراغ پلیس میگرده که کسی از قلم نیوفته البته این کار هم برای نظارت وحس انسان دوستی انجام میده و فقط کافیه یک پسر 10 ساله بیاد بیرون از کلاس خواهر پشت کنکوریشو خفه میکنه که ..آره کلاس مختلطه تو هم این همه کلاس حتما باید بیای اینجا! حالا باشه خونه حسابتو میرسم به لیدا بگو بیاد برسونیمش دیر وقته زشته..(داداش آخه اون که خونه اش 2ساعت با ما فاصله هست....امان از این خواهر ها که درد برادراشونو نمی فهمن نمی دونن برادر ضون بیچاره کمک و امداد...)



7 عصر: لیدا خانم شما تشنه تون نیست؟ آبجی؟ تو چی؟ با یه آب زرشک چطورین؟


(زود خودش میخوره دوتا هم میاره میده به خواهرش و لیدا جون سریع راه میوفته یه ترمز شدید که لیدا جان نیازمند به دستمال کاغذی علی آقا هم که نقشه اش گرفت دستمال حاوی شماره موبایل رو تقدیم میکنه .....)با یه عالمه شرمندگی لیدا که خشکش زده ترجیح میده با مانتوش پاک کنه ...



8 غروب: دم خونه لیدا و لحظه فراق ....چه زود دیر می شود....!!!



9 شب: آقا این خانم برسونین به این آدرس (با آژانس خواهرو پیچوند).....



10شب: یه مهمونی کوچیک طرفای کامرانیه حیلی خلوت فقط از دور شبیه تظاهرات میمونه...



2شب:مادر کجا بودی؟ دلم هزار راه رفت ....

چقدر برای پاایان نامه ات زحمت میکشی دیگه جون نمونده برات بیا یه لقمه غذا بخور جون بگیری؟ نه مامان خسته ام با پوشش تو رختخواب ولو میشه (مادر: الهی مادرت بمیره باز بی غذا خوابید خدا لعنت کنه هر چی دانشگاه بچه های امت اسیرن برا یه درس هر شب تحقیق!!!)

469:

اين شعر مال كيه؟ خيلي عالي فرموده....


470:

خدا را شکر کارا رو به راهــــــــه مزن غر دیگــــــــــه ناشکری گناهه

خلایق روز وشب در حال خنـــدن همه سر مست و خوش مانند بندن

بحمــــدلا کســـی مشکل نداره کسی اینجـــــــا غمی در دل نداره

همه با معرفت اهل کـــــــلاسن به فکر همدیگه نه اسکناســــــن

مث ریگ پول تو دست این و اونه دل پیرا هنوز خیلـــــــــــی جوونه

همه مرد خدا واهل دینن به جز خوبی زهم چیزی نبینن

زنا و دخترا خیلی نجیبن تموم اغنیامون دست به جیبن

هنرمندن ماشالا دخترامون الهی شکر خدا ساخته برامون

پسرهامون غیور و سر به راهن پدرهاشون براشون جون پناهن

عدالت حاکمه دانش وزیره جهالت مرده و ظلمت اسیره

خلاصه اینجاها عین بهشته فقط اون کس که اینها رو نوشته

عزیزم ناقصه عقلش دیوونس همه حرفا رو اون کرده پیش و پس

471:

خدا را شکر کارا رو به راهــــــــه /// مزن غر دیگــــــــــه ناشکری گناهه

خلایق روز وشب در حال خنـــدن /// همه سر مست و خوش مانند بندن

بحمــــدلا کســـی مشکل نداره /// کسی اینجـــــــا غمی در دل نداره

همه با معرفت اهل کـــــــلاسن /// به فکر همدیگه نه اسکناســــــن

مث ریگ پول تو دست این و اونه /// دل پیرا هنوز خیلـــــــــــی جوونه

همه مرد خدا واهل دینن /// به جز خوبی زهم چیزی نبینن

زنا و دخترا خیلی نجیبن /// تموم اغنیامون دست به جیبن

هنرمندن ماشالا دخترامون /// الهی شکر خدا ساخته برامون

پسرهامون غیور و سر به راهن /// پدرهاشون براشون جون پناهن

عدالت حاکمه دانش وزیره/// جهالت مرده و ظلمت اسیره

خلاصه اینجاها عین بهشته /// فقط اون کس که اینها رو نوشته

عزیزم ناقصه عقلش دیوونس ///همه حرفا رو اون کرده پیش و پس

472:

هی بهت فرمودم داداش زودتر بیا و زن بگیر ....

طوق لعنت را به گردن کن بکن خود را اسیر

گوش ندادی تو به حر فام رومو انداختی زمین ....

خاک عالم بر سرت شد رفت جوونیت گرگ پیر

473:

آیا میدانستید که نزدیکترین ستاره به ما یکسال نوری فاصله دارد


آیا میدانستید که انسان برای اولین بار در سال 1783 م بود که پرواز را تجربه کرد و توانست هشت کیلو متر با بالن پرواز کند


آیا میدانستید که در سال 2035 م جمیعت هند از جمیعت چین بیشتر خواهد شد و در سال 2050 م جمیعت هند به بیش از یک ملیارد ششصد ملیون نفر خواهد رسید


آیا میدانستید که جمیعت جهان تا پنجاه سال آینده از مرز نه میلیارد نفر خواهد گذشت


آیا میدانستید که که گرمترین سیاره منظومه شمسی زهره می باشد این سیاره درجه حرارت تقریباً ثابتی دارد که برابر با 462 سانتی گراد می باشد


آیا میدانستید که نقره صد ها بار بیش از سایر مواد ضد عفونی قوی تر هست و ششصدو پنجاه نوع مکروب را از بین می برد


آیا میدانستید که فیل بالغ روزانه 220 کیلو گرام غذا و 200 لیتر آب مصرف میکند


آیا میدانستید که مساحت کره زمین 515 ملیون کیلو متر هست


آیا میدانستید که حنجره زرافه تار صوتی ندارد و گنگ هست


آیا میدانستید که پلکک زدن زنان دو برار پللک زدن مردان هست


آیا میدانستید که حلزون می تواند تا سه سال بخوابد


آیا میدانستید که خوک به لحاظ فیزیک بدن قادر به دیدن اسمان نیستند


آیا میدانستید که لایه پوستی که آرنج دست را پوشیده هر ده روز یکبار عوض میشود


آیا میدانستید که تجربه نشان داده ست که مرغ با شنیدن موسیقی بزرگترین تخم را میگـــذارد


آیا میدانستید که مورچه کارگر تا پنج سال و مورچه ملکه تا بیست و پنج سال عمر میکند


آیا میدانستید که سریعترین پرنده شاهین هست و میتواند تا سرعت 200 کیلو متر در ساعت پرواز کند


آیا میدانستید که در شیلی صحرایی وجود دارد که هزاران سال میشود در اون باران نباریده


آیا میدانستید که خرگوش و طوطی تنها حیواناتی هستند که بدون برگشتن به عقب پشت سر خود را ببینند


آیا میدانستید که طول قد هر انسان سالم برابر هشت وجب دست خود اوست


آیا میدانستید که بدن انسان پنجاه هزار کیلومتر رشته عصبی دارد


آیا میدانستید که چشم سالم انسان میتواند ده ملیون رنگ مختلف را ببیند و از هم دیگر جدا نماید


آیا میدانستید که همه نوزادان میگو نر متولد میشوند و سپس چند هفته بخشی از نوزادان به ماده تبدیل میشوند


آیا میدانستید که تعداد افرادی که در اثر گزندگی زنبور میمیرند بیش از افرادی هستند که در اثر مار گزدگی میمیرند


آیا میدانستید که عریض ترین آبشار جهان خن در لائوس هست عرضی تقریباً یازده کیلو متر و ارتفاعی بین پانزده تا بیست و یک متر دارد


آیا میدانستید بدن انسان قادر هست در ظرف یک ساعت دو لیتر عرق تولد کند


آیا میدانستید که کشور تایوان از نظر موقیعت جغرافیائی در خطرناکترین نقطعه جهان برنامه دارد .منظور از نظر حوادث طبیعی می باشد


آیا میدانستید برای فرار از جاذبه زمین به سرعت یازده کلیومتر در ثانیه نیاز هست


آیا میدانستید که قد انسان تا 20 الی 25 سالگی و گاهی هم تا سن 40 سالگی بلند میشود و از 40 سالگی به بعد قد انسان هر دو سال حدود شش ملی متر کوتاه می شود


آیا میدانستید ده کشور پهناور جهان شامل روسیه،کانادا، چین، امریکا، برازیل، هند آرژانتین، قزاقستان و سودان می باشند


آیا میدانستید که زخمهای سوسمار چرک نمی کند زیرا خون اونها دارای ماده هست که از چرک کردن زخمها جلوگیری میکند


آیا میدانستید که در بدن هر ثانیه تقریباً سه ملیون گلبول خون میمیرد ولی خوشبختانه در همان ثانیه سه ملیون گلبول سرخ در بدن ساخته می شود


آیا میدانستید که مغز بیشتر انرژی را در بدن مصرف مینمايند به همین دلیل هم از سایر نقاط بدن گرمتر هست


آیا میدانستید که انجیر خشک کرده شش برار انجیر تازه مقوی تر هست


آیا میدانستید که اولین عکس دنیا توسط ژوزف نسیفورنی نیپس افسر متقاعد فرانسوی در سال 1827 از املاک شخصی خویش به ثبت رسانید


آیا میدانستید که سرکه قدیمیترین تیزابی هست که توسط مصریان در حدود سه هزار سال قبل کشف و شناخته شد


آیا میدانستید که هر چشم مگس داراي 10 هزار عدسي ميباشد


آیا میدانستید که مقاومت موش صحرايي در برابر بي آبي بيشتر از شتر ميباشد


آیا میدانستید يک نوع وزغ وجود دارد که در بدن خود سم كافي براي كشتن دوهزار و دايشانست انسان در اختيار دارد


آیا میدانستید دنيا از هر پنج نفر چهار نفرش موهايش تيره ميباشد


آیا میدانستید که خرس كوالا هر گز آب نمي‌نوشد و آب مورد نياز خود را با خوردن برگ گياهان تامين مي‌كند


آیا میدانستید که روزانه فقط در قاره آفريقا سه هزار نفر جان خود را در اثر مبتلا به بيماري ماراليا از دست ميدهند و سالانه فقط يک ميليون کودک در دنيا جان خود را بر اثر اين بيماري از دست ميدهند


آیا میدانستید اولـيـن تــمـاس تـلفـني ايـران سـال 1285 خـورشـيـدي در تـهـران برقرارشد


آیا میدانستید که هر فرد هنـگام غــذا خـــوردن بطور مـتـوسط 295 بار عمل بلعيدن را انجام مي دهد


آیا میدانستید که خواب كمتر از 6 ساعت و بيشتر از 8 ساعت، خطر ابتلا به ديابت را افزايش ميدهد


آیا میدانستید طولاني ترين دوران حاملگي متعلق به فيل هندی هست که ششصد روز به طول ميانجامد، بهتر هست بدانيد که دروان حاملگي کرگدن نيز به چهارصد و نود روز بطول مي انجامد


آیا میدانستید که اثر سيب در بيـدار نـگـهـداشتن افـراد در شـب بـيشـتر از قـهــوه و كافئين هست


آیا میدانستید که کسانی که قرمز ميپوشند از اعتماد بيشتری نسبت به خود بر خوردارند


آیا میدانستیدكه کسانی که زرد ميپوشند از زيبايی خود لذت ميبرند


آیا میدانستیدكه کسانی که پوشش مشکی به تن مينمايند نمیخواهند مورد توجه برنامه گيرند ولی به کمک و درک شما نیاز دارند


آیا میدانستیدكه وقتی که به کسی کمک ميکنيد اثر اون دوبار به سوی شما بر ميگردد


آیا میدانستید که داريوش براي اولين بار در ايران وزارت راه - وزارت آب - ساوقت املاك -ساوقت اطلاعات - ساوقت پست و تلگراف ( چاپارخانه ) را بنيان نهاد


آیا میدانستید که خون ميگوها آبي رنگ هست و عنكبوتها خوني روشن و شفاف دارند


آیا میدانستید اولين تمبر جهان در سال 1840 در انگلستان به چاپ رسيد


آیا میدانستید كلمه شاهراه از راهي كه كورش کبير بين سارد پايتخت كارون و پاسارگاد احداث كرد گرفته شده هست


آیا میدانستید که تنها با خوردن يك عدد گوجه‌فرنگي در روز نزديك به نصف نياز روزانه‌تان به ايشانتامين ث را دريافت مي‌كنيد


آیا میدانستید که اردني ها چاقترين امتان دنيا را دارند، بهتر از اين را هم بدانيد که هفتاد و پنج % از خانومها و شصت % آقايون اردني چاق هستند


آیا میدانستید که اولين امتانی كه نخ را كشف كردند و موفق به ريسيدن اون شدند ايرانيان بودند


آیا میدانستید که اصلاح صورت را اسکندر مقدوني مد کرد؟ بطوری که هرگز اصلاح نکرده به ميدان جنگ نمي رفت


آیا میدانستید اولين امتاني كه مس را كشف كرد ايرانيان بودند


آیا میدانستید اولين امتاني كه نخ را كشف كردند و موفق به ريسيدن اون شدند ايرانيان بودند


آیا میدانستید اولين ارتش سواره در دنيا توسط سام ايراني اختراع شد با 115 سرباز


آیا میدانستید اولين امتاني كه حروف الفبا را ساختند در 7000 سال پيش در جنوب ايران ، ايرانيان بودند


آیا میدانستید اولين امتاني كه شيشه را كشف كردند و از اون براي منازل هستفاده كردند ايراينان بودند


آیا میدانستید اولين امتاني كه زغال سنگ را كشف كردند ايرانيان بودند


آیا میدانستید که قلب ميگو ها در سر اونها برنامه دارد


آیا میدانستید که كانگوروها قادرند 3 متر به سمت بالا و 8 متر به سمت جلو بپرند


آیا میدانستید که فقط 11 % از جمعيت دنيا چپ دست هستند


آیا میدانستید که لاشخورها قادر به ديدن يك موش كوچك از ارتفاع 4 كيلومتري ميباشند


آیا میدانستید که اغلب مارها داراي 6 رديف دندان ميباشند


آیا میدانستید در برج ايفيل دو ميليون و نيم پيچ به کار رفته هست


آیا میدانستید چين بيشتر از هر کشوری همسايه دارد، چين با سيزده کشور هم مرز هست

474:

یه دفعه دو تا هزار پا همديگر رو بغل ميکنن ميشن زيپ
---------------------------------------------------------------
يه نفر ميره جوراب فروشي ميگه آقا جوراب ميخوام فروشنده ميگه:مردونه ؟يارو دست ميده ميگه: مردونه
---------------------------------------------------------------
يه يارو زنگ ميزنه پيتزا فروشي ميگه يه پيتزا مي خواستم.

فروشنده ميگه .

به نام ...

؟ يارو ميگه .

آخ آخ .

ببخشيد .به نام خدا , يه پيتزا مي خواستم

---------------------------------------------------------------
از طرف مي پرسند چرا پرنده ها زمستان از شمال به جنوب پرواز مي نماين ؟ ميگه : آخه من امتحان كردم.....

پياده خيلي راهه

---------------------------------------------------------------
پسره رو ختنه می کنن می گن باید دامن بپوشی.

می گه نامردا مگه چقدشو بریدین؟

---------------------------------------------------------------
به تركه ميگن: چرا قبض آب و برقو دوست داري، ميگه: چون روش نوشته: مش ترك گرامي
---------------------------------------------------------------
دختره ميره تعليم رانندگي ...

ازش ميپرسند چطور بود ؟ ميگه : بد نبود ! اما معلمش خيلي مذهبي بود.

ميگن : واسه چي؟ ميگه : والا من هر كاري ميكردم هر جايي ميپيچيدم ميفرمود : يا اباالفضل ...يا حضرت عباس...يا امام حسين

---------------------------------------------------------------
تست فيزيك كنكور : سرعت نور چه قدر هست؟ 1- بد نيست 2- خوب هست 3- الحمدالله 4- تو خوبي؟
---------------------------------------------------------------
يه نفر يه سگ فلج داشته، هر وقت دزد ميومده، سگه رو مي گذاشته تايشان فرغون و دنبال دزده مي‌دايشانده
---------------------------------------------------------------
اخيرا کشف کردند که حرف مورد علاقه ي دختر هاي ايراني در زبان فارسي ( پ ) و ( خ ) مي باشد، مثلا : دوست دارند که ( پول ) ( خرج ) نمايند.

( پسر ) ( خر ) نمايند.

( پدر ) ( خام ) نمايند.

( پرايد ) ( خرد ) نمايند.

( پاسپورت ) بگيرند برن ( خارج) .

( پر رو ) و ( خوشگل ) باشند و ...

ادامه دارد

---------------------------------------------------------------
تست هوش : به 750 گرم میگن چی؟؟؟ ...........

ميگن نیم کیلو و نیم

---------------------------------------------------------------
بر پايه جديدترين تحقيقات ، تنها 20% از مردها عقل دارند! ...

مابقي همگي زن دارند

---------------------------------------------------------------
يه نکته جدی : ترجيح مي دم رايشان موتورسيكلتم باشم و به خدا فكر كنم تا اينكه تو كليسا باشم و به موتورسيكلتم فكر كنم - مارلون براندو
---------------------------------------------------------------
شرمنده ، بی ادبيه ولی .....

از فردا طرح قهوه ای ايرانسل در سراسر کشور : فقط با پرداخت صد هزار تومان هر گوهی ميخواهيد بخوريد

---------------------------------------------------------------
آيا ميدانستيد که بزبزه قندي اولين بز ديابتي تاريخ هست !
---------------------------------------------------------------
يارو لنگ بوده با کشتي ميره سفر...وقتي برميگرده رفيقش ميگه خب سفر خوش گذشت؟؟ ميگه نه بابا همش هسترس داشتم هي مي فرمودن لنگرو بندازين تو آب
---------------------------------------------------------------
به يه نفر فرمودن چه وقتي خيلي ضايع شدي فرمود : يه روز دختر خالم بهم زنگ زد فرمود: بيا خونه خاليه!! منم خوشحال شدم رفتم.

در رو که باز کردم ديدم کسي نيست! دختر خالم فرمود: من ميرم تو اتاق تو هم 5 دقيقه ديگه بيا تو!! منم 5 دقيقه بعد رفتم تو ديدم همه ميگن تولد تولد تولدت مبارک.

بعد به طرف ميگن خب چه ربطي داشت! ميگه: اخه لخت رفته بودم تو

---------------------------------------------------------------
توصيه دخترانه : اگه يه موقع مورد حمله يک پسر برنامه گرفتی شلوار اونو بکش پايين دامن خودتو بده بالا ! فکر بد نکن! آخه اينجوری تو ميتونی بدوی ولی اون نميتونه
---------------------------------------------------------------
چند نفر اکيپي ميرن کوه نوردي شب خواب بودن ديدن يکي داد مي زنه جرج جرج...

ميگن: ما اينجا جرج نداريم که! خلاصه مي خوابن صبح پا مي شن ميبينن ترکه رو گرگ خورده

475:


476:

بني آدم اعـضـــاي يكديگــرند"
كه برخي از اونها به باقي سرند!

كمي از پزشكان از اون دسته‌اند
كه به كسب قدرت كمر بسته‌اند

"چو عضايشان به درد آورد روزگار"
در آرنــــد از روزگـــارش دمـــــار!

پس از حال و احوال با دردمند
رقم‌ هاي بالا طلب مي ‌كنند!

مريضي اگر سرفه بنمود سخت
به تجايشانز ايشان ضروريست تخت-

- بخوابد شبي تايشان دارالشفا
دو ميليون بسُلفد بـــراي دوا !

به سركيسه كردن شدند اوستاد
بدا! اونكه كارش به ايشان فـتاد

اگر مشكلي بود، حل مي‌كنند
به هر نحو باشد، عمل مي‌كنند

و گر مشكلي حل شود با دوا
"عمل" مي‌كنندش در اون راستا!

به قدري بيايد به اعضا فشار
" كه عضو دگـــر را نماند قرار" !

شود مستمند او به انواع وام
به پايان رسيد اين سخن، والسلام!

...

لــذا ، اي مدير عامل بانكِ ما!
سر كيسه‌ي وام را شُل نما!

اگر شل نكردي سرش را كمي
"نشايد كه نامت نهند آدمي"!

477:


478:

اشعار طنز ناصر فیض ( شوخی با حافظ )

- به آب روشن می عارفی طهارت کرد
و رفته رفته به این کار زشت عادت کرد!


- برقی از منزل لیلی بدرخشید سحر
لیلی آمد دم در،فرمود:بیا برق آمد!


- آمد از پرده به مجلس عرقش پاک کنید
تا نگویند حریفان که چرا خیس آمد!


- سالها دل طلب جام جم از ما میکرد!
بی خبر بود که ما مشترک کیهانیم


- مشکل خویش بر پیر مغان بردم دوش
فرمود:دنیاشده از مشکل پر،این هم روش!


- ما در پیاله عکس رخ یار دیده ایم
اما نه فرت و فرت! که یکبار دیده ایم!


- تو را ز همايش ی عرش میزنند سفیر!
چرا به همايش شعر میروی شاعر؟!


- گر شدم رفتگر بهانه مگیر
خاک راه تو رفتنم هوس هست!


- در آستین مرقع پیاله کن پنهان
که چوب و غیره در اون ناگهان فرو ننمايند


- اگر اون ترک شیرازی به دست آرد دل ما را
به دستش می دهم کاری که بار آخرش باشد!


- پیرهن چاک و غزلخوان و صراحی در دست
اونقدر عربده زد آبروی ما را برد!


- وفا مجوی ز دشمن که پرتوی ندهد
چراغ موشی دشمن کنار لیزر دوست


- چه خوش صید دلم کردی بنازم چشم مستت را
ولی از روی پایم خواهشاً بردار دستت را!


- من،شعر فقط فرموده ام از باده و افسوس!
گل در بر و می در کف دیوید بکام هست



479:


480:

البته من شاعر رو شناختی ندارم ولی خب تو مایه ی برخی کارهای طنز صلصال گیلانیه که با معشوق دعوا داره



تو غلط میکنی این گونه دل از ما ببری
سر خود آینه را غرق تماشا ببری

مرده شور من عاشق که تو را می خواهم
گور بابای دلی را که به اغوا ببری

چه کسی داد اجازه که کنی مجنونم
به چه حقی مثلن شهرت لیلا ببری

به من اصلن چه که مهتابی و موی تو بلند
چه کسی فرموده مرا تا شب یلدا ببری

بخورد توی سرم پیک سلامت بادت
آه، از دست شرابی که تو بالا ببری

کبک کوهی خرامان! سر جایت بتمرگ
هی نخواه این همه صیاد به صحرا ببری

آخرین بارتو باشد که میایی در خواب
سپس این پلک نبندم که به رویا ببری

لعنتی! عمر مگر از سر راه آوردم
که همه وعده ی امروز به فردا ببری

این غزل مال تو، وردار و از اینجا گم شو
به درک با خودت اون را نبری یا ببری

شهراد میدری

481:


482:

* الکی ‌*

ﻧﮕﻬﻢ ﻧﯿﺴﺖ ﺑﻪ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﻧﮕﺎﻫﺖ، اﻟﮑﯽ
ﻣﺜلاً رﻓﺘﻪ ﺯ ﺳﺮ ﺣﺎﻝ ﻭ ﻫﻮﺍﯾﺖ، ﺍﻟﮑﯽ!
.
ﺑﻪ ﻣﻦ ﺍﺻلاً ﭼﻪ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﻣﺎﻩ ﻣﯿﺎﯾﯽ ﯾﺎ ﻧﻪ
ﻣﺜلاً ﻧﯿﺴﺖ ﺑﻪ ﺩﻝ ﺩﻟﻬﺮﻩ ﻫﺎﯾﺖ، ﺍﻟﮑﯽ!
.
ﻫﺮﺷﺐ ﺍﺯ ﻓﺮﻁ ﺧﻮﺷﯽ ﺍﻭﻝ ﺷﺐ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﺑﻢ
ﻣﺜلاً ﻏﻢ ﻧﺸﺪﻩ ﺧﺎﻃﺮﻩ ﻫﺎﯾﺖ، ﺍﻟﮑﯽ!
.
ﺩﺭ ﻭ ﺩﯾﻮﺍﺭ ﻫﻢ ﺍﺯ ﻗﺼﻪ ﯼ ﺗﻮ ﺑا ﺧﺒﺮﻧﺪ
ﻣﺜلاً ﻧﯿﺴﺖ ﺩﻟﻢ ﺍﻫﻞ ﺷﮑﺎﯾﺖ، ﺍﻟﮑﯽ !
.
ﺍﻧﻘﺪﺭ ﺧﻮﺏ ﻭ ﻣﺘﯿﻨﻢ ﮐﻪ ﺧﺪﺍ ﻣﯿﺪﺍﻧﺪ
ﻣﺜلاً بد نشوم ﻫﺮ ﺩﻭ سه ﺳﺎﻋﺖ، ﺍﻟﮑﯽ!

483:


484:

نفس باد صبا آفت جان خواهد شد
عید می آید و اجناس گران خواهد شد

قیمت میوه و شیرینی و آجیل و لباس
باز سرویس گرِ فک و دهان خواهد شد

همسرم چند ورق لیست به من خواهد داد
و سرا پای وجودم نگران خواهد شد

می زنم ساز مخالف دو سه روزی اما
عاقبت هرچه که او فرمود همان خواهد شد

می رسد مرحله ی سخت و نفس گیر خرید
*نوبت گند ترین کار جهان خواهد شد

کل عیدی و حقوقم به شبی خواهد رفت
بر سر جیب بغل، فاتحه خوان باید شد

هانیه نعره بر آرد که ندارم مانتو
کامران از پی او تیز دوان خواهد شد

که پدر کفش و کت و پیرهنی می خواهم
سپس او نسترنم مرثیه خوان خواهد شد

سام هم لنگه‌ی جوراب به پا می‌گوید
شستم از پنجه اش امسال عیان خواهد شد

قیمت پسته به قلب من ِآسیب‌پذیر
باز هم وای که آسیب‌رسان خواهد شد

زیر بازارچه با قیمت ماهی یا گوشت
آسمان دور سرم پُر دَوَران خواهد شد

مغز گردو شده مانند طلا مثقالی
مغزم از قیمت اون سوت کشان خواهد شد

کمرم گشت که در خانه تکانی سرویس
حالیا نوبت این فک و دهان خواهد شد





*با این قسمتش خیلی موافقم




485:



53 out of 100 based on 48 user ratings 73 reviews