در مورد شهر خودتون هر چی اطلاعات دارین بذارید


در مورد شهر خودتون هر چی اطلاعات دارین بذارید



این اولیش
تبریز مرکز استان آذربایجان شرقی با مساحت حدود ۱۲۰۰ کیلومتر مربع و جمعیتی بالغ بر ۱۴۶۰۰۰۰ (براورد سال ۲۰۰۶) است که از نظر جمعیت چهارمین (پس از تهران، مشهد و اصفهان (منبع)) و از نظر وسعت سومین شهر ایران است. تبریز از دیرباز تأثیر زیادی در زمینه‌های مختلف از جمله سیاسی و اقتصادی داشته است. تبریز اولین پایتخت ایران در زمان صفویان و شهر ولیعهد نشین دودمان قاجار بود.
تاریخ
با کشفیات اخیر در محوطه مسجد کبود قدمت تبریز تا 4500 سال برآورد می‌شود. در سده چهارم هجری یاقوت حموی تبریز را مشهورترین شهر آذربایجان می‌‌خواند.
ابن حوقل در367 و ابن مسکویه در 421 و ناصر خسرو در 438 تبریز را بزرگترین و آباد ترین شهر آذربایجان می‌‌خوانند.
در سال 618 لشگر مغول به پشت دروازه‌های تبریز می‌‌رسند، اما تدبیر بزرگان شهر تبریز را از حمله مغولان مصون نگه می‌‌دارد و مردم تبریز با بذل مال شهر را از کشتار و ویرانی رها می‌‌سازند. این اتفاق سه بار تکرار می‌شود و در هر سه بار مردم متمول تبریز همان روش را به کار می‌‌بندند تا این که در سال 638 هجری قمری مغول‌ها به سراسر آذربایجان چیره می‌شوند.برخی از ایلخانان مغول تبریز را پایتخت خود برنامه می‌‌دهند که در زمان غازان خان تبریز شکوه ویژه‌ای می‌‌یابد. یکی از اثرهای معماری این دوره، شنب غازان خان تبریز با ابهت تاریخی اش چشم‌ها را خیره می‌‌سازد، خواجه رشیدالدین فضل‌الله وزیر ایلخانان ربع رشیدی را بنیاد می‌‌نهد که در زمان خود عظیم‌ترین مرکز علمی و فرهنگی به شمار می‌رود و از آن همه مجد و عظمت اینک ویرانه‌های از برج‌های ربع رشیدی در میان محله‌ای باقی مانده است. در رویداد نهضت تنباکو شهر تبریز چون بسیاری دیگر از شهرهای ایران نقش ارزنده‌ای را ایفا کرد. تبریز در جنبش مشروطه نقشی مهم داشت و دلیری و فداکاری کسانی چون ستار خان سردار ملی، باقر خان سالار ملی، ثقه‌الاسلام، شیخ محمد خیابانی، علی مسیو، حسین‌خان باغبان به پیروزی جنبش و گرفتن مشروطه منجر شد.
در 1324 فرقه دموکرات آذربایجان با حمایت شوروی سعی در برپائی حکومتی مستقل از دولت مرکزی ایران کرد و تبریز مرکز فعالیت این گروه بود.ولی با بیرون رفتن نیروهای شوروی فرقه نیز با شکست سختی روبرو شد.
تبریز در نهضت ملی نفت نیز یکی از ارکان حرکت‌های آن زمان در سراسر کشور به شمار می‌‌رفت.
در 15 خرداد سال 1342 نیز بازاریان تبریز با بستن بازار و خطیبان تبریز با ایراد سخنرانی‌های مهم و پخش شب نامه‌ها شرکت داشتند.
در 29 بهمن سال 56 نیز مردم تبریز چون بسیاری دیگر از شهرهای کشور بر رژیم شاهنشاهی شوریدند.
زبان
زبان گفتاری مردم تبریز همانند بیشتر شهرهای نواحی آذربایجان، ترکی آذربایجانی می‌باشد.
مکانهای تاریخی
• ارگ تبریز
• ربع رشیدی
• برج آتش‌نشانی
• بازار تبریز
• بنای شهرداری تبریز
• بنای ائل‌گلی (شاه گلی)
• موزه مشروطیت
• موزه آذربایجان
• دبیرستان فردوسی تبریز
• مسجد جامع تبریز
• مسجد کبود
• مقبره الشعرا
اولین ها در تاریخ ایران
تبریز به شهر اولین‌ها معروف است. اولین چاپخانه، اولین خیابانی که در ایران دارای برق شد، اولین پستخانه و اولین خط انتقال پست و ...
چاپ و چاپخانه
یحیی آرین پور در اثر خود «از صبا نا نیما» جلد اول می‌‌نویسد: اولین چاپخانه سربی را میرزا زین العابدین از روسیه به تبریز آورده و این چاپخانه در سال 1332 هجری قمری دو سه سال پیش از برگشت میرزا صالح شیرازی به تبریز به کار افتاده بود.
بعد از دایر شدن چاپخانه سربی در تبریز، اولین روزنامه شهرستان‌های ایران نیز در تبریز منتشر می‌شود. یحیی آرین پور در همان مأخذ تحت عنوان "جراید شهرستان‌ها" می‌‌نویسد: تا آنجایی که اطلاع داریم قدیمی‌ترین روزنامه‌ای که بعد وقایع اتفاقیه در ایران و برای نخستین بار در شهرستان‌ها دایر شد روزنامه‌ای است به نام «روزنامه ملتی» که در تبریز منتشر گردید و خبری از آن در شماره‌های سال 1275 هجری قمری وقایع اتفاقیه دیده می‌شود.
مدرسه
نخستین مدرسه نوین ایران نیز در تبریز بنیاد نهاده شد. کسروی در جلد اول "تاریخ مشروطه می‌‌نویسد: حاجی میرزا حسن... رشدیه در جوانی به بیروت رفت و در آنجا دبستان‌ها را دید و شیوه آموزگار آنها را یاد گرفت و چون به تبریز بازگشت، بر آن شد که دبستانی به شیوه آنها بنیاد گذارد، و در سال1267 بود که به این کار پرداخت... به جلو ایشان پیش تخته نهاد و الفبا را به شیوه آسان و نوینی (شیوه‌ای که امروز هست) آموخت و از کتاب‌های آسان درس فارسی گفت و شاگردان را پاکیزه نگه داشت و در آمدن و رفتن برده گذاشت و پس از همه تابلویی که نام «مدرسه رشدیه» به روی آن نوشته بود بالای در زد.
کودکستان و مدرسه کر و لال‌ها
نخستین کودکستان و نخستین مدرسه کر و لال‌های ایران نیز در تبریز بنیاد گذاشته شد. جبار باغچه‌بان که سیمای آشنای مردم ایران است آموزگار ارجمند و مبتکر شایسته بود که ابتدا در تبریز کودکستان را تحت عنوان "باغچه اطفال دایر کرد و به همان خاطر خود را باغچه‌بان نامید. آقای سرداری نیا در «مشاهیر آذربایجان» در شرح زندگانی جبار باغچه‌بان می‌‌نویسد:
مدرسه کر و لال‌ها را جبار باغچه‌بان در سال 1303خ با وجود مخالفت‌های زیاد از جمله رییس فرهنگ وقت دکتر محسنی در تبریز دایر کرد. این کلاس جنب باغچه اطفال باغچه‌بان در کوچه انجمن در ساختمان معروف به عمارت انجمن تأسیس شد.
آقای سرداری نیا در ادامه می‌‌افزاید: جبار باغچه‌بان اولین مؤلف و ناشر کتاب کودک در ایران است. او از سال 1307 خورشیدی علیرغم دشواری‌های وسیع چاپ و کلیشه، چاپ کتاب‌های ویژه کودکان را با نقاشی‌هایی که خود می‌‌کشید آغاز کرد. یکی از کتاب‌های وی با عنوان «بابا برفی» توسط کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان به چاپ رسیده و شورای جهانی کتاب کودک آن را به عنوان بهترین کتاب کودک انتخاب کرد.
برای مطالعه بیشتر: وبگاه باغچه‌بان
ادبیات نوین
تبریز در عرصه ادبیات نوین نیز پیشگام بوده است. میرزا عبدالرحیم طالبوف و میرزا زین‌العابدین مراغه‌ای در نثر و داستان نویسی و میرزا جعفر خامنه‌ای در شعر نخستین کسان بودند که تحول شگرفی را موجب شدند.
سکه ماشینی
از سال 1306 هجری قمری ضرابخانه ماشینی به طور رسمی در ایران بربرنامه و تمام ضرابخانه‌های شهرهای معتبر برچیده شد. فکر ایجاد چنین ضرابخانه، سال‌ها قبل از این تاریخ، یعنی به سال 1222 هجری قمری در زمان ولیعهدی عباس‌میرزا نایب‌السلطنه در تبریز مورد توجه بوده و اقدام به تهیه مسکوک رسمی یا چرخی گردیده ولی به علت گرانی هزینه در حدود 200 قطعه سکه سیمین تهیه و ضرابخانه تعطیل شد.
اتاق تجارت
نخستین اتاق بازرگانی ایران نیز در تبریز بنیاد نهاده شده است. تاریخ تأسیس اتاق تجارت در تبریز به سال 1285 هجری خورشیدی بر می‌گردد و اولین اتاق تجارت در سطح کشور بوده است. اتاق تجارت تهران بعد از اتاق تجارت تبریز بنیاد یافته است.
شهربانی
اولین نظمیه یا شهربانی به مفهوم امروزی توسط انجمن ایالتی آذربایجان در سال 1325 هجری قمری در تبریز به وجود آمد. اجلال‌الملک که نماینده انجمن ایالتی آذربایجان بود به سمت نخستین رییس شهربانی انتخاب شد. از جمله کارهای این سازمان انتشار نشریه‌ای بود که به نام «نظمیه تبریز» منتشر شد.
شهرداری
شهرداری تبریز نخستین شهرداری، یا به اصطلاح آن روز بلدیه، بود که در ایران بنیاد یافت. پس از صدور فرمان مشروطیت که انجمن ایالتی آذربایجان در تبریز تشکیل شد، از جمله اقدامات بس مترقی و مهمی تأسیس ادارات جدید و مؤسسات نوین بود که بلدیه تبریز از جمله آن نهادها ست...
دانشگاه‌های تبریز
نخستین دانشگاه در تبریز در خرداد ماه 1325 در زمان حکومت فرقه دموکرات بنام "آذربایجان اونیورسیته‌سی" تأسیس شد اما پس از سقوط آن حکومت و تحولات بعدی فعالیت آن عملا متوقف شد. مدتی بعد دانشگاه تبریز فعالیت را از سر گرفت. این دانشگاه در آغاز با دو دانشکده ادبیات و پزشکی شروع به کار نمود و با گذشت زمان دانشکده‌ها، آزمایشگاهها، کارگاهها، آموزشکده‌های آن یکی پس از دیگری تأسیس شدند.
دانشگاه تبریز بعدها به دو دانشگاه یعنی تبریز و علوم پزشکی تبریز تقسیم شد. این دانشگاه در حال حاضر با بیش از 11 هزار نفر دانشجو و حدود 500 نفر هیأت علمی، 200 آزمایشگاه تخصصی و عمومی که برخی در دنیا و برخی خاورمیانه منحصر به فرد هستند، موزه تاریخ و فرهنگ، حوزه جانورشناس، حوزه زمین‌شناسی، مرکز پردازش تصاویر ماهوارهای و مراکز و موسسات تحقیقاتی و پژوهشی، محیط آموزشی و دانشگاهی بزرگی را در کشور فراهم نموده است.
دانشگاه‌ هنر اسلامی، تربیت معلم آذربایجان، صنعتی سهند، دانشگاه آزاد اسلامی تبریز و سایر دانشگاه‌ها و موسسات آموزش عالی نیز در تبریز فعالیت دارند.
روزنامه‌های تبریز
• روزنامه مهد آزادی
• روزنامه فجر آذربایجان
• روزنامه صاحب
• روزنامه امین
• روزنامه عصر آزادی
هفته‌نامه‌ها
• هفته‌نامه شمس تبریزی
• هفته‌نامه ارک
• هفته‌نامه پیام نور
• هفته‌نامه کار و نیرو
• هفته‌نامه احرار
• هفته‌نامه آذر پیام
• هفته‌نامه ندای آذربایجان
• هفته‌نامه ارمغان سلامت
• هفته‌نامه آذربایجان
• هفته‌نامه میثاق
• هفته‌نامه صحیفه
• هفته‌نامه علم روز
سالن‌های نمایش تبریز
به گفته‌ای اولین سالن تئاتر ایران در تبریز ساخته شده است. در حال حاضر تبریز دارای 3 سالن تئاتر و 7 سالن سینما و سالن‌های سخنرانی متعدد است که مربوط به تشکیلات‌های مختلف از قبیل دانشگاهها ، برق منطقه ای، آموزش و پرورش، پتروشیمی و ... می‌‌باشد.
تبریز شهری است که بعد از تهران بیشترین نمایشگاه‌ها در آن برگزار می‌شود و به شهر نمایشگاهی ملقب شده است.
کتابخانه‌های تبریز
علاوه بر کتابخانه‌های معتبر دانشگاه‌ها، دانشکده‌ها و مراکز علمی پژوهشی و تشکیلات عدیده در تبریز کتابخانه عمومی در ساعات معین آماده ارائه خدمات به اهل ذوق و فرهنگ و اندیشه می‌‌باشد. شایان ذکر است استان آذربایجان شرقی دارای 62 کتابخانه است که کتابخانه‌های بعضی از شهرها از جمله ممقان از لحاظ بنا و خزانه قابل تأمل و تقدیر است. بزرگترین کتابخانه عمومی ایران بعد از کتابخانه مجلس در این شهر برنامه دارد.
فرودگاه بین المللی تبریز
وجود فرودگاه بین المللی تبریز باعث گردیده که از شهر تبریز بتوان به کشورهای دیگر مسافرت کرد. پروازهای تبریز-استانبول و تبریز-دبی و تبریز-دمشق و پروازهای داخلی به صورت هفتگی و روزانه از این فرودگاه به شهرهای تهران، مشهد، ماهشهر و جزیره کیش و عسلویه انجام می‌گیرد. شرکتهای هواپیمایی ایران ایر و ترکیش ایرویز و کیش ایر و ارم ایر و آسمان به این فرودگاه پرواز دارند. این فرودگاه دارای ترمینال بین المللی، تسهیلات گمرک، قرنطینه، رستوران و سالن غذاخوری به علاوه یک ساختمان مخصوص سرویس پذیرایی هواپیمایی ملی و ساختمان هواشناسی و موتور خانه نیز در آن بنا شده است.
راه آهن تبریز
خط راه آهن تبریز به خارج از کشور به خط تبریز نخجوان منحصر می‌شود که در این مسیر مسافرین جلفا را نیز می‌‌پذیرد و از خطوط داخلی قطار تبریز می‌توان به تبریز-سلماس، تبریز-مشهد و تبریز-تهران اشاره کرد.
هتل‌های تبریز
امروزه تبریز دارای 12 هتل و سرا های متعدد است.
• هتل پارس ائل‌گلی 5 ستاره (واقع در پارک ائل گلی)
• هتل تبریز 4 ستاره (خیابان امام نرسیده به میدان دانشگاه)
• هتل دریا (خیابان راه‌آهن روبروی بیمارستان بابک)
• هتل آذربایجان (خیابان شریعتی شمالی)
• هتل سینا (میدان باغ گلستان)
• هتل قدس (درب گجیل)
• هتل مرمر (دروازه تهران)
• هتل ایران (خیابان راه‌آهن، جنب هتل دریا)
• هتل ارک (چهارراه شریعتی کوچه ارک)
• هتل مروارید (میدان گلستان)
• هتل پارک (خیابان امام)
• هتل نگین (ترمینال)
مراکز اقامت در دست احداث
• هتل شهریار (75%)
• هتل ستاره ائل گلی (70%)
• هتل یک ستاره چیچک (30%)
• هتل آپارتمان شرکت تبریز پونه (75%).
سوغاتی ها
آجیل، ریس، نوقا، قورابیه، کفش، فرش دست باف، صنایع دستی، پنیر لیقوان، خیار شور باسمنج و ...
میوه ها
انوع انگور ها ، گیلاس، آلبا لو، گلابی، هلو،سیب، آلوچه، توت سفید، شاه توت، زالزالک از جمله میوه های که از قدیم در تبریز بوده است اگر چه امروزه میوه‌های دیگری نیز در این منطقه به ثمر می‌‌رسد.
غذاهای سنتی تبریز
انواع آش، کوفته تبریزی، چلوکباب، دلمه برگ و ...
صنایع
تبریز قلب شمال غرب ایران، از دیر باز مهد صنعت و تجارت بوده و هست. در زمینه صنعت، شهرک صنعتی غرب تبریز، مجتمع عظیم پتر شیمی، کارخانجات عظیم ماشین سازی، تراکتور سازی، ایدم، موتوپن، بلبرینگ‌سازی، پیستون‌سازی، صانع، مرکز تحقیقات صنایع سنگین، آذربنیاد، صنایع نساجی تبریز و ... را در بر دارد.
شهرک صنعتی شهید رجایی، شهرک صنعتی شهید سلیمی، چرم شهر و ... از جمله شهرک‌های صنعتی متعدد تبریز و پیرامون آن می‌‌باشند که مراکز صنعتی کوچک متعددی را در بطن خود جای داده اند. کارخانجات عظیم کبریت این شهر از شهرت دیرینه‌ای برخوردار است. در زمینه صنایع غذایی و شکلات و غیره نیز صاحبان صنایع شکلات تبریز حرف نخست را می‌‌زنند.
در زمینه صنعتی دیرینه فرش، فرش تبریز همواره شهرت جهاتی خویش را حفظ کرده است. صادرات فرش تبریز یکی از منابع قابل توجه ارزی به شمار می‌آید.
بازار تبریز نقش مؤثری در تجارت منطقه ایفا می‌کند. نخبگان تجارت این شهر از ارکان بازرگانان منطقه بشمار می‌آیند.
«استاد میرزا طاهر خوشنویس» و «استاد حاج حسن هریسی» از قرآن نویسان شهیر معاصر از این شهر بوده اند



دوزندگی ، خیاطی - Teach Yourself Visually Sewing

1:

البته شرمنده
از ویکی پدیا کمک گرفتم


جوراب بافی - Teach Yourself Visually Sock Knitting

2:

Ok اينم درمورد شهر ما London

10 Tower Of London
Tower Hill Tube (yellow or green line)
- look around the outside for free, for ~£8 go inside to see the Crown Jewels
9 Museums, Museums, Museums
- British Museum: Russell Square Tube (blue line), donation, huge, lots of mummy's
- Victoria & Albert: walking distance, donation
- Natural History: walking distance, charge until 4:45pm (closes at 6)
- Science: walking distance, charge until 4:45pm (closes at 6), good for kids
- And many more
8 Churches
- St.


بافندگی - Teach Yourself Visually Knitting
Paul's: St.


داستان پنسيلين !
Paul's (red line)
- Westminster Abbey (yellow or green line)
- And one on almost any square you find
7 Palaces
- Buckingham Palace: Approaching from Trafalgar Square is a nice walk
- Kennsington Palace: in Kennsington Palace Gardens
- Windsor: a day trip
6 Parks
- Hyde Park: Large Park with speakers corner on Sunday morning
- Kennsington Palace Gardens: connected to Hyde Park, Princess Di's home
- Regent's Park: Our favorite, flowers even in the winter and the zoo (charge)
- Parks near Buckingham Palace
5 Shopping
- Harrod's: Knightsbridge (blue line) or walk! Bring lots of money.


چه چیز هایی رو میشه به عنوان اختراع ثبت کرد؟
Closed Sundays
- Oxford Street: Hyde Park Corner to Oxford Circus (red line)
- Regent Street: Oxford Circus (red line) Liberty is a must for sewer
- Covent Garden: Covent Garden (blue line) An upscale flee market
- Portobello Road (Sat.): Notting Hill Gate (red, yellow or green) REAL flea market
- And many more.


احمقانه ترین سوالات از مایکروسافت!
hint: To think in $'s, multiply by 1.5 i.e.


مجلات و ژورنالهای لباس و مدلهای زنانه و مردانه و بچه گانه و ...
a £20 sweater costs $30
4 Afternoon Tea
- For a break from tourist-ing, stop by any hotel for "Afternoon Tea"
- Our favorite is the clotted cream and jam on scones!!
3 The West End
- One night, walk from Covent Garden to Leicester Square to Piccadilly Circus
- Detour anywhere that looks interesting (Soho, Chinatown) The areas are safe
2 Double Decker Bus Ride
- Take the regular city busses and sit up top (see Transportation below)
- Or take the 'Official London Sightseeing Bus' for narration, get on/off at your leisure
1 Big Ben
- This is what we think of when we think London
- You get a great view from Trafalgar Square
- See Big Ben up close from Westminster(yellow or green)
- Trivia, the bell, not the clock is called Big Ben
































درخواست مجله مدل آرایش الاحلام dreams

3:

اقاي bb لااقل دوتا عكساز شهرمون ميذاشتي پيش اين اقاي 110 اهل لندن كم نياريم
شهرما قشنگ تر از لندن شماس ها

در ضمن كفري ميشم وقتي يه ايراني اين طوري حرف ميزنه
ببخشيدا مگه شما اهل لندن هستيد كه ميگيد شهر من؟
مگه شهراي زيباي ايران خودمون چشه؟
شيطونه ميگه همچي بزنم.................

از فردا خودم ميرم از همه جاي تبريز عكس ميگيرمم ميارم ميذارم تا ببينيد دلتون بسوزه

4:

عجججببببب

5:

اصفهان در سرشماري عمومي سال 1375داراي 072/266/1 نفرجمعيت بوده كه تعداد270/651 نفر مرد و 802/614 نفر زن بوده اند.

شهر اصفهان در سال 1345 از نظر جمعيّت بزرگترين شهرهاي ايران سپس شهرستان تهران بوده هست.

كه تا سال 1352 اين موقعيت را حفظ كرده هست.

با توجه به آمارهائي كه موسسات ذيربط تهيه كرده اند در فاصله سالهاي 1335 تا 1345 % افزايش جمعيت 65/6% بوده هست.

جمعيّت شهر در سال 1335 هجري شمسي 708/254 نفر، در سال 1345 هجري شمسي 045/424 نفر، در سال 1365 هجري شمسي 753/986 نفر در سرشماري عمومي سال 1375 شمسي 072/266/1 نفر بوده كه از اين شمار 270/651 نفر زن بوده اند.

در حال حاضر جمعيّت اصفهان بيش از 000/000/160 نفر ميباشد.



به طور كلي آداب و رسوم اهالي اصفهان را مي توان در برگزاري جشن هاي مختلف از قبيل اعياد مذهبي، روزهاي ملّي، مراسم عروسي، سوگواري و عزاداريها خلاصه كرد كه در شهر اصفهان و ساير شهرهاي هستان تقريباً يكسان هستند.

بنابراين مي توان ادعّا كرد امت اين شهر آداب و رسومي مشابه بيشتر شهرهاي كشورمان دارند.



امت اصفهان به لهجه اي كه امروز "اصفهاني" ناميده مي شود تكلم مي كنند.

اين لهجه به دليل جذابيّت و رواني و سهولت فهم واژه هاي اون و نيز به لحاظ شهرت امت اصفهان به حاضر جوابي در سراسر كشور ما معروف هست.

نفوذ بيش از حد لهجه عادي (گايشانش راديو تلايشانزيون) باعث شده تا امت اين شهر نيز سعي كنند كمتر با لهجه اصفهاني تكلم كرده و با همان گايشانش معمولي سخن بگايشانند.

علاوه بر اون در اطراف اصفهان نيز لهجه هاي متفاوتي وجود دارند كه با لهجه اصفهاني كاملاً فرق دارند.

بسياري از شعراي قديمي اصفهان و برخي از سرايندگان كنوني اشعار زيبايي به لهجه اصفهاني سروده اند كه اين سروده ها تاثير بسزائي در حفظ گايشانش شيرين و معروف دارد.


در محل این میدان (قبل از اونكه شهر اصفهان به پایتختى صفویه انتخاب شود) باغى وسیع به نام نقش ‏جهان وجود داشته هست.

در دوره شاه‏ عباس اول، اون باغ را تا حدود امروزى اون وسعت داده و در اطراف اون مشهورترین و عظیم‏ ترین بناهاى تاریخى اصفهان به وجود آمده هست.

مساحت این میدان حدود 85 هزار متر مربع مى‏باشد.

در دوره شاه‏ عباس و جانشینان او این میدان محل بازى چوگان و رژه ارتش و چراغانى و محل نمایشهاى مختلف بوده هست.

دو دروازه‌ سنگی‌ چوگان‌ در شمال‌ و جنوب‌ این‌میدان‌ تعبیه‌ شده ‌است‌.طول این میدان از شمال به جنوب بالغ بر 500 متر و عرض اون در حدود 150 متر هست.

به عقیده عموم سیاحان خارجى میدان شاه یكى از بزرگترین میدانهاى جهان هست.

میدان نقش جهان شاهد بسیارى از خاطرات تاریخى ایران درچهار قرن اخیر بوده هست.

خاطرات زندگى شاه عباس كبیر و جانشینان او تا آخر عهد صفویه بااین میدان بزرگ تاریخى به هم آمیخته هست .





باغ چهل‏ستون كه بالغ بر 67 هزار متر مربع مساحت دارد، در دوره شاه‏ عباس اول احداث گردیده و در وسط اون عمارتى ساخته شده و در سلطنت شاه ‏عباس دوم در ساختمان موجود مركزى، تغییرات كلى صورت گرفته هست اگرچه انعكاس ستون هاى بیست‏ گانه، تالار چهل‏ستون در حوض مقابل عمارت، مفهوم چهلستون را بیان مى‏كند ولى در حقیقت عدد چهل در ایران، كثرت و تعداد را مى‏رساند و وجه تسمیه عمارت مزبور به چهل ستون‏ به علت تعداد زیاد ستون هاى این كاخ مى‏باشد
قسمت‌های‌ جالب‌ و دیدنی‌ كاخ‌ چهل‌ ستون‌عبارتند از
شیرهای‌ سنگی‌ چهارگوشه‌ حوض‌ مركزی‌، تالار و ازاره‌های‌ مرمری‌ منقش‌ اطراف‌ اون - تزئینات‌ طلاكاری‌ سرسرای‌ پادشاهی‌ و اتاق‌های‌ طرفین‌ تالار آینه‌ و تابلوهای‌ نقاشی‌ تالار پادشاهی‌ كه‌ تصویرشاهان‌ صفوی‌ بر اون‌ نقش‌ بسته‌ هست - تصویر شاه‌عباس‌ اول‌ با تاج‌ مخصوص‌ و مینیاتورهای‌ اتاق‌ گنجینه - سردر «مسجد قطبیه‌» و سردرهای‌ «زاویه‌ درِكوشك‌» و آثاری‌ از مسجد «درب‌ جوباره‌» و «مسجد آقاسی‌» كه‌ بردیوارهای‌ ضلع‌ غربی‌ و جنوبی‌ باغ‌ نصب‌ شده‌ هست‌.

تالار و ایوان‌ این‌ كاخ‌ در پنجمین‌ سال‌ سلطنت‌ شاه‌ عباس‌دوم‌ بناشده‌ هست‌.

انعكاس‌ ستون‌های‌ بیست‌گانه‌ تالارهای‌ چهل‌ ستون‌ در حوض‌ مقابل‌ عمارت‌، مفهوم‌ چهل‌ستون‌ را القاء می‌كنند



عمارت تاریخى «هشت‏ بهشت» نمونه‏ اى از كاخهاى محل سكونت آخرین سلاطین دوره صفویه هست كه در دوره شاه سلیمان در سال 1080 هجرى بنا شده هست.

كاشی‌ كاری هایی‌ كه‌ انواع‌ حیوانات‌ پرنده‌، درنده‌ و خزنده‌ برروی‌ اون‌ نقش‌ بسته‌، از آثار این‌ كاخ‌ بشمار می‌آیند .

از باغ وسیع «هشت ‏بهشت» مقدار زیادى باقى نمانده ولى قصر تاریخى اون هنوز اثر ارزنده و جالبى هست كه پس از انقلاب پاركى در اطراف اون ساخته شده هست




این پل كه از اواخر تیمورى شالوده‏ هایى داشته به امر شاه‏ عباس دوم در سال 1060 به صورت امروزى اون ساخته شده هست.

در وسط این پل براى اقامت موقتى شاه صفوى و خانواده او ساختمان مخصوصى كه به نام بیگربیكى شهرت دارد بنا شده كه هم‏ اكنون وجود دارد و طاق هاى اون داراى تزئینات نقاشى هست.

نام‌ پل‌خواجو، تحریف‌ كلمه‌ «خواجه‌» هست‌ كه‌ به‌ مناسبت‌ لقب‌ بزرگان‌ وخواجه‌های‌ عصر صفوی‌ نام‌ گذاری‌ شده‌ هست‌.

این پل در انتهاى شرق خیابان كمال اسماعیل اصفهانى و انتهاى جنوبى خیابان خواجو واقع شده هست.

به طورى كه باستان شناسان تحقیق كرده‏اند پل مزبور بر روى پلى كه در پیش وجود داشته و خرابى باون راه یافته بوده بنا گردیه هست.





در میان كلیساهاى بنا شده در جلفا، كلیساى «وانك» از همه مشهورتر هست، ساختمان اون در سلطنت شاه ‏عباس دوم در سال 1065 هجرى آغاز شده و در سال 1074 به اتمام رسیده هست.

این كلیسا تزئینات نقاشى، گل و بوته و كاشى‏كاریهاى جالب و تابلوهاى زیبائى از زندگانى حضرت مسیح(ع) را در بردارد و به غیر از تابلوهاى نقاشى اون، كه نفوذ صنعت نقاشى ایتالیا و هلند در اون پدیدار هست، نوع معمارى و تمام تزئینات دیگر اون ایرانى هست.

در جنب كلیساى وانك موزه جالب كوچكى بر اهمیت كلیساى مزبور اضافه کرده هست.

این موزه قدیمى‏ترین كتابى را كه در اصفهان به چاپ رسیده هست در اختیار دارد و فرامین سلاطین ایران مجموعه جالبى هست كه در موزه مزبور دیده مى‏شود.



باغ پرندگان برای اولین بار در ایران توسط شهرداری اصفهان احداث گردیده هست و اكنون توسط ساوقت رفاهی تفریحی شهرداری اداره میشود .



مساحت داخلی باغ پرندگان 17000 متر مربع می باشد كه پوشش توری سقف اون حدودا 40000 متر مربع هست و بر روی 16 ستون فلزی به ارتفاع حداكثر 32 متر نصب گردیده هست.

درباغ پرندگان اصفهان بیش از 5000 پرنده از گونه‌های مختلف وجود دارد كه پرندگان موجود از ایران و دیگر كشورها مانند هسترالیا، تانزانیا، چین، اندونزی و ...

جمع آوری گردیده هست .



محیط زیستهای مختلفی بسته به شرایط زیست طبیعی پرندگان در نظر گرفته شده هست

بركه های برای پرندگان آبچر مانند اردكها، فلامینگوها، پلیكان ها و ...



قفس هـای شیشه ای با امكانـات ویژه برای پرندگانی كه امكان زیست در آب و هوای زمستان اصفهان را ندارند مانند كوكاتوها، طوطی ها، مرغ عشق ها و ...



قفسهای فلزی برای پرندگان شكاری كه به دلیل نوع تغذیه امكان رهایی اونها در باغ وجود ندارد مانند عقابها، جغدها، شاهین‌ها و ...



صخره برای پرندگان مناطق سنگلاخی و بیابانی مانند كبك‌ها،تیهوها و بلدرچین‌ها

فضای سبز و پر درخت برای پرندگان مناطق جنگلی مانند: طاووسها، قرقاولها و..



خسته شدم فعلا دیگه بسه

6:

همگي دمتون گرم خسته نباشين

7:

سمیه جون عکس نداشتم
حالا زحمت عکسش رو می دم به شما
ناراحت نشو لندن هم بد نیست ولی به شهر ما نمی رسه
شهر ما بدون عکس هم قشنگه
راستی کهکشان جان متشکرم از شما
و همین طور از دوست خوبم از اصفهان

8:

شهر بابل ":
شهرستان بابل از شمال به بابلسر و درياي خزر، از جنوب به رشته كوههاي البرز، از مغرب به شهرستان آمل، از مشرق به شهرستانهاي قائمشهر و ساري محدود هست.

ارتفاع اون از شمال تا ده كيلومتري جنوب بابل از سطح اقيانوس پايين‌تر هست.

شهرستان بابل بين 36 درجه و 5 دقيقه و 36 درجه و 35 دقيقه عرض شمالي و 52 درجه و 30 دقيقه و 52 درجه و 45 دقيقه طول شرقي از نصف‌النهار گرينايشانچ واقع شده هست.
بنابر تصايشانب‌نامه هيات دولت درسال شصت و هشت بابلسر از شهرستان بابل جدا شد و خود به شهرستاني مستقل بدل گشت.

شهرستان بابل متشكل از دو شهر بابل و اميركلا، سه بخش مركزي ـ با مركزيت بابل ـ بندپي شرقي ـ با مركزيت گلوگاه ـ و بندپي غرب ـ با مركزيت خوشرودپي ـ و ده دهستان به نامهاي بابلكنار به مساحت 7/132 كيلومتر مربع ، فيضيه به مساحت 0/134 كيلومتر مربع ، گنج‌افروز به مساحت 1/62 كيلومتر مربع ، گتاب به مساحت 5/89كيلومتر مربع ، كاري‌پي به مساحت 6/136 كيلومتر مربع ، لاله‌آباد به مساحت 6/93 كيلومتر مربع ، از بخش مركزي فيروزجاه‌ به مساحت 2/443 كيلومتر مربع ، سجادرود به مساحت 7/182 كيلومتر مربع ، از بخش بندپي شرقي خوشرود به مساحت 0/132 كيلومتر مربع و شهيدآباد به مساحت 5/34 كيلومتر مربع ، از بخش بندپي غربي و 556 آبادي هست.

مساحت اين شهرستان حدود 1431 كيلومتر هست كه تقريبا 94/5 % كل هستان را دربرمي‌گيرد.

شهر بابل، مركز شهرستان بابل، بين 36 درجه و 34 دقيقه و 15 ثانيه عرض شمالي و 52 درجه و 44 دقيقه و 20 ثانيه طول شرقي از نصف‌النهار گرينايشانچ واقع شده هست و با شهرستان تهران 5 دقيقه و 15 ثانيه اختلاف ساعت و 210 كيلومتر فاصله دارد.


تاريخچه شهر بابل

اولينمورخاني كه از مامطير ياد كرده‌اند ابن رسته و ابن فقيه (290 ه.ق) مي‌باشند.همينطور نايشانسندگاني مثل اصطخري (340 ه.ق) بصورت ممطير و مامطير (1) ابن حوقل (376 ه.ق) بصورت مامطير از اين شهر نام برده اند.
در كتاب حدود العالم (372 ه.ق) نيز مي‌آيد : مامطير شهركيست با آبهاي روان و از ايشان حصيري خيزد سطبر و سخت نيكو كه به تابستان به كار دارند» و در سخن اندر رودها مي‌خوانيم: «و ديگر روديست كي رود باول خوانند، از كوه قارن برود و بر مامطير بگذرد و اندر درياي خزران افتد.

و مقدسي (375 ه.ق) مامطير را شهري از قصبه آمل مي‌شمارد و مامطير و ممطير را دو شهر جداگانه مي‌پندارند.
از شواهد چنين برمي‌آيد كه از سده 5 و 6 ه.ق مامطير رو به ترقي و توسعه نهاده، چنانكه در اوايل سده هفتم بقول ياقوت حمايشان از جاههاي برجسته طبرستان به شمار مي‌آمد.

وجه تسميه مامطير
ابن اسفنديار درباره بناي مامطير و نام اون مي‌آورد : چون امام حسن ابن علي (ع) در وقت خلافت عمر به مامطير رسيد و مالك اشتر نخعي و سپاه عرب با او بودند اون موضع كه مامطير هست به چشم امام حسن ابن علي (ع) دلگشاي و نزه آمد، آبگيرها و مرغان و شكوفه‌ها و ارتفاع بقعه و نزديك به ساحل دريا ديد فرمود: بقعه طيبه ماء و طير، از اون تاريخ مختصر عمارتي پديد آمد تا به عهد محمدابن خالد كه والي ولايت بود، بازار فرو نهاد و بيشتر عمارت فرمود در سنه ستين و مايه مازيار بن قارن مسجد جامع بنياد نهاد و شهر گردانيد.
ولي اولياءاله آملي مي‌آورد : در عهد خلافت اصحاب از قبل خلفاي راشدين، هيچ كس، تخصيص به تبرستان نيامد و اونچه در تاريخ تبرستان مسطور هست كه در ايام خلافت عمربن الخطاب امام ابومحمدالحسن علي (ع)، و عبداله ابن عمر، و مالك بن حارث الاشتر و قسيم بن العباس به تبرستان آمده‌اند به حقيقت اصلي ندارد.در اين باره اختلاف نظر زيادي وجود دارد.

از جمله اونكه عده‌اي فتح طبرستان را در وقت عثمان مي‌دانند نه به عهد خلافت عمر ؛ و عده‌اي از مورخين نيز حضور امام حسن را در فتح طبرستان صريحا نفي كرده‌اند و عده‌اي ديگر به حضور اون حضرت در فتح طبرستان اشاره‌اي نمي‌كنند.

اما برپايه مدارك به دست آمده نام مامطير در يك واقعه تاريخي مربوط به سال (250 ه.ق) هنگام قيام حسن بن زيد علايشان (داعي كبير) ضد حكمران عرب طبرستان آمده هست.

وجه تسميه ماميترا
بعضي از متاخران از دو كلمه (ممطير) و (مه ميترا) چنين نتيجه گرفته‌اند كه: شهر بابل امروزي شهري بود پاك و مقدس، در نزديكيهاي دريا و براي جاي داشتن (ميتراي بزرگ) يا (آتشكده‌ي ميتر)، بوميان اونرا (مه‌ميترا) يا جايگاه ميتراي بزرگ مي‌ناميدند.از سال (250 ه.ق) به بعد نام مامطير در اغلب حوادث طبرستان عنوان مي‌شود كه در قرن پنجم و ششم، مامطير رو به وسعت و آباداني مي‌رود بطوريكه در اوايل قرن هفتم به روايت ياقوت حمايشان از نقاط معتبر طبرستان به شمار مي‌آيد.

بابل در دوران سيد قوام‌الدين مرعشي
در سال (750 ه.ق) كياييان جلالي _ با قتل فخرالدوله حسن در 750 ه.ق سلسله باونديان سوم پايان يافت.

كيافخرالدين در ساري حاكم شد و از اين پس اين دودمان با عنوان جلاليان بر مازندران مستولي شدند‌ ـ مامطير را نيز متصرف شدند و مدت 13 سال (تا 763 در اونجا حكومت كردند.

در سال 763 سادات مرعشي سرپرستي ميربزرگ در آمل قيام كردند و اونجا را متصرف شده و خود را آماده حمله و تصرف مامطير و ساري مي‌نمودند ، كيائيان جلالي بالاخره شكست خوردند و مامطير را از دست دادند.
سيد‌قوام‌الدين مرعشي پس از شكست دادن كيائيان جلالي با فرزندان خود در اونجا هستبرنامه يافتند و چندي نگذشت كه مامطير به سبب رونق بازارهاي هفته و موقعيت شهر در نيمه راه ميان ساري و آمل و از سايشان ديگر نزديكي دريا به احتمال از قرن هشتم به «بارفروش‌ده» تغيير نام يافت.سيدقوام‌الدين مرعشي پس از هستبرنامه در بارفروشده به ترايشانج امور ديني پرداخت و اهالي اون ديار نيز با او به بيعت نمودند.تا اينكه : در محرم سنه هفتصد و هشتاد و يك ‍(حضرت سيدهدايت قباب) را مرض طاري گشت.

و روز به روز صورت تضاعف مي‌پذيرفت.

و سيد را مقام و مسكن بارفروش‌ده بوده هست چون وصيت تمام شد؛ دعوت حق را لبيك اجابت فرمود چون مطابق وصيت خواستند او را در حجره خودش دفن كنند (سيدرضي‌الدين) مانع گشت، از اونجا نقل كرده به آمل آوردند، و دفن كردند.سپس فوت سيدقوام‌الدين مرعشي، سيد غياث‌الدين در بارفروش‌ده اقامت نمود.

و در احوال ايشان مي‌خوانيم : چون سيدغياث‌الدين به بارفروشده درآمد و مدتي برآمد، با جد خود اونجه وظيفه خدمت داشته بود به تقديم نمي‌رسانيد، تا به حدي كه درايشانشان جهت سيد خواستند كه زراعت برنج بكنند، راضي نشد.

و تخم برنج كه افشانده بودند خود رفت و ايشانران كرد.

بابل در وقت تيموريان
جوزفا باربارو درباره اوضاع مازندران و بارفروش‌ده در وقت تيموريان مي‌آورد : امت مازندران جنگجوترين امت ايران بشمار مي‌رفتند و تا مدتي نسبتا مديد در برابر نيرايشان تيمور پايداري كردند شهرهاي عمده اون عبارتست از ساري مركز مازندران، بارفروش ـ بابل امروزي _كه بيش از يكصد هزار تن جمعيت دارد و بارفروشده به عنون يك مركز تجاري در وقت حكومت شاه عباس اول صفايشان كه مادرش از مرعشيان تبرستان بود، توسعه يافت.
غلامحسين افضل الملك كه در سال نهم جمادي الاخر هزار و سيصد و بيست و دو از بارفروش ديدن مي‌كند، درباره ‌ي بناي اين شهر مي‌آورد : سابقا اينجا ده بوده و در جزء جمع دفتري (بارفروش‌ده) نام اينجا بوده هست.

در عهد خاقان مغفور فتحعلي شاه قاجار اونجا را بناي شهر گذاشته‌اند و معابر صحيحه در اون برنامه داده‌اند.

تقريبا نود سال هست كه اينجا را ساخته‌اند.اونچه از منابع متعدد برمي‌آيد نام بارفروش‌ده تا اواخر دوران صفايشانه به اين منطقه اطلاق مي‌گشت.

بابل دروقت زنديه
در وقت زنديه و هنگام نقل فعاليتهاي آقا محمد حسن خان آغامحمدخان قاجار ذكر بارفروش بسيار به ميان مي‌آيد و جالب توجه اونكه كلمه‌ي ده از آخر اون برداشته شده هست.

گ.

ملگونف، سياح معروف كه در سالهاي 1858 و 1860 ميلادي از سواحل درياي خزر ديدن مي‌كند مي‌آورد : بابل پيش از انقلا 1917 م.

روسيه، يكي از مراكز بازرگاني مهم شمال كشور و محل واردات امتعه‌ي خارجي و همينطور مركز خريد محصولات طبيعي و مصنوعي قراي و قصبه‌هاي عمده‌ي مازندران محسوب مي‌گرديد و به همين لحاظ بارفروش ناميده شده بود.

بعضي محققان را اعتقاد بر اونست كه : از سده‌ي هشتم ه.ق يعني از حكومت ميرقوام‌الدين مرعشي، بارفروش ديه و از سده‌ي سيزدهم يعني از وقت پادشاهي فتحعلي شاه قاجار بارفروش خوانده شده هست.
حوادث سياسي اواخر عهد زنديه نقطه عطفي در تاريخ بارفروش محسوب مي‌شود.

از سال 1165 ه.ق كه محمدحسن‌خان شكست سختي به سپاه كريم‌خان زند وارد آورد آهنگ مازندران كرد، از اون سال سرتاسر مازندران تحت سيطره‌ي محمدحسن‌خان درآمد.

محمدحسن‌خان تا سال 1172 ه.

ق بر مازندران حكمراني كرد.

اما در پانزدهم جمادي‌الثاني 1172 ه.ق جنگي بين ايشان و شيخعلي خان زند درگرفت با حمله شيخعلي خان محمدحسن‌خان عقب‌نشيني را ترجيح داد و از راه شاه عباسي به سايشان هسترآباد فرار كرد اما سبزعلي كرد و محمدعلي آقا جاردولو ـ يا به قولي رستم بيگ كرد مدانلو ـ سر ايشان را برديدند و براي كريم‌خان به شهرستان تهران فرستادند.

از اون وقت به بعد بارفروش مورد توجه زنديان برنامه گرفت تا وقتي كه زنديه اون ايالت را فتح و پايتخت را به بارفروش منتقل كردند.
موقعي كه در سال 1771 مسيحي سياح معروف گملن از اين حدود مازندران عبور مي‌كرد ذكر مي كند : پايتخت چنان كه فرموده شده به باروفروش انتقال يافته بود.
پس از بازگشت علي محمدخان زند در سال 1190 ه.ق به شيراز حسينقلي خان مجددا پرچم خودسري برافراشت و صبحگاهي بطور پنهاني با سرعت هرچه تمامتر خود را به بارفروش مقر مهدي‌خان دادو رساند.

حمله غافلگيرانه حسينقلي‌خان به بارفروش، مقر حكومت مهدي‌خان دادو» و برچيدن بساط حكومت ايشان، عصبانيت كريم‌خان را سبب شد، پس زكي خان را در سال 1190 ه.

ق روانه مازندران كرد.

بابل در وقت قاجاريه
مرگ كريمخان زند در سال 1193 ه.ق موقعيتي پيش آورد تا آقامحمدخان پسر بزرگ محمدحسن خان كه شانزده سال به عنوان گروگان نزد ايشان به سر مي‌برد بتواند فرار كند آقا محمدخان در 28 ذيقعده 1294 در بارفروش به انتظام امور پرداخت.

اما رضاقليخان قاجار به همدستي لاريجانيها در ذيحجه 1195 ه.ق به بارفروش آمده و مقر آغامحمدخان قاجار را محاصره كردند.

و آغامحمدخان را به اسارت درآوردند.

ولي دوستداران آغامحمدخان در بندپي به بهانه مراقبت سخت‌تر از او، ايشان را به بندپي بردند.

از سايشاني مرتضي قليخان و مهديقليخان قاجار و مصطفي‌قليخان قاجار پس از شنيدن خبر محاصره‌ي برادر بزرگ خود را به بارفروش رساندند و رضاقليخان را براون داشتند كه خان ابدال خان را به جنگ ايشان بفرستد، اما شكست خورده و اسير شد.

دوستان آقا محمدخان پس از اين ماجرا ايشان را با دايشانست تفنگچي به بارفروش بردند.

آقامحمدخان تا صفر سال 1197 از دست برادران كه عليه او دست به آشوب زده بودند آسوده شد و به هسترآباد و پس از مدتي توقف در اونجا در 23 ربيع‌الاول 1197 ه.ق به ساري بازگشت.همين كه آغا محمدخان قاجار پايه حكومتش را در مازندران هستحكام بخشيد باز مركز را بساري انتقال داد.

گرچه تا اواخر دوره‌ي قاجاريه ساري حاكم نشين مازندران بود اما به سبب وجود ادارات ماليه، اوقاف، تطميه، كارگزاري، فواعِد عامه و دربارفروش، اين شهر اهميت بسزايي در امور مازندران داشت.
در سال 1214 ه.ق فتحعلي شاه سپس كشمكش با مدعيان قدرت، پسر يازده ساله خود محمدقلي ميرزا را به حكومت مازندران منصوب كرد.

در اين وقت سپاهيان مازندراني كه به پيشنهاد قائم مقام جانباز خواندند در جنگ اول ايران و روس كه در 1218 ه.ق/ 1812 م درگرفت شركت داشتند.
پادشاهي محمدشاه،‌فظعلي‌خان قراباغي 1251- 1252 ه.ق به حكومت مازندران گمارده شد.

از كتيبه‌اي در مسجد جامع بارفروش دانسته مي‌شود كه فظعلي خان به دستور محمدشاه، در سال 1251 ه.ق ماليات نانواها را ملغي كرده بود.

بابل و فرقه بابيه
از وقايع مهم بارفروش در اوايل سلطنت ناصرالدين شاه (1264-1313) واقعه قلعه‌ي شيخ طبرسي و فتنه بابي‌ها مي‌باشد.

پيروان سيدباب در هر ولايتي بنياد ظهور و خروج نهادند و قصور خلافت و بروج نيابت خود را بزور بر كيوان عروج دادند.

از شاهرود رايشان ببارفروش نهادند ـ در اون وقت مازندران حاكم نداشت و تنها شهر مازندران كه وابستگي قومي و طايفه‌اي در اون ديده نمي‌شد بارفروش بود و ملامحمدعلي قدوس خود اهل بارفروش بوده هست ـ و در خارج شهر و حوالي بحر ارم كه معروف هست بسبزميدان رحل اقامت فروگرفتند.
سخنان اونطايفه را ب سعيدالعما بردند و بديشان پاسخهاي سخت آوردند و اين طايفه به طريقه ارباب خروج با اسلحه در شهر و بازار آمد و شد گرفتند سعيد العلما و علماي مازندران اجتماع اين طايفه غريبه را در اونولايت صلاح ندانستند و برخروج امر كردند.

نقار و غبار در ميانه پديد آمد سخنان نرم بدرشت كشيد و ضرب زبان بزخم مشت انجاميد عباسقلي‌خان سرتيپ لاريجاني بنامه سعيدالعما از اين كارآگاه گشته تا ايشانرا از بارفروش بار بر خر نهاده دجال‌وار روانه ديار بوار نمايد كار بنزاع و دفاع انجاميد دوازده كس از بابيه مقتول شدند و چند تن از اينان زخمدار گشتند ملاحسين ـ بشرايشانه‌اي ـ و حاجي محمد علي مازندراني كه روساي اون گروه بودند مستدعي شدند كه بجانب عراق روند سردار لاريجاني مضايقتي نكرد و برايشان سخت نگرفت از علي‌آباد ـ قائمشهر كنوني ـ بگذرانيده بعراق روانه سازد و ايشان كوچ دادند و رايشان براه نهادند چون بعلي‌آباد رسيدند خسرونامي قادي كلائي از قواي علي‌آباد بطمع اموال ايشان افتاده با جمعيتي دنبال اون كاروان گرفت و به اسم همراهي و محافظت رشوتي خواست اونان نيز مضايقه نكردند ولي طمع خسروگدا.

طبع از كرم و درم اونان اضافه کرده بود.

ايشانرا از گذشتن منع كرد و بدان اموال امر نمود و دو تن از همراهان ملاحسين كشته شدند و قريب به غروب بمقبره‌ي شيخ طبرسي رسيدند متحير ماندند از خسرو بيك و همراهان او نيز سخت خايف و مضطر شدند و خسرو اسب سواري ملاحسين را گرفتن خواست و در شمشير او نيز طمع كرد ملاحسين بشرايشانه ـ بشرايشانه‌اي ـ تيغي بر خسرو راند كه بخون غلطيد و جمعي از موافقانش را نيز بكشت و معدودي فرار كردند.
ملاحسين كه ديد كار به اينجا كشيده شد از رفتن به عراق پشيمان شد و در محوطه مقبره مرقد شيخ طبرسي متحسن شد.

بشروئي وقتي باونجا آمد؛ وضعيت اون محل را چنين مناسب ديد كه اونجا را مركز جنگ هولناك خود برنامه دهد.

پس شروع بساختن پناهگاه و كمينگاهها و بلند ساختن برج‌ها و ديوارها كرد چون از ساختن قلعه و هستحكامات فارغ شد شروع به جمع آوري اسلحه كردند، تكميل مهمات، تمرين بابيان به طرز هستعمال اسلحه‌ي آتشي و شمشير زدن و تهيه مهمات و ذخاير جنگي كرد پس پيروانش را به چند دسته تقسيم نمود و اونها را به دهات و شهرهاي اطراف فرستاد تا بقدر كفايت يكماه يا زيادتر گوسفند و خواربار و علوفه حيوانات خريداري نمايند وگرنه با غارت و چپاول تهيه سازند.

اونها اين عمليات را در وقت كمي انجام دادند.

اونگاه نواب و دعات خايشانش را باطراف فرستاد تا امت را بسايشان باب دعوت كنند.
چون خبر جماعت بابيه در شيخ طبرسي و دراز دستي ايشان در نهب و غارت اطراف مازندران گوشزد شاهنشان ايران ـ ناصرالدين شاه ـ گشت، فرمان داد كه بزرگان مازندران لشكر آماده كرده بر ايشان بتازند و جهان را از وجود اون جماعت بپردازند اول آقا عبدالله برادر حاجي مصطفي‌خان هزار جريبي دايشانست نفر از امت هزار جريب را منتخب ساخته با تفنگچي سورتي به ساري آمد و در اون جا ميرزا آقا نيز از افاغنه‌ي ساكن ساري و سوادكوه و ترك جمعيتي فراهم كرده به اتفاق تا علي‌آباد رفتند و از امت علي‌آباد جماعتي نيز امداد ايشان كردند.

جماعت بابيه بر آقاعبدالله بتاختند و مبارزتي سخت دست داده در اون نزاع سي نفر از تفنگچيان آقا عبدالله مقتول گشتند و باقي منهزم شدند ملاحسين بي‌ترس و بيم خود را به آقا عبدالله رسانيده و او را با تيغ دو نيمه كرد اول بار تفنگچيان را طعمه‌ي شمشير ساختند.

پس به كار اهل قريه پرداختند و اناثأ و ذكورأ و صغارأ و كبارأ تمامي را با شمشير و خنجر پاره پاره كردند.

پس از اون آتش بدان قريه زدند و اموال و اثقال ايشان را غارت كردند چون خبر قتل آقا عبدالله و غارت افرا معرض شاهنشاه افتاد، شاهزاده مهديقلي‌ميرزا را به قلع اونها مامور ساخت ملاحسين و حاجي محمدعلي از حالت اون لشگر آگهي يافتند بابيه‌ي از جان گذشته به عزم شبيخون طريق واسكس پيش گرفتند آتش در اون سراي انداخته تمامت اون عمارت با بهاربندي كه يك طرف اون بود و عمارت حسينيه كه در جنب اون بوده با جماعتي كه در اون جاها مسكن داشتند، يكسره بسوختند و بعضي را هم كشتند و جسد ايشان را در آتش افكندند و جماعتي از تفنگچيان اشرف، در كنار لشگرگاه سنگري ساخته بودند گلوله بر سينه‌ي ملاحسين آمده پس جسد او را در زير ديوار مرقد شيخ طبرسي، با جامه و شمشير به خاك سپردند چون مدت محاصره‌ي قلعه شيخ طبرسي وجلادت جماعت بابيه به چهار ماه كشيد، شاهنشاه به اهل مازندران خشم فرموده، سليمان خان افشار را فرمان داد تا با لشكر ي خونخوار به جانب مازندران روان شود پس از اين واقعه، ديگر در قلعه‌ي شيخ طبرسي برگ درخت و علف زمين و هستخوان و چرم تمام شد و راه فرار مسدود گشت، ناچار جماعت بابيه زنهار طلبيدند سعيدالعلما و ديگر اهالي بر قتل حاجي محمدعلي و بزرگان بابيه فتايشان دادند و فرمودند بازگشت ايشان در شريعت مقبول نباشد و تمام را در سبزه ميدان بارفروش مقتول ساختند.

در اين فتنه از جماعت بابيه هزار و پانصد نفر به معرض تلف درآدمدند.
بين سالهاي (1267- 1271 ه.ق) دو كارخانه شكر و قند در شهرهاي ساري و بارفروش به سعي مصطفي‌قلي‌ميرزا حاكم مازندران و ابتكارات صدراعظم معروف اون دوره ـ ميرزاتقي‌خان اميركبيرـ بنا شد و به اهميت تجاري و بازرگاني شهرهاي ساري و بارفروش افروده شد و بر اثر تجارت و بازرگاني فوق‌العاده بارفروش دولت روسيه بر اثر نفوذي كه پس از عهدنامه تركمانچاي در ايران به دست آورده بود.

يك نفر نماينده تجاري به نام آگنط ـ آگنت ـ در بارفروش داشت.
در بيستم ربيع الاول 1273 هجري قمري ميرزا اسداله وزير براي سركشي كارخانه شكرريزي دولتي به بارفروش آمد و در اونجا خبر فتح هرات توسط سپاهيان ايراني به او رسيد به همين مناسبت به دستور او و به اهتمام حاكم بارفروش ـ ميرزا شفيع ـ شهر را چراغاني كردند و خود ايشان در مسجد جامع بارفروش حاضر شده و مژده اين پيروزي را به امت داد.

ميرزا شفيع به پاس كوششهايي كه در اين باره انجام داد از طرف حاكم مازندران به يك «طاقه شال ترمه» مفتخر گرديد.
مسعود ميرزا ظل‌السلطان، كه روزگاري والي مازندران بود در سال 1278 ه.ق درباره‌ي بارفروش مي‌آورد : شهر دوم مازندران بارفروش هست.

اين اسمي هست با مسمي در اينجا رد و بدل و خريد و فروش مي‌شود.

در اين شهر، از داغستاني و لزجي و اهل آذربايجان و عراقي و ارمني و تركمان و غيره و غيره، همه گروهي هستند، يك كمپاني روس هم هست براي ترايشانج تجارت و تربيت امت تازه.
در سال 1292 ه.ق به دستور ناصرالدين شاه را ه مستحكم بارفروش و ساري و راه كالسكه رو با پلهاي مستحكم بين آمل و بارفروش ساخته شد.

و عليرضاخان عضدالملك در مدت حكمراني خود در وقت غلامعلي‌خان نظام السلطان نوري 1326 ه.ق حاكم مازندران، براي تشكيل انجمن ولايتي، از مجلس شوراي ملي كه به ايشان تلگراف شد.
بارفروش به عنوان مركز مازندران
در سفرنامه تحف بخارا در اين باره آمده: حكومت به اهالي ساري و بارفروش حكم مجلس شورا را ابلاغ نمود.

اهالي ساري به واسطه‌ي نفاق و بي‌اطلاعي خود غفلت كردند، والي اهالي بارفروش، چون نسبت به اهالي ساري اندك جهان ديده ـ ترـ و باهوش‌ و صاحب ثروت و عده‌ي ‌نفوسشان هم زياد بود، فورأ انجمن نظارت تشكيل داده، به تصايشانب حكومت، شش وكيل جهت انجمن ولايتي و دو مبعوث، جهت پارلمان طهران انتخاب كرده، وكلاي طهران را روانه نمودند.

انجمن ولايتي ايشان هم مفتوح شد.

اهالي ساري سپس شنيدن اين خبر هشيار شده،‌مدعي شدند كه مركز حكومت نشين ساري هست، ساير شهرهاي مازندران بايد تابع ساري باشند.

بارفروش ابدأ حق وكيل فرستادن به طهران را ندارد، با وكيل خود را به ساري فرستاده، در بارفروش انجمن بلدي بگشايند.

انجمن ولايتي در ساري كه مركز هست بايد منعقد باشد.

سپس قيل و قال كشال، اهالي ساري هم در منزل شيخ علي اكبرنام، يكي از ملاي پيش نماز، به معيت شيخ غلامعلي پيش نماز انجمني تشكيل داده،‌بدون تعيين نظار و وكلاي سته‌ي ‌ولايتي، دو نفر مبعوث به اكثريت آرا انتخاب كرده، به طهران روانه نمودند.

ولي وكيلهاي ساري را در پالمان قبول نكرده وكلاي بارفروش، پذيرفته شدند و تيلگرافي هم از مجلس شوراي ملي به نظام السلطان، حكومت ـ حاكم ـ مازندران، رسيد كه انجمن ولايتي به واسطه‌ي اهميت داشتنش بايد در بارفروش منعقد بوده، انجمن ساري بلدي باشد.

بارفروش هم اگرچه انجمن رسمي داشتند، ولي ترتيب درستي نداشته، تمام اختيارات در دست علامه ـ ملامحمد جان علامه ـ نام ملاي پيش نمازي بود.

بابل در وقت مشروطيت
مخبر انجمن ـ آقا حسن بادكوبه‌اي ـ بود كه يادداشت‌هاي مهم روز را براي روزنامه «حبل‌المتين» مي‌فرستاد.

اعضاي انجمن به دستور تلگرافي مجلس شوراي ملي، آقايان مفتخرالممالك ـ شهريارپوري ـ و حاج ابراهيم ماهوت فروش را به سمت نمايندگي انتخاب و به شهرستان تهران فرستادند.

مخالفان براي كشتن علامه و معين التجار پافشاري مي‌كردند.ـ و ـ اونان هم مجبور شدند خود را پنهان كنند.

حسين لطيفي،‌حاجي كسرايشان و شعبان كوچك سرايي و چند نفر ديگر مامور قتل علامه بودند.

منزل علامه در محله آستانه در كوچه بن‌بستي بود، چند نفر هم مسلح، حفاظت از اونرا به عهده داشتند.

در يكي از شبها اونها حمله كردند، نگهبانان منزل متواري و ترورسيتها از پشت بام وارد خانه مي‌شوند.

در خانه بين محافظين جان علامه و تروريستها تيراندازي مي‌شود، همسر مرحوم علامه از اين موقعيت هستفاده و نردباني آماده مي‌كند كه علامه از گذرگاه ايشانژه‌اي به خانه يكي از همسايگان برود، همينكه علامه به آخرين پله نردبان مي‌رسد،‌پايه نردبان مي‌لغزد و علامه به زمين مي‌افتد و دچار شكستگي فك و سر و بالاخره خونريزي مغزي مي‌شود و به فاصله يكي دو روز بعد در مي‌گذرد.

در تشيع جنازه‌اش جز چند نفر از مشروطة خواهان كسي شركت نمي‌كند.
سپس اين كه كار مشروطه خواهان در شهرستان تهران تا حدودي ضعيف شد و شاه بر ملت غلبه نمود،‌از مازندران به كلي اسم مشروطه برداشته شد.

و در بارفروش هم «ملامحمدجان علامه» و معين التجار مشروطه‌خواه به سال 1288 ش/ 1330 ه.ق با توطئه مستبدين محلي به اسامي حاجي كسرايشان و حسين لطيفي و عليقلي گوميج و حسين نامي كشته شدند.

در همين سال «خبر رسيد كه چند نفر از مجاهدين قفقازي به رياست «پانوف» ـ پانف ـ نام بلغاري، از دريا با كشتي بخاري به بندر مشهد مقدسسر ـ بابلسر امروزي ـ سربرآمده،‌گمروك خانه و تيلگرافخانه را ضبط كرده، در گمروك خانه هرچه نقده بود گرفته، از طرف خودشان در گمروك آدم گذاشته‌ي ‌بارفروش مي‌آيند.

پسر اسماعيل خان سوادگوهر با چند سوار جلوتر رفته در بارفروش در كاروان سرايي منزل داشت.

مجاهدين رفته خواستند او را بكشند ، ممكن نشده، اونها خبر شده، سر دروازه‌ي كاروان سرا را سنگر كرده دعوا و تيراندازي كردند.

سپس صرف تير و تفنگ زياد، پانوف زخمي شده برگشته به منزل شاه‌زاده اعظام السلطنه ـ و بعد با كمك مشروطه خواهان محلي به بندر گز روانه شدند، ورود آزادي خواهان به سركردگي پانف از بندرگز به گرگان مورد هستقبال امت به رهبري شيخ محمدحسين روحاني مشروطه‌خواه برنامه گرفت.

در همان سال امت بارفروش عليه يهوديان اين شهر شوريدند و چهارده تن از يهوديان را كشتند.

وجه تسميه بابل
بارفروش همواره بعنوان يكي از شهرهاي مهم، صحنه‌ي زد و خوردهاي سياسي و تاريخي بوده هست.
در سال 1904 اعلاميه‌اي خطاب به نمايندگان خارجي در روز اول آذر سال 1310 هجري شمسي نام بارفروش همراه با احداث ساختمانهاي جديد دولتي از قبيل اداره پست (1315)، در كنار سبز ميدان و ساختمان شهرداري (1314) به شهر بابل تغيير نام يافت.

نام بابل از نام رودخانه (باوُل) گرفته شد، كه در ضلع غربي شهر جريان دارد.

بابل در وقت اشغال ايران توسط متفقين
در شهريور 1320- قواي شورايشان و انگلستان و بدنبال اون ارتش امريكا از شمال و جنوب وارد ايران شد.

در نتيجه دستگاه پادشاهي رضاخان فرو ريخت.

مازندران مانند ساير هستانهاي شمالي ايران به وسيله قواي شورايشان اشغال شد ـ شهر بابل كه مركز اداري و قضايي مازندران غربي بود بتصرف سربازان روسي در آمد،‌ قصر شاه، باغ وزير جنگ، ـ يا باغ شاهنشاهي ـ از سه راه فرهنگ تا چهار راه فرهنگ و از سبزه ميدان تا اول مخابرات و خيابان مدرس فعلي باغهاي داداشپوري و اسدالله خاني و ساير ساختمانهاي مهم شهر و اطراف اون بوسيله قواي شورايشان اشغال و پايگاه نظامي شد.
در اونوقت قايشانترين ساوقت سياسي ايران، حزب توده بود كه اين حزب در پيرايشان سياست شورايشان تلاش ميكرد و شهرستان بابل از مراكز مهم حزب توده بوده هست كه وضعيت و سياست فعال و تشكيلات وسيع و جا افتاده‌اي را در برداشت و مبارزه عليه حزب مزبور در شهر بابل و دهستانهاي كوهستاني اطراف اون بايشانژه در دامنه‌ي كوههاي بندپي وضع تدافعي بخود گرفته بود.

در هشتم شهريور 1324 مصادف با بيست و يكم ماه رمضان وقايع زد و خورد حزب توده با جمعيتهاي مخالف در شهر بابل كه در پناه سربازان روسي انجام شده و عده‌اي از محترمين و مجاهدين بابل بازداشت شدند.

ولي بتدريج ملي شدن نفت در سراسر ايران در سرلوحه كارهاي سياسي كشور برنامه گرفت.

در 28 تيرماه 1329 لايحه برنامه داد الحاقي نفت گس- گلشاييان از سايشان دولت ساعد به مجلس داده شد در هستانهاي كشور از جمله در مازندران و شهرهاي اون بايشانژه در شهر بابل روحانيوني به جمعيت ايراني هواداران صلح پيوستند و اعلاميه‌ها و بيانيه‌هايي را امضا و منتشر كردند


الان وقن ندارم عکس بذارم .

چند تا عکس می زارم کفتون ببره .

عزیزان بابل عروس ایرانه ...


9:

حسین جون ممنون
لطفا عکس های بزرگ رو تو لینک بذارید
به نظر تاپیک خیلی سنگین شده

10:

شهر من انزلي هست.
تمام اطلاعات رو ميتونيد از آدرس [ برای مشاهده لینک ، با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ] .


11:

ممنون دوست عزیز
لطفا هر کس از جاهای دیگه ایران هم که میاد تو این تاپیک شرکت کنه.


12:

در باره تاریخ هر شهر هر کس اطلاع داره
please insert

13:


14:

مرگ من یکی بگه شهرش چه جور جایی هستش !!!!!!!!!!

15:

خوب من مي گم اصفهان چه جور جاي
شهر از لحاظ اثار باستاني نمره اش 20 از نظر طبيعت هم جاهاي زيبا و بسيار ديدني داره در كل براي مسافرت شهر قشنگي هست
اما براي زندگي
2 الي 3 تا خيابون بيشتر براي ولگردي نداره خيابان نظر و مير و چهار باغ
براي خريد هم كه ادم دغ مرگ مي شه تا بتوانه يك چيزي بخره به غير از خورد و خوراك و صنايع دستي
اگه چيز مد بشه سه ماه بعد تايشان اصفهان پيدا مي شه
آدماش امت بخصوص هستند
دختر خانوم هاش وقتي مي خواهن حرف بيشتر از فك از دست هاشون هستفاده مي كنن
آقا پسرهاشونم موقع حرف زدن از ديد زدن قافل نمي شن
اصفهانيا ناراحت نشن من خودم اصفهانيم
واي به اون روزي كه ادرس بخواهين انوقت ممكن از هر جاي سر در بياري بغير از جاي كه مي خواستي برسي

اگه اينجا زندگي كني همه همسايه هم را مي شناسن و به هم كمك مي كن مثل اعضاي يك خانواده
خانواده اصول محكمي دارن و افراد طبق ان اصول بزرگ مي شن ( ولنگ واري كم پيدا مي شه )
برعكس اينكه مي گن خسيسن بي نهايت دست و دل بازن البته براي خودشون و اشنايان و دوستان
اگه احتياج به كمك داشته باشي هميشه يكي پيداش ميشه
امتش ادمهاي با محبتي هستن
مهمان نواز مي شه فرمود


درمورد دانشگاه هاش
دانشگاه اصفهان به زياد بودن اختلاط يكم جواد البته از نظر بزرگي و فضاي سبز 20
دانشگاه صنعتي از هر لحاظ 20
دانشگاه شيخ بهايي همه با هم خواهر برادرن اين يكي از هر لحاظ 20 به غير از جو آموزشي و فضلي كوچيكش
ديگه از بقيه دانشگاهش خبر ندارم

16:

M.b.m جان دستت درد نکنه
اگه تونستی از جاهای تاریخی این شهر عکس بذار اینجا

بابا ای جماعت لااقل عکس بذارید

17:

مسجد كبود
شهر تبریز ابنیه قدیمی زیادی ندارد اما اونچه باقی مانده شایان توجه هست بهترین نمونه اون مسجد كبود هست كه در قرن ۱۵ میلادی در وقت جهانشاه قره قویونلوها ساخته شده هست.متاسفانه گنبد این بنای بی نظیر به واسطه زلزله خراب شده و قسمتی از دیوارها را نیز با خود فرو ریخته هست.این مسجد حیاط بزرگی داشته كه در اطراف اون طاق نماهای جالب توجهی بوده و در مركز اون حوض بزرگی برای وضو گرفتن وجود داشته هست.


مسجد جهانشاه یا مسجد كبود (گوی مسجید) از آثار ابوالمظفر جهانشاه بن قرا یوسف از سلسله تركمانان قراقویونلو می باشد كه در۸۷۰ هجری به همت و نظارت جان بیگم خاتون،زن جهانشاه بن قرایوسف قره قویونلو ،پایان یافته هست.
در كتابهای تاریخی،این بنای باشكوه را «عمارت مظفریه»خوانده اند كه مورد توجه ابو المظفر یعقوب بهادر خان برنامه گرفت.در این روزگار تبریز در نهایت آبادانی و رونق بود.در نیمه اول قرن یازدهم هجری،كاتب چلبی و اولیا چلبی جهانگردان ترك عثمانی و در نیمه دوم همین قرن،تاورنیه و شاردون جهانگردان فرانسوی از این مسجد دیدن كرده بودند.كاتب چلبی در تاریخ جهان نما می نویسد:«درگاه مسجد جهانشاه بلند تر از طاق كسری هست.بنایی عالی هست كه با كاشیهای زیبا آراسته شده،گنبد های بلندی دارد....جامع دل انگیزی هست كه هر كس داخل شود دلش اجازه بیرون شدن را نمیدهد.لیكن شیعیان غالب‍ااز رفتن بدان مسجد خودداری میكنند.این بنا با كاشیهای زیبا آراسته شده،گنبدهای بلندی دارد و همه در ودیوار اون با كاشیهای رنگارنگ زینت یافته هست»مادام دیولافوا جهانگرد فرانسوی می نویسد:
«شهر تبریز ابنیه قدیمی زیادی ندارد اما اونچه باقی مانده شایان توجه هست بهترین نمونه اون مسجد كبود هست كه در قرن ۱۵ میلادی در وقت جهانشاه قره قویونلوها ساخته شده هست.متاسفانه گنبد این بنای بی نظیر به واسطه زلزله خراب شده و قسمتی از دیوارها را نیز با خود فرو ریخته هست.این مسجد حیاط بزرگی داشته كه در اطراف اون طاق نماهای جالب توجهی بوده و در مركز اون حوض بزرگی برای وضو گرفتن وجود داشته هست«
انگیزه ایجاد این مسجد را به خاطر علاقه جهانشاه قراقویونلو به مذهب شیعه یاد كرده و می نویسد: «این شخص دوستدار خاندان نبوت و عصمت و طهارت بوده هست.در تمام كاشیكاریهای بی نظیرش،عبارت(علی ولی الله)و اسامی مقدس حسینین سلام الله علیها به اشكال مختلف ،زینت بخش دیوارها بوده هست.سنگفرش كف این بنا بسیار باشكوه و خوش منظره بوده كه هنوز هم آسیب ندیده هست.درب ورودی مسجد به دهلیز یا كفشكن باز می شود.مسجد مركزی بزرگ در جنوب دهلیز واقع شده هست .این مسجد به شكل مربع و طول هر ضلع اون شانزده ونیم متر هست.

گنبد فیروزه گون بزرگ و بسیار معروف مسجد كبود در بالای این قسمت برنامه داشت.این گنبد بود كه مسجد را به فیروزه اسلام مشهور ساخته بود .
متاسفانه پس اززلزله وحشتناك تبریز به سال ۱۱۹۲ هجری،تمام سقف مسجد فرو ریخته و خس و خاشاك فراوانی چون پوشاكی ستبر روی اونها را فرا گرفته و مرمر محراب بی نظیر اون از وسط شكسته و به روی خاك افتاده بود.»
در صحن و محل عمارات ضمیمه مسجد كبود،دبستان جهانشاه و موزه آذربایجان بر پاست كه در سال ۱۳۳۷ ساخته شده و اكنون یكی از مراكز دیدنی و تاریخی تبریز می باشد.

موزه مشروطیت مهمترین قسمت موزه آذربایجان هست.
● معماری مسجد
نمای روبروی مسجد با سردرب كاشیكاری شده،شكوه و جلال بخصوصی دارد.مصالح بنا آجری هست.سنگهای ساختمانی نادری در اون به كاررفته هست.از بقایای مسجد معلوم می شود كه آجرها با گچ بند كشی شده هست.صحن مربع شكل،حوضی برای وضو،شبستانهای اطراف برای درس و همچنین پناهگاه مستمندان،مسجد را تشكیل می دادند.در قسمت جلوی صحن و رو به قبله،بنای اصلی مسجد به پا شده كه محوطه ای محصور،پوشیده ومربع شكل هست.فاصله پایه های سقف ضربی اون ، ۱۲ متر هست كه بر روی چهار پایه یك محوطه مربع شكل برنامه دارد.بالای این بنا گنبدی برنامه داشت كه از آجر ساخته شده بود ، كه ریخته هست.تزیینات دل انگیز و زیبای متنوع به داخل مسجد اختصاص دارد.كف مسجد كاشیهای براق داشت .

شبستان بزرگ محاط به رواق های به هم پیوسته هست و از سه سو با طاقنماهایی به رواقهای اطراف خود ارتباط دارد .

این شبستان با سقفی ضربی پوشیده شده هست كه قطر دهانه اون ۱۷ متر هست .

تنها خصوصیت جالب این گنبد ساخت اون برروی چهارپایه مربعی هست كه این مربع خود به خود به تقارن و تجانس در درون مسجد می انجامد لذا عظمت و زیبایی مسجد را كه طی قرون مختلف به نامهای مختلف خوانده شده هست باید به لحاظ معماری خاص اون دانست .
اگرنمازگاه را كه شامل محراب نیز هست از بنای اصلی جدا كنیم، مربعی به طول ۳۰ متر به وجود می آید.
اونچه در ابتدا به چشم ناظر می خورد، بزرگی و پهنای سردر هست كه با دیگر قسمتهای بنا هماهنگ نیست .

ارتفاع سردر دو برابر پهنای اون هست اما خطای چشم در ارزیابی عمودی و افقی اون را مرتفع تر و بلندتر نشان می دهد .

سر در با ویژگیهای خاص خود به سه قسمت تقسیم شده هست ؛ دو پایه بزرگ كه طاق ضربی روی اونها زده شده و در وسط دو پایه محل هستبرنامه درب ورودی هست.حاشیه طاق سردر را ستون مارپیچی ممتد تشكیل می دهد.همه هنرها در كار تزیین این سردر به كار گرفته شده هست.
این مسجد گلدسته ندارد.

احتمالا محل دو گلدسته مسجد در انتهای دو دیوار جلویی بود، زیرا گذشته از این كه هیچ گونه محل ریزش ، پایه و پله ای برای صعود به گلدسته در محل نزدیك سردر مشاهده نمی شود، تمركز سردر عظیم بادو گلدسته مرتفع ظرافت و عظمت خاصی به بنا می داد كه با هنر سازندگانش مغایرت داشت و حتی كمترین اعتباری نمی توانست در معیارهای معماری داشته باشد .
● مرمت و تعمیر بنا
در مورد بناهای تاریخی،همواره هدف اصلی و پايه ی مرمت هست.
روش كار در مرمت مسجد كبود به این صورت می باشد كه قسمتهای تخریب شده سپس اینكه زیر سازی و سفید كاری گردید طرحها و كتیبه ها و امثال اینها بازیابی شده و سپس بر روی دیوار منتقل می شود و سپس شیارزنی،دور خطوط رنگ آمیزی شده و در انتها با لایه پارالویید تثبیت می شود.
از سال ۱۳۷۶ مرمت نقش و نگار و از آبان ماه ۱۳۷۷ مرمت كتیبه ها آغاز و تا به حال نیز ادامه داشته هست.در شبستان اصلی چهار پایه كتیبه های هفت پایه تكمیل و دوباره نویسی شده هست.
طرحهای گره بندی اضلاع هر پایه تقریبا ۶۰%مرمت شده هست.طرحهای لچك و ترنج چهار گوشه شبستان اصلی ۹۰%مرمت شده هست.كتیبه های فوقانی لچك و ترنج نیز ۷۰%مرمت شده هست.بقیه كار به صورت كادر بندی پیشرفته هست.كاشیهای شش گوشه لانه زنبوری به كار رفته در شبستان كوچك تقریبا ۲۰%به صورت نقاشی مرمت شده هست.



رقیه پورحبیب ‌
ماهنامه الکترونیکی هنر و معماری ایران

18:

باغ فتح‌آباد تبریز
باغ فتح‌آباد در نزدیکی روستائی به همین نام در حدود ۵ کیلومتری شهر تبریز در مسیر جاده باسمنج واقع هست.

عرصه باغ به وسعت ۳۰ هکتار بوده و ساختمان دو طبقه برون‌گرا به وسعت ۲۰۰ مترمربع در امداد مسیر اصلی باغ برنامه گرفته هست.

اطلاعات کمی در مورد چگونگی ساخت و بانیان باغ فتح‌آباد موجود هست.


باغ فتح‌آباد در نزدیکی روستائی به همین نام در حدود ۵ کیلومتری شهر تبریز در مسیر جاده باسمنج واقع هست.

عرصه باغ به وسعت ۳۰ هکتار بوده و ساختمان دو طبقه برون‌گرا به وسعت ۲۰۰ مترمربع در امداد مسیر اصلی باغ برنامه گرفته هست.

اطلاعات کمی در مورد چگونگی ساخت و بانیان باغ فتح‌آباد موجود هست.تنها سند مدون، کتاب باغ‌های ایران و کوشک‌های اون، تألیف دونالد ویلبر هست.ویلبر در کتاب مذکور در توصیف باغ چنین نوشته هست: ”در نزدیکی شاه گل باغی به نام فتح‌آباد واقع شده هست.

مرکز باغ از درختان میوه پوشیده شده هست.

ولی محور طویل آب تمام باغ را به طرز متداول در ایران، به‌هم متصل می‌سازد و به اون یک نوع هماهنگی می‌دهد.

فقط بنای جدیدی که به‌جای کوشک قدیم ساخته شده، هماهنگی اون را بر هم می‌زند.

هرگاه قسمت مرتفع، یعنی سمت جنوبی باغ وارد شویم، می‌بینیم که این خیابان پست و بلند هست و شکل حوض‌هائی که در مسیر اون برنامه گرفته‌اند نیز مختلف هست.

در یک قسمت حاشیه‌های سبزی در کنار نهرها به چشم می‌خورد که اونها نیز به‌نوبهٔ خود با حاشیه‌ای از گل شمعدانی زینت یافته‌اند.

سرانجام به برجسته‌ترین نقطهٔ باغ، یعنی هستخر عمیقش می‌رسیم که اطراف اون را سنگ کار کرده‌اند.

این هستخر بسیار عمیق هست و اطراف اون را درختان کهن و تنومندی احاطه کرده هست.

قسمت شمال این هستخر قدری بلندتر از سطح زمین هست.

این همان چیزی هست که در هستخر شاه گل نیز دیده می‌شود.

هیچ‌یک از قسمت‌های این باغ به تنهائی زیبائی فوق‌العاده و چشمگیری ندارد، در حالی‌که به‌طور کلی جذاب و آرام هست.“بنا به اظهارات ریش‌سفیدان، به ظاهر ساخت باغ را به ساعدالملک، یکی از معتمدان شهر تبریز، نسبت می‌دهند.

باغ در حدود ۱۵۰ سال قبل توسط خاندان عدل خریداری می‌شود.

از موارد معامله در سند باغ، قنات، هستخر، بخشی از اراضی روستای فتح‌آباد و ساختمان موجود فعلی باغ (ظاهراً در اون وقت یک طبقه بود) قید شده هست.

باغ در وقت وراث عدل، به‌خصوص ”غلامرضا عدل“ توسعه می‌یابد و به وسعت فعلی می‌رسد.

مجموعهٔ باغ و عمارت فتح‌آباد در وقت خاندان عدل بازسازی می‌شود و به ظاهر این بازسازی توسط یکی از معماران محلی به نام ”حاج عباس علی ترفیعی“ انجام شده هست.

از موارد بازسازی می‌توان به رطوبت‌زدائی عمارت باغ و الحاق یک طبقه به اون، جلوگیری از نشتی هستخر و آب‌نما و ساخت یک‌‌سری حوضچه در امداد محور اصلی باغ (شمالی ـ جنوبی) بین عمارت و آب‌گیر انتهای باغ اشاره کرد.

در سال ۱۳۵۰ هجری شمسی مجموعهٔ باغ برای رطوبت‌زدائی توسط معمار محلی ”حاج علی اصغر عدالتی“ دوباره بازسازی و بازنگری می‌شود.

آموزش و پرورش هستان آذربایجان‌شرقی، این باغ را در سال ۱۳۷۴ هجری شمسی از خاندان عدل خریداری می‌کند و در راستای اهداف آموزش و پرورش با تغییر کاربری به‌صورت ”اردوگاه فرهنگی الغدیر“ در می‌آید.

هم‌سو با اهداف آموزش و پرورش برای تبدیل باغ به این اردوگاه بخشی از زمین‌های اطراف باغ در دو قسمت باغ در حد شمالی و جنوبی اتوبان و نیز در منطقه بیرونی و حد جنوبی، غربی و شرقی باغ، جهت توسعه باغ و ساخت ابنیههٔ متناسب با اردوگاه در دستور کار آموزش و پرورش برنامه می‌گیرد.

باغ و عمارت فتح‌آباد در آذرماه سال ۱۳۷۸ هجری شمسی به شمارۀ ۲۵۱۸ در فهرست آثار ملی ایران به ثبت می‌رسد و هم‌سو با اهداف توسعهٔ باغ، میران فرهنگی تبریز، توسعه و تغییر کاربری باغ فتح‌آباد را جزو برنامه‌‌های مطالعاتی خود برنامه می‌دهد تا توسعه‌ٔ باغ باعث از بین رفتن هویت واقعی اون نشود.

در همین راستا آموزش و پرورش زیر نظر میراث فرهنگی تبریز در صدد احیاء باغ به شیوهٔ پیشین (کاشت درختان از بین رفته، احیای دسترسی‌های تاریخی و جدید، بناهای تاریخی موجود و دیوارکشی اطراف باغ) برآمد، به‌طوری‌که تاکنون یکی از محورهای اصلی مسیر آب زیر نظر میراث فرهنگی تبریز مرمت شده و بخش عظیمی از صفه‌سازی محورهای آب، حوضچه‌ها و آب‌گیرها در برنامه‌ٔ وقت‌بندی مرمت باغ برنامه گرفته هست.

باغ جزو نمونه باغ‌هائی هست که در زمینی کمابیش مسطح با شیب کم بنا شده هست.

محور اصلی باغ در امتداد شمالی ـ جنوبی متناسب با مسیر حرکت آب قنات و در حد فاصل محور اصلی پیادە‌رو طراحی شده هست.

برای کنترل شیب معبر پیاده‌رو، هشت سکو با ۱۸ پله با اختلاف سطح کل مسیر ۳۰۵ سانتی‌متر در نظر گرفته شده هست.

در وسط محور اصلی باغ درست در امتداد جوی آب در وسط هر یک از سطوح (پله‌های طراحی شده) حوضچه‌هائی به شکل مستطیل و دایره ساخته شده هست (چهار حوضچه به شکل دایره و یک حوضچه به شکل مستطیل در ابعاد متفاوت) که در میان هر یک فواره‌ای موجود هست.

باغ مذکور در گذشته دارای درختان بیشتری نسبت به وضع کنونی بوده و با هستناد به نقشهٔ ترسیم شدهٔ ویلبر و ریش‌سفیدان منطقه، محل باغ، معدن درختان پیوندی نارون (قره آغاج) بود.

از این درختان به تعداد هشت اصله در اطراف حوضچه‌ی دایره‌ای، چهار اصله در اطراف آب‌نمای مربع شکل و دوازه اصله در اطراف ‌آب‌گیر اصلی روبه‌روی عمارت باغ وجود داشت.

عمارت اصلی باغ در امتداد محور اصلی برنامه دارد و بنا به نقل قول ویلبر ساختمان جدید در محل کوشک قدیمی ساخته شده هست.

این عمارت به شکل کوشکی ساده و کوچک به‌صورت ساختمانی برون‌گرا به وسعت ۲۰۰ مترمربع در دو طبقه ساخته شده هست.

ساختمان طوری طراحی شده که امکانات کمابیش کافی برای زندگی دائم یک خانوار در دو طبقه وجود داشته هست.

با هستناد به نقشهٔ ترسیم شدهٔ ویلبر در گذشته ابنیه‌هائی چون سرویس‌های بهداشتی و اصطبل در مجموعه موجود بود که به‌علت عدم مراقبت و نگهداری از بین رفته‌اند.
امیر بانی مسعود
ماهنامه معماری و فرهنگ

19:

بجاي آه و ناله صفحه اول را ببين من هم توضيح دادم هم عكس گذاشتم
ولي حال به خاطر شما چشم









در مورد ادرس دادن مشكل شما با امت اينه كه
اسامي ميادين و خيابانهاست که اونچه شما در نقشه تان نوشته با اونچه امت شهر مي شناسند کاملا متفاوت هست و شما براي پيدا کردن مکانهاي شهر بايد مصطلح امت را بلد باشيد

پس رايشان نقشه اي که در اختيار داريد اصلاح کنيد

رايشان نقشه مصطلح امت



ميدان امام حسين دروازه دولت (بخوانيد درواز دولت)



ميدان آزادي دروازه شيراز



ميدان جمهوري اسلامي دروازه تهران



ميدان قيام ميدان کهنه - سبزه ميدان



ميدان قدس ميدان طوقچي (بخوانيد طوخچي)



خيابان آيت الله مدني خيابان آمادگاه



خيابان سپاه خيابان سپه



خيابان چهار باغ صدر خيابان چهارباغ خواجو



فلکه ارتش فرح آباد ( اينجا قبلامحل



باغهاي شاهي به نام فرح آباد



در دوران صفايشان بوده هست)



تعداد اين قبيل ميادين و خيابانها در شهر اصفهان زياد هست ولي شما به عنوان توريست بيشتر با اين خيابانها سر و کار داريد.(البته ممکن در نقشه ها ي جديد نام اين خيابانها اصلاح شده باشد ).



بناهاي تاريخي

مجموعه تاريخي ميدان نقش جهان شامل مسجد امام (مسجد جامع عباسي يا مسجد جامع جديد) عمارت عالي قاپو ، مسجد شيخ لطف الله و بازار

کاخ موزه چهل ستون در خيابان سپه

مسجد و مدرسه چهارباغ (مسجد مادر شاه ) در چهار باغ عباسي

عمارت هشت بهشت در پارک هشت بهشت کنار چهار باغ عباسي

مسجد جامع اتيغ (مسجد جامع قديم) واقع در سبزه ميدان (ميدان کهنه يا ميدان قيام)

پل خواجو بسيار زيباست مخصوصا شبهاي زير پل ،عده اي هم آواز مي خوانند و صفاي خاصي دارد.البته اگه مزاحم نداشته باشي رقص پايكوبي هم داره

پل الله ورديخان (سي و سه پل) با طول بلند اون نشان دهنده قدرت پل سازي صفايشان در اون دوران هست .

منار جنبان (خیابان آتشگاه)

پل شهرستان مربوط به دوره ساساني که در وقتهاي مختلف باز سازي شده هست

مجموعه جلفا که کليساي وانک گل سر سبد اون هست واقع در محله جلفا

باغ پرندگان براي بچه ها بسيار جذاب هست

باغ گلها (واقع در ميدان بزرگمهر )

20:

M.b.m جان
هدف اینه که افراد مختلف شهرها رو بشناسن و بدونن که هر شهر چه سابقه ی تاریخی داره

21:

اهر
ارسباران و مرکز اون اهر ، دژ قوم ماد و رودخانهٔ ارس مرز دولت ماد بود.

اهر از شهرهاى قديمى آذربايجان هست.

اين شهر قبل از اسلام اوزانلار نام داشت و به نام ميمد نيز مشهور بود.

سپس ظهور اسلام به نام اهر يا اهريچ خوانده شد که حاکم‌نشين قره‌داغ بود.

در سال ۲۳ هجرى قمرى در وقت خليفه دوم ، قواى اسلام به فرماندهى بکر بن عبداللّه به اين منطقه دست يافتند.

در وقت خلافت عباسيان از سال ۲۰۰ تا ۲۲۲ هجرى قمرى بابک خرمدين در آذربايجان بر عليه خليفهٔ عباسى (معتصم ستمگر) قيام کرد و قريب به ۲۰ سال در مقابل سپاهيان خليفه مقاومت نمود و حماسه‌ها آفريد.

او بزرگ‌ترين سرداران عرب و سپاهيانش را که بيش از ۲۵۰ هزار نفر بودند نابود کرد.


در وقت حکومت شهرياران گمنام (کنگريان ، جستانيان ، آل مسافر ، رواديان) شهر اهر در رديف سرزمين قهرمانان هستقلال طلب ايران بود.

پس از حکومت سلجوقيان و خوارزمشاهيان ، در وقت اتابکان ، شهرستان اهر مرکز حکومت اولاد جهان پهلوان ، اتابک آذربايجان بود و تعدادى از اونان به نام مالک اهر در ارسباران حکومت کردند.

در وقت حکومت صفايشانه جنگ سختى بين امت اهر و ايل بايبوردلو با قشون عثمانى در محل معروف به قانلى‌گول در جنوب اهر اتفاق افتاد.

در دورهٔ‌ قاجاريه و جنگ‌هاى ايران و روس شهر اهر مرکز فرماندهى عباس ميرزا نايب‌السلطنه بود.

در سال ۱۲۲۸ هجرى قمرى ، وقت وقوع جنگ‌هاى اصلاندوز ، سرجان ماکدونالد سفير انگلستان در ايران به اتفاق ميرزا ابوالقاسم قائم مقام فراهانى ، در اهر به حضور فتحعلى‌شاه قاجار رسيد.

در بيمارى وباى وحشتناک تبريز به سال ۱۲۲۸ قمرى که عدهٔ‌ بى‌شمارى تلف شدند ، محمدشاه مدتى در اهر اقامت داشت و به امور آذربايجان رسيدگى مى‌کرد.


مظفرالدين شاه قاجار در سفرى به ارسباران بعضى مناظر طبيعى اروپا را با نقاط دل‌انگيز اين منطقه مقايسه کرده هست.

در سال ۱۲۴۰ هجرى قمرى سپاه ژنرال مدداف روسى با هستفاده از غفلت حکام ارسباران ، از ارس عبور کرد و اهر را گرفت.

ولى سپس مدتى عقب‌نشينى کرد و به قفقاز برگشت.

در دورهٔ دوم جنگ‌هاى ايران و روس (۴۳-۱۲۴۱ هـ.ق) که ژنرال پاسکايشانچ روسى تبريز را در تصرف داشت ، ژنرال گراف سوخان براى تصرف اهر و اردبيل به اين منطقه آمد و شهرها و روستاهاى مسير راه را تصرف و به آزار و اذيت امت بى‌دفاع پرداخت.

رضاخان در اوايل حکومت خود مسافرتى به ارسباران کرد و در گردنهٔ مشک عنبر ، دستور داد تا اسم قره‌داغ را مشکبار بنامند که عملى نشد.

اونچه در تاريخ معاصر آذربايجان معروف و مهم هست قيام امت تبريز به رهبرى ستارخان (سردار ملي) در انقلاب مشروطيت هست.

او اهل ارسباران بود و به نام ستاره قره‌‌داغى معروف هست.


بستان‌آباد
شهرستان بستان‌آباد در محل شهر باستانى و گمشده اوجان ، بنا شده هست.

نام اوجان از قرن ششم به بعد در اکثر سفرنامه‌ها و کتاب‌هاى تاريخى آمده هست.

ياقوت حموى مى‌نايشانسد : «اوجان شهرکى هست در آذربايجان و با تبريز ده فرسخ فاصله دارد.

در راه رى واقع شده بازار و بارو دارد و خرابى در اون راه يافته هست.» حمداللّه مستوفى در نزهه‌القلوب مى‌نايشانسد : «اون را بيژن بن گيو بن گودرز ساخت.

غازان‌خان تجديد عمارتش کرد.

از سنگ و گچ بارو کشيد و شهر اسلام خواند و دارالملک ساخت.

هوايش سرد و آبش از کوه سهند جارى هست حاصلش غله و بقولات بود.‌ ميوه اوجان از اقليم چهارم هست ، از توابع ناحيت مهران‌رود شمرده‌اند.

امتش سفيد چهره و شافعى مذهب‌اند».

خواجه رشيدالدين فضل‌اللّه همدانى در تاريخ مبارک غازانى همه جا اوجان را شهر اسلام خوانده و دربارهٔ جشن بزرگ غازان خان در اوجان شرح جالبى آورده هست.


سپس غازان‌خان نيز اين شهر همچنان آباد ماند و پايتخت ييلاقى بود و مراتع اطراف رودخانهٔ اوجان اقامتگاه تابستانى اردو شمرده مى‌شد.

در کتاب حبيب‌السير غياث‌الدين بن همام الدين الحسينى معروف به خواند مير آمده هست : «در سال‌هاى بين ۷۴۰ تا ۸۰۶ هجرى قمرى ، حوادث مهمى در اوجان روى داد تا اين که امير تيمور هنگام عزيمت به تبريز چند روز در قصر غازانى اوجان به هستراحت پرداخت و علما و سادات و عرفاى تبريز در مجالس مباحثه در حضور وى شرکت کردند.» در ۸۲۳ هجرى قمرى قره‌يوسف ترکمان ، در اوجان از دنيا رفت.

در ۸۳۹ هجرى قمرى فرمانروايى آذربايجان از طرف شاهرخ به امير جهانشاه در اوجان واگذار شد.

فرمانروايان ترکمانان و صفايشانه مدت‌ها در قصر غازانى در اوجان مجالس عيش و نوش داشتند ، اما در روزگار فرمانروايان بعدى آذربايجان ، حوادث و جنگ‌هاى خونين متعددى اوجان را در معرض انهدام و ايشانرانى برنامه داد که امروزه از اون همه آبادانى و زيبايى فقط يک رودخانه و يک دهستان به نام اوجان در جغرافياى آذربايجان باقى مانده هست.


بناب
بناب به معناى سرزمينى هست که ريشه‌اش در آب و يا نزديک آب هست.

اين شهر قبل از حملهٔ‌ مغول بسيار آباد و پر رونق بود.

در گورستان‌هاى منطقهٔ‌ قره‌قشون ، در ارتفاعات جنوبى اون ، آثارى مربوط به قرن‌هاى هشتم و نهم هجرى به دست آمده هست.

آثار و بقاياى بناهاى تاريخى نشانگر آبادانى اون در دورهٔ صفايشانه هست.

با وجود اين که بناب از شهرهاى مهم آذربايجان هست از نقطه‌نظر اقتصادى ، سياسى و تاريخى پيوسته تحت تأثير مراغه بوده هست.


تبريز
تبريز يکى از قديمى‌ترين مناطق ايران هست و مجموعهٔ‌ آثار تاريخى و نشانه‌‌هاى باستان‌شناختى که از محل‌هاى مختلف اون در نتيجه حفارى‌هاى مجاز و غيرمجاز به دست آمده هست دلالت بر ديرينگى و قدمت تاريخى اين شهر دارد.

اين قدمت ، مباحثات و مشاجرات متعددى بين مورخين و محققين برانگيخته هست و هنوز هم اطلاعات جامع و مستندى در مورد قدمت ، وجه تسميه و چگونگى پيدايش اين منطقه در دست نيست و کماکان نظرات متفاوتى در اين موارد مطرح هست.

قديمى‌ترين مطلب مربوط به شهر تبريز در کتيبهٔ سارگن دوم پادشاه آشور (۷۲۲-۷۵۰ ق.م) آمده هست که اون را شهرى بزرگ و آباد و داراى باروى تودرتو وصف کرده هست.

سارگن در اين کتيبه از شهرى به نام اوشکايا که شايد همان اسکوى امروز هست و نيز از دژ و قلعهٔ محکمى به نام تارايشانى ياد مى‌کند که به احتمال زياد تبريز هست.

گذشته از اين ، در يکى از کتيبه‌هاى سناخريب پادشاه آشور (۷۰۵-۶۸۱ ق.م) از شهرى به نام تربيس نام برده شده هست که پادشاه مزبور در اونجا معبدى به نام نرکان ساخته بود.


بعضى از مورخين و محققين ، تبريز را همان گابريسى مى‌دانند که در پنجمين جدول آسيايى بطلميوس اسکندارنى (در نيمه دوم قرن دوم ميلادي) ثبت شده هست و اعتقاد دارند که بعدها حرف گ به ت تبديل شده هست.

بعضى ديگر تروپاى معروف و تبريز را يکى مى‌پندارند.

عده‌اى حتى اين شهر را همان سوز يا شوش قديم و عده‌اى ديگر آکراتا يا آماتاى ذکر شده در تورات فرض کرده‌اند.

گروهى از جمله کينز انگليسى که در اوايل قرن نوزدهم به تحقيق پيرامون جغرافياى تاريخى آذربايجان پرداخت ، ‌ تبريز را کازا يا گنزکه يا گنجک باستان شمرده‌اند.

تاريخ تبريز سپس اسلام برخلاف تاريخ کهن اون که با حدس و گمان همراه هست ، روشن و واضح هست.

اين شهر در سال ۲۱ هجرى قمرى به وسيله اعراب فتح شد و به دنبال اون قبايلى از اعراب مانند ازدها که از قبايل معروف يمن بودند در اين شهر ماندند و حکومت رواديان را بنيان نهادند.

اغلب منابع سپس اسلام نيز بناى اوليهٔ تبريز را به زبيده خاتون همسر هارون‌الرشيد نسبت داده‌اند ، اما در متون تاريخى قديم مطلبى که دليل صحت اين ادعا باشد ، ‌ ديده نشده هست و پايه اً هيچ جا ذکرى از اين که زبيده زن هارون‌الرشيد به آذربايجان آمده باشد به ميان نيامده هست.

از جمله کسانى که معتقدند شهر تبريز به امر زبيده خاتون دختر جعفر پسر منصور عباسى و همسر هارون‌الرشيد به وجود آمده هست ، حمداللّه مستوفى قزايشاننى هست.

او در کتاب نزهه‌القلوب ، تاريخ بناى تبريز را ۱۷۵ هجرى قمرى آورده و اضافه کرده هست که باروى تبريز ۶۰۰۰ گام بود و ۱۰ دروازه داشت.

اونچه که از مطالعهٔ منابع تاريخى و نتايج پژوهشگران مختلف از جمله نادر ميرزا ، کسروى و جکسن آمريکايى به دست مى‌آيد اين هست که نسبت دادن بناى تبريز به زبيده خاتون نمى‌تواند صحيح باشد.

به طورى که از کتب تاريخ ارمنى نيز برمى‌آيد ، از چند قرن پيش از اسلام شهر تبريز برپا بوده و عنوان شهر را داشته هست.


احتمالاً علت اينکه در فتوحات تازيان نامى از تبريز برده نشده اون هست که در اون وقت چندان آباد و صاحب نام نبوده هست.

پروفسور مينورسکى مؤلف کتاب تاريخ تبريز بر اين عقيده هست که تبريز فعلى همان شهر تارماکيس هست که در کتيبه سارگن از اون نام برده شده هست.

سارگن دوم در کتيبه خود از ۲۱ شهر در اين منطقه نام برده هست که نشان دهنده رشد شهرسازى در نواحى اطراف درياچهٔ اروميه در هزارهٔ اول پيش از ميلاد هست.

تعيين تاريخ دقيق پيدايش شهرنشينى در دشتى که تبريز در اون برنامه گرفته ، دشوار هست.

همين قدر مى‌توان فرمود که واقعيات اين دشتِ حاصلخيز به واسطهٔ وجود دو رود آجى‌چاى و مهران رود ، اقليم معتدل ، موقعيت ارتباطى بسيار مناسب ، وجود منابع زيرزمينى غنى و موقعيت مناسب هستراتژيکى اون ، زمينهٔ مساعدى براى تکايشانن و توسعهٔ زندگيِ شهرى فراهم آورده هست.

در جريان کاوشهايى که توسط هيئت باستان‌شناسى انگليسى به رهبرى چارلز بورنى در قار تپه (يانيق تپه) واقع در ۳۰ کيلومترى جنوب غربى تبريز صورت گرفت به خانه‌هاى دايره‌اى شکلى برخوردند که از آجر خام و چينه ساخته شده‌اند و به اواخر هزارهٔ‌ سوم و اوايل هزارهٔ‌ دوم قبل از ميلاد (اواخر دورهٔ عصر سنگ - مس و اوايل دوران مفرغ) تعلق دارند.

در اين خانه‌ها سنگ‌آسياب‌ها ، ‌ هستخوان حيوانات ، نقش‌هاى هندسى شکل ، ظروف سفالى مزين به تصاايشانر پرندگان و حيوانات ، انبارهاى آذوقه و کارگاه نيز کشف شد.

از اين کشفيات چنين هستنباط مى‌شود که در اون هنگام در حوالى تبريز فعلى گروهى از امت به امر پيشه‌ورى اشتغال داشتند که تقسيم کار ، زمينهٔ مساعدى براى ايجاد زندگى شهرى و شهرها پديد آورد.

به هر صورت ، قديمى‌ترين سند دال بر وجود تبريز (تارايشانى - تارماکيس) کتيبهٔ سارگن دوم متعلق به اواخر سدهٔ‌ هشتم قبل از ميلاد هست.

به احتمال قوى شهر در جريان حملهٔ‌ نيروهاى ايشانرانگر آشور منهدم شد.

تا قرن‌هاى سوم و چهارم سپس ميلاد نام و نشانى از اون در بين نيست ، تا اون که مورخان ارمنى از شهرى به نام تاورژ سخن فرمودند و قراينى دال به وجود شهرى در محل تبريز کنونى در دوران ساسانى به دست آمد.

مى‌‌توان حدس زد که به جاى و يا در جوار شهر ايشانران شدهٔ تارماکيس و مجموعهٔ دهکده‌هايى که در اون حدود پراکنده بوده‌اند و در کتيبهٔ سارگن از اون‌ها سخن رفته هست ، شهر ديگرى بنيان نهاده شد و روى به توسعه گذاشت.

ولى اين توسعه از لحاظ تاريخى ديرى نپاييد و به هر علتى شهر دوباره راه زوال پيمود.

چنان که در اواخر دورهٔ ساسانى و در جريان يورش و فتوحات تازيان و تا نيمه اول قرن دوم هجرى نامى از اون ذکر نشده هست.

و تبريز اولينبار به عنوان قلعه آمده هست که بعدها به شهرى بزرگ تبديل مى‌شود.


شهرى که در طى چهارده سده به يکى از شهرهاى معروف آذربايجان و ايران اشتهار يافته هست.

اين شهر پايتخت چندين سلسلهٔ قدرتمند بود.

گاهى در نتيجه پيشامدهاى ناگوار طبيعى و يا تاريخى گرفتار فترت مى‌شد ، رونق و جمعيت خود را از دست مى‌داد.

تا اون جا که از اون جز ايشانرانه‌اى به جا نمى‌ماند و باز وقتى ققنوس‌وار ، از ميان خاکسترش سر بر مى‌آورد و رونق و توسعه مى‌‌گرفت.

در دورهٔ حکومت رواديان تبريز پايتخت آذربايجان شد و به علت موقعيت ممتاز جغرافيايى و نظامى خود بيشتر از ساير شهرها مورد توجه برنامه گرفت.

در سال ۳۴۰ هجرى قمرى از اتحاد سه گانه تبريز ، اشنو (اسنه ، اسنق) و دهخوارقان مملکت بنى رودينى به وجود آمد که حکام اون قدرت و هستقلال کامل داشتند و خلفاى بغداد از دخالت و نفوذ کمى در اون برخوردار بودند.

از قرن دهم ميلادى يا قرن سوم هجرى به بعد نام تبريز در رديف شهرهاى بزرگ آذربايجان آمده هست که در اون‌ جا هموقت با پيشرفت صنعت و تجارت ، علم و تمدن نيز شکوفا شده هست.

در سال ۴۲۰ هجرى امير وهسودان فرمانرواى تبريز شد و از سال ۴۴۶ هجرى ، تبريز و آذربايجان تحت سلطهٔ حکومت سلجوقيان برنامه گرفت.

اهالى تبريز در سال ۶۱۶ هجرى موفق شدند با دادن هداياى قيمتى و پول فراوان ، از هجوم مغولان به شهر و ايشانرانى اون جلوگيرى نمايند.

پس از حملهٔ مغول به ايران براى اولين بار شهر تبريز به دستور آباقاخان (۶۸۰-۶۶۳ هجرى قمري) پايتخت رسمى ايلخانان شد.

در سال ۶۸۵ هجرى در دوران حاکميت آباقاخان در تبريز ، زندگى مدنى و اقتصادى دوباره شکوفا شد.

سلطان محمود غازان‌خان معروف‌ترين شاه مغول در ۶۹۴ هجرى تبريز را مقر حکومت برنامه داد و اون را به منتهاى درجهٔ عظمت و بزرگى و آبادانى رسانيد.

تبريز نه تنها در آذربايجان و ايران ، بلکه در شرق نزديک و ميانه نيز مرکز بازرگانى و صنعت و جايگاه علم و تمدن شد.

در اين عصر ، غازان‌خان در روستايى به نام شام در کنار آجى چاى آبادانى‌هاى بزرگى انجام داد و مقبرهٔ با شکوه شام غازان يا شنب غازان را بنا کرد.

تجارت و داد و ستد به علت برقرارى امنيت و رفاه و ازدياد جمعيت رونق يافت و بازارهاى زيادى ساخته شد.

خواجه رشيدالدين فضل‌اللّه همدانى در بخش شمالى تبريز در بيلانکوه ، مرکز علمى ربع رشيدى را بنا نهاد.

تاج‌الدين عليشاه جيلانى نيز مسجد عليشاه (ارک تبريز) را در مرکز شهر بنا نهاد.

تبريز در اين وقت رسماً پايتخت ايلخانان مغول بود و تمام مملکت از جيحون تا مصر زير اطاعت فرمانروايان تبريز برنامه داشت.

پس از ايلخانان مغول ، تبريز در عصر جلايريان و ترکمانان آق‌قايشانونلو و قره‌قريونلو پايتخت ايران شد و در اين وقت (۸۷۰ هجري) بود که به دستور جهانشاه بن قره‌يوسف بن ترکمان مسجد کبود (گؤى مسجد) بنا گرديد.

يورش‌هاى امير تيمور و فرزندان او به تبريز ، کوچ دادن اجبارى صنعتگران و هنرمندان تبريزى به ترکستان و بالاخره زلزله‌‌هاى بى‌امان و پى‌درپى شکوه و عظمت تبريز را به طور موقت از بين برد و اکثر آثار تاريخى کم نظير اون از بين رفت.

در سال ۹۰۶ هجرى شاه‌ اسماعيل صفوى (متخلص به ختايي) تبريز را پايتخت ايران کرد.

در دوران صفوى شهر تبريز بارها ميدان جنگ ايران و عثمانى شد.

در آغاز حکومت قاجار به خصوص وقت فتحعلى‌ شاه ، تبريز پايتخت دوم يا وليعهدنشين ايران شد و محل هستبرنامه عباس ميرزا نايب‌السلطنه گرديد.

تمام وليعهدهاى خاندان قاجار در مقام حکومت آذربايجان دوران وليعهدى خود را در اين شهر سپرى کردند.

تبريز به علت نزديکى به روسيهٔ تزارى و عثمانى و ارتباط با کشورهاى اروپايى مورد توجه برنامه گرفت و امور تجارى رونق يافت و شهر به سرعت روى به آبادانى و رشد و پيشرفت نهاد.

امت با افکار آزاديخواهى و مظاهر تمدن و علوم و فنون جديد آشنا شدند و دريافتندکه بايد با هستبداد و بيدادگرى مبارزه نمايند و عدالت و برابرى را در جامعه حکمفرما سازند.


بنابراين ، در سال ۱۹۰۶ ميلادى (۱۲۸۵ شمسى ، ۱۳۲۴هـ.ق) امت تبريز در انقلاب مشروطيت نقش بزرگى را برعهد گرفتند.

در دورهٔ هستبداد صغير محمدعلى شاه ، امت تبريز به رهبرى دو قهرمان ملى - ستارخان و باقرخان - پس از ماه‌ها مبارزه و ستيز ، ابتدا تبريز و آذربايجان و سپس ايران را از چنگ هستبداد رهايى بخشيدند.

در سال ۱۲۹۹ شمسى (۱۳۴۰ هجرى قمري) قيام روحانى مبارز شيخ محمد خيابانى در تبريز بر عليه هستعمار انگليس و عهدنامهٔ وثوق‌الدوله شروع شد و به پيروزى ملت و عقب‌نشينى هستعمار انگليس انجاميد.

در سال ۱۳۲۴ شمسى امت تبريز و آذربايجان شاهد فراخوان حکومت داخلى به رهبرى فرقه دمکرات آذربايجان بودند که اين حکومت در آذرماه ۱۳۲۵ با حمله قشون دولت مرکزى سرنگون شد.

در سال ۱۳۲۹ شمسى امت تبريز در آذربايجان در ملى کردن نفت و خلع يد از هستعمار پير انگلستان در صف اول مبارزه بودند.

در ۲۹ بهمن سال ۱۳۵۶ و ۲۲ بهمن سال ۱۳۵۷ امت مبارز و انقلابى تبريز در پيروزى انقلاب اسلامى ايران نقش پايه ى و تاريخ‌سازى را به عهده داشتند.


سراب
منطقه سراب از جمله مناطقى هست که از ديرباز مسکونى بوده هست.

وجود کتيبه اورارتايشانى ، تپه‌هاى باستانى و معابد سنگى در حومهٔ اين شهر نشانگر قدمت تاريخى منطقه هست.

سراب در دورهٔ امپراتورى اورارتايشانى از جمله مناطقى با تمدن شهرى بود.

حتى بعضى از محققين و باستان‌شناسان بر اين باورند که قبور پراکنده در اطراف و اکناف شهر سراب ، قدمتى بيش از سنگ‌نبشته‌هاى اورارتايشانى دارند.

آثار به جاى مانده از فتوحات حکمرانان اورارتايشانى قدمت تاريخى اين منطقه را به سال‌هاى ۶۸۵-۷۳۰ ق.م مى‌رساند.

سنگ نبشته رازليق که يک باستان‌شناس آلمانى در سال ۱۹۷۱ اون را خواند به خط ميخى و متعلق به آرگيشتى دوم پسر روساى اول هست.

سنگ‌نبشته نشتبان هم بيان‌نماينده فتوحات اروارتو در قرن هشتم قبل از ميلاد هست.

مراکز تمدن عهد باستان ، معمولاً پس از ايشانرانى و انهدام در اثر حملات دشمنان ، دوباره بازسازى نمى‌شد ، اما شهر سراب سپس شکست اورارتوها ، در دوران حکمرانى پارت‌ها نيز از رونق کافى برخوردار شد و مورد توجه حکمرانان پارتى بود.

وجود تپه‌هاى باستانى ، تل‌ها و سفالينه‌هاى کشف شده در منطقه ، شاهد اين مدعا هست.


در منطقهٔ سراب آثار متعددى از جمله معابد سنگى ، قلاع و يک چهار طاقى متعلق به دوران تمدن ساسانى بر جاى مانده که مبين اهميت اون ، در دوره ساسانى هست.

در دوران سپس حاکميت اسلام در ايران و آذربايجان ، شهر سراب همچنان ارزش و اعتبار شهرى خود را حفظ کرد و به لحاظ موقعيت ايشانژهٔ مواصلاتى و حاصلخيزى خاک هميشه مورد توجه حکمرانان بود.

چنانچه مورخين نوشته‌اند ، بابک خرمدين در شهر سراب با شبلى بن مثنى ازدى ملاقات کرد و جنگ امير وهسودان با غزان در کنار اين شهر در قرن پنج هجرى رخ داد.

شهر سراب در دوران حکومت مغولان از مراکز عمدهٔ حکومتى در آذربايجان بود.

نوشته‌اند که سلطان احمد تکودار که اسلام آورده بود ، از دست ارغون‌خان و سرداران مغول به اردوى مادر که در سراب مستقر بود ، پناه برد و در اونجا دستگير شد و به دستور ارغون به سال ۶۸۳ کشته شد.

سپس شکست سلطان احمد تکودار ارغون‌خان مغول ، شوراى مغولان را در گردنهٔ سائين به سال ۶۸۳ تشکيل داد.


در وقت حکومت چوپانيان نيز سراب مورد توجه بود و حکومت اون با «جانى بيگ‌خان» از اولاد «جوجى‌خان» بود که در سال ۷۵۸ در اين شهر کشته شد.

در اوايل حکمرانى صفايشانه که شهرهاى تبريز و ارديبل از شهرهاى مهم به شمار مى‌رفتند ، سراب به دليل نزديکى به اين دو شهر و موقعيت سوق‌الجيشى ، ‌ از اهميت ايشانژه‌اى برخوردار بود.

شاه اسماعيل صفوى سپس شکست در جنگ چالدران به سراب روى آورد و در سال ۹۳۰ در اين شهر درگذشت.

جنگ شاه اسماعيل و خليل پاشا در سراب روى داد و باعث ايشانرانى و خسارات جبران‌ناپذيرى شد؛ ولى شاه‌عباس قواى عثمانى را در اين شهر شکست داد.

به سال ۱۲۰۵ آغامحمدخان قاجار با صادق‌خان شقاقى در اين منطقه جنگيد و سپس گريختن صادق‌خان از شهر ، آغامحمدخان سراب را غارت کرد و به آتش کشيد.

صادق‌خان شقاقى در جنگ با فتحعلى‌شاه نيز شکست خورد و به سراب عقب‌نشينى کرد و سپس اينکه جواهرات آغامحمدخان را به فتحعلى شاه پس داد ، از طرف شاه قاجار بخشوده شد و به حکومت سراب منصوب گرديد.

موقعيت جغرافيايى و اقتصادى اين شهر باعث شد تا سپس هر غارت و ايشانرانى دوباره جانى تازه بگيرد و در بطن حوادث آبديده شود.


شبستر
شبستر از شهرهاى قديمى آذربايجان هست ، نام اين شهر در کتاب‌هاى تاريخى قديم آمده هست.

حمداللّه مستوفى در نزهه‌القلوب (۷۴۰ هـ.ق) فراوانى نعمت اين بخش را ستوده و چنين مى‌نايشانسد : «چهارم ، ناحيت ارونق بر غرب شهر (تبريز) هست.

آغازش سه فرسنگى شهر هست تا پانزده فرسنگى و عرضش پنج فرسنگ باشد.

حاصلى نيکو از انگور ، غله و ميوه دارد و مدار تبريز بر ارتفاعات اون جا باشد و سى پاره ديه هست و اکثرش معظم که هر يک قصبه‌اى هست چون سيس ، شبستر ، وايقان ، کوزه‌کنان و ...» بيشترين آوازهٔ‌ شهر شبستر به وجود بزرگانى مانند؛ شيخ محمد شبسترى عارف نامدار و صاحب مثنوى گلشن‌راز ، ميرزا على اکبر معجز شبسترى شاعر طنزسراى برجسته آذربايجان ، شهيد راه حق شيخ محمد خيابانى مربوط هست.


كليبر
در روزگاران قديم اهر و کليبر از قصبات پيشکين (مشگين شهر) بودند.

در بحث تومان پيشکين ، حمداللّه مستوفى درباره کليبر چنين مى‌نايشانسد : «تومان پيشکين ، در اين تومان هفت شهر هست.

پيشکين ، خياو ، انار ، ارجاق ، اهر ، تکلفه ، کلنبر (کليبر)».

از نظر تاريخى ، ‌ کليبر به خاطر وجود قلعه بابک که روزگارى مرکز قدرت بابک خرمدين بوده ، داراى اهميت فوق‌العاده‌اى هست.


مراغه
مراغه از شهرهاى تاريخى و قديمى آذربايجان و ايران هست.

بطلميوس يونانى ، درياچهٔ اروميه را به مناسبت واقع شدن اون در کرانه غربى ناحيه مراغه ، مارگيانه خوانده هست.

مارک اونتوان در سال ۳۶ قبل از ميلاد ، هنگام ذکر حوادثى که وقت پارت‌ها در اين منطقه رخ داد ، از اين مکان به نام فرائه‌تا ياد کرد.

هنگام خلافت هارون‌الرشيد ، درآمد شهر مراغه به دختران خليفه اختصاص داشت.

در دورهٔ جنگ‌هاى اعراب با بابک خرمدين در ارسباران ، اين شهر پناهگاه قشون اعراب بود ، ‌ حتى افشين ، مراغه را مرکز زمستانى قشون خود برنامه داد.

در ۲۸۰ هجرى فرمانروايى مراغه به محمد بن افشين بن ديوداد رسيد.

سپس وى برادرش يوسف به جاى او نشست و در سال ۲۹۶ هجرى به نام خود در مراغه سکه زد.

در دوران فرمانروايى قره‌يوسف ، مراغه بسيار آباد و معمور شد ، يک دارالاماره ، يک خزانه و چند ساختمان ديوانى در اون بنا کرد.

کم‌کم قدرت او بالا گرفت و مورد تأييد خليفه واقع شد.

پس از اون مرکز حکومت خود را به اردبيل منتقل ساخت.

در سال ۳۱۷ هجرى آخرين فرمانرواى بنى ساج ، يعنى ابوالمسافرالفتح در مراغه به قتل رسيد.

در ۳۳۲ هجرى ، مسافريان ديلمى به مراغه دست يافتند.

از اين دوران سکه‌‌اى به نام محمد بن عبدالرزاق ، سردار رکن‌الدوله ديلمى و سکه‌هايى به نام ابراهيم وجستان دو پسر مرزبان ديلمى در دست هست که در شهر مراغه ضرب شده‌اند.


در سال ۴۲۰ هجرى قشون غز وارد مراغه شد.

در سال ۵۶۶ هجرى مراغه جزو قلمرو سلجوقيان درآمد.

در سال ۶۲۲ هجرى جلال‌الدين خوارزمشاه بدون برخورد با مقاومت مهمى ، به مراغه آمد.

در سال ۶۲۸ هجرى اين شهر به تصرف سپاهيان مغول درآمد.

در ۶۵۶ هجرى مراغه مرکز فرمانروايى هلاکوخان مغول شد؛ خواجه نصيرالدين طوسى با همکارى چند دانشمند ستاره‌شناس ، مأمور تأسيس رصدخانهٔ معروف مراغه گرديد.

هلاکو خود ، آئين بودايى داشت ولى زن و مادرش مسيحى بودند ، لذا در اين دوره شهر مراغه و حوالى اون مرکز مسيحيت شد.

روميان ، ارامنه و نسطوريان ، به خصوص دانشمندان و صنعتکاران و هنرمندان مسيحى در مراغه گرد آمدند.

در وقت غازان‌خان ، که به اسلام روى آورده بود ، کليساها به مساجد تبديل شد و دست مبلغين مسيحى از شهرهاى بزرگ آذربايجان کوتاه شد.

در سال ۷۱۲ هجرى ، شمس‌الدين قره سنقر اميرالامراى حلب و نايب‌السلطنه مصر به ايران فرار کرد و سلطان محمد خدابنده اولجايتو او را پناه داد و به فرمانروايى مراغه منصوب کرد.

در ۷۵۹ هجرى مراغه به دست تيموريان ايشانران شد.

هنگام غلبهٔ‌ شاه اسماعيل ، در مراغه نيز مانند ساير شهرها کشتارى رخ داد.

در وقت شاه طهماسب صفوى بناى مدارس ، مساجد و ساختمان‌هاى عام‌المنفعه آغاز شد و شهر مراغه ، حتى آبادى‌هاى حوالى اون ، مثل بناب از رفاه و آبادانى قابل توجهى برخوردار گرديد.

در جنگ‌هاى پى‌درپى ايران و عثمانى ، عبدالعزيز پاشا ، اندک مدتى بر مراغه فرمان راند ، تا اينکه در سال ۱۱۴۲ هجرى شهر مراغه و دهخوارقان به دست نادرشاه گشوده شد.


از وقت عباس ميرزا نايب‌السلطنه ، تقريباً حکومت حوالى مراغه به احمدخان مقدم مراغى و خانوادهٔ وى اختصاص يافت.

گرچه شيخ عبيدالله کُرد در سال ۱۲۹۷ هجرى خود را به حوالى مراغه رسانيد ، ولى هجوم وى و همراهانش دفع شد و سکون و آرامش به مراغه بازگشت.

صمدخان شجاع‌الدولهٔ مراغه‌اى ، مدافع سرسخت و معروف هستبداد ، باوقتده‌اى از خاندان مقدم بود.

وى مردى بود سفاک و بى‌رحم که صفحات تاريخ ايران به خصوص در دورهٔ مشروطيت حاکى از مظالم اون شخص هست.


مرند
تاريخ شهر مرند به چند قرن قبل از ميلاد مسيح مى‌رسد.

در دايره‌المعارف بزرگ اسلامى آمده هست که مرند مرکز سکونت اقوامى مهم در دورهٔ‌ کلده و آشور بود.

بطلميوس جغرافى‌دان يونانى که حدود دو قرن قبل از ميلاد مى‌زيست ، از اين شهر به نام ماندگارنا نام مى‌‌برد.

به روايت تاريخ‌نايشانسان ، کلمه مرند در زبان ارمنى به معناى دفن يا دفينه هست و گايشانند مرند مدفن حضرت نوح پيغمبر بوده هست.

به عقيده ايشانليامز جکسون ، ‌ مرند پايتخت شهرستان واسپورگان در دورهٔ ساسانيان بود و بقاياى آتشکده‌اى در تپهٔ خاکسترى مرند دليل اون هست.

در سفرنامه ايشانليامز جکسون (امريکايي) دربارهٔ وجه تسميهٔ مرند آمده هست که بناى اين شهر به امر دختر ترسايى به نام ماريا گذاشته شد.

وى کليساى بزرگى در اين محل بنا کرد که اکنون مسجد جامع شهر هست؛ به همين دليل نام اين شهر ماريانا خوانده شد که بعدها به مريند ، مروند ، مارايانه و سپس به مرند تغيير يافت.

در روايت ديگرى وجه تسميهٔ شهر مرند را تغيير يافته کلمه «مادوند» و «مارند» يعنى محل زندگى مادها ذکر کرده‌‌اند.

آثار کليساى قديمى اين شهر هنوز پابرجاست و صليب‌هايى بزرگ و کوچک به شکلى زيبا دور تا دور قسمت فوقانى اون را پوشانده‌اند.

به روايتى ديگر مرند يا مارند يا مادوند وقتى پايتخت حکومت مادها بود.

شواهد تاريخى نشان مى‌دهد که مرند در روزگار قيام بابک خرمدين جزو قلمروى او بود و محمد روادى حکمران مرند از بابک اطاعت مى‌کرد.


پس از دورهٔ رواديان ، ديگر نامى از مرند برده نمى‌شود ، ‌ ولى وقايع عمومى منطقه نشان مى‌دهد که اين ناحيه تا حدود نخجوان ، ايروان ، تفليس ، شيروان ، شماخى ، خوى و وان محل نبرد حکومت‌هاى آذربايجان ، گرجستان و ارمنستان از يک سو و فرستادگان خلفا از سوى ديگر بود.

با برقرارى نظام ايلخانى پس از حملات مغول ، سلاطين ايلخانى بر مراغه ، تبريز و سلطانيه حکومت راندند.

در دورهٔ‌ تيموريان و پس از اون مرند مانند ساير شهرها دچار غارت و جنگ و ايشانرانى شد.

در دوران صفايشانه به خصوص در وقت شاه اسماعيل اول که ايرانيان در جنگ چالدران شکست خوردند ، تمامى آذربايجان به تصرف عثمانى‌ها درآمد و مرند هم مانند ساير شهرها از اين قاعده مستثنى نبود.

حتى به دليل موقعيت سوق‌الجيشى ، بيشتر از ساير نقاط مورد تاخت و تاز برنامه گرفت.


در وقت شاه عباس ، حکومت مرند به اميرى به نام سلطان جمشيد خان دنبلى داده شد و اين شهر مرکزيت حکومتى پيدا کرد.

در سال ۱۰۱۶ هجرى شاه‌‌عباس براى نبرد با عثمانيان مرند را پايگاه خود برنامه داد.

در دورهٔ قاجاريه به دليل رونق فعاليت‌هاى صنعتى ، ‌ بازرگانى و معدنى ماوراء ارس و داد و ستد بين تبريز و خوى با باکو و تفليس و مهاجرت و مسافرت امت آذربايجان به روسيه همينطور لزوم مبادلات پستى و راه کاروانى ، بر شهرت و آبادانى مرند اضافه کرده شد.

در دورهٔ‌ انقلاب مشروطيت شجاع نظام مرندى در مرند ، زنوز ، علمدار و گرگر به مخالفت با مشروطيت و طرفدارى از هستبداد برخاست.

در اين وقت راه مرند راه بازرگانى ايران به اروپا و روسيه بود و براى تبريز از لحاظ تأمين آذوقه و مايحتاج زندگى اهميت پايه ى داشت.

اين راه بارها توسط افراد شجاع نظام مرندى مسدود شد؛ اما سرانجام اين مرد با يک بمب پستى که توسط مشروطه‌خواه معروف «حيدر عمو اوغلي» از تبريز فرستاده شد ، ‌ به هلاکت رسيد.

آزاديخواهان و مجاهدان مرند همواره يار و ياور ستارخان در انقلاب مشروطه بودند.


میانه
ميانه يکى از شهرهاى تاريخى و کهن آذربايجان و ايران هست.

بنا به نوشتهٔ دياکونوف در تاريخ ماد ، سال ۷۲۰ قبل از ميلاد در آذربايجان و کردستان امروزى ، سرزمين ماننا برنامه داشت و مرکز اون در نزديکى درياچه اروميه بود.

در مرزهاى اين سرزمين نواحى نيمه مستقلى وجود داشتند که تابع ماننا بودند.

مانند زيکرتو ، (در ناحيه ميانه و اردبيل کنوني) ، ‌ اوندريا (در بخش سفلاى درهٔ قزل اوزن) و سرزمين ديوک يا ديااکو ، (به احتمال قوى ، در بخش علياى درهٔ قزل اوزن).

ميانه پايگاه نيروهاى سلاطين و محل کسب فرامين اونها بود.

اوچ تپه که امروز يکى از دهستان‌هاى اين شهر هست در وقت نادرشاه افشار قرارگاه لشگريان او بود.

نادر در لشگرکشى‌هاى خود بر عليه عثمانى بيشتر در اين محل اقامت مى‌کرد.

در وقت احمدشاه قاجار و رضاه شاه ، ميانه يکى از مراکز حکومتى خاندان فيروز ميرزا فرمانفرماييان بود.


هريس
هريس يکى از قديمى‌ترين مناطق آذربايجان شرقى هست.

در وقف‌نامهٔ رُبع رشيدى نام بسيارى از آبادى‌هاى آذربايجان آمده هست و نشان مى‌دهد که پاره‌اى از اونها (نظير هريس) در قرن‌هاى هفتم و هشتم هجرى قصبه‌هايى آباد و بزرگ بوده‌اند.

چند بناى تاريخى مهم از دوران فرمانروايى ايلخانان و جانشينان اونان در اين بخش به جا مانده هست که عبارت‌‌اند از بقعهٔ شيخ اسحاق (در روستاى خانقاه خانمرود) ، گورستان مينق ، گورستان هيق ، گورستان گوور ، مسجد سنگى جمال‌آباد و مسجد اسنق (مربوط به قرن هشتم هجري).

هريس يکى از قديمى‌ترين مراکز صنعت فرش در آذربايجان و ايران هست و فرش‌هاى «مرزبلند اون شهرت جهانى دارند.»

22:

نام اردبیل درمنابع تاریخی بعد ازاسلام به صورتهای اردویل (حدودالعالم؛ مسالک وممالک اصطخری ؛ سکه ابوبکربن محمدازاتابکان آذربایجان وتاریخ میافارقین ابن ازرق) ، اردبیل (تقویم البلدان ابوالفدا) وبیشتربه صورت اردبیل دراغلب آثار جغرافیایی جغرافیدانان مسلمان (ابن خرداذبه، ابن رسته، یعقوبی، ادریسی، مقدسی، ابن الفقیه، قزوینی، مستوفی ویاقوت حموی ) آمده هست.

بلاذری نیزدرفتوح البلدان خود که به تاریخ صدراسلام اختصاص دارد نام این شهر را اردبیل نوشته هست.

نام اردبیل به صورت کنونی اش دراکثر سکه هایی که درقرون 4و5و6و7و8 دراین شهر ضرب شده ( به هستثنای سکه ابوبکربن محمد) تکرارشده هست.

مورخ ارمنی " لووند" درپایان قرن هشنم میلادی (قرن دوم هجری) نام اردبیل رابه صورت " ارت ویت " ضبط کرده که بعدها به ظن مارکوارت " ارت ویل " شده هست.

(1)
تااونجایی که منابع موجود نشان می دهند، نام اردبیل یاارویل درهیچ نوشته ای به صورت " ارتاویل" نیامده بلکه این صورت، هیئت بازسازی شده "اردویل" منابع بعد ازاسلام می باشد.

صادق هدایت درزیر نویس فقه 56 ساله ترجمه رساله پهلوی " شهرستان های ایران" می گوید: شاید مقصود از حاکم نشین اتورپاتکان( درجغرافیای هسترابون) اردبیل باشد که به زبان ارمنی " ارت وت" می نامند.
باوجود تکرارنام اردبیل به صورت مکرردراولین منابع دوره اسلامی، اطلاعات مادرخصوص هیئت نام این شهردرعصرساسانی وپیشترازاون بسیارناچیزاست.

اما فقدان معلومات دراین خصوص مانع ازاون نشده هست که نام وتاریخ پیش ازاسلام این شهردرپرده محاق باقی بماند.

(2)
پروفسور"یوزف مارکوارت " برپايه نقل "بلاذری " درفتوح البلدان که صراحتا شهر اردبیل رادرهنگام حمله اعراب به آذربایجان درسال 22 هجری ، کرسی (مرکز) آذربایجان خوانده، این نتیجه گیری راکرده هست که درموقع ساوقتدهی تشکیلات حکومتی ساسانیان دروقت انوشیروان وتقسیم ایران به چهارکوست، حاکم نشین کوست اباختر(شمال) یابه عبارت دیگرکوست اتورپاتکان اردبیل ( ارتاوید) بود.(3)
این نتیجه گیری درست که موردقبول آقایان ابراهیم پورداود ودکتررحیم رئیس نیا قرارگرفته غایت امرنیست وبرای روشن ترشدن نام وتاریخ پیش ازساسانیان اردبیل دراین مقاله کوشش های جدیدی شده هست.

کوشش مابرای روشنتر شدن پیشینه تاریخی وپیش ازتاریخ اردبیل بردومحور: 1 – مدارک باستان شناسی 2 – مدارک تاریخی هستواراست ودرعین حال کوشش شده هست تاازتحقیقات وبررسی های تاریخی معدودی ازپژوهشگران که علاقمند به موضوع بوده اند هستفاده شود.


1 – باستان شناسی منطقه :
منطقه اردبیل دست کم ازهزاره ششم قبل ازمیلاد مسکون بوده هست.

برپايه پژوهش های مقدماتی باستان شناسی، سراسر منطقه ازتپه های باستانی یابه عبارت دیگر مناطق هستقراری که روزگاری دژ یاشهرک یا روستابوده اند، پوشیده شده هست.

کاوش های مقدماتی دربرخی ازنواحی اردبیل به ویژه درقسمت های شمالی وشرقی اون نشان می دهدکه اردبیل وبطورکلی شرق آذربایجان ازکانونهای مهم فرهنگ مگالی تیک یا سنگ افراشتی بوده هست.(4) امت مگالی تیک شرق آذربایجان که ماهیت قومی اونها می باید ازعناصرکاسی وهوری بوده باشد، دهها اثرمگالی تیک پرارزش ازخود به یادگارگذاشته اند.

کشفیات اخیردرمحوطه باستانی " شهر یئری" مشکین شهر، پرتوتازه ای به تمدن وفرهنگ هشت هزارساله اقوام ساکن دراردبیل واطراف اون افکنده هست وانتشارنتیجه کشفیات می توند ارتباط تمدن وفرهنگ مگالی تیک اردبیل رابادیگرمناطق ایران وآذربایجان تاریخی وقفقازو شرق آسیای صغیر مشخص کند.

عجالتا می توانیم بگوییم که تصاویر هیکل های سنگی "شهر یئری" باتصاویر هیگل ها وسرهای آدمیانی که برروی اجاق های نعل اسبی ایغدیر( ایگدیر درشمال شرقی ترکیه درنزدیکی مرزایران وارمنستان) نقش بسته شباهت تام دارد.


ازاردبیل عصرمفرغ آثارارزنده ای کشف شده هست؛ شمشیرهای مسی ، خنجرهای مختلف، تیروسرنیزه، حلقه برای گرفتن زه کمان وتیردان های مسی، ازنوع تبری که درلرستان پیدا شده وباستان شناسان تاریخ اون راقریب سه هزارسال قبل ازمیلاد معین کرده اند، درناحیه اردبیل نیزپیداشده وچون اشیای مفرغی اردبیل غالیا ازمفرغ های لرستان ساده ترند احتمال داده می شود که ازحیث قدمت وقت ، مقدم براونها باشند.(5) دراواخر دوره مفرغ وبطورقطع دراواخر هزاره چهارم قبل از میلاد دومهاجرت تاریخی ازکرانه غربی دریای خزرودره ارس به حوالی روسیه وفلسطین وکوه های زاگرس صورت گرفته هست.

این مهاجرت هارامدارک باستان شناسی تایید ومدارک تاریخی تصدیق می نمایند.(6) به احتمال قوی دست کم خاستگاه یکی ازعناصرمهاجر یعنی کاسی هاکه درکوهپایه های زاگرس مرکزی درحدود لرستان وکرمانشاه اسکان یافتند، اردبیل ونواحی اطراف اون بوده هست.

اما این مهاجرت را به عنوان قطع ارتباط دائم وهمیشگی مهاجرین باعقبه خود درخاستگاهشان نمی توان تغییرکرد، چراکه درهزاره های بعد وبه ویژه درهزاره اول قبل ازمیلاد عناصرکاسی که تحت عنوان کاسپی شناخته می شدند، (7) ساکنان شناخته شده شرق آذربایجان وکرانه غربی بحرخزر بوده اند.
درخصوص ارتباط مهاجرت دوم باناحیه اردبیل می توان فرمود که عناصرمهاجریعنی عناصری که درمنابع تاریخی ازاونها به عنوان هوری – هیتی نام برده شده هست، ازاقوام مگالی تیک (8) بوده واردبیل نیزازکانون های مهم امتان مگالی تیک وفرهنگ مگالی تیک شمرده می شود.

ازلحاظ نام شناسی توپونیم ها "حور" ، "هیر" دراردبیل وهوراند در48 کیلومتری شمال اهربانام قوم هوری درارتباط هست.


ناحیه اردبیل به احتمال بسیارقوی درعصر مفرغ درحوزه فرهنگ بزرگ وشفرمود انگیز " کورا – ارس " برنامه داشته هست.

این فرهنگ که ازهزاره چهارم قبل ازمیلادآغاز وتاهزاره سوم ق.م رادربرمی گیرد ازناشناخته ترین فرهنگ هایی هست که مرتبط باشمال غرب ایران وکشورهای گرجستان، آذربایجان، ارمنستان وشمال شرق ترکیه بوده واین مناطق رادربرمی گرفته هست.

دو تن ازدانشجویان دکترای باستان شناسی آقایان مرتضی حصاری وحسن اکبری درنقل یافته های خودازمحوطه های آق توره پارسا آباد درشمال شرقی اردبیل، که شامل تعدادی اشیاء ازدوره مفرغ بوده هست، نفوذ فرهنگ کورا – ارس رادرنواحی شرقی آذربایجان مسلم دانسته اند.


2 – مدارک تاریخی :
اسناد تاریخی مربوط به شمال غرب ایران راکه اردبیل درگستره اون واقع شده باید به دودوره بسیارطولانی پیش از میلاد مسیح ودوره میلادی تقسیم کرد.

دوره میلادی نیزخود به د ودوره پیش از اسلام ودوره اسلامی تقسیم می شود.

درهزاره های چهارم تااوایل هزاره قبل ازمیلاد امتی که درحوزه غرب وشمال غرب ایران می زیستند از عناصر کاسی، هوری، گوتی ولولوبی بودند.

مدارک سومری واکدی درهزاره سوم پیش ازمیلاد ازسرزمینهای اونان به نامهای آراتا، سوبریا، گوتیوم لولوبیوم نام می برند.

به نظرمی رسد که ناحیه اردبیل درشرقی ترین نقطه شمال غرب ( آذربایجان) درهزاره سوم پیش ازمیلاد درگستره گوتیوم ویاآراتا قرارگرفته باشد.
درهزاره دوم ق.م نام آراتا ازمدارک مذکورحذف ونام گوتیوم (سرزمین گوتی ها) ولولوبیوم به کرات درمورد سرزمین های غرب وشمال غرب ایران تکرارمی شود.

درنیمه دوم هزاره دوم ق.م دراسناد آشوری علاوه برتکرار جای نام های گوتیوم ولولوبیوم از سرزمینی به نام " اوروآتری" درشمال آشور سخن رفته که درسده های بعدی به نام "اورارتو" یکی ازسه دولت مهم آسیای غربی شد.

دو دولت دیگرآشور وماننا بودند.

درآغازین سده های هزاره اول ق.م وبه تحقیق درقرن نهم قبل ازمیلاد ناحیه اردبیل وبخش عمده ای از شرق آذربایجان تحت تفوذ دو دولت اورارتو وماننا بودند.

برخی ازمتخصصان تاریخ اورارتوناحیه اردبیل رادرقرن نهم ق.م درقلمروامپراطوری اورارتونشان داده اند.(9) موضوع تعلق اردبیل به یکی ازدو دولت اورارتو وماننادرسده هشتم قبل ازمیلاد موضوع پیچیده ای هست.

متن کتیبه "رازلیق" در12 کیلومتری شمال سراب نشان می دهد که اردبیل درحدود سالهای 685 – 716 ق.م درقلمرودولت ماننابوده هست زیرا" آرگیشتی روساهینی" پادشاه اورارتودراین کتیبه می گوید که تاکناررودخانه مونا(بخوانید: ماننا) (10) آمده وازاونجا بازگشته هست.

مرورمتن کتیبه خالی ازفایده نیست:" به حول وقوه خالدی (11)، آرگیشتی روساهینی می گوید: من به سرزمین آرهو لشکرکشیدم.

من سرزمین "اوشو" (قرائت دیگر: اولوشو) وسرزمین بوقو(قرائت دیگر: برقو) راتسخیر کردم .

من تاکناررودخانه"مونا" رسیدم وازاونجا بازگشتم.

من سرزمین های " گیردو" وگیتوهانی ( قرائت دیگر: گیردو" وگیتوهانی (قرائت دیگر:گتوهایی) و توایشدو( قرائت دیگر: توایشیدو) راتسخیرکردم.

شهر"روتومنی" راگرفتم .

سرزمین هایی راکه مسخرساختم، تحت باج خود قراردادم، این قلعه راکه من به زور گرفتم ، دوباره برقرارساختم.

من اون را" آرگیشتی ایردو" نامیدم.(12)
محل برنامه گرفتن کتیبه نشان می دهد که رودخانه مونا که بانام سرزمین ماننا پیوستگی دارد می بایدرود آجی چای باشد، اما کشف دستبند طلایی شاه آرگیشتی درمنطقه ییلاقی تول تالش درگیلان نشان می دهد که پادشاه اورارتو ازحدود اردبیل گذشته وبه تالش رسیده هست.

ممکن هست اودرسالهای بعد حکومت خود، به این سفر جنگی دست زده باشد.

امکان اینکه عناصر کاسی وکادوسی این دستبند طلایی راکه طبق نوشته میخی اون به خدای (هالدی) تقدیم شده، از اورارتوها به یغمابرده باشند ضعیف هست.

دراواخر سده هشتم ق.م وبه تحقیق درسالهای 716 تا 713 قبل ازمیلاد یعنی قبل از لشکر کشی شاه آرگیشتی روساهینی پادشاه اورارتوبه حدوداردبیل، سارگون دوم پادشاه آشوربه حدود شرقی آذربایجان وناحیه زنجان حمله کرده بود.

وی درشرح سفر جنگی خود به اعماق خاک ماد شرقی فهرست بلند بالایی ازنام ایالات وفرمانروایان اونها به دست داده هست که ازمیان اونها نام "آرات پاتی " وفرمانروای اون "مادشدوکو" یا"ماشداکو" ( بخوانید: مزداکو) بسیار حائز اهمین هست.

نام آرات پاتی وماشداکو ونیز سرزمینی به نام " اوندیرپاتیاتو" (قرائت های دیگر: انتارپاتی – اوندارپاتیانو) درفهرست مذکورچندین بارذکرشده هست.

نام "آرات پاتی" بانام ارمنی اردبیل " ات وت" ونام " اوندیرپاتیانو" ( اوندارپاتیانو) بانام آذربایجان درارتباط هست.

" کنودت تسون" ، " کلائوبر" و" روست" اوندیرپاتیانو رابانام آتروپاتکان ( آذربایجان ) منطبق دانسته اند.

اما "نلدکه" ، " اشتراک" و " ای.م.

دیاکونوف" علیه این نظریه هستند.

علیرغم مخالفت این سه تن نقشه ای که به دوره اشکانی وبطلمیوس نسبت داده می شود صحت ادعای "کنودت تسون" وهمفکران اورا اثبات میکند.

درنقشه فوق، شرق آذربایجان تحت عنوان "اونتروپاتیا" درشمال مدیا(ماد) نام برده شده هست.
دیاکونوف موقعیت "اوندیرپاتیانو" رادرناحیه قزوین کنونی جستجو می کند.(13) ودرنقشه ای که ازموقعیت ماددرقرن نهم تاهفتم ترسیم کرده، اوندیرپاتیانورادرجنوب اوندیا(زنجان)وبه تقریب درفاصله آوج – خرقان (درشمال هستان مرکزی به مرکزیت اراک) نشان داده هست.

(14)واضح هست که وی موقعیت " آرات پاتی رانیزمی باید درهمان حدود زنجان – قزوین شناخته باشد، اما وی صراحتا اشاره ای به موقعیت این "شهر دژ" نکرده هست.

انطباق شهر"آرات پاتی" دژآرات پاتی با حدوداردبیل یاهمان "ارت وت " منابع ارمنی مستلزم تعیین حدود سرزمین "ایشکوزای" یا سکاهای اشکیدا هست به دلیلی که می آید.

دیاکونوف بااذعان به اینکه دراواسط قرن هفتم ق.م پادشاهی اسکیت (ایشکوزای منابع آشوری) درهیچ نقطه ای باآشورهم مرز نبود (تاریخ ماد 233) برای تعیین موقعیت پادشاهی اسکیت مرزهای شمالی وشرقی ماننا راپیشنها می کند وسپس به دلیل اینکه دراون وقت مرزهای شرقی ماننا( یعنی شرق آذربایجان وحدود اردبیل) تاجبال کرانه دریای کاسپی(خزر) ممتد بوده امکان اسکان سکاهارادراین حدود ناممکن (؟) وفقط حدود مرزهای شمالی ماننا وناحیه گنجه درجمهوری آذربایجان را محل پادشاهی اسکیت می داند.

وی برای اثبات این ادعا اشاره هسترابون به وجود سرزمینی به نام "سکاسنا" دراین حدود راکافی می داند (تاریخ ماد 233) .

دلیلی که نتیجه گیری دیاکونوف راتاحدودی نقض ولی اون رانفی نمی کند این هست که آسار حدون فرمانروای آشور(688 – 681 ق.م) برای رسیدن به سرزمین"پاتوش آری" برکران کویرنمک درخاک مادهای دوردست که کوه بیکنی (به تعبیری دماوند) درکناراون نهاده هست"، بیم اون راداشته هست که کیمری ها(بخوانید: اسکیت ها) وماننایی ها پا به میان گذاشته ومتعرض اونان گردند(کامرون، 131).

دراینجا این سئوال پیش می آید که کیمری ها (اسکیت ها – سکاها) دراین تاریخ درکدام موقعیت جغرافیایی بوده اند که می توانسته اند بامتحدان ماننایی خویش سپاهیان آشوررادرراه رسیدن به پاتوش آری و"خوآرا" تهدید نمايند؟ آیااستپ های مغان نمی تواند محل پادشاهی اسکیت یاایشکوزای بوده باشد؟(15)
آیامهاجمان آشوری که به امید رسیدن به پاتوش آری برکران کویرنمک از طریق شهری به نام اونتارپاتی که سارگون اون رابه نام "اوندیرپاتیانی" می شناخت به پیشروی پرداختند(کامرون 131)، نمی بایست خطرایشکوزهاومانناهارادرار اضی اردبیل وکرانه های غربی وجنوب غربی خزردرک کرده باشند؟
ابهاماتی که درتعیین مسیر لشکرکشی آشوریان به ناحیه "پاتشوارا" وکوه "بیکنی" که اولی به فرموده شرق شناسان پدشخوارگر(ناحیه ورامین وگرمسار) ودومی کوه دماوند بوده هست مانع ازاون نمی شود که مادرتطبیق اونتارپاتی باآذربایجان وآرات پاتی با"ارت وت" (ارت پات) شبهه کنیم، زیراهمانطوری که پیشترفرموده شد، درنقشه مربوط به دوره اشکانی که منسوب به بطلمیوس (فوت حدود 167 میلادی ) هست سرزمین "اونتروپاتیا" درحد فاصل دریاچه مارگیانه (ارومیه) تادریای هیرکاتی(خزر)نموده شده هست.

انطباق اونتروپاتیا یا اونتارپاتی لوحه آسار حدون اوندیرپاتیانوسارگون دوم (جدآسارحدون) باآتروپاتکان منابع پهلوی وآدوربایگان منابع سریانی وآتروپانته منابع یونانی تحول عمده ای درنگرش سنتی به ماخوذ بودن نام آتروپاتی از نام آتروپات فرمانروای ماد آتروپاتی ایجاد می کند.(16) همنام بودن فرمانروایان اوندیرپاتیانو وآرات پاتی درلوح سارگون که هردو فرمانروا نام کاسپی یابه عبارتی دیگر هوریانی ماشداکو(مزداکو – مشتاکو) داشته اند (17) وهمچنین وجود شهری به نام مشدا"مشتا" درقلمرو دولت ماننا که منطبق باداش تپه امروزی درنزدیکی قوشاچای (میاندوآب) می باشد.(18) این نتیجه رابارمی آورد که آرات پاتی واوندیرپاتیانو ازشهر _ دژهای ماننا بوده اند.

برخی از پژوهشگران جوان می گویند که مرادازشهر اردینی درمنابع اورارتویی اردبیل می باشد.

ولی بااین عقیده نمی توان موفق شد، زیرااین شهر درنزدیکی های شهر مقدس موساسیردرحوالی رواندوز – اشنویه بوده هست.

آیااردبیل دردوره مادها درقلمرودولت مادبوده یادرتحت نفوذ عناصرکاسپی وکادوسی ازنفوذ این دولت برکنارمانده هست؟ جواب قطعی به این سئوال درحال حاضر ممکن نیست، اما به ظن اقوی ناحیه اردبیل ازنفوذ دولت مادبرکنارنبوده هست.

درباب اینکه اردبیل درقالب ساتراپ نشین ماددرترکیب امپراتوری هخامنشی بوده ویادرقالب ساتراپ نشین کاسپیانه درروایت هرودوت ، جواب قطعی ممکن نیست.

اما مسلم هست که دراواخر دوره هخامنشی کادوسیان وکاسپیان وساکسنیان (سکاها ایشکوزای یااورتوکویبانتیان) یعنی اقوامی که وجودشان درناحیه اردبیل وحوضه قره سو ودره رود ارس واستپ های مغان به ثبوت رسیده درنبرد سرنوشت ساز گائوگامل تحت فرمانروایی آتروپات فرمانده مادی ها وبه اتفاق مادی ها می جنگیدند.

پس ازشکست هخامنشیان درنبرد گائوگامل وفرارداریوش سوم (دارا) به اکباتان (همدان) وسقوط نهایی هخامنشیان ، آتروپات دولت مستقل آتروپاتن راتاسیس کرد.

درترکیب دولت آتروپاتن علاوه برباوقتدگان گوتی ها، لولوبی ها، هوری ها، مانناها، عناصر کاسپی وکادوسی داخل بودند وبی گمان اردبیل نیز درسده چهارم قبل از میلاد تااوایل سده اول میلادی درقلمرو آتروپاتن بوده هست.

هسترابون جغرافی دان یونانی درترکیب جمعیت های ساکن درآتروپاتن ازطوایف کوهستانی کادوسی، آمارد – که رود قیزیل اوزن به نام آماردوس خوانده شده، وکبرتی ها وتاپیرها(تپورها) نام برده هست.

وی همچنین ازدوپایتخت تابستانی وزمستانی آتروپاتی به نام گازاکا درزمینی هموارقرارداشته باارکی به نام "ورا" که اون رامنطبق باگنجک یاشیز (تخت سلیمان حالیه) می دانند.

ولی نام پایتخت دوم درمتن وی از قلم افتاده هست ودانشمندان باتوجه به سابقه مرکزیت اردبیل درقلمروکوست آتورپاتکان عصرساسانی ، پایتخت تابستانی بوده باشد، بااردبیل تطبیق می نمايند..(19)
اردبیل چناچه ازنقل جغرافیدانان ومورخان دوره اسلامی اخذ می شود، دست کم دراواخر دوره ساسانی مرکز آذربایجان وبه تعبیر وسیع ترمرکز کوست اباختر یاکوست آتورپاتکان بوده هست.

درکوست آتورپاتکان که موسی خورنی درجغرافیای خود ازاون به عنوان کوست کپکوه (قفقاز) نام برده سرزمین های ( هستان های ) زیرداخل بودند:
1 – آتورپاتکان 2 – ارمن(هایک) 3 – اری (ری) 4 – گلان وشنجان( گیلان وزنجان) 5 – رن( الوانک یااران یاآلبانیا) 6 – بلسکان(بلاسجان منابع عربی یادشت مغان ومیل مغان امروزی) 7 – دلمونک(دیلمان) 8- دمباوند(دماوند) 9- تپرستان(مازندران) 10- رون (رویان درجنوب دریای خزر) 11- سیسکان (سیونیک درشمال رود ارس تادریاچه گؤی گؤل درارمنستان) 12- آمل ( آمل درمازندران) 13- ورجان (گرجستان)(20)
نام اردبیل دردوره ساسانی چه تلفظی داشته دقیقا معلوم نیست.

من درمقاله ای که تحت عنوان "اردبیل توپونیمینه داییر معلومات" درنشریه هفتگی آوای اردبیل ونشریه دانشجویی سایان منتشرکرده ام، کوشیده ام گرهی از ابهامات موجود دراین باب راباز کنم وعلاقمندان می توانند به ان نشریات مراجعه نمايند.

ضمنادرموردتلفظ این نام دردوره اشکانی نیز اطلاع روشنی نداریم.

آقای داریوش به آذین براین باوراست که چون نام اردبیل درمنظومه ویس ورامین که منسوب به دوره اشکانی هست آمده، لذا نام اردبیل دردوره اشکانی موجود بوده هست.

وجود نام اردبیل دردوره اشکانی مورد قبول هست، امادانش مافعلااجازه نمی دهد که بگوییم اردبیل دردوره اشکانی چگونه تلفظ می شده هست.

بدیهی هست ترجمه ویس ورامین درسال 446 ه.ق به وسیله فخرالدین اسعد گرگانی یعنی وقتی که حداقل دویست سال ازرواج نام اردبیل به هیئت کنونی اش می گذشت، هیچ کمکی به مابرای دانستن طرزتلفظ اردبیل دردوره اشکانی نمی کند.

درسال 22 هجری قمری ووقتی که هنوز سلسله ساسانی بطور کلی برچیده نشده بود، اعراب متوجه کرسی آذربایجان ومقر مرزبان اون دراردبیل شدند.

به روایت بلاذری "مرزبان جنگجویانی راازامت باجروان (شهری درمغان ) ومیمذ(اهر) ونریر یا نیریز(؟) وسراه (سراب) وشیز (گنجک یاگازاکای هسترابون) ومیانج(میانه) وجاهای دیگرنزد خود گردآورده بود وچند روز بامسلمانان (اعراب) نبردشدیدی درپیوست.

سپس مرزبان باحذیفه(والی منسوب عمربن خطاب برآذربایجان ) ازسوی همه امت آذربایجان صلح کرد..." (21)
اردبیل درطول قرون نخستین اسلامی یعنی ازسال 22 هجری قمری تاقرن چهارم به مانند عصر ساسانی همچنان به عنوان کرسی نشین آذربایجان دردوره های والیگری ومرکز آذربایجان دردوره تشکیل امارت های نیمه مستقل باقی ماند.

دردوره فرمانروایی نخستین سلسله ترک مسلمان درآذربایجان یعنی دردوره سلسله ساجیان (بنی ساج ) که اصل اونهاازترکان ماوراء النهربود وبین سالهای 276 تا320 ه.ق حکومت کردند، اردبیل تختگاه این سلسله بود.

باانقراض ساجیان وروی کارآمدن سلسله کنگریان دیلمی تباربامسافریان، اردبیل همچنان پایتخت این سلسله باقی ماند.


منابع وتوضیحات:
1- یوزف مارکوارت، ایران شهر ، 206
2- دکتر رحیم رئیس نیا آذربایجان درسیر تاریخ ایران ، جلد دوم ، 949
3- مآخذ فوق ، 948
4- رک: تمدن وفرهنگ سیگ افراشتی درشرق آذربایجان ، نشریه هفتگی آوای اردبیل به قلم نویسنده
5- کریستی ویلسون، تاریخ صنایع ایران، 44- 43
6- تاریخ پیشرفت علمی وفرهنگی بشر، ازانتشارات یونسکو، ترجمه پرویز مرزبان، جلد اول بخش دوم- قسمت اول، 32-31-30 / جغرافیایی هسترابون موضوع کوسایوی یاکیسی
7- به عقیده صاحب نظران کاسی هاشعبه ای ازکاسپی هابوده اند.

اصطلاح کاسپی طبق نظر متخصصان مرکب از کاس وجمع عیلامی پی= کاسپی هست.


8- اقوام مگالی تیک به اقوامی فرموده می شود که دربنای ساختمان های خود سنگ های بزرگ وعظیم الجثه به کاربرده اند.


9- شاپوررواسانی ، جامعه بزرگ شرق، 251
10- درمنابع آشوری نام ماننا به صورت مونا نیزآمده هست.


11- خالدی یاهالدی بزرگترین خدای مورد احترام اورارتوها بودوبه همین خاطر هست که اورارتوها رادربرخی منابع تاریخی به نام های خالدیان وهالدیان خوانده اند.


12- محمدجواد مشکور، نظری به تاریخ آذربایجان ، دکتررحیم رئیس نیا ماخذ فوق جلد اول، 174.


13- تاریخ ماد، 243
14- تاریخ ماد نقشه ضمیمه به صفحه 208
15- ریچارد .ن .

فرای، میراث باستانی ایران ترجمه مسعود رجب نیا، ص 117 حل پادشاهی اسکیت رادردشت مغان می داند.

وجود پادشاهی مسکوت( = ماساگت یاماساژت) درجنوب دربند وشمال شابران که شعبه ای ازسکاها بودند وکوروش درجنگ بااونها کشته شد، گواهی هست برحضورسکاها دردشت مغان ، عرب ها ازمسکوت بانام مسقط یاد کرده اند.


16- ممکن هست مصمت ن دراوندیر پاتیانو حذف شده وکلمه به صورت آریر ( آتور) پاتیان درآمده باشد.


17- جورج کامرون، ایران درسپیده دم تاریخ ، 117 ، متون نوزی مربوط به عناصر هوری هست وپسوند "کو" پسوندی هوریانی شمرده می شود.


18- تاریخ ماد، 163
19- یوزف مارکوارت، ایران شهر، 39 – 38 مارکوارت علیرغم تیزهوشی فوق العاده اش نتوانسته هست محل هستان شنجان رامعین کند وبه حاشیه گویی پرداخته هست.

شنجان به غیراز زنجان باهیچ جایی نمی تواند انطباق داشته باشد.

رک : به ص 238 ایران شهر
20- بلاذری ، فتوح البلدان ، 457
[ برای مشاهده لینک ، با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]




23:

آمل یکی از شهرهای هستان مازندران ایران هست.
آمل شهری باستانی و یادگار قوم آمارد هست.

قوم آمارد از امتان آسیانی‌نژاد بودند که پیش از کوچ آریایی‌ها به سرزمین ایران در آمل زندگی می‌کردند.

نام شهر آمل دگرگون‌شده همان نام آمارد هست.
شهر آمل با حدود 160 هزار نفر جمعیت در جلگه مازندران و در دوسوی رود هراز با ارتفاع 76 متر از سطح دریا در 52 درجه و 21 دقیقه طول شرقی و 26 درجه و 25 دقیقه عرض شمالی و در فاصله 70 کیلومتری غرب ساری، مرکز هستان، هجده کیلومتری جنوب دریای مازندران،و شش کیلومتری شمال دامنه کوه البرز و 180 کیلومتری شمال شرقی شهرستان تهران برنامه دارد.
آمل یکی از شهرهای قدیمی ایران می‌باشد که پیشینه تاریخی اون به دوران پیش از اسلام می‌رسد.

آمل در طی سده‌های پیاپی، مرکز حکومت فرمانروایان محلی مازندران بوده هست.

اهمیت مرکز ارتباطی هراز، وجود بناهای متعدد تاریخی و مذهبی و نزدیکی به مرکز کشور، این شهر را به یکی از کانون‌های مهم گردشگری هستان تبديل ساخته هست.بقعهٔ امام زاده عبدالله، پل دروازه چشمه، بقعه مشهد مقدس بزرگ، امام زاده ابراهیم امام زاده قاسم، بقعه شمس آل رسول، آرامگاه میر حیدر آملی، گنبد شمس طبرسی، قلعه بهمن،آب‌های معدنی لاریجان، پارک جنگلی میرزا کوچک خان، دره، دریاچه، دشت شقایق‌های وحشی لار و قلهٔ دماوند از مهم‌ترین جاذبه‌های گردشگری آمل به شمار می‌روند.
شهرستان آمل از شمال به شهرستان محمود آباد، از شمال شرقی به شهرستان بابلسر، از شرق به شهرستان بابل، از جنوب به هستان شهرستان تهران و از مغرب به شهرستان نور محدود هست.
پیشینه تاریخی شهر آمل
واژه آمل که گونه پهلوی اون آموی هست، بی گمان از قبیله باستان (آ) مردها یا (آ) ماردها گرفته شده هست.

مورخان باستانی غربی نام این قبیله را مردی (mardio) یا آمردی (Amardio) آورده اند.

آماردها قومی نیرومند و جنگجو بوده‌اند و ناحیه فعلی آمل را به عنوان مرکز خود انتخاب نموده و نام خود را بر نهادند و بعدها واژه «آماردها» به سبب کثرت تلفظ به آملد – آمرد و «آمل» بدل شد.

ابن اسفندیار در تاریخ طبرستان آورده هست که شهر آمل در سال 137 ه.ق.

به دست مسلمین افتاد.

فریزر نیز در سال 1238 ه.ق.

از زیبایی شهر آمل و پل مجلل دوازده دهنه اون نام برده هست.

با توجه به اسناد تاریخی، این شهر حداقل از دوره ساسانی تا مغول پایتخت مازندران بود و سکه‌هایی نیز با ضرب آمل در وقت ساسانی کشف شده هست.
آماردها که که جایگاهشان بین محل هستبرنامه اقوام تپور و کادوس نشان داده شده هست.

در جوار مرو ساکن بوده اند.

این قوم مهاجر از امت مرو بوده و قومی بادیه نشین بوده‌اند که به تاخت وتاز در اراضی اقوام دیگر می‌پرداختند و به روزگار کورش تا حوالی ماد پراکنده گردیده بودند.

قوم مارد پس از رانده شدن توسط مرویان به طبرستان (آمل) آمدند که در کنار رود هراز (ضلع غربی اون) سکنی گزیدند و شهر آمل پایتخت باستانی اونان بوده هست که اسم شهرآمل از نام اونان گرفته شده هست.

آمل در وقت اشکانیان نیز معمور و آبادان بود که اونرا همو می‌نامیدند.

در وقت ساسانیان نیز شهر آمل از عمران و آبادانی برخوردار بود و مرکز ایالت مهم طبرستان بوده هست.

به طور کلی بر پايه اسناد و مدارک تاریخی، تکوین شهر به وقت ساسانی بر می‌گردد.

شهر طی مراحل تکوین خود از زیر ساختها و عناصری چون ارگ حکومتی، محلات، آتشکده و بازار برخوردار گردید.

در این الگوی هستبرنامه قصر و عمارت حکومتی در موضع مکانی برتر با حصاری به دور اون برنامه داشته هست.

بخشهای ورای اون نیز شارستان و سواد یا حومه را در برمی گرفته که مامن سکونت قشر اشراف و امت عادی بوده هست.

شهر آمل به سال 140 هجری قمری توسط سپاه اسلام فتح می‌گردد.

به نظر می‌رسد که با فتح شهر یک جابجایی در مکان اون نیز صورت گرفته هست.

چه در گذشته آتشکده‌ها در بخش شارستان قرارداشته، حال اونکه بقایای حاصل از آتشکده‌ها در وضع موجود با فاصله‌ای قابل توجه از بافت قدیم قراردارد.

تحولی که در زمینه بینشی تحقق می‌یابد، خود را در شکل عنصر مسجد جامع می‌نمایاند.

سیاحانی که سپس ظهور اسلام در دوره‌های مختلف از این شهر بازدید کرده‌اند اواسط قرن سوم تا اواخر قرن چهارم هجری را اوج شکوفائی شهر دانسته اند.

این دوره مصادف با به قدرت رسیدن علویان می‌باشد و شهر آمل به عنوان مرکز طبرستان مورد توجه برنامه می‌گیرد.

مرکزیت سیاسی، موقعیت سوق الجیشی و مجاورت شهر با گذرگاههای بین منطقه ای، رشد و توسعه شد را در ابعادی اجتماعی رقم می‌زند.

در عصر صفوی آمل رونق فراوان گرفت و حکام صفویه به مازندران دلبستگی خاص داشتند.

شاه عباس که از جانب مادر با سلاله مرعشیان خویشاوند بود.

به آمل علاقه زیاد داشت.

به دستور او جاده کنار رودخانه هراز آباد شد و در طول راه برای توقف چهارپایان و افراد کاروانسرا ایجاد کردند جاده شوسه‌ای که آمل را به ساری و گرگان وصل می‌کرد، دروقت او احداث شد.

آرامگاه با شکوه سید قوام الدین مرعشی را به فرمان او مجدداً تعمیرات پايه ی نمودند.

به طور کلی می‌توان فرمود که ساخت و ساز قضائی شهر در این وقت (سپس اسلام) نیز تداوم دوره قبل از خود می‌باشد.

با این تفاوت که در این دوره مسجد جامع به ساخت شهر اضافه کرده می‌شود.

ومقیاس شهر به لحاظ گسترش فعالیتهای گوناگون وسیعتر از گذشته می‌گردد.

رشدو توسعه بازار به صورت فرمی خطی، باعث می‌گردد محلات مسکونی بیشتری را که بر مبنای زمینه‌های نژادی، قومی و ….

شکل گرفته بودند، حول و حوش خود نظام دهد.
[ویرایش]
سیر تحول شهر در دوران معاصر
پس از یک دوره رکود و فترت تا اواخر قاجاریه، با روی کار آمدن دولت متمرکز پهلوی اول، شهر شاهد گامهای چند در جهت احیای خود، بنا به دلایل سیاسی می‌باشد.

در وقت پهلوی اول تحولاتی در آمل پدید آمد که در توسعه شهر و دگرگونی اون تأثیر بسزائی داشت.

در این دوره شهر آمل چون شهرهای دیگر رو به آبادانی گذاشت.

خندقهای اطراف شهر را خشک کردند.

ایجاد عمارت شهرداری، کاخ چایخوران، تأسیس دبیرستان امام خمینی ( پهلوی سابق)، اداره اقتصاد و دارایی، ایجاد انبار برنج برای صادرات اون به نقاط دیگر کشور، احداث مغازه‌های جدید در بیرون بازار، از جمله اقدامات این دوره می‌باشد.

تزریق عملکردهای جدید به شهر، اونرا از تحرکی چند برخوردار می‌سازد و این تحرک در بعد کالبدی با توسعه‌های جدید به دور شهر قدیم تشدید می‌گردد.

الگوی تقلیدی مداخله کالبدی در تهران، از این پس با حضور حیات انتشاری، دامنگیر شهرهای دیگر ازجمله آمل نیز می‌گردد.

شکل این مداخله با ایجاد فعالیتهای مستقیم در محور مهدیه و انقلاب در ضلع جنوبی بازار شهر و احداث خیابانهای چاکسر (خیابان شهید بهشتی)تحقق می‌یابد و این در حالی هست که هسته اولیه شهر، علیرغم چنین مداخلاتی در محیط خود و هستبرنامه عناصر جدید تزریق شده به تدریج انسجام کالبدی خود را با بافتهای مجاورش کاهش می‌دهد.

در دوره پهلوی دوم در جهت سهولت جریان روابط کالایی وابسته، مداخلات کالبدی بیشتری در بافت صورت می‌گیرد.

در این دوره نیز مداخلات تحقق یافته در دوره قبل با احداث خیابان طالب آملی (در ضلع غربی محدوده شهر قدیم) و تعریض اون در سالهای 52و53 تکمیل و انقطاع کالبدی بافت با مجموعه‌های جدید پیرامونی را موجب می‌شود.
[ویرایش]
شرایط تشکیل بافت تاریخی آمل
1- بازار: راسته اصلی بازار قدیم آمل به همراه راسته‌های فرعی منشعب از اون (راسته عطاران، راسته پالان دوزان، راسته نمدمالان و نوراسته)نقش مهمی در تشکیل و تعریف محدوده بافت ایفا می‌نمايند.

راسته اصلی دقیقاً و بلافاصله سپس پل دوازده چشمه (جنوب شرقی بافت) آغاز و به صورت قطری و طولی در بافت حرکت کرده و تا نزدیکیهای مرکز اصلی کاشی محله (مسجد جامع علی کوچک) ادامه می‌یابد.

بازار به بافت ویژگی طولی و خطی بودن اون (گذر و محور اصلی بافت) تلفیق بعضی از مراکز محله با اون (مشائی محله و شاهاندشت محله)، برخورداری از کاربری اجتماعی – اقتصادی و همجواری با دیگر عناصر شهری عمده بافت (مسجد جامع، مسجد آقا عباس، گرمابه و …) قسمت اعظمی از بافت مسکونی اطراف را تحت نفوذ مستقیم خود دارد.

در واقع برش و عبور قطری بازار از بافت سبب می‌شود که تا عمق واحدی از دو طرف (بافت مسکونی پیرامون بازار) خود را تحت پوشش برنامه دهد.
2- مراکز و گذرهای اصلی محلات، به غیر از سه مرکز اصلی میدانچه مشائی محله (محله چهار سوق)، بازارچه شاهاندشت محله (تکیه هاشمی) و کاشی محله (مسجد جامع علی کوچک) بقیه مراکز اصلی با فاصله از راسته اصلی بازار و تقریباً در در مرکز ثقل هندسی محلات مستقر می‌باشند.

چون راسته اصلی بازار به صورت قطری بافت را قطع نموده هست از این نظر این مراکز اصلی با گذرهای اصلی بین خود، عملاً یک حلقه ثانویه پنهانی (تار نامرئی) را به دور بازار به وجود می‌آورند.

علاوه بر این هر یک از این مراکز اصلی، خود دارای یک شعاع نفوذی می‌باشند.

لذا مجموعه این شعاعهای نفوذ مراکز اصلی با حلقه درونی بر گرد بازار، محدوده و منطقه‌ای را تعریف خواهد کرد که می‌تواند به عنوان یک محدوده بافت کهن و تاریخی به اون هستناد کرد.

چون بافت کهن آمل از دخالتهای کالبدی و عبور خیابانهای چلیپائی رضاخانی مصون مانده هست.

لذا پیوستگی قضایی عناصر شهری و مراکز محلات از طریق گذرها و معابر اصلی بافت موجب تشکل و انسجام بافت می‌گردد.محلات تاریخی آمل و شاخص اونها :
1- قادی محله (تکیه شهدا) 2- گرجی محله (امامزاده تقی) 3- نیاکی محله (حسینیه ارشاد)4- کاردگر محله (مسجد امیری‌ها) 5- مشائی محله (چهار سوق) 6- شاهاندشت محله (تکیه هاشمی) 7- چاکسر محله (امامزاده قاسم) 8- کاشی محله (مسجد جامع علی کوچک) 9- پائین بازار محله (تکیه آملی‌ها) 10- گلباغ محله (مسجد جامع)
هر یک از محله‌های مسکونی فوق دارای محدوده و مرز معین وتعریف شده می‌باشند.

این محدوده‌ها توسط حصار یا موانع کالبدی مشخص نمی‌شد، بلکه گذرها و کوی‌ها یا محدوده پلاکها محدوده هر محله را تشکیل می‌دهد.

به طور کلی خصوصیات فضائی، کالبدی و اجتماعی محلات بافت قدیم آمل به شرح ذیل می‌باشند.
- عرفی بودن حریم و مرزهای محلات نه عینی (وجود مرزهای فرهنگی – اجتماعی به جای لبه‌های انسان ساخت نظیر معابر، محدوده باغ یا خانه) - هستقلال و خود اتکائی، محلات مسکونی از نظر برخورداری از امکانات عمومی و تجهیزات خدماتی - رعایت سلسله مراتب دسترسی از راسته اصلی بازار به کوی‌های محلات به دلیل حجاب سکونتی محلات (ارتباط غیر مستقیم محلات با راسته اصلی بازار) - تبلور همجواریها همیاریهاو همکاریهای اجتماعی و ایجاد جو مشارکت و روحیه تعاون در بین ساکنین محله (وجود حس تعلق خاطر قوی در بین ساکنین محلات)
[ویرایش]
آثار تاریخی بافت آمل
1- گنبد ناصر الحق 2- بقعه شمس آل رسول (آتشکده) 3- بقعه سید سه تن (میر حیدر آملی) 4- مسجد امام حسن عسگری 5- بقعه امامزاده قاسم 6- مسجد آقا عباس 7- مسجد جامع 8- بقعه میر بزرگ 9- ساختمان دارائی 10- پل دوازده چشمه 11- پل فلزی (معلق) 12- قدمگاه خضر 13- امامزاده ابراهیم
مراکز دیدنی : دخمه‌های سنگی (کافر کلی) رینه، راه باستانی تنگه بند بریده و تصویر حجاری شده شاه و یاران او بر سنگ، کاروانسرای گمبوج، قلعه ملک بهمن، مسجد جامع مسجد امام حسن عسکری مسجد آقا عباس، بقعه متبرکه سه سید، بقعه متبرکه ناصرالحق، بقعه متبر که شمس آل رسول، امامزاده ابراهیم (ع) بقعه متبرکه میربزرگ پل دوازده چشمه امامزاده قاسم (ع) سقانفار زرین کلا و سقانفار هندو کلا موقعیت جغرافیایی آمل شهرستان آمل در مرکز هستان مازندران از شمال به شهرستان محمودآباد، از شرق به شهرستان بابل، از غرب به شهرستان نور و از جنوب به هستان شهرستان تهران محدود می‌شود.

این شهرستان با بیش از 350 هزار نفر جمعیت (شهر آمل، حدود 160 هزار نفر) و 3185 کیلومتر مربع مساحت دارای دو شهر آمل و رینه و سه بخش مرکزی، لاریجان و دابودشت هست.

شهر آمل واقع در جلگه مازندران و طرفین رود هراز با ارتفاع 76 متر از سطح دریا در 52 درجه و 21 دقیقه طول شرقی و 26 درجه و 25 دقیقه عرض شمالی و در فاصله 70 کیلومتری غرب ساری، مرکز هستان، هجده کیلومتری جنوب دریای مازندران،و شش کیلومتری شمال دامنه کوه البرز و 180 کیلومتری شمال شرقی شهرستان تهران برنامه دارد.

آب و هوای آمل آب و هوای شهرستان آمل نظیر سایر نقاط مازندران هست؛ در تابستان‌ها گرم و مرطوب و در زمستانها ملایم.

حداکثر ریزش باران در ماه آذر و حداقل اون نیز در ماه تیر هست.

برای دیدن نقشه آمل اینجا را کلیک کنید.

آثار تاریخی و جاذبه‌های جهانگردی شهرستان آمل: از آثار تاریخی شهرستان آمل با اون همه سابقه شهرنشینی یا به دلیل رطوبت بالای منطقه و یا به دلیل حوادث طبیعی مثل زلزله و حوادث غیر طبیعی مثل هجوم تیمور گورکانی، چیز چندان درخور توجهی باقی نمانده هست.

برخی از این آثار باقیمانده به همراه برخی جاذبه‌های جهانگردی به ترتیب زیر هستند: 1.

مشهد مقدس میربزرگ (مقبره میر قوام‌الدین مرعشی، سر سلسله مرعشیان مازندران که از بناهای دوره صفویه هست.) 2.

مقبره میرحیدرالدین 3.

مقبره امامزاده ابراهیم «ع» 4.

مقبره امامزاده قاسم «ع» 5.

مقبره امامزاده عبدالله «ع» 6.

مقبره ناصرالحق حسن‌بن علی 7.

بقعه شمس آل رسول 8.

پل دوازده چشمه 9.

قلعه شاهان‌دشت (ملک بهمن) 10.

مقبره مولانا سید حسن ولی واقع در نیاک 11.

پارک جنگلی میرزا کوچک خان (واقع در 20 کیلومتری جاده هراز) 12.

آبهای معدنی لاریجان، آمولو، اسک و هستراباکو و نیز پارک جنگلی در حال احداث شهرداری آمل واقع در جنب طرح پردیس دانشگاه شمال با مساحت 65000 مترمربع.


24:

ممنون از دوستان عزيز كه مطلب گذاشتن .


25:

شهر قم چیزی نداره که تعریف کنم حالا
یکی از درهای بهشت رو به قم باز میشه
شهر مذهبی نیست الکی اسمش بد در رفته البته به شهر های اصفهان وشهرستان تهران ومشهد مقدس وتبریز نمیرسه ولی مثل بقیه شهر های معماما اما جا های زیادی برای گردش نداره منظورم همون ولگردی و یکی از بزرگترین شهرهای تولید نماينده حاج آقا هم هست
آدم هایش هم مثل همه جا های دیگه خوب وبد پیدا میشه اما خیلی شیک نیستند فقط جوون هایش شیک هستند بقیه شان قدیمی هستند ودلشون نمیاد پول خرج نمايند
آخ یادم رفت بگم قمی های اصل خیلی پول دار هستند چون دلشون نمیاد پول خرج نمايند و فقط زمین خریدن وحالا هم که گرون شده خیلی پول دار بیدن حتی به خودشان هم نمی رسند
من قمی اصل نیستم

26:

شیراز پایتخت فرهنگی ایران زمین
شیراز و پارس خاستگاه تمدن ایران زمین


شيراز، نامي خيال انگيز

در افسانه ها آمده هست كه شيراز فرزند تهمورس (از پادشاهان سلسله پيشداديان) شهر شيراز را تأسيس كرد و نام خود را بدان بخشيد.

به روايتي ديگر، نام اين ديار، "شهرراز" بوده كه به اختصار شهر از و شيراز خوانده شده هست.

در حالي كه بر پايه تحقيقات "تدسكو" شيراز به معناي مركز انگور خوب هست، "ابن حوقل"، جغرافي دان مسلمان قرن چهارم هجري، علت نامگذاري شيراز شباهت اين سرزمين به اندرون شير مي داند، چرا كه به قول او عموما" خواربار نواحي ديگر بدانجا حمل مي شد و از اونجا چيزي به جايي نمي بردند.

و بالاخره بنا به نوشته كتاب "صورالاقاليم"، از جهت وجود دام هاي بسيار در دشت شيراز، اونجا را "شيرساز" ناميده اند.

باري، بيش از هر چيز نام زيبا و سحرانگيز شيراز كه واژه اي فارسي هست، بهترين گواه بر اين باور هست كه برخلاف پندار پاره اي از جغرافي دانان مسلمان، تأسيس اين شهر به قرن ها قبل از ورود اسلام به ايران باز مي گردد، شيراز، هم اكنون نيز در محل تقاطع مهمترين راه هاي ارتباطي شمال به جنوب و شرق به غرب كشور هست و اين موقعيت در ادوار قبل از اسلام شاخص تر بوده، چرا كه در عهد هخامنشيان، شيراز بر سر راه شوش (پايتخت هخامنشي) به تخت جمشيد و پاسارگاد بوده و در عهد ساسانيان راه ارتباطي شهرهاي بسيار مهمي چون بيشابور و گور با هستخر، از جلگه شيراز مي گذشت.

در نتيجه مسلم هست كه چنين محل حاصلخيز و خوش آب و هوايي كه در تقاطع مسيرهاي مهمي كه برشمرده شد، برنامه داشته، هرگز خالي از آبادي و سكنه نبوده هست.

وجود آثار قديمي مانند قصر ابونصر در حوالي شيراز كه قدمت اون به دوره اشكانيان مي رسد و نقوش برجسته برم دلك، (در چندكيلومتري شرق قصر ابونصر) كه از آثار دوره ساساني هست و قلعه بزرگ بندر (فهندر، پهندر، قهندز، كهندژ) در سمت شرق تنگ سعدي و چند نقش برجسته در دهكده گايشانم در چهار فرسنگي شمال غرب شيراز و همينطور پيدا شدن سكه هايي در ضمن حفاري هاي قصر ابونصر، كه بر اونها با خط پهلايشان نام شيراز نقش بسته هست، جملگي بر وجود شهر يا بلوكي به نام شيراز، در همين محل در دوران قبل از اسلام دلالت دارد.

علاوه بر اونچه فرموده شد، كاوش هاي باستان شناسي در تخت جمشيد، به سرپرستي كامرون در سال 1314 ه.ش، به پيدايش خشت نبشته هايي انجاميد كه بر رايشان چند فقره از اونها نام شيراز مشخص بود.

بدين ترتيب مي توان احتمال داد، اين وادي كه در عهد رونق تخت جمشيد، آبادي كوچكي بيش نبوده هست، سپس انهدام پايتخت هخامنشيان، سمندروار از دل خاكستر اون ديار برپا خاسته هست.

آخرين كلام اين كه در اشعاري از شاهنامه فردوسي، هستاد حماسه سراي طوسي، به مناسبت هايي از شيراز ياد شده، مثلاً راجع به شيراز در عهد كيانيان آمده هست:

دوهفته در اين نيز بخشيد مرد

سوم هفته آهنگ شيراز كرد

هيونان فرستاد چندي ز ري

سايشان پارس، نزديك كاوس كي

و در مورد شيراز، در روزگار اشكانيان، چنين مطالبي ذكر شده هست:

چو بنشست بهرام زاشكانيان

ببخشيد گنجي به ارزانيان

...

ورا بود شيراز تا اصفهان

كه داننده اي خواندش مرزمهان

و بالاخره اينكه در عهد پيروز و قباد ساساني، سپهبد ايران، "سوفراي" از اهالي شهر شيراز بود

...

بدان كار شايسته شه "سوفراي"

يكي پايه ور بود و پاكيزه راي

جهان ديده از شهر شيراز بود

سپهبد دل و گردن افراز بود

هستخري در كتاب مسالك و ممالك كه در نيمه اول قرن چهارم هجري تأليف شده هست، راجع به آثار و بقاياي فرهنگي قبل از اسلام، در شيراز مي گايشاند:

شيراز قلعه اي به نام شاه موبد دارد.

ايشان همينطور از دو آتشكده به نام هاي كارستان و هرمز در اون سرزمين ياد مي كند.

باري در مجموع فرمودار هستخري كه شيراز سيزده ناحيه (طسوج) دارد كه در هر كدام از اونها قراء و كشتزارهايي موجود هست كه متصل به هم برنامه گرفته اند.

و نيز نظر ابن بلخي كه در روزگار ملوك فرس، شيراز ناحيتي بود و حصاري چند بر زمين، مي تواند روشنگر قدمت شيراز، به عنوان يك سرزمين مسكون آباد (و نه يك شهر بزرگ) باشد...

.




************************************************** ************************************************** ************************************************** ************************

شیراز تخت گاه سلیمان

شيراز اين شهر باستانی در طی گذشت ايام به القاب گوناگونی شهرت داشته و از اون جمله دارالملک، دارالعلم، ملک سليمان و ...

اما شايد مشهورترين و قديمی ترين لقب شيراز همان ملک سليمان هست و بدين خاطر بر بسياری از بناهای قديمی شهر همچون عمارات باغ نظر، سردربازار مشير، نارنجستان قوام و ....

تصايشانرهايي از حضرت سليمان نقش شده هست که معمولاً وی را بر تختی نشسته و در وسط مجلس نشان می دهد و عده ای از وزرا و تعدادی از ديوها گوش به فرمان او در اطرفش ايستاده اند و تعدادی از حيوانات وحشی و اهلی نيز در بين گلها و درختان و بدور حضرت سليمان ترسيم شده اند.

اما چرا شيراز به تختگاه سليمان مشهور شده هست ؟

حضرت سليمان پسر داوود از پيامبران بنی اسرائيل بوده و بر طبق روايات مذهبی 700 سال عمر کرده هست.

سليمان بواسطه انگشتری که در دست داشته و اسم اعظم بر اون نقش شده بود و بر جن و انس فرمان می رانده، باد به فرمانش بوده و تخت سلطنتش را جابجا می کرده و جن و پری کارهای ساختمانيش را انجام می داده اند چنانکه قراون در سوره سبا آيه 12 چنين می فرمايد :« وَ مِنَ الجِنِ مَنْ يَعَملَ بَيْنَ يَدَيْه بِاذن رَبه » يعنی : و از جن يک گروه اون بودند که پيش سليمان کار می کردند.



و درباره ساختمانهايي که سليمان ساخته هست و در قصص الانبياء نيشابوری آمده هست که :

ديوان را در کارها افکندند و آدميان و باد را تا عمارتها کردند ...

و چنين گايشانند ميدانی بساخت دوازده فرسنگ ....

و تختی فرمود از سيم چهار فرسنگ و کرسی فرمود از زر سرخ و بر اون تخت نهاد و در مجمل التواريخ و القصص در وصف شهر اسکندريه آمده هست که : « همان جا قصر سليمان (ع) بوده هست که ديوان از سنگ املس ساخته اند و چون در اون نگاه نمايند صورت ابر و سبزی دريا پيدا شود و بر سان آئينه و بر اون نقطه ها ست رنگ رنگ و کس نداند که اون چه سنگ هست و هر ستونی چندان هست که مردی دست پيرامون اون در نتواند آورد » با توجه به اين توضيحات امت ايران در ابتدای آشنايي با اسلام و از اونجا که با تاريخ گذشته شهر خود نيز آشنايي نداشتند و با مقايسه روايات مذهبی و قصه های اساطيری جمشيد را با سليمان يکی می پنداشتند و ساختمانهای عظيم بجا مانده از هخامنشيان را قصر سليمان يا مسجد سليمان می دانسته اند چرا که شباهت روايات مذهبی با اونچه از هخامنشيان باقی مانده هست نيز به واقع زياد هست مثلاً سنگهای تخت جمشيد سنگهای بزرگ و صيقلی هست و تالار آئينه و يا کاخ تچر در تخت جمشيد سپس 2500 سال هنوز هم کف پنجره های اون چنان صيقلی هست که تصايشانر اونان را منعکس می کند.

ستونهای کاخ اونچنان عظيم هست که مردی نمی تواند بدور اون دست بياورد و سنگهای بکار رفته در مقبره کورش چنان عظيم هست که به ذهن امت اون روزگار حتماً به دست ديوان بر هم گذاشته شده بود و حيوانات افسانه ای حک شده بر درگاههای تخت جمشيد بنظر امت اون وقت جز نقش ديو و پری چيز ديگری نيست چنانکه ابن موقل در قرن چهارم هجری در حين بازديد از شهر هستخر از بنای بزرگی بنام مسجد سليمان نام می برد.

که همان مقبره کورش هست و اونگاه می گايشاند در اخبار آمده هست که سليمان بن داوود (ع) از طبريه بدانجا دريک روز صبح تا شام می رفت و اونگاه به عقيده عوام در مورد يکی بودن سليمان و جمشيد اشاره می کند که گروهی از عوام ايران که به تحقيق مطلب نمی پردازند چنين می پندارند هم که پيش از ضحاک بوده همان سليمان هست و اين عقيده امت از اون روزگار تا وقتی که کشفيات باستان شناسی حقيقت را روشن نموده همچنان پا بر جا بود و به همين علت طی سالها فارس و به طبع اون شيراز با تختگاه سليمان و يا ملک سليمان مترداف بوده هست و اين مطلب را از خلال نوشته های مختلف به خوبی می توان ديد مثلاً صاحب تاريخ و صاف در رثای آبش خاتون او را وارث ملک سليمان خوانده و فرموده هست.

وارث ملک سليمان رفت در خاک ای دريغ

کو سليمان تا بدان بلقيس خوش بگريستی




سعدی شيرازی نيز اين اقليم را تختگاه سليمان می داند و می فرمايد :



نه لايق ظلماتست بالله اين اقليم

که تختگاه سليمان بدست و حضرت راز




و هم او اتابکان فارس را وارث ملک سليمان می ناميده و اصولاً يکی از القاب رسمی سلغريان نيز همين بوده هست نيز در ديباچه گلستان چنين می گايشاند :

« سلطان البر و البحر وارث ملک سليمان مظفر الدين ابی بکر بن سعد زنگی »

حافظ نيز در ديوانش به اين لقب اشاره می کند :

دلم از وحشت زندان سکندر بگرفت

رخت بر بندم و تا ملک سليمان بروم

سپس کيان به ملک سليمان نداند کس

اين سزا و اين خزانه و اين لشکر گردان

نقش خوارزم و خيال لب جيحون می بست

با هزاران گله از ملک سليمان می رفت




ابن زرکوب صاحب شيراز نامه نيز در ذکرنزول جلال الدين مسعود و هزيمت ملک اشرف از شيراز نوشته هست :



سپاس و شکر خدا را که مهر فرخ بخت

خديمو مملکت آراشه غريب نواز

به سال هفتصد و چهل و با سه در تجمل و ناز

به تختگاه سليمان رسيد ديگر باز




و در جای ديگر می گايشاند که ملوک عجم و شهرياران ايران زمين هر سال يک نوبت در اين نقطه زمين آمدندی و فرمودندی که صومعه سليمان در اين زمين بوده هست که اين مطلب به احتمال زياد اشاره به برگزاری مراسم نوروز در تخت جمشيد و جمع شدن بزرگان ايران و جهان در اين نقطه دارد و هم او در وصف شيراز می سرايد :



در او يادگار بسی پادشا هست

برود خمه های بی پارسا هست

کلاه جهانگير و اقنوم داد

سرير سليمان و تخت قباد




همينطور در بعضی کتب نقل شده هست که در حدود قرن هفتم هجری عده ای از عرفا و زهاد از بغداد به طرف شيراز حرکت کرده اند تا مسجد سليمان را زيارت نمايند و برای زيارت اون ثوابهای فراوانی قائل می شده اند.




************************************************** ************************************************** ************************************************** ************************

شیراز از دید جهانگردان


فارس بزرگترين هستان ايران و زيباترين و زرخيزترين اون ها هست.

شهرت اين هستان بر پايه نامش هست که به تمام کشور داده شده و نيز آب و هوای خوب و آثار باستانی و شهرهايش که در زيبايي شهرت دارند و مردان نامداری که از اون برخاسته اند.

در چند فرسنگی شيراز که به راستی می توان اون را بهشت روی زمين دانست ايشانرانه های شفرمود انگيز تخت جمشيد برنامه دارد.





سفرنامه گاسپاردروايشانل 1819.

م



شيراز در طول ساليان دراز عمر خود مهمانان فراوانی را پذيرا شده هست و شيرازيان که در جهان به مهمان نوازی شهره اند هميشه در فراهم آوردن وسايل آسايش مهمانانشان کوشيده اند و از اين رو شايد در بيش از صدها سفرنامه تاريخی مطالب فراوانی در مورد شيراز و شيرازيان می توان يافت که گزيده ای از اين مطالب را تقديم حضورتان می کنيم.



شيراز مرکز حکومت فارس هست.

شيراز در گذشته يکی از زيباترين و دلپذيرترين شهرهای ايران بوده هست.

ولی امروز چندان چيزی از اون باقی نمانده هست از اون جهت شهرت يافته که زادگاه سعدی و حافظ هست و کنار قبور اين دو شاعر کلبه چوبی کوچکی برنامه دارد که در اون مجموعه ای عالی از آثارشان گردآوری شده هست.

شيراز چندين بار اقامتگاه شاهان بوده از جمله کريم خان زند دربار خود را در اون جا مستقر نموده بود.

کريم خان شيراز را به صورت زيبايي در آورده بود و هستحکامات خوبی داشت اما آغا محمدخان بيدادگر پس از اون که شهر را تسخير نمود اون را منهدم ساخت به طوری که امروز وضع شهر با اونچه شعرا در وصف اون فرموده اند قابل شناسايی نمی باشد.





سفر نامه گاسپار دروايشانل 1819.

م



نجيب زاده ای اسپانيولی به نام « دن گارسياد سيلوايه فيگوه را » در سال 1614 .

م هموقت با پادشاهی شاه عباس صفوی و به فرمان فيليپ سوم پادشاه اسپانيا به ايران می آيد و در راه سفر خود به اصفهان به شهر لار وارد می شود و حاکم لار با چهارصد سوار و با ساز و دهل به هستقبال او می آيند و اما هنگام ورود به شيراز حاکم شهر هستقبال با شکوه تری از او می کند دن گارسيا در سفر نامه خود شيراز را به زيبايي والنسيا و قرطبه تشبيه می کند و می گايشاند باغهای اطراف اون فوق العاده زيباست و در ادامه سفر خود به سمت اصفهان از تخت جمشيد نيز بازديد می کند و اين ايشانرانه ها اعجاب او را بر می انگيزد و با دقت و علاقه مندی زيادی به وصف جزئيات اونها می پردازد به عقيده دن گارسيا اين ايشانرانه های با عظمت با شکوهتر از اهرام مصر و زيباتر از معابد يونان هست و می گايشاند : « در اينجا هنر و عظمت به وحدتی هميشگی رسيده هست » و حتی در توصيف اصفهان می گايشاند باغات اطراف شهر زيبا بود ولی به پای باغهای شيراز نمی رسيد.





ايران از ديد سياحان اروپايي ص 190

نوشته دکتر حسن حوادی



اگر يک پادشاه سزاوار نامی بزرگ باشد کريم خان می تواند ادعا کند که اين عنوان را به خود اختصاص داده هست اين پادشاه بزرگ پس از اونکه قدرت را به دست گرفت تمام هم و غم خود را به آبادانی شيراز معطوف نمود و از طرفی نيز با ابداع و تدايشانن قوانين تازه در جهت رفاه و بهبود امت سرزمين ايران اقداماتی به عمل می آورد.

او چند قصر در شيراز و حومه اون احداث کرد.

مساجد و بقاع متبرکه را تعمير و مرمت کرد و با ايجاد شاهراه ها، شيراز را به ديگر نواحی اطراف مرتبط نمود و کاروانسراهای مخروبه را دوباره بازسازی کرد او همينطور ترتيبی اتخاذ کرد تا تمام تجار و بازرگانان و مسافرين در قلمرو ايران بتوانند آزادانه فعاليت و رفت و آمد نمايند.

کريم خان در قلمرو فرمان روايي خود بزرگوار و آزاد انديش بود و در خلال زمامداريش چندين ساختمان به منظور تاسيسات صنعتی جهت اشتغال به کار بيکاران و محرومين ايجاد نمود او حتی نسبت به کسانی که چند بار به جانش سوء قصد کردند عفو و بخشش نشان داد و با اينکه دوستان و درباريانش به شدت طالب مجازات اونها بودند ولی کريم خان نسبت به اونها نرمی و ملايمت نشان می داد.

او از توسعه و گسترش تجارت و بازرگانی حمايت می کرد و از اين طريق به افزايش ثروت و رفاه امت کشورش کمک می نمود.

هرگز ديده نشده بود که بحثی از کريم خان به ميان آيد و امت شيراز برای شادی روح او طلب آمرزش و مغفرت ننمايند يا اشکشان جاری نگردد.

از وقت مرگ کريم خان تا کنون سه سال می گذرد ولی امت هنوز خاطره او را گرامی می دارند.

من اين مطالب را از سرداران سپاه و ديگر افرادی که باوی حشر و نشر داشتند شنيده ام .

سفرنامه ايشانليام فرانکلين 1787 .

م



سرهارفورد جونز بريج آخرين ملاقات خود را با لفطعلی خان زند که در سال 1791 .

م انجام گرفته اين چنين شرح می دهد :

افتخار يافتم که در يک چادر ژنده و محقر همراه با وی روی يک نمد بنشينم.

تقوا و عزت نفسش او را در نزد رعايا و زير دستانش عزيز و محترم تر می ساخت.

شجاعت و پايمردی و خايشانشتن داری که در هنگام بلا و بدبختی از خود نشان می داد مضمون تصنيف و ترانه هايی هست که تا زبان فارسی زنده هست ممکن هست باقی بماند.

در دوران عزت و کامکاری، جوانمرد و خوش برخورد بوده ودر ايام مصيبت و بدبختی به اندازه ای بزرگوار و با شکوه بود، که طبيعت بشری کمتر قادر به تحمل اون خواهد بود.

چنين موجود ارزشمندی که مايه اميد و آرزو و مباهات کشورش بود به وسيله خيانت شخص پستی که به غلط مورد اعتمادش بود « ابراهيم خان کلانتر » گرفتار شد ...

اگر تمام اين ها تقدير و مشيت الهی هست ما نمی توانيم در محکمه خداوند دادخواهی نمائيم ولی اجازه داريم اون را به ديده عبرت بنگريم .



شيراز دارای شش دروازه هست ولی کوچه های شهر به قدری تنگ و باريک هست که هنگامی که الاغی با محموله ای از چوب عبور می کند راه عبور سواره را مسدود می نمايد ولی من هيچگاه اشعار حافظ را فراموش نمی کنم که می گايشاند:

شيراز وآب رکنی اون باد خوش نسيم

عيبش مکن که خال رخ هفت کشور هست




مسافرينی که قبل از ايشانرانی و حمله آغا محمدخان از شيراز ديدن کرده اند هيچ کدام از آثار و بناهای مجلل شيراز سخنی نمی گايشانند هربرت «Herbeert » که همراه توماس شرلی « Thomas sherley » به شيراز سفر کرده بود می گايشاند که مساحت شيراز در حدود هشت يا نه مايل هست و پانزده مسجد دراون وجود دارد که در يکی از مساجد اون دو مناره بلند به چشم می خورد.

دکتر فرير «Fryer » می نايشانسد شيراز دارای چند بازار چه زيبا می باشد.

بازار وکيل با آجر ساخته شده و در نوع خود يکی از بهترين شاهکارهای وقت خايشانش به حساب می آيد.

يک گروه محافظ شبانه از بازار حراست می نمايد و هر کالائی جای جداگانه ای مخصوص به خود را دارد که مشتری برای تهيه و خريد اون می داند به کدام قسمت مراجعه نمايد نمای خارجی مسجد جامع شهر نيز بسيار زيباست و معمولاً مانند سايرعمارات و بناهای شرقی آياتی با خظ عربی بر روی اون نوشته شده هست.

شهر شيراز به چندين محله تقسيم می شود و هر محله به وسيله يک نفر کدخدا اداره می شود که حقوقی از اين بابت دريافت نمی نمايد.

کدخدا در باره مسايل عمومی با ريش سفيدان و افراد متنفذ محله مشورت می نمايد و به طور مرتب جريان وقايع روزمره رابه اطلاع حاکم می رساند.

کدخدايان معمولاً مدافع و پشتيبان طبقه ضعيف و کم بضاعت هستند.



سفر نامه ادوارد اسکات وارينگ 1802 .

م



اشعار سعدی و حافظ و فردوسی در ايران به طرز خاصی مورد توجه هست و کمتر کسی پيدا می شود که چندين بيتی از اين شاعران را به خاطر نداشته باشد زبان فارسی بسيار غنی وخوش آهنگ هست از اين رو برای شعرفرمودن بسيار مناسب هست.

اين نظريه را خاور شناسان در گزارشهای خود تأييد نموده اند .

سرايشانليام جونز يکی از با ارزش ترين خاور شناسان برای ولتر تأسف می خورد که چرا زبان فارسی نمی دانسته هست.

سعدی يکی ازشاعران پرآوزاه هست که ايرانی ها او را سلطان الشعرا لقب داده اند.

ايرانيان بسيار ناصحانه سخن می گايشانند زيرا اشعارشان سرشار از پند و اندرز هست و عباراتی از اونها بصورت امثال و حکم رواج يافته هست .





سفر نامه گاسپاردروايشانل 1819.

م



قدمت شيراز اگر چه بدليل متون مختلف تاريخی و مدارک باستان شناسی نيازی به توضيح و تفسير ندارد اما بايد فرمود که نام شيراز ظاهراً در الواح ايلامی مکشوف در تخت جمشيد به صورت shira-si-ish « شيرازی ايش» آمده هست و نشان می دهد که در عهد هخامنشی اين شهر داير و در اونجا کارگران مشغول کار واحداث بنايي بوده و از خزانه دستمزد دريافت می کرده اند.

تدسکو حدس می زد که نام اين شهر از دو کلمه sher « خوب » +raz « هميشه رز = درخت انگور » گرفته شده هست.

مسلمانان در وقت خلافت عمر بن خطاب، هنگام محاصره اصطخر محل شيراز را اردوگاه خايشانش برنامه داده بودند.

در قرن چهارم شيراز يک فرسخ وسعت داشت و دارای بازارهای تنگ و پر جمعيت بود و هشت دروازه داشت.

عضدالدوله ديلمی در اين شهر قصر، بيمارستان و کتابخانه بزرگی بنا کرد.

اولينکسی که باروی شيراز را ساخت و اون را مستحکم کرد صمصام الدوله پسر عضدالدوله بود.

در نيمه قرن هشتم که اون بارو خراب شد و محمود شاه اينجو اون را مرمت کرد و برج های آجری بر اون اضافه کرد.

شيراز چند مسجد داشت: اول جامع عتيق که اون را عمرو بن ليث صفاری در نيمه دوم قرن سوم ساخته بود و حمدا...

مستوفی در باره اون می گايشاند « اون مقام هرگز از ولی خالی نبوده و بين محراب و منبر دعا را اجابت بود ».

دوم مسجد نو که اون را اتابک سعد بن زنگی در نيمه دوم قرن ششم بنا کرده ...

ابن بطوطه جهانگرد مراکشی در بازديد از شيراز از پنج نهری که در شهر می گذرد تمجيد کرده که يکی از اونها نهر رکناباد هست که از چشمه ای در پای کوهی موسوم به قلعه کوچک برمی خاسته و حوالی اون بوستانی دلکش بوده هست و قبر سعدی از نيم قرن پيش از ورود ابن بطوطه به شيراز در آغوش اون بوستان جای داشته هست و امت بسياری به زيارت اون می شتافتند حوض های مرمری زيبايي برای رختشايشاني در اون واقع بود که سعدی اونها را ساخته بود.

شيراز در کنار رود بزرگی برنامه ندارد و چنان که فرموده شده نهرهای اون به سمت خاور جريان يافته و به در ياچه ای که در چند فرسخی شيراز هست فرو می روند.



نقل از کتاب سرزمين های خلافت شرقی نوشته لسترنج

27:

دروازه قراون ميدان قراون - تقاطع بولوار هفت تنان و ربانی شيرازی

حافظيه حد فاصل چهارراه حافظيه و چهارراه ادبيات - تلفن 2284552

سعديه بولوار بوستان - تلفن 7301300

ارگ کريمخاني ميدان شهدا (شهرداری سابق) - تلفن 2301985


باغ عفيف آباد انتهای خيابان عفيف آباد - تلفن 6267343

باغ ارم بولوار ارم - تلفن 6273647

نارنجستان قوام خيابان لطفعلی خان زند - نرسيده به خيابان زينبيه (فلکه غدير) - تلفن 2224381

مسجد نصير الملک خيابان لطفعلی خان زند - محله گود عربان - تلفن 2241661

مسجد جامع عتيق شرق حرم مطهر شاهچراغ (ع) - تلفن 2243388

مسجد وکيل خيابان لطفعلی خان زند - خيابان طالقانی - رو به روی کتابخانه شهيد دستغيب

حمام وکيل خيابان لطفعلی خان زند - خيابان طالقانی - جنب مسجد وکيل

بازار وکيل جنب حرم مطهر شاهچراغ (ع) - تقاطع خيابان لطفعلی خان زند

بازار مسگرها تقاطع خيابان های احمدی و زند - جنب بازار وکيل

بازار مشير نو قسمت جنوبی بازار وکيل

آرامگاه شاهچراغ ميدان احمدی - تلفن 2222158

آرامگاه خواجايشان کرماني دروازه قراون

آرامگاه آبش خاتون ميدان دفاع مقدس (فلکه خاتون)

آرامگاه سيد تاج الدين غريب دروازه کازرون - تلفن 7281852

آرامگاه بی بی دختران ابتدای بولوار شهيد دستغيب - جنب بيت العباس

آستانه سيد علاءالدين حسين (ع) ميدان آستانه - تلفن 2242991

آرامگاه شاه شجاع بولوار هفت تنان - جنب بوستان کوهپايه

آرامگاه امام زاده علی ابن حمزه (ع) شمال پل قديمی دروازه اصفهان (پل علی بن حمزه) - تلفن 2223353

آرامگاه شاه داعی الله بولوار سيبايشانه - جنب قبرستان دارالسلام - تلفن 7285757

آرامگاه ابن خفيف پشت بازار وکيل - جنب دبيرستان ابوذر- تلفن 2228083

آرامگاه شيخ روزبهان خيابان لطفعلی خان زند (ضلع جنوبی) - محله درب شيخ

آرامگاه سيبايشانه دروازه کازرون - محله سنگ سياه - تلفن 7288084

سرای مشير انتهای بازار وکيل

کليسای ارامنه خيابان زند - کوچه نوبهار

تخت جمشيد کيلومتر 55 جاده شيراز - اصفهان


پاسارگاد

نقش رستم

نقش رجب

آتشکده ی فیروز اباد

شهر بیشاپور

کاخ ساسانی کازرون

باغ جهان نما


وجود بیشینه ی آثار باستانی کشور در هستان فارس و شهر شیراز از هر دوره ای از دست کم تپه های 7000 ساله تا اوج هنر ایرانی تخت جمشید و پایتخت و آرامگاه کورش بزرگ پاسارگاد و آرامگاه داریوش بزرگ و خشایارشا و اردشیر و ...

و جود آتشکده های بزرگ ساسانی و کاخهای پرشمار ساسانی و اشکانی در هستافن فارس و شیراز همچنین سازهای پس از اسلام در شهر شیراز باعث شده این شهر, پایتخت فرهنگی ایرانزمین و خاستگاه تمدن و شهریگری ایران نامیده شود.

جاهای دیدنی شیراز به همراه عکس و روشنگری:

[ برای مشاهده لینک ، با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]

28:

باغ جهان نما در مجاورت حافظیه ی شیراز براستی باغهای ایرانی و بوِیژه باغ های شیراز را به نمایش میگذارد.









29:

با حال فرمودیا خیلی با حال بود.
خوشم میاد که خیلی بیریا و بدون تعصب حرفاتو در مورد محل سکونتت زدی .

یکی از بزرگترین شهرهای تولید نماينده حاج آقا هم هست

30:

خوب شهر ما هم که دیگه نیازی به معرفی نداره : اصفهان

البته دوستان زحمت کشیدند و توضیح دادن همراه با عکس .

جلوی هیچ شهری هم کم نمیاره حتی همون بلاد فرنگ .

واسه من هیچ جا شبای اصفهان رو نداره .

شبهاش خیلی رویایی و زیباست .
شب تو سی و سه پل قدم زدن ...
شبهای میدون نقش جهان فوق العادست و ...

علاوه بر اینا روی هم رفته شهر خیلی تمیزی هم هست ...برعکس شهرستان تهران که زباله تو کوچه و خیلبوناش بیداد میکنه و...

پایتخت فرهنگی هم که شد...


31:

دروازه قراون



آرامگاه حافظ شیرازی



آرامگاه سعدی شیرازی


32:

ارگ کریم خانی



باغ عفیف آباد



باغ ارم



نارنجستان قوام




33:

مسجد نصیرالملک



مسجد جامع عتیق



مسجد وکیل



گرمابه ی وکیل


34:

بازار وکیل



آرامگاه شاه چراغ



آرامگاه خاجوی کرمانی



سرای مشیر


35:

تخت جمشید(پارسه)





کاخهای پاسارگاد و نگاره و آرامگاه کورش بزرگ







نقش رستم و آرماگاه داریوش بزرگ و خشایارشا و اردشیر و رصد خانه یا کعبه ی زرتشت و نگاره ی پیروزی بزرگ شاپور بر والرین قیصر روم






36:

نقش رجب

دیهم بخشی به اردشیر ساسانی


دیهم بخشی یه شاپور ساسانی


شاپور و درباریان

37:

فارس-شیراز-کازرون- شهر بیشاپور و غار شاپور و مجسمه ی بزرگ شاپور بر دهانه ی غار شاپور و آتشکده ی بزرگ آذرفرنبغ (یا فیروز آباد.

موبدان بزرگی همچون کرتیر و مزدک و ....

از این جایگاه و از این آتشکده ی پر اهمیت برخاسته اند)









38:

کاخ سروستان
بزرگترین سازه ی ساسانی







با نگریستن در این ساز ه ها و آتشکده های ساسانی بخوبی میتوان دریافت طاق و این شیوه ی معماری که هم اکنون در مساجد(خود واژه ی مسجد از ریشه ی مزگت پهلوی هست به معنی سجده گاه) بکار بده میشود و بدبختانه به نام معماری اسلامی و عربی خوانده میشود, یک معماری کاملا ایرانی و ساسانی هست.


39:

آبشار مارگون







[IMG]http://www.isfahan.ir/amehrani/photos/a15/DSC03984.jpg[/IMG

40:

ممنون كوروش جان
خيلي كارت درسته

41:

ايول M.B.M جان سنگ تموم گذاشتي واسه اصفهان

42:

تاپیک مفید ^^

43:

نگاه کن من یه نفس همشو میگم:قم-روحانی-حرم-جمکران-صفاییه دیدی به همین سادگیه!
اونایی که تو قم هستند 95 %شون اصلتشون قمی نیست من هم همینطور
با حال فرمودیا خیلی با حال بود.
خوشم میاد که خیلی بیریا و بدون تعصب حرفاتو در مورد محل سکونتت زدی .
1.به خاطر اینه که واقعا این شهر؟ هیچی نداره حتی یه لیوان اب شیرین
2.محل سکونت؟؟
.
.
.
حالا اینو بدونین که تنها شهری که از نظر انواع اقوام وملیتها به پای قم میرسه فقط وفقط تهرانه.
حوزه علمیه قم تقریبا از 80% کشورهای جهان طلبه داره!

44:

سیدآقا عون اللهی
ترجمه: پرویز زارع شاهمرسی

وقت پیدایش و موقعیت اولیه‎ی تبریز تاکنون مشخص نشده هست.

در منابع علمی و تاریخی به نظرات متفاوتی پیرامون این مسئله برخورد می‎کنیم.

صرف نظر از این که بسیاری از منابع سده‎های میانه، بنای تبریز را مربوط به زبیده خاتون همسر هارون الرشید دانسته‎اند، مسئله‎ی پیدایش اون همواره محل بحث بوده هست.

تاورنیه و شاردن اکباتان قدیم ماد را و سبئوس مورّخ ارمنی سده‎ی میانی، شهر کازا را به عنوان تبریز حساب کرده‎اند.

گیز سفیر انگلیس که در 1801 همراه سرجان ملکم به ایران آمده بود، نوشته هست که تبریز همان شهر قدیمی کازا هست.

تقریباً چهل سال سپس گیز، فلاندن که از طرف دولت فرانسه به ایران آمده بود، ضمن بحث از تاریخ باستان این گونه بیان کرده که کسانی نام قدیم تبریز را به صورت کابریک، اکباتان و کازا ذکر نموده‎اند.

نویسندگانی که نامشان در بالا آمده، موقعیت تبریز را به درستی مشخص نمی‎نمايند.

در واقع تبریز در دامنه‎ی کوه سرخاب جای می‎گیرد.

کوه سرخاب با بلندی 400- 500 به رنگ قرمز از طرف شمال و شمال شرق تبریز را احاطه کرده هست.

شهر با آب رودهای آجی چای و مهران چای آبیاری می‎شد.

مهران چایی از وسط شهر جاری بود.

در کتیبه‎ی سارگن دوم آمده هست که شهر با کانال‎هایی پر از آب احاطه شده هست.

احتمالاً این کانال‎ها از آب مهران چای و آجی چای پر می‎شدند.

درباره‎ی وقت بنای تبریز نظرات مختلفی ارائه شده هست.

نادرمیرزا با انتساب بنای تبریز به دوره‎ی ساسانیان می‎نویسد: «شدنی هست که پايه تبریز را خسرو نهاده، بعدها به ویرانی گراییده و به روستایی بدل شده هست.» محمد حسن خان صنیع الدوله و ولادیمیر مینورسکی با نظر نادرمیرزا موافق هستند.

فاوستوس مورخ ارمنی که حوادث سده‎ی چهارم را تا 387 م.

در اثر خود آورده، جنگ شاهپور دوم ساسانی (379-309) را با واساگ سردار ارمنی در سال‎های 6-375 در تبریز به تصویر کشیده هست: «… پادشاه ایران با سپاهیان خود به ارمنستان و سپس آترو پاتنه هجومی ترتیب داد.

ارتش ایران در تاورژ اردو زد.

واساگ با سپاه 200 هزار نفری خود، قرارگاه پادشاه ایران را در اونجا آتش زد.

در اونجا تصویر پادشاه را یافته و با پیکان اون را درید.»

سطرهایی که به نقل از فاوستوس بوزاندی آورده شد، وجود تبریز را به عنوان شهری بزرگ در سده‎ی چهارم ثابت می‎کند.

سپاهیان ایران و ارمنستان در اینجا جنگیدند.

به دلیل اهمیت نظامی تبریز، قرارگاه شاهی و قسمت اصلی ارتش ایران در اونجا مستقر بود.

بی‎تردید شهری که در سده‎ی چهارم بزرگ بوده، می‎باید خیلی پیشتر بنا شده باشد.

جکسون هستاد آداب، رسوم، دین و ادبیات ایران در دانشگاه کلمبیا که در 1903 به تبریز آمده، می‎نویسد:

«تبریز چنان شهری هست که تاریخ بنای اون دانسته نیست.

ولی رقم هزار سال را می‎توان برای سن اون جزئی شمرد.

ایرانیان ادعا می‎نمايند که زبیده خاتون همسر هارون الرشید بنای شهر را نهاده هست.

بدین ترتیب اونان قدمت اون را نادیده می‎گیرند.

درست هست که چشمه‎ای به نام زبیده در تبریز وجود دارد.

با اینحال این شهر در دوره‎ی ساسانیان یعنی 400 سال قبل از زبیده موجود بوده هست.» جکسون کمی بعد می‎نویسد: «در تبریز از زیر زمین سکه‎هایی بیرون می‎آید.

من یک مهر و چند سکه مربوط به دوره‎ی ساسانی و پارفیا را دیدم.

این مهر را قطعاً می‎توان به دوره‎ی هخامنشیان مربوط دانست… مهر به شکل تخم مرغ بود.

اندازه‎ی اون 25 میلی متر بود.

در این مهر سنگ سرخ یاقوتی بود که بر اون تصویر شاه یا جنگاوری حک شده بود.

او با خنجری دو تیغه‎ای در حال کشتن حیوان وحشی عجیب الخلقه‎ای بود.

این تصویر به تصاویر روی سنگ‎ها تخت جمشید شبیه هست.» جکسون ادامه می‎دهد: «ظریف کاری روی این مهر ثابت می‎کند که این مهر بعدها بر پايه تصاویر دیگر ساخته نشده هست.

هیچ دلیلی برای جعلی بودن اون وجود ندارد.»

جکسون نشان می‎دهد که پژوهشگرانی همچون ویلیام هیزوارد دانشمند آمریکایی انتساب این مهر به هخامنشیان را تصدیق می‎نمايند.

بدین ترتیب انتساب این سکه‎ها به ساسانیان و پارفیا و مهر به هخامنشیان، این امکان را فراهم می‎آورد که احتمال دهیم، تبریز در سده‎های هفتم تا چهارم پیش از میلاد موجود بوده هست.

برخی نظرات درباره‎ی قدمت شهر تبریز ابراز شده هست.

نادرمیرزا می‎نویسد که تبریز بیش از سده‎ی هشتم جایی آباد بوده و حصاری داشته هست.

مینورسکی با پايه برنامه دادن واژه‎ی «داورژ» این شهر را به دوره‎ی پارفیا و حتی پیش از ساسانیان منسوب می‎داند.

احمد کسروی تبریز را در فهرست قدیمی‎ترین شهرها آورده هست.

جمال الدین فقیه دانشمند ایرانی معاصر اشاره می‎کند که تبریز حتی می‎تواند از قدیمی‎ترین و نامدارترین شهرهای مادها به شمار آید.

نظر دانشمندانی که نامشان در بالا آمد، به هستثنای جکسون بی پايه بوده و مبتنی بر مدرک و دلیلی نیست.

اونچنان که معلوم هست هیچ شهری به یکباره پدید نمی‎آید.

شرایط اقتصادی و اجتماعی معینی برای پیدایش اون لازم نیست.

شهرها با پیدایش طبقات و دولت به وجود می‎آیند.

از سوی دیگر از قدیم شهرها در جاهایی مساعد برای دفاع در برابر دشمن ساخته شدند.

فردریک انگلس می‎نویسد: «شهر جایی هست که حصارهای سنگی، کنگره‎ها، خانه‎های آجری یا سنگی طایفه یا اتحادی از طایفه‎ها را در بر می‎گیرد.

این ترقی بسیار بزرگ هنر ساختمان را می‎رساند.

ولی هم وقت علامتی از افزایش خواسته‎های دفاعی و خطر هست.

ثروت به سرعت افزایش می‎یافت ولی مانند ثروت شخص‎های دیگر…»

سخنان انگلس می‎تواند به تبریز نیز مربوط باشد.

در سده‎ی هشتم قبل از میلاد، قلعه‎ای با دو لایه هستحکامی وجود داشته هست.

اطراف قلعه را خندق‎هایی پر از آب احاطه می‎کرد.

دیوارهای دفاعی از قدیم یک علامت تمایز شهر از روستا بوده هست.

شهرهای قدیم همراه با داشتن نقش (اقرار)، نقش تجارت و هنری نیز دارا بوده‎اند.

همچنان که در کتیبه‎ی سارگن دوم دیده می‎شود، در اونجا (تبریز) انبار غله، گله‎ی اسب و ارزاق مختلف وجود داشت.

مساحت شهر اونقدر بزرگ شده بود که اهالی اطراف اون نیز به همراه حمله‎ی سارگن در اونجا گرد آمده بودند.

تمامی این دلایل ثابت می‎کند که تبریز در سده‎ی هشتم پیش از میلاد شهری بزرگ بوده هست.

فرمودنی هست که در دوره‎ی مورد بحث، تبریز شهری در قلمرو دولت ماننا بود.

به طور کلی تشکیل شهرها در آذربایجان به اواسط هزاره‎ ی دوم پیش از میلاد باز می‎گردد.

از کتیبه‎ ی سارگن دوم مشخص می‎شود که شهرهایی همچون ایزیرتو، اوشکایا (اسکوی کنونی)، اونیاشتانیا، اولخو و… در اراضی ماننا موجود بوده هست.

شهر تارویی- تارماکیس (تبریز) در حوزه‎ی آجی چای، جنوب کوه سرخاب، شمال سهند و شرق دریاچه‎ی ارومیه به میدان جنگ تبدیل شده بود.

پیش از شرح کتیبه‎ی سارگن دوم، موقعیت جغرافیایی تبریز را در این دوره به صورت مختصر مرور می‎کنیم.

به هنگام تشکیل دولت ماننا سه نیم ناحیه در حوزه‎ی دریاچه‎ی اورمیه موجود بود.

یکی از اونها «قیلزان» در سواحل غرب دریاچه بود.

دومی ناحیه‎ی جنوب دریاچه با مرکزیت زاموا بود.

همین ناحیه پايه حیات اقتصادی ماننا را در خود داشت.

سومین ناحیه در شرق دریاچه‎ی اورمیه برنامه داشت.

کوه سهند این ناحیه را به دو قسمت تقسیم می‎کرد.

جنوب سهند «اویشدیش» (تقریباً غرب مراغه) در قلمرو ماننا بود.

قسمتی که شامل تبریز کنونی بود یعنی منطقه‎ی آجی چای، به صورت مستقل محل زندگی طایفه‎ی دامی بود.

این قسمت به نسبت دو ناحیه‎ی دیگر از نظر اقتصادی بسیار پیشرفت کرده بود.

در اینجا باغداری و صیفی کاری به صورت گسترده وجود داشت.

در اون اراضی که دولت اورارتو اشغال کرده بود، کانال‎ها کشیده شدند.

آشوریان مانع این کار بودند.

در سده‎ی هشتم پیش از میلاد، دولت ماننا تابع اورارتو و آشور نبوده و خود به صورت مستقل عمل می‎کرد.

در دوره‎ی حاکمیت ایرانزو، شهر ایزیرتو یا ایزیرتا به عنوان پایتخت ماننا از نظر اقتصادی و نظامی مرکزیت داشت.

ولی کشمکش‎های داخلی پس از مرگ ایرانزو به سستی و ضعف اون انجامید.

سارگن دوم با هستفاده از موقعيت به ماننا لشکر کشید.

در کتیبه‎ای که نبردهای سارگن دوم را به زبان آشوری در سال 714 پیش از میلاد به تصویر کشیده، نام 21 شهر آمده هست.

سارگن دوم در هفتمین سال پادشاهی‎اش (سال 717 پ.

م) به قلمرو ماننا داخل می‎شود.

او پس از تصرف اوشکایا به قلعه‎ی هستحکام یافته‎ی تارویی- تارماکیس می‎رسد.

این قلعه که در منطقه‎ی باری برنامه داشت، بسیار هستوار بود.

از کتیبه‎ی سارگن پیداست که دالی‎ها در شهر می‎زیستند.

سارگن دوم به اوشکایا در مرز اورارتو می‎رسد.

او پس از تصرف اوشکایا و اونیاشتانیا، قلعه‎های تارویی-تارماکیس را در محل تبریز کنونی یا کمی اون طرفتر اشغال می‎کند.

سارگن در کتیبه چنین می‎گوید: «دیوارهای دژ تارماکیس دو لایه بود.

در اینجا خندقی به اندازه‎ی فرات هست و اطراف را جنگل‎هایی پر پشت احاطه کرده‎اند.

بناهای زیبایی در شهر وجود دارند.»

شهر در این کتیبه تارویی- تارماکیس نامیده شده و همچنین از اولخو نیز نام برده هست.

در این کتیبه به هنگام بحث از بناهای شهر بیان شده هست که در این بناها درختان سدر برای ساخت ستون مورد هستفاده برنامه گرفته‎اند.

در اینجا سدهای محکمی وجود دارد.

تمامی ارزاق و دواب مورد نیاز سپاه در اینجا نگهداری می‎شد.

اسب‎های مورد نیاز سپاه نیز در اینجا پرورش می‎یافتند.

ساکنان نواحی اطراف از ترس در اینجا گرد آمده بودند.

«هنگامی که من به شهر تارماکیس یورش بردم اهالی اونجا را ترک فرموده و به صحراها گریختند.

این سرزمین را به چنگ آوردم.

در جاهایی مسکونی که به وضع جنگی هستحکام یافته بودند نبرد کردم.

دیوارهای همان دژها را تا به پی ویران کرده با خاک یکسان نمودم.

خانه‎های داخل دژ را آتش زدم.

آذوقه‎ی فراوان ساکنان اونجا را در آتش سوزاندم.

انبارها انباشته از جو را گشوده و آذوقه‎ی سپاهیان بی شمارم را تأمین نمودم.

30 روستای اطراف دژ را سوزاندم.

دود بر آسمان برخاست.»

از نوشته‎ی موجود در کتیبه معلوم می‎شود که اهالی تارماکیس در برابر هجوم سپاهیان سارگن دوم ایستادگی جانانه‎ای کرده‎اند.

از سوی دیگر گرد آمدن اهالی اطراف در اینجا، وجود انبارهای آذوقه و نیروهای سواره ثابت می‎کند که تارماکیس در سال 714 پ.

م شهری بزرگ بوده هست.

علاوه بر این تارماکیس به دلیل دارا بودن دژها و دیوارهای بزرگ و جای گیری در شمال کوه سهند، اهمیت نظامی فراوانی داشته هست.

خود دژ با آب محاصره شده و با خندق‎هایی عمیق احاطه شده بود.

ملیکیشویلی تارویی- تارماکیس را شهری هستحکام یافته می‎نامد.

ابرنامه علیف نیز به درستی تارویی- تارماکیس را تاوریز (تبریز) نامیده هست.

در کتیبه از زیبایی بناهای موجود در تارماکیس بحث می‎شود.

این نیز پیشرفت معماری اون دوره را نشان می‎دهد.

اهالی تارماکیس عبارت از جنگجویان داوطلب بودند.

اونان کشت و زرع داشته‎اند.

زمین‎های رعیت داخل در زمین‎های اربابی بود.

کانال‎های موجود در اینجا تنها برای زمین‎های دولتی به کار نمی‎رفت.

صاحبان مزارع خصوصی حتی از کانال‎های اربابی هستفاده می‎کردند.

بیشتر اسیرانی که از تارماکیس گرفته شده، کارگران باغ‎ها و کارگاه‎های صنعتی شاهی بوده‎اند.

چرا که در مراکز انضباطی اورارتو کارگاه‎های صنعتی شاهی بزرگی وجود داشتند.
اونچنان که پیداست شهرها هیچ کدام به یکباره پدید نمی‎آیند.

طبق نوشته‎ی کتیبه، از اونجا که تبریز در سده‎ی هشتم پ.م موجود بوده احتمال دارد که این شهر در اواخر هزاره‎ی دوم پ.م شکل یافته باشد.

بدین ترتیب با این محاسبه، تبریز به عنوان یک شهر با تاریخی 3 هزار ساله هست.

در 1960 باستان شناسان انگلیسی در قره تپه (یانیق تپه) در 30 کیلومتری جنوب غرب، خانه‎هایی با دیواره‎های گلی و آجر نپخته مربوط به 2100-1900 پ.م یافتند.

در اینجا کارگاه و انبار آذوقه نیز موجود هست.

این دلایل نشان می‎دهد که اهالی تبریز و اطراف اون از بسیار قدیم به صنعت اشتغال داشتند.

بدین ترتیب همچنان که تبریز در سده‎ی هشتم پ.م شهری آباد بوده، در نتیجه‎ی هجوم سارگن دوم تماماً ویران شده، سپس بازسازی شده و در سده‎ی چهارم و سوم به شهری بزرگ تبدیل شده هست.

جالب هست که تقریباً از همان دوره یعنی سده‎های سوم و چهارم پ.م تا اوایل سده‎ی هفتم به نام تبریز در منابع برخورد نمی‎شود.

تنها در دوره‎ی هجوم عرب‎ها به آذربایجان، نام تبریز به میان می‎آید.

در نیمه‎ی نخست سده‎ی نهم تبریز دژی شده و در اواسط همان سده گسترش یافته و مستحکم شده هست.

وجناء بن رواد در اونجا دربار و هستحکامات دفاعی بر پا کرده بود.

احتمالاً تبریز چندین بار در معرض زلزله یا هجوم دشمنان ویران و به قصبه‎ای تبدیل شده و سپس دوباره از نو مرکز تجارت و صنعت شده هست.

ریشه‎ی واژه‎ی «تبریز» تاکنون مشخص نشده هست.

سید احمد کسروی که دیر وقتی پیرامون نام روستاها و شهرهای آذربایجان پژوهش کرده، اعتراف می‎کند که درباره‎ی منشأ واژه‎ی تبریز به نتیجه‎ای نرسیده هست.

«من پس از جستجویی دور و دراز، معنای واژه‎ی تبریز را متوجه نشدم.

از اون رو جستجو را ادامه ندادم.» به نظر کسروی تمامی نوشته‎های موجود در کتاب‎ها یا مسائل مشهور در افواه پیرامون معنای تبریز، از دایره‎ی علم و منطق خارج هست.

در نهایت این پژوهشگر بی‎نتیجه بودن جستجویش را اذعان می‎کند.
اصطلاح «تبریز» از سده‎ی 17 تاکنون توجه نه تنها دانشمندان شرق بلکه دقت دانشمندان اروپایی را برانگیخته هست.

شاردن در این باره می‎نویسد: «من چنان شهری نمی‎شناسم که نام اون به اندازه‎ی تبریز موجب مباحثه شود.» فلاندن سفیر دولت فرانسه که در سال 1841 به ایران آمده در عرض 16 روزی که در تبریز اقامت داشت به مسئله‎ی نام تبریز در کنار مسائل دیگر توجه کرد.

نادر میرزا می‎نویسد که بر ما معلوم نیست نام تبریز از کدام زبان هست.

در این باره نمی‎توانم سخنی بگویم.

بدین ترتیب برخی پژوهشگران در زمینه‎ی منشأ زبانی تبریز و معنای اون، با دشواری مواجه شده‎اند.

همراه با این، کسانی نیز کوشیده‎اند تا این نام جغرافی را از نظر معنا توضیح دهند.

کسانی بر این عقیده‎اند ریز تشکیل یافته هست.

اینان به این¬ که نام تبریز از زبان فارسی و از دو جزء تب روایت هستفاده می‎نمايند که گویا زبیده همسر هارون الرشید به تب دچار شده در اینجا بهبود یافته، در اینجا شهری ساخته و نام «تبریز» بر اون نهاده هست.

به نظر برخی پژوهشگران این نظریه نخستین بار توسط حمدالله مستوفی در نزهة القلوب مطرح شده هست.

خاقانی شروانی شاعر آذربایجانی سده‎ی 12 باطل بودن این نظریه را بیان کرده ولی برخی دانشمندان سده‎های میانی به نظریه‎ی قزوینی هستناد کرده‎اند.

این در حالی هست که نویسنده‎ی کتاب «عجایب الدنیا» در اوایل سده‎ی 13 یعنی خیلی پیشتر از قزوینی نظریه‎ی بنای تبریز توسط زبیده را مطرح کرده هست.

با مرور منابع عربی سده‎های میانی آشکار می‎شد که زبیده خاتون در آذربایجان نبوده هست.

از سوی دیگر حمدالله قزوینی ادعا می‎کند که زبیده خاتون در سال 175 هـ (2-791) بنای تبریز را نهاده هست.

حال اونکه یاقوت حموی ذکر می‎کند که در سال 25 هجری (6-645) در دوره‎ی خلافت عثمان، عبدالله بن شبیل الاحمصی به مغان، تبریز و تیلسان (منطقه‎ی تالش) حمله کرده و غنیمت گرفته هست.

الیعقوبی نویسنده‎ی سده‎ی نهم در بحث از حوادث سال 141 هـ (9-758) می‎نویسد: «ابوجعفر، یزیدبن اسید السلمی را به ارمنستان، یزید بن حاتم المهلبی را برای آذربایجان والی تعیین کرد.

یمانیان را به آذربایجان کوچانید.

در بین کوچندگان رواد بن المثنی الازدی نیز بود.

رواد از تبریز تا بذ حاکم شد.» از اینجا روشن می‎شود که نام تبریز در سال 25 آمده و نظریه‎ی بنای تبریز در سال 175 توسط زبیده خاتون تماماً اشتباه هست.

به نظر الیعقوبی نام شهر نه تَبریز بلکه تِبریز هست.

کسانی نیز با ارائه‎ی معنی «نورفشان» برای تبریز، تاریخ بنای شهر را بیشتر به عقب برده و به آتش پرستی ارتباط می‎دهند.

محمد حسین خلف تبریزی برهان (سده‎ی 17) بنای تبریز را با آتشکده‎ها مربوط دانسته و عنوان کرده که تبریز در گذشته «آذربادگان» (یعنی نگهبان آتش) نامیده می‎شد.

شاردن هنگامی که در تبریزبوده، به هستناد فرموده‎ی میرزا طاهر خزانه‎دار اداره‎ی مالیه‎ی تبریز، معنی این نام را به صورت تاب (نور) + ریز (فشان) (نور فشان) توضیح داده هست.

سعید نفیسی با ذکر این نکته که شکل نخستین تبریز به صورت تاب و یا تف بوده، اشاره کرده هست که این نام با فوران‎های آتشفشانی سهند ارتباط داشته هست.

برخی منابع ارمنی تبریز را به صورت تاورز و یا تاورژ به معنای محل انتقام ذکر کرده‎اند.

اونگونه که مشخص هست فاوستوس نوزاندی این نام‎ها را در ارتباط با حوادث اواخر سده‎ی چهارم یعنی وقت زندگی خود ذکر کرده هست.

برخی نیز نام تبریز را به معنای «جنبیدن» و «شهر ناراحت» ذکر کرده‎اند.

نخستین بار دانشمند روسی مشهور ای.

برزین این نظریه را مطرح کرد.

او با تعبیراتی چون «شهری که در اون تب می‎ریزد» و یا «نور فشان» موافق نبوده و می‎نویسد که این نام را بهتر می‎بود که در معنای «شهری که ناراحتی می‎آفریند» درست بدانیم.

این احتمال از نظر وقوع چندین زلزله در شهر می‎تواند درست باشد.

این درست هست که زلزله‎های پیاپی شهر را لرزانده‎اند ولی نسبت دادن این نام به زلزله‎ها پایه‎ی علمی ندارد.

م.

محمدوف از ریشه‎ی ترکی این نام سخن می‎گوید.

حال اونکه فعلاً بر جهان علم مشخص نیست که اقوام ترک زبان در جایی که «تاوری»، «تارماکیس» و «تاورژ» نام داشته، سکونت گزیده‎اند.

تارویی- تارماکیس شکل اولیه‎ی نام تبریز هست.

همچنان که در بالا فرموده شد نختسین بار سارگن دوم در کتیبه‎ای که به زبان آشوری و در شرح نبردش با اورارتو در سال 714 پ.م نوشته، در این باره‎ بحث نموده هست.

دانشمند معروف شوروی ای.

دیاکونف و ا.

علیف در آثار پژوهشی خود درباره‎ی مادها، پیرامون تبریز نیز اطلاعاتی داده‎اند.

تارویی- تارماکیس یا همان تبریزی که در کتیبه‎ی سارگن از اون نام برده شده، در محل کنونی و یا کمی اون طرف‎تر برنامه داشت.

بدین ترتیب «تبریز» کنونی نخستین بار به شکل «تارویی- تارماکیس» آمده و بعدها در منابع عربی به صورت «تَبریز» و «تِبریز» و در منابع پارسی «تَبریز»، در منابع پیش از میلاد به گونه‎ی «تاورژ»، «داورژ» و در لهجه‎ی محل آذربایجان به شکل «تربیز» قید شده هست.
درباره‎ی «تارویی- تارماکیس» که شکل اولیه‎‎ی «تبریز» هست، ملاحظات مشخصی از نظر ریشه شناسی وجود دارد.

ای.

دیاکونف و ع.

فاضلی این واژه را در زبان آشوری قدیم به معنای «قلعه‎ی دو لایه» گرفته‎اند و خ.

هیوبرگ و ای.

گرانتوفسکی بر مبنای اوستا، اون را در معنای «دیو»ی که با «تائوری» الهی شده آورده‎اند.

ولی به نظر ما این نام با توری، نام باستان کوه سرخاب ارتباط دارد.

کلاویخو می‎نویسد که «تبریز دشتی در میان دو کوه جای گرفته هست.

کوه‎های سمت چپ اون تا اطراف شهر گسترده‎اند.

در شمال اون نیز رشته کوه‎هایی وجود دارند.» شهر تبریز از سه سمت شرق به سرخاب، غرب به یانیق و جنوب به سهند محدود هست.

کنتارینی که نام تبریز را با کوه ارتباط داده، می‎نویسد که: «در نزدیکی این شهر چند کوه سرخ فام مشاهده می‎شود.

می‎گویند که کوه‎های توری نامیده می‎شوند.» به نظر ما این باید کوه سرخاب باشد.

توماس هربرت و آدام اولئاریوس نیز اشاره می‎نمايند که نام تبریز از کوهی به نام «تاوروز» برداشته شده هست.

چرا که این شهر در دامنه‎ی همین کوه هست.

آدام اولئاریوس می‎نویسد که امروزه تبریز در دامنه‎‎ی کوهی به نام «توروس» واقع شده هست.

با در نظر گرفتن موارد فوق این احتمال پیش می‎آید که تارویی نام باستان تبریز با نام تارویی یا توری که نام کوه سرخاب بوده، ارتباط دارد.

نام این کوه نیز در گذشته تائوری و یا تووری بوده هست.

بدین ترتیب با اضافه کردن حرف (ز) به آخر «تارویی» «تاوری» و «تائوری» واژه‎ی «تاورژ»، «داورژ»، «توریز» و «تبریز» به وجود آمده هست.

بی‎تردید این مطلب در حد یک احتمال هست و پژوهش‎های آینده، تکلیف قطعی اون را روشن خواهد کرد.

___________________

1- حتی تیمور خود فرموده بود تبریز چنان قدمتی دارد که هیچکس نمی داند چه وقتی به وجود آمده هست.

ن.ک: احمدکاویان پور.

تاریخ عمومی آذربایجان.

اورمیه.

1346.

ص 127 به نقل از کتاب منم تیمور جهانگشا.»
2- تاورنیه ص 66، شاردن جلد 2.

صص 412 و 413
3- ن.ک: مرآت البلدان ناصری.

ص 362
4- همان.

ص 341
5- نادرمیرزا.

تاریخ تبریز.

ص 17
6- مرآت البلدان ناصری.

ص 342.

مینورسکی.

تاریخ تبریز.

صص 7و8
7- فاوستوس بوزاند..

صص 113، 114 و 119
8- همان.

صص 146-149
9- سفرنامه جکسون.

ترجمه‎ی منوچهر امیری.

تهران.

1352.

ص 57 و 70
10- همان.
11- همان.
12- همان.
13- هخامنشیان از 550 تا 331 پیش از میلاد و اشکانیان از 248 پیش از میلاد تا 227 میلادی حکمرانی داشتند.
14- نادرمیرزا.

همان.

ص 18
15- مینورسکی.

تاریخ تبریز.

ص 7
16- احمد کسروی.

آذری یا زبان باستان آذربایگان.

تهران.

1304.

ص4
17- جمال الدین فقیه.

آتروپاتکان و نهضت ادبی.

تهران.

1346.

ص 23
18- F.Angels.

Ailanin khusisi mul;iatinin va dovlatin manshai.

Asarnashr.

Baki.

1971.

se.

180
19- ن.ک: مقاله ای.م.دیاکونف.

درباره اورارتو.

1952.

مجله‎ی پژوهشهای تاریخی.

مسکو.

شماره‎ی 1.

صص 96 و 97
20- همان.

صص 317 و 327
21- ن.ک: کتاب تاریخ ماد از ابرنامه علیف.

باکو 1960.

صص 40 و 42 همچنین: تاریخ ماد.

از دیاکونف.

مسکو.

1956.

ص 88 و تاریخ ماننا از کاشاکای.

باکو.

1977.

صص 44،48، 64 و 65
22- Abdollah fazeli.

Tabriz shaharinin gadim tarikhinindan.

Azarbaijan jurnali.

1971.

No.20.

se.

44, 48, 64 , 65
23-.

دیاکونف.

همان.

ص 218.

علیف.

همان.

صص 212-216.

کاشاکای.

همان.

ص 57
24- برای آگاهی بیشر ن.ک: به مقاله‎ی دیاکونف درباره‎‎ی تاریخ اورارتو.

.

1951.

مجله‎ی پژوهشهای تاریخی.

مسکو.

شماره‎ی 2.

صص317، 327
25- دیاکونف.

همان.

ص 326
26-.

ن.ک: مقاله‎ی ای.م.دیاکونف.

درباره‎‎ی اورارتو.

1952.

مجله‎ی پژوهشهای تاریخی.

مسکو.

شماره‎ی 1.

صص 96 و 97
27- اولخو در شمال دریاچه اورمیه و در نزیکی مرند کنونی جای گرفته هست.

ن.ک: مقاله‎ی ملیکیشویلی درباره‎ی تاریخ اورارتو.

مجله‎ی پژوهشهای تاریخی.

مسکو.

1951.

شماره‎ی 4.

صص 23
28- ن.ک: به مقاله‎ی دیاکونف درباره‎ی تاریخ اورارتو.

.

1951.

مجله‎ی پژوهشهای تاریخی.

مسکو.

شماره‎ی 2.

ص317
29-.

عبدالله فاضلی.

همان.

ص 72
30-.

ملیکیشویلی.

همان.

ص 23
31- ابرنامه علیف.

همان.

ص 213
32- ن.ک: مقاله‎‎ی ای.م.دیاکونف.

درباره‎ی اورارتو.

1952.

مجله‎‎ی پژوهشهای تاریخی.

مسکو.

شماره‎ی 1.

ص99
ن.ک: مقاله‎ی ق.آ.

دژده و ش.

اسمی زاده.

درباره‎ی تاریخ تبریز.

مجله‎ی آکادمی علوم اتحاد شوروی.

1968.

شماره2.
33- تاریخ الیعقوبی.

بیروت.

جلد2.

ص 371.

تاریخ الامم والملوک.

طبری.

جلد1.

ص 30.

البلاذری.

فتوح البلدان.

لیدن.

ص 331.

ابن فقیه.

کتاب البلدان.

ص 284
34- برای آگاهی بیشتر درباره‎ی زلزله‎های تبریز ن.ک:
35- C.A.

Onollahi.

Tabrizda bash veran zalzalar hagginda..

Azrabaian SSR EA maruzalari.

1976.

No.

1.

s.

98-101
36- کسروی.

همان.

ص 10
37- شاردن.

جلد2.

ص 412
38- ن.ک: مرآت البلدان ناصری.

ص 376
39- نادرمیرزا.

همان.

ص15
40- خاقانی شیروانی می‎گوید:
نه تب اول حرف تبریز هست لیک صحت رسان هر نفر هست
دیدی اون جانور که زاید مشک نامش آهو و او همه هنر هست
41- عجایب الدنیا.

ورقه‎ی 200
42- نزهة القلوب.

تهران.

1958.

ص 85
43- یاقوت حموی.

معجم البلدان.

تهران.

جلد1.

ص 174
44- تاریخ الیعقوبی.

جلد 2.

ص 371
45- همان.

ص 371
46- محمدحسین بن خلف تبریزی.

برهان قاطع.

کلکلته.

1860.

ص 17
47- شاردن.

جلد2.

صص 414 و 415.

مرآت البلدان ناصری.

ص 356
48- سعید نفیسی.

فرهنگنامه پارسی.

تهران.

1319.

ص 79
49- فاوستوس بوزاند.

همان.

صص 113و 119
50- И.

Н.

Березин.

Путешествие по северной Перcии.

Казань.

1853.

p.53
51- ن.ک: مقاله‎ی م.

محمدوف.

درباره‎ی جغرافیای تبریز.

مجله‎ی آکادمی علوم جمهوری آذربایجان.

1974.

شماره‎ی4.

صص 72-74
52- تارویی تارماکیس نام پیشین تبریز هست.

ن.ک:
دیاکونف.

همان ص 216.

همچنین مقاله‎ی دیاکونف درباره‎ی تاریخ اورارتو.

.

1951.

مجله‎ی پژوهشهای تاریخی.

مسکو.

شماره‎ی 2.

ص335.

ابرنامه علیف.

همان.

ص213.
53- عبدالعلی کارنگ.

قدیمترین مأخذ درباره‎ی نام تبریز.

نشریه‎‎ی دانشکده‎ی ادبیات.

1345.

شماره‎ی 2.

ص 175
54- ن.ک: کتاب گرانتوفسکی درباره‎ی تاریخ ایران.

مسکو.

1970.

ص 280
55- عبدالله فاضلی.

همان.

ص73
56- شمس الدین سامی در سخنی بی پايه می‎گوید که به شهر تبریز «غراقه» می‎گویند.

ن.ک:
شمس الدین سامی.

قاموس الاعلام.

جلد1.

هستانبول.

1306 هجری.

ص 28
57- ن.ک: مقاله‎ی دیاکونف درباره‎ی تاریخ اورارتو.

.

1951.

مجله‎ی پژوهشهای تاریخی.

مسکو.

شماره‎ی 2-4.
58- دیاکونف.

تاریخ ماد.

ص 216.

ابرنامه علیف.

تاریخ ماد.

ص 213
59- دیاکونف.

همان.

ص 216.

گرانتوفسکی.

همان.

صص 280-283
ن.ک: سفرنامه‎ی کلاویخو.

صص161و 162
60- طباطبایی محمدرضا.

تاریخ اولاد الاطهر.

تبریز.

1304هجری.

صص 132 و 133
61- کنتارینی.

سفرنامه‎ی ونیزیان در ایران.

ص 135
62- Tomas Herbert.

Travels in Persia.

(1627-1629).

Abridged and ed.

Bu sir William Foster, London.

1928.

p.312,314
همچنین ن.ک به کتاب آدام اولئاریوس درباره‎ی سفر از مسکو به ایران.

مسکو.

1870.

ص 704

------------------------------------------

منبع: توضیح :

نوشته حاضر ترجمه بخش اول فصل دوم کتاب سید آغا عون اللهی بنام «13-17 نجی عصرلرده تبریز شهرینین تاریخی».

باکی.

علم نشریاتی.

1982 (تاریخ شهر تبریز در سده های 13 تا 17 – چاپ باکو.

انتشارات علم.

1982) هست.

نوشته با عنوان «ریشه یابی نام تبریز» در سایت اورمو منتشر شده هست.

ولی عنوان اصلی اون « تبریز شهری نین تاریخی و آدی حقینده» ( پیرامون تاریخ و نام شهر تبریز) هست و ما نیز بهمین نام منتشر می کنیم.

سایت آذربایجان


62 out of 100 based on 27 user ratings 802 reviews